[-]
جعبه پيام
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
» <رابرت> "ناصر"های گوینده-دوبلور در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45592
» <شارینگهام> تقدیم به کنتس عزیز: «نومید مشو ،امید می‌دار ای دل* در غیب عجایب است بسیار، ای دل»
» <کنتس پابرهنه> جناب شارینگهام عزیز مرسی برای این کشفیات... پس من از حالا به خودم وعده ی پنجمین ستاره رو دادم.
» <سروان رنو> بحث تاریخی درباره مهاجران و تیم ملی فوتبال آلمان و فرانسه ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45568
» <شارینگهام> سلام و درود ، خوش آمدید
» <master of puppet> سلام به تمامی کاربران کافه کلاسیک
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات غربت
نویسنده پیام
بـاب آفلاین
گمشده در ترجمه
*

ارسال ها: 22
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۳/۳
اعتبار: 8


تشکرها : 0
( 235 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #8
شست و شوی مغزی

شست و شوی مغزی لفظی هست که به ایران و کلا کشورهای جهان سومی بیشتر می خوره. مصداق هاش توی ذهن من زیاده ولی چون ممکنه خیلی ها با من هم نظر نباشند از نام بردن دوری می کنم ولی فکر نمی کنم کسی با اصل ماجرا مخالفتی داشته باشه...

منتها چیزی که اینجا حس کردم و برام جالب بود نوع دیگری از شست و شوی مغزی هست! شست و شو با آب "پاکیزه"!

شاید این هم در ادامه همون تقسیم وظایف و کار تیمی باشه. منتها چیزی که من حس می کنم اینه که نظراتی که آدم های اینجا دارند رو خیلی توش عمیق نشدند. صرفا چیزی که بهشون گفته شده رو قبول کردند. حالا از طریق رسانه، جامعه یا خانواده. این به نظرم دقیقا تعریف شست و شوی مغزی هست. منتها تفاوتش اینجاست که چیزهایی که در ذهن این دوستان القا شده چیزهای "درستی" هست. به نظرم به شکل عجیبی نظرشون راجع به هر چیزی درست و دقیق هست بدون اینکه خیلی راجع بهش فکر کرده باشند و خب دلیلش این هست که آدم هایی که به جای اینها فکر کردند (و اینها طبق روال معمولشون به داکیومنت های اونا اعتماد کردند) تحصیلات دقیق آکادمیک دارند راجع همون مساله فلسفی - اخلاقی. این میشه که اینا به حرف های رسانه و چیزهایی که توی کتاب هاشون خوندند اعتماد کامل دارند و چشم بسته اون ها رو قبول کردند.

مقایسه کنید با زندگی ما. سر هر موضوعی انقدر اخبار مسموم رواج پیدا می کنه که آدم باید به شخصه راجع به هر موضوعی از چند منبع خبر رو دنبال کنه و تحلیل کنه تا بفهمه ماجرا چی هست و این خیلی انرژی ذهنی از آدم می گیره. همچنین خیلی چیزهایی که توی بچگی از کتب درسی یاد گرفتیم هم مسموم بودند. خیلی از افرادی که توی کتاب ها به عنوان قهرمان ازشون یاد میشد رو بعدا فهمیدم که خائنینی مانع پیشرفت کشور بوده اند و برعکس (هر چند هر شخصیتی خاکستری هست و نمیشه سیاه و سفید به ماجرا نگاه کرد ولی به نظرم سفیدنمایی ها و سیاه نمایی ها عادلانه نبوده اند)

شاید توی این حس منفی ام نسبت بهشون مقداری حسادت هم نهفته هست. چون من می بینم برای هر نظری که دارم مدت ها زحمت کشیدم و با حجم زیادی از پیش فرض های اشتباهی که توی ذهنم تزریق شده بوده جنگیدم تا به این نظر دست پیدا کردم... ولی همون نظر برای این ها خیلی پیش پا افتاده و ساده است. چون احتمالا چند نسل قبل فلاسفه این ها اون زحمتی که من به تنهایی کشیدم رو کشیدند و نتیجه اش رو ثبت کردند و چون تقسیم کار به شکل تخصصی انجام میشه (و یک نفر با تخصصی در یک زمینه برای همه چیز نسخه نمی پیچه) تونستند این نظر رو به کل جامعه القا کنند.

این رو هم اضافه کنم که چیزی که بوی شست و شوی مغزی رو زیاد کرده برای من این هست که این دوستان اصلا اهل عمیق شدن توی این موضوعات نیستند. همونطور که گفتم موضوعات مورد علاقه شون برای بحث چیزهای خیلی پیش پا افتاده است:

  • تفاوت طعم سیب زمینی های آمریکا با فلان کشور و مشکلات مک دونالد جهت ارائه سیب زمینی سرخ کرده با طعم یکسان در همه کشورها (بحث چیزی شبیه به این هست که بهتره توی سایر کشورها از نوعی طعم زدا استفاده بشه برای از بین بردن طعم سیب زمینی و بعدا طعم دهنده هایی که طعم رو شبیه به طعم سیب زمینی آمریکایی می کنه اضافه کنند)
  • تفاوت های ورژن غربی فروشگاه شهروند و رفاه (بحث ها چیزی شبیه به این هست که فروشگاه شهروند بهتر هست چون اول کار سبزی و میوه که سالم تر هست رو قرار میدن که کیفت سنگین بشه و آخر از برداشتن نون که ناسالم هست منصرف بشی - بماند که برای تو ناسالم بودن نون هم واضح نیست)
  • تفاوت برش پنیر از جهت های مختلف (بحث چیزی شبیه این هست که اگه از بالا ببری سطح مقطعی که می گیری مثلثی هست که نمی تونه نون تست رو کامل پر کنه، اگه از گوشی ببری سطح مقطع اوایل مستطیل های خیلی باریکی هست که خیلی جالب نیست و برای پر کردن نون تست باید حداقل سه چهار برش زد که خیلی انرژی مصرف میشه. از کنار هم ببری درسته اوایل همیشه مستطیل های بزرگ می گیری ولی آخر سر دور ریز زیادی می مونه و انواع اقسام مزایا و معایب مختلف برای هر زاویه!!)

و برای این میگم اهل عمیق شدن نیستند که اگه با این دوستانی که سر هر موضوع مسخره ای شبه فلسفه می بافند کمی راجع به یک موضوع مهم (معنای زندگی - تنهایی- مرگ - بعد از مرگ - پوچی - روابط انسانی - وضعیت خاورمیانه - پناهنده ها) صحبت کنی سریع با این واکنش مواجه میشی که نه اینا خیلی دیگه بحث های عمیقی هست و ما حوصله اش رو نداریم!!

بعضی وقت ها این حس بهم دست میده که کسانی که به جای این ها فکر کردند بعد از تعمق زیاد به این نتیجه رسیدند که باید همه چیز رو ول کرد و فقط به چیزهای الکی خوش بود. من با همون اخلاقی که دوست داره چرخ رو دوباره اختراع کنه توی همون بحر در حال غرق هستم در صورتی که این ها دقیقا با همون گوجه و سیب زمینی خودشون خوش هستند.

به عنوان یک مثال آخر جهت شفاف تر شدن موضوع یک نمونه میگم. شاید خیلی ها قبولش نداشته باشند برای همین به عنوان نظر خودم این رو میگم. من بعد از کلنجارهای فراوان ذهنی به این نتیجه رسیدم که همجنس گرایی چیزی کاملا طبیعی است و نیازی به مقابله و یا حتی متفاوت شمردن اون ها نیست (باز هم میگم که این صرفا نظر من هست و می تونه غلط باشه) ولی این چیزی که من با سختی به دست آوردم برای این دوستان یک چیز کاملا بدیهی هست. چرا؟ چون علاوه بر اینکه مدام توی رسانه این رو می شنوند هر سال کارناوال های افتخار برگزار میشه در حمایت از همجنس گرایان. مردم با لباس های مبدل مشروب می خورند و می رقصند و خوشحالی می کنند و حمایتشون رو از همجنس گرایان اعلام می کنند و بودن توی همچین محیطی خواه ناخواه این رو برای افراد امری عادی و بدیهی می کنه (شاید نزدیک ترین مثال بومی اش دسته جات عزاداری ما باشه. برای ما که توی بچگی هر ساله با شوق فراوان عضو این میشه گفت کارناوال می شدیم علاقه ای رسوخ ناپذیری به مکتبش در وجودمون هست.) همین کارناوال ها چند دهه قبل برای تساوی حقوق زن و مرد برگزار میشده و الان اون رو عادی و جهانشمول کرده. احتمالا هم چند دهه بعد با جا افتادن همجنس گرایی و "پیشرفت" های بعدی اخلاقی-فلسفی، فستیوال های دیگه ای جایگزین کارناوال افتخار بشن تا افکار دیگری رو به جامعه غربی تزریق کنند. اصولا هم اکثر کشورها با یک تاخیر چند ساله یا چند دهه ای این افکار رو می پذیرند و این "شست و شوی مغزی" میشه هیولایی که ما به عنوان گلوبالیزیشن می شناسیم یا شاید به ما شناسوندند.

۱۳۹۹/۳/۱۲ عصر ۰۹:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, اسکارلت اُهارا, پرنسس آنا, سروان رنو, دون دیه‌گو دلاوگا, rahgozar_bineshan, oceanic, زرد ابری, ماهی گیر, آلبرت کمپیون, EDWIN
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
خاطرات غربت - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۴, صبح ۱۱:۳۵
کسل کنندگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۵, عصر ۰۱:۰۶
سرد و اجتماعی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۶, صبح ۱۰:۳۷
بازی همیشگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۷, عصر ۰۱:۲۴
احتیاط - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۸, عصر ۰۳:۳۵
کار تیمی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۹, صبح ۱۰:۱۱
ما خیلی باحالیم! - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۱, عصر ۱۲:۲۱
شست و شوی مغزی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۲ عصر ۰۹:۱۲
جیمزباند - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۱۴, صبح ۱۲:۲۶
ارزش ها - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۲۶, صبح ۰۲:۱۵
نژادپرستی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۲۷, صبح ۰۲:۲۲
بی فرهنگی - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۳۰, صبح ۰۲:۰۵
نگاه کلان - بـاب - ۱۳۹۹/۳/۳۱, عصر ۰۵:۰۱
فرار از خود - بـاب - ۱۳۹۹/۴/۷, عصر ۰۷:۰۵
خاطرات مشترک - بـاب - ۱۳۹۹/۴/۲۸, عصر ۱۱:۳۵
پرواکتیو - بـاب - ۱۳۹۹/۱۰/۱۷, صبح ۰۳:۴۶