دیالوگ بین من و لوتی اصلان در سریال پهلوانان نمیمیرند:
پهلوان جواد:چطوره جون تو جونه ؟ جون مردم بادمجون؟

لوتی اصلان: جونم و جونت کاردم و خونت

https://s16.picofile.com/file/8417487826...https://s16.picofile.com/file/8417487826/Pahlevana
(دریا موجه-کاکادریاموجه) یه دیالوگ با چاشنی طنز از فیلم بادکنک سفید1375

دیالوگ بین من وصفدر شاگرد لوتی اصلان در سریال پهلوانان نمیمیرند:
پهلوان جواد:از خدابترس که ترس از خدا آدمو از همه قسم معاصی نجات میده

صفدر:بعضیها هنوز پهلوون پایتخت معلوم نشده وهم ورشون داشته که واعظ شهرن و اخوی همه جماعت نسوان

http:s16.picofile.com/file/8418947568/safdar.mp4.html

بخشی از دیالوگ ماندگار دون ویتو کورلئونه «مارلون براندو» در فیلم پدرخوانده :
من درتمام زندگیم سعی کردم که بی دقت نباشم، زن ها و بچه ها می تونند بی دقت باشند، ولی یه مرد نه...

(The Godfather (1972
Francis Ford Coppola
موسیقی متن از نینو روتا (Nino Rota)
[quote='ادگار فروسه' pid='41560' dateline='1609937622']
بخشی از دیالوگ ماندگار دون ویتو کورلئونه «مارلون براندو» در فیلم پدرخوانده :
من درتمام زندگیم سعی کردم که بی دقت نباشم، زن ها و بچه ها می تونند بی دقت باشند، ولی یه مرد نه...

(The Godfather (1972
Francis Ford Coppola
موسیقی متن از نینو روتا (Nino Rota)
[/quote
واقعا بازی مارلون براندو در این فیلم مثل بازی مارادونا در جام جهانی 86 بود. شاهکار کاری بود که این دو نفر کردند یکی در سینما و دیگری در فوتبال
چند تا دیالوگ ماندگار دیگه ی این فیلم:
به من دروغ نگو چون به شعورم توهین میشه (ال پاچینو)
پیشنهادی بهش میدم که نتونه رد کنه -پارادوکس جالبی دارد- (رابرت دنیرو، مارلون براندو، ال پاچینو و ...)
فردو تو برادر بزرگ منی و من عاشقتم ولی هیچ وقت از کس دیگری علیه خانواده ات حمایت نکن (مایکل کورلئونه به برادرش فردو)
تجارت زن و اسلحه مشکلی نداره ولی تجارت مواد مخدر در آینده ما رو زمین می زنه (دون کورلئونه به دون بارزینی)
***از دشمنت متنفر نباش چون باعث میشه درست تصمیم نگیری ***(براندو به پاچینو)
دیالوگی از فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک

میتونی یه نفر رو از ذهنت پاک کنی ولی بیرون انداختنش از قلبت یه داستان دیگه اس
: بهت توصیە میکنم جملەی نویسندەی انگلیسی (ویلیام شکسپیر) رو بەیاد بیاری
" احتیاط بخش بهتری از شجاعتە ".
: آرە ، ولی من جملەی (پل) نویسندەی یهودی رو ترجیح میدم
" خداوند روح ما را ترسو نیافریدە ".
بونهوفر ، کشیش ، جاسوس ، آدم کش / 2024 / ساختەی تاد کمارنیکی

باب استوارت [کلارک گیبل] - چشات اذیتت نمیکنه؟
کانی رندل [کارول لومبارد] + نه، چطور؟!
باب استوارت [کلارک گیبل] - منو بیچاره کردن!
هیج مردی از آن او نیست 1932 وسلی راگلز
پ.ن= در بیشتر سایتها، کانالهای تلگرامی و بطورکلی در فضای مجازی این دیالوگ به اشتباه به فیلمهای خواب بزرگ یا کازابلانکا منسوب شده.
از هملت تا باجناقها
در جایی از نمایشنامه هملت میراث ماندگار ادبیات جهان شکسپیر جملهای ماندگار دارد که همه بارها و بارها دیده یا شنیدهایم : «بودن یا نبودن ، مساله اینست»
این جمله فلسفی به گونهای دیگر این بار در کتاب داشتن و نداشتن ارنست همینگوی به اینصورت آمده : "با این زندگی داشتن و نداشتن فرقی نمیکند" بارها پیش خودم فکر کردهام در این جمله ، کدام عبارت و جزء آن اهمیت بیشتری دارد : «این زندگی» یا «داشتن و نداشتن» ؟! کتاب داشتن و نداشتن دستمایهی فیلمی کلاسیک به همین نام شد و بعدها ناصر تقوایی فیلم "ناخدا خورشید" را ساخت که برداشتی آزاد از کتاب "داشتن و نداشتن" بود در همین فیلم کاراکتر ناخدا خورشید با بازی داریوش ارجمند به طعنه میگه: "با این زندگی، خورهداشتن و نداشتن، فرقی نمیکنه"
جملات، کتابها و فیلمهایی که به آنها اشاره کردم برای همه ما آشنا هستند و دیالوگهای آنها بسیار مورد توجه قرار گرفته و بقولی دیده شدهاند اما میرسیم به تلهتئاتر باجناقها، اکثر همراهان این تلهتئاتر را دیدهاند ولی احتمالا متوجه دیالوگ اکبر عبدی نشدند که گفت: «بودن یا نبودن ... مسالهای نیست!!» این جمله شاید در وهله اول خندهدار بهنظر برسد ولی به نظر من با توجه به معنی و دقت در میانخطهای دیده نشدهی هنر جاییکه ادبیات و سینما با هم تلاقی میکنند کلامی قابل اعتنا و تفکربرانگیز است.
سر توماس مور: [پل سکوفیلد] چرا نمیخوای معلم باشی؟ معلم خوبی میشی؟ شایدم یک معلم بزرگ.
ریچارد ریچ: [جان هرت] اگرم بشم کی میفهمه؟!
سر توماس مور: خودت! ... شاگردانت ... دوستانت ... و خدا، که از همه بزرگتره.
این سکانس از فیلم مردی برای تمام فصول شاهکار بهیادماندنی فرد زینمان محصول سال 1966 به بهترین شکل معلمان را ستایش کرده
(۱۴۰۴/۳/۲۰ عصر ۰۸:۱۹)آقای با نوشته شده: [ -> ]از هملت تا باجناقها
در جایی از نمایشنامه هملت میراث ماندگار ادبیات جهان شکسپیر جملهای ماندگار دارد که همه بارها و بارها دیده یا شنیدهایم : «بودن یا نبودن ، مساله اینست»
با تشکر دوباره.
جالب بود که چند فیلمی که این روزها دوباره دیدهام، بیارتباط با موضوع نبودند. قهرمان "پرده عنابی" که می گفت: هیچ چیز برایم اهمیت نداشت! و شباهت راهب و سرباز و حال زاهدان و نگاهشان به دنیا،
و "برادر خورشید و خواهر ماه" بی ربط به موضوع نبود، از این دید که در پی واکاوی میل به تملک و میل به رهایی هم بود.
و یا هنگامی که پرسش «بودن یا نبودن» پرسش درباره خودکشی است، و از انتزاع بیرون میآید؛ «وقتی ۲۰ ساله هستید مردن بسیار دشوار است، مخصوصاً به خاطر یک زن!» و باز می گردد به اینکه، مهم نیست چه داری، مهم این است که چه چیز را میتوانی از دست بدهی بیآنکه مأیوس و محزون شوی.
احتمالا و با توجه به خودکشی همینگوی، "بودن و نبودن" بهمثابه تصمیم، نتیجه بیحاصلی تأمل در "داشتن و نداشتن" بوده!
و "با این زندگی داشتن و نداشتن فرقی نمیکند" هم، رقت انگیز بوی خودکشی، یأس، خستگی، افسردگی، بی معنایی، خاطری آماده تکدر، و گلایه و نق و ناله می دهد! ونه بقول حکیمی «دل به هیچ چیز نبسته ام که از فوت آن محزون شوم»
«بودن یا نبودن ... مساله این نیست!» هم بنظر یادآور مهم تر بودن چگونه زیستن و چگونه مردن است، و اشاره به انتخاب های اخلاقی سخت و خلاف جریان، هویت، شخصیت و خاموش نشدن وجود!
هملت ندیده بودم. اگر می شد بازیگران و تصویرسازی پرشکوه و موسیقی نسخهٔ روسی ۱۹۶۴ را با زمانبندی و گفتار دقیق نسخه بیبیسی ۲۰۰۹ کنار هم داشت. بعد از نسخه روسی با دوبله فارسی، تماشای بقیه سخت تر می شود!

الکس فرگوسن:هنگامی که هدایت یک تیم را برای اولین بار بر عهده گرفتم،قبل از بازی از خدا خواستم تا کمکم کنه و ما این بازی را ببریم.سوت پایان زده شد و ما آن بازی متحمل یک شکست سنگین و تلخ شدیم.آنگاه پی بردم تیم حریف نیز خدا دارد؛سپس به جای بیشتر دعا کردن،بیشتر تلاش کردم
با درود
فیلم بوتیک به کارگردانی حمید نعمت الله از اون دسته فیلم هایی هست که هر بار می بینم برام کهنه نمیشه. این فیلم در سال 1382 عرضه شد و الان دیگه یک فیلم نوستالژیک محسوب میشه. شخصاً فکر میکنم دلیل ماندگار بودن این فیلم دیالوگهای بسیار تر و تمیز و حساب شده و کاملاً منطبق با شخصیتهای داستان باشه. این دیالوگها خیلی جالبند. سعی میکنم هر دفعه قسمتی از این دیالوگها رو در یک پست جداگانه قرار بدم. توجه شما رو جلب میکنم به قسمت اول این بخش :

مهرداد (حامد بهداد) : سین شین نو ؟ سین جیم اوکی ؟ هان ؟
.

ژاله (افسانه چهره آزاد) : دیوونه عملی. مثه خر می مونه. فقط فوتبال می فهمه چیه و تریاک. دیگه از این خونه رفتنی ام مهرداد.
.

مهرداد : خب اون وقت چطور میخوای چسی شوهر ده سال از خودت کوچیکترو بیای ؟ ها ؟
میم اسلیپ خماری پوف پوف !
.

جهان (محمدرضا گلزار) : این دری وری ها چیه میگی مهرداد ؟
.

مهرداد : هیچی مثلاً با رمز صحبت میکنه. میم اسلیپ خماری یعنی مهرداد خواب خماریه. پوف پوف یعنی خوابه هیچی حالیش نیست.
سین شین نو، یعنی سه شنبه شب نه. جیم شین اوکی یعنی جمعه شب آره جمعه شب میشه !
ژاله : به ارواح خاک آبجیم که جوون جوون رفت زیر ماشین، نه.
.

مهرداد : با شاپوری حرف میزنه، عه ! سنده همچین رفته تو تلفن با شاپوری حرف میزنه پچ پچ پچ... خاک تو سر ما کنن...
ژاله : این دوتا چشام کور بشه اگه من با شاپوری... جهااااان !!!
.

مهرداد : زر نزن...
جهان : مهرداد بس کن دیگه !
-----------------------------------------------
من یه دوستی دارم اسمش میلاده. این میلاد از قضا یه خرده شبیه حامد بهداده. همه هم بهش همینو میگن.
ایشون مغازه خواروبار فروشی داره تو کوچه مون. من این فیلم بوتیک رو بهش نشون دادم و از اون موقع به بعد
دیالوگ های فیلم شد تکیه کلام ما ! این بنده خدا از صبح علی الطلوع تا پاسی از شب تو مغازه هست.
بخاطر همین هر وقت من میرم پیشش می بینم از خستگی تو مغازه داره چرت میزنه، یهو بلند میگم : میم اسلیپ خماری پوف پوف ؟؟؟
اونم می پره از جاش بعد لبخندی میزنه و میگه سین شین نو، سین جیم اوکی ؟؟؟ 
خلاصه دنیایی داریم من و میلاد با هم. گاهی اوقات هم اون منو غافلگیر میکنه. مثلاً وقتی من تو کوچه دارم میرم اون از پشت
سر من با ماشین داره میاد و سرشو از تو پنجره ماشین میاره بیرون و بلند میگه میم اسلیپ خماری پوف پوف ؟؟؟
و من حسابی یکه می خورم ولی بعدش کلی می خندیم.
این هم عکس میلاد بزرگوار که البته مربوط به حدود 10 سال پیش هست. خودتون قضاوت کنید آیا شبیه حامد بهداد نیست ؟

