تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: نکات طنز ! ( ظریف-هنری-فاخر )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5

اسهال در کمین است

شعر خرنامه از میرزاده عشقی

دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر

 زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی

 گردد همی ز روی ارادت غلام خر

افکنده است سایه، هما بر سر خران

 افتاده است طائر دولت به دام خر

خر بنده ی خران شده آزادگان دهر

 پهلو زن است چرخ به این احتشام خر

خرها تمام محترمند اندرین دیار

 باید نمود از دل و جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند

 بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر 

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها

 ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت

 از فتنه ی خواص پلید و عوام خر

آگاه، از سیاست کابینه کس نشد

 نبود عجب که نیست معین مرام خر

روزی که جلسه ی وزرا، منعقد شود

 دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

در غیبت وزیر، معاون شود کفیل

 گوساله ای ست نایب و قایم مقام خر

یا رب «وحید ملک 1» چرا می خورد پلو ؟

 گر کاه و یونجه است، به دنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر، که من بنده توام

 یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را به نام «سپهدار 2» گفته ام

 تا در جهان بماند، پاینده نام خر

خرهای تیزهوش، وزیران دولتند

 یا حبذا ز رتبه و شان و مقام خر

از آن الاغ تر وکلایند از این گروه

 تثبیت شد به خلق جهان، احتشام خر

شخص رییس دولت ما مظهر خر است

 نبود به جز خر آری، قائم مقام خر

چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است

انصاف نیست کاستن از احترام خر

گفتا سروش غیب بگوش «امین ملک 3»

زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر

«سردار معتمد 4» خر کی هست جرت قوز

کز وی همی به ننگ شد آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خرسواری است

فردا زمان خرکشی و انتقام خر

----------------------------------------------

[1] وحیدالملک شیبانی

[2] مقصود فتح الله اکبر (سردار منصور رشتی) است.

[3] دکتر مرزبان رشتی که وکیل و وزیر هم بوده است.

[4] اکبر رشتی وکیل سابق مجلس که در این اواخر فرزندش حسن اکبر به وکالت و سناتوری رسید.

سایت عصر ایران به یک کاریکاتور قدیمی گل آقا اشاره کرده و نوشته :

این کاریکاتور تاریخ انقضا ندارد !

کاریکاتوریست: احمد عربانی


(۱۴۰۰/۷/۲۷ عصر ۱۰:۰۳)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

سایت عصر ایران به یک کاریکاتور قدیمی گل آقا اشاره کرده و نوشته :

این کاریکاتور تاریخ انقضا ندارد !

کاریکاتوریست: احمد عربانی


تعریف هنر و ادبیّات راستین یعنی همین؛ یعنی، زمان و مکان بر اون بی‌تأثیر باشه. نمونهٔ خوبش در ادبیّات: «قلعهٔ حیوانات».

کاریکاتور زیبای هفته نامه گل آقا در سال 1372

(۱۳۹۲/۱۰/۱۶ عصر ۱۱:۵۲)برو بیکر نوشته شده: [ -> ]

نه مدیر دوبلاژی ........ و نه صداپیشه ای ........   این هم نتیجه اش:


عکس هایی از زیرنویس های خنده دار فیلم ها

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

فیلم زندگی پسر صدام

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

وای چه پستای جالبی(دوستان توصیه می کنم همشو ببینید)!.به یاد همه ی دوستانی که این پستا رو تو این تاپیک گذاشتن و الان دیگه از حضورشون محرومیم.بعد مدت ها تصمیم گرفتم با ریپلای این پست  یاد گذشته ها زنده بشه و یاد  آن عزیزان.

دوستان با توجه به اینکه جناب بروبیکر مدت هاست سری به کافه نزده اند،اگر کسی نام بقیه فیلم ها رو میدونه بنویسه تا ما هم این شاهکار ها رو بشنویم.

هی بتمن ، چیکار میکنی ؟ این (مترسک) ، اونی نیست که دنبالشی !

عجب آهی کشیدی جناب زینال بندی ! بهتون حق میدم ، چرا که عمر آدمی زودتر از چیزی که فکرشو میکنه در حال گذره

در کنارش هر روز دریغ از دیروز و به قول محتوای کاریکاتوری که جناب سروان قبلا ارسال کرده بودن =

_______________________________________________________________________

حتما شنیدید که میگن ، بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببين اما حالا بايد گفت ، بشین پای تکنولوژی و گذر عمرو ببین

(۱۳۹۳/۲/۲۸ عصر ۰۵:۵۵)برو بیکر نوشته شده: [ -> ]

***************************************************************
ابی و شهرام در گذر زمان :

جناب لوک مک گرگور عزیز چند روز پیش در تاپیک خاطرات سودا زدەی من فرمودە بودند کە

دورانی خیلی سر اینکە آلپاچینو بهترە یا دنیرو و یا ... گفتگوها شکل میگرفت .

واقعیت هنوز هم اینچنین گفت و گوهایی هست ، برای مثال اخبار داغ شبکەهای اجتماعی :

خداحافظی شهرام شبپرە و همچنین ناصر رزازی از خوانندگی

یا اینکە فریما فرجامی قبل انقلاب بهتر بودە یا بعد از انقلاب و ...

همیشە یک چنین بحثهایی هست ولیکن این ما هستیم کە بخاطر رشد فکری و درک بیشتری از جهان هنر کم کم بە عمق و ژرفای هنر دلبستە میشویم تا بازخوانی موضوعات سطحی و کم ارزش. از یک جایی بە بعد علاقەمندان واقعی هنر دست‌بردار اینگونە حواشی میشوند ، مگر هدف از این نوع گفتمان بیشتر جنبەی طنز داشتە باشد و لاغیر.

(۱۴۰۲/۴/۱۲ صبح ۰۳:۲۷)اکتورز نوشته شده: [ -> ]

جناب لوک مک گرگور عزیز چند روز پیش در تاپیک خاطرات سودا زدەی من فرمودە بودند کە

دورانی خیلی سر اینکە آلپاچینو بهترە یا دنیرو و یا ... گفتگوها شکل میگرفت .

واقعیت هنوز هم اینچنین گفت و گوهایی هست ، برای مثال اخبار داغ شبکەهای اجتماعی :

خداحافظی شهرام شبپرە و همچنین ناصر رزازی از خوانندگی

یا اینکە فریما فرجامی قبل انقلاب بهتر بودە یا بعد از انقلاب و ...

همیشە یک چنین بحثهایی هست ولیکن این ما هستیم کە بخاطر رشد فکری و درک بیشتری از جهان هنر کم کم بە عمق و ژرفای هنر دلبستە میشویم تا بازخوانی موضوعات سطحی و کم ارزش. از یک جایی بە بعد علاقەمندان واقعی هنر دست‌بردار اینگونە حواشی میشوند ، مگر هدف از این نوع گفتمان بیشتر جنبەی طنز داشتە باشد و لاغیر.

کاملا درسته . :haha::

بعضی فیلم ها رو وقتی بعد از 10-15 سال دوباره تماشا می کنی درک دیگری نسبت بهش پیدا می کنی . انگار که بار اول هست تماشا می کنی . با گذر زمان و پخته تر شدن  دید آدم نسبت به فیلم , بازیگران فیلم و حتی کارگردان و بینش او عوض میشه .

در اوایل , عاشقان سینما طبق معمولِ سن جوانی , عاشقِ سینه چاکِ یکی دو بازیگر میشن , مخصوصا که دیالوگ ها و کارهای خارق العاده ای از بازیگر مورد علاقه شون سر می زنه و فکر می کنن اینا کار خود بازیگر هست . اما سالها بعد ( اگر طرف پخته بشه )  می فهمه که این دیالوگ ها رو فیلمنامه نویس در دهان اون بازیگر گذاشته و کارگردان و فیلمبردار اون زاویه جذاب رو از استایل بازیگر بوجود آورده بنابراین آن حالت بت گونه فرو می ریزه و نگاه واقع بینانه تر و شاید احترام آمیزتری به هنرمندان واقعی پیدا می کنه و طبعا هنرمندنماها رو هم کنار می ذاره.

به نظرم بازیگر بودن در قدیم راحت تر بود. امروزه با وجود این همه شبکه اجتماعی و این همه دوربین موبایل روی افراد معروف , واقعا بازیگر خوب و محبوب ماندن کار بزرگ و سختی است.

دی کاپریو - مارگو رابی - براد پیت

ديالوگی از نمايشنامه عزيزم تولدت مبارک

کشاورز (پدر) / چرا خيالات بد ميکنی ، شايد رفته باشه آمريکا (منظور پسرشونه) ، مگه نميبينی اينروزا همه ميرن اونجا

خوروش (مادر) / خدا نکنه ، من از آمريکا بدم مياد ، از عروس فرنگی ام بدم مياد !

اما در واقعيت/ فخری خوروش اوسط دهه هشتاد به آمريکا مهاجرت کرد و تا پايان عمر در همان به اصطلاح غربت ادامه حيات داد

در نگاه اول ممکنه خيلی تراژيک و يا طنز تلخی باشه اما اگر واقع بين باشيم تا حد زیادی خلافه اينه (البته از نگاه خودم)

چه بسا بازيگرانی مانند ثريا حکمت و يا فريماه فرجامی تا پايان عمر در همان وطن ماندگار شدن

اما اندوهی فراتر از غم غربت را تجربه کردن و در نهايت هم با کوله باری از تنهايی و حسرت از دنيا رفتند

در مقابل هنرمندی مثل فخری خوروش نزديک به دو دهه از عمرش را در آن سوی دنيا سپری کرد

در عوض مورد احترام ايرانيهای به اصطلاح غربت نشين بود و سرانجام و پس از گذراندن عمری بس طولانی با دنيا خداحافظی کرد

نميدونم چرا ، ولی احساس ميکنم اگر خانم خوروش مهاجرت نميکرد خيلی زودتر ازينها فوت کرده بود 

يا نمونه ديگرش محمد علی فردين که در وطن ماند و سرانجام در اواخر 60 سالگی بر اثر سکته قبلی از دنيا رفت

در مقابل بهروز وثوقی تن به کوچ اجباری داد تا باقی عمر خویش را در سرزمین غربت زندگی کند ولی همچنان با اميد به آينده سر پا بماند

خيليها غربت رو خلاصه ميکنن به ترک وطن اما بشخصه معتقدم انسان ميتونه تو همون وطن خودش دهها برابر غربت نشين تر باشه

به نظرم امثال خوروشها و وثوقيها و ساير هنرمندان خارج نشین بزرگترين و درست ترين تصميم زندگیشان همان ترک وطن بوده

بی شک اگر میماندند يا از غصه دق ميکردن يا اينکه بعد از عارضه قلبی و مغزی مورد ترحم و دلسوزيهای ظاهری

و بی ثمر مردم و اطرافيان قرار ميگرفتن پس رفتند به جايی که بيشتر قدردانشان باشن و بهتر زندگی کنند

البته مرگ برای همه ست اما چه خوبه وقتی انسانی از دنيا ميره ديگران با خوشحالی ازش ياد کنن نه با غم و اندوه

خودم هر موقع ياد فريماه فرجامی ميافتم احساسم به ايشون با ترحم و دلسوزی همراهه

اما هر زمان نام فخری خوروش به گوشم میخوره با خودم ميگم ، يه عمر خوب زندگی کرد 

بانو خوروش در سالهای پايانی عمر حرف زیبا و معناداری زد که برداشت من اینه همونطور که دوست داشت زندگی کرد

من يه وظيفه ای در جامعه ام داشتم که فکر ميکنم اون وظيفه رو تا جايی که تونستم درست انجام دادم

(۱۴۰۰/۷/۲۳ عصر ۰۱:۵۸)آلبرت کمپیون نوشته شده: [ -> ]

اسهال در کمین است

یکی‌ش مطلب آموزشی‌ داره. و یکی داره با استفاده از کلیشه‌های جنسی جنس می‌فروشه :|

وقتی مترجم شیرین بازی در میاره!!!

https://imgurl.ir/uploads/p032879_1.jpg

https://imgurl.ir/uploads/s400590_2.jpg

قدیم تر ها که ما مدرسه می رفتیم اسم شخصیت های کارتونی که در تلویزیون می دیدیم خیلی کاربرد داشتند !  برخی از همکلاسی هایی که شباهتی با شخصیت های کارتونی روز داشتند را به اون اسم صدا می زدند ,

مثلا  یک پسر چاق توی کلاس ما بود بهش می گفتن کُـپـُل  ( شخصیت مدرسه موش ها ) . یا یک بچه ای بود خیلی ادعا و زور داشت بهش می گفتن  بامزی ! ( همون خرسه که عسل می خورد قوی میشد ) یا به یکی دیگه می گفتن  پاریکال ( الاغِ پریم در باخانمان ! ) ...

دایره این کار به معلم ها هم رسیده بود.

یک معلم درسِ حرفه و فن داشتیم که خیلی سالخورده بود و ترکیب صورت و سبیل اش خیلی شبیه گرگِ پیر در کارتون پسر شجاع بود. در کل مدرسه معروف شده بود به گرگِ پیر . خودش هم فهمیده بود اما چیزی نمی گفت. آدم خیلی خوب بود . خوشبختانه عمر طولانی ای داشت و تا چند سال پیش هم زنده بود. جالبه که نام واقعی اش یادم نمی آد اما لقب اش از یاد هیچکدوم از همکلاسی ها نرفته. :heart:

گرگ پیر - کارتون پسر شجاع

(۱۴۰۳/۳/۲۲ عصر ۰۹:۴۶)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

....

یک معلم درسِ حرفه و فن داشتیم که خیلی سالخورده بود و ترکیب صورت و سبیل اش خیلی شبیه گرگِ پیر در کارتون پسر شجاع بود. در کل مدرسه معروف شده بود به گرگِ پیر . خودش هم فهمیده بود اما چیزی نمی گفت. آدم خیلی خوب بود . خوشبختانه عمر طولانی ای داشت و تا چند سال پیش هم زنده بود. جالبه که نام واقعی اش یادم نمی آد اما لقب اش از یاد هیچکدوم از همکلاسی ها نرفته. :heart:

همهٔ ما دههٔ شصتی‌ها با این خاطرهٔ شما تو ذهنمون یاد چندین خاطرهٔ مشابه می‌افتیم.

یکی از علّتاش به نظرم مربوط به حافظهٔ ژنتیکی ما می‌شه. تا همین صد سال پیش (در دههٔ شصت، تا همین ۶٠ سال پیش) و قبل از روی کار اومدن «پهلوی اوّل» و اجباری کردن نام خانوادگی و شناسنامه، تو هر محلّه‌ای ده‌ها «محمّد» و «فاطمه» و «غلام» و «حسن» وجود داشت. و چون نام خونوادگی‌ای در میون نبود، اکثراً برای همدیگه لقب می‌ذاشتن تا این همه فرد و این همه نوم مشابه از همدیگه شناسایی داده شن! بابام تعریف می‌کرد که رسم بوده مثلاً وقتی می‌گفته‌ن:

محمود سیاه

اصغر کچل

قلی خله

پری بلنده

همه می‌دونستن کدوم فرد رو می‌گن!

خب این رسم دیرینه و نسل‌ اندر نسلی به ماها هم رسیده بوده و تا همین چن سال پیش مرسوم بوده؛ ولی، تو نسلای بعدتر کمرنگ‌تر شده؛ گرچه، به صفر نرسیده؛ بخصوص چون، تو هر جمعی، افرادی هستن که احساس بامزه‌تر بودن می‌کنن و یکی از راه‌های بامزگی رو مسخره کردن تیپّ و ظاهر طرف می‌دونن.

صفحات: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع