تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: قهوه خانه ی کافه کلاسیک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35

چو خواهی که نامت رود در جهان     مکن نام نیک بزرگان نهان

سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان گرامی کافه کلاسیک،

هشتمین سالگرد عضویتم در این محفل، قرین هجرت ستون اصلی تاریخ گویندگی فیلم ایران، مرحوم استاد منوچهر اسماعیلی هست، انگیزه و علت اصلی عضویت بنده و بسیاری از کاربران و اساتید محترم پیشکسوت در این محفل علاقه و پیگیری دوبله بوده و کماکان این علاقه و جاذبه به قوت خود باقیست.

اگر چه گروه‌ها و کانال(چنل)هایی در تلگرام، صفحاتی در اینستاگرام توسط دوستداران دوبله اداره می‌شود و مطالب مفیدی را به بازدیدکنندگان ارائه می‌دهد اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است. گفتگو در مورد دوبله هنوز هم در کافه، لطف خود را دارد.

غرض از این چند سطر و پیام، توضیح واضحات نیست بلکه مقدمه‌ای برای عرض اصلی بنده است. دوبله هنر است یا به قول مرحومه زنده یاد رفعت هاشم‌پور، فن، تفاوتی در ارزش و زحمت و مرارت‌های اهالی دوبله ندارد. هنرمندانی که بیش از نیمی از آنها در اثر سرطان و نیمی دیگر در اثر عوارض قلبی جان می‌بازند و این حکایت از سبک زندگی دور از معیارهای حداقلی سلامتی دارد. خیلی از فنون، هنرها، صنایع در طول تاریخ ظهور و اوج و افول داشته‌اند و شاید دوبله هم حداقل در ایران، در مراحل نهایی خود باشد. حرفه‌ای که توجیه اقتصادی برای فعالان ندارد و متولیان امر هم همتی بر حفظ آن ندارند. در این وانفسا، اگر هنرمندی که باید از لحاظ جسمی بازنشسته شود، با صدایی که طراوت گذشته را ندارد در فیلمی صحبت می‌کند، از بمردم‌آزاری وی نیست، او هم مجبور است برای گذران عمر راهی بجوید، اگر گوینده‌ای، آنونس تبلیغاتی می‌گوید، شاید آخرین راه برای کسب درآمد برای او بوده است، اگر صداپیشه‌ای فیلم مستند جهت‌داری را روایت می‌کند، ممکن است تحت شرایطی ناگزیر به این کار شده باشد. پرواضح است که هنرمندان پیشکسوت عرصه دوبلاژ، خود بیش از هر علاقه‌مندی حسرت دوران طلایی آن را چه به لحاظ هنری و چه به لحاظ اقتصادی می‌خورند، و اگر امروز با افت سطح هنری و اقتصادی آن، سر می‌کنند نه از لاابالی‌گری بلکه از ناگزیری است. کاش در نقد و انتقاد، گاهی بتوانیم خود را در جای فردی که قضاوتش می‌کنیم قرار دهیم.

من تا حدی که با کشورها و فرهنگ های دیگر آشنایی دارم، می‌توانم با درصد بالایی از اطمینان بگویم، در هیچ فرهنگ و کشوری، چنین تمایلی برای استوار ساختن نام خود بر ویرانه‌های آبرو و شخصیت و اعتبار دیگران ندیده‌ام. روزگاری چنان پیگیر تمام زوایای زندگی هنرمندی می‌شویم و جزئیات عقاید و علایق وی را کنکاش می‌کنیم و زمانی که فرد در مرکز توجه قرار گرفت و اسطوره شد، کم‌کم افرادی شروع به نمایش نقاط سیاهی در مورد وی می‌کنند و برای پایین آوردن این هنرمند، هنرمندی دیگر را در مقابل وی، برجسته می‌کنند و یا در حالتی بدتر، تمام این سیاه‌نمایی‌ها و سیاه‌جویی‌ها فقط جهت آن‌است که خود را خبره‌تر و آگاه‌تر در زمینه آن هنر بنمایانند. خبرگی خود را در آن می‌بیند که به‌ تعداد بیشتری از بزرگان یک هنر افترا زده باشد و عِرض و آبروی آنان را مورد تعرّض قرار داده باشد.نکته‌ای که در حالت دوم برای چنین افرادی مغفول است، آنست که در بهترین حالت و حتی بر فرض صدق کلام این افراد، با تیشه زدن به ریشه و اساس یک هنر یا هر مقوله‌ای، کل آن موضوع رو به انحطاط می رود. یکی بر سر شاخ بُن می‌بُرید‌‌‌‌....

علی ایّ حال، شایسته است و رفتار بزرگ‌منشانه آنست، حتی اگر بر فرض نقاطی منفی در زندگی کسی وجود داشت، سعی در سِتر آن داشته باشیم.

با آرزوی توفیق و سلامتی و سرافرازی برای تمامی رفقای قدیم و جدید این محفل

(۱۴۰۱/۵/۷ عصر ۰۸:۵۴)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

دوستان قدیمی کافه حتما جناب رازمیک را که با نام فرانکنشتاین مدتی را در کافه بودند می شناسند.

ایشان در همان مدت کوتاهی که در کافه حضور داشتند در سه تاپیک زیر فعالیت زیادی داشتند و از آرشیو بسیار غنی و کم نظیر خودشان رونمایی کردند:

کلکسیون شخصی

طراحی پوستر فارسی

پوستر در صنعت سینما

فرانکنشتاین

در آن زمان به رسم معمولِ ما ایرانی ها , برخی افراد تنگ نظر با دیده شک به واقعی بودن تصاویر آن آرشیو نگاه می کردند و باورشان نمی شد که یک ایرانی بتواند چنین آرشیوی آن هم از شرکت  کرایتریون Criterion داشته باشد . بنابر همین اظهارات و شاید برخی مسائلی که ما از آن بی اطلاع ماندیم ایشان از اینجا رفتند و گرچه منطقی نبود که به خاطر یکی دو درصد افراد تنگ نظر , قید 98 درصد افراد علاقمند را زد اما به هر حال طبع لطیف و حساس ایشان مانع  شد که دوستان بیشتر از وجود چنین انسان بزرگواری بهره مند شوند.

 سپس رازمیک مدت ها در کانالی به نام کافه سینما ( ستاره آبی ) - که قبلا به دوستان معرفی شد - فعالیت داشتند و لینک کارهایشان را ارائه می دادند , تا اینکه به تازگی با ساخت یک فیلم کوتاه از آنجا هم خداحافظی کردند.

در این فیلم کم نظیر که در اینجا برای دوستان آپلود کرده ایم شما با سرگذشت عجیب رازمیک عزیز و توضیحات ایشان درباره آرشیوشان آشنا می شوید. پایان فیلم غافلگیرانه است و می طلبد که از اول تا آخر فیلم را با دقت تماشا کنید.

امیدواریم ایشان هر کجا که هستند همیشه سالم و عاشق باشند.:heart:

https://www.mediafire.com/file/tz5bxvcn2...https://www.mediafire.com/file/tz5bxvcn20a099p/Criterion_Collection_2022__Razmi


درودبر شما سروان رنو عزیز. جناب رازمیک سال قبل تو چند تا کانال که خوشبختانه من هم عضوشون بودم تبادل فیلم میکردند اتفاقا اشنایی دوباره من با ایشون همین تصاویری بود که چند سال پیش از آرشیوشون تو سایت گذاشته بودند. متاسفانه در این کانالها و گروهها یک سری افراد بودند که جای بچه ایشون هم حساب نمیشدن واحترام کوچکتر بزرگتر هم نمیدونستن رعایت کنند. چند وقت جناب رازمیک تو کانال ها بود دید یه مشت بچه میان و بی احترامی می کنند به ایشون. ایشون قید کانال ها رو زد و رفت.

(۱۴۰۱/۵/۷ عصر ۰۸:۵۴)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

دوستان قدیمی کافه حتما جناب رازمیک را که با نام فرانکنشتاین مدتی را در کافه بودند می شناسند.

ایشان در همان مدت کوتاهی که در کافه حضور داشتند در سه تاپیک زیر فعالیت زیادی داشتند و از آرشیو بسیار غنی و کم نظیر خودشان رونمایی کردند:

کلکسیون شخصی

طراحی پوستر فارسی

پوستر در صنعت سینما

فرانکنشتاین

در آن زمان به رسم معمولِ ما ایرانی ها , برخی افراد تنگ نظر با دیده شک به واقعی بودن تصاویر آن آرشیو نگاه می کردند و باورشان نمی شد که یک ایرانی بتواند چنین آرشیوی آن هم از شرکت  کرایتریون Criterion داشته باشد . بنابر همین اظهارات و شاید برخی مسائلی که ما از آن بی اطلاع ماندیم ایشان از اینجا رفتند و گرچه منطقی نبود که به خاطر یکی دو درصد افراد تنگ نظر , قید 98 درصد افراد علاقمند را زد اما به هر حال طبع لطیف و حساس ایشان مانع  شد که دوستان بیشتر از وجود چنین انسان بزرگواری بهره مند شوند.

 سپس رازمیک مدت ها در کانالی به نام کافه سینما ( ستاره آبی ) - که قبلا به دوستان معرفی شد - فعالیت داشتند و لینک کارهایشان را ارائه می دادند , تا اینکه به تازگی با ساخت یک فیلم کوتاه از آنجا هم خداحافظی کردند.

در این فیلم کم نظیر که در اینجا برای دوستان آپلود کرده ایم شما با سرگذشت عجیب رازمیک عزیز و توضیحات ایشان درباره آرشیوشان آشنا می شوید. پایان فیلم غافلگیرانه است و می طلبد که از اول تا آخر فیلم را با دقت تماشا کنید.

امیدواریم ایشان هر کجا که هستند همیشه سالم و عاشق باشند.:heart:

https://www.mediafire.com/file/tz5bxvcn2...https://www.mediafire.com/file/tz5bxvcn20a099p/Criterion_Collection_2022__Razmi

سلام وقتتون بخیر

من سالهاست که تو فضای مجازی  سایتها و کانالها فعالیتی ندارم جز صفحه شخصیم تو اینستاگرام

با تعدادی از دوستان قدیم تو تلگرام یا سایر ارتباط گهگاهی داریم از جمله جناب رازمیک. که مدتی بود ازشون اطلاع نداشتم که متوجه عکس پدرشون تو پروفایلشون شدم.ایشون این مطلب کافه کلاسیک به دستشون رسیده  و فرمودند که جدایی به دلیل گلگی و دلگیر بودن نبوده و بیشتر به خاطر دغدغه های سینماییشون بوده و مدتی هم بود که از پدر بیمارشون پرستاری میکردند که تو ویدیوی آخرشون تو کانال کافه سینما اشاره داشتند. متاسفانه پدر ایشون فوت کردند. از من خواستند که با پستی تو کافه کلاسیک این موضوع رو اطلاع رسانی کنم.

تسلیت عرض میکنم و ارزوی صبر برای جناب رازمیک و خانوادشون دارم

برای همه دوستان قدیمی کافه هم آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.یا حق

سلام و عرض ادب خدمت همه اهالی، خوانندگان و مراجعان به کافه؛

طی سال‌های راه‌اندازی این کافه، بزرگواران پر شماری، مطالبی زیبا و پر خاطره به یادگار گذاشته‌اند. تعداد بسیار زیادی از این بزرگواران به هر دلیل، بعد از مدتی کم کار شده و یا دیگر با نام کاربری‌شان حضور ندارند. اگر بخواهم نام یک‌یک‌شان را بگویم، ناممکن است؛ زیرا از یک سو، فهرست بلندی خواهد شد و از دیگر سو ممکن است، نام بزرگوارانی را از قلم بیندازم.

اما در اینجا دوست دارم، حداقل به ۳ نفر اشاره کنم:

دن دیه‌گو دلارگا و Kurt Steiner که هر دو مطالب بسیار خوب و ارزشمندی (مخصوصاٌ در تایپیک کارتون‌های ماندگار و خاطره‌انگیز کودکی) به یادگار گذاشته‌اند.

دن دیه‌گو دلارگا بیش از یک سال و نیم است که در کافه حضور ندارد و Kurt Steiner حدود یازده ماه...

اما نفر سوم که در مدت کوتاه حضور خود، بسیار  پر انرژی ظاهر شد و شخصاً دلتنگ انرژی مثبت او هستم؛ کلانتر چانس عزیز است که از آخر شهریور، دیگر شاهد حضور سبزش نبوده‌ایم.

امیدوارم این سه نفر و تمام کاربران و مراجعان قدیمی و جدید کافه سلامت باشند.

--------------------------------------------------------

* در سال‌های دهه ۶۰ و اوایل ۷۰ خواننده پَر و پا قرص کیهان بچه‌ها بودم. یادم هست در سال ۱۳۶۵ سفرنامه‌ "محمد کاظم مزینانی" به استان سیستان و بلوچستان در کیهان بچه‌ها (درست قبل از صفحات شاپرک {مخصوص خردسالان}) چاپ می‌شد. عنوان یکی از قسمت‌های این سفرنامه ساده و صمیمی، "دل‌تنگی‌های بادآورده" بود... 

بنام خاتم کار بال پروانەها

سلام

طی شش و یا هفت سال گذشتە کە از کافە دور بودم در عوض فعالیتی در هیچ پایگاه مجازی دیگری نیز نداشتەام و حتی صفحات شخصیم در اینستا و فیس ب . و . ک را هم محدود و بە تدریج قطع کردم.

با برخی دوستان تا یکی دو سالی کماکان ارتباط محفوظ ماندە بود ولی آنهم دوام نداشت و آخرسر قطع شد.

روزگاری بهمراە جمعی از دوستان مهاجرتی از این پاتوق بە پاتوقی دگر بە نام انجمن سینما کلاسیک داشتیم و کم کم آنجا خورە بە جانمان فتاد و از اینجا راندە و در آنجا وا ماندە با کلی عذاب وجدان کە چرا دلهایی شکستیم و حرمتهایی زیر پا گذاشتیم و ...

ابدا دوست ندارم بە آن بخش خاطراتم رجوع کنم ولیکن از این مرحلە گذر میکنم اما از اعماق وجودم اینجا و اینگونە از همە ( همــــــــــــــــــــەی دوستان قدیم )  معذرت خواهی میکنم اگر روزی روزگاری حرفی ، سخنی ، واکنشی نا بجا از من دیدن و شنیدن. من کودک فکر بودم و شما عزیزان بە بزرگواری خود ببخشید.

خاطر همەی گرامیان برایم عزیز است. (برای مثال یاد دارم کە دل جناب زاپاتا را آزردم و بعدها در اینستاگرام سراغشان را گرفتم و دلجویی کردم اما هرگز جناب آمادئوس را نیافتم کە از ایشان حلالیت بطلبم ).

روزها و سالها بە سرعت سپری میشوند ؛

زلزلە بە کرمانشاە زد و بوکان زیبا و کوچک ما را هم لرزاند و دقایقی بعد از اولین کسانی کە بە بندە زنگ زد و جویای حالم شد جناب منصور عزیز بودند( چطور میشود چنین دوستان مهربانی را فراموش کرد).

کرونا آمد و جان هزاران هموطن را گرفت و اشکمان را درآورد.

سیل نیمی از جنوب کشور را با خود برد و اکتورز دلنگران دوستانی بود کە اگرچە هیچگاە چشمش بە جمال خودشان روشن نشدە بود اما سالها مطالبی بە قلم شیوایشان خواندە بود و اکنون غصەدارشان بود کە خدای نکردە آسیبی ، گزندی ، سردردی سراغشان نرفتە باشد.

مقصود کوتاە بودن عمر و نزدیکتر از رگ گردن بودن مرگ است کە نکند یک وقت فرصت نشود بار دیگر همکلام کسی شد کە ایامی رفاقتی گرم و صمیمی بینمان بودە و بعد بە خاطر هیچ این رفاقتها از بین رفتە ، پس چرا برنگردم و دلها را التیام نبخشم.

با آرزوی سلامتی تن و جان و بهترینها برای همەی عزیزان:

خام بودم اکنون پختەتر شدم و قبل از سوختن آمدەام کە دگر نروم.

بە یاد همەی دوستان ، ارادتمند اکتورز

{#smilies.heart}

کمپانی دیزنی با انتشار ویدیویی از «میکی ماوس» نوروز را تبریک گفت و آیین‌های مربوط به چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر را به تصویر کشید

میکی موس تبریک چهارشنبه سوری ، عید نوروز ، سیزده بدر

سلام و درود به همه اعضای کافه کلاسیک

خواستم اولین پست سال جدید و اینجا با شما همراه باشم. همچنین تاسیلیت عرض میکنم به تمامی دوستانی که در این مدت اخیر عزیزی از دست دادن حالا به هر دلایلی که همه میدونیم از سال کرونا بگیر تا اخیر.

به قول یکی از دوستان :

خانواده های زیادی تو ایران تیکه پاره شدن

امیدوارم همه سلامت و تندرست باشید.

پست میکی موس دیزنی هم بسیار جالب بود درحالی که دولت ایران سعی در کمرنگ کردن عید و چهارشنبه سوری و داره این بیشتر به چشم میاد.

خودمم بعد از مدت زیادی برگشتم به کافه و خوش حالم که کافه هنوز پابرجاست.

ممنونم از شما

(۱۴۰۲/۲/۳۱ صبح ۰۱:۱۸)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

دوست عاشق فیلمی که روزهای آغازین کافه با نام ژیواگو مطلب می نوشتند و بسیار بامرام بودند.


فکر می کنم در شهرکرد ( یا کرمانشاه ؟ ) بودند و به برخی از بهترین نسخه های دوبله فیلم های کلاسیک دسترسی داشتند. خط بسیار زیبایی هم داشتند.

(۱۳۸۸/۱۰/۲۶ صبح ۰۴:۲۹)zhivago نوشته شده: [ -> ]


 آخرین نگارش دوست عزیزم (سروان)ودر ادامه آن مطلبی به قلم (بانوی کافه) چنان تاثیر گذار وخاطره انگیزبود که سیل مراتب تشکر وقدر دانی اهالی کافه را جاری نمود ! وچه زیبا وبه موقع بود این فلاش بک جادویی وچه تلخ از اینکه سندی شد بر دلبستگی به داشته های از دست رفته و با ایما تصدیق حال خاک بر سر و کسالت آور وآینده ....!!!!


ارادتمند شما:بهنام


کرمانشاه –زمستان1388


http://cafeclassic5.ir/thread-103-post-1...http://cafeclassic5.ir/thread-103-post-17573.htm

جناب سروان یادی فرمودند از یکی از وزین‌ترین وزنه‌های کافه که مدت کوتاهی مستقیماً در کافه حضور داشتند ولی بعدها تا مدتها کاربران برجسته و فعّال کافه از سخاوت ایشان بهره‌مند می‌شدند. احتمالاً برخی اساتید پیشکسوت، شماره یا نشانی از ایشان داشته باشند، گرچه خود این بزرگان هم بعضا ً سالهاست که به کافه سرنزده‌اند.

(۱۴۰۲/۱/۱۴ عصر ۰۵:۲۳)آرلینگتون نوشته شده: [ -> ]


... و هم گفتم شاید دلگرم بشن و تو کافه باقی بمونن.


سالهای آغازین حضورم در کافه، تلاش زیادی داشتم که به نحوی این محفل را به روزهای پررونق قدیم برگردانم، گرچه توان و اعتبار چندانی نداشته و ندارم ولی به حد وسع، داخل فضای کافه و خارج از آن، کوشیدم. آن سالها فقط کاربران سه ستاره و مدیران می‌توانستند اعتبار بدهند و من سعی می‌کردم به کاربران تازه‌واردی که شروع خوبی داشتند، رتبه بدهم تا انگیزه‌ای برای فعالیت بیشتر ایجاد کرده باشم. لذا انگیزه و حال دوست عزیز و گرامی آرلینگتون برایم آشنا و ملموس و البته قابل تقدیر است.

اعتبار و تشکر ابزارهای موجود در کافه، برای ابراز ارادت و محبت به کاربران دیگر هستند و فی نفسه، ارزشمندند. البته هر کاربری ممکن است نظرات و قوانین خاصی برای استفاده از این دو ابزار داشته باشد که قابل احترام است. شخصاً فکر می‌کنم، تشکر از تلاش و وقتی که دیگران برای تهیه یک پست مفید می‌گذارند ولو ظاهر پست چندان آراسته و پرجلوه نباشد، کمترین کاری است که می‌توانم انجام دهم. سالها قبل سرکار خانم لمپرت که از نظر بنده، از بی‌نظیرترین کاربران کافه و قطع به یقین، تاثیرگذارترین فرد در حفظ انسجام کافه بودند و بهای سنگینی نیز در مواجهه با تندی‌ها و نامهربانی ‌ها بدون هیچ چشم‌داشتی پرداختند ولی هرگز از جاده اخلاق و بزرگواری در پاسخ به ناملایمات تعدی ننمودند، مطلب جامعی در باب تشکر مرقوم فرموده بودند که به نظرم آوردن بخشی از آن در نقل قول، به تنهایی تمام جوانب آن کلام را پوشش نمی‌دهد. در اینجا میتوانید پست ارزشمند ایشان را ملاحظه بفرمایید. زمانی موضوع اعتبار و تشکر چنان موجب دغدغه شده بود که بعضی از  دوستان پیشنهاد حذف آنها را دادند امّا نکته قابل توجه این است که اگر اعتبار و تشکر حذف شود، بسیاری از کاربران، فعالیت در فضاهایی مانند اینستاگرام را بر کافه ترجیح خواهند داد همچنان‌که اکنون هم بسیاری از کابران زبده سالهای گذشته در آن فضا فعالند.

زمانی در توفان حوادثی که سالها قبل بر کافه گذشت و من و خیلی دیگر از دوستان که اکثراً غایب هستند، در تب و تاب حفظ انسجام کافه بودیم و مدیریت محترم هم به شیوه خود در این راستا می‌کوشید، جناب سروان رنو، فرمایشی داشتند که اگرچه هنوز هم پذیرش آن، با توجه به امید سابقم به بازگشت دوستان، برایم آسان نیست ولی گذر عمر و کسب تجربه، آن را باورپذیرتر کرده است. فحوای کلام ایشان این بود که هر کاربر محترمی که بخواهد می‌تواند هر زمان خواست بیاید و فعالیت کند و اگر کاربری به هیچ عنوان و با هیچ وساطتی برنمی‌گردد، یا نظرش قابل تغییر نیست و یا کلاً دل بریده است.

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم


دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم


رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

البته این کلام به آن معنا نیست که ما هم از چنان کاربرانی دل ببریم و یا خدای ناکرده تقصیر را بر گردن کسی بیندازیم که به هر دلیلی تمایل به بازگشت به کافه ندارد ولی درک موقعیت و پذیرش واقعیت، کمی از تشویش ذهن می‌کاهد. تنها نگرانی مهم در این باب، اطمینان از صحت و سلامت این دوستان غائب است که امیدواریم همگی شادکام و بدون ملال در کنار عزیزان خود باشند.

در پایان اول از همه به خودم یادآور می‌شوم زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است. حالا شاید بر حسب شرایط ارتباط زبانی مستقیم با یکدیگر نداشته باشیم امّا پیام‌ها، واکنش‌ها و بسیاری از کارهای ما در فضای مجازی، خواسته یا ناخواسته پیامی را به دیگران، انتقال می‌دهد که شاید آزاردهنده یا ناامیدکننده باشد ولو شخصاً چنان پیامی را مدنظر نداشته باشیم. بسیاری از دوستانی که اکنون نیستند در اثر چنین پیام‌ها، برداشتها یا سوءتفاهم‌هایی قید شیرینی فعالیت در این محفل را زدند و دیگر بازنیامدند.

 

فرهنگ ایرانی، پر از رقابت است. از درس و دانشگاه و کار و ازدواج تا صف مایحتاج و خرید مسکن و خودرو و سفارت خارجی و ... شاید برای برخی دوستان، این محفل هم عرصه رقابت بوده باشد ولی به هر حال رقابت‌ها تا زمانی هست که رقیب باشد و اگر رقیب از میدان به در رفت، این میدان برای پیروز هم، دارای خوشی و کامیابی طولانی نخواهد داشت. یکی از سکانس‌های آخر داستان ماشاءالله پسر شمشیر در مجموعه خیرالله صندوقچه اسرار، زمانی بود که ترفند ماشاءالله برای فراری دادن یوسف مجلسی موثر افتاد و یوسف مجلسی از محله رفت ولی انگیزه و شور و حال ماشاءالله خان را هم با خود بُرد...

الان برخی از پست های دوستان را در قهوه خانه می خواندم و لذت می بردم.

وقتی به سایت های مختلف یا حتی پیج های هنری اینستاگرام و ... سر می زنیم  تازه پی به غنای دوستان کافه می بریم . ارزش برخی از مطالب دوستان با گذر زمان بیشتر می شود. برخی از این پست های زیبا را هیچ جای اینترنت فارسی نمی توان پیدا کرد.

دقتی که این دوستان برای انتخاب کلمات و جملات به کار برده اند کمتر در شبکه های اجتماعی پیدا می شود. اینجاست که باید به همه آنها دست مریزاد گفت ؛ چه آنها که دیگر نیستند چه آنها که هر از چند گاه چشم ما را با وجود خود روشن می کنند.

:heart:

و اما بعد ...

گویا کانال خوب و مفید کافه سینما ( ستاره آبی ) که در تلگرام مرجع دانلود فیلم بسیاری از علاقمندان سینمای کلاسیک بود بسته شده. واقعا حیف شد. امیدوارم این کارهای خوب کاملا تعطیل نشود و راهکارهای ماندگارتری برای آن تدارک ببینند.

سلام بر شما سروان رنوی ارجمند. امیدوارم که شاد و سلامت باشید. چند سوال داشتم.

اول اینکه اکانتی در کافه کلاسیک است به نام admin که گویا در گذشته از آن زیاد استفاده می شد و امروز کاربرد ندارد. اما نوشته شده که این اکانت متعلق به یکی از مدیران حال حاضر کافه است. آیا ممکن است بدانم که این اکانت متعلق به کدام یک از شماست؟

سوال دوم اینکه انگار قبل از اینکه کافه کلاسیک شکل بگیرد در سایت های دیگری فعالیت می کردید که تعطیل شدند. می توانید توضیح دهید دلیل بسته شدن آنها چه بود؟

سوال سوم آیا ممکن است که سایت کافه کلاسیک هم خدایی نکرده روزی تعطیل شود؟ این را از این نظر می پرسم که بدانم آیا لازم است برای احتیاط نوشته های خودم را در جایی برای خودم ذخیره کنم یا اینکه همیشه باقی خواهند ماند؟

یکی از قوانین مهم و ارزشمند کافه این است که افراد نباید از نام هنرمندان حقیقی برای نام کاربری خود استفاده کنند. دلیل این قانون چیست؟ آیا برای این است که سوءتفاهم و یا مشکلی به وجود نیاید؟

و در پایان نیز در سایت نوشته شده که نباید بدون ذکر منبع از مطالب این سایت در جای دیگری استفاده شود. آیا این بدین معناست که حتی کسی که مطلبی را نوشته نمی تواند آنرا به جای دیگری منتقل کند و حق مالکیت مطلب خود را ندارد؟! البته من قرار نیست همچین کاری انجام دهم. فقط محض اطلاع پرسیدم. پیشاپیش از توجه تان متشکرم.

با احترام بسیار

جوان بی پروا و انتقام جوی کافه لوک مک گرگور

(۱۴۰۲/۴/۱۸ صبح ۰۷:۰۱)لوک مک گرگور نوشته شده: [ -> ]

سلام بر شما سروان رنوی ارجمند. امیدوارم که شاد و سلامت باشید. چند سوال داشتم.

....

درود بر لوک مک گرگور !

سوال های خوبی پرسیدی ای جوینده جسور طلا  :ccco

1-  اکانت admin اولین اکانتی بود که با آغاز به کار کافه در عید 1388 (tajob2)  ساخته شد. چون دسترسی های فنی بالایی داشت مدیران کافه قبل از ساخت حساب های مجزا , ابتدا از آن به تناوب استفاده می کردن. اوایل جناب کلاسیک و بعد بیشتر من استفاده می کردم.

2- حدود سال 2002 بود که فکر کنم تازه اینترنت دیال آپ وارد ایران شده بود. کم کم محیط های گفتگو محور مانند اتاق های یاهو مسنجر و .. جان می گرفتند. اما ورود انجمن های گفتگو (Forum) فصل تازه ای برای تعامل باز کرد.  فروم های فارسی مانند گفتمان , پرشین تولز , ایران کلیک و ... کم کم شلوغ شدند و افراد برجسته ای شروع به نوشتن در آنها کردند. متاسفانه بیشتر آنها بعد از چند سال به دلایل مختلف مانند متاهل شدن صاحب سایت , بی پول شدن , بی حوصلگی , دعوا , شوهر کردن صاحب سایت , بچه دار شدن  , هزینه نگهداری سایت و ... تعطیل شدند و کلی نوشته و خاطرات افراد را با خودشون از بین بردند.

همان زمان ما دیدیم که متاسفانه امنیتی برای نوشته های ما وجود ندارد پس تصمیم گرفتیم با دعوت از برخی از دوستان قدیمی یک انجمن مستقل که فقط درباره سینمای کلاسیک و هنر باشد و دید مادی و تبلیغ در آن نباشد ایجاد کنیم . برخی نوشته های دوستان در این باره را می توانید در این تاپیک بخوانید:   http://cafeclassic5.ir/thread-55.html

3- هدف اینست که چراغ کافه تا انقراض نسل بشر روشن بماند ! خودمان همواره از دیتابیس کافه کپی می گیریم . اما داشتن کپی از پست های شخصی هم ضرری ندارد.

4- از روز نخست می خواستیم که محیط کافه برای افراد مشهور امن باشد و نیازی نباشد که با نام اصلی خود حضور داشته باشند. امروز  کسی نمی داند پشت فلان نام زیبا کدام شخص مشهور قرار دارد و این چیز خوبی است. در اصل کاربران کافه مانند یک فیلم سینمایی به  کاراکترهای محبوب خود جان می بخشند و فارغ از روزمرگی و دغدغه های زندگی چند دقیقه را آسوده در کافه سپری می کنند.

5- چون کپی کردن مطالب دیگران و انتشار آن به نام خود در فضای مجازی بسیار رخ می دهد آن پیام را برای اخطار به کپی کنندگان گذاشته ایم. استفاده یا کپی گرفتن از مطالب کافه ممنوع نیست بلکه نوشته شده که باید با ذکر نام منبع اولیه ( کافه کلاسیک ) باشد.

اگر باز هم سوال برات باقی مانده فردا صبح بیا کوچه پشت کلانتری کافه :llerr

ارادتمند

سروان رنو

ممنون جناب سروان رنو از وقتی که گذاشتید و جواب های کاملی که ارسال کردید. جا دارد که از شما و جناب کلاسیک برای تلاش های بی وقفه تان در جهت حفظ این کافه و مطالب ارزشمندش و همچنین کمک به اعضای آن تشکر کنم. امیدوارم که همیشه موفق باشید. و اما...

در نوشته تان یادی از یاهو مسنجر کردید و دلم سوخت! واقعا چه دوران زیبایی با این چت روم ها و همچنین وبلاگ نویسی داشتم. بنده جزو معدود کسانی هستم که هیچوقت با سبک و سیاق شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و اینستاگرام راحت نبودم و هرگز نتوانستم به شکل مداوم در این سایت ها فعالیت داشته باشم و حضورم بسیار کوتاه بوده است. با یاهو مسنجر می شد با هر کسی در سرتاسر دنیا صحبت کرد و کلا دوستی ها محدود تر اما عمیق تر بود. ولیکن در شبکه های اجتماعی آدمی می تواند هزاران دوست داشته باشد اما آنها را درست نمی شناسد و همه چیز تنها به یک لایک کردن و تعریف کردن های الکی ختم می شود.

البته نه اینکه شیفته یاهو مسنجر باشم ها ولی مشکل این است که جایگزین درستی برایش وجود ندارد.

(۱۴۰۲/۴/۱۹ صبح ۰۹:۳۸)لوک مک گرگور نوشته شده: [ -> ]

در نوشته تان یادی از یاهو مسنجر کردید و دلم سوخت! واقعا چه دوران زیبایی با این چت روم ها و همچنین وبلاگ نویسی داشتم. بنده جزو معدود کسانی هستم که هیچوقت با سبک و سیاق شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و اینستاگرام راحت نبودم و هرگز نتوانستم به شکل مداوم در این سایت ها فعالیت داشته باشم و حضورم بسیار کوتاه بوده است. با یاهو مسنجر می شد با هر کسی در سرتاسر دنیا صحبت کرد و کلا دوستی ها محدود تر اما عمیق تر بود. ولیکن در شبکه های اجتماعی آدمی می تواند هزاران دوست داشته باشد اما آنها را درست نمی شناسد و همه چیز تنها به یک لایک کردن و تعریف کردن های الکی ختم می شود.

همینطور است .

آن وبلاگ نویسی ها شباهت با نوشتن بر روی کاغذ داشت و آرامش بخش بود. اما نوع نوشتن در اینستاگرام و توییتر و فیسبوک و ... بیشتر شبیه خبرنویسی در روزنامه است ؛ شلوغ و پرهیاهو .

متاسفانه در این شبکه های اجتماعی  کیفیت فدای کمیت می شود و عمق دوستی ها برایشان مهم نیست بلکه تعداد لایک و view تعیین کننده شده است. اما  همانطور که ما امروز دیگر کفش دست دوز یا شلوار خیاط دوز نداریم و جایش را کفش های کارخانه ای و شلوار و لباس های دوخته شده گرفته است این برنامه ها هم در کار تولید انبوه هستند و ناچار ما را با خود همراه می کنند.

آن چیزی که الگوریتم این اپلیکیشن ها را می سازد هر چه بیشتر پخش شدن و هر چه بیشتر دیده شده است و متاسفانه این چیزی است که باعث شده محتوای زرد و بی خاصیت چه بسا بیشتر از محتوای علمی  تبلیغ شود و افراد پَست صرفا به همین خاطر بالا بیایند و برجسته شوند.

امروز داشتم در گوگل چیزی را جستجو می کردم   ناگهان مرا به یکی از صفحات قهوه خانه کافه کلاسیک ارجاع داد : http://cafeclassic5.ir/thread-57-page-25.html

در آنجا با دیدن پست های جذاب و دیدنی دوستان چنان غرق خواندن شدم که به قول سعدی ... دامن ام از دست برفت ! ..... و کلا اون مطلب مورد جستجو را فراموش کردم .

در جایی از همان صفحه , Memento در اقدامی کارآگاهی از روی تغییر سن در پروفایلِ کنتس پابرهنه متوجه شده که تاریخ تولدش کی هست ( اوایل شهریور ) که گویا نزدیک به تاریخ تولد اینگرید برگمن هم هست .

کل کل های ما با کاپیتان اسکای هم خودش داستانی بود !

باور  اینکه 8 سال گذشته سخت است ! زمانی که میگفتند: این قافله عمر عجب می گذرد , وسیله سفر اسب و شتر بود. حالا که ماشین و هواپیماست حتما تندتر هم میگذرد !

امیدواریم این دوستان هر جا هستند صحیح و سالم باشند.

(۱۴۰۱/۸/۲۰ عصر ۰۳:۳۳)رابرت نوشته شده: [ -> ]

اما نفر سوم که در مدت کوتاه حضور خود، بسیار  پر انرژی ظاهر شد و شخصاً دلتنگ انرژی مثبت او هستم؛ کلانتر چانس عزیز است که از آخر شهریور، دیگر شاهد حضور سبزش نبوده‌ایم.

سلام و ارادت خدمت همه بزرگواران؛

از ابتدای راه‌اندازی کافه، عزیزان زیادی به آن آمده و رفته‌اند. بی‌شک عدم حضور هر کدام از رفقا حسرت‌بار است؛ اما همان طور که در ۲۰ آبان سال پیش گفتم: عدم حضور کلانتر چانس عزیز کمی نگران کننده است. او اول تیر ۱۴۰۱ رسماً به کافه آمد و در مدت کمتر از دو ماه حضوری فعال و پر انرژی داشت.

امروز دقیقاً یک سال از غیبت کلانتر چانس مؤدب و خوش‌انرژی می‌گذرد. یعنی از ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ و هم‌زمان با آغاز اتفاقات سال پیش به کافه نیامده است.

به هر حال امیدوارم در عین سلامتی و تندرستی، به امضایش پایبند نبوده باشد:

به دوستانت نزدیک باش! به دشمنانت نزدیک‌تر!

امروز وقتی داشتم گشتی در سایت های خارجی می زدم و مطالبی درباره کیفیت اینترنت می خواندم، به موضوعی برخوردم که به نظرم جالب آمد. گویا یک سری انسان ظاهراً خاطره باز مقایسه ای بین اینترنت این سالها و اینترنت سالهای دور کرده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که اینترنت در گذشته جذاب تر و سرگرم کننده تر بوده است. من هم تا حدی با آنها موافق هستم. گفتم بد نیست اینجا هم اشاراتی به این گفتگوها داشته باشم.

گفته می شد که در سالهای واپسین دهه نود میلادی و چند سال بعدش اینترنت فضایی کاملاً مجزا از دنیای واقعی انسان ها داشت. به شکلی که مردم وقتی خسته از سر کار و یا مدرسه بر می گشتند، برای فرار از زندگی روزمره شان چند ساعتی را پشت کامپیوتر و اینترنت می نشستند تا کمی تفریح کنند‌. هر کاری که در اینترنت انجام می دادند همانجا باقی می‌ماند و ربط چندانی به دنیای واقعی شان نداشت. امروزه اما مخصوصاً با در دسترس بودن گوشی های هوشمند، اینترنت جزو لاینکف زندگی آدمها شده و انسان ها حتی برای انجام کارهای روزمره شان نیز از آن استفاده می کنند. به نوعی فضای مجازی دیگر بخش مهمی از روزمرگی انسان ها محسوب می شود. با توجه به اینکه من در نیمه ابتدایی دهه هشتاد شمسی و به عبارتی بالغ بر بیست سال قبل با اینترنت آشنا شدم، این تفاوت را به خوبی احساس می کنم.

سیستم اینترنت در آن زمان بیشتر به گونه ای بود که مشترکین معمولاً با افراد غریبه در رابطه می شدند. این خاصیت مخصوصاً توسط چت روم ها گسترش یافته بود و این تجربه کاوش گرانه‌ ای به شمار می رفت. چرا که می شد به شکل گسترده با انسانهایی صحبت کرد که در شهرها و حتی در کشورهای دیگر زندگی می کردند و آنها را شناخت. این تجربه در دنیای واقعی یا اصلأ میسر نبود و یا بی نهایت عمل دشواری به حساب می‌آمد. امروز اما سیستم اینترنت به گونه ای شکل گرفته که بیشتر مردم با دوستان و آشنایان خود در رابطه باشند. حتی خیلی از مردم پشت اینترنت تنها با کسانی صحبت می کنند که آنها را از نزدیک می شناسند.

نکته جالب اینکه بعضی ها اینترنت ابتدایی را به غرب وحشی شباهت داده بودند. به این معنا که فضای نت در آن‌ زمان به اندازه امروز قانونمند نبود و تا این اندازه کنترل نمی شد. اینترنت بیشتر در دست مردم بود و آنها فکر می کردند که بالاخره فضایی را پیدا کرده اند که می توانند آزادانه هر کاری که دوست دارند انجام دهند. افراد برای عضویت در سایت های مختلف ملزم به وارد کردن نام و اطلاعات واقعی شان نبودند. جستجوها و اکتشافات حالت اسرارآمیز تری داشتند. اکثر کارهای اینترنتی نیز با ایمیل صورت می گرفت. امروزه فضای مجازی در دست شرکتها افتاده و حتی جستجوی گوگل نیز کارایی گذشته را ندارد. چرا که اولین نتایج جستجو معمولاً یا تبلیغات کالاها هستند و یا سایت هایی مانند کورا و ردیت که اساساً برای پروپاگاندای سیاسی و یا فرهنگی و اجتماعی به کار گرفته می شوند و سایت های شخصی معمولاً در رده های بسیار پایین تر سرچ گوگل نشان داده می شوند. حضور ربات ها نیز به مراتب افزایش پیدا کرده و دیگر نمی توانید مطمئن باشید که محتوای وب ها توسط انسان قرار داده شده اند یا خیر؟ کلا اینترنت نیز مانند دنیای واقعی فضایش تجاری گشته و سلبریتی ها نیز مدام در حال فالوور جمع کردن و رقابت با این و آن هستند. در حالی که قبلاً اکثرا سایت شخصی داشتند. البته در گذشته حضور آنها در شبکه های اجتماعی جذاب می نمود. چرا که این نوید را به مردم می داد که می توانند ارتباط نزدیک تری با آنها برقرار کنند. اما در نهایت مشخص شد که سلبریتی ها همچنان تنها به ارسال عکس و پست های کوتاه مبادرت می کنند و علاقه ای به اینکه ارتباط نزدیک تری با طرفداران شان داشته باشند ندارند.

می توان گفت که هیچکس دلتنگ اینترنت کند آنزمان و کیفیت پایین ویدئوهاش نمی شود. امروز هم سرعت ها بالاتر است و هم محتوای بیشتری برای دیدن وجود دارد. ضمن اینکه به هرحال آن سالها اینترنت پدیده ای نسبتاً جدید به شمار می رفت و اینهم از دلایلی بود که جذابیت بیشتری برای مردم داشته باشد.

این را هم باید در نظر گرفت که فضای مجازی نه به صورت یکباره که کم کم دستخوش تغییر شده و می شود. به طوری که بعضی از شرایط اینترنت امروز در گذشته هم بوده و بعضی از کارهایی که در گذشته انجام می شده را امروز نیز می توان انجام داد. اما انسان ها معمولا به سمتی سوق پیدا می کنند که سیستم برایشان در نظر گرفته است و نمی توان منکر شد که سیستم این سالهای فضای مجازی کاملا در تضاد سیستم آن سالهایش در حرکت است! البته کافه کلاسیک از معدود فروم هایی هست که به لطف مدیران کارامدش سیستم پیشینش را همچنان حفظ کرده تا دوستان قدیمی بتوانند به شکلی صمیمانه از حضور هم استفاده کنند‌‌.

به هرحال در سالهای نخستین، اینترنت نیز مانند هر پدیده نوظهور دیگری، مراحل آزمایشی را از سر می گذراند و اما بعدها تصمیم بر آن شد که فضای مجازی کمتر شخصی شود و مردم قدرت اصلی آن نباشند تا هم شرایط جنایت و انجام کارهای خلاف کاهش یابد و هم شرکتها سود بیشتری به جیب بزنند و همچنین تبلیغات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از تلویزیون و روزنامه و ... تا حد زیادی به سمت فضای مجازی کشیده شوند. هر چه که هست دوران غرب وحشی مجازی با تمام لذتهایش خیلی زود به پایان رسید و بسیاری از علاقمندان نوستالژیک را در حسرت خودشان تنها گذاشت!

در لابلای سر و صدای داخل کافە ، تق و توق استکان و نعلبکی و خش خش گرامافون و ملودی آکاردئون

درود بر همەی دوستان ، مشتریان در صف و میهمانان بیرون گود

   از کودکی سینمای ایران تا ژاپن و هند و فرانسە و سوئد تا هالیوود و ... برایم جذاب ، جادویی و سرگرم کنندە بودە و این عرق و عشق فقط محدود بە این هنر ( شاید صنعت و یا هنر و تکنولوژی ) نبودە بلکە بنحوی درگیر همەی هنرهای هفتگانە+دوبلە و در جوارش تاریخ و فلسفە و بسیاری علوم و فنون دیگر هم شدم.

از هنر برای همگان و در هر جمعی از سینما میگفتم. چە کنم آخر برایم مهم بود.

از خدا کە پنهان نیست ازشما چە پنهان کە بارها مورد تمسخر هم قرارمیگرفتم . پسرک روئیایی ، جوان خام کە دنبال کلاە کج رفتە و چە طعنەهای سخت‌تر و تلختر کە شنیدم و تحمل کردم.

برای سالیان سال فکر میکردم تافتەی جدا بافتەای هستم کە پتانسیل این را دارم همچون کرمی در این میان بلولم و ببلعم اما هرچە بیشتر گشتم و دیدم و شناختم متوجە شدم در جای جای این سرزمین هستند بسیار افرادی کە همچو من درگیر این مباحثند و گاها مستعدتر و گاها سطحی‌تر تا اینکە بە واسطەی اینترنت ذاویەی دیدم وسیعتر شدە و با اهالی کافە کلاسیک آشنا و دوست شدم ؛ اینجا بود کە دستی را کشیدم . عجیب بود ! مگر میتوانستم قبول کنم ؟ چە ذوقی کردە بودم.

اینجا پر بود ( و هست شکر خدا هنوز هم ) از کسانی کە اگر میگفتم الویس پریسلی میشناختند ، اگر میگفتم بهترین سالهای عمر ما دیدە بودند ، اگر میگفتم ناتور دشت خواندە بودند.

بسی شیرین بود این آشنایی . دیگر لازم نبود توضیح بدهم و خودم را خستە کنم ، انگار هفت طاق آسمان نصیبم شدە بود ، گویی بە وصال رسیدەام .

گرچە در کنار همان دوستان فهیم و فخیم عناصر موذی و تنگ نظر هم بودند (هستند) و خب چە میشد کرد ، این رنگ حقیقت بود ، شمایل هنر بود کە هم زشتی داشت هم زیبایی ، اصلا خود طعم گس.

داشتیم مشتری از ... ایران کە از فوتبال متنفر بود و از کوردها کە من هم عاشق فوتبال بودم و هم کورد و پیامش همیشە بە چشمم ، بە گوشم و صد البتە دلم میرسید.

داشتیم عزیزی ساکن ینگەی دنیا کە بلعکس اِند مرام و معرفت بود با چشمانی باز بە همەچی مینگریست و محک میزد و در جای مناسب و زمان مناسب اظهار نظر میکرد.

نمیشد الک زد ، تر و خشک ، خوب و بد هرچە بود یک چیز یک عشق یک دلیل مشترک همەرا بە کافەی ریچارد کشاندە بود " سینـــــــما " ، همانکە در آغاز گفتم.

چرا اینچنین شد ؟ چرا بایستی با افرادی آشنا میشدم کە جمال سلیمان را فراموش نکنند ، تیتراژ فیلم برایشان مهم باشد ، بدانند بەجای وروجک اصغر افضلی گویندگی کردە است . لعنتیها چرا اینقدر میدانند!؟

دوبار طی دو دهە و در دو قرن مجزا گفتم و نوشتم دوست دارم با چندی از دوستان کازابلانکا ببینیم ، آخر مگە فیلم قحطیست کە فقط این فیلم ؟ کسی نپرسید چرا و من هم توضیحی ندادم . یکی عاشق اینگرید برگمن بود و از سر لج یا کل‌کل گفتم اینگرید شبیە پفک است؛ ای بلکە حرصش را درآورم ببینم چە میشود.

زبان انگلیسیم افتضاح است اما ترجمەی شعری گذاشتم بە همان افتضاحی ، یکی آمد و دلسوزانە اصلاحش کرد ، حال بایسی برایش جبران میکردم ، خانم بود دوست داشتم چشمکی بزنم بە چشمانش ، از پشت مانیتور نمیشد ، آدرس سکانسی از فیلمی دادم کە چشمکم برسد بدستش.

بە گلسرخی ، کمونیست اسلامگرا و مجلەی توفیق گیر دادم ، یکی دیگر آمد و توجیهم کرد. اَە اَە چرا همەیشان را میشناسند چرا همەچی را خواندە اند ؟ آخر این حجم از دانش بە چە درد میخورد ؟ من از این همە اطلاع من از جمعش میترسم خصوصا اداریش.

خب این حقیقتیست کە بایسی قبول میکردم ، دیگر فقط من نبودم این ما بودیم ، شدە بودیم ما و در ماە جستجوی اسرار میکردیم.

حالا چی ؟ بە کجا رسیدە بودم و چە چیز جدیدی میخواستم ؟ این‌بار خودم هم نمیدانستم و دوست هم نداشتم بدانم.

همینم کافی بود . همینکە دوستی بیابم برای کشف خالق یک قطعە حاضر باشد 400 قطعە موسیقی گوش کند.

اینها پدران و مادران نسل بعد و نسلهای بعد میشوند.

اینها معلمان نسل نیک اندیش آیندە میشوند و خوش بحال پسر من کە با آن نسل بدە بستان میکند .

نسلی از جنس زیبایی.

این پست  دم صبحی تقدیم بە نگاە عزیز همەی دوستان ویژە مورچەی سیاە بی آزار و دوست داشتنی کە سیاهیش سفیدی صلح مینماید.

بدرود

پ ن: کسی کە شب و روز بیدار است احتمال دارد چرت و پرت هم بنویسد امیدوارم چیزی بە کسی برنخورد .

سلام و ارادت خدمت همه بزرگواران؛

حدود سه-چهار هفته است که ورود من به جستارهای مختلف کافه به کندی صورت گرفته و زمان‌بر است.

علاوه بر اینترنت ثابت (شاتل)؛ اینترنت همراه اول و ایرانسل را هم امتحان کرده‌ام و تفاوتی وجود ندارد.

آیا دوستان دیگر هم این مشکل را دارند؟

                                              ارادتمند: رابرت

برای من هم همینطوره. بعضی اوقات که هیتلرشکن رو روشن می کنم مشکل حل میشه !

از بس اینترنت را انگولک کرده اند دیگر برخی مشکلات عادی شده است ولی باز شدن هر تاپیک حتی با همین اینترنت بی یال و دم و اشکم , نباید بیشتر از 5 ثانیه طول بکشد و اگر تاپیک پر از عکس باشد نهایتا 10 ثانیه.

رابرت عزیز زمان 30 ثانیه را در پیام خصوصی گفتند که خیلی زیاد است.

لطفا فقط دوستانی که مشکل شبیه این دارند (باز شدن بسیار کند صفحات تا 30 ثانیه ) این پست را لایک کنند تا یک آمار به دست آید.

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35
آدرس های مرجع