تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: اینترنت گردی ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

این اولین ارسال من پس از غیبت طولانی مدت است.
حدود یک هفته پیش از سایتی:

http://tehran-film.xyz/

دو فیلم خریدم. یک فیلم ایرانی به اسم "برهنه تا ظهر با سرعت" با قیمت 50 هزار تومان و فیلم دیگری با نام "هلن چشه" به قیمت 8 هزار تومان. پس از واریز مبلغ لینک دانلود فیلم را برایم فرستادند و پس از دانلود متوجه شدم فیلم ایرانی "آدمک" است و وقتی اعتراض کردم گفتند که از سایت دیگری خریده اند و این سایت این فیلم را به اسم "برهنه تا ظهر با سرعت" داده است و گفتند که 30 تومان پول را برگشت میزنند و لینک "هلن چشه" رو بعدا میفرستند. از هفته پیش تا الان هیچ پولی را واریز نکرده اند و لینک "هلن چشه" رو نفرستادند. هرچه هم ایمیل میزنم و نظر در سایت میگذارم جواب نمیدهند. در حالی که روزانه 10 الی 12 فیلم در سایت قرار میدهند. خواستم اگاه باشید که از این سایت به هیچ عنوان خرید نکنید و اشتراک نخرید. هرچند بسیاری از فیلمهایش را میتوان بدون خرید اشتراک دانلود کرد و امروز  این جمله را بر سر در سایتشان زدند:" قابل توجه دوستانی که میتونن هر چقدر تمایل دارندکمک کند"

روز همگی بخیر...

امروز در آلمان نمایشگاه سگهای زینتی برگزار شد. مناسب دیدم با سلیقه خودم عکسهایی را چیدمان کنم و به اشتراک بگذارم.

اگر آدم های مشهور تاریخ با یک ماشین زمان پیش ما می آمدند و آنها را با ظاهر و رخت و لباس کنونی میدیدیم...

همیشه بعد از دیدن یک فیلم یا سریال تاریخی و یا بعد از خواندن رمان های تاریخی، در اینترنت نام اشخاص را سرچ میکنم تا ببینم قهرمان  های داستان در واقعیت چه شکلی بودند. معمولن هم با دیدن نقاشی آن آدم ها توی ذوقم میخورد. اما اخیرن به این نتیجه رسیده بودم که نمیشود از روی نقاشی های آن زمان ظاهر آنها را قضاوت کرد و شاید مثلن نقاشان نمیتوانستند جذابیت آنها را در نقاشی ها به تصویر بکشند :) تا اینکه در سایت یک پزشک مطلب جالبی را دیدم که به من ثابت کرد حدسم اشتباه نبوده است. اگر آدم های مشهور تاریخی امروز زندگی میکردند و عکس آنها ثبت میشد شاید زیباتر از چیزی بودند که در پرتره های نقاشی دیده میشوند.

اولین تصویر مربوط به کاترین مدیچی ست. در سریال reign، مگان فالوز در نقش کاترین بازی می کرد. و به نظر من در عکس سمت راست کاترین، بی شباهت با مگان فالوز جذاب نیست.

کاترین مدیچی

و اما لویی چهاردهم و ماری آنتوانت (همسر لویی شانزدهم) در هر زمانی که باشند زیبا هستند. :lovve:

لویی چهاردهم

ماری آنتوانت

و این هم لویی پانزدهم و معشوقه مشهور و محبوبش مادام پمپادور:blush:

لویی پانزدهم
مادام پمپادور

و عکس بعدی تصویر الیزابت اول است. الیزابت اول هم اگر امروز بود جذاب تر جلوه میکرد.

هنری هشتم پدر الیزابت اول و خواهرش ماری یکم اما انگار در هر زمانی هم که باشند چهره شان جذاب نیست.

هنری هشتم

ماری یکم

و در ادامه گوشه ای از همسران بی شمار هنری هشتم :)

همسر اولش، کاترین آراگون ( ماری یکم دختر همین کاترین است و تنها فرزند کاترین آراگون و هنری هشتم است)

کاترین آراگون

همسر دومش آن بولین ( الیزابت اول هم دختر آن بولین و هنری هشتم است و او هم تنها فرزند آن و هنری هشتم است)

آن بولین

جین سیمور، سومین همسر هنری هشتم

جین سیمور

 و اما ناپلئون بناپارت، پرتره قدیمی ناپلئون به نظر من زیباتر از عکس امروزی اش هست.

ناپلئون بناپارت

کوروش کبیر هم  مثل ناپلئون، چهره خودش زیباتر است.

کوروش کبیر

نفرتیتی که زیبایی بی اندازه اش از مجسمه اش هم پیداست.

نفرتیتی

برای دیدن عکسهای بیشتر از افراد دیگر در سایت یک پزشک روی این لینک کلیک کنید. (در سایت یک پزشک اسم لویی چهاردهم به اشتباه لویی شانزدهم نوشته شده است)


مصاحبه تلخ دکتر بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه راجع به فوتبال ایران

من حالا باز اگر بخواهم صحبت بکنم، همواره زندگی خودم را با یک فوتبالیست مقایسه میکنم.

چند روز پیش نوشته شده بود یکی از فوتبالیست های مشهور پنت هاوسی دارد حدود 1750 متر

حداقل متری 25 میلیون. ولی من معلم فلسفه، هنوز دریغ از اینکه 2 متر جا در این کشور داشته باشم.

احساس می کنم این کشور بدون فوتبال کشور نخواهد بود. این کشور بدون برخی از چهره ها کشور 

نخواهد بود... این کشور بدون علی دایی کشور نخواهد بود... این کشور بدون علی پروین کشور نخواهد بود...

اما این کشور بدون عبدالکریمی میتواند کشور باشد. این کشور بدون اهل فلسفه اش میتواند کشور باشد.

من احساس میکنم... احساس طفیلی بودن میکنم در این ساختار. من زیادی ام، چرا ؟ چون این جامعه نیازی به تفکر ندارد

ولی برایش فوتبال مهم است !

این انیمیشن کوتاهُ بطور اتفاقی در یوتیوب دیدم و نظرم رو جلب کرد ، بنابراین تصمیم گرفتم در کانال آپارت قرار بدم تا دوستان هم براحتی تماشا کنن امیدوارم خوشتون بیاد .

عنوان: Gladius مدت زمان: 7 دقیقه

سلام دوستان

این یک مطلب سینمایی نیست. مربوط به اینترنت گردی هم نمیشه. یه مطلب خودمونیه که خواستم با شما به اشتراک بذارم.

این عکسها مربوط میشه به حدود 5 سال پیش. زمانی که در خانه ویلایی زندگی می کردیم و هنوز اون رو به آپارتمان تبدیل نکرده بودیم. حیاط ما خیلی بزرگ بود و باغچه ای هم داشت که در تصاویر زیر می بینید.

نگهداری حیوانات اهلی خیلی کار جالب و سرگرم کننده ای هست و به آدم آرامش میده.

اینها جوجه بوقلمون هستن. یک روز رفتم به بازار پرندگان و هر کدوم رو دونه ای 15 هزار تومن خریدم. فروشنده که یک خانم مسنی بود می گفت 7 روزه ان. بوقلمون حیوان خیلی حساسی هست و میزان مرگ و میر بین نوزادان بوقلمون بسیار بالاست. به همین خاطر پرورش بوقلمون کار سخت و پرزحمتیه. بقول محلی ها بزرگ کردن بوقلمون از بچه بزرگ کردن هم سخت تره ! باید لانه بوقلمون ها مرتب تمیز بشه و کوچکترین آلودگی ای نداشته باشه. آبی که میخورن باید ترجیحاً آب تصفیه شده باشه. غذایی که میخورن شامل پلت و سبوس گندم میشه که باید اونها رو کمی خیس داد و نرم کرد که راحتتر از گلوی حیوان پایین بره. وقتی شانس بیارن و بزرگ بشن - یعنی اصطلاحاً از مرگ در برن - دیگه نیازی به غذای خیس داده شده ندارن هرچند که غذای خیس و نرم رو به غذای خشک ترجیح میدن. نوبت واکسنشون رو هم نباید فراموش کرد. صورت بوقلمون ها مخصوصاً دور چشمشون همیشه تبخال میزنه و این عفونتها اگر با خوردن قرص آنتی بیوتیک یا مالیدن پماد تتراسایکیلین به موضع درمان نشه، حتماً باعث مرگشون میشه.

سه تا از بوقلمون های من به خاطر زخمی که روی پاهاشون ایجاد شد فلج شدن و از بین رفتن. فقط دوتاشون زنده موندن که بزرگ شدن و به مرحله بلوغ رسیدن. می بینید که اونها خیلی آسیب پذیر هستن. اما گوشت بوقلمون بسیار باکیفیت، کم چرب و پرخاصیت می باشد. حتی از گوشت گوسفند هم بهتره.

توی عکس بالا 3 تا مرغ محلی هم بینید. این مرغها رو وقتی حدود 15 روز داشتن و جوجه بودن خریدم. مرغها بر خلاف بوقلمون ها زیاد حساس نیستن و بزرگ کردنشون راحت تره.

بعضی ها فکر میکنن که مرغ حتماً باید با خروس ارتباط داشته باشه تا تخم بذاره. اما این تصور اشتباهی هست. مرغها و اصولاً هر نوع پرنده ای میتونن بدون وجود جفت تخم بذارن اما تخمشون بدون نطفه خواهد بود و تبدیل به جوجه نخواهد شد. مرغهای من هم بعد از مدتی شروع به تخمگذاری کردن. هر کدوم از مرغها روزی یه دونه تخم میذاشتن و من هر روز جمعاً 3 تا تخم مرغ خوشرنگ محلی برداشت می کردم.

مرغها اینجا رو تبدیل به لونه خودشون کردن و همونطور که در تصویر می بینید در اینجا تخمگذاری کردن.

روزهای اولی که تخم میذاشتن تخم هاشون کوچیک بود. اما بعد از مدتی کم کم تخم مرغهای بزرگتری گذاشتن. یه نکته ای که باید بهش توجه کرد اینه که اگر از پرندگان خانگی توقع تخم گذاشتن دارید نباید آرامش اونها رو بهم بزنید. دستکاری کردن لونه و شلوغی و رفت و آمد، بخصوص در صبحها که وقت تخم گذاری اونهاست باعث میشه که بترسن و تخم نذارن. یک کار دیگه ای که بهتره انجام بدین اینه که هر روز در ظرف آب اونها چند قطره شربت ویتامین AD3E بریزید. این شربت خیلی ارزون هست. اینطوری تخمهای بزرگتر و بهتری میذارن.

مرغهای من گاهی اوقات تخم دوزرده هم میذاشتن. در تصویر بالا بزرگی یک تخم مرغ دوزرده رو در مقایسه با یک تخم مرغ عادی می بینید. تخم های دوزرده هیچوقت تبدیل به جوجه نمیشن حتی اگر نطفه هم داشته باشن.

این تصویر که در بالا می بینید مربوط به موقعی هست که بوقلمون ها تقریباً بالغ شده بودن. وزن یکی حدود 4 کیلو و دیگری 4.5 بود. البته هر دو بوقلمون ماده بودن. بوقلمون های ماده زیاد وزن نمی گیرن اما بوقلمون های نر معمولاً بعد از یک سال به وزن 13 الی 15 کیلو میرسن.

تصویر بالا رو خودم از بازار پرنده فروشها قسمت بوقلمون گرفتم. همونطور که می بینید این بوقلمون ها پروار شدن و آماده برای مصرف هستن.

---------------------------------------------------------------

حالا بریم سراغ اردک های اسراییلی

این اردک سیاه که در تصویر زیر می بینید نر بود و ما اسمش رو گذاشته بودیم امپراطور ! چون خیلی بزرگ بود و بر ماده ها فرمانروایی می کرد. 3 تا اردک ماده هم داشتیم که دوتاشون رو در تصویر می بینید.

اردک های اسراییلی که محلی ها بهش میگن "سیکا" ،سخت جانتر از بقیه پرندگان محلی هستن و پرورش اونها آسونتره.

غذای اونها سبزیجات و سبوس گندم می باشد. البته اونها دوست دارن که غذاشون کمی خیس و نرم شده باشه. سبوس برنج رو نمی خورن چون کمی زبر هست و گلوشون رو خراش میده. فقط باید بهشون سبوس گندم مرطوب یا پلت داد. اینها بهترین غذا برای پروار کردن اردک هاست.

اردکهای ما هم هر روز 3 تا تخم میذاشتن که معمولاً اونها رو مصرف می کردیم. اما یه روز گفتیم تخم ها رو دست نزنیم تا جوجه بشن. 11 تا تخم گذاشته بودن که یکی از اردکهای ماده رو از بقیه جدا کردیم و گذاشتیم تا روی تخم ها بخوابه. بعد از چند روز دیدیم که 10 تا جوجه اردک خوشگل و سرحال از تخم ها بیرون اومدن. اما تخم یازدهمی فاسد شد و تبدیل به جوجه نشد. بعداً فهمیدیم که یک اردک خارجی ماده، بیشتر از 10 تا تخم رو نمی تونه پوشش بده و یازدهمی از زیر پرهای مادر بیرون میمونه و خراب میشه.

یه چیز جالبی هم بهتون بگم اینه که یه روز که بارون میومد یکی از جوجه ها که شیطونتر بود رفته بود زیر بارون و از سرما می لرزید. گفتیم اگه کاری نکنیم این طفلکی حتماً می میره. جوجه مذکور رو گرفتم لای یه پارچه پیچیدم و گذاشتم روی بخاری خاموش. البته شمعک بخاری روشن بود و کمی گرم می کرد. خوشبختانه جوجه بعد از مدت کوتاهی پرهاش خشک شد و دیگه نلرزید. اون جوجه قهرمان زنده موند و بعد از چند ماه تبدیل به یک اردک رشید شد.

امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.

(۱۴۰۰/۹/۳ عصر ۰۴:۱۵)آلبرت کمپیون نوشته شده: [ -> ]

سلام دوستان

این یک مطلب سینمایی نیست. مربوط به اینترنت گردی هم نمیشه. یه مطلب خودمونیه که خواستم با شما به اشتراک بذارم.

این عکسها مربوط میشه به حدود 5 سال پیش. زمانی که در خانه ویلایی زندگی می کردیم و هنوز اون رو به آپارتمان تبدیل نکرده بودیم. حیاط ما خیلی بزرگ بود و باغچه ای هم داشت که در تصاویر زیر می بینید.

نگهداری حیوانات اهلی خیلی کار جالب و سرگرم کننده ای هست و به آدم آرامش میده.

اینها جوجه بوقلمون هستن. یک روز رفتم به بازار پرندگان و هر کدوم رو دونه ای 15 هزار تومن خریدم. فروشنده که یک خانم مسنی بود می گفت 7 روزه ان. بوقلمون حیوان خیلی حساسی هست و میزان مرگ و میر بین نوزادان بوقلمون بسیار بالاست. به همین خاطر پرورش بوقلمون کار سخت و پرزحمتیه. بقول محلی ها بزرگ کردن بوقلمون از بچه بزرگ کردن هم سخت تره ! باید لانه بوقلمون ها مرتب تمیز بشه و کوچکترین آلودگی ای نداشته باشه. آبی که میخورن باید ترجیحاً آب تصفیه شده باشه. غذایی که میخورن شامل پلت و سبوس گندم میشه که باید اونها رو کمی خیس داد و نرم کرد که راحتتر از گلوی حیوان پایین بره. وقتی شانس بیارن و بزرگ بشن - یعنی اصطلاحاً از مرگ در برن - دیگه نیازی به غذای خیس داده شده ندارن هرچند که غذای خیس و نرم رو به غذای خشک ترجیح میدن. نوبت واکسنشون رو هم نباید فراموش کرد. صورت بوقلمون ها مخصوصاً دور چشمشون همیشه تبخال میزنه و این عفونتها اگر با خوردن قرص آنتی بیوتیک یا مالیدن پماد تتراسایکیلین به موضع درمان نشه، حتماً باعث مرگشون میشه.

سه تا از بوقلمون های من به خاطر زخمی که روی پاهاشون ایجاد شد فلج شدن و از بین رفتن. فقط دوتاشون زنده موندن که بزرگ شدن و به مرحله بلوغ رسیدن. می بینید که اونها خیلی آسیب پذیر هستن. اما گوشت بوقلمون بسیار باکیفیت، کم چرب و پرخاصیت می باشد. حتی از گوشت گوسفند هم بهتره.

توی عکس بالا 3 تا مرغ محلی هم بینید. این مرغها رو وقتی حدود 15 روز داشتن و جوجه بودن خریدم. مرغها بر خلاف بوقلمون ها زیاد حساس نیستن و بزرگ کردنشون راحت تره.

بعضی ها فکر میکنن که مرغ حتماً باید با خروس ارتباط داشته باشه تا تخم بذاره. اما این تصور اشتباهی هست. مرغها و اصولاً هر نوع پرنده ای میتونن بدون وجود جفت تخم بذارن اما تخمشون بدون نطفه خواهد بود و تبدیل به جوجه نخواهد شد. مرغهای من هم بعد از مدتی شروع به تخمگذاری کردن. هر کدوم از مرغها روزی یه دونه تخم میذاشتن و من هر روز جمعاً 3 تا تخم مرغ خوشرنگ محلی برداشت می کردم.

مرغها اینجا رو تبدیل به لونه خودشون کردن و همونطور که در تصویر می بینید در اینجا تخمگذاری کردن.

روزهای اولی که تخم میذاشتن تخم هاشون کوچیک بود. اما بعد از مدتی کم کم تخم مرغهای بزرگتری گذاشتن. یه نکته ای که باید بهش توجه کرد اینه که اگر از پرندگان خانگی توقع تخم گذاشتن دارید نباید آرامش اونها رو بهم بزنید. دستکاری کردن لونه و شلوغی و رفت و آمد، بخصوص در صبحها که وقت تخم گذاری اونهاست باعث میشه که بترسن و تخم نذارن. یک کار دیگه ای که بهتره انجام بدین اینه که هر روز در ظرف آب اونها چند قطره شربت ویتامین AD3E بریزید. این شربت خیلی ارزون هست. اینطوری تخمهای بزرگتر و بهتری میذارن.

مرغهای من گاهی اوقات تخم دوزرده هم میذاشتن. در تصویر بالا بزرگی یک تخم مرغ دوزرده رو در مقایسه با یک تخم مرغ عادی می بینید. تخم های دوزرده هیچوقت تبدیل به جوجه نمیشن حتی اگر نطفه هم داشته باشن.

این تصویر که در بالا می بینید مربوط به موقعی هست که بوقلمون ها تقریباً بالغ شده بودن. وزن یکی حدود 4 کیلو و دیگری 4.5 بود. البته هر دو بوقلمون ماده بودن. بوقلمون های ماده زیاد وزن نمی گیرن اما بوقلمون های نر معمولاً بعد از یک سال به وزن 13 الی 15 کیلو میرسن.

تصویر بالا رو خودم از بازار پرنده فروشها قسمت بوقلمون گرفتم. همونطور که می بینید این بوقلمون ها پروار شدن و آماده برای مصرف هستن.

---------------------------------------------------------------

حالا بریم سراغ اردک های اسراییلی

این اردک سیاه که در تصویر زیر می بینید نر بود و ما اسمش رو گذاشته بودیم امپراطور ! چون خیلی بزرگ بود و بر ماده ها فرمانروایی می کرد. 3 تا اردک ماده هم داشتیم که دوتاشون رو در تصویر می بینید.

اردک های اسراییلی که محلی ها بهش میگن "سیکا" ،سخت جانتر از بقیه پرندگان محلی هستن و پرورش اونها آسونتره.

غذای اونها سبزیجات و سبوس گندم می باشد. البته اونها دوست دارن که غذاشون کمی خیس و نرم شده باشه. سبوس برنج رو نمی خورن چون کمی زبر هست و گلوشون رو خراش میده. فقط باید بهشون سبوس گندم مرطوب یا پلت داد. اینها بهترین غذا برای پروار کردن اردک هاست.

اردکهای ما هم هر روز 3 تا تخم میذاشتن که معمولاً اونها رو مصرف می کردیم. اما یه روز گفتیم تخم ها رو دست نزنیم تا جوجه بشن. 11 تا تخم گذاشته بودن که یکی از اردکهای ماده رو از بقیه جدا کردیم و گذاشتیم تا روی تخم ها بخوابه. بعد از چند روز دیدیم که 10 تا جوجه اردک خوشگل و سرحال از تخم ها بیرون اومدن. اما تخم یازدهمی فاسد شد و تبدیل به جوجه نشد. بعداً فهمیدیم که یک اردک خارجی ماده، بیشتر از 10 تا تخم رو نمی تونه پوشش بده و یازدهمی از زیر پرهای مادر بیرون میمونه و خراب میشه.

یه چیز جالبی هم بهتون بگم اینه که یه روز که بارون میومد یکی از جوجه ها که شیطونتر بود رفته بود زیر بارون و از سرما می لرزید. گفتیم اگه کاری نکنیم این طفلکی حتماً می میره. جوجه مذکور رو گرفتم لای یه پارچه پیچیدم و گذاشتم روی بخاری خاموش. البته شمعک بخاری روشن بود و کمی گرم می کرد. خوشبختانه جوجه بعد از مدت کوتاهی پرهاش خشک شد و دیگه نلرزید. اون جوجه قهرمان زنده موند و بعد از چند ماه تبدیل به یک اردک رشید شد.

امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.

خیلی ممنون به خاطر پست زیبات منو بردی به 25 سال پیش منم تا وقتی حیاط ویلایی داشتیم همه مدل حیوون خانگی داشتم. ولی خداییش اینکارهایی که واسه پرورش بوقلمون گفتی من یکیش رو هم انجام نمیدادم و تلفاتم نزدیک صفر بود

(۱۴۰۰/۹/۴ صبح ۱۱:۳۰)پهلوان جواد نوشته شده: [ -> ]

(۱۴۰۰/۹/۳ عصر ۰۴:۱۵)آلبرت کمپیون نوشته شده: [ -> ]

امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.

خیلی ممنون به خاطر پست زیبات منو بردی به 25 سال پیش منم تا وقتی حیاط ویلایی داشتیم همه مدل حیوون خانگی داشتم. ولی خداییش اینکارهایی که واسه پرورش بوقلمون گفتی من یکیش رو هم انجام نمیدادم و تلفاتم نزدیک صفر بود

تو کارت درسته پهلوون:cccoمن هم اولین تجربه ام در پرورش بوقلمون بود و هرچی که داروخانه دامپزشکی می گفت همون رو انجام میدادم. بعلاوه اینکه بوقلمون های من جنسشون زیاد خوب نبود و احتمالاً به خاطر همین هم زیاد مریض میشدن و خوب رشد نمی کردن. یکی از همین پرنده فروشها بهم گفت این جوجه هایی که روستایی ها میارن بازار میفروشن دستچین شده هستن. یعنی خوباش رو خودشون برمیدارن و آشغالاش رو میارن بازار میفروشن ! البته من برای بچه هام لونه نساخته بودم و اینا تو حیاط ولو بودن. به هرحال من فقط برای سرگرمی و تفریح جوجه بزرگ می کردم وگرنه از نظر اقتصادی این کار توی خونه اصلاً مقرون به صرفه نیست. باید اینا رو ببری توی باغ ولو کنی تا خودشون بچرن و بزرگ بشن. میدونی که غذای دام گرونه و صرف نمی کنه. راستی یه چیزی بگم. ما یه زمینی تو روستا داشتیم که این خانم همسایه ما بوقلمون هاش رو میاورد اونجا چرا میداد. بنده خدا خیلی فقیر بود و تمام زندگیش حدود 40 تا بوقلمون بود. یه روز وقتی کسی تو باغ نبود، یکی از محلی ها میاد تو باغ و ظرف 5 دقیقه تمام بوقلمون ها رو همونجا سر میبره و می بره ! idont این بنده خدا میاد میبینه همه جا خون ریخته و خبری از بوقلمون ها نیست. بیچاره داشت از ناراحتی دق میکرد narahat البته حدس می زدیم که دزد کی میتونه باشه. چون یه آدم معتاد تو محل هست که همه میشناسنش و میدونن که تمام دزدی ها زیر سر اون و دوستانشه. اما کسی تو محل بخار نداره که بره از دستش شکایت کنه یا لااقل چند نفر رو جمع کنه که برن خفتش کنن و حسابی گوشمالیش بدن. اینم از بدبختی های ما مازندرانی هاست که دست و پا نداریم...

(۱۴۰۰/۹/۴ صبح ۱۱:۵۳)آلبرت کمپیون نوشته شده: [ -> ]

(۱۴۰۰/۹/۴ صبح ۱۱:۳۰)پهلوان جواد نوشته شده: [ -> ]

(۱۴۰۰/۹/۳ عصر ۰۴:۱۵)آلبرت کمپیون نوشته شده: [ -> ]

امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.

خیلی ممنون به خاطر پست زیبات منو بردی به 25 سال پیش منم تا وقتی حیاط ویلایی داشتیم همه مدل حیوون خانگی داشتم. ولی خداییش اینکارهایی که واسه پرورش بوقلمون گفتی من یکیش رو هم انجام نمیدادم و تلفاتم نزدیک صفر بود

تو کارت درسته پهلوون:cccoمن هم اولین تجربه ام در پرورش بوقلمون بود و هرچی که داروخانه دامپزشکی می گفت همون رو انجام میدادم. بعلاوه اینکه بوقلمون های من جنسشون زیاد خوب نبود و احتمالاً به خاطر همین هم زیاد مریض میشدن و خوب رشد نمی کردن. یکی از همین پرنده فروشها بهم گفت این جوجه هایی که روستایی ها میارن بازار میفروشن دستچین شده هستن. یعنی خوباش رو خودشون برمیدارن و آشغالاش رو میارن بازار میفروشن ! البته من برای بچه هام لونه نساخته بودم و اینا تو حیاط ولو بودن. به هرحال من فقط برای سرگرمی و تفریح جوجه بزرگ می کردم وگرنه از نظر اقتصادی این کار توی خونه اصلاً مقرون به صرفه نیست. باید اینا رو ببری توی باغ ولو کنی تا خودشون بچرن و بزرگ بشن. میدونی که غذای دام گرونه و صرف نمی کنه. راستی یه چیزی بگم. ما یه زمینی تو روستا داشتیم که این خانم همسایه ما بوقلمون هاش رو میاورد اونجا چرا میداد. بنده خدا خیلی فقیر بود و تمام زندگیش حدود 40 تا بوقلمون بود. یه روز وقتی کسی تو باغ نبود، یکی از محلی ها میاد تو باغ و ظرف 5 دقیقه تمام بوقلمون ها رو همونجا سر میبره و می بره ! idont این بنده خدا میاد میبینه همه جا خون ریخته و خبری از بوقلمون ها نیست. بیچاره داشت از ناراحتی دق میکرد narahat البته حدس می زدیم که دزد کی میتونه باشه. چون یه آدم معتاد تو محل هست که همه میشناسنش و میدونن که تمام دزدی ها زیر سر اون و دوستانشه. اما کسی تو محل بخار نداره که بره از دستش شکایت کنه یا لااقل چند نفر رو جمع کنه که برن خفتش کنن و حسابی گوشمالیش بدن. اینم از بدبختی های ما مازندرانی هاست که دست و پا نداریم...

{#smilies.sad}{#smilies.sad}{#smilies.heart}

صاحب عکسی که در زیر می بینید در یکی از روزهای سال 2012 از منزل خارج شده و  مراجعت نکرده است !!

بعید است اسم بین کوین و رمز ارز به گوشتان نخورده باشد.

بیت کوین سلطان رمز ارزهاست و همانطور که بزرگان بازار کریپتو می دانند خالق آن فردی است به نام ساتوشی ناکاموتو که یک میلیون بیت کوینِ نخستین نزد اوست اما از سال 2012 از نظرها غایب شده است.  سرنوشت این میلیاردر بالقوه بسیار مرموز و ناپیداست !

هنگام اینترنت گردی به مطلب جالبی برخوردم که شاید کلید این ماجرا باشد:

http://www.khabaronline.ir/news/1273445

اگر دوستان  اطلاع جدیدی دارند حتما بگویند و خانواده ای را از نگرانی بیرون آورند.

خالق واقعی بیت کوین

این ویدئو را دیروز دیدم. ارتباط زیبا و احساسی این فرشته، خیلی روی من تأثیر گذاشت...

کلمات کوتاه و تصویری و چیزهایی که در کمال سادگی تعریف می کند، بیان گر رابطه صمیمی و وصف ناشدنی او با مادر است...:heart:


 عشق به پلنگ صورتی

زن 79 ساله انگلیسی بیش از 1400 عروسک و مجسمه پلنگ صورتی را در کلکسیونی دیدنی جمع آوری کرده است

«آموس» 79 ساله به شدت عاشق  شخصیت کارتونی پلنگ صورتی است و طی سال‌ها هر جا عروسک و یا مجسمه‌ای از پلنگ صورتی دیده خریداری کرده است

عشق  او زمانی آغاز شد که همسرش در سال 1984 برایش یک عروسک پلنگ صورتی خریده و از همان زمان او نیز به خرید عروسک عادت کرده و هر روز کلکسیون خود را گسترش داده است

زنی با کلکسیون 1400 عروسک پلنگ صورتی تصاویر | خواندنی ها

(۱۴۰۰/۲/۲ عصر ۰۵:۰۴)کنتس پابرهنه نوشته شده: [ -> ]

 و اما ناپلئون بناپارت، پرتره قدیمی ناپلئون به نظر من زیباتر از عکس امروزی اش هست.

ناپلئون بناپارت

کوروش کبیر هم  مثل ناپلئون، چهره خودش زیباتر است.

کوروش کبیر

کاملا موافقم و لازم میدونم به نکاتی اشاره کنم

نکته اول/ تصویر سمت راستی من رو بیشتر یاد طلاب و بسیجیها میندازه تا کوروش

نکنه دوم/ طراح این عکس غیر از تغییراتی که در لباس کوروش انجام داده مدل و آرایش مو و ریش را هم دستکاری کرده

نکته سوم/ در زمان هخامنشیان که کوروش هم از همان تبار بود مردان ایرانی ریشهای خود را به طرز زیبایی آرایش میکردن

به اینصورت نبود که به حال خود رها کنن بلکه با ابزار و لوازم بخصوصی ریش خود را مواج یا به شکل زیبایی میبافتند

در بیشتر تصاویری که از کوروش ، نقش و نگارها ، نقاشیهای دوران هخامنشی به یادگار مانده مو و ریش مردان به همان نحوی که پیش تر گفته شد پیرایش میشده

بازسازی چهره کوروش کبیر توسط هوش مصنوعی

بازسازی چهره‌ تاریخی کوروش کبیر با هوش مصنوعی همه را شگفت‌ زده کرد

در تصویر زیر که با کیفیت بسیار بالا نیز منتشر شده ، چهره کوروش را با الهام از تصاویری که قبلتر از آن ترسیم شده بود بازسازی کردند

اولین تصویر از چهره پادشاه ایرانی

هنگام اینترنت گردی به این مورد جالب برخوردم.

اینطور که در ویدیو دیده میشه این آدم کلی وسایل عتیقه داره ... تلویزیون رادیوهای پس زمینه ...اما این پنکه نفتی اش واقعا جالبه !

https://www.asriran.com/003wo7

 یک متخصص که امور فنی وارده بگه که این چطور با حرارت می چرخه ؟!

برای پیتر اشمایکل، وایکینگ پرنده


پیتر اشمایکل دروازه بان افسانه ای تیم ملی دانمارک و باشگاه منچستریونایتد، 57 ساله شد.

امروز تولد مردی است که هواداران منچستریونایتد و مردم دانمارک او را بهترین دروازه بانشان می دانند. 

مردی که کمک کرد تا دانمارک به قهرمانی یورو دست یابد و منچستریونایتد یک سه گانه تاریخی کسب کند.

مردی که توسط فرانس فوتبال در لیست 10 دروازه بان برتر تاریخ فوتبال قرار گرفت.

بزرگ بودن و بزرگ ماندن در دنیای فوتبال را می توان به انحاء مختلف از آن خود کرد.

می تواند با دریبل زدن بازیکنان حریف باشد، با به ثمر رساندن گل های بی شمار باشد، با کسب جام باشد و یا با قدرت

رهبری و رفلکس های هندبالی پیتر اشمایکل باشد.

من در بروندبی بودم و مشغول تمرین. آن فصل لیگ برتر انگلیس زودتر از بقیه اروپا به پایان رسیده بود.

ما در تورنمنت یورو حضور نداشتیم. تیم های مختلفی می خواستند قبل از شروع یورو با ما بازی کنند.

ما خودمان را در بروندبی برای بازی با تیم کشورهای مستقل مشترک المنافع که در آن یورو حضور داشت،

آماده می کردیم. در بین دو جلسه تمرین برای ناهار رفتیم و همانجا بود که اولین شایعات مبنی بر حذف 

یوگوسلاوی به گوشمان رسید. بعد از پایان جلسه دوم تمرین بود که خبر قطعی جایگزینی ما با 

یوگوسلاوی رسید. خبر تایید شده بود و حالا ما یکی از تیم های حاضر در سوئد بودیم. بخش عمده بازیکنان

 تیم در آن زمان را بازیکنان تیم بروندبی و تیم زیر 21 سال تشکیل می دادند. ما بازیکنانی مانند فلمینگ 

پولسن داشتیم که اصلا در تیم خود بازی نمی کردند. اما ما به تیمی پیشگام در کشور تبدیل شدیم. طرز 

فکرهای متفاوتی قبل از یورو وجود داشت. قبل از شروع مسابقات من فکر نمی کردم نتایج خوبی کسب 

کنیم. اما ما هم قسم شده بودیم. در واقع ما وقتی قضیه را کامل درک کردیم که در سالن اصلی شهر 

کپنهاگ برای جشن با بقیه جمع شده بودیم و تازه فهمیدیم چه رخ داده است. واقعا باورنکردنی بود. بی نظیر

بود. شما در آن موقع فکر می کنید: "خدا، ما واقعا این کار را انجام داده ایم، این رویا نیست."

سر الکس فرگوسن در خصوص او می گوید:

 من معتقدم دروازه بانی وجود ندارد که عملکردی بهتر از پیتر اشمایکل داشته باشد. او یک شخصیت غول پیکر

در تاریخ منچستریونایتد است.

و علاوه بر اینکه پیتر اشمایکل با قدی 191 سانتی متری و هیکلی درشت اندام یک غول به معنای واقعی 

درون دروازه بود، موهای سفید و بینی قرمزش به همراه درخشش های گاه و بی گاهش و مهارهای

استار جامپی اش "Star Jump" که به سبک دروازه بانان هندبال به هوا می پرید و دو پا و دو دستش را به

دو طرف پرتاب می کرد، اعتماد به نفس هر مهاجمی را جلوی دروازه سلب می کرد.

پیتر اشمایکل از همان ابتدا با همگان تفاوت داشت. ویژگی هایی درون او وجود داشت که مشابه آن را در

کمتر دروازه بانی مشاهده کرده ایم. دروازه بانی قدبلند، درشت اندام، بااستعداد، چابک و با واکنش های 

عالی که توانایی خاصی در پوشش دروازه داشت.

پیتر اشمایکل در آگوست سال 1991 در ازای مبلغ 550 هزار پوند از بروندبی قهرمان دانمارک به منچستریونایتدی

پیوست که در آن سال با قهرمانی در جام در جام اروپا، آینده شغلی سر الکس فرگوسن

بر روی نیمکت تیم را تضمین کرد. انتقال او به حدی برای فرگوسن خوشایند بود که آن را "معامله قرن" 

توصیف کرد.

منچستریونایتد فصل قبل از آن را با گری والش، لی سیلی و مارک بوسنیچ استرالیایی درون دروازه اش

سپری کرده بود. آلن هاچکینسون مربی دروازه بان های منچستریونایتد عملکرد اشمایکل را زیر نظر گرفته

بود و او را مرد مناسبی برای تقویت دروازه تیمش می دانست. هاچکینسون در کتاب زندگی نامه اش می گوید:

 پس از نظر مثبتمان نسبت به پیتر اشمایکل با سر الکس تماس گرفتم. فرگوسن گفت: "او کیست؟" و 

پاسخ دادم: "او کسی است که تو را قهرمان لیگ خواهد کرد."

و در کنار افراد برجسته ای مانند اریک کانتونا، رایان گیگز، استیو بروس و برایان رابسون، اشمایکل یک

نیروی محرکه اصلی برای تیم فرگوسن بود و نحوه تعامل آن ها در موضوعات موجب شد خیلی زود

منچستریونایتد به افتخارات بی شمار دست یابد و به باشگاه اول انگلیس تبدیل شود.

پیتر اشمایکل یک رهبر ذاتی درون دروازه بود و با فریادهایش بر سر بازیکنان از آن ها می خواست که 

بهترین عملکردشان را به نمایش گذارند. اشمایکل به همراه روی کین به پرورش فرهنگ برتری و پیروزی در

 رختکن کمک کرد و دائماً از مدافعین جلوی خود می خواست که به بالاترین حد استانداردشان برسند و هم

 در داخل زمین و هم بیرون از زمین قدرت رهبری بالایی داشت. گری پالیستر مدافع سابق منچستریونایتد

می گوید:

 مهم نبود چه کسی کاپیتان است و چند سال سن دارد. پیتر اشمایکل بر سر همه فریاد می زد.

پیتر اشمایکل شخصی بود که همواره در پی بهترین ها بود و پس از اینکه منچستریونایتد در ژانویه 1994، 

برد 3-0 مقابل لیورپول در آنفیلد را با تساوی 3-3 عوض کرد حتی به انتقاد از سر الکس فرگوسن پرداخت. 

موضوعی که هفت سال بعد از آن اعتراف کرد که به او گفته شده به دلیل مسائل انضباطی اخراج خواهد

شد. اما اشمایکل تصمیم گرفت از هم تیمی هایش بابت آن صحبت ها عذرخواهی کند و لحظه ای تعیین

کننده در زندگی حرفه ای اش رقم بزند، زیرا نه تنها از جدایی زودهنگام از اولدترافورد جلوگیری کرد، بلکه

در عوض موفقیت اولیه خود و تیمش را بنا نهاد تا به یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ باشگاه تبدیل شود.

منچستریونایتد در فصل 1993/94 موفق به ثبت دوگانه شد.


و این موفقیت ها ادامه دار شد تا آن شب تاریخی در استادیوم نیوکمپ رقم خورد. منچستریونایتد برای 

کسب سه گانه می بایست بایرن مونیخ را در فینال لیگ قهرمانان اروپا در فصل 1998/99 از پیش رو 

بردارد، اما تا دقایق پایانی بازی با یک گل از حریف عقب افتاده بود. پیتر اشمایکل می توانست درون 

دروازه بماند و از دروازه تیمش محافظت کند، اما تصمیم گرفت به سایر هم تیمی هایش کمک کند تا گل

خورده را در فرصت اندک باقیمانده جبران کنند. او جلو آمده بود تا ارسال های بی نقص دیوید بکام را 

ثمربخش کند. می توان گفت اشمایکل روی گلی که تدی شرینگهام به ثمر رساند تاثیرگذار بود و به تیمش 

کمک کرد سه گانه ای تاریخی کسب کنند.

کسب پنج قهرمانی در لیگ برتر، سه قهرمانی در جام حذفی، یک قهرمانی در لیگ کاپ، چهار قهرمانی در 

کامیونیتی شیلد، یک قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا و یک قهرمانی در سوپرجام اروپا بخشی از افتخارات

پیتر اشمایکل در منچستریونایتد بود. پیتر اشمایکل بعدها به اولین دروازه بانی تبدیل شد که در لیگ برتر

انگلیس موفق به گلزنی می شود.

https://www.tarafdari.com/node/1791627

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع