دن ویتو کورلئونه
پیشکسوت    
ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53
تشکرها : 1834
( 10969 تشکر در 274 ارسال )
|
آورده اند که ... درود . پس از مدتها از خلوت غار الد سانگها سر بیرون کرده و با اجازه دوستان تاپیکی جدید را شروع می کنم . در این بخش بیشتر نظرات بزرگان را که جسته و گریخته در جایی ، کتابی و ... مطالعه و مبنایی برای تفکر و اندیشیدن به مواردی مهم می شوند را با هم در میان خواهیم گذاشت . چون ممکن است این موارد دقیقا به سینما مربوط نباشند، آن را در این بخش ایجاد میکنم . از دوستان برای همراهی دعوت می شود ...
....................................................
خوب . چراغ اول :
... گاهی دیده اید که آدم چشمهای زنی را که ده سال عاشقش بوده ، فراموش می کند. هر قدر به ذهنش فشار می آورد ، می بیند یادش نیست . مردم ! لااقل اگر فراموش می کنید ، این طور فراموش کنید؛ و یا در خلوتی ، گوشه ذهنی ، بالاخره در جایی ، به خود فشار بیاورید که نامش ، حرفش ، چشمش ، رنگ و بویش یادتان بیاید .
من همیشه از مشایخی هنرپیشه خوشم آمده، ولی اخیرا ، یعنی همین دو سه سال پیش ، از او سوال شد ، الگوی شما در زندگی کیست ؟ و یا می خواهید مثل چه کسی باشید ؟ سوال مجله دقیقا یادم نیست . مشایخی گفت : تختی . قبول . تختی آدم بسیار وارسته و پاکی بود. من خودم هم تاسفم را راجع به مرگش در شعری نشان داده ام . ولی آیا فکر نمی کنید که آدمی مثل مشایخی باید به ذهنش فشار می آورد تا رنگ ان چشم ها به خاطرش می آمد ؟ این نوع فشارها برای همه ما ضروری است . در جای دیگر ، علی حاتمی برای مشایخی می شود سعدی نثر فیلم ایرانی . دقیقا به همین صورت ! آخر چرا یادتان می رود ، و اگر یادتان رفته ، چرا فشار نمی آورید ؟ از یک سو کل هنر فراموش می شود ، از سوی دیگر ، انگار بیضایی و رادی و ساعدی ، اصلا در عالم تئاتر نبوده اند .
تئاتری که مرکز اصلی ذهن آدمی مثل مشایخی است . چرا فشار نمی آرید ؟ آیا مخاطب روزنامه و مجله این قدر اهمیت دارد که نام این سه تن به نفع تختی فراموش شود ؟ در عالم هنر ، کسی مثل تختی در عالم کشتی ، پیدا نمی شود. لابد باید از یک کشتی گیر هم انتظار داشته باشیم که بگوید قهرمان من مشایخی است ؛ و اگر شاعری بگوید الگوی من عابدزاده دروازه بان است ، شاملو حق ندارد فکر کند که سر به سرش گذاشته اند ؟ مشکل مساله در کجاست ؟ ما اطلاع نمی دهیم ، و یا اطلاعاتمان را مخفی می کنیم . در جایی که به حق باید از آدم ها حرف بزنیم ، حرف نمی زنیم . پس مواظب باشیم . دیگران هم رنگ چشم ما را فراموش خواهند کرد ...
از : رضا براهنی منتخب از دیباچه خون و شیر ( بر کتابی از آقای حشمت جزنی )
من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
| |
| ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ صبح ۰۹:۱۸ | |
تشکر شده توسط : |
شرلوك, شیخ حسن جوری, پیرمرد, برو بیکر, BATMAN, اسپونز, حمید هامون, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, سارا, سروان رنو, رضا خوشنویس, Papillon, اسکارلت اُهارا, سناتور, بلوندی غریبه, ژان والژان, Jacques Clouseau, پرشیا, واتسون, جیمز باند, کنتس پابرهنه, مراد بیگ, باربوسا, کلانتر چانس |