با سلام و درود به تمامی دوستان و بزرگان کافه ی بسیار زیبا و قشنگمون
این جانب کلانتر چانس
(به همراه استامپی بد عنق و غرغرو
و دود
و کلورادو
) از تاریخ 1403/09/20 مصادف با 10 - 12 - 2024 جهت نجات خانم فدرز
از چنگال برادران نابکار و تبهکار بوردت
و همچنین کسب آمادگی برای آزمون های پایان ترم دانشگاه مدتی از خدمتتان مرخص می گردم.
ان شاء الله از پانزدهم دی ماه باز خواهم گشت.
ارادتمند و دوستدار تک تک شما
کلانتر چانس
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
گوئیا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی

تو که از مرگ و حیات ، این همه فخری و مبـاهات
علی ای قبله ی حاجات
گوئی آن دزد شقی ، تیغ نیالوده به سمّــی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبوده است
در این غم نگشوده است
سینه ی هیچ شهیـدی نخراشیـده به سُمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
حق اگر جلوه ی با وجه اَتـَم کرده در انسان
کان نه سهل است و نه آسان
به خود حق کـه تـو آن جـلوه ی با وجه اَتمـّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عزازیل
با کـر و کـور چه عید و چه غدیری و چه خمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
در توّلی هم اگر سهوِ ولایت ، چه سفاهت؟
اف بر این شمّ فقاهت
بی ولای علی و آل ، چه فقهی و چه شَمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
تو کم و کیف جهانی و به کمبود تو دنیا
از ثـری تا بـه ثریا
شر و شور است و دگر هیچ ، نه کیفی و نه کمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
آدمی ، جامعِ جمعیت و مـوجود اتمّ است
گر به معنای اعّم است
تو بهین مظهرِ انسان ِبـه معنای اعّمـی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
چون بود آدم کامل غرض از خلقت عالم
پس بـه ذُریّه ی آدم
جـز شمـا مهـد نبوت ، نبـود چیز مهمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم
منکرت مستحقِ ضم(بلای سخت )
وز تو بیگانه نیرزد نه به مـدحی نه به ذمّی(نکوهش )
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
بی تو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان
شده بازیچه ی شیـطان
این چه بوزینه که سرها همه را بسته به دمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
لشکر کفر اگر موج زند در همه دنیـا
همه طوفان همه دریا
چه کند با تو که چون صخره ی صمّا و اصمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
یا علی ، خواهمت آن شعشعه ی تیغ زر افشان
هم بدو کفر سر افشان
بایدم این لمعان دید و ندانم به چه لمّی
بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی
*******
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
خودمانی:
کنتس عزیز در جعبەی پیام تولد سروان رنوی شیرین کلام رو تبریک گفتە بودند.
یک ناگاە سن کاربران کافە کلاسیک برایم مهم شد.
اینکە کنتس هف هشت سالی کوچکر از بندەی حقیر هست و یا سروان کە سە چار سالی بزرگتر از من هستند.
سنین دوستان فرقی نکرد برایم در توجە بە شخصیتشان.
اینجا و در این لحظە از تاریخ تنها موضوعی کە همچون همیشە برایم حائز اهمیت بود دوستی بینمان بود. توجە کنید : سالها پیش دوستی داشتیم در این کافە بە نام نیومن ، دست خودم نیست هرکجا تصویری از پل نیومن میبینم کنارش یاد آن عزیز میوفتم و این شامل همەی نامهای کاربری پویا در کافە کلاسیک میشود. مثلا دوود ، لعنتی همیشە با نامش یاد کرت راسل میوفتادم اما الان یاد کاربری در این سایت میوفتم کە اتفاقا دوستش هم دارم گرچە گاهی متنهایش روی اعصابم رژە میرود و یا رابرت کە گمشدەای در خاطراتم بود و اینک برایم مردی بزرگوار و اندیشمند با کولەباری از تجربیات شدە بە حسن جناب رابرت خودمان و یا نام منصور ، برایم جوری شدە کە بە وقت دیدن منصور نامی درگیر اعتیاد در شهرمان بوکان همیشە بەخاطر نامش کە منصور بود و مرا یاد دوست قدیمیمان منصور همدانی مینداخت حسی عاطفی ، ترحم و دوستی برایش داشتم.
بە سبک فردوسی پور: واقعا چیست این کافە کلاسیک کە همەی راە ها بە او ختم میشود!؟
البتە این بدان معنی نیست کە همەی کاربرانش خوب و دوست داشتنی باشند، میانشان انسانهای عوضی هم یافت میشود ، مثلا ناظر انجمن سالها پیشمان کە هیچگاە بی حرمتیش در پیام خصوصی بە کوردها و شخص خودم را فراموش نمیکنم(کە دلیلی شد برای رفتن هفت هشت سالەام از کافە کلاسیک) و یا مورچەای کە خیلی راحت زیر پا لە میشد ولی نیازردمش بە احترام فردوسی پاکزاد. ولی رنگشان اگرچە تلخ بە زیبایی سیاهی بتمنـــــمان بە چشم نمیاید.
راستی ، روزگاری دوستی میگفت کە هومن ، هم جناب کلاسیک هست و هم سروان رنو !! وجدانن چطور میتوانی چنین دو شخصیتی باشی؟ تکلیفمان را روشن کن. روشنگری بدە. چونکە گاهی ، هر از چند وقتی ، سالها یک بار ، پسوردم دچار مشکل کە شود ، ایمیلی بە جناب کلاسیک عزیز میفرستم و در حد توان با ادبیات شستە رفتە و سنگین بە ایشان پیام میدهم در حالی کە اگر با جناب سروان رنو هم کلام شوم همیشە ادویەی طنز را در کلامم پخش میکنم چونکە این نوع گفتمان با سروان رنوی شوخ بیشتر بە دلم میچسبد.
(۱۴۰۴/۱/۱۷ صبح ۰۴:۵۱)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
اینجا و در این لحظە از تاریخ تنها موضوعی کە همچون همیشە برایم حائز اهمیت بود دوستی بینمان بود. توجە کنید : سالها پیش دوستی داشتیم در این کافە بە نام نیومن ، دست خودم نیست هرکجا تصویری از پل نیومن میبینم کنارش یاد آن عزیز میوفتم و این شامل همەی نامهای کاربری پویا در کافە کلاسیک میشود.
اکتورز عزیز درود
موضوعی که بهش اشاره کردید برام خیلی جالب بود. همیشه فکر میکردم فقط خودم این چنین یاد دوستان میافتم. با گذشت بیشتر از یک دهه من هنوز هم همیشه با دیدن عکسی یا فیلمی یا با شنیدن صدا و آهنگی دوستان کافه از ذهنم میگذرند.
محسن چاوشی (که الان دیگه خیلی هم دوستش ندارم) آهنگی به زبان کردی خوند و شما لطف کردید و برام ترجمهاش کردید، در این ده سال هر جا آهنگ مینا پخش شد کنارش اکتورز از ذهنم گذشت.
تیم آلمان از مسابقات یورو حذف شد و من همراه با جناب شارینگهام تا صبح از مانشافت و خاطراتش حرف زدیم. آیا از این به بعد میشه بازیهای آلمان رو ببینم و به یاد شارینگهام عزیز نباشم؟
سالها پیش دربارهی کتابهای ذبیح الله منصوری با حمید هامون عزیز صحبت کردم و الان دیگه هر کتابی از این مترجم میخونم حمیدخان عزیز رو به خاطرم میاره.
و...
هر کدوم از دوستان حداقل یک نشونه در ذهنم گذاشتند که روزی جایی یادشون بیافتم و ناخودآگاه لبخند بزنم.
(۱۴۰۴/۱/۱۷ صبح ۰۴:۵۱)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
خودمانی:
مثلا دوود ، لعنتی همیشە با نامش یاد کرت راسل میوفتادم اما الان یاد کاربری در این سایت میوفتم ...
چرا بجای جف بریجز نوشتەام کرت راسل؟!
عجبا.
با درود به جناب کلاسیک و سروان رنو و دیگر دوستان قدیمی!
از زمانی که ژرژ ملیس ما را به فضا برد تا لحظهای که نولان ما را در فضا و زمان گرفتار کرد، سینما همواره ما را به سفرهای جذاب و دیدنی برده است.
جادوی سینما همواره برای ما خاطرات و لحظات زیبایی را رقم زده است.
نزدیک به دو ماه است که صفحه «دنیای شگفتانگیز سینما» را در اینستاگرام راهاندازی کردهام و هر روز یک پست معرفی فیلم به همراه نسخههای نختلف فیزیکی آن فیلم را با شما به اشتراک میگذارم.
فکر میکنم کلکسیون من به مرز چهل هزار فیلم فیزیکی رسیده است که این مجموعه عظیم من را به بزرگترین کلکسیونر ایرانی/ارمنی تبدیل کرده است.
یکبار در اینجا کفتم شاید به اندازه نتفلیکس فیلم داشته باشم و در این سالها ثابت شد همچین بیراه هم نمیگفتم
این سایت کافه کلاسیک باعث شد دوباره وارد جمع ایرانیها بشم چون الان تقریبا سی سال هست که مقیم لوس آنجلس هستم و اتفاقا یکی از اعضای قدیمی همین کافه در ایان کریسمس به من پیام دادن و اومدن منزل من ایادت که واقعا ملاقات بیادماندنی بود
الیته در این هفت هشت سالی که از اینجا رفتم و تاپیک پیشنهاد بهینه سازی فیلمهای دوبله و کمکی رو که میتونستم به شما بکنم هنوز سوت و کور مونده
ولی از اون موقع به بعد نزدیک به چهار هزار فیلم و سریال و انیمیشن برای سایتهایی مثل مووی فا ، مولن روژ، سینمانیا ، ایران فیلم ، تاینی ……. تصویر دنیای هنر ، قرن بیست و یک ، نماوا و چندین گروه سینمایی و از همه مهنترین دو سه تا کلکسیونرها و آرشیوداران اصلی 
همونطور که اینجا هم دیدم هنوز پستم هست آرشیو من مجانی در اختیار بچه های ایرانه
الان هم با وجود تورنتها دیگه راحته و فقط با کروه صوت لند همکاری میکنم اونم اکر فیلم یا سریالی پیدا نکنن بهمن پیام میدن و کلکسیونرهای اصلی
دعوت میکنم شما را به صفحهام، جایی که هر روز به دنیای فیلمهای کلاسیک، سریالها و کارتونهای خاطرهانگیز دوران پیش از انقلاب سفر میکنم. اگر فیلم خاصی مد نظر دارید، خوشحال میشوم درخواستهای شما را بررسی کنم.
در پایان، از سروان رنو معذرت میخواهم اگر در جای اشتباهی پست کردم.
من متاسفانه خیلی سرم شلوغه و تلگرام رو هم حتی چک نمیکنم
پیغامی داشتید در اینستاگرام بدید جواب میدم
منتظر دیدن شما در صفحهام هستم!
ارادتمند همگی
رازمیک
فرانکنشتاین عزیز ، دوست قدیمی ، خوش آمدید.
دیدم کە آنلاین بودید ولی بخاطر مشغلە فرصت نشد وارد انجمن بشم و عرض سلامی خدمتتان داشتە باشم.(از پشت ویترین داشتم ارسالهای جدید دوستان را میخواندم).
آخرین باری کە با شما گفت و گو داشتم حدود دو سال پیش بود در اینستاگرام و بعد از آن از شما بیخبر بودم.
راستی اگر کریسمس آیندە باز هم جیسون بورن(محمد علی) عزیز بە دیدارتان آمد سلام گرم ما را هم بە ایشان برسان کە از بامعرفتهای کافە کلاسیک بودند و جایشان همیشە در دلمان است.(نمیدانم چرا اینستاگرامش را پیدا نمیکنم).
داشتم فکر میکردم کە شما و (آقای با) و بولیت عزیز و خود بندە فوتبالیست بودەایم و احتمالاً در بین دوستان کافە فوتبالیستهای دیگری هم هستند (میگم یە تیم بە لیگ برتر معرفی کنیم با نام باشگاە فوتبال کافە کلاسیک اف سی).
بهرحال خوشحال شدم کە دیدم بە کافە سر زدید و امیدوارم باز هم در بین افراد آنلاین ببینیمتان.
(۱۴۰۴/۶/۲۱ عصر ۰۳:۰۰)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
جناب دوود عزیز
این منصفانە نیست.
حق گفتی برادر. واین هم، همان قبلی.
(۱۴۰۴/۱/۱۷ صبح ۰۴:۵۱)اکتورز نوشته شده: [ -> ]
خودمانی:
مثلا دوود ، لعنتی همیشە با نامش یاد کرت راسل میوفتادم اما الان یاد کاربری در این سایت میوفتم کە اتفاقا دوستش هم دارم گرچە گاهی متنهایش روی اعصابم رژە میرود و ...
با سلام و آرزوی سلامتی.
اینکه آدم با نوشتهها مشکل دارد و نه با شخص، نشان سخن بی غرض، انصاف و پختگیست و بر اساس همین نوشته، شما از به نسبت معدود کسانی هستید که این ویژگیها را دارند.
پستتان را ، پیش از این دیده بودم، ولی به متن خاصی اشاره نکرده بودید، و بهعلاوه، شما تنها کسی نیستید که گاهی بعضی متنها روی اعصابتان راه میرود!
(۱۴۰۳/۱۱/۲۴ صبح ۰۹:۴۳)Dude نوشته شده: [ -> ]
پیشنهاد من بیشتر برای حذف برخی از پستهای بیمحتوا، تکراری یا دارای ایرادات دیگر در بین پست های خودم بود. همچنین بابت اطلاعرسانی درباره گزینه گزارش، ممنونم. حتما امتحان خواهم کرد.
حتی خود Dude هم با آن درخواستش قبل از شما در همین دسته بود. هرچند نه Dude ونه میاموتو درقید اینکه مردم از آنها انتظار چه گفتار و کرداری دارند و چه می گویند، نبودند!
در این فکر بودم که میاموتو را برگردانم، که با خصلت و بصیرتی سامورایی وار، به حداقل حرف اکتفا می کرد. پرحرفی جز ملال دیگران و آسیب به رابطهها نتیجهای ندارد، و مهمتر اینکه دل را سخت و از خدا دور میکند.هر چند بهنظرم این اواخر در این زمینه امیدوارکنندهتر عمل کرده.
موفق باشید.
جناب دوود عزیز
آن مطلبی کە ما زیرش را تشکر زدیم با اینی کە الان نە فقط ویرایش بلکە بە کل عوض شدە زمین تا آسمان فرق داشت.
این منصفانە نیست.
کاش آن مطلب قبلی را میگذاشتید بماند و مطلب جدیدتان را در ارسالی دیگر میفرستادید.
حالا دیگر بایستی قبول کنید کە چرا میگویم بعضی از نوشتەهایتان روی اعصاب رژە میروند
آقا ما یک مطلبی درباره پست جدید جناب Dude (دو پست بالاتر ) حاضر کرده بودیم که درباره همین شبکه های اجتماعی و تاثیر آن بر خلوت شدن سایت های جدی و باارزش بود . شب آمدیم بفرستیم که دیدیم جا تَر است و بچه نیست !
حیف . پست خوبی بود . اگر دوست داشتید بعدا دوباره بفرستید اش جناب Dude .
و اما بعد ...
اتفاقا به نظرم بد نیست هنگامی که برخی دوستان از قالب یک شخصیت خسته می شوند با نقش و نام دیگری ادامه دهند. کما اینکه خبر دارم برخی از دوستان خوب قدیمی در همین قالب دوباره در کافه هستند شاید چون بعضی وقت ها این کار روح و شور تازه می آفریند مخصوصا اینکه از برخی چیزها خسته شود و دنبال تجربیات و حس تازه باشد. . مهم حس و حال درونی خود فرد است. چون برخی اوقات ممکن است از قربانی کردن و رها کردن شخصیتی که ساخته ایم عذاب وجدان بگیریم .
(۱۴۰۴/۶/۲۱ عصر ۱۰:۴۰)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]آقا ما یک مطلبی درباره پست جدید جناب Dude (دو پست بالاتر ) حاضر کرده بودیم که درباره همین شبکه های اجتماعی و تاثیر آن بر خلوت شدن سایت های جدی و باارزش بود . شب آمدیم بفرستیم که دیدیم جا تَر است و بچه نیست !
.
متنی بود، در باره آغاز ساده و صمیمی کافه با چند عضو. دوران شکوفایی با "کاربران آنلاین" فراوان. و سالهای اخیر که ظهور شبکههای اجتماعی، و مشغلههای زندگی، و گاهی دلزدگی و رنجیدگی، عده ای را به سکوت کشاند. یکیدو جمله هم درباره سایههای بیرمق نویسندگان پرشور سالهای دور آمده بود. نامنسجم و احساسی، سیاه نما و بدبینانه، که حس یأس و پایان را غالب کرده بود. و به لطف آکتورز عزیز، شرش کم شد!
در حالی که امروز، کافه آرشیویست غنی، با گنجینه عظیمی از نوشتهها، نقدها و خاطرات و مطالب ارزنده، که کافیست ورق بزنی و بخوانی. و هیچ شبکه اجتماعی زودگذر و سطحی یارای رقابت با آن را ندارد. و کافه با همان اصالتی که از اول داشت، و با ادامه همان رویه جدی، هنوز سر جایش است. و با غربال زمان هم، کسانی که بدور از حواشی، هنوز مینویسند و هنوز برایشان مهم است که چراغ این خانه خاموش نشود، باقی ماندند. با نوشتههایی که رنگ تجربه و دانش دارد، یکی با دقت و حوصله مطلبی تحقیقی میآورد، دیگری با ذوق و علاقه ویدیوی نایابی را پیدا میکند و به اشتراک میگذارد، و سومی با قلمی شیرین، نقد یا یادداشتی مینویسد.، و دیگرانی - به قول اورلیوس - همین که دیگران از کار نیک بیچشمداشتشان مستفید شدند، برای دلهای بزرگشان کافیست. می توان از بسیاری نام برد. به سهم خودم، قدردان این تلاشها و همت ارزشمند دوستان امروز کافه هستم. و یاد رفتگان را هم گرامی می داریم!
این میاموتو هم، عشق و جنگ داشت! فیلم Miyamoto Musashi 1954 را پیش از هر چیز، بهخاطر رنگهای زنده و پرطراوت مناظر و طبیعت ژاپن دوست داشتم. اسکارش را هم از یاد برده بودم، برای فیلمی هفتادساله چندان قدیمی و کند به نظر نمیرسد! و فیلمی با عنوان "بجه های محله" از سوئد سؤال شده بود. بعید نیست که همین Ake och hans varld نامزد جایزه اسکار باشد, باتوجه به وروجک و نجار شدن آن یکی.

بچه که بودیم ماه رویایی مان فروردین بود و کابوس مان مهر .
دلیل اش مشخص بود. آغاز فروردین برابر بود با تعطیلات مدرسه و رفتن به مهمانی ها و کشف خوراکی های جدید و دریافت عیدی و سیزده بدر ها .
اما ماهِ مهر مانند کابوس یک اعدامی در روزهای مانده به اعدام بود. پایان خوشی ها و آزادی ها و برگشت به پادگانی به نام مدرسه ؛ با صبح زود بیدار شدن ها و چند ساعت نشستن ها روی نیمکتِ سفت کلاس , با استرس های خاص خود .
اما در بزرگسالی داستان برعکس شده است . حالا من از فروردین بدم می آید چون زمان دید و بازدید های زورکی است , همراه با تبریک های تهی و حرف های خاله زنکی و کینه توزی های نو ! همه جا تعطیل و سوت و کور ؛ موسم راه افتادن یک مُشت علّاف در جاده ها که می خواهند تلافی یک سال را در چند روز در آورند و ... اما عاشقِ ماه مهر و پاییز ام چون تابستانِ جانسوز به پایان می رسد و هوای معتدل پاییزی با بوی باران کم کم می آید.
پاییزتان زیبا و رنگارنگ

(۱۴۰۴/۶/۱۴ صبح ۱۱:۵۸)فرانکنشتاین نوشته شده: [ -> ]
با درود به جناب کلاسیک و سروان رنو و دیگر دوستان قدیمی!
از زمانی که ژرژ ملیس ما را به فضا برد تا لحظهای که نولان ما را در فضا و زمان گرفتار کرد، ......
پیغامی داشتید در اینستاگرام بدید جواب میدم
منتظر دیدن شما در صفحهام هستم!
ارادتمند همگی
رازمیک
درود بر جناب رازمیک عزیز و نامدار و بزرگ کلکسیونر عالم هستی.سرافراز کردید گروه رو با ورود دوباره و نوشتن متنی تازه. باز هم تونستید اینجا سر بزنید خوشحال میشیم.
یادش بخیر حدود 1 دهه قبل فیلم دلقک دربار رو اون زمان که ایمیل بازی بود برای من فرستادید هیچ سایتی حتی ایران فیلم و تاینی مووی هم اون زمان نسخه دوبله اون رو نگذاشته بودند.
سلام و ارادت خدمت همه بزرگواران
اتفاقات وحشتناک و بسیار تلخ روزها و هفتههای گذشته، دل و دماغ برای نوشتن و خواندن نگذاشته است.
فقط ای کاش از حال هم با خبر شویم. بعضی دوستان مدتهاست که در کافه حاضر نشدهاند، مثل آرلینگتون عزیز که البته غیبتش طولانی و چند ماهه شده و مخصوصاً کنتس پابرهنه که از نهم دی نبوده و انشاء الله که سلامت باشد. (باشید)
به هر حال شاید بد نباشد دوستان حاضری خود را در همین جستار به اطلاع همدیگر برسانند تا شاید کمی انرژی مثبت بگیریم...
راستی اصلاً دلم نیامد این چند خط را در جستار گمشدگان و مفقودین کافه بنویسم.
رابرت: حاضر
«... از دور که شهر پیدا شد، دود و آتش بود که از شهر زبانه همیکشید.
به شهر که رسیدم، کشته بود که بر جایجای شهر، فتاده بود. زنان و مردان و کودکان.
مهاجمان حتی بر حیوانات رحم نکرده، آنها را نیز کشته بودند.
ناگاه از برزنی صدای بربط شنیدیم. به کوی وارد شدیم و مردی را در حال بربطنوازی و رقص دیدیم.
گفتیم: «ای مرد! این چه حال است؟»
با چشمانی گریان و حالی پریشان گفت: «سپاهیان مسلمان بر نیمروز (سیستان) تاخته و یزید ابن مهلب دستور کشتار همگان داد و کشتند و سوختند.
من به همراه اندکی [از مردم]، بیرون از شهر بودیم و پس از رفتن آنان آمدیم.»
حیرتزده گفتیم: «پس این نواختن و رقص از برای چیست؟»
گفت: «مگر نمیدانید که امروز، نوروز است؟»
- تاریخ سیستان

دوستان و همراهان گرامی
پیشامدی ساده اما گریزناپذیر رخ داده: مشکلی فنی برای ایمیل این اکانت پیش آمده و ناگزیرم به زودی سکوی تازهای بسازم. این نخستین بار نیست که دیواری کوتاه میشود، و واپسین بار هم نخواهد بود.
فقط خواستم بگویم که این جابهجایی کوچک، چیزی از ارادت من نمیکاهد. هرجا که باشم، همان شاگرد همیشگیتان هستم که میآموزد. نشانیام تغییر میکند، اما احترام و حضورم نزدتان پایدار است.
به زودی پیدایم خواهید کرد، با کلماتی که هنوز از شما وام گرفتهاند.
متواضعانه و سپاسگزار
لئون


این شبها همزمان با پخش مسابقات جام جهانی در حال چینش پازلی هستم که چند سال پیش گرفته بودم اما هیچوقت جرات نمیکردم بازش کنم!
چون به خوبی میدونستم حل کردنش کلی زمان میبره و اعصاب فولادین میخواد اونهم برای کسی که سالهاست پازل بازی نکرده
موضوعی که باعث شد این پازل رو تهیه کنم طراحی منحصر به فرد و جذابش بود ، همیشه از شخصیت اسطوره ای سایرن خوشم میومد

SIREN / Σειρήν سایرن ، در اساطیر یونانی موجودی افسانه ای با بدنی شبیه به انسان (بالا تنه) و ماهی (پایین تنه) گفته میشود که در اقیانوسها و دریاها زندگی میکند
سایرنها در واقع نوعی پری دریایی (البته اختلاف این دو مثل فرق سیاه و سفیده) اما از نوع شکارچی آن که با آواز سحرانگیر خود ملوانان را به زیر آب کشانده و به کام مرگ فرو میبرند!
اگه قرار بود بعد از BATMAN نام کاربری دیگه ای انتخاب کنم قطعا همین SIREN بود

امیدوارم بتونم از عهده چیدمان این پازل بر بیام فعلا که حسابی گیجم کرده !
حتی رفتم گوگل تصویر نمونه کامل شده رو پیدا کردم تا از طریق مقایسه قطعات بتونم سریعتر حلش کنم
ولی متوجه شدم شکل و فرم تکه های پازل اصلا با هم همخوانی ندارن با اینکه تولید یه شرکتن !