آشنایی با شخصیت های سریال ارتش سری
قسمت چهارم ( آخر )
مدت ها پیش در سه قسمت ( 1 - 2 - 3 ) به معرفی شخصیت های جذاب ارتش سری پرداختیم و اینک باقیمانده کاراکترها ...

مَکس بروکارد ( استیوِن یاردلی )
مجرمی سابقه دار که از هر انگشتش هنر می بارید ! پیانو زن کافه , جاعل حرفه ای اوراق عبور و کارت های شناسایی , بسیار تیز و بُز . خائنِ کافه ! کسی که پلو خط نجات را می خورد اما در محفل خرابکاران سینه می زد . از میانه سریال توسط یک دوست به خط نجات معرفی شد و در اتاق بالای کافه اقامت گزید . مشکل گشا بود اما هنگامی که از جیک و پیک کافه کاندید سر در آورد با همراهی برخی دوستان اش قصد کودتا علیه خط نجات را داشت اما آلبر که بو برده بود او و همدستانش را به گشتاپو لو داد و مَکس در یک عملیاتِ کمین کشته شد. کسی برای او اشک نریخت !

دکتر پاسکال کِلدرمن ( والِنتین دیال )
پزشک باکلاس و جنتلمنِ ارتش سری ؛ یکی از شخصیت های کلیدی داستان که نجات بخش بسیاری از زخمی ها بود. لیزا کولبرت ( ایوت ) در مطب او کار می کرد و شغل او پوشش خوبی برای فعالیت ها بود تا جایی که حتی آلمانی ها برای مداوا به مطب او رفت و آمد داشتند . فرستادن آمبولانس برای جابجایی افراد و مداوای خلبانان فراری بدون کمک او ممکن نبود. برخی اوقات برای احوال پرسی به کافه کاندید سر می زد و در کارهای متفرقه به بقیه اعضا کمک می کرد. از آن دکترهای باسواد و بی فیس و اِفاده که داشتن اش آرزوی هر بیماری است .

سرگرد نیک برادلی ( پُل شَلی )
بچه زرنگِ خط نجات که سرانجام به خاطر بی پروایی و اعتماد به نفس بیش از حد سرش را به باد داد ! او که از نیروهای اطلاعاتی بریتانیا بود در میانه داستان به بروکسل آمد اما گلویش پیش ناتالی گیر کرد و ماند ! در کشف جاسوس ها , ریسک کردن و جستن از خطر هیچکس به اندازه او حرفه ای نبود. چند بار نازی ها را تشنه لب رودخانه برد و برگرداند ! چند بار هم ناتالی و خط نجات را از لو رفتن نجات داد اما سرانجام خودش در آخرین روزهای اشغال بلژیک به طرز احمقانه ای گرفتار حکومت نظامی آلمانی ها شد و به طرز غم انگیزی کشته شد.

آلن میونی ( ران پِمبِر )
سر به زیرترین , کم حرف ترین و کم حاشیه ترین شخصیت سریال .مردی همه فن حریف که همیشه و همه جا یار و کمک حال اعضای خط نجات بود. آلن اوایل کار فقط سبزی و میوه برای رستوران کافه می آورد . اما کم کم متوجه شدیم که او یکی از اعضای موثر خط نجات است و مسئولیت مهم ارسال و دریافت پیام ها به لندن توسط تلگراف بی سیم به عهده اوست . مزرعۀ او علاوه بر تامین خوراکی رستوران , یکی از محل های مخفی کردن فراری ها بود . اغلب با یک دوچرخه سه چرخ جابجا می شد که حکم وانت را برای او داشت.
پایان