دهه ۴۰ میلادی بود، اینگرید برگمن فقط یک بازیگر نبود؛ اون برای مردم نماد پاکی، نجابت و معصومیت بود. به خاطر بازی تو فیلمهایی مثل کازابلانکا و نقشهای مذهبی، همه او را مثل یک قدیسه میپرستیدند. او با یک دکتر سوئدی ازدواج کرده بود، یک دختر داشت و زندگیش بینقص و رویایی به نظر میرسید.
دو تا فیلم از یک کارگردان ایتالیایی به اسم روبرتو روسلینی میبینه. یک نامه با چاشنی نخ دادن مینویسه:جناب آقای روسلینی عزیز،اگر به یک بازیگر زن نیاز دارید که انگلیسی رو خوب حرف میزنه، آلمانی یادشه، کمی فرانسوی میفهمه و تو زبان ایتالیایی فقط بلده بگه دوستت دارم من آمادهام بیام و نقش آفرینی کنم
روسلینی ام که هنگام خواندن نامه با دُمش گردو میشکسته قبول میکنه. برگمن در سال ۱۹۴۹ شوهر و دخترش رو تو آمریکا میذاره و میگه به زودی برمیگردم و میره ایتالیا. اونجا، وسط فیلمبرداری، اینگرید برگمن و روسلینی دیگه از خود بیخود میشن
رسانهها اعلام کردن دخترک پاک و معصوم، در حالی که هنوز زن قانونی دکتر لیندستروم تو آمریکاست، از روسلینی حامله شد وقتی این خبر به آمریکا رسید، انگار به مقدسات مردم توهین شده بود اونها اعلام کردند از این به بعد استفاد از شعار اینگرید دوست داشتنی برای برگمن ممنوع است رسانهها یکشبه او را از عرش به فرش کشیدند و اورا مفسد فی الارض نامیدند.کلیساها تماشای فیلمهای او را گناه اعلام کردند. کار به جایی رسید که تو مجلس سنای آمریکا، یک سناتور رسما سخنرانی کرد و برگمن رو فرستاده شیطان نامید و خواست که دیگه هیچوقت راهش ندن به آمریکا
برگمن بلاخره تسلیم نفس اماره شد طلاق گرفت و با روسلینی ازدواج کرد. اما این عشق آتشین هم دوام نیاورد. روسلینی نسبت به برگمن بدبین شده بود اجازه نمیداد برگمن با کارگردان دیگهای کار کنه و میگفت اگه رفتی چشمت یکیو گرفت و من به سرنوشت لیندستروم نگون بدخت دچار شدم تکلیف چیه از طرفی هم فیلمهایی هم که با هم میساختن تو گیشه شکست میخورد. بالاخره بعد از حدود ۷ سال، این دو نفر از هم طلاق گرفتند
در سال ۱۹۵۶، هالیوود بهش پیشنهاد بازی تو فیلم آناستازیا رو داد.او برای این فیلم دومین جایزه اسکارش رو گرفت.بالاخره تونست با دختر اولش دیدار کنه. برگمن در سال ۱۹۷۴ سومین اسکارش رو هم گرفت و در نهایت، در روز تولد ۶۷ سالگیش بعد از چند سال مبارزه با سرطان از دنیا رفت.روحش شاد و یادش گرامی