
بعضی وقتها فیلمهای مهجوری از سینمای کلاسیک به تور آدم میخورد که میبینی با همهی بیادعایی چقدر انسانی و درخشان هستند!
فیلم «قاضی میرود» (1948)، ساختهی بوریس اینگستر یکی از همانهاست. (لینک IMDb فیلم در اینجا)
تصویر زیر، مشخصات این فیلم در فرهنگ جهانی فیلم بهروز دانشفر


داستان این فیلم، دربارهی قاضی عالیمنصبی است که در پی یکنواختی زندگی بیعشق، یکباره زن و دختر تازهعروس و جایگاه اجتماعی-اش را رها میکند تا برود به صورت ناشناس در حومهی دورافتادهای از کشور در یک رستوران بین راهی برای گذران زندگی به آشپزی بپردازد! دلباختگیاش به یک زن بسیار جوانتر از خودش که صاحب آن رستوران است، و روزگار خوشی که با آسودگی خاطر و با عشق و مراقبت در کنار آن زن در زندگی جدیدش رقم میخورد، بُنمایـههای این فیلم را تشکیل میدهد.





ولی خُب، این شرایط ناپایدار است! دههی 1940 میلادی است و سینمای اخلاقگرای هالیوود(!) و مگر میشود اینقدر راحت قید خانه و خانواده را زد و بیمسئولیت و فارغ بود؟! قاضیِ داستانِ ما باید دوباره نزد خانواده و همسرش برگردد؛ همسری که در غیاباش متنبّه شده و آموخته است که شوی-اش را برای خودش دوست بدارد نه مقام و موقعیتاش!
خودِ جناب قاضی هم تغییرات زیادی کرده و یاد گرفته است که قضاوت را نمیتوان همهجا (مخصوصاً آنجاها که پای مهر و محبتهای مادرانه و نظیر آن در میان باشد) با متر و معیارهای دو-دو-تا چهارتا انجام داد!



پایان فیلم، به زعم بعضیها، تحت فشار ادارهی سانسور، و برای گذر از توقیفِ دو ساله، تغییر داده شده و حالتی اخلاقی و موعظهگرانه یافته است، که البته هیچ هم بد نیست (به قول جناب فراستی!)
از بین بازیگران فیلم، فقط «آن ساترن» ستارهی شناختهشدهای است و این فیلم در کنار فیلم «نامهای به سه زن» (1949) جزو بهترین کارهایش است. نقش قاضی را الکساندر ناکس بازی میکند، که مشکلی در کار بازیگریاش نیست بهجز اینکه ستارهی سینما نیست! همین چهرهنبودن هم به نظر برخی، باعث شکست تجاری فیلم شد؛ و شاید اگر جلوی ساترن زیبا و جذاب، ستارهی مرد شناختهشدهای قرار میگرفت، در اکران، به یک موفقیت مالی دست مییافت! بحث اینجاست که ناکس خودش در نوشتن فیلمنامه مشارکت داشته و آنقدر نقشی را که خود نوشته بود دوست میداشته که اصرار به بازیاش داشته است!

باری، آخر هفته است و برای سفری در زمان به حال و هوای دههی چهل آمریکا و سیاحت در فضای کلاسیک و زیبا و اخلاقگرای آن، و به قول بعضی از کاربران سایت IMDb : رفتن به دورهای که هنوز بعضی از کلانشهرهای امروزی حالتی روستایی و خلوت داشتهاند و هر ناشناس پرسهزنی در کنار جاده، میتوانسته بالقوه یک قاضی عالیرتبه باشد تا یک جنایتکار(!) تماشای این فیلم پیشنهاد خوبی به نظر میرسد.
(۱۴۰۰/۷/۲۸ صبح ۱۱:۴۵)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]
بعد از مدت ها چون بوی جنگ به مشام می رسید هوس دیدن یک فیلم کلاسیک جنگی کردم !
فیلم سد شکنان The Dam Busters 1955 که یکبار 25 سال پیش از تلویزیون دیده بودم را دوباره دیدم. 
تماشای دوباره یک فیلم , بعد از دهها سال , تجربه ی خوشایندی است.
همان موقع از فیلم خوشم آمد چون صرفا جنگی نبود و چاشنی های علمی داشت ؛ تلاش گروهی از دانشمندان و خلبانان انگلیس برای ضربه زدن به سدهای حیاتی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم .
فیلمی جذاب با دوبله عالی . از همان فیلم های کلاسیکی که ادعایی ندارند اما از صد تا فیلم دهان پرکن امروزی زیباترند.
رابطه قهرمان فیلم با سگ اش بلاکی از نمادهای زیبای داستان است.
فیلم بدون اینکه به ورطه شعار بیفتد دارای یک پیام در پایان است.
لینک نسخه دوبله تلوبیون
پی نوشت:
در نسخه ای که از تلویزیون دیده بودم یادم است که در متن دوبله آخر فیلم گفته میشد که هیتلر دستور داد با به کار گیری اسرای جنگی سدهای تخریب شده ظرف یکماه ساخته شود اما در نسخه تلوبیون و دیگر نسخه ها اصلا چنین چیزی نبود ! کسی از دوستان از این موضوع اطلاعی دارد ؟

فیلم سد شکنان سوای اینکه یکی از آثار شاخص مایکل اندرسون فقید می باشد -در کنار فیلم زنان بارانداز - که براساس عملیات بزرگ و متهورانه RAF ساخته شده ، عملیات موسوم به «مجازات»(chastise)،بمباران دو سد مهم آلمان در دره راین با بمب های دایره ای شکل که مخصوص این عملیات طراحی شده بود ،بمبهای که بتوانند روی سطح آب بلغزند و پس از اصابت به دیواره سد،منفجر شوند . آنهم در دورانی که هیچ گونه مهمات هدایت شونده ای وجود نداشت . این عملیات یکی از بزرگترین پیروزی های RAF بود که سراسر جنگ در عملیاتهای تهاجمی کم رمق ظاهر شده بود
شرح حال عملیات مجازات در ویکی پدیا:
https://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Chastise
ماجرای طراحی و استفاده از بمب مخصوص این عملیات:
https://en.wikipedia.org/wiki/Bouncing_bomb
درباره فیلم سدشکنان بحث خوبی با یکی از دوستان در پیام خصوصی داشتیم .
بهتر دیدیم که برای استفاده همگان در اینجا هم آورده شود:
------------------------
سلام سروان گرامی
در باب فیلم سدشکنان به ماجرای اسرا و کارگران خارجی برای ساخت سد اشاره کرده بودید، دیدم جواب به صورت عمومی تاپیک را از موضوع سینمایی خود خارج می کند ، به صورت خصوصی برایتان فرستادم.
به صورت کلی استفاده گسترده از اسرای جنگی و کارگران بیگاری (مردان غیرنظامی کشورهای اشغال شده به خصوص شرق اروپا) برای پروژه های نظامی و غیر نظامی به دلیل کمبود نیرو در زمانه جنگ در آلمان بسیار رایج بود و بخش اعظم نیروی کار سطح پایین در آلمان آن دوران را همین نیروها تشکیل می دادند . در باب آن سدهای کذایی نیز بخش اعظم نیروی کارگر همین مردان بخت برگشته بودند و البته با بمباران و نابودی سدها، 1600 نفر کشته شدند که نیمی از آنان اسرا و کارگران خارجی بودند 
سلام پوپت عزیز ؛
بله . درست می گویید . البته این موارد را می دانم . بحث با رابرت عزیز این بود که نریشن پایان فیلم در فیلم اصلی نبوده و در دوبله اضافه شده و می خواسته اند بگویند که آلمان بمباران انگلیس را ظرف سه ماه با به کارگیری اسرای جنگی جبران کرده و بمباران مهم نبوده !
در باب نریشن آخر فیلم واقعا اطلاع ندارم ،نریشن روی نسخه اصلی بوده یا بازهم شیرین کاری صدا و سیمای خودمان ، مثل فیلم عملیات مرداب
درباب اثرات بمباران تا موثر بودن را چه بدانیم ،سیل عظیم ناشی از نابودی دو سد دره راین و و متطقه روهر قلب صنعتی آلمان را فراگرفت و تولیدات صنعتی آلمان برای چند ماه با کاهش روبرو شد ،البته عملیات بازسازی سدها نیز سریع بود و ظرف سه ماه دوباره وضعیت تولید به حالت اولیه برگشت
اهمیت دیگر این عملیات برای بریتانیا توسعه دادن بمب سنگر شکن مورد استفاده در این عملیات بود که به tallboy اشتهار پیدا کرد ،بمبهای به شدت مخرب با تناژ ۱۲ تا۲۲ هزار پوند که برای نابودی آشیانه های بتونی یوبوتها و نابودی رزم ناوهای آلمانی در سالهای آخر جنگ فوق العاده موثر نشان دادند
ظاهرا شیرین کاری صدا و سیما بوده 
من و تو می دانیم که قطعا خسارت بدی به آلمان زده اما ظاهرا بعضی ها معتقد بوده اند چیزی نشده !
درسته. بمب هاب tall boy بریتانیا در اواخر جنگ واقعا دمار از روزگار آشیانه های بتونی آلمان و زیردریایی ها در آورد.
من چندی پیش این فیلم را دوباره دیدم , واقعا فیلم خوش ساختی است. این نشان می دهد که خوب بلد هستند از عملیات های موفق خود فیلم بسازند و این هنر بزرگی است ولی ما چون کار را دست آدم های نابلد می دهیم حتی از عملیات موفق خود فیلم های ناموفق می سازیم.
فیلم تیرانداز The shootist 1976 را بعد از سالها دوباره دیدم.
این فیلم را قدیم ها دیده بودم اما وقتی در نزدیک دهه 40 زندگی دوباره ببینی واقعا تاثیر و جذابیت آن چیز دیگری است. وسوسه تماشای دوباره آن , حضور همزمان سه بازیگر مهم سینمای کلاسیک در سالهای پایانی بازیگری خود بود ؛ جان وین , لورن باکال و جیمز استیوارت .
من برخی از فیلم های جان وین را دوست دارم , مثلا ریوبراوو را بارها دیده ام اما باید بگویم بهترین بازی جان وین در تیرانداز است. او در آخرین فیلم سینمایی خود انگار وداعی راستین با دنیای سینما و دنیای واقعی دارد .
لورن باکال مانند همیشه قوی است ؛ زنی که یک تنه هتل اش را می گرداند. او در ابتدا از جِی بـوکس (جان وین) خوشش نمی آید اما کم کم دلش به حال این مردِ در حال احتضار می سوزد اما مانند جیمز استیوارت همه چیز را در دلش نگه می دارد. چشمانِ زیبای باکال و استیوارت کار زبان و کلام را می کنند.
سکانس :
وقتی همه شهر کم کم می فهمند که جِی بـوکسِ معروف به زودی می میرد , مامورِ کفن و دفن در آرایشگاه پیش او می آید تا پولِ پیش بگیرد و قولِ یک تابوتِ زیبا و مراسم آبرومند را می دهد , اما جان وین با زرنگی ثابت می کند دفن شخصیت معروفی مانند او کلی منفعت و تبلیغ برای شرکت کفن و دفن دارد و نه تنها پولی نمی دهد بلکه 50 دلار هم بیعانه از قبرکن می گیرد !!

نسخه خوبی از فیلم را اینجا تماشا کنید:
https://www.namasha.com/v/B4FAiHUw

سلام آخرین فیلم های کلاسیک که دیدم ...
Papillon 1973
![Amazon.com: Papillon (1973) [Blu-ray] : Steve McQueen, Dustin Hoffman, Victor Jory, Anthony Zerbe, Don Gordon, Robert Deman, Woodrow Parfrey, Bill Mumy, George Coulouris, Ratna Assan, William Smithers, Franklin J. Schaffner: Movies &](https://m.media-amazon.com/images/I/71y7PpNC4+L._AC_UF894,1000_QL80_.jpg)
داشتم ممول می دیدم یه قسمتش بود آهنگ فیلم حرفه ای روش بود!!! ما هم حوس کردیم فیلم حرفه ای رو برای چندمین بار ببینیم!!
حرفهای - The Professional 1981
خدابیامرز ژان پل بلموندو فقید این بهترین فیلمش بود.
آنقدر تاثبر گذار بود که مراسم تشیعش باشکوه با حضور رئیس جمهور فرانسه انجام شد.
https://www.aparat.com/v/e6109rj

خوب بعد نوبت میرسه به لئون: حرفهای

با سلام
در جمع دیگری از دوستداران سینما، کسی در ستایش این فیلم -که ندیده بودم- نوشته بود. فیلم "پل واترلو" داستانی است آمیخته با لطافت احساسات و تلخی جدایی، که در قلب جنگ روایت میشود. شاید امروز سادهلوحانه یا کمی ملودرام به نظر برسد، اما در مقایسه با آن سالهای هالیوود، اثری درخور تحسین و شایسته عنوان یک درام احساسی است. این فیلم با هنرنمایی ویوین لی، روایتی است از تحول شخصیتی بهنام مایرا، زنی که شادمانی معصومانهای کودکانه اش به تجسمی از درد پنهان و خاموش بدل میشود. و لی، با بازی استادانهاش، این دگرگونی را نمایان میکند.
برای روی، جنگ ماجراجویی و هیجان بود، پر از ناشناختههای جذاب. اما برای مایرا، جنگ تصویری بیپرده از جهنمی است که بود. زمانی که خبر مرگ روی به او میرسد، زندگی برای مایرا معنای خود را از دست میدهد. او که برای اولین بار عاشق شده بود، همهچیز خود را به پای این عشق قربانی کرد، از شغل و رفاه گرفته تا زندگی شخصی. اما زیبایی شکننده و خالص او تاب مقاومت در برابر واقعیتهای لخ و بیرحمانه زندگی وجنگ را ندارد. مایرا، برخلاف روی، نه قوی بود و نه خوشبین. امیدی به آینده و انتظاری از زندگی نداشت. رویای خوشبختی آینده به درد فقدانی جبرانناپذیر بدل شد. و بهمراه گرسنگی، فقر، تنهایی و ناامیدی، انگیزهای برای مبارزه نگذاشت. با این حال، روحی پاک و بیآلایش در او ماند که هرگز کسی را بابت مصائبش یا اشتباهش سرزنش نکرد.