با سلام خدمت دوستان عزیز و خوش ذوق
بله براستی خانم هاشم پور مادرانه ترین صدا را دارند.
واقعا نمی شود از بین کارهای زیبای ایشان "بهترین" انتخاب کرد! آدم کدام فیلم را بگوید؟ معجزه گر؟ میخواهم زنده بمانم؟ بربادرفته؟ جن گیر؟
و موضوع خیلی جالب اینکه بانو رفعت هاشم پور با آن صدای دلگرم کننده و مادرانه ، گاهی وقتها هم در نقش های منفی و خبیث ، شاهکار کرده اند!
نمونه فوق العاده اش نقش گویی به جای سرپرستار راچد (لوییس فلچر) در فیلم دیوانه از قفس پرید میلوش فورمن است. یا مثلا در سریال قدیمی گرگها (داوود میرباقری) به جای ثریا قاسمی که زنی فتنه گر بود به صداپیشگی پرداختند.
مدتی پیش یکی از فیلمهای دوبله شده جدید را دیدم به نام مرد حصیری که یکی از مزخرف ترین فیلمهای نیکلاس کیج بود! اما در هر حال با تیم فوق العاده ای دوبله شده بود. خسروشاهی به جای کیج و بانو رفعت هاشم پور به جای الن برستین (در نقش شخصیتی خبیث) به خوبی صحبت کرده بودند.
یکی از استثنایی ترین و در عین حال دست کم گرفته شده ترین گویندگی های بانو رفعت هاشم پور را ، گویندگی ایشان به جای اینگرید برگمن در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق (سیدنی لومت - 1974) می دانم.
برگمن در آنجا نقش زنی سوئدی را بازی میکرد که تظاهر می کند انگلیسی بلد نیست. او زمانی پرستار بچه ای بوده که آن بچه توسط تبهکاری ربوده و کشته شده است. حال این زن با تمام عواطف زنانه و مادرانه اش به قصد کشتن و انتقام سوار قطاری شده که تبهکار ، در آن حضور دارد.
بانو ، تمام حالات نقش بازی کردن و احساساتی شدن این شخصیت را ، از خود بازیگر هم بهتر در آورده. جایی که جلوی کاراگاه عمدا کلمات را اشتباه به کار می برد تا او را متقاعد کند که انگلیسی بلد نیست پس هرگز در انگلستان نبوده ، یا حرفهایش قبل از چاقو زدن به تبهکار (ریچارد ویدمارک) واقعا زیبا دوبله شده است و بدون تردید هیچ دوبلوری جز بانو رفعت توانایی چنین گویندگی نابی را نداشته است.
مریم عزیز اشاره ای به فیلم بازمانده کرد. یکی از سکانس های محبوب من که در ذهنم حک شده (و اگر من هم مثل توتوی سینما پارادیزو سکانسهای محبوبم را جمع آوری کنم قطعا این سکانس جز آنها خواهد بود) سکانس نهایی فیلم بازمانده است.
وقتی که صفیه ، فرهان را در آغوش گرفته و قصد پریدن از قطار را دارد ، شمعون جلوی او ظاهر میشود.
شمعون (ناصر تهماسب) : منم شمعون! منو میشناسی؟
صفیه (رفعت هاشم پور) : بهتر از مادرت میشناسمت!
در فریاد و صدای رفعت هاشم پور در این سکانس ، عشق بی اندازه به زندگی ، شور مبارزه برای ادامه زندگی ، و نفرت از دشمنان انسانیت در حد بی نهایت وجود دارد.
فروغ راست گفته که : تنها صداست که می ماند!