به یاد یک فیلم ژاپنی افتادم که در سینما و بعدها فیلم را در یوتیوب، دیده بودم. تنها چیزی که از آن فیلم در ذهنم مانده بود، صحنهای بود که مادر خلبان جوان، بعد از مرگ پسرش، خارج از محوطه فرودگاه در تک گویی پر شوری، وعده پیروزی میداد. تا حدی که گمان کردم شاید این فیلم مربوط به پیش از پایان جنگ جهانی دوم باشد. با این حال، مطمئن بودم که فیلم متعلق به سال 1970 است، مخصوصاً به این نکته دقت کرده بودم. همچنین یادم میآید که در تماشای دوباره فیلم فرمانده ای که به کشته شدن اجتناب پذیر بچههای مردم اعتراض می کرد را بیاد آوردم. احتمالاً بهطور گذرا تماشا کرده بودم، فقط برای اطمینان از اینکه همان فیلم است، متوجه شدم که دیگر آن فیلم پیدا نیست، چیزی شبیه به این بود.
فیلم جدید بونگ جون-هو با نام میکی، چندان چشمگیر و دلپسند نبود! هر چند دلیل آن هم تمجید و تجلیل از فیلم اسکاریش با موضوع "نظام طبقاتی" را هم نفهمیده بودم و این یکی را هم شاید من نفهمیده باشم. اما «خاطرات قتل»، که بعدها متوجه شدم کار همین کارگردان بوده، از همان لحظه اول تاثیر گذار و جذاب بود، همچنان و برای همیشه همان تأثیر را دارد.
باسلام و عرض ادب و احترام، لطف امیلیانو ارزشمند است و مایه دلگرمی، و در عین حال متواضع ترم می کند، ولی عناوین استاد و پیشکسوت شایسته خودتان است. مورد سؤال شاید نباشد. فقط به یاد فیلمی قدیمی از این دست افتادم که به شک افتاده بودم که شاید مربوط به دوران پیش از پایان جنگ باشد. و دقیقا یادم است که بدنبال تاریخ ساخت فیلم، نشستم و سال 1970 را دیدم!
(۱۴۰۳/۱۲/۱۲ صبح ۰۱:۵۵)Dude نوشته شده: [ -> ]
(۱۴۰۲/۱۱/۲۳ عصر ۰۵:۲۰)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
سلام به همۀ سروران هنردوست،
من مدتها است به دنبال نام و نشان و یا لینکی میگردم که منو هدایت کنه به سمت فیلمی که سالهای دهۀ 1360 و 1370 خورشیدی از تلویزیون ایران بارها پخش شده بود و هرچی میگردم نشانی ازش پیدا نمیکنم. در ایران با نام پرواز عقابها نمایش داده میشد و داستان خلبانان ژاپنی در کشاکش جنگ دوم جهانی و نبردهای اقیانوس آرام بود.
به یاد یک فیلم ژاپنی افتادم که در سینما دیده بودم و بعدها فیلم را چند سال پیش در یوتیوب، کامل تماشا کرده بودم. تنها چیزی که از آن فیلم در ذهنم مانده بود، صحنهای بود که مادر خلبان جوان، بعد از مرگ پسرش، خارج از محوطه فرودگاه در تک گویی پر شوری، وعده پیروزی میداد. تا حدی که گمان کردم شاید این فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم نباشد. با این حال، مطمئن بودم که فیلم متعلق به سال 1970 است، مخصوصاً به این نکته دقت کرده بودم. همچنین یادم میآید که در تماشای دوباره فیلم فرمانده ای که به کشته شدن اجتناب پذیر بچههای مردم اعتراض می کرد را بیاد آوردم. احتمالاً بهطور گذرا تماشا کرده بودم، فقط برای اطمینان از اینکه همان فیلم است، متوجه شدم که دیگر آن فیلم پیدا نیست، چیزی شبیه به این بود، وبنظرم همین مشابهش هم کفایت می کند!
اسکار هم به انجام رسید. مخاطب هدف هیچکدام از نامزدهای اسکار نبودم. علاقمند شدنم به "در سایه سرو" برنده اسکار هم بخاطر انیمیشن و کارتون دوستی نبود.فهرست فیلمها و بازیگران را که نگاه میکنم، تنها یاد سالدانا در خرس قطبی و مور در فرشته نیستیم دلگرمم میکند. در مقام مقایسه، آنورای بعد از دقیقه 45 جذابتر از بقیه بود. و مایکی مدیسون هم شایسته اسکار بود؛ اجرای دراماتیکش باورپذیرو تاثیر گذار بود، لحظات کمدی را نیز با تسلط و ظرافت ارائه داد. بازی چندوجهی، انعطافپذیری و عمق در بازیگری، میتواند مسیرهای متفاوتی را برایش باز کند. فیلم خاصی نبود که مثل حادثه آکسبو، نجات سرباز رایان، محرمانه لسآنجلس، سه بیلبورد، بابیلون یا استرنج لاو بخواهم از نادیده گرفته شدنش ناراضی باشم که چرا اثری ضعیفتر برنده شده است.
با سلام و احترام به دوست و استاد عزیزمون، «دود»، فکر میکنم درخواستی این دوستمون، این فیلم باشه:
Zero (1984)
https://m.imdb.com/title/tt0088449/
سلام دوستان
سالها پیش فیلمی دیدم که ته مایه کمدی داشت. فقط یک صحنه یادم مانده:قهرمان داستان شال و کلاه کرده بود که به دیدن فردی برود شاید قرار عاشقانه بود.
لحظه آخر کراواتش در سیفون دستشویی گیر کرد و کشیده شد. او گیر افتاد و هرکاری که می کرد بیشتر گیر می افتاد تا به سختی توانست کراواتش را ببرد. فکر می کردم بازیگرش جیم کری است اما نتوانستم پیدا کنم.
آیا دوستان می توانند راهنمایی کنند؟
(۱۴۰۴/۱/۲ صبح ۰۱:۴۷)ناصر نوشته شده: [ -> ]
قهرمان داستان شال و کلاه کرده بود که به دیدن فردی برود شاید قرار عاشقانه بود.
لحظه آخر کراواتش در سیفون دستشویی گیر کرد و کشیده شد. او گیر افتاد و هرکاری که می کرد بیشتر گیر می افتاد تا به سختی توانست کراواتش را ببرد. فکر می کردم بازیگرش جیم کری است اما نتوانستم پیدا کنم ...
سلام و درود
فیلم تامی کوچولو 1995 با بازی کریس فارلی یک چنین سکانسی دارد که البته در سرویس بهداشتی هواپیما حادث می شود .
(۱۴۰۴/۱/۲ عصر ۰۱:۴۴)مراد بیگ نوشته شده: [ -> ]
سلام و درود
فیلم تامی کوچولو 1995 با بازی کریس فارلی یک چنین سکانسی دارد که البته در سرویس بهداشتی هواپیما حادث می شود .
سلام و سپاس فیلم تامی کوچولو را دیده ام. فیلم موردنظر من این نیست. اگر اشتباه نکنم، قهرمان فیلم یا خانمی که او داشت به دیدنش می رفت، یکی شان معلم مدرسه بود.
دوستان سلام، امروز در عوالم خودم مشغول رویاپردازی بودم که در گوشه های بکر و دور افتادۀ ذهن برخوردم به نشانه هایی از یک فیلم کلاسیک سیاه و سفید که در دهۀ 1370 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش شده بود. خیلی دلم میخواد اسمش رو بدونم و اگر بشه دوباره تماشا کنمش. ماجرای فیلم مربوط میشد به زندگی «ویلیام فریز گرین» مبدع سینما و رنجهاش در طول زندگی. یک صحنه ازش یادم مونده و اونم اینه که شخصیت اصلی داستان، برای دیدن خانم فروشنده ای که ازش خوشش می اومد در طول یک هفته چند بار به مغازه مراجعه کرده بود و چند جفت دستکش خریده بود. نکته اینجاست که در اواخر دهۀ 1370 یا اوایل دهۀ 1380 خورشیدی یک فیلم داستانی تلویزیونی رنگی به صورت روایتی هم از تلویزیون ایران پخش شد که به همین موضوع یعنی رقابت این شخص با «توماس ادیسون» در مورد اختراع سینما، می پرداخت. مورد نظر من اون اولی است. یک نکته به ذهنم رسید، توی این فاروم، در مورد کلی مدیای نوستالژیک صحبت میشه، آیا آرشیوی یا کلکسیونی وجود نداره که اینها رو مجتمع داشته باشه؟ تجدید خاطرات میتونه خیلی جذاب باشه! آرشیو صدا و سیما چرا هیچ کاری در این مورد نمیکنه؟ سپاس از همۀ بزرگواران. ❤❤❤❤
(۱۴۰۴/۱/۱۸ عصر ۱۰:۴۴)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
دوستان سلام، امروز در عوالم خودم مشغول رویاپردازی بودم که در گوشه های بکر و دور افتادۀ ذهن برخوردم به نشانه هایی از یک فیلم کلاسیک سیاه و سفید که در دهۀ 1370 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش شده بود. خیلی دلم میخواد اسمش رو بدونم و اگر بشه دوباره تماشا کنمش. ماجرای فیلم مربوط میشد به زندگی «ویلیام فریز گرین» مبدع سینما و رنجهاش در طول زندگی. یک صحنه ازش یادم مونده و اونم اینه که شخصیت اصلی داستان، برای دیدن خانم فروشنده ای که ازش خوشش می اومد در طول یک هفته چند بار به مغازه مراجعه کرده بود و چند جفت دستکش خریده بود.
احیانا فیلم جعبەی جادویی نبود؟
(۱۴۰۴/۱/۱۹ صبح ۰۱:۵۵)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
(۱۴۰۴/۱/۱۸ عصر ۱۰:۴۴)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
دوستان سلام، امروز در عوالم خودم مشغول رویاپردازی بودم که در گوشه های بکر و دور افتادۀ ذهن برخوردم به نشانه هایی از یک فیلم کلاسیک سیاه و سفید که در دهۀ 1370 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش شده بود. خیلی دلم میخواد اسمش رو بدونم و اگر بشه دوباره تماشا کنمش. ماجرای فیلم مربوط میشد به زندگی «ویلیام فریز گرین» مبدع سینما و رنجهاش در طول زندگی. یک صحنه ازش یادم مونده و اونم اینه که شخصیت اصلی داستان، برای دیدن خانم فروشنده ای که ازش خوشش می اومد در طول یک هفته چند بار به مغازه مراجعه کرده بود و چند جفت دستکش خریده بود.
احیانا فیلم جعبەی جادویی نبود؟
متأسفانه، اسمش رو به یاد ندارم. به اختمال زیاد اگر اسمش رو هم پیدا کنیم، ممکنه به اصل ماجرا نرسیم. علت اینه که در اون روزگاران رسم بود مسئولین محترم دوبلاژ و سایر گروههای کاری، علاقۀ شدیدی به عوض کردن عنوان، موسیقی متن، خط داستانی، سناریو و .... داشتند. به عنوان نمونه، سالها بود که نوستالژی خاطره انگیز موسیقی انیمیشن «ووک»، زینت بخش خلوت تنهایی ما و تفکرات ما بود. بعدها فهمیدیم که مدیر دوبلاژ محترم جای اون رو با یک موسیقی از یک شوی دیگه عوض کرده یوده! سالها نوستالژی اشتباهی داشتیم!
در هر حال، دو تا مورد دیگه از نمونه های غبار فراموشی گرفته در ذهن رو پیدا کردم، اگر دوستی نشانه ای از اونها داشت لطفاً اعلام بفرمایند:
1 - در دهۀ 1360 خورشیدی، یک سریال احتمالاً استرالیایی، پخش میشد از تلویزیون ایران که در مورد حواشی و زندگی یک نگهبان باغ وحش به نام «رایلی» بود. این کاراکتر علاقه داشت بهش بگن «عمو رایلی». یک کاراکتر دیگه هم بود به نام «ترنر» که اطلاعاتی ازش در ذهن من نمونده.
2 - در اوایل دهۀ 1380 خورشیدی، از تلویزیون ایران یک فیلم یا شاید یک سریال پخش میشد که موضوعش مربوط میشد به فردی که میخواست به هر ترتیب از ایران مهاجرت کنه و دست آخر رو آورده بود به این که خودش به نحوی بچسبونه به مهاجرین لهستانی جنگ دوم جهانی که به ایران اومده بودند. البته موفق نمیشه و در سکانس آخر نا امیدانه به هواپبمای در حال دور شدن نگاه میکنه و دیگه چیزی ازش یادم نمیاد مگر این که هنرپیشۀ نقش اصلی یا «علیرضا خمسه» بود یا بسیار به ایشون شبیه بود.
تشگر از دوستان.
(۱۴۰۴/۱/۲۰ عصر ۰۷:۴۹)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
(۱۴۰۴/۱/۱۹ صبح ۰۱:۵۵)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
(۱۴۰۴/۱/۱۸ عصر ۱۰:۴۴)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
یک فیلم کلاسیک سیاه و سفید که در دهۀ 1370 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش شده بود. خیلی دلم میخواد اسمش رو بدونم و اگر بشه دوباره تماشا کنمش. ماجرای فیلم مربوط میشد به زندگی «ویلیام فریز گرین»
احیانا فیلم جعبەی جادویی نبود؟
متأسفانه، اسمش رو به یاد ندارم. به اختمال زیاد اگر اسمش رو هم پیدا کنیم، ممکنه به اصل ماجرا نرسیم.
این فیلم رو عرض کردم کە در رابطە با زندگی ویلیام فریز گرین میباشد
در imdb مشاهدە بفرمایید
سلام بر فرهیختگان،
نمیدونم چرا این روزها اینقدر حس نوستالژی مسیرش با من تلاقی میکنه! کلی اشارات و بشارات یادم اومده که با دوستان تقسیم میکنم:
1- در دهۀ 1370 خورشیدی و شاید هم اوایل دهۀ 1380 خورشیدی، فیلمی از تلویزیون پخش شد با این موضوع که یک باند تبهکار، فرزند جوان یک مرد رو پیش چشمش میکشند و اون مرد تصمیم به انتقام میگیره و همۀ باند رو از بین میبره و در آخرین سکانس خون و آلود و زخمی و در حین نبرد با بازماندۀ اون گروه تبهکاری که رئیسشون هم بوده با هم روی یک نیمکت مینشینن و صحبتهایی رد و بدل میشه که فراموشم شده.
2- دو تا فیلم که فقط اسمهاشون یادم مونده: «شهر بی قانون» و «لباس سیاه برای یک قاتل».
3- یک سریال تلویزونی در دهۀ 1360 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش میشد در مورد زندگی «لئوناردو داوینچی» که سبک روایی داشت یعنی در جاهایی یک روایتگر وارد صحنه میشد و صحبت میکرد. این روایتگر یک فرد با ریش کراس (پروفسوری) و عینک بود. چیز دیگه ای که یادم مونده اینه که یک کاراکتر هم این سریال داشت به نام «لورنزوی مغربی».
تشکر از توجه همگی.
(۱۴۰۴/۱/۲۱ عصر ۰۶:۴۲)تئو وینچستر نوشته شده: [ -> ]
3- یک سریال تلویزونی در دهۀ 1360 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش میشد در مورد زندگی «لئوناردو داوینچی» که سبک روایی داشت یعنی در جاهایی یک روایتگر وارد صحنه میشد و صحبت میکرد. این روایتگر یک فرد با ریش کراس (پروفسوری) و عینک بود. چیز دیگه ای که یادم مونده اینه که یک کاراکتر هم این سریال داشت به نام «لورنزوی مغربی».
تشکر از توجه همگی.
سلام این مینی سریال ایتالیایی (5 قسمت) با عنوان
La vita di Leonardo da Vinci
((رندگی لئوناردو داوینچی )) محصول سال 1971 بوده است.https://it.wikipedia.org/wiki/La_vita_di_Leonardo_da_Vinci
https://www.aparat.com/v/q83c4se
سلام دوستان . دهه 60 کارتونی پخش شد ، که تقریبا" آخرای فیلم یه پادشاه پیرخودش رو انداخت تو دیگ آبی در حال جوش بلافاصله جون شد . ازش همین قدر یادم میاد .لطفا" راهنمایی کنید
سلام به دوستان
یه قسمت از یه فیلم کارتون جالب یادمه ک یه زنبور کارتونی با یه طناب یه اقارو بلند میکنه تا از رودخونه و جنگل رد بشه دوبلور زنبوره اقای تورج نصر بود فیلمه پر از عروسک بود وحال و هوای اروپایی داشت...
و صحنه ای از یه فیلم که یه نظامی فراری تو یه مزرعه قایم شده و یه گاو گیر میاره شیرشو میدوشه با تخم مرغ میخوره ...
ممنون
(۱۴۰۴/۲/۱۶ عصر ۱۱:۰۸)جناب سرگرد نوشته شده: [ -> ]
سلام به دوستان
و صحنه ای از یه فیلم که یه نظامی فراری تو یه مزرعه قایم شده و یه گاو گیر میاره شیرشو میدوشه با تخم مرغ میخوره ...
ممنون
سلام به دوستان
کارتون دهه شصت که"پادشاه پیرخودش رو انداخت تو دیگ آبی در حال جوش" به Konyok-gorbunok 1975 شباهت دارد.
"فراری تو یه مزرعه قایم شده و یه گاو گیر میاره شیرشو میدوشه با تخم مرغ میخوره" هم دوباره Bad Blood 1981 باید باشد.
فیلم مورد نظر تارزان که Murphy's War, 1971 باید باشد.
سلام و درود فراوان
در سالهای دور،فیلمی از تلویزیون پخش شد که درباره جنگ جهانی(احتمالاً دوم) و مردی ظاهرا انگلیسی بود که صاحب یدک کش بود.
در سکانس پایانی فیلم، شخص مذکور با جرثقیل یدک کش، یک اژدر عمل نکرده آلمانی را که کنار ساحل افتاده بود برداشته و در همان نزدیکی ها، متوجه حضور یک زیردریایی آلمانی می شود و زیر دریایی هم که متوجه یدک کش مذکور شده به زیر آب می رود.
مرد، یدک کش خود را به محدوده محلی که برای آخرین بار زیر دریایی را در سطح آب دیده بود، می برد و پس از کمی جستجوی چشمی در سطح آب، متوجه حبابهای هوایی می شود که از کنار یدک کش در سطح آب بالا می آیند. با حدس و گمان، اژدر را که از جرثقیل یدک کش آویزان بود، در همان محل بالا آمدن حبابها رها می کند که اژدر پس از سقوط در آب و فرو رفتن در عمق، به زیردریایی برخورد نموده و باعث انهدام آن می شود.
موج انفجار حاصله، یدک کش را هم منهدم می کند و مرد در لابلای قطعات یدک کش خود، ظاهراً غرق می شود.
نام فیلم را دوستان بخاطر می آورند؟
دوست خوب ، تارزان مهربان ، من هم سالهاست دنبال یک سریال کوتاه با همین داستان و روایت موضوعی که شما گفتید هستم . متاسفانه تا امروز بی نتیجه بوده . دقیقا شبیه به سریالی با نام تهاجم یا مهاجم است که در اواسط دهه ی هفتاد از شبکه ی یک یا دو ، غروب پخش میشد . متاسفانه اثری از اون سریال هم نیست . به گمانم صاحب یدک کش یا دیده بان مسن یدک کش و مسول مخزن بخار کشتی کوچک ، مک مرفی نام داشت . در باره ی جنگ درست میگید . جنگ دوم جهانی با روایت یک نوجوان که کلاهی فرانسوی به سر میگذاشت. عجیب که به یاد شما هم مونده . بسیار گمنام و غیر مشهور هست . البته اگر منظور شما اون سریال باشه . به گمانم در زمان جشن های حکومتیه فجر در ویژه نامه ی شبکه ها پخش میشد
(۱۴۰۴/۲/۱۷ صبح ۰۹:۵۶)Dude نوشته شده: [ -> ]
فیلم مورد نظر تارزان که Murphy's War, 1971 باید باشد. فیلمی فراموششده درباره یک ملوان ایرلندی الاصل که پس از نجات از حمله مرگبار زیردریایی آلمانی در سواحل ونزویلا، تصمیم به انتقام میگیرد. تلفیقی از درام و روحیه ضدجنگ دهه ۷۰. پایان فیلم بهویژه در ذهن تماشاگر باقی میماند.
ارادت جناب دود خوش قلب .این درخواستیه تارزان جان است . شبیه به مینی سریالی که گمشده ی من هستش . متاسفانه گویی اون سریال هرگز پخش نشده . قبلا هم در همین تاپک صحبت شد درموردش . هیچ کس به یاد نداشت متاسفانه . اما یادمه فکر کنم سال 75 بود که غروب ها پخش میشد . بهمن ماه بود و تلویزیون حال و هوای ۲۲ بهمن و این جور چیزهارو داشت . اژدر نبود فکر کنم مین دریایی بود . پره های کنار کشتی بخار مدام با حرکت خودش ، تکون میداد و هر لحظه خطر انفجار بالاتر میرفت . متاسفانه آخرشو هیچوقت یادم نیومد . اما فکر کنم منفجر شد و پسر نوجوان کشته شد . کلوچه ی مربایی دوست داشت و به همین خاطر فکر کنم اهالی کنار دریاچه براش مراسم یادبود گرفتن و کلوچه پخش کردن . زیاد اطمینان ندارم خودم هم به اخر سریال .
واقعا این تاپیک یکی از بهترین جستارهای کافه هست. نه فقط به خاطر رکورد 5 میلیون بیننده , بلکه به دلیل اینکه هم به پیدا کردن فیلم های گمشده ی دوستانی که در گذشته خاطراتی از آنها دارند کمک می کند و هم اینکه دیگران را با بسیاری از فیلم هایی که ممکن است اصلا ندیده باشند آشنا می کند.
خودِ من بعد از راهنمایی جناب Dude و معرفی فیلم Murphy's War, 1971 رفتم و این فیلم را تماشا کردم . فیلم خوبی بود که دوبله زیبایی هم داشت. پیتر اُتول در نقش یک سرباز انگلیسی انتقامجو و فیلیپ نوآره در نقش یک متصدی بندر دورافتاده آخرین روزهای جنگ جهانی دوم را سپری می کنند در حالیکه پیتر اُتول به دنبال جنگی شخصی است و تشنه انتقام از یک زیردریایی آلمانی که دوستانش را غرق کرده , با سماجتی که خاصِ شخصیت و بازی اوست !
