[-]
جعبه پيام
» <مارک واتنی> آدمیرال گرامی سپاس
» <آدمیرال گلوبال> ممنون از مارک واتنی بابت کارتون های اخیر...
» <مارک واتنی> رابرت عزیز ارادتمندم
» <رابرت> تشکر از اظهار محبت شارینگهام عزیز و سپاس از مارک واتنی به خاطر مجموعه "پروفسور بالتازار"
» <رابرت> آلبرت کمپیون عزیز، متأسفانه مشکل عدم رعایت پاکیزگی و حقوق شهروندی در مناطق شمالی کشور به خاطر حضور بعضی گردشگران بی‌فرهنگ، مضاعف می‌شود!
» <شارینگهام> برگی زرین در کارنامه ی رابرت عزیز
» <مارک واتنی> کارتون به یاد ماندنی "پروفسور بالتازار" دوبله فارسی و کامل : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45508
» <آلبرت کمپیون> جناب رابرت، مطلب "نوروز خود را چگونه گذراندم؟" خیلی حق بود. شما تنها نیستید برادر، ما هم تقریباً همین مشکلات رو داریم.
» <رابرت> به یاد مرحوم قاسم افشار در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...4#pid45504
» <شارینگهام> مستند «سرانجام رعفت» هم اکنون از شبکه ی مستند
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقد های سرپایی
نویسنده پیام
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #81
RE: نقد های سرپایی

https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/I/51W45N1877L._SY445_.jpg

downfall 2004

از یکی از دوستان خواهش میکنم اگر مطالب خوبی در مورد این فیلم دارن بنویسن چون همونطور که میدونید من خیلی اهل توضیح دادن نیستم .

و اما بعد

فیلم تاریخی خوبیه . فضا سازی مناسبی داره و انسان با اتفاقات فیلم همراه میشه . حماقت هیتلر در فرماندهی و رهبری مردم به خوبی نمایش داده شده تا جایی که من به دلیل ضعف اعصاب نمی تونستم بشینم از اول تا آخر فیلم رو یه دفعه ببینم .

خلاصه خوبه آقا . ببینیدش . البته اگر ندیدید .


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۰/۲/۳۰ صبح ۱۰:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, شارینگهام, باربوسا, آدمیرال گلوبال
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #82
RE: نقد های سرپایی

https://www.earlygame.com/uploads/images/_1200x630_crop_center-center_82_none/reasons-why-suicide-squad.png?mtime=1626342376

جوخه انتحار یک و دو

با سلام عزیزان . یه مدت نبودم چون نمیدونستم اینجا رو هیتلر کردن و واسم نمی اومد بالا سایت . بگذریم .

جوخه انتحار یک فیلم ابر قهرمانیه با این تفاوت که ابرقهرمان ها میمیرند و جایگزین می شوند با مدل های دیگه .

چیز جدیدی نداره . همون جنگ خیر و شر همیشگی . شاید با ایده های تکراری و لباس های ابرقهرمانی مسخره تر.

ابر قهرمانانی که انسان های شروری بودند و به زور تهدید و ... در جهت منافع آمریکا مجبورند بجنگند و در میان ماموریت ها ممکنه با جهان انسان ها یه سمپاتی کوچیکی هم پیدا کنند.

بعضی از این ابر قهرمان ها اصلی ترند و برخی فرعی ( که اگر نباشند ضرری به فیلم نمی رسه )

در کل یک دوگانه تجاری است . شاید این مدل فیلم ها رو بشه ( فیلمآمریکایی ) نام برد . مثل فیلمفارسی . چون همیشه هستند و همیشه ایده های تکراری و لباس های مسخره .

البته جوخه انتحار دو به مراتب مزخرف تر از اولی هست .


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۰/۱۰/۹ عصر ۰۴:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, مارک واتنی, شارینگهام, باربوسا, Emiliano, rahgozar_bineshan
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #83
RE: نقد های سرپایی

https://flxt.tmsimg.com/assets/p185846_b_v8_ad.jpg

breaking bad

از اونجایی که دیدم فیلم نمیتونه انتظاراتم رو برآورده کنه ، رفتم ببینم سریالهای معروف چی داره واسه گفتن .

خوب سریال ((افسارگسیخته)) یا برکینگ بد ، یکی از سریالهایی هست که خیلی سر و صدا کرده بود و خیلی ازش تعریف میکردن ، اما :

نمیدونم شاید یه نفر مثل من کلا نباید از هنر های تصویری انتظار زیادی داشته باشه شایدم سلیقه ها خیلی افت پیدا کرده ، چه سازنده و چه تماشاگر

شنیده بودم زمانی که داستان نویس شرلوک هلمز ، داستان رو با مرگ هلمز تمام کرد ، تو انگلیس واسه شرلوک مراسم ختم گرفتن و و و . این حتما به دلیل باورپذیر بودن و کاریزما بودن شخصیتش بوده ولی دیگه اونجور کارها مث که تخمش رو ملخ خورده

مجبورم یه مقدار از این داستان رو فاش کنم که دوستان بفهمن غر نمیزنم و کارها چیپ شده:

داستان فوق در مورد یه دبیر شیمی دبیرستان هست که آدم خوبیه . جزو اون قشر جامعه هست که با سیلی صورتشون رو سرخ نگه میدارن . یه زن پا به ماه داره و یه پسر فلج . دست بر قضا ، متوجه میشه که سرطان ریه گرفته و از اون به بعد تصمیم میگیره که با تولید مواد مخدر صنعتی برای درمان بیماریش و بعد از مرگش واسه خانوادش پول جمع کنه . ولی :

سیر بد شدن این شخصیت خیلی سریع اتفاق می افته . من بیننده نمیتونم با این تغییر شخصیت سمپاتی پیدا کنم . در طول سریال اطرافیانش بهش پیشنهاد کمک میکنن ولی قبول نمیکنه . چرا ؟ رد کردن کمک سایرین غیر منطقی به نظر میاد . اونم در حالی که داره میبینه که داره قاطی جنایت میشه . اونم یک فرد 50 ساله که آدم محترم و فرهنگی ای است .

از اواخر فصل اول تا اوایل فصل پنجم ، یه داستان تکراری رو تماشا میکنید که خریداران مواد هی عوض میشن و حذف میشن و خطراتی شخصیت اول رو تحدید میکنه . چیز جدیدی وجود نداره .

و در انتها خانواده فرد از هم میپاشه و خودش هم میمیره .

خوب یعنی چی ؟ یعنی مواد بده ؟ یعنی خانمان بر اندازه ؟

میشد خیلی بهتر و منطقی تر با استفاده از همین عناصر داخل داستان ، با یه مقدار خلاقیت ، یه داستان اخلاقی و باور پذیر رو ساخت که همین پیام رو داشته باشه و تو ذهن ها بمونه .

اگر خواستید میگم چطوری .

یه عطش خیلی بدی در خصوص رسانه های تصویری داره به وجود میاد که افراد رو دارن سوق میدن که از شخصیت های منفی ، بیشتر از شخصیت های مثبت خوششون بیاد و کلا سمپاتی افراد جامعه بره به سمت شخصیت های شرور .

متاسفم .

پی نوشت : به نظر شما اصلاح و باز نویسی اینجور داستان ها کار بیهوده ایه ؟


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۰/۱۰/۱۷ عصر ۰۷:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, مارک واتنی, باربوسا, کاپیتان اسکای, Emiliano, مورفیوس, rahgozar_bineshan
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #84
RE: نقد های سرپایی

https://m.media-amazon.com/images/I/81m0zkbOM4L._SL1500_.jpg

unknown soldier 2017

یک فیلم فنلاندی در خصوص جنگ فنلاند و روسیه که مثلا رشادت های سربازهای فنلاندی رو نشون میده . فیلم داستان خاص یا قهرمان خاص نداره و صرفا به اتفاقات داخل جبهه نبرد میپردازه و چند پلان حاشیه ای از خارج جنگ هم داره که حیلی جدی نیست .

در کل یک فیلم معمولی بود


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۱/۲/۱۹ عصر ۰۸:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مموله, مارک واتنی, کوئیک, باربوسا, rahgozar_bineshan
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,257
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 84


تشکرها : 11489
( 19010 تشکر در 1593 ارسال )
شماره ارسال: #85
RE: نقد های سرپایی

نسیم بیگ !

تو که به حواشی بازیگران علاقه داری و پیگیر دادگاه امبر هرد و جانی دپ بودی بیا این داستان مصاحبه جدید گوگوش با هما سرشار رو تحلیل کن.

این  هم کلاسیک تر هست هم برای تاریخ هنر ایران نکات مهم تری داره :cheshmak:

https://techrato.com/2022/05/08/googoosh...a-sarshar/

گوگوش - هما سرشار


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۱/۲/۱۹ عصر ۱۰:۱۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مموله, مارک واتنی, کوئیک, نسیم بیگ, باربوسا, rahgozar_bineshan
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #86
RE: نقد های سرپایی

(۱۴۰۱/۲/۱۹ عصر ۱۰:۱۷)سروان رنو نوشته شده:  

نسیم بیگ !

تو که به حواشی بازیگران علاقه داری و پیگیر دادگاه امبر هرد و جانی دپ بودی بیا این داستان مصاحبه جدید گوگوش با هما سرشار رو تحلیل کن.

جناب سروان عزیز ! خود سینما برای من آنقدر حیاتی نیست که حواشی آن بخواهد باشد . ولی داستان جانی دپ مقداری متفاوت بود. نمیدانم به چه علت ، شاید به خاطر عمل ها و عکس العمل های افراد درون دادگاه که واقعا یک فیلم کمدی سیاه از درونش در میاید به آن علاقمند شده باشم . شاید واقعا من اشتباه میکنم ولی در حال حاضر پیگیری آن برایم جالب شده . گرچه همین الان هم برایم ثابت شده که جانی دپ بی گناه است و با وجود عدم فعالیت جانی دپ در صفحه اینستاگرامش ، حداقل روزی 100 هزار نفر به فالوورهایش اضافه میشود و میم های زیادی در فضای مجازی در خصوص این دادگاه در آمده است .

با بالارفتن سنم ، به موضوعات مختلف از دیدگاه اخلاقی و برای عبرت گرفتن هم نگاه میکنم و صرفا جنبه سرگرمی ندارد .

این ویدئو به صورت کامل توضیح میدهد که ماجرا چه بوده است :

https://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=mqc0BKfEaiw


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۱/۲/۲۱ عصر ۰۴:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, مارک واتنی, سروان رنو, rahgozar_bineshan
مموله آفلاین
رفیق فابریک
*

ارسال ها: 130
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۲
اعتبار: 31


تشکرها : 2049
( 1111 تشکر در 125 ارسال )
شماره ارسال: #87
RE: نقد های سرپایی

(۱۴۰۱/۲/۱۹ عصر ۱۰:۱۷)سروان رنو نوشته شده:  

نسیم بیگ !

تو که به حواشی بازیگران علاقه داری و پیگیر دادگاه امبر هرد و جانی دپ بودی بیا این داستان مصاحبه جدید گوگوش با هما سرشار رو تحلیل کن.

این  هم کلاسیک تر هست هم برای تاریخ هنر ایران نکات مهم تری داره :cheshmak:

https://techrato.com/2022/05/08/googooin...a-sarshar/

گوگوش - هما سرشار

یه چیزی که من بعد از دیدن مصاحبه گوگوش دستگیرم شد اینه که واقعا همه چیز اونطور نیست که از دور دیده میشه آدم های معروف هم باتمام شهرت و محبوبیت بالاخره انسان هستند بعضی حرف هاشون ممکنه  به مذاق بقیه خوش نیاد .

 گوگوش بنظرم سنت شکنی کرد و راجع به زندگی شخصی خودش با شوهر هاش و بچه اش گفت  از اعتیاد از مسائل مالی از از دست دادن هاش از شراکت اش و...

البته بنظر گفتگو یه کم مهندسی شده بود بالاخره منوتو هم باید یه چیزی کاسب میشد دیگه

۱۴۰۱/۲/۲۲ عصر ۰۵:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, باربوسا, سروان رنو, کوئیک, rahgozar_bineshan
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #88
RE: نقد های سرپایی

spy game

https://www.cinema.de/sites/default/files/styles/schema_org/public/sync/cms3.cinema.de/imgdb/import/dreams2/1001/010/2/1001010291.jpg?itok=xd9HDR80

در یک کلام

((( طلا )))


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۱/۲/۲۸ صبح ۰۸:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, مموله, Emiliano, باربوسا, کوئیک
رابرت آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 117
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 26


تشکرها : 1325
( 1586 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #89
Beau Is Afraid

* قبل از هر چیز لازم است تأکید کنم که این نظرات شخصی من است. چه بسا دوستان دیگر نظرات متفاوتی داشته باشند. به هر حال مقوله هنر، علاوه بر علم، صنعت و تکنیک تا حدود زیادی متأثر از سلیقه شخصی نیز هست...

به تازگی ناچار شدم فیلم Beau Is Afraid را ببینم. معمولاً اگر همان ابتدا از فیلم، سریال و به طور کلی ژانر نمایشی خاصی خوشم نیاید، رهایش می‌کنم و دیگر زحمت تماشای آن را به خود نمی‌دهم! (این موضوع درمورد کتاب صدق نمی‌کند؛ زیرا ممکن است در بعضی سبک‌ها مجبور باشید، موضوع را بیشتر بسط دهید و با متن همراه شوید؛ اما آثار تصویری از همان ابتدا شاکله‌ای دارند که معرف زیربنای‌شان است: نور، تصویر، موسیقی، تدوین، کارگردانی و داستان)  خلاصه اینکه اگر ناچار نبودم، فیلم Beau Is Afraid را پس از ۵ دقیقه رها می‌کردم. این نوع آثار واقعاً با سلیقه من سازگار نیستند...

فیلم Beau Is Afraid به کارگردانی Ari Aster، محصول 2003 آمریکا

خلاصه داستان:

بو واسرمن مرد میان‌سال پارانوئیدی است که به شدت تحت سلطه مادر سرکوبگرش (مونا) قرار دارد. مونا از همان کودکیِ بو، چنان چیزهایی درمورد بیماری ارثی عجیب پدر، زندگی، رابطه با مردم، جامعه و ... به بو خورانده که او را تا مرز دیوانگی پیش برده است. بو در محله‌ای شلوغ، پر بِزه و کثیف زندگی می‌کند و از آن بدتر، اوهام وحشتناک در خواب و آپارتمان استیجاری‌اش نیز رهایش نمی‌کنند. مونا زنی بسیار ثروتمند است؛ اما بو را وادار کرده تا به تنهایی در محله‌ای فقیرنشین زندگی کند. قرار است بو در سالروز مرگ پدر -که هرگز او را ندیده است- به خانه مادری برود؛ اما شنیدن خبر مرگ دهشتناک مونا، همه چیز را به هم می‌ریزد...*

نظر مختصر من بر این فیلم:

 این فیلم ماهیتی بسیار بسیار خشن داشته و انرژی منفی زیادی را به بیننده منتقل می­‌کند. کارگردان جوان فیلم (Ari Aster) گویا به دنبال مانور و به رخ کشیدن قدرت خود بوده است! او با ادعای روشن­فکریِ فلسفی و تمسک به فضای سورئالیستی، اثری را در ژانر روان‌شناختی (Psychology) ساخته که بسیار طولانی و خسته‌­کننده است و هیچ منطق روایی درستی در آن جای ندارد! مباحث روان­شناختی این فیلم، بیشتر تحت تأثیر نظریات زیگموند فروید (مادر سرکوبگر- کنترل­‌گر) مطرح شده و علاوه بر پارانویا، چند بیماری دیگر مثل مازوخیست و جنون آنی نیز توسط شخصیت‌­های مختلف به تصویر کشیده شده­‌اند.

با وجود نماهای کوتاه و کات‌­های تند، بسیاری از وقایع داستان – مخصوصاً در قسمت‌­های میانی (خانه راجر و سکانس­‌های جنگل)- اضافی و بیش از حدّ طولانی هستند. (زمان فیلم ۱۷۹ دقیقه است)

از حق نباید گذشت کارگردانی، فضاسازی (طراحی صحنه و لباس، گریم، جلوه‌های ویژه)، تدوین و فیلم‌برداریِ اثر فوق‌­العاده‌­اند و مخصوصاً بازی واکین فینیکس در نقش بو، مسحورکننده و اعجاب‌­آور است. میمک چهره و حتی صوت و لحن فینیکس به عنـوان یک مرد روان­‌پریش و تحت سلطه، بی‌­نظیر و بسیار باورپذیر است و شاید بارزترین وجه مثبت این فیلم، بازی هنرمندانه اوست.

Joaquin Phoenix در فیلم Beau Is Afraid

به طور خلاصه درمورد داستان این فیلم می‌­توان گفت: محتوای مغشوش، پر ادعا و تشویش‌آفرینی که پشت سر ظاهر بصریِ زیبا مخفی شده است!

به عقیده اینجانب، سه عیب بزرگ بر فیلمنامه این اثر وارد است:

 ۱) در واقع این نوع فیلم‌­ها از مقوله کیفیت بصری سوءاستفاده کرده و هیچ منطق روایی استانداردی را رعایت نمی­‌کنند. به همین خاطر داستانِ پر اشکال خود را هر طور که بخواهند، پیش می­‌برند و اگر مخاطب این "چیستی" را زیر سؤال ببرد، به نادانی و نفهمی متهم می­‌شود!

۲) شخصیت‌­پردازی این اثر، بسیار سطحی و خام است. غیر از قهرمان داستان (بو) هیچ شخصیتی به صورت کامل پرداخت نشده است. حتی شخصیت مادر (مونا) دارای گپ‌های متعدد است. اِلین (دوست دختر دوران نوجوانی بوجِرمی (روان‌شناس بوجویز (مرد جوان دیوانه)، زوج راجر و گریس (که در سکانس‌های میانی، بو در خانه آنهاست) و تونی (دخترک مازوخیستی) کاملاً سطحی مورد اشاره قرار گرفته و هر کدام بدون آنکه اثری قابل درک بر داستان داشته باشند، از چرخه خارج می‌شوند. (گویی مرغی به دان‌های روی زمین نوک می‌زند و حتی آنها را نمی‌خورد!) از آن بدتر، شخصیت مهمی مثل مارتا (پیش‌خدمت مونا) که نقش مهمی در داستان دارد، در حد یک نمای ۱۵ ثانیه‌ای نشان داده شده و به اسمش اشاره می‌شود!!!

۳) این نوع فیلم‌ها قصه‌گو نیستند. داستان استاندارد نداشته و مقدمه، بسط ماجرا و مؤخره قابل فهمی ندارند. این در حالیست که بهترین آثار دنیا توسط کارگردان‌های کلاسیک و قصه‌گو همچون هیچکاک، فورد، وایلر، کازان، وایلدر، ... و از متأخرها، اسپیلبرگ، اسکورسیزی، ... روایت شده‌اند.

خلاصه اینکه اگر سلیقه‌تان به من نزدیک است و ناچار به دیدن این نوع فیلم‌ها نیستید، دیدن سینمایی‌ها مثل اولین خون (First Blood)، محصول ۱۹۸۲ آمریکا را خیلی بیشتر توصیه می‌کنم. :cheshmak:

-------------------------------------------------------

* خلاصه فیلم را بیش از این توضیح نمی‌دهم تا دوستانی که مایل به تماشای آن هستند، از کم و کیف باقی ماجرا آگاه نشوند.


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۲/۴/۲۰ عصر ۰۶:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, پهلوان جواد, BATMAN, کنتس پابرهنه, شارینگهام, لوک مک گرگور, باربوسا, مراد بیگ, Emiliano, سروان رنو, Classic, کوئیک, rahgozar_bineshan, نسیم بیگ, مورفیوس
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1023
( 1705 تشکر در 186 ارسال )
شماره ارسال: #90
RE: نقد های سرپایی

این آمار امروز یکی از کانال‌های «تلگرامی» از بارگیری مجموعه‌های ایرونی این‌روزهاست:

درحال‌حاضر هیییییچ مجموعهٔ جذّابی در بازار وجود نداره؛ ولی، از همه مهمّ‌تر مرگ مجموعهٔ «مهمونی» «ایرج طهماسب» بود که باعث شد این چند خطّ رو با شما به‌اشتراک بذارم:

آمار نشون می‌ده «ایرج طهماسب» - که از طرفدارانش بودم - متأسّفانه داره نفسای آخر رو می‌کشه. مردم با کسی تعارف ندارن و کار ضعیف محکوم به نابودیه. سوژه‌ها و حرفای تکراری و تکراری و تکراری، بازیگرای (و نه صداپیشه‌ها و عروسک‌گردونا) درپیتی، اشاعهٔ خرافه (شبح و ...) همه و همه باعث می‌شن مخاطب خیلی راحت حذفت کنه و ترجیح بده «کلاه‌قرمزی» سی سال پیش رو ببینه؛ ولی، اینو نه.

۱۴۰۲/۴/۲۴ صبح ۰۸:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, BATMAN, rahgozar_bineshan, مراد بیگ, کوئیک, آرلینگتون, لوک مک گرگور, شارینگهام, نسیم بیگ
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 211
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1012
( 1642 تشکر در 208 ارسال )
شماره ارسال: #91
RE: نقد های سرپایی

سالهای سال است که تلویزیون ملی را تماشا نمی کنم. در ابتدا به خاطر این بود که به شبکه های تلویزیون ایران دسترسی نداشتم. امروزه هم تنها بعضی از فیلم های خارجی (غیر هالیوودی) پخش شده از تلویزیون ملی که دسترسی به آنها به شکل های دیگر ابدا ساده نیست را گاهی از اینترنت دانلود و تماشا می کنم. همین فاصله من از تلویزیون باعث شده بود که بالغ بر ده سال پیش وقتی برای اولین بار سریال انگلیسی از لارک رایز به کندلفورد پخش می شد تماشایش نکنم. چند وقت پیش دلتنگ سریال های به مانند خانواده کمپل، قصه های جزیره، رودخانه برفی، خانواده رابینسون و غیره شدم. سریال های که نقاط ضعف خود را داشتند اما شخصیت پردازی هایشان درست صورت گرفته بود و داستان های جالبی را نیز به تصویر می کشیدند. به نوعی هوس سریال های را کرده بودم که در قرن نوزدهم سیر می کنند و داستان‌هایش شان نیز در فضایی باز چون طبیعت و جنگل در چارچوبی عمدتاً خانوادگی و ماجراجویانه شکل می گرفتند. همانطور که می دانید سالهاست مشابه این آثار را نداریم. از آنجایی که احساس کردم سریال از لارک رایز تا کندلفورد که در ایران با عنوان دهکده خاطرات پخش می شده می تواند عطش مرا تا حدودی رفع نماید, آنرا دانلود کرده و به تماشایش نشستم و به تجربه ای دست یافتم که ای کاش نمی یافتم!!!

با سریالی مواجه شدم به شدت خسته کننده و ملال آور. همه چیز عجولانه شکل می گیرد و این در حالی است که اصلا محتوایی وجود ندارد! در ابتدا دختر جوانی به نام لورا را می بینیم که برای کمک رسانی به خانواده اش مجبور می شود از روستای خود لارک رایز به شهر مجاور برود و در پستخانه خاله اش به کار مشغول شود. ما در همان قسمت اول باید بپذیریم این دختر که علاقه ای به ترک خانواده اش ندارد، به سرعت با محیط کار انس می گیرد و حتی تصمیمات مهم کاری اتخاذ می کند. در قسمت های بعد منتظریم که بعد بیشتری از شخصیت او ببینیم، اما قسمت ها می گذرند و ما هنوز او را به خوبی نمی شناسیم. سریال از بس پر کاراکتر است که اصلاً فراموش می کند لورا نقش اصلی است و بارها او را در حاشیه قرار می دهد. حتی فاصله زمانی و مکانی به خوبی رعایت نشده است. به طور مثال در یک سکانس می بینیم که لورا در پستخانه پیش خاله اش است و در سکانس بعد وی در خانه دارد با مادرش صحبت می کند. درست است که فاصله لارک رایز و کندلفورد چندان زیاد نیست، اما معتقدم حداقل باید طوری نشان می دادند که بیننده واقعا احساس کند که اینها دو مکان متفاوت هستند. اینگونه تغییر سبک زندگی لورا، دلتنگی و نگرانی هایش برای خانواده بیشتر احساس می شد و بار دراماتیک بیشتری به اثر می داد. همانطور که در سریال رویای سبز بیننده احساس می کرد که شخصیت اصلی برای ادامه تحصیل و بعدها تدریس وارد مکانی دیگر شده و شرایط محیطی کاملا متفاوت با آنچه در گذشته از سر گذرانده است را تجربه می کند. البته شهری که آنشرلی عازم آن شده بود، بسیار و بسیار دورتر از مکانی بود که لورای دهکده خاطرات به آن پا گذاشته بود، اما همچنان برای حفظ بار دراماتیک داستان باید تأکید بیشتری بر مسافت دو مکان می شد.

کاراکترها تمام مدت در حال حرف زدن هستند و مدام سر مسائل پیش و پا افتاده جرو بحث می کنند. البته در دنیای واقعی اینجور بحث ها وجود دارد، اما وقتی سریالی تمام انرژی خود را بر روی مسائل پیش و پا افتاده بگذارد، یعنی اینکه یک جای کار دارد می لنگد! بخش های نسبتاً طنزی هم وجود دارند تا به سریال تنوع ببخشند، اما همان ها هم تنها در چارچوب بحث های بی محتوا شکل گرفته اند. سریال فصل به فصل بدتر می شود. البته نه لزوما به این معنا که فصل اول بهتر از سایر فصل هاست. اما با این وجود بیننده حداقل فکر می کند که شاید سریال هنوز در حال معرفی کاراکترهاست و کمی زمان می برد تا شخصیت ها کار قابل توجهی انجام دهند. اما هر چه داستان به جلو می رود بیشتر متوجه می شویم که کاراکترها اصلا کاری برای انجام دادن ندارد. تنها هستند که باشند!

مهمترین کاری که کاراکترها در طول سریال انجام می دهند، دل بستن به دیگری است که همان هم درست پرداخته نشده است. همینجوری از یکی خوششان می آید و بعد دوباره همینجوری از یکی دیگر خوششان می آید! به عبارتی نقش ها رشد و پرورش چندانی ندارند. بسیاری از کاراکترها در یک فصل به شکل خنثی وجود دارند و بعد از سریال حذف می شوند. به طوری که اصلاً نمی فهمیم چرا بودند و چرا رفتند. با تماشای این سریال احساس پوچی نیز به سراغم می آمد. چرا که بیش از حد به روزمرگی های زندگی می پرداخت و این حس را منتقل می کرد که زندگی ساکن و فاقد تنوع و هیجان است و ما تنها باید گذر عمر را بپذیریم. این حس را بیشتر آن زوج کهنسالی القا می کردند که گاهی از اینکه به سادگی عمری ازشان گذشته بود احساس بدی داشتند.

ما از همان قسمت ابتدایی با خواهران و برادر لورا آشنا می شویم. اما سریال هر چه جلوتر می رود، تنها آنها را می بینیم و می بینیم و می بینیم بدون آنکه بفهمیم که چرا هستند و چه شخصیتی دارند و اصلا چه کمکی به پیشبرد داستان می کنند. تنها هستند و غذا می خورند! چند فصل می گذرد تا در نهایت کمی بیشتر با برادر لورا آشنا می شویم که البته باز هم حضورش لنگ در هوا است! همین مسئله درباره خواهران و برادر الف نیز صدق می کند. الف پسر جوانی است که در غیاب پدر و مادرش مراقبت از خواهران و برادر کوچکترش را برعهده می گیرد. با این وجود چون بیننده بر روی شخصیت بچه ها و حتی نوع روابط انها با برادر بزرگترشان شناختی ندارد، دلسوزی های الف در قبال آنها نیز برایش ملموس جلوه نمی کند. درست مانند این است که وی از چند عدد عروسک مراقبت می کند!

شخصیت ها در کنار جنگل زندگی می کنند و این پتانسیل خوبی است که به داستان وجه ماجراجویانه هم ببخشد. همانطور که سریال هایی مانند خانواده کمپل، قصه های جزیره و یا رودخانه برفی اینگونه بودند. مثلاً نشان می دادند کودکی در جنگل گم می شود و همه به دنبالش می گردند و یا انسان های خبیث، سارقان و آدم ربایان در جنگل قایم می شدند و یا کسی را می دزدیدند و گروگان می گرفتند و این باعث می شد که هم کاراکتر ها و هم ما بیننده‌ها قدر ساعات خوشی را که در خانه با خانواده داشتیم بدانیم و یا اگر قهری وجود داشت، با این داستان های عبرت آمیز آنرا به آشتی تبدیل کنیم! اما دهکده خاطرات این پتانسیل را به طور کامل از دست داده تا ما فقط ببینیم کاراکترها تنها سر چیزهای بیخود سر هم داد می کشند. آنهم کاراکترهایی که اصلا پردازش لازمه را ندارند و شاید بشود گفت که به تیپ می مانند.

سانسور یکی از مقوله های است که بیشتر ماها از آن بیزاریم. یعنی مخصوصاً اگر سانسور یک سریال به خط روایی داستان آسیب بزند کلافه می شویم. اما سانسور و تغییر دیالوگ های این سریال که اتفاقا زیاد هم بودند به مذاقم خوش آمده بود. چرا که تماشای یک قسمت سی و پنج دقیقه ای اش هم بسیار کلافه ام می کرد، چه برسد به اینکه نسخه کامل پنجاه دقیقه ای اش را بخواهم ببینم! البته چون اکثر بازیگران اصلی این سریال خانم هستند، عده‌ای ممکن است بگویند که این سریال زنانه است و طبیعی است که رضایت آقایان را جلب نکند. اگرچه این مسئله ممکن است تا حدی درست باشد، اما این را هم باید در نظر گرفت که سریال قصه های جزیره نیز زنانه بود، اما باعث نمی شد که تنها خانم ها به تماشایش ترغیب شوند. بلکه تماشاگران آن سریال متشکل از مرد و زن و حتی کودک بودند. این در حالی بود که وقتی یک قسمت از دهکده خاطرات را می دیدم نزدیک پنج روز صبر می کردم تا دوباره قسمتی دیگر از آن را تماشا کنم. اینقدر بی معنی و آزار دهنده بود که حتی تماشای روزی یک قسمت نیز برایم غیر ممکن جلوه می کرد! تنها نکته مثبت سریال موسیقی تیتراژ ابتدایی آن بود که تا حدی گوش را نوازش می داد. نکته عجیب اینکه این سریال نسبتاً امتیاز بالایی آورده و هیچ کس را هم ندیدم که از آن ایراد بگیرد. خوب شاید این سریال مربوط به فرهنگ انگلیسی ها است و آنها چیزی را در آن می بینند که من به عنوان یک بیننده خارجی درکش نمی کنم.

در پایان شاید بپرسید که اگر آنقدر دهکده خاطرات برایت غیر قابل تحمل بود چرا اینهمه برایش وقت گذاشتی. جواب این را آن بالا توضیح دادم. اینکه دلتنگ سریال های خانوادگی_ماجراجویانه ای بودم که داستان هایشان در قرن نوزدهم می گذشت و کودکی و نوجوانی ام را با آنها سپری کرده بودم. برای همین به خودم امید واهی می دادم که ممکن است این سریال رفته رفته بهتر شود اما به قول معروف نشد که بشه.

می دانم که لذت بردن از یک اثر تا حد زیادی به سلیقه شخصی نیز بر می گردد و ممکن است کسانی در این کافه باشند که با این سریال به خوبی ارتباط برقرار کرده اند. اگر اینطور است خوشحال می شوم نظراتشان را بشنوم و شاید به نکات جالبی اشاره شود که من در تماشای سریال به آنها بی توجه ای کرده ام.


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۲/۶/۵ صبح ۰۹:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Emiliano, کنتس پابرهنه, پیرمرد, نیومن, مارک واتنی, سروان رنو, مراد بیگ, BATMAN, شارینگهام, کوئیک, Classic, rahgozar_bineshan, نسیم بیگ
نسیم بیگ آفلاین
(تنها در فانوس دریایی)
*

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 9


تشکرها : 74
( 627 تشکر در 117 ارسال )
شماره ارسال: #92
RE: نقد های سرپایی

سریال

after life

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQKkO4Nk-QtBOTudX6K8nFXXJGC1MoSsAPugg&usqp=CAU

همون طور که میدونید ، ریکی جرویس ، کافره و از طرفی خیلی به خودش مطمئن.

این سریال رو ریکی ساخته .

فکر کردم سریال عمق داشته باشه

ولی متاسفانه خیلی سطحی و همون حرفای همیشگی جرویسه که حالا به صورت سریال در اومده

با شخصیت های عجیب و غریب و شوخی های نه چندان دلچسب.

اینو دیدم چون فکر میکردم حرفی برای گفتن داره .

دیدم نه . حتی از لحاظ روانشناسی ، خیلی کار خاصی نیست .


من جنگلی شدم مراد
۱۴۰۲/۸/۲۶ عصر ۰۴:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, کوئیک, مورفیوس, مارک واتنی, rahgozar_bineshan
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1023
( 1705 تشکر در 186 ارسال )
شماره ارسال: #93
RE: نقد های سرپایی

شب گذشته «سینما نیمکت» «محمّد رحمانیان» رو دیدم. همون نسخهٔ شبکهٔ ترک‌ی که به‌راحتی در «یوتیوب» می‌شه بهش رسید؛ البتّه، با کیفیّت پایین. تحمّلش برای یک مرتبه دیدن هم سخت بود و جاهایی‌شو با دور تند می‌زدم بره جلو. ضرباهنگ آزاردهنده و کند از نوع بد، محتوای بدون انداموارگی (از هرجای فیلم می‌توانستی ببینیش!)، قاب‌های نه‌چندان دقیق کارگردان و سانسور شدن ره‌به‌رهٔ سیگارها ازسوی شبکهٔ  «ته ره ته ایکی» ترک. و درکلّ: «هیاهوی بسیار برای هیچ»!

آخرش هم نگرفتم چرا باید چنین فیلمی ازسوی مقامات مجوّز پخش نگیره!

بازی «علی عمرانی» عزیز رو همیشه دوست داشته‌م و براش نقش کوچیک و بزرگ فرقی نمی‌کنه و همیشه سعی می‌کنه بهترین باشه. «محمّد رحمانیان» هم استاد مسلّم تئاتر بوده و هست؛ امّا، رسانهٔ «سینما» براش، مناسب نیست؛ دستکم، برای فیلمی با چنین زیربنای کوچیکی. اپیسود «سینما تیمکت» یکی از چندین قسمت تله‌تئاتر «نیمکت» بود که در سال ١٣٨۴ از «شبکهٔ اوّل سیما» داده شد. همون قسمت ده، یازده دقیقه‌ای بسیار بسیار زیباتر بود تا این فیلم صدوخورده‌ای دییقه‌ای و حوصله‌سربر.

ممکنه خیلی از دوستان باشن که با این فیلم خیلی ارتباط برقرار کنن و حتّی بارها به تماشاش بشینن؛ امّا، من یکیو راضی نکرد و به احدی پیشنهاد دیدنش رو نمی‌کنم. با احترام به سلیقهٔ دوستان.

۱۴۰۲/۱۲/۱۴ عصر ۰۴:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کوئیک, مارک واتنی, رابرت, Dude, rahgozar_bineshan, سروان رنو, لوک مک گرگور
ارسال پاسخ