[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> دوستان،از این سایت خبر داشتید؟ https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=509&pid=4532
» <جیمز باند> عملیات مرداب هم تمام شد... چه زیبا اشاره کردید...آخرین بازمانده هم رفت... یادش همیشه گرامی
» <جیمز باند> وقتی سریال 24 را بار اول میدیدم به خودم گفتم صدای او شایسته مشاور نامزد ریاست جمهوری است...
» <جیمز باند> استاد ربیعی، بی ادعا، بی حاشیه، مرد نازنین، با صدایی دوست داشتنی، کار بلد به معنای واقعی، تیپ ساز...
» <مموله> روح استاد پرویز ربیعی شاد شاهکارشون توی سریال جنگجویان کوهستان به جای کائوچیو بود البته به جز بچه های دهه شصت بنظرم پسرشجاع ،الفی ،میشا ،استرلینگ هم یتیم شدند.
» <رابرت> "پدرهای مهربانی که پیپ می‌کشیدند..." به یاد مرحوم "پرویز ربیعی" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=56&pid=4531
» <اکتورز> بهترین جایگاەها نزد آفریدگار را برای آرامش روح استاد پرویز ربیعی آرزومندم ، خداحافظ صدای مهربان استاد ادر نجار
» <شارینگهام> در جمع دوبلوران «عملیات مرداب » استاد ربیعی ، اولین کسی بود که از دور خارج میشه و در زندگی آخرین نفر!
» <شارینگهام> سلام و هزاران تسلیت ؛ استاد پرویز ربیعی هم رفت. دیگه از جمع دوبلوران« عملیات مرداب »هیچ کس نمانده ...
» <سروان رنو> من تون صداش رو خیلی دوست داشتم ؛ سروان رنوی کلود رینز با صدای ربیعی محشر بود , یا تام هیگان پدرخوانده
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 9 رای - 4.22 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #161
برای ما شدن ای دوست باز آ و مهیا شو!

به همه ی دوستانی که رفته اند و جایشان برای همیشه خالی است!

کافه را خاموش می بینم

کافه را غرق سکوت تلخ تنهایی

سالن خاموش و سرد کافه بس تنهاست

چراغ نیم سوز کافه در سوز و گداز مرگ

کسی پشت پیانو نیست

نشسته در دلم کابوس تنهایی

و جانم تشنه ی شور هم آوایی

 .

صدای مرگ می آید

و درب آسمان بسته است

پرنده در هوای پر زدن خسته است

عقاب تیز پر را بند کینه، بال و پر بسته است.

 .

خمارین چشم عاشق سوز دلبر بر هم افتاده

میان عاشقان بس ماتم افتاده

 .

پراکندند یاران خوش الحانم

من اینک سخت تنهایم

کجا شد ساغر و ساقی

و آن نازک خیالی های یاران دل آویزم

و آن نقش و نگار پرده های رازخوانی شان،

میان کوچه های سینما و نور و موسیقی

و در صف های طولانی

و با چشمان مشتاق تماشا

تماشای تصاویری که صدها قصه ی ناگفته می گویند

و در گوش تو

مثل باد در گوش فضا

پچ پچ کنان

بس راز می گویند

 .

تو را آرام نور یک چراغِ قوه سو می داد

و تو آرام بر یک تکیه گاه آشنا، خود تکیه می دادی

و چشمان تو در تاریکی سالن، فضا را جستجو می کرد

به هر سویی چو مرغی تشنه رو می کرد

و آنگاه،

بر  آن پرده ی تاریک و روشن می گرفت آرام

 .

چو آن سنگین و رنگین پرده ی مخمل ز روی سن رها می شد

غم از دل ها جدا می شد

و نور از پشت سر چون چشمه ی خورشید می جوشید

و احساس از درون چشمه سر می زد

و می تابید بر دیوار صیقل خورده ی سیمین،

که در خاطر هزاران  خاطره از نور و موسیقی و آوای دل انگیز هنرمندان دیرین داشت

و ما آرام در رویای هر تصویر مثل سایه می رفتیم

و اشک و خنده و افسوس پر می کرد سالن را

و ما لبریز از احساسِ جاری گشتن در نور،

می رفتیم

 .

مرا با سینما رویای بسیار است

رویایی تماشایی

خیالی سخت رویایی

 .

و تنها کافه ی شاد کلاسیک شما مانده است

همانجایی که روی هر بساطش سفره گسترده ست

و در هر سفره ای بس نوشداروی غم غربت

پر از اندوه و وصل و شادی و هجرت

پر از آن خاطرات شاد و شیرین و تماشایی

 .

بیا و باز با ما و هم آوایان تماشا شو

بیا و غرق رویا شو

برای ما شدن، ای دوست

بازآ و مهیا شو

 


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۱۰:۲۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نیومن, گرتا, ژان والژان, ممل آمریکایی, چارلز کین, راتسو ریــزو, حمید هامون, Classic, بانو, اسکارلت اُهارا, سروان رنو, الیشا, مگی گربه, زاپاتا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #162
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

با  درود به روح پرفتوح معمر قذافی (ره) - شهید مظلوم - و سلام به همه بچه های بامحبت کافه که با پیام های زیاد خویش , صندوق پیام اینجانب را از فرط ارسال نامه منفجر نمودند. خوشبختانه انفجار تروریستی صندوق با درایت اینجانب و رعایت نکات امنیتی بی نتیجه ماند و بار دیگر مشت محکمی به دهان و بینی دشمن کوفته شد. taeedهمچنین شنیده شد که عوامل دشمن ( احتمالا از دوستان کاپیتان اسکای و سرویس اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس  ) قصد داشتند با یک هواپیمای بدون خلبان محل اختفای مرا کشف کنند که خوشبختانه در کمین الکترونیکی  گرفتار شدند. :D


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۹/۲۰ عصر ۱۱:۲۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, ژان والژان, کاپیتان اسکای, الیشا, مگی گربه, Papillon, ممل آمریکایی, بانو, حمید هامون, چارلز کین, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #163
سروان رنو و راه کارهای بیرون کشیدنش از پنهان گاه

(۱۳۹۰/۹/۲۰ عصر ۱۱:۲۷)سروان رنو نوشته شده:  

...قصد داشتند با یک هواپیمای بدون خلبان محل اختفای مرا کشف کنند...

با به دَرَک رفتن دیکتاتورها، یکی به یکی، سروان که حساب کارش روشن بود، از چشم دیگران دور و از ترس انتقام پنهان شده بود که ما با توجه به حس خودنمایی و خود بزرگ بینی سروان که ویژه ی نیروهای نازی، لوفت وافه و پیروان آنهاست توانستیم با این ترفند، سروان را از پنهانگاهش بیرون بکشیم.

سروان گرامی! بار دیگر طعم تلخ گول خوردن را از ما چشیدید و بهتر آن است که دست از لجبازی بردارید و تسلیم شوید.

بار دیگر سیاست های ما و درک درست ما از دشمن پیروزی را برای ما به بار آورد و امیدواریم که سروان که نمک کافه و موتور پیشرونده ی آن است، هفته ای یکی دوبار سری به کافه بزند و ما را سرافراز کند تا دوباره مجبور نشویم از سیاست های ویژه ی خودمان برای آوردنش به کافه بهره گیری نماییم.

این کافه که رونقش گل و بستان است

بی مقدم دوست دخمه و زندان است

پا گر ننهی برین کلاسیک سرای،

آشفته و نفرین شده و ویران است


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۹/۲۱ صبح ۰۶:۴۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, الیشا, مگی گربه, ژان والژان, Papillon, ممل آمریکایی, بانو, حمید هامون, گرتا, سروان رنو, Classic, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #164
RE: سروان رنو و راه کارهای بیرون کشیدنش از پنهان گاه

(۱۳۹۰/۹/۲۱ صبح ۰۶:۴۶)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

... سروان که حساب کارش روشن بود، از چشم دیگران دور و از ترس انتقام پنهان شده بود که ما با توجه به حس خودنمایی و خود بزرگ بینی سروان که ویژه ی نیروهای نازی، لوفت وافه و پیروان آنهاست توانستیم با این ترفند، سروان را از پنهانگاهش بیرون بکشیم.

عهد ما با دیکتاتوران بست خدا ..... ما فقط سروان و  اين قوم همه تیمسارند !

ما و ترس ؟! حاشا و کلا . اصلا و ابدا .  ما فقط کمین کرده بودیم. حقیقت این بود که بعد از شهادت مظلومانه معمر قذافی ( رضی اله عنه ) , برادر  بشار  ( فرزند رشید مرحوم حافظ اسد ) از ما خواهش کرد که به شام برویم. اما چون  بشار از دیکتاتورهای مورد پسند من نبود ( جوجه دیکتاتور است ) نپذیرفتم و به جای آن برای استراحت به یمن رفتم. دوست گرامی عبداله صالح در آنجا با کمی مشکل مواجه شده بود که من نیز به ایشان کمک کردم و خوشبختانه با کمترین تلفات ( زیر یک میلیون ) قضیه رو جمع کردیم. بعد داشتیم برمی گشتیم کافه که در مسیر برگشت دیدیم یک هواپیمای مشکوک در آسمان کافه مشغول پرواز است. بلافاصله دستگاه اختلال الکترونیک جیمز باندی (*) را روشن کردیم و هواپیما رو کله پا کردیم. لازم به ذکر است که پرچم نیروی هوایی سلطنتی ( سازمان متبوع کاپیتان اسکای ) در زیر بال هواپیما قابل مشاهده است که به عنوان مدرک در مجامع بین المللی قابل ارائه است و چون این هواپیما در حریم هوایی کافه بوده , غنیمت جنگی محسوب شده و قصد پس دادن آن را نداریم. [تصویر: Ghelyon.gif]

(*) : دستگاه اختلال الکترونیکی جیمز باندی:  یک کیت که در دوران مدرسه  ساختم و در طیف گسترده ای از امواج الکترومغناطیسی از فرو سرخ تا فرابنفش و گاما , آلفا و بتا را پوشش می دهد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۹/۲۴ صبح ۱۲:۲۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, اسکارلت اُهارا, Papillon, مگی گربه, کاپیتان هادوک, ژان والژان, بهزاد ستوده, ممل آمریکایی, حمید هامون, الیشا, Classic, بانو
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #165
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

کم کم زمستون، فصل مورد علاقه من هم در راهه

یادش به خیر اون قدیم ترها ، زمان بچه گی رو عرض می کنم، زمستوناش یه حال دیگه ای داشت.

برف و بارون که خیلی بیشتر میومد، هوا که سرد می شد می خزیدیم کنار بخاری cd و dvd هم که نبود که، فوقش از مدرسه که میومدیم باید تلویزیون تماشا می کردیم. یه پتو کت و کلفت می پیچیدیم دور خودمون ، ما بودیم و یه نوار کاست بود و یه ضبط صوت اون اواخر دیگه نه فکسنی! باهاش میخوندیم:زمستون تن عریون باغچه چون بیابون ... چه حالی می کردیم برا خودمون. مادرمون با میل های بافتنیش و دو سه تا بسته کاموا ( واحد کاموا بسته است دیگه؟؟؟ ) میومد می گفت : بیا زیر بغلتو اندازه بگیرم!، ما می گفتیم: از اضافه اش هم برامون یه شال گردن بباف.باغ بی برگی به قول استاد واقعا" که زیبا بود. پنجه هامون یخ میزد ، صبح های زودو میگم نمی تونستیم در تاکسی رو باز کنیم بریم مدرسه. یادش به خیر زمستونا خیلی خوب بود؛ الان هم خوبه ها، اما اون موقع یه چیز دیگه بود ...



آخرین قطره پاییز چکید

دل آذر لرزید

واپسین خنده پاییزی فصل

بر لب یلدا ماند

شبی از جنس حریر تن برف

وقت پیدایش آدم برفیست ...

راتسو / پاییز86


شب یلدا و آغاز فصل زمستان بر همه دوستان کافه نشین مبارک

با احترام

راتسو


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۹/۲۹ عصر ۰۶:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, حمید هامون, الیشا, ترومن بروینک, Classic, اسکارلت اُهارا, Papillon, بانو, کاپیتان اسکای, مگی گربه, دزیره, ژان والژان, زاپاتا, دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, ممل آمریکایی, دلشدگان, زرد ابری, باربوسا
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 501
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 77


تشکرها : 395
( 8061 تشکر در 307 ارسال )
شماره ارسال: #166
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

با اینکه دوستان میدانند اما بد نیست توضیحی کوتاه در مورد شب یلدا را مرور کنیم

مهد خلقت انسان (حداقل انسان نوین و نه میمونهای انسان نمای هوموساپینس و پوتکانترو پوس ارکتوس و یا حتی نئاندرتال منطقه آلمان و ...) منطقه خاور میانه است . تمام پیامبران الهی هم به شکلی در این منطقه حضور داشتند (اگر بودا و فلاسفه ای چون کنفسیوس و لائوتسه و دیگران را پیغمبر فرض نکنیم)... کشور ایران که زمانی تمام منطقه خاور میانه را شامل میشد و در واقع خاور میانه یعنی ایران ، مهد خلقت انسان متمدن تاریخ بشری است و اگر در مناطقی چون آمریکای جنوبی یا مکزیک اقوامی چون مایاها و یا در چین و قلب اروپا و حتی آفریقا نژادهای دیگری با عناوینی مختلف چون ساکسونها  زندگی میکردند اقوامی نبودند که در سیر تکاملی بشریت نقشی به اندازه تمدن خاورمیانه داشته باشند (منظور تمدنهائی مستمر است و نه منقطع و مختص زمانی خاص)...

با این مقدمه به سراغ مقدمه ای دیگر میرویم

انسان اولیه عقیده داشت ابتدای خلقت جهان همه جا تاریک بود. اصولا نور دارای هستی است اما تاریکی نه. ما همواره می گوئیم "وقتی نور هست تاریکی نیست" و نمیگویم "وقتی تاریکی هست نور نیست" بنابراین انچه ماهیت و هستی دارد نور است و نه تاریکی. تاریکی فاقد هستی است. بشر اعتقاد داشت اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور بود که تاریکی جهان (یا بخشی از جهان) را از هم گسست و همه چیز آشکار شد. بنابراین از دیدگاه انسان اولیه نور اولین آفریده خداست (هرچند در ابتدای تورات به اشکال دیگری از این آفرینش تعبیر شده است)

و اما شب یلدا:

عقیده انسان بدوی این بود که جهان تاریک بود و این تاریکی همه جا را سرد کرده بود. همه جا یخبندان بود ... خداوند روز را از پس این تاریکی طولانی آفرید. روز نماد نور بود و طبیعی بود اولین روز خدا کوتاهترین هم باشد چون تاریکی در آن ایام بر همه چیز غلبه داشت... از آن پس خدا روزهای دیگری آفرید که تاریکی را (شب را) به مرور در هم بشکند و چنان شد که روزها از پس شبها می آیند و می روند تا ظلمت مجددا پایدار نشود. اولین روز آفرینش سرد ترین روز جهان بود چون پیش از آن تاریکی همه جا را در سرما فرو برده بود. انسان خاور میانه (که صرفا اینروزها از آن ایرانی با یک و نیم میلیون کیلومتر مربع باقی مانده است که تمدنهای کهن را حفظ کرده است) عقیده دارد شب قبل از اولین روز را باید جشن گرفت چرا که این شب آغازی برای خورشید است. در واقع شب یلدا نماد انتظار است. انتظار برای رسیدن به نور و به همین جهت توصیه گردیده در این شب بیدار باشیم و از تنقلات استفاده کنیم تا خواب ما را در بر نگیرد و روز اول را دریابیم... (شب انتظار)

اولین تاریخ نگاریهای بشری را اگر مرور کنیم می بینیم که اولین روز سال در آنها اولین روز زمستان است. در تقویم میلادی هم می  بینیم که اولین روز از سال آنها و کریسمسشان مصادف با آغاز زمستان است (که البته ربطی به تولد عیسی در چنین ایامی ندارد و از آنجا که خاستگاه عیسی هم خاور میانه بود به آن عقیده باز میگردد). حتی اولین تقویم های ایرانیها (در زمانی پیش از جمشید هم آغاز زمستان بود اما جمشیدشاه و شاهان اولیه ایران که دوست نداشتند شادی ایرانیها به مناسبت آغاز سال اولین روزهای زمستان باشد آغاز سال را به پس از زمستان و آغاز بهار انتقال دادند)

به شخصه برای رادیو و تلویزیون وطنی متاسفم که در چنین شبی که نمادی به قدمت بشر را جشن میگیرد نه تنها حتی یک برنامه مفرح و شاد پخش نمی گردد بلکه فقط آنرا باید در اخبار و آنهم به صرف خرید هندوانه و بازار میوه اعلام کرد!! ...

۱۳۹۰/۱۰/۱ عصر ۱۲:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : چارلز کین, بهزاد ستوده, ممل آمریکایی, ژان والژان, بانو, Papillon, الیشا, زاپاتا, مگی گربه, حمید هامون, Classic, سروان رنو, دن ویتو کورلئونه, دلشدگان, مارلنه, هایدی, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #167
در رثای کافه ی صاف و بی برفک

 به یاد روزهای قدیم، تلویزیون های پربرفک و دل های شاد،

می گفتم: خوب نگاه کن! این بن هوره!

می گفت: نه بابا این مسالایه!

بعد باید شکیبا بودیم تا ببینیم کی کشته می شه و کی پیروز، تا بفهمیم کی راست گفته!

دوازده بار که پشت سرهم از یک فیلم کپی می شد، چیزی توی فیلم نبود جز یک صفحه ی سفید و نسخه ای که ما داشتیم نسخه ی یازدهم بود. سیزده بار این نسخه ی یازدهمی را تماشا کردیم و هربار کیف کردیم و کیف کردیم، حالا:

***

شب و اینترنت و فیلم است و کافه

دوصد تالار با سانس اضافه


تماشا می کنم کافه کلاسیک

نه خش دارد نه برفک، صاف صافه

***

نشستم پای اینترنت کمابیش

ندارم غصه از غیر و نه از خویش

بیاید صفحه بعد از ساعتی چند

منم از دست اینترنت کلافه

***

همی گویند فلانی کَس نداره

غریب و راه پیش و پس نداره


منم هم کاسه ی کافه کلاسیک

ازین بابت همی گیرم قیافه

***

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

که تا ناگه زیکدیگر نمانید


اگر پاره شود این کابل نوری

وصال ما دگر در کوه قافه

شب برفی اتان سرشار از نور و شادی


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۲۴ عصر ۰۸:۴۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, حمید هامون, Papillon, ژان والژان, اسکورپان شیردل, دزیره, اسکارلت اُهارا, بانو, ممل آمریکایی, سروان رنو, فورست, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #168
کافه رویای ماست.

کافه رویای ماست و هر انسانی که به خواب نیاز دارد، به رویا نیاز دارد.

به کافه پا می گذاریم تا از دغدغه هایمان بکاهیم و رویاهایمان را به اشتراک بگذاریم.

به کافه پا می گذاریم تا نقاب از چهره برداریم و خودمان باشیم و از چیزهایی بگوییم که خودمان دوست داریم بشنویم.

به کافه پا می گذاریم تا همپالگی های شیفته ی سینمای خودمان را ببینیم. با آن ها به گفتگو بنشینیم و از همنشینی اشان و هم صحبتی اشان لذت ببریم و آرام شویم.

کافه کلاسیک آرامش ماست، خیال ماست، رویای ماست و این که از خود و جامعه و دردها و رنج های همیشگی بشر اندکی به دور بمانیم و ثانیه هایی را در خیال و خاطره و نوستالژی غرق شویم.

دوستان هم کافه، کافه را به تنش هایی که هر روز و هر جا می چشیم و می بینیم و دردشان را می کشیم آلوده نکنید.

کافه زیباست.

کافه رویاست.

کافه بهشتی زمینی است و در این بهشت جایی برای دغدغه و برآشفتن نیست.

ما را مهربان بانویی ناخدا شده است و تن سپردن به این اقیانوس یعنی رها شدن و جدا ماندن از همه ی دغدغه ها و آشوب هایی که دوست نداریم در این کشتی زیبا، باز ما را برآشوبد.

تنش ها را رها کنید.

افسردگی ها و ناکامی ها را دور بریزید.

شادی کنید و شادی بیافرینید.

"انگار که نیستی، چو هستی خوش باش"


تن از تنش بشویید و نابهنجاری ها را ندیده بگیرید و خودتان باشید. همان خودی که زیباست، مهربان است و زیباپرداز

کافه دیواری رویایی است و تک تک شما نقاش های هنرمند، بجای آن که دردها و داغ ها را بر آن بنگارید، شوق ها و اشتیاق ها را بر آن نقش ببندید.

بگذارید هر که از این سامان می گذرد و چشم بر این دیوار می دوزد، نقش زیبای هنرمندانی را ببیند که هر آن چه نتوانستند در این دنیا داشته باشند، نقشش را بر آستان این دیوار کشیدند و برای رهگذران عاشق و شیفته ی زیبایی و هنر به یادگار گذاشتند.


دوستان عاشق سینما

همراهان فیلم باز

یاران دغدغه پرداز

همراهان کافه کلاسیک


کافه زیباست،

کافه رویاست،

کافه رویای زیبای ماست،

رویای زیبای خودمان را به کابوس نسپاریم.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۲۵ عصر ۰۲:۰۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, زاپاتا, اسکورپان شیردل, مریم, بانو, ژان والژان, Papillon, ممل آمریکایی, سروان رنو, دزیره, فورست, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #169
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

اندر حکایت ترور نافرجام دانشمند کافه , سروان رنو !

مشکلات پرواز در آسمان کافه با این سهمیه های ناچیز بنزین هواپیما ( که کاپیتان اسکای هم حتما در جریان هستند ) کم بود که سوء قصد هم به آن اضافه شد. :ccco

داستان از آنجا آغاز شد که انجمن های رقیب که چشم دیدن پیشرفت کافه را نداشتند با رخنه اطلاعاتی در کافه و با خیانت عناصر خودفروخته داخلی متوجه شدند که رمز پیشرفت کافه کلاسیک همانا اساتید و دانشمندان آن می باشد پس طرح ترور این مغزها در سرویسهای جاسوسی بیگانه پی ریزی شد. در همین راستا چند روز پیش که من برای خرید 2 کیلو خیار و 3 کیلو گوجه فرنگی به میوه فروشی رفته بودم ناگهان چند فرد مشکوک را دیدم که از آنسوی خیابان به سمت من دویدند ؛ بقیه ماجرا به سبک سکانس ترور پدرخوانده طی شد ! خوشبختانه من جلیقه ضد گلوله ام تنم بود و آسیبی ندیدم . :D

توصیه های ایمنی به دانشمندان کافه:

1- همیشه جلیقه ضد گلوله را همراه داشته باشید.

2- هیچ وقت به خاطر چند کیلو میوه خودتان را به کشتن ندهید .

3- هیچگاه به میوه فروش محل تان  اعتماد نکنید مخصوصا اگر ارزان تر از جاهای دیگر بفروشد.

4- همیشه از یک میوه فروشی خرید نکنید و دائما محل خرید خود را عوض کنید.

5- ترجیحا تنها به خرید نروید و سعی کنید زن و بچه هم همراهتان باشد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۲۹ صبح ۰۱:۳۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, کاپیتان اسکای, حمید هامون, پایک بیشاپ, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, الیشا, دلشدگان, فورست, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #170
ایران را دوست دارم.

ایران را دوست دارم، چنان که هندی، هند را، فلسطینی، فلسطین را و انگلیسی، انگلستان را دوست دارد.

 

**********

ایران را دوست دارم چرا که مردم جهان را، دور و نزدیک، دوست دارم که بزرگان این سرزمین بودند که فرمودند: 

"بنی آدم اعضای یکدیگرند."

مهر را و دوستی را، پاسداشت خانواده و ارزش های انسانی را بزرگان این سرزمین، هنرمندانش، شعرایش، دور و نزدیک، در گوهر وجود من جا گذاشته اند و به همین دل خوش دارم که اگر ژنی از وجود بزرگانی همانند کوروش و ابن سینا و خوارزمی و فردوسی و ... در وجود من باشد، ایرانی بودنم، مایه ی سربلندی و افتخار من است.

**********

درگذشتگان من، خوب یا بد، مایه ی پند من هستند و کوشش می کنم تا بدی هایشان را کنار بگذارم و خوبی هایشان را بگسترم، چنان که بزرگان این سرزمین، خوب هایشان چنین کردند و با کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک، مهر و داد را در سرتاسر جهان گستردند.

**********

از ایرانی بودن شرم ندارم. 


از این که در این سرزمین گام به گیتی نهاده ام خوشنودم و به تاریخ آن که رو می کنم، در پس تاخت و تازها و خونریزی ها و سنگدلی ها که بر این مرز و بوم روا شد، هنوز آن گوهر نجابت و شرف را در دل این همه تیرگی ها و نابهنجاری ها می بینم که همانند خورشید می درخشد و هنوز نمادهای مهرورزی و مهربانی و دادورزی را می بینم که از گوهر این فرهنگ به دورترین آدم ها و فرهنگ ها و اندیشه ها تابیده است.

و چه خوب نامید ایران را ایران

"ایرانویج"،(سرزمین مردمی با گوهر شریف و نجیب)

**********

از ایرانی بودنت شرمگین نباش.

از خود بیگانه مشو

بیا تا این گوهر ایرانی را دوباره از دل همه ی تیرگی ها بیرون بکشیم و نور تابنده و درخشنده ی آن را در سراسر جهان بگستارنیم که فرهنگ ایرانی چنین است:

" به هر انسانی با هر اندیشه ای، هر دینی، هر رنگی، هر تیره ای، مهر بورز و مهربان باش."

و این سرزمینی است که به دست پدران تو بنا شد بر پایه ی مهر و داد

**********


اگر از سرزمین خود شرم می کنی به یاد بیاور که

:"دوستی وطن از ایمان است و کشته ی در راه وطن شهید است."

**********


ایران را دوست دارم و تو را،

تو که باید باور کنی که هنوز وظیفه ی سنگین مهربان بودن، نیکی کردن و داد ورزیدن را، از پس هزاران سال، پدرانت و مادرانت، که شریف بودند و نجیب، بر دوش تو نهاده اند تا بی کینه و بی تعصب و بی نفرت، به خودت، به خانواده ات، به مردم سرزمینت و به مردمان جهان مهر بورزی و مهربان باشی.

ایران را دوست دارم و جهان را، با تو، ای مهربان، ای دادگر، ای همیشه پاک، ای همیشه نیک



ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۲۹ عصر ۰۲:۰۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, اسکورپان شیردل, ژان والژان, دزیره, Papillon, سروان رنو, ممل آمریکایی, اسکارلت اُهارا, الیشا, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #171
Star چاییدی داداش!

(۱۳۹۰/۱۰/۲۹ صبح ۰۱:۳۹)سروان رنو نوشته شده:  

اندر حکایت ترور نافرجام دانشمند کافه , سروان رنو !

آقا باز تقی به توقی خورد و سرو کله سروان برای خودنمایی و عرض اندام پیدا شد.asabi

سروان گرام، درود مرا پذیرا باشید. از دیدار شما خوشنودم.

همچنان که دوستان در کنار فرد سرماخورده، سرما می خورند، شما هم در رفت و آمد با هیتلر و رفقای دیکتاتور عربتان به پارانویای دیکتاتوری:eee2 دچار گشته اید.

سروان گرامی، برای یک بار هم شده پا در رکاب اسپیت فایر بنه و همراه من از آسمان بزرگ به تماشای زمین پهناور بنشین (پول بنزین با من!) و باور کن که آنقدرها بزرگ نیستی که می پنداری.

آن بالاها، در آن اوج هزاران پایی دیکتاتورها هم همانند دیگران نقطه های کوچکی هستند که مورچه وار می پلکند و با افتادن یک قطره آب بر رویشان فریاد بر می آورند که: های!!! دنیا رو آب برد.

و پاسخ شما دو کلمه است: "چاییدی داداش، ...بدجور!"


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۲۹ عصر ۰۳:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #172
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

من بودم و کاپیتان و یک کافه .... او مغرور ز اسپت فایر و من خاشع !

حاشا و کلا ! من کابین این مسراشمیت زمین گیر شده را رها نمی کنم . nnnn: من یک پیچ این هواپیما را با کل نیروی هوایی سلطنتی عوض نمی کنم . ما نان و پنیر خود را می خوریم و روی پای خود می ایستیم. ما تا آخر ایستاده ایم [تصویر: interview.gif]

اگر راست می گویی به جای اینکه مرا سوار اسپیت فایر کنی ، کمی بنزین از باک هواپیمایت برایم بیرون بکش. گرچه به آن هم نیازی ندارم چرا که مسئولین قول داده اند که به زودی بنزین یورو 4 به ما برسانند. بدینسان آسمان ها هم کمتر آلوده خواهد شد. در مورد ترور نافرجام هم سرنخ های جالبی به دست آمده که دست روباه پیر در این جریان پیدا شده است. اگر مطمئن شویم ،کل لندن و نیروهای هوایی انگلیس را یک شبه نابود خواهیم کرد. [تصویر: hitler.gif]


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۰:۴۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, ژان والژان, ممل آمریکایی, الیشا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #173
مانده ام سخت عجب!

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۰:۴۵)سروان رنو نوشته شده:  

من بودم و کاپیتان و یک کافه .... او مغرور ز اسپت فایر و من خاشع !

من کابین این مسراشمیت زمین گیر شده را رها نمی کنم .

مانده ام سخت عجب در کف مسر اشمیت

کهنه و زنگ زده، گوش خراش و قُزمیت

تا که افتاد به چنگال عقاب آتش

ساخت یک صافی از آن هیکل مسر، اسپیت

سروان ت بده

دوست بزرگوار، شما رها کنید، مسراشمیت آبروی :eee2لوفت وافه:eee2 را رها نمی کند.

اسپیت فایر دوست داشتنی :lovve:هم دومین جنگنده ی برتر همه ی تاریخ شناخته شد.:haha::


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۰۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, ممل آمریکایی, اسکارلت اُهارا, الیشا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #174
RE: مانده ام سخت عجب!

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۰۷)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

سروان ت بده

تو اندر طیاره ات نزد که  اینگونه روی ؟   از چه روی سوی مرگ با آذرخش هی می پری ؟

 

  آذرخش:  معنی فارسی اسپیت فایر 


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۳۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, ژان والژان, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #175
یکی تک سوار است ...

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۳۳)سروان رنو نوشته شده:  

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۰۷)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

سروان ت بده

تو اندر طیاره ات نزد که  اینگونه روی ؟   از چه روی سوی مرگ با آذرخش هی می پری ؟

آذرخش:  معنی فارسی اسپیت فایر 

یکی تک سوار است اسپیت فایر

قوی بال و فولادِ محکم، تایر

مَنِه مستر اشمیت را در بَرَش

که در هم شکسته است بال و پرش


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۵۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, ممل آمریکایی, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, الیشا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #176
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

شب است و آسمان بر خواب رفته  .... چرا که لوفت وافه بیدار گشته

کمی در آسمان سیر و سفر کن ....  ببین اسپیت فایر بی خواب گشته

             [تصویر: fly2.gif]


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۵۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زاپاتا, ژان والژان, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, کاپیتان اسکای, الیشا, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #177
تا پرید آن نازی اشترسوار!

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۵۶)سروان رنو نوشته شده:  

ه

هر که با اشمیتیان پرواز کرد

پرزدن با مرگ را آغاز کرد

:eee2:eee2

تا پرید آن نازی اُشتُر سوار

گور از بهرش دهان را باز کرد

اشمیتیان= مجموعه ی هواپیماهای مسراشمیت


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۰/۳۰ عصر ۱۰:۱۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #178
RE: تا پرید آن نازی اشترسوار!

(۱۳۹۰/۱۰/۳۰ عصر ۱۰:۱۶)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

باز کرد

در مهارت خلبانی چون بارُن که دیده ؟ ... این چنین خلبانی را خدا کی آفریده ؟

تیزپَری چون مسراشمیت و چالاک  .... سرشار ز تکنولوژی و از سرزمین بالاک !

دشمن اسپیت فایر و بلای جانِ لندن .... آرامش جان رایش و افتخار درسدن .

*  *  *

اشمیتیان ! اشمیتیان ! پرواز آغاز کنید .... خاک لندن را  شخم زدن از نو آغاز کنید

تا بفهمد چرچیل طعم قدرت رایش را .... وی-2 به سوی اش بی امان پرتاب کنید


بارُن :  پرافتخارترین خلبان تاریخ ، معروف به بارُن سرخ که آلمانی بوده و بیشترین تعداد پیروزی هوایی را به نام خود ثبت کرده است.

بالاک: اشاره به "میشاییل بالاک" فوتبالیست با تکنیک و معروف آلمانی.

اسپیت فایر : یک قارقارک پرنده که انگلیسی ها خیلی به آن می نازند.

درسدن:  شهری زیبا در جنوب آلمان نازی .

وی -2 :  اولین موشک بالستیک تاریخ که اختراع رایش سوم بود.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۱/۱ صبح ۱۲:۲۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, ژان والژان, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,252
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11383
( 18911 تشکر در 1589 ارسال )
شماره ارسال: #179
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک ( احوال پرسی دوستان )

حکایت اولین هواپیمای جت آلمان me-262 مسراشمیت و وحشت اسپیت فایریان  !

چون که آلمان این مدل جت  آفرید ... انگلیس و کل لندن یکهو از جایش پرید !

سرعتش مافوق صوت و قدرتش ویرانگری .... کس ندیدستی هواپیما بدین افسونگری !

برو ای اسپیت فایر عرصه ی اشمیت نه جولانگه توست ... سوخت خود می سوزی و زحمت ما می داری !


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۱/۹ صبح ۰۲:۱۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, کاپیتان اسکای, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1957
( 4238 تشکر در 288 ارسال )
شماره ارسال: #180
یک جوجه مترسک سوسوله!

ای آخر کل کلان کافه

از کل کل تو شدم کلافه

هی دم زدی از مسر و اشمیت

هی لاف زدی ز لوفت وافه

nnnn:

در جنگ شد و شکست رخ داد

مستر که چو دود رفت برباد،

بگریخت چو از شعله ی اسپیت،

با وی دو به جان مردم افتاد

zzzz:

اسپیت چو لوفت وافه در دام گرفت

از وی جبروت عرض اندام گرفت

با هشت مسلسلش ببارید فشنگ

وافه به میان قبر آرام گرفت

::ok:

******

اسپیت فایر

اشمیتیان:eee2:eee2:eee2اشمیتیان

:eee2:eee2:eee2:eee2

اشمیت چو پر کشیدن آموخت

پستانک غم مکیدن آموخت

تا سایه ی آذرخش* را دید

در گور خود آرمیدن آموخت


narahat

یک خیک پر از باد و دو لوله

نامش تو نهاده ای گلوله

جت نیست نه هم موشک و نه تانک

یک جوجه مترسک سوسوله

khande khandekhande

سرشاخه ی موشکت، خیارک

دنباله ی موشکت، سه چارک

نامش زچه رو نهاد وی دو؟

یک وزوزک و دو قارقارک

:eee2:eee2:eee2:eee2

در زیگزاگ پنجره ها مرگ شد اجین

اینک شکست نکبت و تزویر را ببین

باد غرور برده جتش را به آسمان

برق غرورمی زندش سخت بر زمین

دوست گرامی، سروان بزرگوار، زت زیاد امری بود در خدمتیم.

*آذرخش: به نقل از سروان (اسپیت فایر)


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۱۱/۹ صبح ۰۷:۰۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, ژان والژان, مگی گربه, سروان رنو, دزیره, ممل آمریکایی, الیشا, باربوسا
ارسال پاسخ