تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5 6

(۱۳۹۰/۱۲/۱۸ عصر ۱۱:۲۷)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

نمی دونم چرا نزدیک عید که میشه هوس می کنم برم سراغ  کافه کاندید  :lovve:

خلاصه امروز بعد از ظهر دوباره تماشا می کردم. کلا کشته شدن دو نفر در ارتش سری حسابی منو خوشحال کرد : اول ماکس خیانتکار  و دوم سرگرد برادلی پررو . در مورد برادلی فکر می کنم قبلا یک زندگینامه مختصر در همین تاپیک نوشتم اما در مورد ماکس  ... او از نوادر روزگار بود ... استاد جعل مدارک برای همه گروه های خط نجات , مسلط به پیانو ,  رفیق دزد و شریک قافله , جاه طلب و حیله گر. بنده خدا خیلی هم به بر و بچ کافه کاندید کمک کرد . عضو پارتیزان ها بود و به همین خاطر قصد داشت جای آلبر رو در خط نجات بگیره و قول هایی هم به روسای گروه مقاوت و پارتیزان ها داده بود اما آلبر فوآره متوجه شد که قصد خیانت داره و  اونو به گشتاپو لو داد. آلمانی ها هم اونو با ده نفر دیگه از پارتیزان ها غافل گیر و قتل عام کردن.

صداي زنده ياد حسين معمارزاده بجاي شخصيت  ماكس يكي از بهترين گويندگي هاي او بود . معمارزاده هوش و ذكاوت و جاه طلبي او را در گفتار چنان زيبا از كار در آورده كه هيچگاه فراموش نمي شود. عيد امسال نسخه صداگذاري شده اين سريال را پس از سالها ديدم و لذت فراوان بردم . از خسرو شمشيرگران كه با تحكم و دلنشين نام ارتش سري را در تيتراژ مي گويد تا بزرگان و مردي گوهاي دوبله همه و همه يك ضيافت دلپذير براي دوستداران سريالها و دوبله هاي خوب فراهم آوردند.

شنيدن صداهاي آنزمان تازه كار شنيدني است. مانند اميرصمصامي كه آن زمان 5-4 سالي بود كه وارد دوبله شده بود ، يا فريبا رمضانپور كه كارآموز بود و يا كيكاوس ياكيده همان جوان سمج و پرحرارتي كه دستگيره در اتاق دوبله ارتش سري را رها نكرد تا ايرج رضايي خسته شود و يك ديالوگ به او بدهد و شرش را كم كند ، اما نه مثل اينكه اين جوان اصلا براي ميكروفن زاده شده بود و آمد كنار ناصر طهماسب و رفعت هاشم پور ايستاد و اولين ديالوگش را گفت. ايرج ديگر رهايش نكرد و يك دوجين نقشهاي كوتاه جوانان را در ارتش سري جلويش گذاشت . اما خسرو شاهي كه استعدادش را دريافته بود  اين جوان را سريعا به استوديو دوبله فيلمهاي فارسي برد و در فيلم افعي نقشي جلويش گذاشت كه با تمام كوتاهي اش شنيدني است. بانو ژاله علو اوايل دهه 70جايي گفته بود كه من به آينده اين جوان بسيار خوشبينم و پيش بيني اين بانوي هنرمند درست از كار درآمد ، اگرچه كيكاووس در دوبله كم كار است اما مطمئنا از همان برگهاي  برنده اي است كه روزي دوباره براي  كمك به دوبله رو خواهد شد.

نکته دیگر دوبله ارتش سری یکی از آخرین گویندگی های سیروس ابراهیم زاده است.

قسمت 22 ام (فصل 2 قسمت 6) ارتش سری با عنوان عقرب در 50 دقیقه روایت می شود و چه روایتی! از همین قسمت به راحتی و بدون آب بستن میتوان یک فصل 4 قسمتی ساخت. بعد از دیدن این نسخه کامل صدا گذاری شده سریال نسبت به خوانشی که چند سال قبل از نسخه VHS مورد عنایت قرار گرفته داشتم، یک جور احساس شادی احمقانه به من دست داد! مثل خوردن کیت کت بجای تک تک. فهمیدم که ماها عموما دارای خوشبینی اجباری هستیم و برای این همیشه نیمه پر لیوان را دیده ایم که اصلا لیوانمان نصفه بوده است. خیلی از کشیش های پارادیزو ممنون شدم که نگذاشتند ما در روبرو شدن با یک متن هنری آن را تمام و کمال کشف کنیم. انگار می دانستند چیزهای لذت بخش دنیا به زودی تمام خواهد شد و یک مقدار از آن چیزهای خوب قبلی را مثل مادر های دوراندیش قایم کردند تا ما بعدا که بزرگ شدیم پیدا کنیم و لذت ببریم. به قول فروغ چقدر دیدن عاشقانه های سرگرد برانت و زنش، کسلر و مادلین، ناتالی اند هر بوی فرند خوب است و رابطه گرگ و میش آلبر و مونیک. و چقدر دیدن قسمت 22 سریال خوب بود. 1- پاسکال به دعوت آلبر به رستوران می آید تا بداند که امشب باید خلبانی را قطع عضو کند که با کرجی شوهر خاله آلمانی گریخته از جنگ جهانی اول ناتالی که قبلا هم با آلبر دچار مشکل است از مرز هلند وارد خواهد شد. 2- پاسکال به آلبر می گوید که زن برانت از آلمان خواهد آمد و چون سرش شلوغ خواهد شد فرصت خوبی برای خط نجات است. 3- زن برانت می آید و در گنجه عکس زنی را پیدا می کند و رابطه عاشقانه آنها دچار شک و تعلیق می شود. 4- رابطه عاشقانه کسلر و مادلین به موازات برانت و زنش ادامه دارد (دیدن کسلر عاشق چقدر خوب است). 5- ناتالی در مهمانی قایقی خاله اش از رابطه عاشقانه اش وید هر بوی فرند رونمایی می کند. 6- خدمتکار برانت اتفاقی از دیالوگ او با زنش می فهمد که پلیس نیروی هوایی، جاسوسی در بین خلبان های انگلیسی سقوط کرده جا زده است که لندن هم او را تایید کرده است و به آلبر خبر می دهد، خط نجات دچار تهدید می شود و احتمال نابودی کامل آن هست. با مشورت مکس جاعل که از شخصیت های به شدت مورد علاقه من است و آلبر را بخاطر کشتن او هرگز نخواهم بخشید، خط نجات در یک اقدام هیچکاکی جاسوس روی جاسوس میان 19 افسر فراری می فرستد و اگر موفق نشوند مجبورند هر 19 نفر را بکشند و آن هم چه کسی: شوهر خاله آلمانی ناتالی متنفر از آلبر و سرانجام تحت رهبری مکس جاسوس پیدا و کشته می شود.

فکر می کنم سازندگان این قسمت سریال نگران قطع بودجه یا عوض شدن رییس صدا و سیما یا اعتراض صنف کرجی داران آلمانی الاصل هلندی یا بار داران بروکسل بوده اند که این همه خط داستانی و ایده جذاب را تنها در یک قسمت بکار گرفته اند. اما چرا من به این قسمت علاقه مند شدم که عنوان مطلب هم همین است؟! علاوه بر موارد بالا یک سکانس هست که در اندازه های یک شاهکار است و ایده خلاقانه ای دارد:

موسیقی بی قاعده و نتی شنیده می شود و با همه موسیقی سریال فرق دارد. به شدت اضطراب آور است و کاملا یادآور موسیقی چشمان کاملا بسته کوبریک است. آلبر تلفن را بر می دارد: صحیح، خب متشکرم هانس. رو به مونیک: هانس بعضیاشونو حذف کرده. دیالوگ راجب جاسوس بین آلبر و مونیک ادامه دارد و موسیقی متشنج اوج می گیرد. آلبر به وضوح عصبی ست. دوربین کمی جابجا می شود و مردی را پشت پیانو می بینیم که انگار موسیقی از اوست و آلبر در حین مرتب کردن میزها مضطربانه به او نگاه می کند: اگر پیداش نکنیم ناچاریم خطو تعطیل کنیم از اینجا تا مرز اسپانیا، صدها نفر. وای مجبوریم این صدای وحشتناکو تحمل کنیم؟ مونیک: هفته هاست احتیاج به کوک کردن داره. و اما دیالوگ شاهکار سکانس با پیانوی در حال کوک: مونیک: لباستو دادی تمیز کنن آلبر؟- کدوم یکیو؟ - لباس شبتو. – آلبر: نه و دوباره نگاهی به کوک کننده پیانو می کند. – مونیک: اگه....... به سر اینجا چی میاد؟ - ما اینجا نیستیم که نگرانش باشیم. – ما شانسی داریم؟ - خیلی کم – این دفه واقعا می ترسم آلبر. – آره منم همینطور. و باز نگاه به پیانو می کند: خداوندا کار این هنرمند کی تموم می شه؟

امروز اپیزود 11 سریال ارتش سری با عنوان "A Question of Loyalty" پخش شد. البته من وسطاش رسیدم و هرچی صبر کردم دوبله ش بیاد، نیومد که نیومد! بعد دیدم نخیر.. هرچی نیگا میکنم هیچی ازش یادم نیست، دریغ از یه سکانس . و بالاخره به این نتیجه رسیدم این قسمت ظاهرا توسط ممیزین همیشه بیدار سازمان بطور کاملا زیرسیبیلی از سریال حذف شده.:ccco

برام جای تعجب داشت که آقای معاون کلانتر چرا با حذف چند دیقه صحنه ی بی ناموسی خانم مونیک و جناب جاسوس و کمی خلاقیت در ساختار رابطه ی این دوتا- مثلا اون آقا برادر ناتنی مونیک بوده که سالها پیش بر اثر حواس پرتی در حرم شابدوالعظیم گم شده و زوّار آلمانی او را یافته و با خود به مونیخ برده اند! - این اپیزود رو قابل پخش نکرد؟! . دیگه سخت تر از استحاله ی زن آلبرت به آبجیش که نبود!  آب هم از آب تکون نمی خورد. یه چهارشنبه شب دیگه هم برنامه ی شبکه پر میشد. بیننده ی بینوای اون سالها هم که اینترنت نداشت مچشون رو بگیره. تازه میگرفتم کافه کلاسیک که نبود افشاگری کنه، خلاصه همه خوشحال میشدن.:rolleyes:

شایدم اون زمون هنوز اندک وجدانی توی مدیر دوبلاژا و دوبلورهای بامعرفت پیدا میشده که حاضر نمیشدن ارزش کارای باارزش رو به هر دلیلی زیر سوال ببرن و نونشون رو با هر شرایطی به نرخ اون روز بخورن...

این چند وقت اخیر زیاد سری به مجلات قدیمی میزنم و انصافا مطالب  خیلی خوبی درباره سینما و دوبله  می بینم و می خونم..

مطلبی درباره سریال زیبای ارتش سری دیدم که مصاحبه ای هست که با استاد رضایی که یکی از پر احساس ترین دوبلورهای این مملکته..

و خیلی علاقه زیادی دارن به این سریال ...

حتی توی یکی از برنامه های هنر دوبله ایشون خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن به خاطر همین سریال ارتش سری..

من هم عکسی از این مصاحبه گرفتم و گفتم بد نباشه توی کافه کاندید بذارم..

ما ارتش سری نبودیم اما ...

مطلبی زیبا و نوستالژیک از احسان محمدی در عصر ایران

  انگار عمداً «ارتش سری» را آخر شب پخش می کردند که ما بترسیم. موسیقی تیتراژ ابتدایی سریال جوری بود که زانوهایمان را سست می کرد. یک دفعه پرتاب می شدیم وسط خرابه های بروکسل. دل نگران لندن. وسط میهن پرستانی که از خشونت افسرهای شق و رق و خوش پوش گشتاپو نمی ترسیدند.
سریال، داستان تلاش های یک گروه نجات برای فراری دادن خلبان‌های بریتانیایی در خلال جنگ جهانی دوم بود که هواپیماهایشان در بلژیک سقوط می‌کرد. مثل خواندن یک رمان کلاسیک قطور برای نسلی که نافش را با استرس بریده بودند. با موشک باران بزرگ شده بود. هنوز حوصله قصه های طولانی داشت، هنوز گرفتار قرض و قسط و وام نشده بود.
قصه پر دلشوره سریال ما را با خودش می بُرد. با قلب های ترسخورده همپای ناتالی می دویدیم. زیبا بود. قدبلند با آن لباس های گلدار اغواکننده که می توانست از دل هر ایست بازرسی آلمان ها رد بشود و ما نفس راحتی بکشیم و خوابمان ببرد تا هفته بعد چهارشنبه شب ساعت 21 بعد از اخبار.
 او و مونیک و لیزا(ایوت) که شوهرش را در جنگ از دست داده بود به همراه آلبر فوآره و دکتر پاسکال در آن رستوران کوچک ما را میخکوب می کردند. وقتی افسرهای گشتاپو به رستوران می آمدند ما نگران حال خلبان ها و فراری هایی بودیم که آلبر با آن سبیل پرپشت، صدای تو دماغی و موهای جوگندمی جایی قایم کرده بود.
.
نگران هوش ترسناک فرمانده کسلر بودیم و آن صدای سرد و جدی و دلهره آورش. وقتی به برانت گفت: من پارس نمیکنم، گاز می گیرم! او و راینهارت و بقیه آلمانی ها وقتی پایشان به رستوران می رسید ضربان قلب ما پای تلویزیون آنقدر بالا می رفت که هر آن می ترسیدیم کسلر داستان کافه را بفهمد. که ما ناخواسته گروه نجات را لو داده باشیم!
ما «ارتش سری» نبودیم اما ...
کشیش ها، ژان پل کوچولو، بازرسی که به ایوت شک کرد و باعث شد زندانی بشود، زندانی های زندان پونتوا، پیرمردی که در کافه کاندید برای اینکه بیشتر بماند مرتب سفارش نوشیدنی می داد، پسرهای رایش سوم که می خواستند برای هیتلر بهترین باشند و ... فقط بازیگر نبودند، بخشی از زندگی ما شده بودند. همراهمان به مدرسه می آمدند. سر سفره غذا می خوردند.  راه می رفتند. شکل ناظم مدرسه بودند. شکل همکلاسی خبرچین که همه آمار کلاس را می بُرد می گذاشت کف دست مدیر! پنجشنبه ها مدرسه ها تعطیل نبود. زنگ های تفریح همه می خواستند موسیقی سریال را تقلید کنند. آن هم نه با ساز که هنوز ساز هم تقریباً ممنوعه بود که با لب و دهان!
بخش بزرگی از زیبایی سریال مدیون دوبله های خارق العاده اش بود. ایرج رضایی جای آلبر فوآره حرف می زد، زهره شکوفنده دوبلور مونیک دوشان بود، منصوره کاتبی، ناتالی شانتران را زنده می کرد. ناصر طهماسب از خود فرمانده کسلر هم بهتر حس ها را منتقل می کرد. جلال مقامی سرگرد اِروین برانت را با آن صدای مخملی دوست داشتنی کرده بود و  ....
در سریال شماری از اعضای گروه نجات طی عملیات فراری دادن خلبان ها و بمباران‌ها کشته شدند. گاهی حتی با بمباران خودی ها! بعد از جنگ هم مردم شهر با این تصور که گردانندگان رستوران، خودفروخته و دوست افسران گشتاپو بوده‌اند آنها را مورد آزار قرار می‌دادند. پلان قیچی کردن موی زن هایی که آن همه جانفشانی کرده بودند دل آدم را می شکست. انگار تاوان می دادند. تاوان سرسپرده نبودن.
ما ارتش سری نبودیم اما مثل قهرمان های آن سریال در طول سال ها از در و دیوار کتک خوردیم، سرزنش شدیم، فرار کردیم، موهایمان قیچی شد، زخمی شدیم، دزدانه و زیرپوستی زندگی کردیم و بزرگ شدیم اما.. اما هنوز اینجا را مثل میهن پرست ها وفادارانه دوست داریم.
.
منبع: سایت خبری عصر ایران - احسان محمدی 
.
لینک اصلی

قابل توجه علاقمندان سریال زیبای ارتش سری ؛

نسخه با کیفیت و تازه ای از این سریال در سایت ایران فیلم قرار گرفته است.

البته قبلا نسخه های خوبی در سایت های namasha.com و aparat.com قرار گرفته بود. نسخه آپارات کامل تر است اما نبودن صدای دوبله در برخی سکانس ها آزاردهنده است. نسخه سایت namasha شسته رفته تر است و همان نسخه پخش شده از صدا و سیماست که سانسوری است اما قابل تحمل تر است. کیفیت تصویر هر دو سایت در حد پایین تر از DVD و حدو د360p است . اما خوبی نسخه تازه علاوه بر کیفیت تصویری بالاتر (DVDrip) , بهبود کیفیت صدا (وضوح ) و همچنین نمایش زیرنویس فارسی برای سکانس هایی است که صدای دوبله ندارند.

با توجه به اینگه سایت ایران فیلم دائما قیلثر می شود لینک خاصی را اینجا نمی توانیم معرفی کنیم اما در گوگل نام ایران فیلم را جستجو کنید . سپس از میان سایت های پیدا شده , نشانی جدیدتر و قیلثرنشده را کیک کنید و در سایت  نام secret Army را جستجو کنید.

من دیروز جمعه که یک قسمت از نسخه جدید را دیدم طوری پای سریال نشستم که ناگهان دیدم سه قسمت را پشت سر هم دیده ام ! از بس این سریال و شخصیت های آن آدم را غرق در خود می کند. امیدوارم دوستان فرصت پیدا کنند  به طور منظم هر شب یک قسمت را ببینند تا بتوانیم با هم درباره داستان هر قسمت بحث  کنیم.

برای کسانی هم که حوصله و وقت دانلود ندارند , نسخه سایت http://www.namasha.com به صورت مستقیم قابل نمایش است. فقط کافی است عبارت سریال ارتش سری را در آن جستجو کنید.

:heart:

دیشب داشتم در شبکه استکباری و منحط یوتیوب گشت و گذار می کردم که اتفاقی چشمم به Kessler Tv series افتاد... دنباله ی سریال ارتش سری ...

همانطور که دوستان هم در این تاپیک نوشتن , این دنباله سالها بعد ساخته شده و در اون کسلر فراری که پیر شده ریاست یک بنگاه اقتصادی بزرگ و موفق رو به عهده داره. بقیه بازیگران هم هستند ... آلبر , مونیک و ناتالی و .... .... خلاصه خیلی جالب بود و خاطره انگیز .ashk.. آلبر و کسلر زیاد تغییری نکردن و فقط موها و سبیل شون سفید شده... مونیک کمترین تغییر رو داشته اما ناتالی که عشق ما بود کمی چاق شده و صورتش از فرم خارج شده rrrr: ...

تا اونجایی که من تماشا کردم ظاهرا یک دختر یهودی رد کسلر رو گرفته و می خواد گیرش بندازه اما بقیه حتی آلبر حاضر به شهادت علیه اون نیستن و می گن که از اون زمان خیلی گذشته و کسلر هم برای کشور خودش به روش خودش می جنگیده و .....

بد نیست تلویزیون یا یکی از این شبکه های ماهواره ای این سریال رو بخرن و دوبله کنن. مطمئنا خیر الدنیا و الآخره در آن است. قسمت های مختلف سریال با کیفیت مناسب در یوتیوب در دسترس است . کافی است همون عبارت Kessler Tv series رو اونجا جستجو کنید. مخصوصا قسمت اول که افراد دوباره همدیگه رو پیدا می کنن.:lovve:

با سلام. دیشب مشغول دیدن قسمت پنجم بودیم که متوجه شدیم علیرغم دقت نظر دست اندرکاران محترم در تغییر شخصیت همسر آلبر فوآره به خواهر گرامی ایشان، یک اشتباه کوچک صورت گرفته و ایوت بعد از جلسه مخفی و متعاقب شنیدن صدای کوبیدن به سقف میگه ببخش که زنت رو بیدار کردم.

(۱۳۹۶/۷/۲۱ عصر ۰۳:۵۱)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

دیشب داشتم در شبکه استکباری و منحط یوتیوب گشت و گذار می کردم که اتفاقی چشمم به Kessler Tv series افتاد... دنباله ی سریال ارتش سری ...

همانطور که دوستان هم در این تاپیک نوشتن , این دنباله سالها بعد ساخته شده و در اون کسلر فراری که پیر شده ریاست یک بنگاه اقتصادی بزرگ و موفق رو به عهده داره. بقیه بازیگران هم هستند ... آلبر , مونیک و ناتالی و .... .... خلاصه خیلی جالب بود و خاطره انگیز .ashk.. آلبر و کسلر زیاد تغییری نکردن و فقط موها و سبیل شون سفید شده... مونیک کمترین تغییر رو داشته اما ناتالی که عشق ما بود کمی چاق شده و صورتش از فرم خارج شده rrrr: ...

تا اونجایی که من تماشا کردم ظاهرا یک دختر یهودی رد کسلر رو گرفته و می خواد گیرش بندازه اما بقیه حتی آلبر حاضر به شهادت علیه اون نیستن و می گن که از اون زمان خیلی گذشته و کسلر هم برای کشور خودش به روش خودش می جنگیده و .....

بد نیست تلویزیون یا یکی از این شبکه های ماهواره ای این سریال رو بخرن و دوبله کنن. مطمئنا خیر الدنیا و الآخره در آن است. قسمت های مختلف سریال با کیفیت مناسب در یوتیوب در دسترس است . کافی است همون عبارت Kessler Tv series رو اونجا جستجو کنید. مخصوصا قسمت اول که افراد دوباره همدیگه رو پیدا می کنن.:lovve:

اتفاقا دوبله شده و چه دوبله ای!!!! پشیمون میشی! البته همچنان ناصر طهماسب عزیز جای کسلر خان صحبت میکنن. مدیر دوبلاژ هم امیر هوشنگ زند هستند...

والا چی بگم جز یک کلام: حیف!!!!!  ... !!!! من فقط همون قسمت اولشو دیدم و خدا حافظ کسلر!

(۱۳۹۶/۹/۹ صبح ۰۸:۵۸)kramer نوشته شده: [ -> ]

... دیشب مشغول دیدن قسمت پنجم بودیم که متوجه شدیم علیرغم دقت نظر دست اندرکاران محترم در تغییر شخصیت همسر آلبر فوآره به خواهر گرامی ایشان، یک اشتباه کوچک صورت گرفته و ایوت بعد از جلسه مخفی و متعاقب شنیدن صدای کوبیدن به سقف میگه ببخش که زنت رو بیدار کردم...

:D

یکی از دلایلی که عده ای با دوبله دشمن خونی هستند همین دستکاری هایی است که تلویزیون و باقی رسانه ها در داستان فیلم ها یا کارتون ها انجام داده اند. البته در فضای بسته آن زمان کسی متعرض این امور نمی شد و همین که لطف کرده بودند و چنین سریالی را برای ما پخش و دوبله کرده کرده بودند  کلی دعاگو و سپاسگزار بودیم !

فضای امروز خیلی متفاوت است. مطمئنم اگر سریال امروز دوبله می شد بسیاری از این تغییرات مضحک انجام نمی شد. اما آیا امروز آن صداهای ماندگار هنوز در دسترس هستند ؟

اینجاست که تناقضی عجیب وجود دارد و اینکه آیا باید این آثار دوباره دوبله شوند ؟ آیا می توان با آن کیفیت و با آن صداها دوباره دوبله ای انجام داد ؟

یا باید زبان انگلیسی خود را تقویت کنیم تا بدون واسطه به تماشای این آثار بنشینیم. shakkk!

وقت دوستان بخیر خوشحالم که در این تالار بخشی به سریال زیبای ارتش سری  اختصاص داده شده

من همیشه از قسمت مشاجره های لفظی بین سرگرد راینهارد و کسلر خوشم میاد چون سرگرد براحتی کسلر رو میپیچوند .نمونش قسمتیه که سرگرد وارد ماجرا  میشه من به این قسمت خیلی علاقه دارم.

فرمانده کسلر برای گرفتن خلبان اسیر به دفتر سرگرد راینهارد مراجعه میکنه

کسلر:سرگرد راینهارت فرمان فیلد مارشال رو دیدین   ؟بلافاصله باید تمام اسرا رو تحویل بدید به گشتاپو

سرگرد در حالیکه وسایلش رو توی اتاق جابجا میکنه گفت:بله یه نسخشو اینجا دارم

کسلر:میدونید که فراریارو دیگه نیرو هوایی بازجویی نمیکنه

سرگرد:بله...منظور فرمان کاملا روشنه

کسلر:پس لطفا گروهبان هوایی تاکر رو برگردونید... بازجویی اون به دلخواه من.. انجام نگرفته

سرگرد در حال مرتب کردن وسایلاش گفت:خوشبخت میشدم که گروهبان تاکرو بر گردونم!

کسلرداشت از اتاق خارج میشد گفت:منتظرم انتقالش بدید

سرگرد:گفتم  که خوشبخت میشدم برش گردونم ...البته اگر بود!

کسلر با تعجب برگشت و پرسید: میتونستید...؟!اگر بخواهید از فرامین سرپیچی کنید سرگرد...

سرگرد:اون اینجا نیست..اون در راه اردوگاهه اسرای جنگیه

کسلر:شما این کارو بعد از دریافت فرمان فیلد مارشال کردین؟!

سرگرد :من این کارو قبل از اینکه فرمان ابلاغ بشه کردم ..اونوقت دیگه خیلی دیر شده بود...تاکر رفته بود

کسلربا عصبانیت:اگر فکر میکنید میتونید از فرامین سرپیچی کنید در اشتباه هستید

سرگرد:کسلر عزیز...تا افرادت تاکرو زیر شکنجه نمیکشتن راضی نمیشدی!...بمن ربطی نداره ...اون الان توی قطاره... یا توی یک جاده فرعی دارن میبرنش ....برو پیداش کن!

کسلر:مثل اینکه شما قصد کارشکنی و مخالفت با من رو دارین راینهارد!...رفتارتون رو عوض کنید ....در غیر اینصورت وضعیت خوبی نخواهید داشت

سرگردبا خونسردی گفت:هر کاری دلت میخواد بکن چون برای من اصلا مهم نیست ....و ضمنا ترسی هم ندارم

کسلر:قبل از ارتش یک چاپخانه داشتید درسته .عضو اتحادیه سلفی هم بودید ؟

سرگرد :برای یکبار بله.بعد روئسامون به این نتیجه رسیدن که در نیروی تولید تاثیری نداره فک کنم حق با اونها بود

کسلر:شاید اون روزهام مخالف اوضاع بودی  و حالام هستی...

سرگرد با خنده ای از روی کلافگی گفت :من دشمن رایش سومم منظور تو اینه...؟!

کسلربا عصبانت گفت:بارفتارت ...و نوع برخوردت با مقامات... منو به این فکر انداختی

سرگرد با عصبانیت داد زد:تو  تو چند تا عملیات جنگی شرکت کردی؟ به عبارت واضح تر چقدر برای آلمان جنگیدی.........؟

که ناگهان کسلر یکه ای خورد و بدون کلمه ای  با سرعت و ناراحتی از اتاق بیرون رفت .

   دیالوگ های جذابی هستند حتی با خوندنش میتونید اون صداهای زیبارو بشنوید دو صدای زیبا که خالی از هرگونه بار عاطفی دراماتیک هستند. لحن محکم و  پرطنین سرگرد  که میتونه کسلر منظبط  و خشک رو آشفته کنه  با لحن سریع و تلگرافی همراه با وسواس موشکافانه ی کسلر کلا یک تابلو ی هنریه برای خودش!

(۱۳۹۵/۷/۱۱ صبح ۱۲:۲۹)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

قابل توجه علاقمندان سریال زیبای ارتش سری ؛

نسخه با کیفیت و تازه ای از این سریال در سایت ایران فیلم قرار گرفته است.

البته قبلا نسخه های خوبی در سایت های namasha.com و aparat.com قرار گرفته بود. نسخه آپارات کامل تر است اما نبودن صدای دوبله در برخی سکانس ها آزاردهنده است. نسخه سایت namasha شسته رفته تر است و همان نسخه پخش شده از صدا و سیماست که سانسوری است اما قابل تحمل تر است. کیفیت تصویر هر دو سایت در حد پایین تر از DVD و حدو د360p است . اما خوبی نسخه تازه علاوه بر کیفیت تصویری بالاتر (DVDrip) , بهبود کیفیت صدا (وضوح ) و همچنین نمایش زیرنویس فارسی برای سکانس هایی است که صدای دوبله ندارند.

با توجه به اینگه سایت ایران فیلم دائما قیلثر می شود لینک خاصی را اینجا نمی توانیم معرفی کنیم اما در گوگل نام ایران فیلم را جستجو کنید . سپس از میان سایت های پیدا شده , نشانی جدیدتر و قیلثرنشده را کیک کنید و در سایت  نام secret Army را جستجو کنید.

من دیروز جمعه که یک قسمت از نسخه جدید را دیدم طوری پای سریال نشستم که ناگهان دیدم سه قسمت را پشت سر هم دیده ام ! از بس این سریال و شخصیت های آن آدم را غرق در خود می کند. امیدوارم دوستان فرصت پیدا کنند  به طور منظم هر شب یک قسمت را ببینند تا بتوانیم با هم درباره داستان هر قسمت بحث  کنیم.

برای کسانی هم که حوصله و وقت دانلود ندارند , نسخه سایت http://www.namasha.com به صورت مستقیم قابل نمایش است. فقط کافی است عبارت سریال ارتش سری را در آن جستجو کنید.

:heart:

 با سلام خدمت سروان رنوی عزیز

سریال ارتش سری از سایت نوستالژیک تی وی هم قابل دسترس است .یک نسخه نسبتا" با کیفیت بدون حذفیات وصداگذاری شده .   ولی متاسفانه در سایت ایران فیلم پیداش نکردم .

همونطور که kramer گرامی در  جعبه پیام بالا گفتند برنارد هپتون بازیگر نقش آلبر فوآره از دنیا رفت.

کافه کاندید و تصویر او برای همیشه در یاد ما خواهد بود

:heart:

Image result for Albert Foiret secret army

جالبه که در فیلم های دیگه حتی نقش آلمانی ها رو هم بازی کرده.

ناتالی و ایوت اگر خبر داشتن عمرا اونو به عنوان رئیس پذیرا می شدن !

:cheshmak:

Image result for bernard hepton

بعضی آدم ها به دنیا اومدن که یک نقش ماندگار در عمرشون بازی کنن و جاودان بشن و برن.

نقش آلبر فوآره برای برنارد هپتون چنین  چیزی بود ...

روان اش شاد ... یادش جاودانه . :heart:

Image result for bernard hepton

ظاهر خبر کوتاه و ساده بود :  برنارد هپتون , بازیگر سریال معروف ارتش سری درگذشت.

اما برای ما ساده نبود :  آه ه .... ارتش سری ... کافه کاندید ... آلبر فوآره .... آن مرد پایدار و شجاع .

رئیس رستوران کاندید بود اما خودش همه کار می کرد ... از تمیز کردن ظرف ها و کف رستوران تا شستن سبزی و میوه و حتی پاک کردن شعارها از روی دیوار کافه. گاهی بسیار مهربان می شد تا جاییکه  وسط شلوغی رستوران برای همسر علیل و سابق اش بستنی به طبقه بالا می برد و گاه چنان خشن می شد که بی هیچ ترحمی خلبانان یا افرادی که ممکن بود اطلاعاتی را لو بدهند می کشت.

همه اینها به کنار ...

او سردسته خط نجات بلژیک بود که در پوشش کافه داری , خلبانان سقوط کرده متفقین را پناه می داد و از مرز رد می کرد آن هم زیر گوش گشتاپو و اس اس . دل شیر داشت . هر بار که کسلر و برانت و راینهارد , افسران آلمانی , به کافه اش می آمدند دلهره داشتیم که گیر بیفتد اما او با خونسردی تمام از آنها پذیرایی می کرد و کافه اش را پاتوق امنی برای آلمانی های متجاوز کرده بود .

وقتی در اواخر سریال به زندان افتاد , شیرازه کار خط نجات از هم پاشید. مونیک دوشان , همسرش ( در واقع دوست دخترش)  او را به پول پرستی و بی تفاوتی متهم کرد و با یک افسر انگلیسی آشنا شد. وقتی در سکانس آخرین دیدار این دو , آلبر پاکت پول را به مونیک تقدیم کرد و برایش آرزوی خوشبختی کرد کمتر کسی می توانست در این وداع کازابلانکا گونه جلو اشک اش را بگیرد , حتی خود برنارد هپتون نازنین .

:heart:

سروان رنو - کافه کلاسیک

لینک مطلب: http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...7#pid37397

Image result for bernard hepton Albert Foiret

[quote='سروان رنو' pid='37397' dateline='1533196456']

ظاهر خبر کوتاه و ساده بود :  برنارد هپتون , بازیگر سریال معروف ارتش سری درگذشت.

 باسلام خدمت دوستان عزیز کافه

ما نه فقط  برای فقدان برنارد هپتون که برای هر  کسی که این دنیا را ترک می کند غمگین می شویم .در این بین آنها  که برای ما خاطره سازی کرده اند بیشتر  متاثر مان می کنند سلبریتی ها یی که روزگاری در اوج جذابیت  و شهرت  بودند در پاییز زندگی اشان  پیر و فرتوت شده وباید این دنیای فانی را ترک کنند .

کمی که دقیق تر بشویم خیلی ها را به یاد می آوریم نمونه وطنی اش استاد بهرام زند بود .یا جکی باروز (خاله هتی )که با بیماری سختی دست وپنجه نرم کرد ورفت .یا گیلبرت بلایت آنه که چندی پیش فوت کرد . یا بیشتربازیگران قبل انقلاب که با برچیده شدن بستر فعالیت اشان در پیری وبی پولی در انزوا از دنیا رفتند مثل ثریا حکمت وفروزان عزیز و جلال مقدم و...

در هرحال  روزگار چندان مهربان وعادل نیست  ودر آخر باید دوباره بگم (خداحافظ آلبر عزیز و وفادار :کافه کاندید بعد از تودیگه صفایی نداره -سه شنبه شبهای secret army امان بدون تو خیلی سخت خواهد گذشت  خداحافظ مارشال )

(۱۳۹۷/۵/۱۱ صبح ۱۱:۲۴)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

ظاهر خبر کوتاه و ساده بود :  برنارد هپتون , بازیگر سریال معروف ارتش سری درگذشت.

اما برای ما ساده نبود :  آه ه .... ارتش سری ... کافه کاندید ... آلبر فوآره .... آن مرد پایدار و شجاع .

با دیدن این خبر آهی کشیدم ...بله قهرمان های ما هم با گذشت زمان یکی بعد از دیگری راهی دیار ابدی شدند

روحشان شاد. یاد ناوارو.. لینچان... کمیسر مولدوان و....بخیر روحشان شاد.

اینها نمرده اند ...تا زمانی که ما فیلم و سریال های اینها رو می بینیم ،  هنوز زنده هستند.

مدتی بود سریال ارتش سری از ایران فیلم دانلود کرده بودم ولی وقت نمیشد ببینم.بر خود لازم میدانم که این سریال بعد از سالها ببینم.

یادمه اون آهنگش که شروع میشد با اون تصاویر ریل راه آهن و جاده که نشون میداد  با اون حرکت دوربین ...میخکوب میشدیم به تلوزیون

با این سریال ها ما زندگی میکردیم. چه صفایی داشت اون زمان ها یادش بخیر آه....!!!

خانمها و آقایان سلام و عرض ادب این حقیر (کمیسر مولدوان) را پذیرا باشید.

پیشاپیش معذرت خواهی منو قبول کنید که در حضور این همه نویسنده و کاردان وکارشناس و... کافه کلاسیک دست به قلم میشوم و مطلبی را در مورد این تاپیک مینویسم...اما چه کنم که احساساتم برمن غلبه کرد ودست به قلم شدم و مطلبی هرچند در خور صفحات زیبای کافه نیست رو نوشتم.باز هم عذر میخام از حضورتون.

همون طور که هممون میدونیم غیر از فیلمهای ایرانی شاید بشه گفت نود و نه درصد و ایضا شاید بیشتر از نود و نه درصد فیلم ها و سریال ها و کارتون های خارجی رو هممون از چند دقیقه گرفته تا چند قسمت کوتاه شده از صدا وسیما میدیدیم و میبینیم (طبق قوانین سایت کوتاه شده به جای س...ن...ر) هر چند که بعضی از فیلم های ایرانی حال و کمی قبل تر که ساخته میشوند نیز کمابیش از این قاعده مثتثنی نیستند.

اون قدیما با یه تلویزیون سیاه و سفید که با یک دگمه و بدون کنترل روشن و خاموش میشد و با قرچ و قروچ کانال یابش میشد شبکه یک و دو را انتخاب کرد بعضا هم خیلی وقتها با پرش و برفک همراه میشد چه فیلمها که میدیدیم وچه احساسها که تا به حال نیز ادامه دارد پیدا میکردیم وچه رویاها که می ساختیم و چه روزها که گذارندیم.

البته این بماند که قطعی های مکرر برق,آزیرهای خطر و قرمز,فرار به پناهگاه,دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر و...خود مزید علت میشد تا فیلمهای کوتاه شده را کوتاه شده تر ببینیم.

بزرگتر شدیم دیدیم صد افسوس و حیف که خیلی فیلمها رو چپکی و ویرایشی دیدیم.خیلی از کاراکترها رو جابجا حالی شدیم.خیلی از روابط رو برعکس درک کردیم.خیلی از موضوع ها رو اشتباه برداشت کردیم.و اون بود که آه از نهادمون برمیخاست.قصر رویاییمون به قصری پوشالی تبدیل میشد.همه دست یافته های قدیمیمون دچار تغییر و تحولی ناگهانی و اجباری میشد. tajob

از چندین سال پیش شروع کردمو از خدا خواستم اونقدر عمر بهم بده khhnddh بتونم قسمت اعظم اون همه فیلم و سریال و کارتون رو که حال میدونستم همشون اون چیزی نبوده که دیده ام رو دوباره بتونم ببینم. اما با مضمون اصلی و نسخه اصلی نه کوتاه شده.هر وقت مشغله زندگی و کار میزاره واوقات فراغتی پیدا میکنم یکی از اون فیلم سینمایی یا سریال یا کارتون های کوتاه شده رو پیدا میکنم و نگاه میکنم.

اَرتش سرّی

 با شرکت برنارد هپتون...آنجلا ریچاردز... و اون تیتراژ و اون موسیقی و آهنگ دلهره آورش(البته برای من دلهره آور بود)

با حفظ ادب در حضور حضار درکافه کلاسیک همیشه به ارتباط ناتالی با بعضی از خلبانهای سقوط کرده تو خاک بلژیک شک داشتم.اما وااااای که چقدر ماهرانه این کلاه گل وگشاد رو سرمون گذاشتند واین شیره رو به سرمون مالیدند که مونیک دوشان همسر آلبر فواره بوده است.  tajob

وقتی مدتها پیش نسخه اصلی رو دیدم و بررسی کردم هنگ آپ شدم.هنگ کردم چه هنگ کردنی.آه از نهادم بلند شد.بعد از فهمیدن اینکه این ارتباط چیزی غیر از همسری بوده است همون لحظه یاد اواخر فیلم که اون قدیما دیده بودم افتادم و سوالی که در ذهنم ایجاد شده بود که;

چرا آلبر با یه دسته گل به دیدن همسرش اومد و سرشو بلند کرد و به ساختمان محل اقامتش که به اصطلاح قهر کرده بود و اونجا اومده بود نگاهی کرد و با همون دسته گل به کافه و رستوران برگشت.اون وقتها هر چند کم سن وسال هم بودم اما تو ذهنم قسمتهای قبل رو بررسی میکردم که واقعا چرا مونیک قهر کرده.چکار کرده بود که آلبر بالا نرفت ببیندش...مستحضر هستید که اون وقتها نه تکرار دوباره ای بود بعضا هم میبود باز به چندهادلیل از دست میدادیم دیدن اون تکرار رو.با اون اینترنت دیال آپ نفتی هم میشد فیلم آنلاین دید مگه ...

سرگرد هانس دیتریش راینهارت خیلی دوستش داشتم به قول یکی از مشتریهای کافه "جناب سرگرد" که تو همین تاپیک نوشتند:(من همیشه از قسمت مشاجره های لفظی بین سرگرد راینهارد و کسلر خوشم میاومد چون سرگرد براحتی کسلر رو میپیچوند) منم یکی از دلایل علاقه ام بهش این بود که در کل رو اعصاب فرمانده کسلر بود.وشجاعانه و بدون ترس ازش باهاش برخورد میکرد.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

شما همتون دیونه اید(you mad all of you)واقعا امیدوار بودم کسی یه دفعه بیاد وناجی سرگرد بشه و از مرگ و تیرباران نجاتش بده اما حیف نشد و فرمانده کسلر سرگرد رو به جوخه آتش سپرد و تیرباران شد.

یکی از دلایلی که باعث شد این مطلب رو خدمتتون بنویسم و بفرستم یک سوالی بود که برام ایجاد شد و امیدوارم سروان کافه و سرکار خانوم رزا خانوم و بقیه دوستان این تاپیک بتونند کمکی بهم بکنند.در سکانسی از فصل سوم  قسمت های آخره بعد از اینکه مونیک با اون افسر ارتش متفقین پیمان ازدواج میبنده به کافه برمیگرده و در حین مهمانی مخصوص ,کنار آلبر میشینه و آلبر از جاش بلند میشه و کمی نزدیکتر به مونیک میشینه و میپرسه وای مونیک (why Monice)

به نظر میرسه دلیل اینکه چرا مونیک کافه و آلبر  رو ترک کرده و اون افسر متفقینو انتخاب کرده رو ازش میپرسه.متاسفانه نسخه ای که من نگاه کردم زیر نویس فارسی یا انگلیسی هم نداشت.و زبان اصلی و شنیداری فیلم رو فقط داشت.اگه زیرنویس انگلیسیش هم میبود شاید میتونستم کاریش کنم وچیزی ازش حالی بشم.البته شنیداریش هم خیلی از کلمات واضحند.به همین خاطر دست به دامن اعضای متبحر و استادان قهار کافه شدم که اگه کسی این قسمتشو حالی شده که دلیل مونیک چی بوده به حقیر هم اطلاعاتی بده.بلکه آخرین معمای ذهن من از این سریال حل بشه.بعداز اون مکالمه کوتاه آلبر دست به جیب میبره و سهم پول مونیک رو که سازمان بهش داده بهش میده.ممنون میشم کمی وقت برام بزارین.در زیر فایل صوتی اون مکالمه رو خدمتتون میزارم گوش بدید.

فایل صوتی Mp3: پنجاه ثانیه یک مگابایت

http://s9.picofile.com/d/8336203734/c8e2...monice.mp3

با تشکر

[quote='کمیسر مولدوان' pid='37435' dateline='1535965695']

.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

--------------------

با سلام خدمت کمیسر مولداوان عزیز به هر حال دراکثر قریب به اتفاق سریال های خارجی  ای مسایل وروابط وجود داشت .البته به نظرم در مقایسه با سریال های جدیدی که ساخته می شود  در سریال های قدیمی دوز آن بسیار پایین بود. مثلا اگر سریال (بازی تاج وتخت) را دنبال بکنید ماراتون صحنه های ...خواهید داشت و صدا سیما باید یک هنگ ادیتور س.انس.ور.چی یا ملات کار برای موجه نشان دادن سریال استخدام کند .البته باز به نظرم سیما در قدیم دست باز تری نسبت به نمایش پوشش خانم ها داشت الان که دیگه با این آبا ژور ها وتکه دوزی لباس ها و..... من که احساس میکنم به شعور آد م توهین می شود .همین دیروز شبکه نمایش یک بلاهایی سر اسپارتا کوس  وکرک داگلاس آورده بود که بی شک به نظرم  از دست این برادران حساس صداوسیما همین امروز وفردا غزل خدا حافظی رو خواهد خواند ..

یه نکته دیگه ام اینکه  من دوسال پیش چند قسمت ارتش سری مجددا دیدم به نظرم دوبلور راینهارت استاد جلال مقامی بودند .

(۱۳۹۷/۶/۱۲ عصر ۱۲:۳۸)کمیسر مولدوان نوشته شده: [ -> ]

خانمها و آقایان سلام و عرض ادب این حقیر (کمیسر مولدوان) را پذیرا باشید.

پیشاپیش معذرت خواهی منو قبول کنید که در حضور این همه نویسنده و کاردان وکارشناس و... کافه کلاسیک دست به قلم میشوم و مطلبی را در مورد این تاپیک مینویسم...اما چه کنم که احساساتم برمن غلبه کرد ودست به قلم شدم و مطلبی هرچند در خور صفحات زیبای کافه نیست رو نوشتم.باز هم عذر میخام از حضورتون.

همون طور که هممون میدونیم غیر از فیلمهای ایرانی شاید بشه گفت نود و نه درصد و ایضا شاید بیشتر از نود و نه درصد فیلم ها و سریال ها و کارتون های خارجی رو هممون از چند دقیقه گرفته تا چند قسمت کوتاه شده از صدا وسیما میدیدیم و میبینیم (طبق قوانین سایت کوتاه شده به جای س...ن...ر) هر چند که بعضی از فیلم های ایرانی حال و کمی قبل تر که ساخته میشوند نیز کمابیش از این قاعده مثتثنی نیستند.

اون قدیما با یه تلویزیون سیاه و سفید که با یک دگمه و بدون کنترل روشن و خاموش میشد و با قرچ و قروچ کانال یابش میشد شبکه یک و دو را انتخاب کرد بعضا هم خیلی وقتها با پرش و برفک همراه میشد چه فیلمها که میدیدیم وچه احساسها که تا به حال نیز ادامه دارد پیدا میکردیم وچه رویاها که می ساختیم و چه روزها که گذارندیم.

البته این بماند که قطعی های مکرر برق,آزیرهای خطر و قرمز,فرار به پناهگاه,دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر و...خود مزید علت میشد تا فیلمهای کوتاه شده را کوتاه شده تر ببینیم.

بزرگتر شدیم دیدیم صد افسوس و حیف که خیلی فیلمها رو چپکی و ویرایشی دیدیم.خیلی از کاراکترها رو جابجا حالی شدیم.خیلی از روابط رو برعکس درک کردیم.خیلی از موضوع ها رو اشتباه برداشت کردیم.و اون بود که آه از نهادمون برمیخاست.قصر رویاییمون به قصری پوشالی تبدیل میشد.همه دست یافته های قدیمیمون دچار تغییر و تحولی ناگهانی و اجباری میشد. tajob

از چندین سال پیش شروع کردمو از خدا خواستم اونقدر عمر بهم بده khhnddh بتونم قسمت اعظم اون همه فیلم و سریال و کارتون رو که حال میدونستم همشون اون چیزی نبوده که دیده ام رو دوباره بتونم ببینم. اما با مضمون اصلی و نسخه اصلی نه کوتاه شده.هر وقت مشغله زندگی و کار میزاره واوقات فراغتی پیدا میکنم یکی از اون فیلم سینمایی یا سریال یا کارتون های کوتاه شده رو پیدا میکنم و نگاه میکنم.

اَرتش سرّی

 با شرکت برنارد هپتون...آنجلا ریچاردز... و اون تیتراژ و اون موسیقی و آهنگ دلهره آورش(البته برای من دلهره آور بود)

با حفظ ادب در حضور حضار درکافه کلاسیک همیشه به ارتباط ناتالی با بعضی از خلبانهای سقوط کرده تو خاک بلژیک شک داشتم.اما وااااای که چقدر ماهرانه این کلاه گل وگشاد رو سرمون گذاشتند واین شیره رو به سرمون مالیدند که مونیک دوشان همسر آلبر فواره بوده است.  tajob

وقتی مدتها پیش نسخه اصلی رو دیدم و بررسی کردم هنگ آپ شدم.هنگ کردم چه هنگ کردنی.آه از نهادم بلند شد.بعد از فهمیدن اینکه این ارتباط چیزی غیر از همسری بوده است همون لحظه یاد اواخر فیلم که اون قدیما دیده بودم افتادم و سوالی که در ذهنم ایجاد شده بود که;

چرا آلبر با یه دسته گل به دیدن همسرش اومد و سرشو بلند کرد و به ساختمان محل اقامتش که به اصطلاح قهر کرده بود و اونجا اومده بود نگاهی کرد و با همون دسته گل به کافه و رستوران برگشت.اون وقتها هر چند کم سن وسال هم بودم اما تو ذهنم قسمتهای قبل رو بررسی میکردم که واقعا چرا مونیک قهر کرده.چکار کرده بود که آلبر بالا نرفت ببیندش...مستحضر هستید که اون وقتها نه تکرار دوباره ای بود بعضا هم میبود باز به چندهادلیل از دست میدادیم دیدن اون تکرار رو.با اون اینترنت دیال آپ نفتی هم میشد فیلم آنلاین دید مگه ...

سرگرد هانس دیتریش راینهارت خیلی دوستش داشتم به قول یکی از مشتریهای کافه "جناب سرگرد" که تو همین تاپیک نوشتند:(من همیشه از قسمت مشاجره های لفظی بین سرگرد راینهارد و کسلر خوشم میاومد چون سرگرد براحتی کسلر رو میپیچوند) منم یکی از دلایل علاقه ام بهش این بود که در کل رو اعصاب فرمانده کسلر بود.وشجاعانه و بدون ترس ازش باهاش برخورد میکرد.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

شما همتون دیونه اید(you mad all of you)واقعا امیدوار بودم کسی یه دفعه بیاد وناجی سرگرد بشه و از مرگ و تیرباران نجاتش بده اما حیف نشد و فرمانده کسلر سرگرد رو به جوخه آتش سپرد و تیرباران شد.

یکی از دلایلی که باعث شد این مطلب رو خدمتتون بنویسم و بفرستم یک سوالی بود که برام ایجاد شد و امیدوارم سروان کافه و سرکار خانوم رزا خانوم و بقیه دوستان این تاپیک بتونند کمکی بهم بکنند.در سکانسی از فصل سوم  قسمت های آخره بعد از اینکه مونیک با اون افسر ارتش متفقین پیمان ازدواج میبنده به کافه برمیگرده و در حین مهمانی مخصوص ,کنار آلبر میشینه و آلبر از جاش بلند میشه و کمی نزدیکتر به مونیک میشینه و میپرسه وای مونیک (why Monice)

به نظر میرسه دلیل اینکه چرا مونیک کافه و آلبر  رو ترک کرده و اون افسر متفقینو انتخاب کرده رو ازش میپرسه.متاسفانه نسخه ای که من نگاه کردم زیر نویس فارسی یا انگلیسی هم نداشت.و زبان اصلی و شنیداری فیلم رو فقط داشت.اگه زیرنویس انگلیسیش هم میبود شاید میتونستم کاریش کنم وچیزی ازش حالی بشم.البته شنیداریش هم خیلی از کلمات واضحند.به همین خاطر دست به دامن اعضای متبحر و استادان قهار کافه شدم که اگه کسی این قسمتشو حالی شده که دلیل مونیک چی بوده به حقیر هم اطلاعاتی بده.بلکه آخرین معمای ذهن من از این سریال حل بشه.بعداز اون مکالمه کوتاه آلبر دست به جیب میبره و سهم پول مونیک رو که سازمان بهش داده بهش میده.ممنون میشم کمی وقت برام بزارین.در زیر فایل صوتی اون مکالمه رو خدمتتون میزارم گوش بدید.

فایل صوتی Mp3: پنجاه ثانیه یک مگابایت

http://s9.picofile.com/d/8336203734/c8e2...monice.mp3

با تشکر

سلام دوست گرامی. من این فایل رو شنیدم و تا جایی که می دونم چیز خاص و مهمی نیست. آلبرت بهش می گه چرا؟ مونیک می گه اگه نمی دونی منم چیزی ندارم بهت بگم. آلبرت سوال می کنه کی تصمیم گرفتی و مونیک میگه از اون روز که حلقه رو از انگشتت در آوردی، من متوجهش شدم.

گفتگوی خاصی که بخواهد چیز دیگه ای را روشن کند، اینجا نیست.

البته من سالهاست که این سریال را ندیدم و در نتیجه روابط بین کاراکترها و حتی حوادث خوب یادم نیست. ولی اینجا این حرف ها را می زنند. البته توی سایت ویکیپدیا هم نوشته شده که پس از اینکه کاپیتان مونیک رو نجات میده، مونیک بهش علاقه مند میشه و احساس می کنه که دیگه به آلبرت علاقه ای نداره.

امیدوارم توانسته باشم کمکی کرده باشم.

صفحات: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع