با پله فوتبال را شناختم ...
تعجب نکنید انقدرها هم پیر نیستم... منظورم از پوستر تمام قدش بود که درمیان سایر پوسترها از مسابقات اتومبیل رانی و فرمول یک بر دیوار اتاق برادر بزرگترم نصب بود .
در جمع فوتبالی نزدیکان ما خدا یکی بود و پادشاه فوتبال یکی ، تنها برزیل و سخن از فوتبال دیگران کفر مطلق بود ...
به خاطر سن و سال کمی که داشتم از جام 86 و پخش بازیهای ضبط شده ی آن خاطرات مبهم و شکسته ای به یاد دارم ، تماشای دور همی بازیهای جام با اعضای فامیل که اعضای حرفه ای و فوتبال دوستش ، شامل دایی ، عمو ها ، جوانترها بخصوص برادر بزرگ و عموزادگانم بود ... و برزیل دوست داشتنی اشان که اسامی دهان پرکنی چون زیکو ، آلمائو ، کاره کا ، دکتر سوکراتس و ژوسیمار را در ترکیب خود می دید ؛
اما از خانه که خارج میشدم در کوی و برزن کسی از پله و برزیلِ سانتانا سخنی نمی گفت ، همه ی زبان ها به یک نام میچرخید ، مارادونا ...

و اینطور شد که در میانه ی یکی از بحث های شیرین فوتبالیِ اعضای فامیل ، پسر بچه ی غد و سرکش خانواده بناگاه پرچم شیطان برافراشت : «چرا برزیل ؟ چرا آرژانتین و مارادونا نه ؟ مگر نمیبینید وقتی توپ زیر پای او میچرخد ، تلوزیون سیاه و سفیدمان تصاویر رنگی پخش می کند ؟»
و این نخستین گناه من بود ...
سکوت همه جا را فراگرفت ، نگاهها به سمتم چرخید ، سنگینی نگاهِ بزرگترها ، چون آواری بر سرم خراب شد ، پاهایم شروع به لرزیدن کرد ، با لکنت زبان اما مصمم پرسیدم : «مشکلتان با مارادونا در چیست ؟» جو سنگین حاکم بر خانه با صدای عموی بزرگترم شکست ، خنده کنان گفت : «به جمع فوتبالی ما خوش آمدی ای مرد یاغیِ کوچک ...»
برزیل دوست داشتنی خانواده ی فوتبالی ما توسط دروازبانش حذف شد ، به یاد دارم عموی کوچکترم مدام این جمله را تکرار میکرد که : « اگر جای کارلوس یک تکه چوب درون دروازه گذاشته بودیم جلوی فرانسه یِ پلاتینی باخت نمی دادیم .»
اما آرژانتین با مارادونا تا فتح قله ی جام جهانی پیش رفت .
پس من با مارادونا عاشق فوتبال شدم خدای فوتبال برای من مارادوناست و لم یکن له کُفوَا اَحد !!
از جام ملتهای آسیا ی 88 در قطر که رسما به جمع فوتبال دوستان حرفه ای ملحق شدم هیچگاه دلم برای برزیل و فوتبال فانتزی اش نلرزیده و گمان نکنم بخواهد بلرزد ، از مهارت ستاره هایش چون کاره کا ، ریوالدو ، رونالدینیو و کاکا حظّ فوتبالی برده ام اما از خود برزیل نه ، بخصوص با شبه ستارگانِ تازه ظهور کرده اش چون روبینیو ، دنی آلوز ، نیمار و اخیرا پسرکِ نق نقو و مشکل دارش وینی جونیور
برزیل جام های 2002 و 2006 رو بواسطه ی ستارگانش قبول داشتم اما دوست ؟ بدون تعارف نه ...
از 2010 به بعد هیچگاه این فوتبال کوچکترین اهمیتی برایم نداشته ...
سلسائو هرگز هنر ربودن دل مرا نداشته ، بخصوص که در قاموس ما طرفداران آرژانتین ، خیانت معنایی ندارد ، اما در تاریخ چهل ساله ی فوتبالی من یک استثنا وجود دارد ، برزیل 94 ، نمیشد دوستش نداشت لا مصب ! چشمانش انگار کنید که سگ داشت ...
گربه هم داشت البته !!
فصل 93-94 لالیگای اسپانیا ، تنور قهرمانی بین بارسای کاتالان و تیم غریب دپورتیوو لاکرونیا گرم بود ، ستارگان آنزمان بارسلونا را رونالد کومان هلندی ، گواردیلوای اسپانیایی ، هریستو استویچکف بلغاری و روماریوی برزیلی تشکیل می دادند ، در دپورتیوو اما به به تو درکنار مائورو سیلوا به تنهایی پادشاهی میکرد ، فوتبال دوستان لاکرونیایی به خوابشان هم نمی دیدیدند چنین ستاره ای در نوک پیکان تهاجمی اشان داشته باشند ، بازار کری از لاکرونیا و بارسلون حتی به طرفداران سلسائو در گوشه نقاط جهان سرایت کرده بود ، دلیلش هم واضح و مبرهن بود ، دو برزیلی گلزن و متنفر از هم ، از هر فرصتی در مصاحبه ها برای زدن حریف خود استفاده ها میبردند ... از این رو روزنامه ها و جراید به این زوج متنفر از هم در ترکیب تیم ملی برزیل لقب گربه - سگ داده بودند ...

بارسا قهرمان شد تنها به دلیل تفاضل گل بهتر ....
موعد جام جهانی 94 فرا رسید ، فرانسه و انگلیس از رسیدن به جام بازمانده بودند ، یوگسلاوی در تاریخ دفن شده بود ، هلند بدون فان باستن و گولیت هیچ جذابیتی برای فوتبال دوستان نداشت ، اسپانیا هنوز جوان نابلغی بود که ادای بزرگترها را در می آورد، ، روسیه و بلژیک در سراشیبی افتاده بودند ، آلمان برتی فوگس تیم پیرمردها بود ، و آرژانتین با مارادونای دوباره احیا شده مثال جعبه ای در بسته بود که از آخرین بازی اش در برابر استرالیا در پلی آف جام جهانی حسابی طرفدارانش را نامید کرده بود ؛
برادرکوچکترم که تازه به جمع ما فوتبالی ها افزوده شده بود طرفدار سفت و سخت آلمان بود بواسطه ی قهرمانی در جام 90، غافل از اینکه به کاهدان زده ، آلمان قیصرکجا و آلمان برتی فوگتس کجا ...
میتی در حال غسل و دلبری در حال دوش هر دو عریانند اما این کجا و آن کجا
آلمان قیصر لرزه بر دل همه ی رقیبان و طرفدارنش می انداخت ، بیاد دارم در جام نود و پس از حذف برزیل توسط آرژانتین دست بدامان هلند گردیده بودم تا با حذف آلمانِ دوست خوبمان جناب شارینگهام ، مسیر قهرمانی را برایمان هموار سازد ، اما برادر بزرگترم که کینه ی عجیبی از شکست و حذف برزیل محبوبش بدست مارادونا بر دل گرفته بود ، مرا مجبور ساخت روی برد آلمان یا هلند با ایشان سر ده تومان شرط ببندم ، من هم ناغافل قبول کردم و شد آنچه نباید میشد ، هم ده تومان پرید ، هم قهرمانی ... نامرد روزگار بعد بازی آن ده تومان را به ضرب زور و تهدید ازمن گرفت و گفت : «این رو گرفتم چون قصد کردم ازت یک مرد بسازم !»
حال چهار سال گذشته ، و این وظیفه به من محول گشته !!
بنابراین قصد کردم با شرط بندی با او (برادر کوچکتر) سرِ قهرمانی ایتالیا یا آلمان همان ده تومنی* که در عهد جوانی و خامی مغبون گشته بودم را زنده گردانم !!
بله ایتالیا ، ایتالیا و برزیل بر اساس نظر اکثر کارشناسان آنروزهای فوتبال بختهای مسلم قهرمانی بودند و اکثر اخبار داغ فوتبالی از همان ابتدای جام حول نامِ سه نفر میچرخید ، روبرتو باجو ستاره ی ایتالیا، روماریو و به به توی برزیلی ...

به یاد دارم وقتی در حال تورق هفته نامه ی کیهان ورزشی بودم خواهر بزرگترم که تصادفا نگاهش به پوستر سیاه و سفید وسط مجله افتاده بود ، ازمن پرسید:« این بسکتبالیست صاحب تصویر چه کسی است ؟» دلیل اشتباهش کاملا مشخص بود ، بازیکن فوتبال در اردوی فوتبال با البسه بسکتبالیست ها و توپ بسکتبال در دست ، با تبختر خاصی گفتم : «این ؟ این مرد قراره تاریخ این جام جهانی رو رقم بزنه .» با کنایه پرسید : «خب ؟ این مرد کیستند جناب مراد بیگ» ؟ گفتم : «روماریو» و مجله را بستم .
جام شروع شد ، با برد لرزان آلمان جلوی بولیوی ، باخت ایتالیا جلوی ایرلند !؟ و برد قاطع آرژانتین جلوی یونان با 4 گل و گل زیبای مارادونا ! برزیل آلبرتو پریرا هم با گلهای روماریو و کاپیتان رای از سد روسها گذشت ، بالاخره معلوم نشد بعد پایان بازی برزیل با روسها چه اتفاقی در رختکن مسابقه اتفاق افتاد که کاپیتان رایِ محبوب برزیل به نیمکت تیم دوخته شد!
از شرطی که با برادر جقله بسته بودم پشیمان شدم ، چرا باید فریب تبلیغات را میخوردم ، ایتالیای آریگو ساکی اصلا در حد و اندازه تیمهای مدعی نیست ، آرژانتین شایسته ترین تیم برای قهرمانی است ، معجزه ی مارادونا دوباره اتفاق افتاد بود ...
دور دوم از مرحله ی گروهی : آلمان با اسپانیا یک یک کرد ،ایتالیای ده نفره با گل دینو باجو بزحمت نروژ را شکست داد ،برزیل با سه گل از سد کامرون گذشت و آرژانتین با اعجاز مارادونا ، نیجریه ی سخت جان رو دو بر یک شکست داد ...
اگر اتفاق خاصی نمی افتاد ، برزیل و آرژانتین باید فینال مسابقات رو برگزار می کردند ...
افتاد ! همان اتفاق خاص ، شب قبل بازی با بلغارستان اطلاع حاصل شد مارادونا با استفاده از مواد غیرمجاز نیرو زا دوپینگ کرده ! جواد علیزاده در ماهنامه ی طنز و کاریکاتور اما نوشت : «مارادونا محروم شد چون آب بینی اش را قورت داده بود !»و ژائو هاوه لانژ را مافیایی نامید که جاده صاف کن قهرمانی تیم مطبوعش گشته ...
آرژانتین بدون مارادونا جلوی بلغارستانِ استویچکف مثل شیر بدون دندان بود ، دو هیچ باخت و سوم گروهش شد ، آلمان سه دو کره جنوبی را برد ، واقعا شانس آورد داور سر نود دقیقه سوت بازی را زد ، برزیل با سوئد یک - یک کرد ...
شب بازی ایتالیا با مکزیک خوابم برد ، صبح که بیدار شدم ، برادر کوچکترم با چشمانی که برق میزد با خنده خبر شکست ایتالیا با یک گل و حذفش از جام را داد ، خواهر بزرگترم هم تایید کرد ، سرم گیج رفت : یعنی چه ؟ خب پس کی قراره با برزیل فینال رو بازی کنه ...
عصر در اخبار ورزشی شنیدم ایتالیا با مکزیک مساوی کرده و نروژ بخاطر گل زده ی کمتر حذف شده !؟ عجب رکبی خورده بودم ؟! زجر کشانم کرده بودند نامردمان روزگار ...
آرژانتین سر یک هشتم با جام وداع کرد تا جای خالی مارادونا بیش از این عذابمان ندهد ...آلمان بازهم شانس آورد چون بلژیک داغان تر از خودشان بود ،برادرم مدام نق میزد چرا آلمان اواخر بازی کم میاره ، منم میگفتم : «آخه برتی فوگتس متوهم این امر شده کت قیصر فیت تنشه ، اما بینوا تازه متوجه شده خیلی براش گشاد بوده این جامه ی پادشاهی ...»
اما بازی عجیب برزیل و آمریکا در جو سنگین هواداران میزبان که ورزش اولشان راگبی است ، یانکی های متوهم هوس کرده بودند جامی که میزبانش بودند جامی که دو قربانی بزرگ چون اسکوبار و مارادونا را گرفته بود مثال تیم دل بهم زنشان ، بی روح و کسل گردانند ، از همین رو بهترین بازی اشان را در این مرحله انجام دادند ، بازیکنان برزیل که مشخصا عصبی به نظر می رسیدند بجای بازی روان خود تحت تاثیر بازی فیزیکی حریف مشغول انتقام و انتقام کشی بودند ، اوج خشونت بازی به برخورد لئناردوی برزیلی با تب راموس آمریکایی بر میگشت جایی که هافبک ریزنقش برزیلی با ضربه ی کتف ، فک رقیب آمریکایی رو پائین آورد و با اخراج و محرومیت شدید به همتایان کلمبیایی و آرژانتینی اش پیوست...
نیمه دوم برزیل دست به عصاتر و آمریکا گستاخانه تر وارد بازی شدند... حذف برزیل آبرویی برای جام نود و چهار باقی نمی گذاشت ، اما در یک لحظه ی رویایی از بازی ، روماریوی سرد و عبوس و خودخواه با آن صورت یخ زده و بیخیالش تصمیم به انجام سختترین کار عمرش گرفت ، پاس گل به منفورترین رقیبش ... به به تو (مردی که زورکی گریه می کند) از خدا خواسته آن تک موقعیت را به تور آمریکا رساند و بعد از آن صحنه ای از شادی این دو رقیب و دشمن که کل فوتبال دوستان را عاشق این برزیل کرد ...
ایتالیا از زجر دادن هوادارانش لذت میبرد یک هیچ از نیجریه عقب افتاد در دقایق پایانی با اخراج جان فرانکو زولا ده نفره شد اما در ثانیه های پایانی با گل روبرتو باجو از مهلکه گریخت و در پایان صد و بیست دقیقه دو یک بازی را برد ...
مهاجم ایتالیا دانیل ماسارو بعد گل تساوی از فرط شادی دروازبان حریف را به آغوش کشید و از او بابت خوردن گل تساوی تشکر نمود!
مرحله ی یک چهارم ، ایتالیا ی آریگو ساکی با باجو و سینیوری اسپانیا را شکست داد ،
داور حسابی هوای ایتالیایی ها را سر مُشتی که مائورو تاسوتی حواله ی چانه ی لوئیز انریکه سر مربی حال حاضر پاری سن ژرمن نمود ، داشت ...
شب بازی ایتالیا – اسپانیا ، گزارشگر بازی بهرام شفیع در تلفظ اسم الکساندر کاستاکورتا وسواس عجیبی به خرج می داد ، و همان شد ، پدرم که اصلا فوتبالی نبود ، بعد مارادونا ، توانست نام یک بازیکن خارجی دیگر را ازبَر کند ... تا هر وقت قصد کند فوتبال را بر سر ما بچه ها و هیجان کاذب ما (از نظر خودش) بکوبد ، نام او را تلفظ کند ...

و برزیل حالا دوست داشتنی که باید با هلند سخت جان مصاف می کرد ...
باز هم بازی درخشان سگ و گربه ای که حالا به نظر اختلافات بینشان به فراموشی سپرده شده ، گل اول پاس به به تو و ضربه ی روماریو ، گل دوم فرار روماریو از آفساید و تک به تک شدن به به تو با اد دیگوی هلندی و آن شادی بعد گل معروف جام جهانی نود و چهار ، به به تو در روزی که پدر شده بود گل دوم برزیل را با چرخاندن دستانش به شکل گهواره ی نوزاد جشن گرفت ، مازینهو نزدیکترین هم تیمی بلافاصله به او در این شادی ملحق شد ، به به تو وقتی سرش را از طرف مازینهو به سمت چپ چرخانید ، روماریو رو را در حالت تقلید این جشن کودکانه یافت :« هی رفیق پدر شدنت مبارک .» به به تو بی اختیار روماریو را در آغوش گرفت ، نفرتی که در بازی با آمریکا به آشتی مبدل شده بود حالا جای خود را به رفاقت و دوستی داده بود، همه ی دنیا و فوتبال دوستان با این صحنه لبخند زدند ، حتی هلندی ها که گل دوم را خورده بودند ...بازی سه دو پایان پذیرفت ، جام جهانی زیباتر شد .
همه ی دنیا در انتظار یک نیمه نهایی زیبا بین آلمان و ایتالیا به استقبال بازی آلمان و بلغارستان رفتند ،
دوئلی که قرار بود از بین من و داش جقله ام یک کُشته از ما بگیرد، اما لحظه ی وداع مانشافت با جام جهانی قبل نیمه نهایی فرا رسید ، آلمان مستاصل در نهایت بازی را با دو گل به بلغارستان واگذار کرد ، الفاتحه ... در حالی که با یک گل پیش بود و گل دومش را هم داور به نشانه ی آفساید مردود اعلام کرده بود .
نکته ی جالبتر اینکه سر شروع بازی آلمان و بلغارستان یک عقرب بزرگ به اندازه ی یک کف دست آدمِ بالغ ، بناگه جلوی دیدگان من و برادر کوچکم روی فرش نمایان شده و بعد رژه ای کوتاه به هنگام پخش سرود ملی دوتیم و با نشان احترام و درود ناژی ها به دو پرچم ، تا بخود بجنبیم از دیدگان محو شد ، حالا استرس بازی کم رمق آلمان را اضافه کنید به استرس گم و گور شدن حَیَوان حشره مانند که تهدید بالقوه به شمار می آمد ...
هیچوقت داد و هوار و لعن و نفرین برادر کوچکم را بعد سوت پایان این بازی فراموش نمیکنم ...
«لعنت به داور ... لعنت به استویچکف ، لعنت به یوردان لتچکف ... لعنت به هر کژدمی که خروس بی محل باشد !! من حواسم پرت بود واِلّا گل نمی خوردیم !!!»
گفتم : «برتی فوگتس ، برتی فوگتس یادت رفت .»
فریاد زد : «لعنت به تو و ایتالیا و اون آریگوی ساکی کچل !! که فوتبال و بوکس رو ازهم تشخیص نمی دهد ...»
سوئد رومانی را شکست داد ،
نیمه نهایی همه آرزوی برد ایتالیا و برزیل را داشتند ،بجز برادر کوچک من که سر ده تومن دچار پارادوکسی عظیم گشته بود ، از یک سو نمی خواست سر به تن بلغارها باشد از سوی دیگر سر به تن من و ایتالیا .
برزیل سوئد آماده را با تک گل روماریو برد ، ایتالیا با درخشش باجو ، استویچکف و یارانش را حذف کرد ، تا انتقام آلمان و برادر من و فرانسه را یکجا از بلغارها بگیرد ...
فینال نود چهار من و خواهر و برادر کوچکترم نصف شب که همه در خواب تابستانی بودند جز عاشقان توپ گرد ، پای گیرنده ی شبکه ی یک نشسته بودیم ، قلبا دوست داشتم برزیل ببرد ، اما از سر لج برادر کوچکتر مدام از ایتالیا و قهرمانی اش سخن بزبان می آوردم : «یعنی در نظر بگیرید ! وقتی کاپیتان باره سی جام را بالای سر میبرد ، منم ده تومانی که از داداش فسقلی بردم رو سر دست بلند خواهم کرد .»
برادر کوچکتر خنده هایی عصبی می کرد، خواهر بزرگترم گفت : «مراد! حالا مثلا این ده تومان به چه کارت می آید که برادر کوچکترمان را عذاب می دهی ؟» منم بلافاصله جواب دادم :« یادگاری ... یادگاری ...»
بازی شروع شد برزیل بازی را در دست گرفت و مدام حمله می کرد ، این برزیل دوست داشتنی شاید بازیکنان فانتزی حاضر در دیگر جامهایش را به همراه نداشت و کارشناسان سر مربی اش را به نتیجه گرایی متهم می کردند اما همچنان از روح فوتبال چشم نواز دیار سلسائو برخوردار بود و اما ایتالیا که با دفاع کاتناچیو به دنیا درس مقاومت می داد ...

بارزترین صحنه ی بازی برای ما ایرانی ها در طول نود دقیقه فرار به به تو از آفساید و سانتر زمینی اش به دهانه ی دروازه ی ایتالیا بود که با پرتاب و تکل روماریو میلیمتری از کنار دروازه به بیرون رفت، دفاع ایتالیا که از گل نشدن توپ نفس راحتی کشیده جملگی به سمت فنایی کمک داور ایرانی ساندرو پل هجوم بردند ، صحنه ی آهسته ، گاف این کمک داور وطنی رو به عینه نمایان ساخت ، به به تو یک متر تمام در آفساید بود وقتی توپ به او پاس داده شد ...
صد و بیست دقیقه به پایان رسید ، ضیافت پنالتی ها ، تیرک دروازه با روماریو یار شد اما ضربه باجو چون بادباکی راهی هوا گردید ،
گزارش تلوزیون از فینال جام جهانی 1994 - گنجینه ای که توسط دوستمان جناب دون دیگو دلاوگا به اشتراک گذاشته شده است
برزیل میبرد ، فریاد شوق برادرم فضای خانه را در می نوردد ، نگاهِ طلبکارانه که به سمت من میچرخاند من هم فریادی از فرط رضایت و شادی سر می دهم ، عجب رکبی خورده است ، رو به سمت خواهرم میکنم که به دیوانگی ما میخندد ، به او می گویم :« این روماریو همان بسکتبالیستِ پوستر لای هفته نامه ی کیهان ورزشی است ...» صدای فریاد پدرم از اتاق خواب می آید :« زهررررر مارررر! شما نیم وجبی ها خواب ندارید!تموم نشد این فوتبال لعنتی ؟ یه ماهه خواب خوش رو برامون حروم کردید ، لعنت به این کاستاکورتا و رفقاش !» داداش جقلم فورا جوابِ پدر رو می دهد : «بابا باخت !»
من و خواهرم سرها فرو رفته درگردن با ترس زل می زنیم به هم و در ادامه نگاهمان بین برادر جقله ی زبان دراز و درب اتاق خواب و صدای عصبانی پدر که از آن سمت می آید در نوسان می آید ؛
پدر: «کی باخت ؟ » ، جقله :« کاستا کورتا ! کاستا کورتا و تیم لعنتیش باخت !» ، پدر: «بهتر که باخت ! یه نفس راحت از دستش می کشیم بالخره ...» در ادامه صدای خنده ی کوتاهش که با تمسخر همراه است می آید و در حالی که به نظر می رسد با خودش حرف می زند ،ادامه می دهد : «هههه ، کاستا کورتا ! ننه باباش خیر سرشون براش اسم انتخاب کردند!!» من و خواهرم هر دو می زنیم زیر خنده ...

چه شبی چه خاطره ای ، چه شبهایی چه خاطره هایی ... پیر شدیم رفت ...
.....................................
* با ده تومان سال 69 میشد دو عدد ساندویچ کالباس خرید و نوش جان کرد ، اما سال 73 دو عدد نان باگت خالی هم نمیشد خرید ، پس خود هدف بر نتیجه ی حاصل شده از هدف رجحان و برتری داشت !!