[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> نگاهی به فیلم گودزیلا منهای یک Godzilla minus one ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45528
» <سروان رنو> یادی از زری خوشکام , علی حاتمی و هزاردستان .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45527
» <مموله> هاچ زنور عسل https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45525
» <مارک واتنی> آدمیرال گرامی سپاس
» <آدمیرال گلوبال> ممنون از مارک واتنی بابت کارتون های اخیر...
» <مارک واتنی> رابرت عزیز ارادتمندم
» <رابرت> تشکر از اظهار محبت شارینگهام عزیز و سپاس از مارک واتنی به خاطر مجموعه "پروفسور بالتازار"
» <رابرت> آلبرت کمپیون عزیز، متأسفانه مشکل عدم رعایت پاکیزگی و حقوق شهروندی در مناطق شمالی کشور به خاطر حضور بعضی گردشگران بی‌فرهنگ، مضاعف می‌شود!
» <شارینگهام> برگی زرین در کارنامه ی رابرت عزیز
» <مارک واتنی> کارتون به یاد ماندنی "پروفسور بالتازار" دوبله فارسی و کامل : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45508
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان
نویسنده پیام
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2649 تشکر در 184 ارسال )
شماره ارسال: #18
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

موبد : ... آه به یاد نمی آورم نام بهترین اسب پادشاه چه بود؟

زن : شبرنگ

موبد : تو میدانی! و بهترین پرنده؟

زن : شباویز

موبد : و بهترین زنان؟

زن : شباهنگ

موبد : اگر تو پادشاه هستی شماره شبستانهای کاخ تیسفون را بگو.

زن :  شبستان تاریک برای شورشیان ، شبستان یاقوت برای زنان ، شبستان زبرجد برای نوازندگان ، آیا پرسش دیگری هست؟

سردار (امیدوارانه و خوشحال) : او میداند. میداند. نشانه ای دیگر بگو

زن : فرش نگارستان با یکهزار و یکصد و یازده گوهر

سردار : او می داند ، می شنوید؟

موبد : شماره درست زنان پادشاه را تنها منم که میدانم ، اگر تو پادشاهی بگو.

زن : دو یکصد و یک ده!

موبد : شگفتا! اینها همه درست است.

http://www.up98.org/upload/server1/01/w/b96mblw4cum9bivgqs.jpg

آسیابان : تو اینها را از کجا می دانی؟

زن :  تو به من گفتی ، یادت نیست پادشاه؟

آسیابان : من نگفتم

زن : تو به من گفتی ، شماره دهلیزها ، گوهرها و خوابگاه ها. چه کس دیگری باید گفته باشد؟

آسیابان (عصبانی) : او ، آنگاه که مرا راند زیر باران. او به تو گفته است ، پادشاه!

زن : پادشاه تویی!

آسیابان : نه! او نه منم ، من منم ، خود من ، آسیابان! مردی ام بی برگ و بی بخت و دستم تا به آرنج در خون. بگو! آیا اینها را او به تو گفت؟

زن : آری او!

دختر (با شوخ طبعی) : آری او!

سردار : آنها را از هم جدا کنید. داستان چیست؟

دختر : داستان! این را من به چشم خود دیدم ، من! که مرا هیچ پنداشته بودند.

http://www.up98.org/upload/server1/01/w/r9bzc4pi5ml2agxw43n3.jpg

آسیابان : بگو

دختر : او خواست تا مادرم را بفریبد.

زن : چنین چیزی نیست.

دختر (به آسیابان) : همسر تو را

سرکرده : بر پادشاه ما ناروا مبند!

دختر : او به تو شبیخون زد ای آسیابان!

سردار : پادشاه ما؟

دختر : زهر می پاشید!

آسیابان (حسرت و سرافکندگی) : از این زن اندیشه ام نیست زیرا پیش از این بارها به آغوش مردمان رفته است.

زن : نامرد!

آسیابان : بی خبر نیستم.

زن : هر کس را مشتریانیست!

آسیابان : همسایگان؟

زن : اگر من نمی رفتم پس که نان مان میداد؟

دختر : تو با پدرم چه بد که نکردی!

زن : بد کردم که در سال بی برگی از گرسنگی رهاندمتان؟

http://www.up98.org/upload/server1/01/w/12g6ue705f9n1o5uoq75.jpg

موبد : وای اینان چه می گویند! سخن از پلیدی چندان است که جای مزدا اهورا نیست. گاه آنست که ماه از رنگ بگردد و خورشید نشانه های سهمناک بنمایاند. دانش و دینم میستیزند و خرد با مهر ، گویی پایان هزاره اهوارایی است. باید به سراسر ایران پندنامه بفرستیم!

زن : پندنامه بفرست ای موبد ، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم!

http://www.up98.org/upload/server1/01/w/g0sbi76nrc7xm019xog.jpg


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۸/۱۵ صبح ۱۰:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, دزیره, الیشا, بانو, ترومن بروینک, مگی گربه, ژان والژان, کاپیتان هادوک, دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, الیور, دلشدگان, سارا, پهلوان جواد, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان - میثم - ۱۳۹۰/۸/۱۵ صبح ۱۰:۳۷