[-]
جعبه پيام
» <Emiliano> یکی از این عزیزان Dude بزرگوار هستن که بدین‌وسیله در اینجا ازشون ممنون هستم.
» <Emiliano> وجود دوستان فرهیخته با کوله‌باری از دانش و تجربه در این انجمن افتخاریه بزرگ برای بنده و ازشون درس می‌گیرم.
» <سروان رنو> جالب بود ! عجب پوستری از "بر باد رفته" ... https://www.1pezeshk.com/wp-content/uplo....30.05.jpg
» <کنتس پابرهنه> این طراح خوش ذوق چه ساده و زیبا به سکانس های کلیدی فیلم ها اشاره کرده... https://www.1pezeshk.com/archives/2024/0...style.html
» <پیرمرد> متأسفانه سعید راد درگذشت، روحش شاد و یادش گرامی
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 14 رای - 4.57 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنامه های دهه 60
نویسنده پیام
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #221
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۱۲:۲۷)اسکورپان شیردل نوشته شده:  

(۱۳۹۰/۷/۲۰ صبح ۱۰:۱۰)دزیره نوشته شده:  

برده رقصان به کارگردانی ابوالقاسم معارفی و محصول 1362

بازیگران:رضا بابک، فاطمه نقوی ، جمشید جهانزاده ، اتیلا پسیانی ، رویا تیموریان

خیلی جالبه!! دقیقا دیروز داشتم به این نمایش فکر می کردم و می خواستم در مورد این تله تئاتر چیزکی بنویسم. چقدر عالیه که فکر بچه های کافه به هم نزدیکه.

کارگردان این تله تئاتر مسعود رسام نبود؟

فکر کنم اقای مسعود رسام تهیه کننده ان بودند.


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۷/۲۱ صبح ۱۰:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, میثم, حمید هامون, رزا, زرد ابری, هایدی
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #222
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۱۴ عصر ۰۳:۴۷)هری لایم نوشته شده:  

یکی از کارتون هایی که در دهه 60 حس ناخوشایندی ایجاد می کرد ,  در مورد یک مرغ ماهیخوار یا پلیکان بود که با وعده دروغ , تعدادی ماهی را فریب می داد تا آنها را به مکانی واهی و خوش آب و هوا منتقل کند . اما پس از اینکه طعمه ها  را با منقار برمی داشت و در غبغبش جاسازی می کرد ,  اندکی که فاصله می گرفت ,  آنها را می خورد و استخوانشان را پرت می کرد تا حدی که به مرور انبوهی از اسکلت ماهی در اطراف و اکناف پراکنده شد . سرانجام ,   یکی از حیوانات که دوست ماهی ها بود (خرچنگ بود به نظرم ) با دیدن اجساد لت و پار شده و اسکلت ماهی های فریب خورده اشک از چشمانش سرازیر شد و تصمیم گرفت انتقام بگیرد . او خود را طعمه پلیکان قرار داد و با این ترفند در آسمان ,   گلوی پلیکان را فشرد و هردو از ارتفاع سقوط کردند و به این شکل مرغ ماهیخوار را به سزای خود رساند .

این کارتون وطنی که احتمالا براساس حکایت های کهن ادبی ساخته شده بود , بیش از آن که پندآموز باشد (چه پندی ,  چه آشی ؟! چه کشکی !؟) موجی از غم و اندوه را برمی انگیخت . مسئولان دلسوز و آینده نگر سیما (!) این نوع از  انیمیشن ها را بار ها و بارها (حتی در ایام نوروز) پخش می کردند ; فقط به این دلیل که خودشان – احتمالا با 40, 50 سال سن -  خوششان می آمد . همیشه برایم این سوال بوده و هنوز  هست که چه کسی تصمیم می گرفت که چه کارتونی پخش شود یا نشود . کاش می شد با او – یا آنها – درمورد این روند و استحاله نرم که تنها بازخورد آن نهادینه شدن افسردگی و اضطراب در دل و جان کودکان دهه 60 بود , گفت و گو کرد . در نیمه دوم این دهه ی سرشار از تناقض ,  تقریبا امکان نداشت که در یک روز غیرمناسبتی و معمولی بنشینی پای تلوزیون و کارتون هایی نظیر تنسی تاکسیدو ,  گربه کلونداک ,  یوگی و دوستان ,  زورو *,  معاون کلانتر ,  گالیور ,  پلنگ صورتی ,  بازرس ,  مورچه خوار , دهکده سبزیجات ,  قصه باغ گلها (خپل) و ...  را تماشا کنی . 

سلام هری عزیز !

راستش رو بخوای من علیرغم تاییدات بسیاری از دوستان فرهیخته کافه چندان در این مورد با شما موافق نیستم ! یاد ت هست که هری عزیز ! جنگ بود دیگه ! حالا چه خوب و چه بد درگیرش بودیم و انتخاب ما نبود و  (( ژ - 3 هم خیلی بی رحم بود ! )) مثل (( خمسه خمسه )) و خیلی چیزهای دیگه !

نسل اون دوران بالاخره دغدغه هاشون متفاوت بود بسته به شرایط زمانه ...

من بر خلاف شما مرغ ماهیخوار یعنی (( ابر قدقد ! )) رو می تونستم باورش کنم ! همون ابرقدقدی که هر وقت بالهای افراشته و سایه مرگ آفرینش بر بالای آبگیر ظاهر میشد ، اسب دریایی به مانند آژیر اعلام وضعیت قرمز و اضطراری شروع به فریاد میکرد : (( ابر قدقد اومد ! یالا فرار کنید ... ابرقدقد اومد زودباشین قایم شین ! )) یادت هست که هرچی که بود بالاخره دارای اندیشه و فکر بود  و وقتی کهولت رو احساس کرد و دونست که دیگه مثل دوران جوانی قادر به شیرجه رفتن در آب و شکار ماهی نیست ، تغییر شرایط رو باور کرد و پذیرفت و به دیپلماسی یا همون (( سیاست )) خودمون رو آورد ... تازه نتیجه و خروجی فکرش چند برابر تلاشهای دوران جوانی شده بود ! یادت هست هری اون بخش جالب رو که وقتی با شکمی برآمده و کاملا سیر مشغول به خواب و استراحت میشد خوش خوشانه با خود زمزمه می کرد : (( تا ابله در جهانه ! ابرقدقد  گرسنه نمیمانه ! )) و به من بگو دوست من : ارزش آموختن چنین درسی در دل یک برنامه تلوزیونی مخصوص کودکان ، درسی که دیر یا زود باید در زندگی می آموختی و می اموختیم چقدر میتونست باشه ؟  و از یاد نبریم که در اون دهه استثنایی همه یه جورایی نسبت به همه کس و همه چیز احساس مسئولیت می کردن و وظیفه خودشون میدونستن که چیزهایی رو که میدونن به دیگران یاد بدن ... و البته هرکسی این هنر رو یه جور با روش خودش بلد بود و به کار می بست ...

کلا هری عزیز دوران دهه شصت دوران سرگرمی نبود یعنی (( دوران بزم )) نبود و (( دوران رزم )) بود ... و در این میانه هنوز تفکرات گوناگون با هم در چالش بودن و البته کودکان اون روز به عنوان سرمایه های فردا هم بالاخره میانه بازی و میدون  ...

من فکر می کنم ساخته ارزشمندی بود ... همینکه پس از گذر اون همه سال نگاه از زاویه دید خرچنگ  از اون بالا و نشسته بر گردن ابرقدقد به اسکلت ماهی های گسترده بر بیابان رو به یاد میارم و ملودی اضطراب آمیز و شومش رو در گوشم باز میشنوم با خودم میگم بالاخره چیزهای زیادی هم در این انیمیشن بوده که خیلی از برنامه های اون سالها اصلا در یاد نیست واما این یکی هنوز کاملا در یاده و به قول مرحوم (( رسول ملاقلی پور عزیز )) : هنوز کار میکنه ...!

 خوب ! این نظر شخصی منه هری ! تو که قبول داری ممکنه نظر یک عضو عامی کافه چون من ! ممکنه در برخی موارد با فرهیخته ای نوآر شناس چون تو از زوایای گوناگون دیدگاه های متفاوتی رو موجب بشه ! اما یک چیز مسلمه هری ! من حاضرم جونم رو بدم تا تو حق داشته باشی انیمیشن مزغ ماهیخوار رو دوست نداشته باشی حتی به اندازه یک اپسیلون !

یا حق ...

پی نوشت : البته هری با همه اینها ضعف ساختاری کار را نمیشد انکار کرد ... بخش ملال آوری که ماهی ها به اتفاق اون ماهی رو که دوزاری کجی داشت رو با بارها تکرار کردن یک حرف ، شیرفهم میکردن : چی کار چی ؟!! شیکارچی بابا ! شیکار چی !!!

و یا برخی صحنه ها و بخش های انیمیشن که کاملا مشهود بود برای صرفه جویی در هزینه و ... عینا و بارها در بخش های مختلف تکرار میشد و زجرمان میداد ...

و تکنیک ساختار و حرکت کاراکترها که همیشه آرزو می کردیم در تولیدات وطنی همان باورپذیری و رویاپردازی انیمیشن های خارجی و بخصوص تولیدات ژاپنی رو می داشتند و البته بیش از 2 تا 3 دهه هم ما با این آرزو زندگی کردیم و هنوز هم لااقل در این یک فقره با اجابت آرزویمان مواجه نشده ایم ! من بالشخصه هنوز هیچ انیمیشن وطنی را ( البته عروسکی ها مد نظرم نیست ) حتی نزدیک شده به محدوده مورد نظر  از نظر فنی ندیده ام و این تاسف اور است بخصوص در این دوران که ابزار و امکانات فراوان دیجیتال امکان معجزه در این وادی را ممکن کرده اند ...

و البته دریغای بیشتر چون اغلب ساخته های قدیم چون (( مرغ ماهیخوار )) حرفی برای گفتن داشتند و تولیدات امروز ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۷:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هری لایم, حمید هامون, کاپیتان هادوک, دزیره, رزا, زرد ابری, زرد ابری, ریچارد, هایدی, جیمز باند
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 35


تشکرها : 278
( 4293 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #223
RE: برنامه های دهه 60

من درمورد کارتون ها و فضای دهه 60 از زاویه دید یک فرد خردسال اظهار نظر کردم که شاید برنامه کودک تنها دلخوشی زندگیش و یه جور پناهگاه روانی بود براش و سال ها با یاد اون شخصیت های کارتونی زندگی کرد . روزهای زیادی رو به یاد دارم که ساعت 5 با خدا حرف می زدم و ازش خواهش می کردم که سندباد یا زورو پخش بشه . و وقتی سرانجام با کلی انتظار و ثانیه شماری تیتراژ جادویی سندباد و زورو پشت سر مجری شروع می شد و اون مجری ها  ول نمی کردند و با طمانینه همچنان به اندرز گویی ادامه می دادند ,  با تمام وجودم از شنیدن اون نصایح  و پند و اندرزها متنفر میشدم  . ( اما عجیبه که خود اونها رو دوست داشتم)

چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم که اگر در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود برنامه های شادتری از تلوزیون و به خصوص برنامه کودک پخش می شد ,  چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا به خانواده شهدا توهین می شد ؟ آیا رزمنده ها دیگه به جبهه ها نمی رفتند تا بشینند مثلا زورو تماشا کنند ؟ تمام کارتون های بی نظیر هانا باربرا ,  سندباد ,  پینوکیو و ... سال 59 و 60  و کمی با اغماض تا 61 – 2 به صورت روتین ( و نه مناسبتی ) پخش می شد .  آیا اتفاقی افتاد که نباید می افتاد ؟ آیا کسی اذیت شد ؟

در مورد ابر قدقد همونطور که گفتی این انیمیشن وطنی اتفاقا به خودی خود اصلا بد نبود . فقط نکته اینجاس که برای پخش در برنامه کودک مناسب نبود . کما این که در دنیا هم انیماتور های بزرگی مثل بورونو بوزتو مخاطبشون بزرگسالان هستند نه خردسالان . من معتقد نیستم که صرف ارزشمند بودن پیام یک کارتون شکل رواییش رو توجیه می کنه . چون این رویکرد به اونجا میرسه که برده رقصان رو هم در برنامه کودک پخش میکنن با این توجیه که پیام اخلاقیش ( برده داری بده !)  مفیده .  

 

۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۸:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, اسکورپان شیردل, ژان والژان, کاپیتان هادوک, میثم, دزیره, رزا, الیشا, زرد ابری, ریچارد, واتسون, هایدی
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #224
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۸:۴۸)هری لایم نوشته شده:  

چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم که اگر در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود برنامه های شادتری از تلوزیون و به خصوص برنامه کودک پخش می شد ,  چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا به خانواده شهدا توهین می شد ؟ آیا رزمنده ها دیگه به جبهه ها نمی رفتند تا بشینند مثلا زورو تماشا کنند ؟ تمام کارتون های بی نظیر هانا باربرا ,  سندباد ,  پینوکیو و ... سال 59 و 60  و کمی با اغماض تا 61 – 2 به صورت روتین ( و نه مناسبتی ) پخش می شد .  آیا اتفاقی افتاد ؟ آیا به کسی اذیت شد ؟

در مورد ابر قدقد همونطور که گفتی این انیمیشن وطنی اتفاقا به خودی خود اصلا بد نبود . فقط نکته اینجاس که برای پخش در برنامه کودک مناسب نبود . کما این که در دنیا هم انیماتور های بزرگی مثل بورونو بوزتو مخاطبشون بزرگسالان هستند نه خردسالان . من معتقد نیستم که صرف ارزشمند بودن پیام یک کارتون شکل رواییش رو توجیه می کنه . چون این رویکرد به اونجا میرسه که برده رقصان رو هم در برنامه کودک پخش میکنن با این توجیه که پیام اخلاقیش ( برده داری بده !)  مفیده .  

سلام بر شیخ نوآر هری لایم عزیز !

و اما مسألتن شیخ ! آن رزمنده که در روایات هست نارنجکی به خود بست و به زیر تانک رفت جای عددهای سنش عوض که نشده بوده ؟ شده بوده ؟

جنگ بود هری ... مملکت از پی یک انقلاب و دگرگونی همه جانبه ، درگیر جنگ بود ...

و اما حکایت برده رقصان ! که به آن هم شاید بشود پرداخت البته به شرط حیات !

یا حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۹:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هری لایم, میثم, حمید هامون, رزا, زرد ابری, هایدی
الیور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۹/۲۳
اعتبار: 32


تشکرها : 484
( 1916 تشکر در 61 ارسال )
شماره ارسال: #225
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۱۹ عصر ۱۱:۲۲)هری لایم نوشته شده:  

آیا کودکان دهه 60 که با انبوهی از پند و اندرز رشد کردند , سعادتمند تر از کودکان دهه 50 و 70 شده اند ؟

آیا پند و اندرز در کاهش میزان بزه کاری تاثیر داشت ؟   

آیا روزی چندین ساعت پند و اندرز در مدرسه کافی نبود ؟

آیا پدران و مادران دهه 60 به حدی از فرزندان خود و تعلیم و تربیت آنها غافل شده بودند که صدا و سیما وظیفه خود بداند تمام همت خود را با تمام ظرفیت در جهت پند آموزی و تربیت کودکان به کار بندد ؟


    کارکرد آموزشی- تربیتی برنامه‌های کودک(در هر قالب و شکلی) در کنار وجه سرگرمی بخشی از ماهیت اینگونه برنامه‌هاست، گرچه برنامه‌های زیادی در هر بخش(آموزش یا سرگرمی صرف) ساخته شده است. پند و اندرز، حکایتِ قرص تلخی‌ست که در میان شیرینی می‌گذارند تا کودک را راغب به خوردن آن بکنند!

  جدا از خانواده و اجتماع، نمی‌توان نقش آموزشی رسانه(سینما، تلویزیون، مطبوعات و ...) و جهت دهی آن روی مخاطب را انکار کرد. به همین خاطر رسانه همواره به عنوان ابزاری مهم و تاثیرگذار در زمینه فرهنگ‌سازی مطرح بوده است. در دهه 60 سرگرمی اصلی دیدن برنامه‌های همان دو کانال تلویزیونی بود و طبیعی بود که روی بیننده اثرگذاری بیشتری نسبت به امروز داشته باشد. همگی خوب می‌دانیم که آن شعارها و جهت‌دهی ایدئولوژیک در دوران کودکی در مدرسه و یا برخی برنامه‌های تلویزیونی، به واسطۀ نقش موثر خانواده و همینطور افزایش سن و افزایش آگاهی اثرش را از دست می‌داد. در نوشته قبلی هم بر تاثیرگذاری کارهای خارجی اشاره کرده بودم نه آثار داخلی(که البته نمونه‌های موفقی نظیر کارهای مرضیه برومند و ایرج طهماسب و... هم وجود داشت). در نمونه‌های وطنی غالب بودن پیام و ایدئولوژی و ارائه آن به شکل مستقیم و شعاری، تماشاگر را پس می‌زد و معمولا شخصیت‌های منفی از شخصیت‌های مثبت، اما تک بعدی و باورناپذیر، محبوب‌تر بودند. در نمونه‌هاي هالیوودی ارائه پیام با ظرافت و تاثیرگذاری بیشتری همراه بود.(هر چند برخی کارتون‌های قدیمی از جمله کارهای ژاپنی در تماشای دوباره در این سال‌ها، با داستان‌های کلیشه‌ای و شخصیت‌های تک‌بعدی و پرداخت سردستی ماجراها، جذابیت گذشته را ندارند)

  اینکه نسل دهه 60 از نسل های بعدی سعادتمندتر شد یا نه؟ از جهاتی می‌تواند جواب مثبت باشد یا منفی، اما بی‌شک  نسل متفاوتی است. نسلی که در کودکی دوران جنگ و دهه‌ای پیچیده و پرتنش را از سر گذرانده و درنیمه دوم دهه 70 آزادی نسبی نشریات را تجربه کرده و با کتاب و مطالعه انس بیشتری داشته، با نسلی که از کودکی دارای کامپیوتر بوده، کلاس زبان رفته، و دسترسی‌اش به امکانات رفاهی بیشتر بوده و ساعات زیادی را کنار پلی‌استیشن با انواع و اقسام بازی‌ها خشن می‌گذراند(با نسلی که وسیلۀ مشابهش! آتاری و بازی هواپیما و زیردریایی بوده، جدا از بازی‌های جسمانی مختلف در کوچه و محله) متفاوت است، نسلی عمیق‌تر و آگاه‌تر از نسلی که در حال شکل‌گیریست.(با تاکید بر اینکه این موضوع نسبی‌ بوده و قابل تعمیم به کل یک نسل- با خانواده و محیط‌های فرهنگی متفاوت- نیست)

  و اینکه شرایط آن سال‌ها و برنامه‌های آن دوره تاثيری در کاهش جرم و بزه داشته، می‌تواند موضوع  و زمینه تحقیق یک جامعه‌شناس هم قرار بگیرد. شخصا معتقدم برنامه‌های آن دوره در شکل‌دهی شخصیت کودکان و یک سری خصوصیات رفتاری و اخلاقی(و در نتیجه تعامل مطلوب‌تر با اطرافیان و اجتماع) موثر بوده‌ است.  

۱۳۹۰/۷/۲۳ عصر ۰۷:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, میثم, اسکورپان شیردل, حمید هامون, رابرت میچم, دزیره, کاپیتان هادوک, دن ویتو کورلئونه, ژان والژان, گرتا, راتسو ریــزو, ترومن بروینک, رزا, دلشدگان, هایدی
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #226
RE: برنامه های دهه 60

من معمولا تلویزیون خیلی کم می بینم، مگه این تکنولوژی dvd به آدم مهلت میده؟ البته نه اینکه این تلویزیون ندیدن فضیلتی محسوب بشه، نه خدای نکرده فقط جهت اطلاع عرض کردم خدمتتون. اینقدر فیلم ندیده مونده رو دستم که یکی دو ساعتی که خونه هستم دیگه فرصت نفس کشیدن هم پیدا نمی کنم شاید که یه روزی بالاخره این فیلم ها تموم بشن. اولش که شروع به نوشتن کردم قصدم بیان یه چیز دیگه بود اما اینقدر فکرهای جور واجور سراغ آدم میاد که بعضی مواقع رشته کلام از دست آدم خارج می شه یا که اصلا به کلی گم می شه. فکر میکنم نسل ما آخرین سری از نسل های با خاطره تصویری فراوان باشه، دوستی های ریشه دار، کارتون های فراوان و نزدیک به زندگی خودمون، با دوستان دور هم جمع شدن برای گوش دادن به یک نوار کاست، نبودن بازی های کامپیوتری و ... بالاخره توی جمع بزرگ شدن. خلاصه کنم، دیشب جایی مهمون بودیم، یک نفر که گویی منتظر پای تلویزیون نشته بود گفت : وضعیت سفید شروع شد!!! منم که می خواستم کلاس کارو حفظ کنم که بابا این سریال های در پیت در حد ما نیست و ما که اصلا به کمتر از اسکورسیزی رضایت نمی دیم اصلا به روی خودم نیاوردم، توی همین فکرها بودم که تیتراژ شروع شد و منم که داشتم زیر چشمی نگاه می کردم ناگهان چهار چشمی به تلویزیون خیره شدم و گفتم وای وای، البته واقعا جای وای وای گفتن هم داشت، تیتراژ خاطره انگیزی بود انگار سال های اولیه دهه 60 رو توی چند دقیقه خلاصه کرده باشی، انگار همه خاطرات کودکیت توی چند دقیقه جلوی چشمات رژه برن. جنگ، تیتراژ برنامه کودک، کوپن، سربداران، صف مدرسه، هزاردستان و ... زنده یاد مهین شهابی توی سریال آیینه و ...، تیتراژی که برای آدم های نوستالژیکی مثل من حکم دوپینگ رو داره. راستی آیینه هم اون زمان توی قحطی سریال برای خودش سریالی بود، شاید امروز اگه دوباره پخش بشه نسل جدید حتی یک لحظه از اون رو تحمل نکنه، چه موسیقی جالبی هم داشت، غمگین بود انگار، حالا شما بگو مگه چیز شاد هم داشتیم؟؟؟( داریم؟ اصلا همه چیز به طرز خنده داری گریه دار شده ) حیفه صحبت از موسیقی باشه و یادی از سریال سلطان و شبان و موسیقی متن شاهکارش نشه، خدا رحمت کنه بابک بیات رو، حتی تصور دوباره شنیدن موسیقی تیتراژ سلطان و شبان هم منو دیوونه می کنه. یادمه توی عالم بچه گی به جای اینکه دلم برای مردم عادی و زندانی ها بسوزه بیشتر نگران سلطان و سلطان بانو بودم که خدای نکرده حتی خار به پاهاشون نره، شاید خیلی از بچه های اون موقع هم همچین حس مشابهی داشتن. این قدر غصه سلطان بانو رو خوردم که انگار یک شبه پیر شده بودم. شاید موسیقی مرحوم بیات و صدای جادویی مرحوم احمد آقالو در نقش کاتب در اول فیلم که می گفت: داستان به اینجا رسید که ... در تشدید این حس نقش داشتن ( توجه کردید که کم کم اکثر کسایی که در شکل گرفتن خاطره های کودکی ما نقش داشتن دیگه در بین ما نیستن، اما خودمون که هستیم، با یه خورجین خاطره ).

 

اصلش من برای چیز دیگه ای نوشتن این مطلب رو شروع کردم که هجوم خاطره ها امان نداد، بچه که بودم کلی انتظار می کشیدم تا برنامه کودک شروع بشه و خدای نکرده بتونم دو، سه تایی کارتون ببینم. یکی دو متری تلویزیون می نشتم و فریاد بقیه که: راتسو جان بیا عقب چشات ضعیف می شه!!! اصلا تاثیری نداشت. منتظر پخش پسرشجاع یا سندباد بودم که ناگهان موجودی عجیب و غریب که نمی دونم بال بال میزد یا یه چیز کوکی پشتش بود و باهاش پرواز می کرد توی صفحه تلویزیون ظاهر می شد و گوینده می گفت: چرا و به چه علت !!! انگار دنیا روی سرم خراب می شد. وای که چه ضد حالی بود ، اصلا این موجود نفرت انگیز ( برای من ) بدجوری روی اعصاب بود، تا تموم بشه من همه موهامو کنده بودم! البته زمانش کم بود ولی همون زمان کمش هم واقعا منو دیوونه می کرد، برنامش علمی بود ولی من توی مدرسه هم هیچ وقت علاقه ای به درسی مثل علوم نداشتم، خسته تون نکنم برای من برنامه خیلی خیلی بدی بود ولی باز هم یادش به خیر. ( کلی گشتم ولی حتی نتونستم یه عکس از اون پیدا کنم ). با خودم می گم اگه یک بار دیگه به اون دوران برگردم قول میدم اون برنامه رو تا آخر ببینم گرچه باز هم بهای سنگینیه !!!


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, اسکورپان شیردل, الیور, دزیره, هری لایم, دن ویتو کورلئونه, رزا, میثم, ژان والژان, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, الیشا, دلشدگان, مگی گربه, مگی گربه, زرد ابری, ریچارد, واتسون, هایدی
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2650 تشکر در 184 ارسال )
شماره ارسال: #227
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۴)راتسو ریــزو نوشته شده:  

دیشب جایی مهمون بودیم، یک نفر که گویی منتظر پای تلویزیون نشته بود گفت : وضعیت سفید شروع شد!!! منم که می خواستم کلاس کارو حفظ کنم که بابا این سریال های در پیت در حد ما نیست و ما که اصلا به کمتر از اسکورسیزی رضایت نمی دیم اصلا به روی خودم نیاوردم، توی همین فکرها بودم که تیتراژ شروع شد و منم که داشتم زیر چشمی نگاه می کردم ناگهان چهار چشمی به تلویزیون خیره شدم و گفتم وای وای، البته واقعا جای وای وای گفتن هم داشت، تیتراژ خاطره انگیزی بود انگار سال های اولیه دهه 60 رو توی چند دقیقه خلاصه کرده باشی، انگار همه خاطرات کودکیت توی چند دقیقه جلوی چشمات رژه برن. جنگ، تیتراژ برنامه کودک، کوپن، سربداران، صف مدرسه، هزاردستان و ... زنده یاد مهین شهابی توی سریال آیینه و ...، تیتراژی که برای آدم های نوستالژیکی مثل من حکم دوپینگ رو داره.

سریال وضعیت سفید به نظر من یکی از بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون ایران است. فیلمنامه ای با سنجیدگی در حد معماری تاج محل! با جزئیاتی که به ظاهر کم اهمیت ترینشان به وقتش گره دراماتیک مهمی می شوند. شخصیت پردازی دقیق و عالی (با تاکید بر کاراکتر امیر و مامان بزرگه و شیرین) و بازی های بسیار طبیعی. میزانسن و قاب بندی های زیبا و حرکات سنجیده دوربین که مصداق بارز تبدیل گوهر مضمونی به فرم هنری است.

ابایی ندارم از اینکه بگویم ، در نهایت جایگاهی در حد دایی جان ناپلئون خواهد یافت.

پیشنهاد بحث مستقلی برای این سریال (که به نظرم ارزشش ده ها بار برتر از مختار و امثالهم است) را داده بودم ، که مثل باقی پیشنهادهایم جدی گرفته نشد.

http://www.up98.org/upload/server1/01/t/7jw61ne4gcfm8w5h1pe3.jpg

خلاصه اینکه با هر معیاری یک اتفاق برای سینما و تلوزیون ایران به حساب می آید. به چند دلیل از جمله :

1- اینکه به برهه ای از تاریخ می پردازد ( روزهای آخر جنگ و موشک باران تهران)  که کمتر به آن پرداخت شده و تئاتر زمستان 66 نوشته و اجرا شده توسط محمد یعقوبی نیز کار متوسطی است.

2- در تصویر کردن زندگی ایرانی و آدمهای ایرانی و جزئیات و خلقیاتشان ساخته شده و به نظرم یکی از معدود آثاری است که این تم را دستور کار خود قرار داده. او در لفافه به روانشناسی اجتماعی نیز دست میزند و به عبارتی ریشه ها و دلایل وضع امروزمان را موشکافانه واکاوی می کند. این وجه در کنار وجه نوستالژیک سریال برای من یادآور آمارکورد و فلینی است.

3- پرداخت نعمت الله ، به ایده و تم محدود نمی شود و در فرم هنری دست به بداعت های زیبا و بعضا شگفت انگیزی دست زده. تاثیر کورتوریتسا و فلینی و تا حدی بونوئل (در حمله به محدودیت های فرهنگی با بیان سورئالیستی) بر شیوه فیلمسازی نعمت الله دیده می شود ، اما او ابدا ایده هایش را با ذوق زدگی خراب نکرده و کارش تقلید صرف نیست و اثرش ارزش سینمایی خودویژه اش را دارد.

در یکی از قسمت های سریال ، امیر در میان خواب و بیداری معشوق بی اعتنایش شیرین را در ذهنیتش می بیند ، انفجارهایی که امیر در خیالش برای ترساندن شیرین به پا می کند و دلالت بر تاثیر سرکوبهای عاطفی بر میل به تخریب و خشونت جوانان دارد ، در فرم نیز با دوربین سوبژکتیو ، حرکتهای دورانی آن و موسیقی آشفته و ناهمگون با بقیه صحنه ها که تداعی گر درون پر آشوب امیر است ، پیاده شده.

سربه سر گذاشتن سرخوشانه خانواده چادرنشین با امیر خواب آلوده و در سکانس بعد شیون خانواده به خاطر مرگ مادرشان ، تلویحا میرایی خوشی ها و حقیقت لحظه را تداعی می کند. نمای بسته از دو کلاغ (نشانه مرگ) که سپس به لانگ شات نشان دادن عواقب مرگ پیرزن از نمای بالا منجر می شود و تداعی عروج روح پیرزن به آسمان و نظاره کردن عکس العمل بازماندگانش است ، نمونه بسیار خوب و البته کمیابی از تناسب بین فرم و مضمون است.

در یکی از قسمتها محترم در اثر عذاب وجدانی که به خاطر کباب درست کردن در میان جمع دارد ، با کابوس دیدن زن باردار از خواب میپرد و میان خواب و بیداری در سکانسی هجو آلود و معلق میان عینیت و ذهنیت با شعر طعنه آمیز زن باردار مواجه میشود ، سپس به مرور فضا عینی تر می شود و تراولینگ آرامی محترم را در حیات مدرسه و در حالی که باز میان خواب و بیداری دارد دیوارنوشته های مدرسه را می خواند ، تعقیب می کند. این صحنه به لحاظ اجرا شگفت انگیز بود و دهن کجی آشکاری بود به کسانی که فیلمها و سریالهایشان را انباشه می کنند از شعارها و ایده های تحمیلی ، بی هیچ ظرافتی!


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۶:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, ژان والژان, هری لایم, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, گرتا, دزیره, دن ویتو کورلئونه, بانو, الیور, الیشا, رزا, اهو, دلشدگان, واتسون, هایدی
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 35


تشکرها : 278
( 4293 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #228
RE: برنامه های دهه 60

برخی از خاطره انگیزترین  تله تئاتر ها در دهه 60 ساخته شد . حضور فعال بازیگران اصیل تئاتر از یک سو و بودجه محدود سیما و هزینه اندک تئاترهای تلوزیونی از سویی دیگر ,   زمینه را برای شکوفایی این ژانر فراهم کرده بود . غیر از چند استثنا ,  تقریبا بیشترچهره های درجه یک تئاتر در عرصه بازیگری در این وادی مشغول بودند :  جمشید مشایخی  ,  علی نصیریان ,  داوود رشیدی , اسماعیل شنگله , اسماعیل خلج ,  اکبر زنجان پور ,  جعفر والی ,  محمد علی کشاورز ,  داریوش مودبیان ,  فخری خوروش ,  توران مهرزاد ,  مهدی فتحی ,  سیروس ابراهیم زاده ,  حسین امیرفضلی ,  رضا بابک ,  بهروز بقایی ,  پرویز پور حسینی ,  رضا ژیان و نمایش هایی چون شنل ,  یکی از این روزها ,  دست بالای دست ,  سوزن بانان ,  این شرح بی نهایت ,  باجناق ها  ...

 

یکی از کارهایی که در گروه کودک و نوجوان شبکه اول حدود سال 62 یا 63 تهیه و پخش شد تله تئاتری بود که در هیچ کجا ردی از آن ندیده ام و خودم حتی نام آن را به یاد ندارم . تنها چیزی که در خاطرم مانده حضور اکبر عبدی و آزیتا یاراحمدی است ;  در نقش دو خواهر و برادر نوجوان به نام های سعید و ساره که مدام سر موضوعات مختلف با هم جر و بحث داشتند . نقش مادر آنها را هم آزیتا لاچینی بازی می کرد و با وساطت و پادرمیانی تلاش می کرد بین فرزندانش آشتی برقرار کند . اکبر عبدی با تیپی دقیقا مشابه تیپ محسن در مجموعه بازم مدرسم دیر شد ,  در این تله تئاتر حضور داشت . تا جایی که به یاد دارم این برنامه سه یا چهار قسمت بود .  

۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۷:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, دزیره, میثم, دن ویتو کورلئونه, راتسو ریــزو, بانو, ژان والژان, الیشا, رزا, دلشدگان, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 51


تشکرها : 9428
( 2163 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #229
RE: برنامه های دهه 60

دهه ی شصت بازان کافه : این سایت رو در اینترنت گردیم پیدا کردم . امیدوارم که تجدید خاطره ی زیبایی برای همگی باشد :

http://koodaki-nojavani.9forum.info/t5-topic

با احترام : حمید هامون


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۸:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, میثم, بانو, ژان والژان, الیشا, رزا, اهو, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #230
RE: برنامه های دهه 60

نظری که نسبت به برخی برنامه های کودک دهه 60 ، ابراز مینماییم (حداقل در مورد من)احساسی است برخاسته از همان سن وسال.که به نظرم درست ترین و واقعی ترین احساس است.چراکه مخاطب ان برنامه ها در ان موقع ما بوده ایم.

پس برداشتمان از مثلا کارتون "ابرقدقد"برداشتی کودکانه بوده است. ایا ما قدرت یافتن تشابه بین این کارتون با شرایط خاص ان زمان، یعنی وضعیت قرمز و حمله هوایی را داشتیم؟ بعید می دانم.

به هر حال نمی توان منکر نقش ان شرایط بر دنیای کودکانه مان باشیم.بیایید خیلی هم بد بینانه به ان دوران نگاه نکنیم که هیچ وقت ، هیچ چیز کامل و بی عیب نیست.

مگر امروز که فرزندم، غرق در سی دی وبازی کامپیوتری و پلی استیشن است ، زمانه ای بی نقص است.خدا میداند چقدر وقت و انرژی صرف برقراری تعادل در استفاده شان از این وسایل می کنیم .تازه اگر موفق شویم.چراکه از در و دیوار ،بازی و کارتون می بارد.

گاهی فکر میکنم زمان ماچیزهایی بود که کودک این دوران هرگز لذتش را درک نخواهد کرد.

شاید برایتان خنده دار باشد اما کودک این دوره چه میداند، خوابیدن بر پشت بام خانه در یک شب تابستانی روی تشک خنک شده از نسیم و زل زدن به اسمان پر ستاره شب و شمردن شهاب ها یعنی چه؟اضافه کنید به ان قاچ هندوانه قرمزی که پدر با خود به بام اورده باشد. یا لذت اب تنی در حوض خانه مادر بزرگ.

ایا کودک امروز که لابه لای اپارتمانهای مشرف به یکدیگر ، که بامهاشان با کولر و دیش ، پوشیده شده است ،،گیر کرده و برای اب تنی باید با هزار دنگ و فنگ ،به استخر شلوغی که بوی کلر میدهد مراجعه کند ،، خوشبخت تر است؟نمیدانم!

خوشبختی فقط یک احساس است.

امیدوارم نه تنها تمام کودکان ، بلکه تمام بزرگتر ها هم ان را احساس کنند. 

 

 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۷/۲۵ صبح ۰۸:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, اسکورپان شیردل, گرتا, حمید هامون, بهزاد ستوده, دن ویتو کورلئونه, راتسو ریــزو, بانو, ژان والژان, هری لایم, کاپیتان هادوک, الیور, الیشا, سروان رنو, رزا, دلشدگان, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #231
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۷:۵۷)هری لایم نوشته شده:  

برخی از خاطره انگیزترین  تله تئاتر ها در دهه 60 ساخته شد . حضور فعال بازیگران اصیل تئاتر از یک سو و بودجه محدود سیما و هزینه اندک تئاترهای تلوزیونی از سویی دیگر ,   زمینه را برای شکوفایی این ژانر فراهم کرده بود . غیر از چند استثنا ,  تقریبا بیشترچهره های درجه یک تئاتر در عرصه بازیگری در این وادی مشغول بودند :  جمشید مشایخی  ,  علی نصیریان ,  داوود رشیدی , اسماعیل شنگله , اسماعیل خلج ,  اکبر زنجان پور ,  جعفر والی ,  محمد علی کشاورز ,  داریوش مودبیان ,  فخری خوروش ,  توران مهرزاد ,  مهدی فتحی ,  سیروس ابراهیم زاده ,  حسین امیرفضلی ,  رضا بابک ,  بهروز بقایی ,  پرویز پور حسینی ,  رضا ژیان و نمایش هایی چون شنل ,  یکی از این روزها ,  دست بالای دست ,  سوزن بانان ,  این شرح بی نهایت ,  باجناق ها  ...

 

یکی از کارهایی که در گروه کودک و نوجوان شبکه اول حدود سال 62 یا 63 تهیه و پخش شد تله تئاتری بود که در هیچ کجا ردی از آن ندیده ام و خودم حتی نام آن را به یاد ندارم . تنها چیزی که در خاطرم مانده حضور اکبر عبدی و آزیتا یاراحمدی است ;  در نقش دو خواهر و برادر نوجوان به نام های سعید و ساره که مدام سر موضوعات مختلف با هم جر و بحث داشتند . نقش مادر آنها را هم آزیتا لاچینی بازی می کرد و با وساطت و پادرمیانی تلاش می کرد بین فرزندانش آشتی برقرار کند . اکبر عبدی با تیپی دقیقا مشابه تیپ محسن در مجموعه بازم مدرسم دیر شد ,  در این تله تئاتر حضور داشت . تا جایی که به یاد دارم این برنامه سه یا چهار قسمت بود .  

در تأیید بیانات هری عزیز باید عرض کنم چند شب پیش یکی از این تله تئاتر ها که خاطراتش از اون دوران با من بود پخش شد : (( منبع موثق ))

و اینقدر جالب بود که با وجود گرفتاریهای خیلی زیادی که در اون ساعات داشتم پابند تی وی شدم ... به راستی کارهای اون دوران ، بیشتر متفاوت بودن و عللش خیلی گوناگونه ...

چند نفر دیگه مثل بهروز بقایی پیدا میشن که تا اون اندازه عاشق تئاتر و نمایش باشن که در اون زمانها دیده شدنشون در تلویزیون یک حادثه تلقی بشه !

یا حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۷/۲۵ عصر ۰۳:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, ژان والژان, حمید هامون, میثم, رزا, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 501
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 77


تشکرها : 395
( 8063 تشکر در 307 ارسال )
شماره ارسال: #232
RE: برنامه های دهه 60

معمولا کسانی که اوایل انقلابها ، عصر نوجوانی و جوانی آنهاست دنیائی متفاوت را تجربه میکنند. چه انقلاب انقلاب فرانسه باشد چه ایران. ثروتمند شدن طی چند سال (انباشتن جیب) ، و افزایش دیدگاه های سیاسی ، فرهنگی ، هنری (اضافه شدن به دانش) یک نسل انقلابی با هر نسلی در هر زمانی متفاوت است. بازی یک کودک سال 57 این بود که یک تایر موتور به اوبدهند و او با دسته چوبی دنبال آن راه بیفتد و کیف تمام دنیا را در فرمان دادن به این لاستیک ببرد... و یا هفت سنگ بازی کند و کولی بگیرد و بدهد... و یا چوب ضخیم الک دولک رو چنان در هوا بزند که طرف تا آن سر دنیا هم بدود از گرفتنش عاجز بماند ....یا در یه قُل دو قُل سنگها را چنان از روی زمین جمع کند که چشم حریف از حدقه بیرون آید ...و یا دربهای نوشابه کوکا و پپسی را با سنگ تخت کند و از آن بعنوان تیله استفاده کند .... و یا دسته ی تشله های چیده شده را از چند متری چنان با تشله خودش بزند که تکه های شیشه های جدا شده در هوا ، چشم حریف را کور کند ... و یا با چشم بسته، یک پا، چنان خانه های بازی لنگه را بدون آنکه حتی نوک کفشهایش روی خط بروند ، برود و برگردد که حریف حیران بماند از اینهمه نبوغ و ...و یا دو ساعت زودتر از شروع فیلم برود جلو سینما که شاید بشود در انبوه جمعیت بلیطی بخرد که اقلا یکی دو تومن ارزان بیفتد از اینکه آنرا از دست دوستش که قبل از او آنجا بوده بخرد و کمربند شهربانی چی جماعت را نوش جان نکند....براستی معنی واقعی لذت در چیست؟ اینکه رایانه داشته باشم؟ اینکه بوگاتی(3 میلیارد تومانی) و استن مارتین سوار شوم؟ اینکه فیلمهای بلوری را با تلویزیونهای چند بعدی ببینم؟ اینکه در دهکده های آبی سرسره های آبی چند کیلومتری را تجربه کنم؟ ... لذت بچه های دهه 60 این بود که مسیر رودخانه را در جائی گودتر ببندند و آبی جمع شود و نیمروز برهنه شوند و در آن یکی دو متر حظ عالم را ببرند ... و آیا امروز میتوان در سواحل پینک سندز باهاما یا لاس مینیتاس دومنیکن یا ترانکوس برزیل یا آنتالیای ترکیه چنین لذتی را دوباره تجربه کرد؟

 

بچه های انقلاب بچه هائی بشدت قانعند و  باهم (حسین میای بچه های محل رو جمع کنیم یه تیم درست کنیم؟ پول جمع میکنیم لباس ورزشیم میخریم. تازه حسن گفته اسم تیممون رو هم روی پیرهنمون با یه شابلون و رنگ میزنیم که با کلاس باشه. توپ هم قراره بخریم. اصغر میگه چل تیکه اما من گفتم گرونه حالا دو تا پلاستیکی میخریم میزنیم توی هم بعدش که تیممون قوی تر شد میریم سراغ چل تیکه. تازشم مهدی میگه اگه گذاشتن زمین محل بهمن اینا بازی کنیم شورت هم بخریم...)

بچه های انقلاب بچه هائی بشدت احساساتی اند .بخصوص که پی بند  این انقلاب یک جنگ هم باشد (صدای بمب از کوچه بالائی می آید و گردو خاک از هرسو حیاط آنها را پر میکند... علی در حالیکه بشدت ناراحت است از زیرزمین بطرف دروازه میدود تا خود را به کوچه و بعد به خانه ناصر رسانده  مطمئن شود بمب روی خانه آنها نخورده باشد... مادر فریاد میزند: علی وایسا ... و علی رفته است ...)

بچه های انقلاب بچه هائی بشدت غیرتی اند . ببخشید : غیرتی بودند (مگه تو خودت خواهر مادر نداری که مزاحم ناموس مردم میشی؟ جنازتو بندازم همینجا؟ ... این حرفها از دهان یک پسر 12 ساله خارج میشود که خطاب به پسری 25 ساله که دو برابر هیکل اوست گفته میشود... تنها وسیله این کودک زنجیری است نچندان قطور 30 ، 40 سانتی که برای روز مبادا (ببخشید: نبادا) در جیب گذاشته است.اینکه در دعوا بزند یا بخود مهم نیست. مهم گفتن همین یک جمله است که در نظرش میتواند یک خرس را بخواباند! ...)

بچه های انقلاب ترسو نیستند ( در سکوت کلاس درس ، بغل دستی احمد در گوشی به او میگوید به مسلم بگو اگه مرده زنگ آخر وایسه تا ببینه چیکارش میکنم... بغل دستی پیام را به هر شکل همانجا به مسلم می رساند. نگاهی به احمد میکند . نگاه عاقل اندر سفیه... به من میگی وایسا؟ بلائی سرت میارم که ننت فردا بیاد مدرسه... و دعواها در جائی خلوت شروع میشد ... یک ساعت بعد مادر مسلم خطاب به او: یقه پیرنت چرا پاره اس؟ شلوارت چرا خاکیه؟ بازم که دعوا کردی! ای خدا ... مسلم: مامان زدمش غصه نخور. لباس سالم رو تنش تذاشتم. چشم و چولش داغونه بخدا... )

بچه های انقلاب بچه هائی بشدت مودب و فرمانبر اند (صحنه قبل: .... مادر : بذار بابات بیاد بهش میگم... مسلم : تو رو خدا مامان. بیا خودت بزن ولی به بابام نگو خب؟ تو رو خدا ...مامان: پس بیا برو 2 تا سنکگ بگیر تا ببینم چطور میشه... چشم مامان الان میرم بذار  دست و صورتمو بشورم...)

بچه های انقلاب هنرمند اند حتی پس از سالها. اکثر آنها یا موسیقی بلدند یا خوشنویسی میدانند ، یا سینما را می شناسند و یا در گرافیک ید طولائی دارند.ادبیات را خوب میفهمند. آنهائی هم که نجار شدند یا نقاش ساختمان ، یا مکانیک اتومبیل یا ... همه در کارشان دقیقند. بسیار دقیق و با نبوغ. پول میگیرند اما چند برابر آن پول ، در کار خود دقت میکنند. نان حلال را می فهمند چون خود بسان آهنی داغ از کوره ی سختیهای روزگار بیرون آمده و در پر قو بزرگ نشده اند.

اگر آن سالها ابرقدقد پخش میشد ، اگر قصه تبری که تمام درختان جنگل را بی محابا قطع میکرد پخش میشد ، اگر بعضی کارتونهای کودکان فیلسوفانه بود علتش این نبود که زرین کلک (سازنده انیمیشن ایرانی) نمیدانست که این کارتون در سطحی فراتر از ذهنیت بچه هاست. کارتون او در سطحی نازلتر از فکر بچه ها بود. بچه ها بالاتر بودند نه کارتونها. همچنانکه نمایشهای بزرگسالان هم به مقتضای تفکر نسل میانسال آنزمان در سطحی بسیار بالا بود. تمام نمایشها و فیلمهای هر عصر زائیده سطح فکر مردمان آنزمان است. فیلمهای سینمائی دهه 60 ایران (با تمام ضعف ها و براساس زمان خود) در سطحی فراتر از فیلمهای دهه 80 اند. هر فیلم با فیلم دیگر از زمین تا آسمان تفاوت داست. داستانها متنوع تر بودند و بازیها متفاوت. درست برخلاف سینمای ایران در دهه های 40 و 50. دهه 70 و 80 بازگشتی دوباره به سینمای دهه 40 و 50 است و دهه 60 در این میان یک استثنا. من امین حیائی را فقط در شخصیت یک لوده می شناسم. محمد رضا گلزار را یک دخترباز میدانم و بس ... چون چهره دیگری از این اشخاص در فیلمهایشان بیاد ندارم. اما بیاد می آورم که بازیگران دهه 60 هرگز در یک هیبت خاص در ذهنم نقش نبسته اند. آنها در هر فیلمی متفاوت از قبل بودند. آنها کمتر خود را تکرار میکردند...

و بچه های دهه 60 کمتر در تاریخ ایران تکرار میشوند.... آنها شاید نسلی تکرار ناشدنی باشند.

۱۳۹۰/۷/۲۶ عصر ۰۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, راتسو ریــزو, واترلو, ژان والژان, میثم, بانو, سناتور, دزیره, حمید هامون, رزا, اهو, مارلنه, زرد ابری, مکس دی وینتر, فیلیپ ژربیه, واتسون, Memento, هایدی
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 646
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 36


تشکرها : 3690
( 4540 تشکر در 390 ارسال )
شماره ارسال: #233
RE: برنامه های دهه 60

به نظر من مقایسه دهه 80 با دهه 40 و 50 واقعا حق دهه 40 و 50 ایها رو ضایع می کنه اون موقع با توجه به امکانات زمانشون , خیلی بهتراز این فیلم های مبتذلی هست که الان نابازیگرانی مثل حیایی و گلزار و اینها بازی می کنند.

۱۳۹۰/۷/۲۶ عصر ۱۱:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, دزیره, رزا, اهو, زرد ابری, Kassandra, ریچارد, واتسون, هایدی
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 501
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 77


تشکرها : 395
( 8063 تشکر در 307 ارسال )
شماره ارسال: #234
RE: برنامه های دهه 60

"شب و تجلی وصل و حدیث راه راهیان راه حق  ، شب و صدای سوز مناجات تا دل سحر ، ظهر شفق ، سپیده و صبح.  راه شب"

(آرم برنامه های راه شب که معمولا در دهه 60 بعد از خبر ساعت 12 شب - حدود ساعت 1- در آغاز این برنامه پخش میشد. البته متن مورد نظر کمی بلندتر ازین بود که بشکل کامل بیاد ندارم اما کلیت متن همین بود. صدا ، صدای گوینده خبرهای جنگ در آنزمان بود که در  رادیو فعالیت میکرد و خبر آزادسازی خرمشهر را هم او اعلام کرد و نامش را از یاد برده ام، درست مانند خودش که بعد از جنگ آب شد و در زمین فرو رفت و فقط یکبار دیگر در گزارش خاکسپاری خمینی ظاهر شد... راه شب هر شب مجریان جداگانه ای داشت اما راه شب پنجشنبه شب گیراترین بود که مجریانش مرحوم منوچهر نوذری و علیرضا جاوید نیا بودند... بیاد دارم یکبار خانمی ساعت 2 تماس گرفت و گفت از خیابان زنگ میزند و همسرش او را از منزل بیرون کرده است. نوذری سریعا آدرس گرفت و اکیپ صدا زن را به استودیو آوردند... ساعت 3 با منزل آنها تماس گرفته شد و نوذری از همسر وی خواست برنامه را گوش کند... برنامه، شرح فلاکتهای زن بود...شکل صحبت و نصیحت و وساطت این هنرمند بزرگ چنان بود که هفته بعد  زندگی آنها با هنرمندی این هنرمند فقید رنگ و بوئی دیگر داشت)

۱۳۹۰/۷/۳۰ صبح ۰۷:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, میثم, پدرام, دن ویتو کورلئونه, ژان والژان, اسکورپان شیردل, راتسو ریــزو, بانو, الیور, سروان رنو, رزا, اهو, دلشدگان, مارلنه, مگی گربه, Kassandra, فیلیپ ژربیه, واتسون, هایدی
الیور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۹/۲۳
اعتبار: 32


تشکرها : 484
( 1916 تشکر در 61 ارسال )
شماره ارسال: #235
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۱۴)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:  

 

سریال تعقیب طولانی  هم همون حدود پخش میشد  آتش جنگ که بالا گرفت پخش همه سریالهای خارجی قطع شد برنامه کودک و نوجوان همه پخش نقاشی بود و برنامه های تولیدی مثل نخودی

  اشاره من مربوط به تکرار مجموعه، در پی نوشته هری لایم گرامی، است که اعتقاد دارند این سریال تا سال 82 تکرار نشده است.


(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۲۹)هری لایم نوشته شده:  

سریال زورو از 1355 تا بهار 1361 چند بار پخش شد و پس از 21 سال و 3 ماه در تابستان 1382  شبکه 1 در اقدامی غیر منتظره دوباره آن را پخش کرد .

استناد من به دستگاه ویدیویی است که در پاییز 81 موقعی که من سرباز بودم خریدیم  . و با آن تمام قسمت های پخش شده زورو را ضبط کردم . قبل از آن ویدیوی ما پخش خالی بود و قابلیت ضبط نداشت . بنا براین زورو نمی توانسته در سال 74 یا 75 پخش شده باشد . ضمنا یادم هست که بازپخش زورو در تابستان بود . بنابراین سال 82 بوده و نه حتی 81 .

  در آن سال‌ها شروع و پایان برخی مجموعه‌ها را یاداشت کرده‌ام که فعلا امکان دسترسی به آن نوشته‌ها را ندارم.  اشاره به این محدودۀ زمانی به تصاویری برمی‌گردد که از تماشای برخی فیلم و سریال‌ها در آن سال‌ها و از تلویزیون قدیمی‌مان در خاطرم مانده. منصور گرامی هم در پست اخیرشان به بازپخش مجموعه در سال 1376 اشاره کرده‌اند و احتمالا ایشان هم تکرار مجموعه در این سال را به خاطر دارند. از سویی یکی از دوستان عزیز کافه در پیامی گفتند که دقیقا به خاطر دارند که سریال زورو در تابستان 1378 از تلویزیون پخش شده است.


(۱۳۹۰/۷/۲۱ صبح ۱۰:۴۳)دزیره نوشته شده:  

فکر کنم اقای مسعود رسام تهیه کننده ان بودند.

  بنا به نوشته کتابی که جشنواره سیما در سال 1375 در مورد نمایش‌های تلویزیونی منتشر کرده، سال تولید این مجموعه 1360 است به کارگردانی مشترک مسعود رسام و ابوالقاسم معارفی و تهیه‌کنندگی مسعود رسام، داریوش مودبیان هم جز بازیگران این مجموعه بوده است.

همانطور که دوستان اشاره کردند پخش چنین مجموعه‌ای در برنامه کودک از آن دست کارهاییست که فقط از عهده صدا و سیما ساخته است، باز جای شکرش باقیست در آن زمان، همانند این سال‌ها، فیلم‌های با درجه R، آن هم سرشب پخش نمی‌شد!

۱۳۹۰/۷/۳۰ عصر ۰۷:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, ترومن بروینک, ژان والژان, گرتا, دزیره, رزا, دلشدگان, حمید هامون, Kassandra, واتسون, هایدی
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #236
RE: برنامه های دهه 60

یکی از برنامه هایی که دهه 60 از برنامه کودک پخش می شد ، برنامه ای بود به نام  بازی های محلی، نمی دانم نام اصلی اش این بود یا نه .برنامه ای بود که به بازی های سایر کشور ها می پرداخت و اتفاقا تیتراژ شادی داشت .اهنگی تند و بچه هایی که در کنار ابگیری بازی می کردند بر طبل می کوبیدند و پر سرخپوستی بر سر داشتند و چند تایی هم با تایر اتومبیل ، روی ابگیر تاب درست کرده و با ان از روی اب می پریدند.

برنامه دیگری هم بود که در جنگ جوانه ها ، چهار شنبه ها پخش می شد و به معرفی زندگی کودکان سایر ملل می پرداخت.کودک 10 تا 15 ساله ای به روایت یک روز از زندگی خود می پرداخت و رسوم کشور خود را معرفی میکرد .زندگی کودک ویتنامی و کودکی که در قطب زندگی می کرد را خوب به یاد دارم.


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۱۲:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, هری لایم, الیشا, حمید هامون, ژان والژان, بانو, سروان رنو, رزا, اهو, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 35


تشکرها : 278
( 4293 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #237
RE: برنامه های دهه 60

جنگ جوانه ها با اجرا سونیا پور یامین حدود 64 تا 67  چهارشنبه ها ساعت 6 تا 7  از شبکه دو پخش می شد . اساسا برنامه های شبکه دو حال و هوای متفاوتی داشتند : مارکو پولو نل بامزیبچه های آلپ - پت پستچی رامکالدهکده حیوانات بارباپاپااز مدرسه تا مدرسه -  بلفی و لیلیبیت با مریم افشار که با صدای زیر و لبخندی کمرنگ از اواخر دهه 60 به یکباره ناپدید شد. سرودی در برنامه جوانه ها پخش می شد که در قسمتی از آن اینگونه همسرایی می شد : ... در گلزار خوب وطن خندان و شادیم / همچون بلبل نغمه زنان از غم آزادیم ... یا چیزی شبیه به این .  

نمی توان یاد برنامه های شبکه 2 در دهه 60 افتاد و از حسین باغی و مسابقه جدول و بعدتر یک مسابقه 30 سوال یادی نکرد که دوشنبه ها ساعت 7 تا 8 پخش می شد . مسابقه علمی هم بود که کرامت ا.. مهربان جمعه شب ها اجرا می کرد . راز بقا با صدای هوشنگ لطیف پور و همچنین برنامه ای به نام ارتباطات که یادم هست قسمتی از آن درمورد بمب افکن ب 29 بود . همان هواپیمایی که  از آن برای پرتاب بمب اتم بر ناکازاکی استفاده شد . گوینده و راوی آن شهاب عسگری بود .

شبکه 2 قبل از اوشین (که از 66 شروع شد) سریالی ژاپنی پخش می کرد که درمورد ماجراهای یک پدر و پسر بود . در قسمتی از آن پدر می خواست ازدواج کند و صمیمانه با فرزندش مشورت می کرد . گوینده آن پسر زهره شکوفنده بود . سریال های دیگری که در دهه 60 از شبکه دو پخش می شد : از سرزمین شمالی دوران مشقت -  عروسک ساز (جین فوندا) – و یک سریال طولانی درمورد یک دامپزشک که در یک باغ وحش به درمان حیوانات می پرداخت و گوینده آن منوچهر والی زاده بود ,  ورزش از شبکه 2 که مجری آن بعدها رئیس فدراسیون شنا شیرجه و واترپولو شد . کمدی کلاسیک که تابستان 63 یا 64 هر روز صبح 10 تا 11 بعد از برنامه کودک پخش می شد و بخش هایی از فیلم های صامت کمدین های دهه 20 نظیر اسنپ پولارد , چارلی چیس و هری لنگدون را به مدت 10 الی 20 دقیقه به نمایش می گذاشت ... مثل برق و باد گذشت .     

۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, ژان والژان, دزیره, راتسو ریــزو, بانو, پایک بیشاپ, سروان رنو, میثم, زبل خان, رزا, کاپیتان اسکای, مگی گربه, Papillon, دلشدگان, زرد ابری, Kassandra, مکس دی وینتر, واتسون, هایدی, مموله
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #238
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵)هری لایم نوشته شده:  

سرودی در برنامه جوانه ها پخش می شد که در قسمتی از آن اینگونه همسرایی می شد : ... در گلزار خوب وطن خندان و شادیم / همچون بلبل نغمه زنان از غم آزادیم ... یا چیزی شبیه به این .  

.     

ما مثل گل خنده زنان خوشحال و شادیم 

                                           در گلزار پاک وطن سرو وشمشادیم

وقت بازی ، نرم وسبک چون برق و بادیم

                                           همچون بلبل نغمه زنان از غم ازادیم

باشد نام پاک وطن ،مشق دفتر ما     

                                             عشق دین و مهر وطن درس دیگر ما

شوق کار و علم و هنر باشد در سر ما

                                             پاینده بادا به جهان دین و کشور ما

 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۲:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, بانو, پایک بیشاپ, ژان والژان, هری لایم, میثم, مگی گربه, زبل خان, رزا, بهزاد ستوده, کاپیتان اسکای, اهو, Papillon, سروان رنو, علی بی غم, دلشدگان, زرد ابری, Kassandra, واتسون, هایدی, Kurt Steiner
رامین_جلیلوند آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 468
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۳۰
اعتبار: 27


تشکرها : 1178
( 2600 تشکر در 321 ارسال )
شماره ارسال: #239
RE: برنامه های دهه 60

آهنگ برنامه رنگین کمان را کسی دارد؟ سمفونی بتهوون بود با گفتار فارسی.

۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۳:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, زبل خان, رزا, کاپیتان اسکای, علی بی غم, هاكلبري فين, هایدی
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6636 تشکر در 289 ارسال )
شماره ارسال: #240
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵)هری لایم نوشته شده:  

شبکه 2 قبل از اوشین (که از 66 شروع شد) سریالی ژاپنی پخش می کرد که درمورد ماجراهای یک پدر و پسر بود .    

اسم پسره شوئیچی نبود؟ اگه همون سریاله باشه که من فکر میکنم . اسم سریال هم فکر میکنم پدر خوب من یا پدر مهربون من (تو همین مایه ها) بود. {همین الان توی یکی از پست های قدیمی همین تاپیک دیدم که رزای عزیز در مورد این سریال نوشته بود .اسم سریالش هم پدر مجرد بود.}

یه برنامه هم میداد که یه نجار با چوب اسباب بازیهای مختلفی درست میکرد. مثل تاب یا ماشین چوبی یا کامیون اسکانیای چوبی. تو عالم بچگی سعی میکردم ازش تقلید کنم و با چوب چیزهای مختلف بسازم ، ولی نمیشد!!


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۳:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, پایک بیشاپ, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, حمید هامون, هری لایم, سروان رنو, دزیره, میثم, زبل خان, رزا, کاپیتان اسکای, Papillon, علی بی غم, دلشدگان, هاكلبري فين, BATMAN, واتسون, هایدی
ارسال پاسخ