سریال روایت عشق نخستین سریال عاشورایی تلوریون ایران - 1364
علاءالدین رحیمی نویسنده ی فیلمنامه ی سریال ،خود ابتدای امر به عنوان کارگردان هنری سریال،روایت عشق را جلوی دوربین برد ، ولی پس از کناره گیری ایشان بدلیل اختلاف با تهیه کننده ی مجموعه ، ادامه ی کار با قبول مسئولیت انوشیروان ارجمند بدیشان واگذار گردید.کارگردانی تلوزیونی مجموعه نیز بر عهده ی مستند ساز پر سابقه ی ایرانی هرمز امامی بود.
این مجموعه در روستای بیدخت گناباد تصویر برداری شد که به دلیل داشتن کوچه های قدیمی و کاهگلی و نیز بیابانهای کم آب و علف اطراف ، فضای لازم را برای به تصویر کشیدن محیط آن روزگار از کوفه تا بیابان کربلا را فراهم مینمود.

ساخت سریال در بحبوحه ی جنگ ایران و عراق و با امکاناتی نازل چه ازلحاظ مالی و چه از لحاظ نیروی انسانی در مقابله با پروژه ای چنین سنگین صورت گرفت ،در شرایطی که نه الگوی خاصی برای ساخت چنین مجموعه هایی تعریف شده بود نه امکانات چهره سازی ، تصویربرداری و جلوه های ویژه ی امروزی در دسترس سازندگان آن قرار داشت ،تمام تصمیمات سر صحنه گرفته میشد ،اکثریت عمده ی بازیگران سریال را ، بازیگران تئاتر استان خراسان تشکیل میدادند ولی با این حال حس و حالی معنوی فراتر از حواس پنج گانه درکنار همدلی ، صفا و صمیمیتی که نتیجه ی پیام عاشورایی آن بود از نابازیگران سریال بازیگرانی توانمند ساخت تا شاهد اثری قوی و بیادماندنی باشیم من جمله بازی هنرمندانه ی رضا سعیدی در نقش عبیدالله ابن زیاد که در آن روزگار جوانی گمنام در عرصه ی تئاتر بود ، نقشی که بدون اغراق باید بیان نمود با چنین صلابتی دگرباره تکرار نشد.
گوشه هایی از سریال روایت عشق با بازی استادانه ی شادروان رضا سعیدی در نقش ابن زیاد و با گویندگی هنرمندانه ی زنده یاد استاد حسین عرفانی
از دیگر عوامل ماندگاری سریال باید به دوبله ی قوی و هنرمندانه آن به مدیریت مرحوم عزت الله مقبلی اشاره نمود که فضای حاکم بر عراق سال 61 هجری قمری رابه شکلی ملموس تر بر بینندگان متصور میساخت.
روایت عشق داستان خطی و آشنای قیام سرور شهیدان دشت کربلا ، امام حسین (ع) علیه حکومت جور زمانه و نیز داستان تکراری عهد شکنی مردم کوفه را بیان میکند ، سکانس آغازین سریال ، نعمان بن بشیر را نشان می دهدکه در حال برگشت به دارالخلافه توسط تنی چند از سرشناسان کوفه چون عبدالله بن مسلم به اتهام بی کفایتی در امر فرمانداری در مقابله با اقدامات مسلم مورد طعنه و تهدید قرار میگیرد...

اسامی بازیگران و عوامل دوبله ی سریال:
راوی - خسرو شمشیر گران
انوشیروان ارجمند - عمربن سعد - خسرو شایگان
رضا سعیدی - عبیدالله بن زیاد - حسین عرفانی
مهیین دیهیم - ام بلال - ؟
محمد تقی نژاد - مسلم بن عقیل/سرجون - سعید مظفری/؟
ایمان ساجدی - شمربن ذی الجوشن - حسین معمار زاده
علی اوسیوند - جون غلام امام - محمد عبادی
امیر محاسبتی - یزید بن معاویه - ژرژ پطروسی
؟ - حربن یزید ریاحی - احمد رسول زاده
محمد الهی - یزید بن حارث - پرویز ربیعی
علی آزاد نیا - حبیب بن مظاهر - پرویز نارنجی ها
احمد مینائی - قیس بن اشعث - خسرو شمشیرگران
علی سوزنچی - عمربن حجاج - ولی الله مومنی
رضا گلی زاده - حجار بن ابجر - تورج مهرزادیان
خسرو نائبی فرد - مسلم بن عوسجه - ؟
عبدالحسین نظر پور - غلام هانی - امیر محمد صمصامی؟
تقی هاجری - شبث بن ربعی - بهرام زند
اسماعیل بایگی - عابس - علیرضا بدر طالعی
براتعلی شیبانی - محمد بن اشعث - مهدی آرین نژاد
غلامرضا یوسفی - نعمان - شهروز ملک آرایی
اصغر لشگری - مهران - سیامک اطلسی
احمد ریحانه - هانی بن عروه - خسرو شایگان
حسن تراب زاده - شریک - عزت الله مقبلی
شاپور ترکمن سرایی - بلال - سياوش مينويي
؟ - بکیر بن حمران - احمد آقالو
علیرضا جاوید فر - حرمله - شهروز ملک آرایی
محمد عارف نژاد - شریح قاضی
؟ - عبدالله بن مسلم - عزت الله مقبلی
غلامرضا عارف نژاد - ضحاک
غلامرضا عرفانی - مسلم عقبره
وحید ترحمی مقدم - مروان
علی رجبی - ولید
حمید اعظم - قیس بن مظهر
غلامحسین نوروزی - حنف
رضا مسلمان - مالک
نصرالله پورعلی اکبر - سلیمان
جواد طوسی - معقل (جاسوس)
حمید طاهری - محمد حنفیه
غلامعلی منتظری - ابن عباس
اصغر محمد زاده - عبدالله
علی شجاع نوری - اسما ابن خارجه
سایر بازیگران :محمد علی بصیری ، غلامرضا بایزان منش ، عیدی زاده ، مجتبی عیسی زاده ، جوادی ، علیرضا خاکی ، التفات هاشم زاده ، الله وردی عبدالهی ، علی کوثری ، علی جوانمرد ، محسن کریمی ، مهدی دانشور ، جوادعرفانی ، یدالله بشک ، محمد محقق ، تیمور قهرمان ، ابراهیم مقدم ، محمد مهاجر ، کاظم کاشف نیا

در تصویر پردازی شخصیت امام معصوم ،سبک کار از فیلم رسالت مصطفی عقاد کپی برداری شده و از تکنیک P O V برای حضور امام معصوم استفاده شده است ، یعنی دوربین موقعی که با موسیقی معنوی نیز صدای نریتور سریال به جای صدای امام همراه میشود نقش امام را بازی میکند.
در سکانس مربوط به امان نامه نیز ، نقش حضرت عباس (ع) به سایه ی مردی سوار بر اسب سپرده شده است که شخصیت حضرت امیرالمومنین علی (ع) را با شمشیر ذولفقارش در فیلم سینمایی رسالت در ذهن ها تداعی میکند.
موسیقی زیبا و خاطره انگیز سریال روایت عشق ، اثر مشترک اساتید موسیقی ایران مهیار فیروزبخت و احمد علی راغب میباشد.
تیتراژ ابتدایی سریال روایت عشق
این سریال در ده قسمت پنجاه دقیقه ای نخستین باردر محرم سال 1367 از شبکه ی یک تلوزیون ایران بر روی آنتن رفت.
متاسفانه نسخه ی فارسی این سریال بغیر از خلاصه ای از آن که در قسمت اول برنامه ی ردپای عشق پخش گردید در فضای مجازی موجود نیست ، ولی دوستان میتوانند نسخه عربی آنرا در کانالهایی چون یوتیوب یا فيديو السادة با عناوین زیر بصورت آنلاین تماشا یا دانلود فرمایند.
مسلسل واقعة الطف كربلاء التفاني والايثار
مسلسل التفاني والايثار
مسلسل الإمام الحسين (ع)
اول سام علیکم خدمت همه لوطی ها و مشتی های کافـــه (داش مشتی و لاتی بخونینش)
دوم اینکه با کسب اجازه از جناب سروان رنو که استارتر بودند درخواست چند تا سریال داشتم از کافه نشینا (اجازشو قبلاً گرفتم از سروان)
میخواستم ببینم کسی از دوستان این سریالها رو از طریقی داره مثلاً زمان پخش ضبط کرده باشه یا جور دیگه بدستش رسیده باشه چون خیلی گشتم پیدا نکردم فروشگاه های اینترنتی هم نداشتن و شبکه آی فیلم هم ظاهراً تا حالا پخش شون نکرده برای بار دوم 
سریال چراغ جادو 1379 شبکه 1 به کارگردانی همایون اسعدیان. مهدی هاشمی نقش غول چراغ جادو رو بازی میکرد و هر قسمت از سریال این چراغ جادو دست یک نفر میوفتاد و یک داستانی دنبال میشد
سریال خانه آرزوها 1381 شبکه 2 به کارگردانی حسین سهیلی زاده. بازیگران داریوش اسدزاده حمیده خیرآبادی سعید آقاخانی آناهیتا همتی
فصل دوم و سوم سریال زیر آسمان شهر (البته فصل دوم تا قسمت 42 در دسترسه)
هشدار: اگر از کافه نشینان کسی این سریالا رو داشته باشه هزینه های رایت یا آپلودش رو تماماً میـــــپردازم البته اصل لطفی که میکنید قابل جبران نیست، که بجاش میتونم یک مشاوره حقوقی خوب بهتون بدم در هر زمینه ای
(۱۳۹۸/۸/۱۵ صبح ۰۲:۲۰)تئودور بگول نوشته شده: [ -> ]اول سام علیکم خدمت همه لوطی ها و مشتی های کافـــه (داش مشتی و لاتی بخونینش)
دوم اینکه با کسب اجازه از جناب سروان رنو که استارتر بودند درخواست چند تا سریال داشتم از کافه نشینا (اجازشو قبلاً گرفتم از سروان)
تئودور جان فصل سوم زیر آسمان شهر در سایت Sonatiha موجود است برو دانلود کن .
/دانلود-سریال-زیر-آسمان-شهر-3/http://Sonatiha.com
تا به حال فیلمها و یا سریال های ایرانی را زیاد پیگیری نکرده ام و یا به عبارت دیگر خیلی جدی به دنبالشان نبودم. حداقل نه به اندازه سایر دوستان هنردوست این کافه. بنابراین زیاد نمی توانستم فعالیتی در این بخش داشته باشم. اما امروز قصد دارم از یک سریال طنز ایرانی صحبت کنم که بسیار بر من اثر گذاشت. نکته جالب اینکه در بین ژانرهای سینما کمدی هیچوقت اولویت من نبوده و نیست اما با این وجود تاثیری که سریال زیر آسمان شهر ۱ روی من گذاشت آنقدر زیاد بود که به جرات می توانم بگویم طی بیست سال گذشته جستجو هایم در پی یافتن طنزی تاثیر گذار همواره بی ثمر بوده است! اشتباه نکنید. من همیشه فکر می کنم که بهترین طنزکار ایران مهران مدیری است. کارگردان و بازیگری که نه تنها در گرفتن خنده از دیگران تخصص دارد بلکه معضلات و شرایط مردم کشورش را به خوبی شناخته و آنها را به شکلی زیر پوستی به خودشان منتقل می کند اما با این وجود کارهایش آن تاثیر عاطفی و ماندگاری را که باید بگذارد حداقل در من یکی نگذاشته است.
سریال زیر آسمان شهر ۱ تقریبا همان روندی را طی می کرد که پیش از آن سریال های چون همسران و دنیای شیرین در آن قدم نهاده بودند. یکی از خلاقیت هایی که در آن سریال ها به کار گرفته شده بود شوخی با ژانر وحشت بود! در بعضی از قسمتها بیننده احساس می کرد که کاراکترها حتی در منزلشان نیز احساس امنیت نمی کنند. کاری که زیر آسمان شهر نیز در ادامه انجام داد. شنیدن صداهای تق تق و یا عجیب و غریب، دیدن انسانهای مشکوک و شک و شبه ای که بین ساکنین ساختمان نسبت به یکدیگر شکل می گرفت زمینه ای بودند برای شکل گیری یک سری موقعیت های طنز ناب که از بطن آنها تلنگری به مشکلات فرهنگی و اجتماعی نیز زده می شد.
نکته دیگری که زیر آسمان شهر از آن سریال ها وام گرفته بود آمیختن غم و شادی به عنوان یک واقعیت زندگی بود. شخصیت های سریال گاهی می خندیدند و گاهی نیز اشک می ریختند. من فکر می کنم از پس چنین ساختاری این مفهوم بیرون می آید که هر حرفی که آنها در سریال می زدند جدی بود ولو اینکه به شوخی بیان شود. انگار که سازندگان سریال می خواستند به ما بگویند که ما داریم شوخی می کنیم اما شما جدی بگیرید! آن چه که ما نشانتان می دهیم آینه ای است برای اینکه بتوانید بهتر خودتان را ببینید تا بهتر بتوانید در پی اصلاح خودتان بر آیید. با این وجود این بی انصافی است که سریال زیر آسمان شهر را تقلیدی از سریال همسران بدانیم. چرا که با وجود عناصر مشترکی که بینشان پیدا می شد آنقدر متفاوت بود که می توان گفت هویت کاملا مستقلی به خود گرفته است. به طور مثال خوشبختانه بازیگران کمتر به شکل تئاتری بازی می کردند.
البته نمی توان منکر شد که اشکالاتی نیز در این سریال به چشم می خورد. شلوغی و داد و بیداد بیش از حد بازیگران گاهی آزاردهنده می شد. البته هیاهو معمولا امری طبیعی در اکثر آثار کمدی دنیاست ولی در فیلمهای کمدی ایرانی به حداکثر خود می رسد. و یا به طور مثال با وجود شخصیت پردازی های خوب اما هویت چندان روشنی برای کاراکترها شکل نگرفته بود. شخصیت ها گاهی بسیار دغلباز بودند و گاهی نیز تبدیل به خوش قلب ترین آدم های دنیا می شدند! این اشکال را کمتر در سریال های مهران مدیری می بینیم. در آثار مهران مدیری هویت کاراکترها بیشتر مشخص است و آدم بدها و آدم خوبها را راحت تر می توان تفکیک کرد. قسمتهای سفارشی و تحمیلی نیز کمتر در آثار مدیری نمود پیدا می کنند. از دیگر امتیازات این کارگردان این است که معمولا به ساخت سری دوم آثارش روی نمی آورد و سعی می کند که همیشه نوآوری به خرج دهد. اشتباهی که اما مهران غفوریان انجام داد.
هنگامی که سری اول سریال زیر آسمان شهر به پایان رسید اگر چه سریال در قسمت های انتهایی دچار افت و کلیشه شده بود اما خودم از شنیدن ساخت سری دوم آن بسیار خوشحال شده بودم ولی وقتی چشمم به سری دوم آن افتاد متوجه شدم که خیر قرار نیست حال و هوای فصل اول دوباره تکرار شود. کلا در همه جای دنیا وقتی قرار می شود ادامه یک اثر ساخته شود سازندگان دو راه بیشتر پیش و رو ندارند. یا سریال را با همان گروه اول و همان شکل داستان پردازی و ساختار ادامه دهند که در این صورت به سرعت گرفتار کلیشه می شوند و یا تغییر اساسی در سریال بدهند که در این صورت خاطرات زیبای بینندگان را خدشه دار می کنند. بینندگانی که سریال محبوب شان را به یک شکل شناخته اند به سختی می توانند بپذیرند که این سریال جدید دنباله سریال محبوب شان است. به هر حال مهران غفوریان دوباره اشتباه خود را تکرار کرد تا با ساخت سری سوم سریال، آن مسیر پیشرفتی که به سختی راهش را پیموده بود بر خود ببندد! جدیدا نیز که ادعا کرده بود قرار است فصل چهارم سریال زیر آسمان شهر را بسازد که البته انگار منتفی شده است.
امروزه مشهورترین آدم زیر آسمان شهر رضا عطاران است که آن زمان خیلی مشهور نبود و در این سریال نیز به عنوان فیلمنامهنویس فعالیت می کرد. بعدا او به شهرت بیشتری دست پیدا کرد و آثار خودش را ساخت اما حتی او نیز هیچگاه به حال و هوای زیر آسمان شهر نزدیک نشد.
حالا که اینهمه از سریال زیر آسمان شهر نوشتم حیف است یادی از آهنگ زیبای این سریال نکنم. من معتقدم آهنگ تیتراژ این سریال که ساخته مهدی غفوریان برادر مهران و با صدای امیر تاجیک بود یکی از زیباترین آهنگ هایی است که در طول تاریخ برای یک سریال ساخته شده است! وقتی برای اولین بار این آهنگ را شنیدم حس عجیبی داشتم و حالا پس از گذشت حدود بیست سال همچنان همان حال و هوا را برایم تداعی می کند.

با زیر آسمان شهر ۱ می شد لبخند زد در حالی که چشمها می گریستند. می شد خندید و در عین حال استرس گرفت و دنبال کشف معما بود! می شد تحت تاثیر انسانیت کاراکترها قرار گرفت و همزمان با لبخند در دل تحسین شان کرد. چگونه شد که دیگر کسی به سمت ساخت اینگونه طنزها نرفت. نه دوستان، منظورم تقلید و بازی های تکراری نیست, (اتفاقی که متاسفانه زیاد شاهدش هستیم) بلکه سریالی نو با هویتی مستقل اما با همان المان های زیبای مشترک. آن زمان نوجوانی دبیرستانی بودم و به هیچ عنوان فکرش را نمی کردم بعد از گذشت این همه سال بگویم که من بیست سال است طنز ندیده ام. لااقل نه آن طنزی که مرا دگرگون کند و تا سالهای سال در گوشه ای از ذهنم سکنی گزیند!
(۱۳۹۹/۱۲/۱۸ صبح ۰۸:۳۵)لوک مک گرگور نوشته شده: [ -> ]... سریال زیر آسمان شهر 1 تقریبا همان روندی را طی می کرد که ...
واقعا دست مریزاد روزی که جواب تئودور رو دادم خودم نیت داشتم همچین مطلبی راجع به زیر آسمان شهر بنویسم ولی اینقدر لوک عزیز عالی نوشته که فکر کردم خودم این مطلبو گذاشتم. دقیقا همینطوره اولین سریال طنز واقعی ایران این سریاله تا قبل از زیرآسمان شهر بیننده ها مجبور بودن جنگهای لوس وبیمزه مهران مدیری رو تحمل کنن
(۱۳۹۹/۱۲/۲۰ عصر ۰۸:۵۴)پهلوان جواد نوشته شده: [ -> ]واقعا دست مریزاد روزی که جواب تئودور رو دادم خودم نیت داشتم همچین مطلبی راجع به زیر آسمان شهر بنویسم ولی اینقدر لوک عزیز عالی نوشته که فکر کردم خودم این مطلبو گذاشتم. دقیقا همینطوره اولین سریال طنز واقعی ایران این سریاله تا قبل از زیرآسمان شهر بیننده ها مجبور بودن جنگهای لوس وبیمزه مهران مدیری رو تحمل کنن
خواهش می کنم جناب پهلوان جواد دوست گرامی. البته من راجع به اینکه سریال های مهران مدیری خوب نبودند چندان موافق نیستم. مثلا خودم با جنگ ۷۷ خاطره دارم. البته سالهاست که ندیدمش و بنابراین نمی توانم با دید امروزی در موردش نظر بدم. اون زمان شبکه های زیادی نبود و ما با این برنامه ها سرگرم می شدیم. ولی همانطور که گفتم ماندگارترین طنز از نظر من همان زیر آسمان شهر ۱ هست.
به هر حال خوشحالم که پست من مورد پسند شما قرار گرفته و باز هم از حسن نیت تان متشکرم.
(۱۳۹۵/۹/۱۵ صبح ۰۹:۰۲)مراد بیگ نوشته شده: [ -> ]شاخه های بید-(1367)
نویسنده و کارگردان :امرالله احمد جو
خالو مراد:مامثل شاخه های بیدی می مونیم که دست شماست هرجا توزمین فرو کنید زود ریشه میگیره و پرو بال میگیره
بهرام خان:اما بی ثمر و تلخ مزه است
پسرخان:در عوض سایش دلچسبه
شاخه های بید نخستین اثر سینمایی امرالله احمدجو کارگردان و فیلمنامه نویس ایرانی است که آثارش بیانگر علاقه ی وافر ایشان به فرهنگ بومی ایران زمین میباشد.
محوریت روایت فیلم بر نظام فئودالیسم (سیستم ارباب- رعیتی)استوار است، نظامی که بواسطه ی انحرافات سیاسی اقتصادی باعث تسلط ارباب فئودال بر اقشار مردم اعم از کشاورز و کارگر گردیده بود،شکل جدید و ویژه ای از برده داری که کشاورزان و صنعت گران را از آنجایی که مالکیتی بر زمین یا منابع کسب و کار خویش نداشتند وادار مینمود تا با کار بر زمین و مملوکات خوانین عمده ی سود و بهره ی خویش را به ارباب خویش تقدیم نموده ، خود بهره ای غیر رنج و بدبختی نیابند.
فیلم داستان مردی است بنام خالو مراد با بازی شادروان هادی اسلامی ،رعیتی کاردان ،باتجربه و دانا به همراه فرزندانش که هریک در حرفه ای تبحر داشته، زندگی خوب و مرفهی دارند .
سکانس آغازین فیلم شامل مجادله ی لفظی خالو مراد با سر دسته ی فرستادگان خان میشود که حامل پیغام و امریه خان بر ترک آبادی از سوی خالومراد و خانواده اش بر اساس یک امر واهی است،اما حقیقت ماجراچیزی نیست غیر از طمع ارباب و خان به ملک و املاک این رعیت بخت برگشته .
خالو مراد که تاب مقابله با خان راندارد بناچار همراه خانواده از خانه و کاشانه ی خود آواره گشته و راهی ولایتی دیگر میشود تا به مدد آشنایانی که در آنجا دارد ساکن آنجا گردد.
اما کنار آمدن با اهالی ده بابا که پنج طایفه ی رعیتی متخاصم باهم(کوه بابایی ها،چاه بابایی ها،نور بابایی ها،ماه بابایی ها و گل بابایی ها) تحت سلطه بهرام خان میباشند ،بخصوص خود خان و طایفه اش خان بابایی ها ، کار سهل و آسانی نیست...
چهارپیرمرد از چهار طایفه ی مختلف ده بابا که با نحوه ی کلاه گذاشتن مخصوص بخود از هم متمایز گشته اند
جمعی از بازیگران و صداپیشگان فیلم:
هادی اسلامی در نقش خالو مراد(ایرج ناظریان)
عزت الله مقبلی در نقش کل حیدر (حسین عرفانی)
جمشید لایق در نقش میرزا رحیم (عزت الله مقبلی)
رضا کرم رضایی در نقش پدر بزرگ،پدر خالو مراد(پرویز بهرام)
جمشید مشایخی در نقش بهرام خان (عطاء الله کاملی)
حسین خانی بیک در نقش نسف(حسین معمار زاده)
گوهر خیر اندیش در نقش زن خالو مراد(زهره شکوفنده)
رضا رویگری در نقش علی پسر بزرگ خالو مراد(سعید مظفری)
محمود پاک نیت در نقش رضا پسر خالو مراد(محمد عبادی)
محمد فیلی در نقش محمد(ژرژ پطرسی)
محمود جعفری در نقش گل آقا(منوچهر نوذری)
آتش تقی پور در نقش آهنگر(ولی الله مومنی)
منوچهر آذری در نقش اسماعیل مشاور خان(ناصر نظامی)
پردیس افکاری در نقش دختر خالو مراد(مینو غزنوی)
پرویز شاهین خو در نقش کل حسین ،مهدی وثوقی راد و رضا وطن زاد در نقشهای احمد و اسماعیل دیگر پسران خالو مرادبه ایفای نقش پرداختند واما چهره جذاب فیلم عبداله محمدی بازیگر نقش نوجوانی گل آقا در سریال روزی روزگاری است ایفا گر نقش پسر بچه ی با دل و جرات که برخلاف دیگر کودکان ده از مواجهه با غربتی های تازه پابه ده گذاشته (خالو مرادو خانواده اش)نه تنها پا به فرار نمیگذارد بلکه ایستاده با غروری مردانه به پاسخ سوالات خالو مراد می پردازد.
فیلم نامه شاخه های بید ،نوشته خود امرالله احمدجو است که حاصل تجارب زندگی و علاقه شدید ایشان به زندگی روستایی و ایلیاتی و فرهنگ بومی میباشد ،و در واقع رویای بتصویر کشیدن زندگی روستایی و ایلیاتی ایشان، با ساخت این فیلم محقق میشود داستانی که مقدمه ای است بر خلق یکی از ماندگارترین سریالهای ایرانی بنام روزی روزگاری.
هفته قبل به صورت اتفاقی فیلم شاخه های بید را دیدم.
برای من همیشه این پرسش بود که چطور سریال بی همتای روزی روزگاری ساخته شده است ؟!
چندی پیش در حال جستجو درباره یک موضوع سینمایی بودم که ناگهان لینکی از آپارات کنجکاوی مرا تحریک کرد و به صفحه نمایش این فیلم هدایت شدم. تیکه هایی از آغاز فیلم را دیدم اما از بس جذاب بود نشستم تا آخر فیلم را تماشا کردم !
عجیب بود که این فیلمِ جالب را تا حالا ندیده بودم و می توانم بگویم که ریشه سریال روزی روزگاری و بسیاری از شخصیت های ماندگار آن را می توانید در این فیلم سینمایی ببینید.
همانطور که مراد بیگ عزیز ( که هر جا هستند به سلامت باشند ) در پست بالا - که نقل قول کرده ام - نوشته اند ؛ کلکسیونی از بهترین هنرپیشگان در این فیلم بازی کرده اند , عزت الله مقبلی هم هست
. در کنار این کهکشانِ ستارگان , دوبلورهای توانمندِ قدیم هم به زیبایی صداپیشگی کرده اند.
این شما و این هم فیلم شاخه های بید اثر زیبای امرالله احمدجو
همانطور که بتمن عزیز در جعبه پیام گفتند , پخش نسخه ای جدید از سریال مش خیرالله , صندوقچه اسرار از شبکه iFilm شروع شده که علاوه بر ترمیم کیفیت تصویر , برخی قسمت های حذف شده مانند "شتر و پنبه دانه" هم اضافه شده است.
برای دیدن این سریال زیبا و خاطره انگیز می توانید از لینک آرشیو زیر استفاده کنید:
https://telewebion.com/episode/0xb400b7c

چندی پیش به مناسبت فوت زری خوشکام - همسر علی حاتمی - هوس دیدن هزاردستان را کردم.
همانطور که می دانید در برخی قسمت های نخست این سریال , خود زری خوشکام در نقش شاهدخت بازی کرده است. نسخه های بی کیفیت در اینترنت زیاد است اما خوشبختانه پس از کمی جستجو , در لینک زیر نسخه ی HD خوبی از سریال را دیدم:
https://ifilo.net/v/hnF7gb4
( بعد از شروع ویدیو کیفت را روی 720p تنظیم کنید )
هزاردستان را بارها دیده ام ؛ از کودکی تا نوجوانی اما بعد از دیدن هزاران فیلم ایرانی و خارجی باید گفت به راستی علی حاتمی شاهکاری خلق کرده که شبیه آن در سینمای ایران نیست. حتی تیتراژ آغازین سریال با آن تدوین هیچکاکی و موزیک بی نظیرش آدم را مست می کند. شخصیت ها, دیالوگ ها, دکورها و اسباب عتیقه ای که در این فیلم دیده می شود فقط از ذهن دقیق و وسواس گونه علی حاتمی می تواند بگذرد ؛ رضا تفنگچی , شعبون استخونی , یا خانِ مظفر که برای خودش پدرخوانده ای است !
اینطور که گفته می شود نیمی از راش های 35 میلیمتری هزاردستان اصلا استفاده نشده و در انبار صدا و سیماست چون جگر علی حاتمی را سر این کار خون کرده بودند و او با سختی بسیار توانسته با تدوین کار را اینگونه در بیاورد. باید سپاسگزار او بود , نه تنها به خاطر خلق این اثر , بلکه به دلیل اینکه با این بهانه گنجینه ای از بهترین بازیگران و دوبلورها را گرد آورده و در تاریخ سینمای ایران ثبت کرده است.
دستیار علی حاتمی در خاطراتش می گوید؛ وقتی علی می خواست سریال را شروع کند به من گفت: "عبدالله ! هرچه بازیگر قدیمی هست بیاور." گفتم برای چه علی!؟ گفت: " این کار روزی آلبوم سینما میشود " .... او درست می گفت .
![]()
هفته پیش اتفاقی یک قسمت از سریال قدیمی آرایشگاه زیبا را دیدم .
اینقدر این سریال ساده اما زیباست که چندین قسمت دیگر آن را چند شب غیر پیوسته دیدم و لذت بردم . حیف که آن دوره گذشته و آن نویسندگانِ خلاق و بازیگرانِ توانا دیگر منقرض شده اند. وقتی با یک لوکیشن ساده و حداقل بودجه می توانستند کارهایی اینقدر جذاب بسازند و تلویزیون در اوج قدرت و شکوفایی بود.
جذابیت اینگونه سریال ها فقط به جو خاص آنها نیست بلکه آدم را می برد به فرهنگ خاص دهه شصت ؛ چیزهایی که خودمان تجربه کرده ایم ؛ آن لباس ها , تکیه کلام ها , معماری شهر , خیابان ها, ماشین ها , دغدغه های آدم ها و ... . گویی تاریخ و هنر با هم یکجا نمایش داده می شود.
پی نوشت: چند روز پیش در مراسمی رضا بابک و مرضیه برومند جلو دوربین شجاعانه با هم دست دادند و مرضیه برومند از رضا بابک عاشقانه تعریف کرد. این یعنی یک عمر دوستی زیبا و مفید .
مرگ حقیقتی است که کسی را یارای گریز از آن نیست ، بنابراین کمتر انسان باخردی است که بدان نیاندیشیده باشد و آن را امری غیرمنتظره نیافته باشد ؛
فلاسفه ای چون اسپینوزا ، اپیکور و هایدگر جملگی متفق القول انسان را موجودی خاکی ، تک بعدی و زنده می دانند که زمانی خواهد مرد و تمام وجودش با مرگ نابود میشود اما افلاطون و نو افلاطونی چون ارسطو برای انسان سوای جسم و مادّه ، بعد دیگری نیز قائلند غیر مادی ، که با مرگ نابود نمیشود چرا که قائل بدین امرند : مرگ ، روح را آغاز زندگی دوباره است ...
ادیان ابراهیمی که از طریق کتب مقدس به ما به ارث رسیده اند نیز به موازات نظریه ی فلاسفه ی گروه دوم به واقعیت محتوم مرگ و زندگی پس از آن بسیار پرداخته اند ، زندگی جاویدان در بهشت و دوزخ ، مناسبِ اعمال و نیات آدمیان در زندگی بر روی زمین .
از اوایل دهه ی هشتاد شمسی صدا و سیمای ایران با ساخت مجموعه های تلویزیونیِ دینی و مذهبی ، مناسبِ ماه مبارک رمضان با ورود به چنین مباحث ماورایی سعی بر جلب توجه مخاطبان به خصوص قشر جوان می کند ، مجموعه هایی به یاد ماندنی چون او یک فرشته بود ، صاحبدلان ، اغما ، پنج کیلومتر تا بهشت و ...
اما نخستین اثر تلوزیونی که راه را برای ساخت دیگر آثار نامبرده هموار می کند اثر مهجوری است از قاسم جعفری ، محصول گروه فیلم و سریال شبکه ی دو به سال 1383 .

تا زمانی که مرگ یکی از آنها فرا برسد ، می گوید : پروردگارِ من ، مرا بازگردانید شاید در آنچه ترک کردم عمل صالحی انجام دهم ! چنین نیست ، این سخنی است که او بر زبان می آورد و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند .
سوره ی مومنون آیه ی 99
اهالی فیلم و سریال قاسم جعفری را با مجموعه هایی نظیر خط قرمز ، مسافری از هند و تب سرد به خاطر می آورند .
کمکم کن به عنوان چهارمین اثر معروف تلویزیونی وی با داستانی که به سرگشتگی های انسانِ امروز اشاره دارد ، سعی می کند چشم اندازی تازه در مقابل دیدگان مخاطب خود قرار دهد ، این اثر با استمداد از هنر جلوه های ویژه ، تصاویر زیادی از عالم برزخ و شگفتی های آن و ندامت آدمی در حد فاصل مرگ از زندگی را به نمایش می گذارد که تا آنزمان در تلویزیون ایران سابقه نداشته است .
این مجموعه داستان جوانی است گناهکار بنام سروش کرامتی با بازی قابل ستایش حمید گودرزی که بر اثر فشارهای روانی به کما می رود و خود را در فضای دهشتناکی از ارواح سرگردان و نادم باز می یابد ....
نماهنگ سریال کمکم کن با صدای قاسم افشار
این مجموعه در قالب بیست و یک قسمت تقدیم شما دوستان گرامی می شود ، باشد که مقبول افتد :
با آرزوی روزهای بهتر ، همراه سلامتی برای شما دوستان گرامی
با توجه به قحطُ النِت و ته کشیدن انبانِ هارد از فیلم , امروز هوس کیف انگلیسی کردیم و دو سه قسمت اش رو به یاد دهه پرشور هفتاد دیدیم !
سریالی که اگر برخی شعارهاش رو کنار بگذاریم , از نظر شخصیت پردازی هنوز بسیار جذاب است ؛ کاراکترهایی مانند مستانه , خان , پسر خان , ادیبان ,عالیجناب پیرایش , هوشنگ جاوید , اون مرد نیمه انگلیسی , یا زنِ ادیبان که خیلی روی اعصاب بود !
نکته جالبی که من فهمیدم این بود که نقش زنِ پیرایش - که زنی بسیار باشخصیت و مبادی آداب بود - را فاطمه نوری بازی می کند که در اصل نامش جمیله فردین بوده و خواهر واقعی محمدعلی فردین است. گویا در اول انقلاب مانند بسیاری دیگر نام اش را تغییر داده است.
در لینک زیر نسخه اصلی سریال که از iFilm پخش شده را می توانید تماشا کنید:
https://telewebion.ir/product/0xc20c083

در گنجینه سریالهای تاریخ تلویزیون ایران، اگر قرار باشد سه اثر جاودانه را برگزینم، بیشک «پدرسالار» در میان آنها جایگاهی ویژه خواهد داشت. این سریال به دور از صحنههای سطحی و بیمحتوا، با نگاهی عمیق به دغدغهها و مشکلات واقعی جامعه پرداخت.
اسدالله خان (با بازی درخشان محمدعلی کشاورز) و همسرش، مولوک خانم (حمیده خیرآبادی)، پس از سالها دلخوری از خاله مولود (جمیله شیخی)، در نقطهای حساس، ناگزیر به بازنگری در روابط خود میشوند. ماجرا زمانی به اوج میرسد که اتفاقاتی پیرامون ازدواج ناصر (ناصر هاشمی)، فرزند کوچک خانواده، و دختر عمویش آذر (کمند امیرسلیمانی)، فرصتی دوباره برای خاله مولود فراهم میآورد تا غبار کینه را از دل بزداید. اما در نهایت، اسدالله خان و خاله مولود درمییابند که نباید زندگی فرزندان را فدای کدورتهای گذشته کرد و نباید به نابودی یکدیگر اندیشید. فیلمنامه «پدرسالار» نه تخیلات خام، بلکه آینهای تمامنما از زندگی بخش بزرگی از ما ایرانیان بود؛ واقعیتی که متأسفانه در نسل امروز کمتر دیده میشود.
اما چرا گفتم «بوده» و نه «است»؟ در کتب روانشناسی تاریک، راهبرد حکومتها برای تضعیف جوامع، اغلب ازفروپاشی کانون بنیادین آنها، یعنی خانواده، آغاز میشود.
بگذارید نگاهی به دوران پس از «پدرسالار» بیندازیم. اوایل دهه هشتاد سینمای ایران به سمت حقوق برابر زن و مرد در زندگی مشترک قدم برداشت؛ نگاهی که از منظر بیننده، کاملاً درست و منطقی بود. در یک زندگی مشترک، رعایت حقوق طرفین به صورت برابر، امری ضروری است. اما این روند ادامه یافت. در اواخر دهه هشتاد، شاهد موجی بودیم که در آن، مردان اغلب از زنان خود حساب میبردند و حرف حرف زنها بود؛ دورانی که میتوان آن را «زنسالاری» نامید. در آن فیلمها و سریالها، مردانی که به همسرانشان بیتوجه بودند،دچار بدبختی میشدند، یا مردانی که در آستانه سقوط بودند، با التماس به همسرانشان، به اشتباهات خود پی میبردند. با آغاز دهه نود، دیگر نه از مردسالاری خبری بود و نه زنسالاری، بلکه سینما به سمت «فرزندسالاری» گرایش یافت و متأسفانه، با توجه به تأثیر سینما بر بطن جامعه، ما نیز به این سمت سوق پیدا کردیم.
و اما وصف حال امروز؛ ترکیبی از فرزندسالاری و تابوشکنی. حرمتشکنیهایی که در فیلمها و سینما علنی شده، از جسارت توهین و شوخی با والدین گرفته تا ترک خانه و جدایی.تبریک میگویم؛ آنها در تضعیف جامعه و کانون خانواده موفق بودهاند. اما هنوز هم اندک کسانی هستند که هرگز مانند آنها نخواهند شد.
جورج اورول اینگونه مینوسید:از نظر دیکتاتور ها مردم، دو دستهاند:
1. آنهایی که باید گول بخورند
2. آنهایی که باید گلوله بخورند
قسمت یک کارآگاه علوی 3 که پخش اش از اول شهریور شروع شده را دیدم .
نمی دانم چرا همیشه قسمت سوم فیلم ها و سریال ها افتضاح می شود ؟!
به نظرم هم ریتم اش کند است هم وجود نجفی با آن شمایلِ فرتوت در سریال غیرضروری است.
بیشتر ما از سری نخست خاطره خوبی داریم چون اولین سریال با آن سبک خاصِ ایرانی بود.
بعد از دیدن سری جدید رفتم برخی قسمت های سری اول را دوباره تماشا کردم . هنوز جذاب است . شاید به قول این دوست قدیمی کافه ( در اینجا ) دلیل اش دوبله زیبا , فیلمبرداری 35 میلیمتری و ایجاز در داستان بوده باشد.
کلا حس و حال سری نخست اش چیز دیگری بود و آدم را به یاد سریال تلویزیونی هیچکاک تقدیم می کند می انداخت . سری دوم هم بدک نبود اما متاسفانه مانند بسیاری از سریال های اینچنینیِ تلویزیون به دام شعارزدگی و سیاست بازی افتاد.
در جایی دیدم که حسن هدایت , نویسنده و کارگردان سری اول , از دخالت ها در ساخت سری سوم حسابی گلایه کرده بود. باید دید که آیا بازیگر جدید - بهنام تشکر - می تواند کاری آبرومند در کارنامه خود ثبت کند ؟
![]()
یکی از نکات رازآلود سریال ماندگار روزی روزگاری داستانِ سکه باارزشی است که بارها دست به دست می شود و منشاء حوادث گوناگون و حتی قتل می گردد. تنها چیزی که از آن می دانستیم این بود که سکه ای فرنگی با ارزش بسیار بالاست . اولین بار مراد بیگ آن را در ابتدای سریال از تاجر نگون بخت دزدید سپس به دست افراد مختلفی افتاد و چرخید و چرخید تا دوباره در آخر داستان به خود تاجر برگشت اما بلای جان اش شد چون نوکرهایش فکر می کردند که ارزشی مانند گنج را دارد زیرا قبلا تاجرِ مال خر , جلو آنها به مراد بیگ گفته بود که ارزش این سکه از چندین گله گوسفند هم بیشتر است.
من همیشه برایم سوال بود که آن چه سکه فرنگی بوده که اینهمه باارزش بوده ؟ به خصوص اینکه با بررسی تاریخی دریافتم که در آن زمان با سکه تمام طلا هم بیشتر از 5 گوسفند نمیشد خرید چه برسد به سکه ای که خان خُله جنس آن را نیکل گفته بود . در خود سریال هم تصویر واضحی از سکه نشان داده نمیشد که بتوان از شکل آن فهمید.
اما به تازگی نسخه با کیفیتی از سریال را دیدم و کنجکاو شدم که راز این معما را کشف کنم . سرانجام با جستجو و بررسی سکانس ها توانستم یک اسکرین شات واضح از سکه بگیرم و به کمک جستجوگر تصویر گوگل و هوش مصنوعی متوجه شدم که این سکه که نشان عقاب دو سر بر روی آن حک شده مربوط به امپراطوری روسیه تزاری بوده و عجیب اینکه ارزش آن حتی به اندازه یک گوسفند هم نبوده است !!
این هم یکی از عجایب چندگانه این سریال که عمدا و شاید به تمثیل در داستان گنجانده شده است. یعنی چیزی که ذاتا بی ارزش است اما دیگران به اشتباه آن را آنقدر باارزش می دانند که برایش آن همه تلاش می کنند و حتی آدم می کشند.

(۱۴۰۵/۷/۶ عصر ۰۹:۴۹)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]یکی از نکات رازآلود سریال ماندگار روزی روزگاری داستانِ سکه باارزشی است که بارها دست به دست می شود و .....
عکس چندان واضح نیست، اما این احتمال وجود دارد که سکه، از مسکوکات نقرهای پنجمارکی آلمان باشد؛ سکههایی سنگینوزن که مقدار قابلتوجهی نقره با عیار بالا در خود داشتند. این سکهها در روزگاری به جنوب ایران راه یافتند که ستاره بخت ویلهلم دوم در آسمان اروپا میدرخشید و واسموس در صفحات جنوب ایران، سخت عرصه را بر نیروهای متفقین تنگ کرده بود.
واسموس این سکهها را در میان تجار، خانها و سران عشایر جنوب فارس و بوشهر توزیع کرد تا تفنگداران و بزرگان آن سامان را به سمت آلمان متمایل، یا به تعبیر رایج آن روزگار، «جرمانوفیل» گرداند.
بازمانده های این سکهها سالها در میان سکهداران و عتیقهچیان جنوب ایران یافت میشد. چهبسا آن سکه نقرهای که در این تصویر میبینیم، یکی از همان سکههای ویلهلمی باشد؛که خاطرهاش، از روزگار کودکی، در ذهن نویسنده یا کارگردان نقش بسته باشد.
(۱۴۰۵/۷/۷ عصر ۰۷:۴۱)master of puppet نوشته شده: [ -> ]عکس چندان واضح نیست، اما این احتمال وجود دارد که سکه، از مسکوکات نقرهای پنجمارکی آلمان باشد؛ سکههایی سنگینوزن که مقدار قابلتوجهی نقره با عیار بالا در خود داشتند. این سکهها در روزگاری به جنوب ایران راه یافتند که ستاره بخت ویلهلم دوم در آسمان اروپا میدرخشید و واسموس در صفحات جنوب ایران، سخت عرصه را بر نیروهای متفقین تنگ کرده بود.
اتفاقا این احتمالات را بررسی کردم ؛ پول های انگلیس , اتریش , فرانسه , آلمان و حتی عثمانی .
نه , بعید است چون نقره آنقدر ارزش نداشت و حتی برای یک گوسفند هم کافی نبود .
با ارزش ترین سکه رایج جهان در آن زمان سکه طلای Sovereign بریتانیا بود که عکس ملکه ویکتوریا روی آن بود و حدود 7 گرم طلای خالص داشت. اما حتی آن هم نهایتا" در حد 4 تا 5 گوسفند ارزش داشت.
وانگهی سکه موجود در سریال , طلایی رنگ نبود؛ حتی نقره هم نبود. چون یکبار که خان خُله ( که برعکس اسم اش از همه باهوش تر بود ) آن را دید و با دندان فشارش داد گفت : نیکل , بی قیمت !
(۱۴۰۵/۷/۶ عصر ۰۹:۴۹)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]یکی از نکات رازآلود سریال ماندگار روزی روزگاری داستانِ سکه باارزشی است که بارها دست به دست می شود و منشاء حوادث گوناگون و حتی قتل می گردد. تنها چیزی که از آن می دانستیم این بود که سکه ای فرنگی با ارزش بسیار بالاست ...
اولین بار مراد بیگ آن را در ابتدای سریال از تاجر نگون بخت دُزدید؟؟!!
درود بر دوستان
ابتدای کار باید از دوستمان جناب سروان گله ای داشته باشم سر واژه ای که در عنوان شغل شریف راهزنی به کار بردند ، دزدی معادل کارهای سخیفی چون جیب بری و قاپ زنی است ، اما راهزنی معادل کارهای شرافتمندانه ای چون زور گیری و خفت گیری است ، و رزقی که از این طریق به دست می آید با توجه به نیت بزرگی که در پس و پیش آن نهفته است و نیز با در نظر داشتن سختی کار به همان اندازه ی رشوه گیری و اختلاس حلال و پاک است ، در ضمن باید خاطر نشان کنم ، بنده آن سکه را بزور از او هدیه گرفتم و این عمل حتی جایگاهش نزد خداوند از خفت گیری هم بالاتر است ، تقبّل الله ... انشا الله ...
و اما بعد ...
کارهای نصرالله احمد جو از این دست معماهای شیرین کم ندارد ، یک نمونه همان کالسکه ی کذایی سریال تفنگ سر پر که از نمای بیرون ظاهری زمینی دارد اما به محض ورود به داخل کابین آن ، مخاطب خود را در دنیایی - ماورای طبیعت گرفتار می یابد ....
اما معمای سکه فرنگی دو وجه جدا از هم دارد ، نخست صورت مادی و دیگری صورت معنوی ، در قسمت پانزدهم سریال وقتی تاجر از مرادبیگ در مقابل خواسته ی استرداد گوسفندان طلب ثمن معامله می کند ، با سکه ای روبرو می شود که خاطره ا ی شیرین از گذشت و مردانگی راهزنی نقاب به چهره را به یاد او می آورد و در می یابد این جوان به ظاهر ایلیاتی همان مردی است که نه تنها جان و مالش را بدو بخشیده ، بلکه با نامه ای ممهور ادامه ی سفر بی خطر او و دیگر کاروانیانِ همراهش را نیز تضمین کرده بود ... کارگردان با فلاش بکی به قسمت سوم این مجموعه ، بیننده را متوجه این ذکاوت تاجر می نماید ... پس برای آنکه جوان مقابلش را نیز از این آگاهی مطمئن سازد با همان لحنی که آن جوان در لباس راهزنان بر سرش فریاد کشیده بود او را مخاطبِ این جمله ی به ظاهر تهدید آمیز خود می سازد :«یک دَماری از روزگارت در بیارم که خودت حظّ کنی! »
به واقع این ارزش معنوی آن سکه است که به گفته ی تاجر بیش از قیمت گوسفندان برای اوست نه ارزش مادی اش ...
اما در حل معمای سکه ، تصویری که دوستمان جناب سروان به اشتراک گزاشته به دلیل کیفیت پائین ، نخست مرا به بیراهه کشاند ، هر چند ، ساعتی را در دریایی از سکه های ضرب شده در تزار روسیه و دوران فرمانروایی رومانوف ها از دوران حکومت آنا ایوانووا تا نیکلای دوم غوطه خوردم و خوش و کیفور بودم و حسابی به معلوماتمان اضافه گردید . اما با تصویر بدست آمده از قسمت سوم این سریال در واقع دریافتم این عقاب دوسر بر پنجه هایش نشانی از گوی صلیب دار و شمشیر سلطنتی ندارد و علامت تاج بالای سکه مغایر نشان تاج رومانوف ها بر روی سکه است ، پس سراغ امپزاطوری اتریش و مجارستان را گرفتم که سکه ای چند مزین به این نشان بهمراه دارند و قبلا دیده بودم و سر آخر راز این معما حل گشت ...

سکه ای که دل و جان تاجر رقیق القلب داستانمان را ربوده بود ، به دوران حکومت دختر کارل ششم و نوه ی لئوپولد اول ، ملکه ماریا ترزا فرمانروای اتریش و مجارستان به سالهای 1740 تا 1780تعلق دارد ، سکه ی نقره ی یک تالر* ضرب شده به سال 1780در وین ، به عیار 833 ، به قطر حدودا 40 میلی متر و به وزن خدودا 28 گرم که نزدیک به 24 گرم نقره و باقی مس در آلیاژ خود دارد ...

این سکه به وفور بین کلکسیونرهای ایرانی یافت می شود و در دنیای مجازی به ارزش تقریبی بیست میلیون تومان خرید و فروش میشود ، در حالی که یک گوسفند لاغر سی کیلیویی نزدیک سی میلیون تومان هزینه روی دست خریدارش می گذارد!!
و اما با نگاهی به تاریخچه ی استفاده از فلزات گوناگون در ضرب سکه ها از طلا و پلاتین گرفته تا نقره و مس و نیکل مشخص میشود عمر استفاده از فلز آخری در سکه هایی با ارقام پائین ، از یک و نیم قرن تجاوز پیدا نمی کند که جغرافیای سالهای ابتدائی آن نیز از آمریکا فراتر نمیرود و در سالهای دورتر و مقارن با آن در اروپا و سایر نقاط جهان اغلب از فلز مس در ضرب چنین سکه هایی استفاده صورت می گرفت ، پس باید اذعان کنم خان خله ی داستان ما که برخلاف برزوخان انسان عاقلی است همانقدر در شناسایی فلزات سر رشته دارد که بسیم و گل آقا !!
البته شاید منظورش این بوده تقلّبی است ...
یک تالر جز سکه هایی با رقم درشت و با ارزش بود و ضربش در سالهای بعدتر به هر مناسبتی همچون یادبود با تاریخ سال درگذشت ملکه ، بر روی سکه ای از جنس نیکل در ضرابخانه های معتبر و دارای مجوز غیر ممکن به نظر می رسد ...
و اما معمای حکایت نیمه تمام مخور که در نهایت به خر شدن اسبش انجامید و همیشه برایم جای سئوال بود و دیگر نیست ! و گفتگو در باره ی آن در این محفل هنری خلاف ادب است ، تنها به این نکته اکتفا می کنم که اصلا بحث سهم خواهی مخور در فیلمنامه ی اصلی مطرح نبود و مجازات او و حیوان زبان بسته اش نتیجه ی همان گوشه کنایه های نیش دار و عدم رعایت احترام به مافوقش بود .... اگر اصرار به دانستن دارید سراغ عمو صفر بیگ را بگیرید که دانای روزگار است و مثل ما با کسی تعارف ندارد و هر آنچه را که باید ، بر زبان می آورد ...
نیروی حق پشتیبانتان
..........................................................* واژه ی دلار برگرفته از تالر یک واحد پول قدیمی در سرزمینهای اتریش ، مجارستان و باواریاست .
- کافه کلاسیک: https://cafeclassic5.ir/index.php
- :





