[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
» <رابرت> "ناصر"های گوینده-دوبلور در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45592
» <شارینگهام> تقدیم به کنتس عزیز: «نومید مشو ،امید می‌دار ای دل* در غیب عجایب است بسیار، ای دل»
» <کنتس پابرهنه> جناب شارینگهام عزیز مرسی برای این کشفیات... پس من از حالا به خودم وعده ی پنجمین ستاره رو دادم.
» <سروان رنو> بحث تاریخی درباره مهاجران و تیم ملی فوتبال آلمان و فرانسه ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45568
» <شارینگهام> سلام و درود ، خوش آمدید
» <master of puppet> سلام به تمامی کاربران کافه کلاسیک
» <Emiliano> «مرتضی اردستانی» عزیز هم رفت. ایشون چهره‌پرداز بودن و گاهی بازی می‌کرد. نقش کوچیکی هم در تله‌تئاتر «برده رقصان» داشتن.
» <مارک واتنی> آدمیرال عزیز ... خواهش می کنم. خوشحالم مورد پسند قرار گرفت
» <آدمیرال گلوبال> وای پسر دمت گرم...!!! چند وقت پیشا دنبال این سریال آدم کوچولوها بودم ببینم که الان زحمتش کشیدی ممنون مارک واتنی
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 19 رای - 4.37 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی
نویسنده پیام
اسلون کلورا آفلاین
221B Baker Street
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۱/۱۸
اعتبار: 7


تشکرها : 205
( 108 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #1261
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۲/۷/۶ عصر ۰۶:۲۳)Emiliano نوشته شده:  

و این هم به‌روزرسونی «سیاه، سفید، خاکستری»:

https://uplod.ir/zsug0fxesins/Black__Whi...1_.pdf.htm

سلام
خیلی ممنون

لینک فایل «سیاه، سفید، خاکستری» درست نیست و میگه فایل یافت نشد.


Coming Soon ...
۱۴۰۲/۷/۲۲ صبح ۰۷:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, Emiliano, کوئیک, زرد ابری, باربوسا
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 198
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1039
( 1738 تشکر در 190 ارسال )
شماره ارسال: #1262
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۲/۷/۲۲ صبح ۰۷:۲۲)اسلون کلورا نوشته شده:  

(۱۴۰۲/۷/۶ عصر ۰۶:۲۳)Emiliano نوشته شده:  

و این هم به‌روزرسونی «سیاه، سفید، خاکستری»:

https://uplod.ir/zsug0fxesins/Black__Whi...1_.pdf.htm

سلام
خیلی ممنون

لینک فایل «سیاه، سفید، خاکستری» درست نیست و میگه فایل یافت نشد.

سلام. ممنونم از اطّلاع‌زسونی‌تون. خدمت شما و دوستان:

https://s31.picofile.com/file/8468651650..._.pdf.html

۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۰۷:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسلون کلورا, مارک واتنی, کوئیک, زرد ابری, Dude, باربوسا
اسلون کلورا آفلاین
221B Baker Street
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۱/۱۸
اعتبار: 7


تشکرها : 205
( 108 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #1263
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی
سلام دوستان

وقت بخیر

این پست رو در بخش "درخواست راهنمايي در مورد نام فيلم" هم گذاشتم، ولی فکر میکنم اینجا مرتبط تره.

یه کارتون بود که فکر میکنم یکی دو بار بیشتر پخش نشد، یک بار تو عید بود، اواخر دهه شصت یا اوایل دهه 70.

یه سری موجود قهوه ای پشمالوی بدجنس کثیف و بدبو بودن که تو جنگل زندگی میکردن. تو هر قسمت، از جنگل میومدن بیرون و آدمایی رو که بیرون جنگل زندگی میکردن اذیت میکردن و فکر میکنم همیشه هم شکست می خوردن و دوباره آخر هر قسمت فرار میکردن به جنگل.

خیلی خیلی مبهم ازش چیزی یادمه و این توضیحات رو هم با تصورات خودم نوشتم.

سال هاست رو مغزمه که چی بود این کارتون؟ چرا دیگه پخش نشد؟ چرا هیچ کجا تو اینترنت تو سایتایی که به کارتونای قدیمی میپردازن، هیچ نام و نشونی ازش نیست؟

کسی یادش میاد همچین کارتونی رو؟


Coming Soon ...
۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۰۸:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, کوئیک, باربوسا
مموله آفلاین
رفیق فابریک
*

ارسال ها: 132
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۲
اعتبار: 31


تشکرها : 2061
( 1132 تشکر در 127 ارسال )
شماره ارسال: #1264
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۰۸:۲۴)اسلون کلورا نوشته شده:  

سلام دوستان

وقت بخیر

این پست رو در بخش "درخواست راهنمايي در مورد نام فيلم" هم گذاشتم، ولی فکر میکنم اینجا مرتبط تره.

یه کارتون بود که فکر میکنم یکی دو بار بیشتر پخش نشد، یک بار تو عید بود، اواخر دهه شصت یا اوایل دهه 70.

یه سری موجود قهوه ای پشمالوی بدجنس کثیف و بدبو بودن که تو جنگل زندگی میکردن. تو هر قسمت، از جنگل میومدن بیرون و آدمایی رو که بیرون جنگل زندگی میکردن اذیت میکردن و فکر میکنم همیشه هم شکست می خوردن و دوباره آخر هر قسمت فرار میکردن به جنگل.

خیلی خیلی مبهم ازش چیزی یادمه و این توضیحات رو هم با تصورات خودم نوشتم.

سال هاست رو مغزمه که چی بود این کارتون؟ چرا دیگه پخش نشد؟ چرا هیچ کجا تو اینترنت تو سایتایی که به کارتونای قدیمی میپردازن، هیچ نام و نشونی ازش نیست؟

کسی یادش میاد همچین کارتونی رو؟

شاید منظورتون کارتو کوتوله های جنگلی باشه یه سری آدم کوچولو بودن بعضی قسمت ها این موجودات پشمالو  اذیت اشون می کردن

۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۱۱:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, اسلون کلورا, کوئیک, Emiliano, زرد ابری, Dude, کاپیتان باگواش, باربوسا
اسلون کلورا آفلاین
221B Baker Street
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۱/۱۸
اعتبار: 7


تشکرها : 205
( 108 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #1265
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۱۱:۰۸)مموله نوشته شده:  

(۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۰۸:۲۴)اسلون کلورا نوشته شده:  

سلام دوستان

وقت بخیر

این پست رو در بخش "درخواست راهنمايي در مورد نام فيلم" هم گذاشتم، ولی فکر میکنم اینجا مرتبط تره.

یه کارتون بود که فکر میکنم یکی دو بار بیشتر پخش نشد، یک بار تو عید بود، اواخر دهه شصت یا اوایل دهه 70.

یه سری موجود قهوه ای پشمالوی بدجنس کثیف و بدبو بودن که تو جنگل زندگی میکردن. تو هر قسمت، از جنگل میومدن بیرون و آدمایی رو که بیرون جنگل زندگی میکردن اذیت میکردن و فکر میکنم همیشه هم شکست می خوردن و دوباره آخر هر قسمت فرار میکردن به جنگل.

خیلی خیلی مبهم ازش چیزی یادمه و این توضیحات رو هم با تصورات خودم نوشتم.

سال هاست رو مغزمه که چی بود این کارتون؟ چرا دیگه پخش نشد؟ چرا هیچ کجا تو اینترنت تو سایتایی که به کارتونای قدیمی میپردازن، هیچ نام و نشونی ازش نیست؟

کسی یادش میاد همچین کارتونی رو؟

شاید منظورتون کارتو کوتوله های جنگلی باشه یه سری آدم کوچولو بودن بعضی قسمت ها این موجودات پشمالو  اذیت اشون می کردن

سلام
خیلی خیلی ممنون
نسخه قدیمی همین کارتون منظورم بود. اسم اصلیش رو پیدا کردم: The World of David the Gnome 1985
سال هاست بهش فکر میکردم و چیز زیادی ازش یادم نمیومد.

اینم لینک یه بخش کوتاه دوبله شده اش:

https://kasbarg.ir/no-title/aaIj64Ipxn

بازهم سپاسگزارم ازتون.


Coming Soon ...
۱۴۰۲/۷/۲۳ صبح ۱۱:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, کوئیک, مموله, زرد ابری, Dude, کاپیتان باگواش, رابرت, باربوسا
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 262
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 32


تشکرها : 1239
( 2965 تشکر در 248 ارسال )
شماره ارسال: #1266
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۲/۶/۱۰ عصر ۰۹:۵۰)مورچه سیاه نوشته شده:  

سلام وقت بخیر

همگی خوشحال هستیم از اینکه دوباره دون دیگو تشریف آوردن و چراغ بخش کارتون منور شده.

دوست داشتم این پُست را به دوست گرامی، جناب مورچه سیاه تقدیم کنم، هرچند که پیشتر در پیام خصوصی از معرفت و خیرمقدم-گفتنشان تشکر کرده بودم.

چندروز پیش در یک گروه تلگرامی که مدیریت آن را "امیلیانو"ی خودمان بر عهده دارند، آگهی/پوستر زیر را گذاشته بودم:

"دنیای قشنگ والت دیسنی" بر اکران سینمایی در تهران، پیش از انقلاب!

به دنبال نام اصلی این فیلم کارتونی بودم. اسم "دنیای قشنگ (زیبای) والت دیسنی" را قبلاً در کتاب "هنر والت دیزنی" از "کریستوفر فینچ" (ترجمه محسن غفرانی) دیده بودم. ظاهراً یکی از دنباله‌های مجموعه تلویزیونی دیزنی‌لند بوده است. تصویر زیر:

ولی خُب در اینجا به دنبال یک اکران سینمایی بودیم و نه نمایش تلویزیونی. پیدا کردن عنوان اصلی فیلم کارتونی از این جهت دشوارتر می‌نمود که مجموعه‌ای از چند انیمیشن کوتاه (و به قول آگهی، تهیه‌شده از بهترین کارتون‌های والت دیسنی) بود. آیا این مجموعه و چیدمان را خودِ کمپانی بیرون داده بود و یا سینمادار (صاحب سینما)ی داخل ایران آن‌ها را از روی انتخاب شخصی پشت هم چیده بود و بصورت یک فیلم کارتونی اکران کرده بود؟

موضوع را در گروه تلگرامیِ یادشده با دوستان مطرح کردم و گفتم که در این آگهی یک کُد خیلی خاص وجود دارد: گربه‌ای به نام "میلتون" که تنها و تنها در سه اثر از کارهای کوتاهِ دیزنی مجال حضور یافته بود. تصاویر زیر:

و گفتم که از بین این سه کارتونِ کوتاه که "میلتون" در آن‌ها حضور داشت، چندسال قبل صوت دوبله‌ی کارتون Puss Cafe یا همان "کافه گربه" را از روی نوار ویدئو برداشته بودم و روی ویدئوی باکیفیت‌تری سینک کرده بودم و به همراه چندکار کوتاه دیگر از دیزنی در اینترنت نشر داده بودم:

(۱۴۰۰/۱/۳ عصر ۰۵:۵۵)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

کارتون سوّم، کافه گربه (1950) [با امتیاز 6.6 در سایت IMDb] از کارهای خوبِ سِریِ پلوتو است. کارگردان این انیمیشن، چارلز نیکولز است که بعداً یکی از کارگردان‌های مجموعه‌ی کارتونیِ "اسکوبی دو" در شرکت هانا-باربرا شد.

دانلود از پیکوفایل بصورت دوـزبانه (فارسی-انگلیسی)

به دوستان گفتم که اگر بخواهیم عنوان اصلی فیلم کارتونی را بیابیم باید در یک مجموعه کارتونی سینمایی که یکی از سه کار "میلتون" در آن باشد جستجو کنیم.

یکی از دوستانِ آن گروه تلگرامی با نام "امیر سیروس" (Amir Cyrus) جستجویی را با همین کُد آغازید که منجر به یافته شدن عنوان اصلی آن فیلم کارتونی شد. تصویر زیر:

گمشده‌ی ما فیلم کارتونی A Disney Cartoon Jubilee محصول 1973 بود.

مشخصات کامل در لینک زیر:

https://disney.fandom.com/wiki/A_Disney_Cartoon_Jubilee

این فیلم بنابر توضیحات لینک بالا، در اروپا اکران سینمایی داشت. به فهرست کارتون‌هایش که نگاه کردیم همه آشنا بودند، همان‌هایی که روی نوار ویدئو با روایت منوچهر نوذری دیده بودیم و یکسری از آن‌ها را هم چندسال پیش برای اولین‌بار در کافه گذاشته بودم: How to Be a Sailor , Sea Scouts , Crazy Over Daisy , Early to Bed , Hawaiian Holidar

و البته Puss Cafe

ولی بجز اسامی آشنای کارتون‌های مجموعه، آنچه ما را به یقین رساند، پوستر ایتالیایی این فیلم کارتونی بود که عناصر تصویری آن عیناً مانند آگهی اکران سینمایی در تهران بود. تصویر زیر:

 

...............................

تمام شد، ولی جستجوها برای من و هم‌نَسل‌هایم هیچوقت تمام نخواهد شد.


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۲/۹/۲۱ عصر ۰۸:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Dude, مارک واتنی, مورچه سیاه, رابرت, کنتس پابرهنه, کوئیک, اکتورز, مراد بیگ, سروان رنو, Classic, مموله, آلبرت کمپیون, Emiliano, لوک مک گرگور, کاپیتان باگواش, اسلون کلورا, شارینگهام, باربوسا
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 215
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1027
( 1695 تشکر در 212 ارسال )
شماره ارسال: #1267
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

دوستی، گذر زمان، احساسات و جدایی

حیوانات شباهت های زیادی با انسانها دارند. آنها نیز پس از اینکه به دنیا می آیند به دنبال کسب تجربه می روند. تجربه هایی که برای بقاء الزامی هستند. آنها نیز گاهی به مانند انسانها به حرف والدین خود گوش نمی کنند تا تجربیات مخصوص به خود را کسب کنند. گاهی تجربه های خودسرانه عواقب سنگینی دارد اما در همان حال برای یک نوپای عاشق تجربه غیر قابل اجتناب هستند. درست مانند بچه خرس هایی که به سمت کندوی عسل حرکت می کنند بدون آنکه بدانند تعداد کثیری زنبور در کمینشان نشسته اند!!

گاه نونهالان به حرفهای والدین خود گوش نمی کنند و این بزرگترها را خسته و عصبی می کند اما صبر و حوصله معمولاً کارساز است و بزرگترها کم کم می بینند که فرزندان‌شان دنیا را بهتر درک کرده و راه و روش مقابله با خطرات آنرا نیز بهتر یاد می گیرند.

کارتون ژاپنی بچه های کوه تاراک محصول سال ۱۹۷۷ و اقتباسی از یک رمان آمریکایی، مانند آینه ای است که نوشته های بالا را بازتاب می دهد کارتونی که در کودکی شیفته اش بودم. با آن ماجراجویی کردم، خندیدم، اشک ریختم و مهمتر از همه درس زندگی آموختم و هنوز که هنوزه جزو نوستالژی های ارزشمند من است. داستان دو بچه خرس که برادر و خواهرند. آنها هنوز در حال یادگیری روشهای بقا هستند که مادرشان را‌ (به دلیل طمع انسانی و غریزه مادری) از دست می دهند و چون هنوز تجارب کافی برای زندگی در جنگل را ندارند، توسط یک کودک سرخپوست به نام رن به سرپرستی گرفته می شوند. او آنها را جکی و جیل می نامد. طبیعتاً آنها نمی دانند او کیست و چه نیتی دارد و با توجه به اینکه از مادرشان آموخته بودند که انسانها قابل اعتماد نیستند، به دنبال راه فرار می گردند.

شاید برای یک کودک هیچ چیز ترسناک تر از این نباشد که ببیند گرفتار افرادی غریبه شده است. فرقی هم نمی کند که حیوان باشد و یا انسان. چالش ها تا حد زیادی مشترک هستند. با این تفاوت که چون ما زبان حیوانات را نمی فهمیم درک کردن احساسات و افکارشان نیز برایمان بی نهایت دشوار و یا حتی غیر ممکن جلوه می کند. یکی از جذابیت های این کارتون این بود که ما به خوبی با احساسات و افکار بچه خرس ها آشنا می شدیم. برخلاف سایر کارتون ها حیوانات در بچه های کوه تاراک مانند انسان صحبت نمی کردند اما طرز روایت داستان این اجازه را به ما می داد که بفهمیم در ذهن کوچکشان چه می گذرد.

جکی و جیل کم کم یاد می گیرند که از رن و پدرش نترسند. آنها نیز به مانند بچه انسان نسبت به آب نبات روی خوش نشان می دهند و شاید این شروع خوبی برای ایجاد اعتماد باشد! آنها یاد می گیرند که برای نوشیدن شیر یک لیوان را با پنجه هایشان بگیرند. تجربه‌ای که مادرشان آنرا بلد نبود. بعضی تفاوت ها اما بیولوژیکی هستند و نمی توان آنرا تغییر داد. به طور مثال جک و جیل فکر می کنند باید مانند پسرک سرخپوست روی دو پایشان راه بروند که البته موفق نمی شوند!

اینکه کارتون نشان می داد چطور می توان بدون کلام یک رابطه صمیمی و عاطفی با دیگران ایجاد کرد، بسیار لذت بخش بود. جکی و جیل هیچگاه قادر نبودند با رن صحبت کنند اما او را بیشتر از هر کسی دوست داشتند. با این وجود نبود ارتباط کلامی سوءتفاهم هایی را نیز به وجود می آورد. جکی و جیل گاهی متوجه نمی شدند چرا رن که اینقدر با آنها مهربان است، با آنها بازی می کند و به آنها غذا می دهد گاهی از دست آنها عصبانی شده و سرشان داد می زند. اگرچه کم کم می آموزند که او تنها نگران آنهاست و قصدش این است که آنها را از خطرات گوناگون در امان نگاه دارد. این نوع ارتباط بین والدین و بچه ها هم شکل می گیرد. احتمالا همه بچه های کوچک با خود می اندیشند چرا والدینی که آنقدر دوستشان دارند گاهی به کادر درمان اجازه می دهند تا آمپول شان بزنند!!!

بچه های کوه تاراک درباره بزرگ شدن دو بچه خرس است. آنهایی که مدت کوتاهی با مادرشان زندگی کردند و آنگاه کودکی سرخپوست نقش مادرشان را بر عهده گرفت. دوستی آنها به عشق انجامید و در نهایت زمان جدایی اجتناب ناپذیر از راه رسید. چرا که آنها حیوانات خانگی نیستند و به همین دلیل مجبورند با کوله باری از تجارب حیوانی و انسانی، رهسپار اعماق جنگل شوند. همان جایی که به آن تعلق دارند. و به امید اینکه در حیات وحش، دوست داشتن ها را از یاد نبرند...


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۳/۲/۶ صبح ۱۲:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, دون دیه‌گو دلاوگا, رابرت, Emiliano, مارک واتنی, Classic, اسلون کلورا, ترنچ موزر, سروان رنو, Dude, کنتس پابرهنه, اکتورز, کاپیتان باگواش, مموله, آدمیرال گلوبال, کوئیک, مراد بیگ, باربوسا, mr.anderson
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 215
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1027
( 1695 تشکر در 212 ارسال )
شماره ارسال: #1268
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

وقتی برای اولین بار رمان دور دنیا در هشتاد روز را خواندم حدود پانزده سال داشتم. راستش اعتقاد من این بوده و هست که این رمان به نسبت بعضی دیگر از آثار ژول ورن اثر متوسطی است. به عبارتی بنده داستان های دیگری از این نویسنده بنام خوانده ام که برایم جذاب تر بودند. اگر چه موضوع این کتاب را دوست داشتم اما احساس می کردم که یک ضد قهرمان درست و حسابی برای آزار دادن شخصیت های اصلی کم دارد!

با وجود اینکه این اثر را برای اولین بار مطالعه می کردم اما به هیچ عنوان با فضای آن بیگانه نبودم. چرا که قبل از آن دست کم دو اقتباس مختلف از این داستان دیده بودم. اولی همان کارتون ژاپنی اسپانیایی محصول دهه هشتاد میلادی بود که شخصیت ها همه در قالب حیوان نمایش داده شده بودند. در دوران کودکی این کارتون باعث شد که با این داستان آشنا شوم و چند سال بعدش نیز نسخه سریالی آن با بازی پیرس برازنان را مشاهده کردم. سالها پس از خواندن رمان نیز به تماشای نسخه جکی چان دور دنیا در هشتاد روز نشستم.

نسخه کارتونی ساختاری بسیار بچه گانه دارد و بعید به نظر می رسد که بتواند بیننده بزرگتر از کودک را جذب کند. با این وجود من معتقدم که بهترین اقتباس موجود همین است و حتی توانسته در بعضی موارد از کتاب نیز پیشی بگیرد و این را بیشتر مدیون کاراکتری است که در دوبله فارسی دامفر خطاب می شود.

دامفر همان گرگ خاکستری شیطان صفت متخصص در تغییر چهره، که موظف بود، جلوی موفقیت ویلی فاگ و دوستانش را بگیرد. او یک جنایتکار تمام عیار محسوب می شد. چرا که هدف او تنها باز نگه داشتن آنها از سفر نبود. او گاهی نقشه هایی می کشید که آقای فاگ را از صحنه روزگار محو کند! این کاراکتر تنش و تعلیقی به قصه می داد که نه در رمان و نه در اقتباس های دیگر آن وجود نداشت.

عجیب ترین بخش دور دنیا در هشتاد روز برای من همان قسمتی بود که آقای فاگ و همراهانش در هند سوار بر قطار هستند و یکباره به بهانه اینکه ریل راه آهن ادامه ندارد، مجبور به پیاده شدن از قطار می شوند! من در همان کودکی در ذهن کوچکم این طور برداشت کردم که لابد این هم توطئه ای از طرف همان گرگ خاکستری است که البته اینطور نبود. هنوز هم برایم عجیب است که اگر ریل راه آهن کامل نشده چطور اجازه استفاده از آن را می دهند و مسافران بی چاره از همه جا بی خبر، نزدیک جنگل چه باید بکنند!!! بعید به نظر می رسد آنجا هتلی وجود داشته باشد! اصلاً سایر مسافران به یکباره کجا غیبشان زد؟! در چنین شرایطی معمولاً عاقلانه ترین راه این است که مسافران حداقل برای مدتی در کنار هم بمانند تا اگر راه حلی پیدا شد همه از آن باخبر شوند. به هر حال این حادثه باعث شد که چالشی جالب برای شخصیت های داستان به وجود بیاید که البته در کارتون به لطف آن گرگ خاکستری دغل باز این چالش به شکل بسیار جذاب تر و تنش زا تری از رمان و سایر اقتباس ها به تصویر کشیده شد.


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۳/۳/۵ عصر ۱۱:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Emiliano, اسلون کلورا, Classic, مارک واتنی, آدمیرال گلوبال, سروان رنو, شارینگهام, کوئیک, مراد بیگ, مموله, rahgozar_bineshan, کاپیتان باگواش, mr.anderson, آلبرت کمپیون, BATMAN, کنتس پابرهنه
ارسال پاسخ