[-]
جعبه پيام
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
» <رابرت> "ناصر"های گوینده-دوبلور در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45592
» <شارینگهام> تقدیم به کنتس عزیز: «نومید مشو ،امید می‌دار ای دل* در غیب عجایب است بسیار، ای دل»
» <کنتس پابرهنه> جناب شارینگهام عزیز مرسی برای این کشفیات... پس من از حالا به خودم وعده ی پنجمین ستاره رو دادم.
» <سروان رنو> بحث تاریخی درباره مهاجران و تیم ملی فوتبال آلمان و فرانسه ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45568
» <شارینگهام> سلام و درود ، خوش آمدید
» <master of puppet> سلام به تمامی کاربران کافه کلاسیک
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات غربت
نویسنده پیام
بـاب آفلاین
گمشده در ترجمه
*

ارسال ها: 22
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۳/۳
اعتبار: 8


تشکرها : 0
( 235 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #12
بی فرهنگی

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو!

البته اینجا برعکسه. قبلا راجع به برتری های فرهنگی دوستان غربی حرف زدم. ولی چیزهایی هم هست که به نظر ما خیلی خوش آیند نیست ولی برای این دوستان کاملا عادی هست. قاعدتا مثال های برعکسش خیلی زیاد هست. چیزهایی که توی ایران عادی هستند ولی اینجا زشت محسوب میشن. مثلا این که توی آسانسور با بقیه حرف نزنی خیلی عادی محسوب میشه. یا اینکه از کنار کسی رد میشی و با تکون دادن کله سلام می کنه کاملا عادیه. ولی اینجا باید اگه شده چند کلمه راجع به آب و هوا هم حرف بزنی باید یک چیزی بگی. وگرنه عجیب محسوب میشه!

ولی اینجا می خوام 10 تا مثال برعکسش رو بگم. چیزایی که اینجا عادیه ولی توی ایران زشت محسوب میشه. و البته چیزهایی که هر دو جا رایج هست ولی توقع نداشتم اینجا هم این رفتارها رو ببینم.

به ترتیب عجیب بودن مرتب شون کردم.

1) تعارف نکردن

این مورد اول بسیار معروف هست و مطابق انتظار بود. ولی به هر حال باز هم آدم جا می خوره وقتی یکی که حتی می تونه مهمان یا میزبانت باشه جلوت یک خوراکی وسوسه انگیز دربیاره و بدون تعارف شروع کنه به خوردن. البته همه شون اینجوری نیستند ولی رفتاری کاملا قابل قبول محسوب میشه.

2) انتقاد کردن

این هم تا حدی معروفه ولی شوکه کننده است. وقتی خیلی صریح و البته مودبانه از آدم انتقاد می کنند. اوایلش برام یک کم عجیب بود ولی حسن نیت پشت انتقاد رو که ببینی راحت تر قبول می کنی. هر چند ما عادت نداریم و هرگونه انتقادی منجر به بالا رفتن صدا و درگیری میشه. این اخلاقشون رو واقعا دوست دارم و نباید ذیل تیتر بی فرهنگی بیارم. ولی مسلما توی ایران اگه اینجوری از کسی انتقاد کنی به صد تا چیز متهم میشی. از سفید چشمی و بی چشم و رویی گرفته تا جلو چشم کشیدن ناموس طرف. برای همین می تونه توی این لیست باشه.

3) زباله

پر شدن سطل های زباله خیلی اتفاق می افته و خب جمع شدن تعداد زیادی زباله گوشه محله واقعا صحنه ای نبود که توقع داشته باشم اینجا ببینم. ایران به ندرت یادم میاد سطلی سرریز شده باشه. به علاوه انداختن ته سیگار، شیشه خالی مشروب و ... توی خیابون هم برام غیرمنتظره بود

4) شلوارک

پوشیدن شلوارک توی شهر خیلی عادی هست. و البته لباس های خیلی تو خونه ای. کلا خیلی راحت هستند بخصوص در فصل گرما. توی پارک ها و چمن های شهر که لخت بودن (البته نه لخت مادرزاد) خیلی عادی هست (به همین دلیل باید بدن خوبی داشته باشند، نمی تونند شکم رو زیر دشداشه قایم کنند) ولی بجز اون هم توی اداره، دانشگاه، حمل و نقل عمومی پوشیدن لباس های خیلی خودمونی هم کاملا طبیعیه. مقایسه کنید با ایران که اگه حتی دانشجویی با شلوار گرمکن بره دانشگاه قاعدتا تذکر می گیره درمیارن یا نهایتا میگن مگه خونه خاله است. حالا اینجا خود اساتید با شلوارک می اومدند

5) وحشی بازی

این هم از عواقب مستی باید باشه. ولی بعضی وقت ها رفتارهای خیلی وحشیانه ای ازشون سر میزنه در حد لات و لوت های ایران که اصلا از اون آدم باشخصیت هر روزه توقع نداری. بارزترین نمونه اش جشن شب سال نو هست که آخر سر همه بطری های شیشه ای رو به شکل وحشیانه ای به زمین می کوبند. کاملا شوکه شده بودم دفعه اول که این صحنه رو دیدم. یادم میاد خودم ایران بعد از دیدن ظروف پلاستیکی روی زمین بعد از دادن نذری همیشه سری به نشانه تاسف تکون می دادم ولی خب بدترش رو دیدم

6) درآوردن صدای گاو!

این البته توی محیط های رسمی رایج نیست اصولا جمع های دوستانه. توی ایران هم رایجه ولی دیگه توقع نداشتم اینجا هم مردم از این کارها بکنند. این روزها به یمن کرونا مراودات اسکایپی زیادی داشتیم و درآوردن صدای گاو قبل از پایان جلسه و قطع کردن اسکایپ خیلی رایج بود! اون هم توسط آدم های خیلی متشخص. نمیگم توی ایران آدم ها نمی کنند این کار رو توی محیط های دوستانه تر ولی اصولا اگه مرتبه اجتماعی شون از یک سطحی بالاتر باشه احتمالا اینجوری خداحافظی نمی کنند. البته فقط مختص به اسکایپ نبود و در موارد متعددی ساعت 1 نصف شب افرادی پای پنجره اطاق من صدای گاو در میاوردند که احتمال زیاد مست هم بودند

7) پابرهنه راه رفتن

توی ایران خیلی وقت ها دیده میشه که کارمندها توی شرکت کفش شون رو در میارن و با دمپایی توی محیط اداری راه میرن. نمیگم رایج نیست ولی باز هم کمی زشت محسوب میشه. ولی اینجا حتی دمپایی هم نمیارن توی آفیس. خیلی ریلکس کفش و جوراب رو درمیارن و پابرهنه راه میرن!! افراد پابرهنه رو توی شهر هم دیدم. سوار دوچرخه یا حتی راه رفتن های کوتاه توی پیاده رو!

8) پر سر و صدا خوردن

اصولا توی ایران اگه کسی چیزی رو با صدای خیلی زیادی بخوره تذکر می گیره. مخصوصا اگه توی جای ساکتی باشه. ولی اینجا خیلی عادی. توی آفیس نشستی و همه ساکت هستند. یک نفر شروع می کنه به بلندترین شکل ممکن سیب گاز میزنه و هر تیکه رو بیست سی بار با ملچ ملوچ زیاد می جوه! تازه باید خوش شانس باشی که سیب باشه. خوردن هویج هم چیز رایجی هست و خب واقعا آدم می خواد پاشه بره بزنه توی دهنشون

9) بوی شاش

توی ایران به دلایل مذهبی و همچنین به دلیل وفور مسجد، پارک دستشویی دار، و البته دستشویی همگانی رایگان/ارزان کسی خیابون رو کثیف نمی کنه. خوشبختانه اینجا که من هستم کثیف نیست ولی خیلی از شهرهای بزرگ دنیا هستند که واقعا تحمل بوش کار سختی هست. نمونه تمام عیارش پاریس هست. به علت وفور بی خانمان ها و کمبود دستشویی، هر جا که رسید اجابت مزاج می کنند. ورودی درهای مترو و زیرگذرها یک جای خیلی رایج هست به علت دید نداشتن و بی نهایت غیرقابل تحمل برای من

10) پاک کردن بینی

این یکی دیگه واقعا غیرقابل تحمل هست. ولی فین کردن چیز زشتی محسوب نمیشه. حتی وسط کنفرانس هم می تونی ببینی که یکی داره ارائه میده و یکی از حضار با صدای خیـــلی بلندی توی یک دستمال فین می کنه که واقعا حال به هم زن هست. قبل ها هم اتاقی ای داشتم که هر روز صبح به محض ورودش به آفیس اولین کاری که می کرد همین فین بود! در صورتی که چند قدم قبل از رسیدن به آفیس دستشویی بود و می تونست اونجا این کار رو بکنه. خوشحالم که دیگه هم اتاقی نیستیم.

۱۳۹۹/۳/۳۰ صبح ۰۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, ماهی گیر, rahgozar_bineshan, واترلو, زرد ابری, پرنسس آنا, آلبرت کمپیون, EDWIN
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
خاطرات غربت - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۴, صبح ۱۱:۳۵
کسل کنندگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۵, عصر ۰۱:۰۶
سرد و اجتماعی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۶, صبح ۱۰:۳۷
بازی همیشگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۷, عصر ۰۱:۲۴
احتیاط - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۸, عصر ۰۳:۳۵
کار تیمی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۹, صبح ۱۰:۱۱
ما خیلی باحالیم! - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۱, عصر ۱۲:۲۱
شست و شوی مغزی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۲, عصر ۰۹:۱۲
جیمزباند - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۴, صبح ۱۲:۲۶
ارزش ها - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۲۶, صبح ۰۲:۱۵
نژادپرستی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۲۷, صبح ۰۲:۲۲
بی فرهنگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۳۰ صبح ۰۲:۰۵
نگاه کلان - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۳۱, عصر ۰۵:۰۱
فرار از خود - بـاب - ۱۳۹۹/۴/۷, عصر ۰۷:۰۵
خاطرات مشترک - بـاب - ۱۳۹۹/۴/۲۸, عصر ۱۱:۳۵
پرواکتیو - بـاب - ۱۳۹۹/۱۰/۱۷, صبح ۰۳:۴۶