[-]
جعبه پيام
» <لوک مک گرگور> متشکرم دوست گرامی. منهم همیشه از خواندن مطالب جذاب و دلنشین تان کمال لذت را برده ام.
» <رابرت> بررسی جالب تأثیر فیلم "پاندورا و هلندی سرگردان" بر انیمیشن "عمو اسکروچ و هلندی سرگردان" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45456
» <رابرت> سپاس از دون دیه‌گو دلاوگا و لوک مک گرگور عزیز به خاطر مطالب تحقیقی، تحلیلی و زیبای اخیرشان
» <دون دیه‌گو دلاوگا> "بچه‌های کوه تاراک" : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...3#pid45453
» <مارک واتنی> ممنونم رابرت جوردن عزیز
» <رابرت جوردن> سپاس از مارک واتنی و بتمن
» <مارک واتنی> رابرت عزیز و گرامی ... این بزرگواری و حسن نیت شماست. دوستان بسیاری هم در کافه، قبلا کارتون و سریال های زیادی رو قرار داده اند که جا داره ازشون تشکر کنم.
» <مارک واتنی> دانلود کارتون جذاب " فردی مورچه سیاه " دوبله فارسی و کامل : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45437
» <Kathy Day> جناب اﻟﻜﺘﺮﻭﭘﻴﺎﻧﻴﺴﺖ از شما بسیار ممنونم...
» <مارک واتنی> خواهش می کنم بتمن عزیز
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #361
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

از كودك فــال فروشي پرسيدم :   چـه ميـكني ؟

 - گفت : از حماقت انســانها تكـه ناني در مي آورم ؛

               من محتاج امروزم ، و آنـها فردايشــان را از من ميخواهنــد !



پيام كوتاه !!!


Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۰/۲۹ عصر ۰۸:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, BATMAN, پرشیا, زرد ابری, Achilles, دزیره, ناخدا خورشيد, ژان والژان, بانو, حمید هامون, مگی گربه, لمون, سارا, flash gordon, الیزا دولیتل, ماهی گیر
زرد ابری آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 923
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۲/۳۰
اعتبار: 68


تشکرها : 10281
( 8711 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #362
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


چرا خدایی را نپرستم که مرا آفریده است و بازگشت همه به سوی اوست؟ (آیه 22 ، سوره یس)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰ صبح ۱۰:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, ژان والژان, حمید هامون, BATMAN, ناتالی وود, لمون, ماهی گیر
Niiika آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۱۹
اعتبار: 0


تشکرها : 17
( 79 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #363
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

ما از عروسک کمتریم!
آنها مرده بودند و زندگی می کردند،
ما زندگی می کنیم و مرده ایم...


ندبه - بهرام بیضایی


میدونی من چه احساسی دارم؟ همیشه حس میکنم مثل یه گربه روی یه شیروونی داغم!
۱۳۹۱/۱۰/۳۰ عصر ۰۴:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, ژان والژان, حمید هامون, BATMAN, بانو, زرد ابری, مگی گربه, لمون, سارا, الیزا دولیتل, ماهی گیر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #364
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


-   مرد زنداني ميخنديد ؛ 

                      شايد به زنداني بودنِ خويش ... شايــد به آزادي ما ________ 

              …                    راستــي زنــدان كـدام سـوي ميـــله هاست

||||||؟?||||||

؟?

~¥~ چه گوارا ~¥~



Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۱/۲ صبح ۰۲:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ژان والژان, پرشیا, حمید هامون, زرد ابری, لمون, الیزا دولیتل, ماهی گیر
پرشیا آفلاین
مترجم کافه
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۱۶
اعتبار: 24


تشکرها : 4498
( 2786 تشکر در 76 ارسال )
شماره ارسال: #365
RE: اشعار و متون ادبی زیبا
محتسب مستی به ره دید و گریبان اش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است, افسار نیست


گفت مستی زآن سبب افتان و خیزان می روی
گفت جرم راه رفتن نیست, ره هموار نیست


گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی, قاضی نیمه شب بیدار نیست


گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست؟


گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست


گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست


گفت از بهر غرامت جامه­ ات بیرون کنم
گفت پوسیدست, جز نقشی ز پود و تار نیست


گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید, بی کلاهی عار نیست


گفت می بسیار خوردی, زان چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست


گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
 
 

 زنده یاد پروین اعتصامی





بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دو لا برویر, فیلسوف فرانسوی قرن 17
۱۳۹۱/۱۱/۲ صبح ۰۸:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, اسکارلت اُهارا, رزا, حمید هامون, ژان والژان, سروان رنو, BATMAN, بانو, دزیره, مگی گربه, زرد ابری, لمون, هایدی, ماهی گیر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #366
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

سه چيز را با احتيـاط بردار :

قدم

قلـم

قسم

سه چيز را آلـوده مـكُن :

قلب

زبـان

چشـم

امـا سه چيز را هيچگـاه و هيچوقت فراموش نكن :

خدا

مرگ

دوست

~¥~

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••


Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۱/۵ صبح ۱۲:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ژان والژان, پرشیا, حمید هامون, دزیره, زرد ابری, اکتورز, لمون, ماهی گیر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #367
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


     -       "پــرده ى پنـدار"        -

عزم آن دارم كه امشب نيم مست

    پاي كوبان كوزه ي دردي به دست

سر به بــازار قلنـدر در نهم

    پس به يك ساعت ببازم هرچه هست

تا كـي از تزوير باشم خودنماي

    تا كي از پندار باشم خودپرست ؟

پــرده ي پندار مي بايد دريد

    توبــه ي زهـــاد مي بـايد شكست

وقت آن آمــد كه دستي بر زنــم

    چند خواهٓم بودن آخر پـــاي بست

ساقيـا در ده شرابـي دلگشاي

    هين كه دل برخاست غم در سرنشست

تو بگردان دور ، تا ما مَردوار

    دور گردون زيــر پـاي آريــم ، پست

مشتري را خـرقـه از سر بركشيم

    زهره را تا حشـــر گردانيـم مست

پس چو عطـــار  از جهت بيـــرون شويم

    بي جهت در رقص آييــم از الست


*****************************/•••••~¥~•••••\*******************************


Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۱/۷ صبح ۱۲:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, پرشیا, BATMAN, ژان والژان, حمید هامون, بانو, دزیره, مگی گربه, زرد ابری, لمون, ماهی گیر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #368
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دو نقل قول از ويليام شكسپير در مورد دنيــا كه با سينما و نمايش مرتبط است :

دنيا مانند يك تماشـاخانه است؛ هركس نقش خود را بازي ميكند و سپـس مخفي ميشود.

___

      دنيا يكسـره صحنه ى بازي است و همـه بازيگـران آن بـه نوبت مي آينــد و مي روند ،

و نقش خود را به ديگري مي سپــارند. "



Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۱/۷ عصر ۰۹:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, حمید هامون, ژان والژان, رزا, بانو, دزیره, BATMAN, مگی گربه, زرد ابری, Papillon, لمون, Kurt Steiner, هایدی, ماهی گیر
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 51


تشکرها : 9428
( 2163 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #369
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

                                                                      همیشه با تو                                 به ایرانمͺایران جاودانه ام

معنای زنده بودن منͺ با تو بودن است

نزدیکͺ دور

سیرͺ گرسنه

رهاͺ اسیر

دلتنگͺ شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی توͺ در کنار تو

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با توͺ همیشه با توͺ برای توͺ زیستن.

                                                                                    (زنده یاد فریدون مشیری)

با احترام : حمید هامون

یا حق ...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۱/۱۱/۱۲ عصر ۰۵:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, Achilles, فورست, ژان والژان, بانو, رزا, پرشیا, دزیره, BATMAN, oceanic, مگی گربه, ناتالی وود, کنتس پابرهنه, بن وید, زرد ابری, Papillon, لمون, هایدی, ماهی گیر
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 66
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 13


تشکرها : 944
( 732 تشکر در 36 ارسال )
شماره ارسال: #370
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


این مثنوی در ستایش کبوتر سفیدی است که در سرزمین ناریا قصد پرگشودن داشت

و در نکوهش کلاغ های است که او را خوردند.

لینک حاوی دکلمه این شعر به زبان خود شاعر:(لطفا جهت دیدن لینک دو مثبت را حذف کنید)

http://t+a+rabestan.com/files/music/sayeh/marsieh.mp3


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۱/۱۱/۱۳ عصر ۰۱:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, پرشیا, Achilles, راتسو ریــزو, BATMAN, فورست, ژان والژان, بانو, زرد ابری, حمید هامون, لمون, ماهی گیر
BATMAN آفلاین
Nightmare
*

ارسال ها: 790
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 81


تشکرها : 10479
( 12698 تشکر در 564 ارسال )
شماره ارسال: #371
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت______نی حال دل سوخته دل بتوان گفت


غم در دل تنگ من از آن است که نیست______یک دوست که با او غم دل بتوان گفت!


(رباعیات حافظ)



! I'M BATMAN I'M VENGEANCE
۱۳۹۱/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, پرشیا, مگی گربه, ژان والژان, دزیره, رزا, راتسو ریــزو, حمید هامون, بانو, زرد ابری, Papillon, لمون, ماهی گیر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 21


تشکرها : 1637
( 1251 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #372
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

.

     انسان کلبه ی کوچک خوشبختی خویش را , در کنار توده ای از برف و دهانه ی آتشفشان جهان , بر پا کرده است ...

فریدریش نیچه



Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۱/۱۶ عصر ۱۰:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, دزیره, رزا, حمید هامون, زرد ابری, Papillon, مگی گربه, ژان والژان, لمون, ماهی گیر
آماندا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 104
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۵/۲۲
اعتبار: 8


تشکرها : 574
( 1004 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #373
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

متني از كتاب " يك عاشقانه آرام " اثر نادر ابراهيمي

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. 
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز . 
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند.


من چه میدانستم دل هرکس دل نیست

حمید مصدق
۱۳۹۱/۱۱/۱۷ صبح ۱۱:۳۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, پرشیا, زرد ابری, مگی گربه, BATMAN, دزیره, ژان والژان, لمون, هایدی, ماهی گیر
زرد ابری آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 923
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۲/۳۰
اعتبار: 68


تشکرها : 10281
( 8711 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #374
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


چرا خدایی را نپرستم که مرا آفریده است و بازگشت همه به سوی اوست؟ (آیه 22 ، سوره یس)
۱۳۹۱/۱۱/۲۲ عصر ۰۴:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ژان والژان, لمون, ماهی گیر
بهزاد ستوده آفلاین
متولد اصفهان
***

ارسال ها: 901
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۶/۶
اعتبار: 39


تشکرها : 2215
( 5890 تشکر در 536 ارسال )
شماره ارسال: #375
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

بمناسبت 46 سال خاموشی زنده یاد فروغ الزمان فرخزاد

فروغ به روایت فروغ

فروغ به روایت سهراب سپهری

فروغ به روایت احمد شاملو

روحش شاد و یادش گرامی

 فروغ به روایت بهزاد


هر جا سخن از دوبله است نام "بهزاد ستوده "میدرخشد
۱۳۹۱/۱۱/۲۳ عصر ۰۱:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, رزا, زرد ابری, BATMAN, دزیره, اکتورز, کنتس پابرهنه, ژان والژان, لمون, الیزا دولیتل, ماهی گیر
پرشیا آفلاین
مترجم کافه
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۱۶
اعتبار: 24


تشکرها : 4498
( 2786 تشکر در 76 ارسال )
شماره ارسال: #376
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

و هیچ کس نمی دانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلب ها گریخته, ایمان است.

Forough

  به یاد پریشادخت شعر پارسی


دلم برای باغچه می سوزد


کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حسّ باغچه انگار
چیزی مجرّدست که در انزوای باغچه پوسیده ست.

حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانه ی ما خالی ست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست

پدر می گوید :
” از من گذشته ست
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم “
و در اتاقش ,از صبح تا غروب,
یا شاهنامه می خواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر می گوید :
” لعنت به هر چه ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق می کند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست. “

مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت می کند به تمام گل ها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد

برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علف ها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند .
او مست می کند
و مشت می زند به در و دیوار
و سعی می کند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام می کده گم می شود .

و خواهرم که دوست گل ها بود
و حرف های ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را می زد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ….
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه ی مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آواز های مصنوعی می خواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
آبستن است

حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه شان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سرپوش می گذارند
 و حوض های کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبار های مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمب های کوچک
پر کرده اند .
حیاط خانه ی ما گیج است

من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد

من فکر می کنم ….
من فکر می کنم ….
من فکر می کنم ….
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود.

زنده یاد فروغ فرخزاد


بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دو لا برویر, فیلسوف فرانسوی قرن 17
۱۳۹۱/۱۱/۲۴ صبح ۱۲:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, زرد ابری, Achilles, BATMAN, دزیره, بهزاد ستوده, اکتورز, کنتس پابرهنه, ژان والژان, لمون, الیزا دولیتل, هایدی, ماهی گیر
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 647
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 36


تشکرها : 3690
( 4535 تشکر در 390 ارسال )
شماره ارسال: #377
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه  بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد  هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت:  اگر جواب ندادی نبایدت نان داد!  نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور   ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد  عجب‌که باهمه دانایی این نمی‌دانست که حق به بنده نه روزی بشرط ایمان داد  من و ملازمت آستان پیر مغان   که جام می به کف کافر و مسلمان داد.     ادیب پیشاوری
به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه
بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد

هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت:
اگر جواب ندادی نبایدت نان داد!

نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور
ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد

عجب‌که باهمه دانایی این نمی‌دانست
که حق به بنده نه روزی بشرط ایمان داد

من و ملازمت آستان پیر مغان
که جام می به کف کافر و مسلمان داد.


ادیب پیشاوری

۱۳۹۱/۱۱/۲۴ عصر ۰۸:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, رزا, پرشیا, فورست, ژان والژان, زرد ابری, لمون, ماهی گیر
پرشیا آفلاین
مترجم کافه
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۱۶
اعتبار: 24


تشکرها : 4498
( 2786 تشکر در 76 ارسال )
شماره ارسال: #378
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

روز مبادا

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا ...

اما

در صفحه ی تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما چه کسی می داند

شاید امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...

هر روز بی تو روز مباداست!

********************

شعری از زنده یاد دکتر قیصر امین پور

Claude Monet

نیلوفران آبی, اثری از کلود مونه


بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دو لا برویر, فیلسوف فرانسوی قرن 17
۱۳۹۱/۱۲/۳ صبح ۰۲:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Achilles, دزیره, oceanic, راتسو ریــزو, حمید هامون, بانو, ژان والژان, زرد ابری, لمون, هایدی, ماهی گیر
ناخدا خورشيد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 76
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۱۳
اعتبار: 19


تشکرها : 645
( 712 تشکر در 47 ارسال )
شماره ارسال: #379
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

همه رنج من ازبلغاریان است/که مادامم همی باید کشیدن

همی آرند ترکان را زبلغار/زبهر پرده ی مردم دریدن

گنه بلغاریان را نیز هم نیست/بگویم گر تو بتوانی شنیدن

لب ودندان این ترکان چون ماه/بدین خوبی چه باید آفریدن؟

که از بهرلب ودندان ایشان/به دندان لب همی بایدگزیدن

خدایا این بلا وفتنه از تو ست/ولیکن کس نمی یارد چخیدن

سنایی غزنوی


در آن زمان که خرد را سودی نیست ،خردمندی دردمندی ست.سوفوکل
۱۳۹۱/۱۲/۴ عصر ۰۳:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, راتسو ریــزو, بانو, Papillon, حمید هامون, ژان والژان, زرد ابری, لمون, ماهی گیر
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 501
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 77


تشکرها : 395
( 8061 تشکر در 307 ارسال )
شماره ارسال: #380
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

نغمه ی روسپی 

بده آن قوطی سرخاب مرا
رنگ به بی رنگی ی خويش
روغن ، تا تازه كنم
پژمرده ز دلتنگی خويش
بده آن عطر كه مشکين سازم
گيسوان را و بريزم بر دوش
بده آن جامه ی تنگم كه مسان
تنگ گيرندمرا در آغوش
بده آن تور كه عريانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگيزی و آشوبگری
بر سر و سینه و پستان بخشم
بده آن جام كه سرمست شوم
خنی خود خنده زنم
چهره ی ناشاد غمين
هره يي شاد و فريبنده زنم
وای از آن همنفسی ديشب من ه روانكاه و توانفرسا بود
ليک پرسيد چو از من ،‌ گفتم
نديدم كه چنين زيبا بود
وان دگر همسر چندين شب پيش
او همان بود كه بيمارم كرد
آنچه پرداخت ، اگر صد می شد
درد ، زان بيشتر آزارم كرد
پر كس بی كسم و زين ياران
غمگساری و هواخواهی نيست
لاف دلجويي بسيار زنند
جز لحظه ی كوتاهی نيست
نه مرا همسر و هم بالينی
كه كشد ست وفا بر سر من
نه مرا كودكی و دلبندی
كه برد زنگ غم از خاطر من
آه ، این کيست كه در می كوبد ؟
همسر امشب من می آيد
کاين زمان شادی او می بايد
لب من ای لب نيرنگ فروش
بر غمم پرده يي از راز بكش
تا مرا چند درم بيش دهند
خنده كن ، بوسه بزن ، ناز بكش



سيمين بهبهانی

 

--------------------------

خواب و خيال

نازنين آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهائي ما را به خيالی خوش كرد
خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما ديد و دريغش آمد
آتش شوق درين جان شکيبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه كارش می خورد
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت
رفت و از گريه ی توفانی ام انديشه نكرد
چه دلی داشت خدایا كه به دريا زد و رفت
بود ايا كه ز ديوانه ی خود ياد كند
آن كه زنجير به پای دل شيدا زد و رفت
سايه آن چشم سيه با تو چه می گفت كه دوش
عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج  (ه.الف.سايه)

 

۱۳۹۱/۱۲/۵ صبح ۰۷:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, oceanic, سروان رنو, اکتورز, BATMAN, آماندا, ژان والژان, لمون, هایدی, ماهی گیر
ارسال پاسخ