من هم با كازابلانكا با اين چهره آشنا شدم و واقعا هنوز كه هنوزه ذره اي از اون احساس شيفتگي و تحسيني كه اولين بار نسبت به شخصيت ايشون پيدا كردم از بين نرفته! ايشون واقعا ماهرانه جزيي از شخصيتي شده كه نقشش رو ايفا كرده.
(۱۳۸۸/۱۰/۹ عصر ۱۱:۳۶)سروان رنو نوشته شده:
بوگارت با آن صورت نازیبا و نخراشیده اش ( با استاندارهای بقیه سوپر استارهای مرد ) انگار نیرویی جادویی برای جلب تماشاگر با خود داشت ( چیزی در حد هاله نور که امروز بعضی ها دارن ! ) خلاصه اینکه به نحو عجیبی این مرد در جلو دوربین جذاب و دوست داشتنی است و وقتی در صحنه ای وارد می شود خودبخود نظر تماشاگر از بقیه بازیگران ، متوجه او می شود.
خب پس خدا رو شكر كه استانداردهاي ايشون با استانداردهاي بقيه سوپراستارهاي مرد يكي نيست! بله واقعا هم عبارت "جذاب و دوست داشتني" برازنده ايشونه و بس! بارها گفته ام و بار دگر هم مي گويم كه جذابيت يك مرد در ژرفاي شخصيتش نهفته ست كه نورش از نگاه نافذش ساطع ميشه و اين موضوع كاملا از جذابيت ظاهري و فيزيكي مجزاست.
خب اساتيد گرامي اينجا به اندازه كافي درباره بوگي نازنين صحبت كردند پس شايد بد نباشه به بعضي نكات درباره رابطه ايشون با عشق زندگيشون هم اشاره بشه. آشنايي بوگي با لورن بكال بر مي گرده به فيلم (To Have and Have Not (1944/داشتن و نداشتن و اينكه كارگردان فيلم يعني Howard Hawks در نظر داشته براي نقش زن مقابل بوگي در اين فيلم يكي همپايه اينگريد برگمن پيدا كنه كه حتي به نظر خودش هم غيرممكن مي امده! وقتي كه همسر هاكس ، لورن بكال رو معرفي كرد او نتوانست شباهتي بين اين دختر خانم نوزده ساله و نقشي كه قرار بود ايفا كند بيابد. البته اين برداشت او كاملا طبيعي بوده چون اين دختر خانم بي تجربه تنها 19 سال داشت و از ان بدتر هنوز دوشيزه بود و اين موضوع چندان با نقش مورد نظر جور در نمي آمد. اما به نظر مي رسد اين كارگردان بالاخره در تصاوير متعددي كه از لورن بر روي جلد مجلات چاپ شده بود و همينطور تستهاي متعددي كه از او در طي تمرينها گرفت نشانه هايي احساس كرد كه سرانجام او را براي در كنار بوگي قرار گرفتن انتخاب كرد و جالب اينجاست كه به بوگي هم هشدار داد كه از آنجا كه لازم است او در نقش ستيو (Steve) به يكي از بي ادب ترين و بد دهان ترين مردهاي ان دوره تبديل بشود، مجبور است اين دختر را هم كمي بيشتر از او بي ادب بكند! و لورن چنان ماهرانه با پايين آوردن سر و چشمها را به بالا متمايل كردن و با عشوه و لحن طناز يك زن دلفريب صحبت كردن، چهره يك زن بسيار جذاب را پيدا كرد كه نه تنها موفق شد مقاومت استيو سرد و خاموش را در هم بشكند بلكه از بوگي نيز دل ربود.


درجه و شدت احساسات بين اين دو چنان افزايش پيدا كرد كه هاكس به نوعي مجبور شد فيلم نامه را به گونه اي تغيير بدهد كه ستيو مجذوب شخصي غير از Slim باشد چرا كه بنا به گفته او چه كسي پس از ديدن چنين صحنه هاي عميقا عاشقانه اي مي توانست باور كند كه كسي و يا چيزي بتواند بين استيو و اسليم قرار بگيرد؟!!

او بعدها حتي سعي كرد با قرار دادن كلارك گيبل در كنار لورن بكال از آتش اين اشتياق بكاهد اما بي اثر بود چرا كه گرچه كلارك به نظر لورن زيبايي خيره كننده داشت اما هيچوقت نتوانست ذره اي مثل بوگي او را تحريك كند. نصايح وي در مورد اوضاع نابسامان زندگي بوگي، متاهل بودن او و اينكه او هنوز عاشق همسرش است و قصد ندارد او را طلاق بدهد هم تاثيري نداشت. آن دو بيش از پيش همديگر را مي ديدند و لورن رفته رفته متوجه شده بود كه همه ازدواجهاي بوگي تا آن زمان(3 ازدواج) با اشك همراه بوده و به او آرامش نداده. بوگي تا كريسمس 1945همچنان تصميم داشت در كنار همسرش Mayo Methot بماند اما با بدخوييهاي او كه پس از شنيدن شايعات روابط بوگي و بكال بيشتر هم شده بود ديگر طاقتش به سر آمد و در مه 1945 - 11 روز پس از جدايي رسمي از همسرش -با لورن ازدواج كرد.

لورن كه خانواده و دوستان او را بتي صدا مي كردند، بودن در كنار همسر را به موفقيت در سينما ترجيح داد و شايد به همين دليل بود كه با وجودي كه بوگي 49 ساله تمايلي به پدر شدن نداشت قبول كرد با لورن دو فرزند داشته باشد. جالب اينجاست كه لورن نام اولين فرزندشان را به ياد نقش بوگي در داشتن و نداشتن ، استيون گذاشت.يك بار كه لازم شد بوگي به آفريقا مسافرت كند و استيون هنوز بسيار كوچك بود ، لورن او را به مادرش سپرد و به همراه همسرش راهي آفريقا شد. زماني كه ديگر شش سال از ازدواجشان گذشته بود هم بوگي نمي توانست دوري از لورن را تحمل كند و در همه مسافرتهاي شغلي هم حتما او را با خود مي برد. چه در خلوت و چه در حضور ديگران هم او را baby صدا مي كرد.

گرچه در ماههاي آخر زندگي بوگي ، لورن با فرانك سيناترا رابطه نزديكي پيدا كرده بود اما تا ثانيه آخر به او وفادار ماند. لورن بعدها گفت كه گرچه بين او و همسرش بيست و پنج سال اختلاف سني وجود داشته اما همفري آنقدر دانا و پخته بود كه به همسر جوانش اختيار كامل بدهد و در عين حال به او اعتماد هم داشته باشد.
