فریاد زیر آب 1356

دوست آن است که گیرد دست دوست
بار اول اواسط دهه 70 دیدمش (Vhs) امشب فرصتی پیدا کردم تا دوباره تماشا کنم و همین بهانه ای شد برای ارسال این پست
خاطرم هست که در ایام دهه 60 و 70 فروشنده ها عکس، این تصویر میفروختن
اولین سکانس و دیالوگ که شخصا بهش علاقمندم
مرتضی و عزت که حالا رفاقتشون حسابی پا گرفته با موتور در حال گشت زنی اند
مرتضی/ میگم امروز برنامت چی هس؟ عزت/ هیچی بابا گرفتار بیکاری هستیم
مرتضی/ لابد میخوای بیافتی به جون مردم و دله دزدی کنی
عزت/ نه بابا! مرتضی/ امروز میخوام حسابی بچزونمت!
عزت/ چجوری؟ مرتضی/ ولت نمیکنم تا نتونی کلاه کسی رو برداری
عزت/ فکر میکنی این حرفایی که بهم زدی روم اثر بزاره؟ مرتضی/ خداکنه!

درست چند دقیقه بعد!
مرتضی/ تو چه جور جونوری هستی پسر؟ اگه گير افتاده بوديم چی؟ حساب مارو نکردی بی معرفت!
عزت/ چرا؟ اتفاقا حساب تو رو کردم! ديدم هم سرعتت مناسبه، هم دست فرمونت مساعد اينه که ناغافل کارش کردم
مرتضی/ بايد پسش بدی!
عزت/ زکی! بيا! اين ده تومنه ديروزت باقيشم حق فرمون و بنزين امروزت
مرتضی/ هی! دارم جدی حرف ميزنم! گفتم بايد کيف پس بدی!
عزت/ کجا ديدی يه کيفی رو بزنن بعدشم بگن ببخشيد بفرمايين!
مرتضی/ تمومش کن ديگه! يا اينکه همين الان ميشينی ترک من و کيف پس ميدی يا اينکه کيف برميداری و ديگه ام با هم کاری نداريم
عزت/ همين! مرتضی/ آره، همين!
عزت/ دو سه هزار تومن آب ميخوره، ولی به درک! ما دوست داريم ترک تو باشيم
مرتضی/ هی؟ عزت/ چیه! مرتضی/ بزن قدش!

مرتضی و عزت میرن کافه تا درد دل دوستانه ای داشته باشن، مرتضی خاطرخواه مریم (خواهر عزت) شده
مرتضی/ ميدونی پسر، يه حرفايی هست که آدم نه ميتونه به کسی بگه نه تو دلش نگهداره
عزت/ چه حرفايی؟
مرتضی/ حرف خاطرخواهی، حرف اينکه آدم بگه من يکی رو ميخوام
ميدونی عزتی، اين خيلی خوبه که آدم يکی رو دوست داشته باشه به آدم پاکی ميده
عزت/ حاليمه، حاليمه مرتضی جون
مرتضی/ دل آدم صاف ميکنه، نميتونی بفهمي عزت
دلم ميخواست جای تو بودم بي خيال و بي قيد، حرفی تو دلم نبود که واسه دلم گنده باشه
عزت/ پوزخند، چه خوب شد که جای من نيستی، وگرنه تا الان دلت ترکيده بود!
مرتضی/ يعنی، يعنی ميخواي بگی؟!
عزت/ آره مرتضی، منم خاطرخوام بدجوری!

این سکانس هم احساسیه و هم جنبه طنز داره
بالاخره عزت به اصرار مرتضی به حرف میاد و هر چی تو دلش نگه داشته رو بیرون میزه و سبک میشه
مرتضی/ آخه تا کی؟! اينجوری که نميشه تو هی خودت بخوری!
من گفتم لابد يه آدميه مثل خودمون که ميتونم چهار تا کلام باهاش حرف بزنم، يه کاری واست بکنم
عزت/ هه! اگه مثل خودمون بود که خودم لال نبودم، تو اين سه چهار ماهه باهاش حرف ميزدم و سر و تهش هم ميکردم
مرتضی/ آخه يه خورده بيشتر فکر کن، اون سر و وضعش، اون دک و پزش، اوون سگش! حتم دارم سگش از موتور من بيشتر ميارزه به خدا!
عزت/ پس چی! اينم موتوره تو داری!مرتضی/ باشه، هر جوری دوست داری
عزت/ حالا دلخور نشو مرتضی! من به همينشم قانعم ميدونی!
بچه که بودم به خودم ميگفتم، من آخرش خاطرخواهه يه دختر مو بور ميشم!
يه دختره مو بور چشم آبی عين خارجيا! آخرشم همينطور شد! تازه، آذر خيلی ام خانومه!
مرتضی/ تو که گفتی اسمش نميدونی!
عزت/ حالاشم ميگم، آذر اسمی که خودم روش گذاشتم!! بهش ميخوره، نه؟!

عزت به کمک دوستش مرتضی موفق میشه با آذر ملاقات کنه
عزت/ از آدم دروغگو بدت مياد؟
آذر/ بيزارم! دروغ گفتن نشونه ضعف آدمه بخصوص برای يه مرد
عزت/ خيلی داری سخت ميگيری ديگه، دروغ مصلحتی که ضرر نداره!
آذر/ ضررش اين که حرفای راست آدم کسی باور نميکنه!

سکانس بعدی خیلی جالبه و برای خودش ماجرایی داره
مریم به همراه دوستاش برای خرید گل به گلفروشی میرن، مرتضی هم که از قبل تعقیبشون کرده وارد مغازه میشه و چند شاخه گل مریم میگیره
مرتضی/ این برای توئه، تلافی حرفای اون روز!

ماجرای اون روز/ شبی که عزت بعد از مدتها به خونه برمیگرده پدرش از او گله مند میشه که چرا هوای خواهرت نداری، غریبه ها و پسرای محله بهش گیر میدن!
عزت برای اینکه خودی نشون بده همون شب با مرتضی قرار میزاره و از جریان با خبرش میکنه
فردای اون روز مرتضی طبق نقشه مریم رو تعقیب میکنه و مزاحمش میشه، البته همش ساختگیه
عزت هم که از قبل منتظر این موقعیت بوده سریع وارد میدون شده و با مرتضی درگیر میشه و حتی کتکش هم میزنه!
این ماجرا باعث میشه عزت تو محل معروف و محبوب شه و کسی جرات نکنه برای مریم مزاحمت ایجاد کنه
آخرین سکانس و در واقع سکانس پایانی فیلم
در شب عروسی مرتضی و مریم، عزت طبق قراری که با نصیر (شخصی که آذر براش کار میکنه) داشته به دفتر کارش میره و باهاش درگیر میشه
نصیر بعد از مضروب کردن عزت میمیره و عزت هم چک و اسناد آذرکه تو گاوصندوق نصیر گرویی بوده برمیداره و راهی خونه میشه که آذر هم اونجاست
عزت/ آدمِ ديگه، بالاخره يروزی بايد بميره
خوش به حال اون کسی که وقتی داره ميميره پيش خودش شرمنده نباشه

در پایان یک تصویر به یادماندنی که اولش قصدم این بود در تالار سیگار و سینما قرار بگیره

______________________________________
برداشت شخصی
فيلمساز به همون اندازه ای که به موضوع خاطرخواهی و مبحث عشق در فيلم توجه کرده،
بحث دوستی و رفاقت و تاثير اون در زندگ شخص رو هم به خوبی و حتی پر رنگ تر از مورد اول بهش پرداخته
توضيح عزت در ابتدا يک خلافکار و کيف دزده اما وقتی رفيقش مرتضی اون رو حين ارتکاب جرم ميبينه
و باهاش به تندی برخورد میشه، عادت زشت کيف قاپی رو کنار میزاره
عزت تصوير شخصيتی که در خانواده از مهر پدری محروم بوده، در نتيجه خواه ناخواه به سمت خلاف کشيده ميشه
از طرف ديگه آذر هم به شدت گرفتار فقره تا جايی که از پرداخت هزينه درمان مادرش ناتوانه
ضمن اينکه بيننده در نگاه اول آذر (فاطی) رو يه زن بی قید و بند تصور ميکنه
اما در ميانه فيلم متوجه ميشه، کارهای ناشايست اون از روی اجبار و ما حاصل نداری و فقرهست
نتیجه اینکه فیلمساز در این اثر سینمایی به مخاطب یادآوری میکنه، هم فقدان عاطفی و هم معضل فقر هر دوی اینها انسان رو در برابر ناملایمات آسیب پذیر میکنه
اسامی که برای شخصیتها انتخاب شده به نوعی کاملا با رفتار، کلام و ظاهرشون همخونی داره که به نظر من از موارد مثبت فیلم به حساب میاد
فیلمساز، سکانس ابتدایی و پایانی فیلم رو به هم ارتباط داده به نحوی که مخاطب با تماشای صحنه های پایانی سکانس آغازین فیلم هم براش تداعی میشه
تماشاگر در آغاز فیلم عزت رو در حال سرقت و فرار از دست مامورران مشاهده میکنه و در صحنه پایانی هم این اتفاق به نوعی دیگه جریان داره
اما یه فرق اساسی به چشم میاد، عزت در ابتدا یک سارقه و شخصیت نسبتا سیاهی داره اما در انتها برای گرفتن حق پیش قدم میشه و اون سیاهی به سپیدی مبدل میشه
اگر امکانش بود که نیست! دلم میخواست این فیلم رو بصورت رنگی هم تماشا کنم که قطعا جذاب بود!
امشب در حين تماشای فيلم احساس کردم صدای منوچهر والی زاده هم به شخصيت مرتضی ميشينه، ضمن اينکه کار آقای جليلوند هم ایرادی بهش وارد نیست