[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات سودا زده من
نویسنده پیام
رابرت آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 152
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 30


تشکرها : 2345
( 2212 تشکر در 152 ارسال )
شماره ارسال: #80
جنگ شهرها

راستش من هم مثل بیشتر هم‌وطنان به خاطر این اوضاع جنگی و نابسامان، حال و روز خوشی ندارم؛ مخصوصاً اینکه چند مشکل جانبی هم بر پیچیدگی اموراتم افزوده است؛ اما به هر حال شاید نوشتن کمی از هجومِ وهم و کابوس بکاهد.

آنچه اکنون تقدیم‌تان می‌شود، ارتباط مستقیم به تلویزیون ندارد؛ اما شاید بازگوکننده حال و هوای یک دوران کوتاه معاصر برای نسل جدید و نیز یادآور خاطراتی مشترک برای هم‌سن و سال‌های خودم باشد...

در طول جنگ هشت ساله عراق با ایران، حریم شهرها از تجاوز هواپیماهای عراقی مصون نمی‌ماند و خسارات و تلفات زیادی به مردم وارد می‌شد. شهرهای جنگ‌زده که در مناطق مرزی جنوب و غرب کشور بودند، بیشترین تلفات را از این نوع حملات می‌دیدند؛ چنانچه شهرهایی چون دزفول و اندیمشک رکورددار اصابت راکت و موشک بوده و خسارات بسیار زیادی متحمل شدند. همچنین استان‌های غربی (کردستان، ایلام، لرستان، کرمانشاه (آن روزگار: باختران)) آماج بمباران و موشک‌باران عراقی‌ها بودند. حتی در اواخر جنگ، سردشت و روستاهای اطراف آن مورد اصابت بمب‌های شیمیایی قرار گرفتند و اثرات مخرب آن تا سال‌های سال، مردم را آزار می‌داد (و می‌دهد.)

تهران نیز از جمله شهرهایی بود که گهگاه هواپیماهای عراقی حریمش را می‌شکستند و البته مورد اصابت موشک‌های راه دور (بالستیک) نیز قرار می‌گرفت. در واقع شهرهای ایران و از جمله تهران از همان آغاز جنگ، طی ۵ مرحله و طی تاریخ‌ها (ماه‌ها و سال‌ها)ی متفاوت مورد حمله هوایی قرار گرفتند؛ اما پنجمین مرحله که از همه طولانی‌تر و سهمگین‌تر بود از تاریخ ۸ اسفند ۱۳۶۶ آغاز و تا اول اردیبهشت ۱۳۶۷ ادامه پیدا کرد. در این مرحله، غیر از موشک‌های پرتابی از هواپیماها، حدود ۱۹۰ موشک بالستیک به شهرهای مختلف کشور اصابت کرد که سهم تهران به تنهایی ۱۳۵ عدد بود. در نتیجه این حملات ۵۰ روزه، بیشتر از ۲۰۰۰ نفر از هم‌میهنان جان باختند.

لازم به ذکر است آن سال‌ها به هیچ عنوان خبری از نقطه‌زنی و بمباران هدفمند نبود و حتی اگر هواپیماهای عراقی به نزدیکی مقصد نظامی و یا سیاسی می‌رسیدند، با اضطراب موشک‌های خود را رها کرده و -از ترس جان‌شان- برای اصابت دقیق، خطر نمی‌کردند؛ چرا که در آن دهه، سیستم پدافند و رادار ایران در شرایط به نسبت مطلوبی قرار داشت و پیش از آن همراه با تکنولوژی دنیا به روز شده بود. ورود هواپیماهای عراقی -که بیشتر میگ، سوخو و میراژ بودند- به حریم کشور از همان ابتدا با رادار رهگیری شده و سپس ضد هوایی‌ها با قدرت به سوی هواپیماهای مهاجم شلیک می‌کردند. از سویی دیگر ناوگان هوایی ارتش ایران چندان از خریدهای روز فاصله نگرفته و مخصوصاً با استفاده از هواپیماهای فانتوم که آن سال‌ها تنها در خدمت چند کشور بود، از خجالت عراقی‌ها درمی‌آمد. خلبانان شجاع نیروی هوایی و حتی بالگردهای هوانیروز* بر اساس مهارت و دانش خود با جنگنده‌های عراقی درگیر شده و در اکثر موارد، پیروز میدان بودند.


نماهنگی کوتاه با صدای جناب محمد گلریز که فعالیت هوانیروز در آن مشخص است

اما بیان چند تفاوت آن دوران با جنگ‌ ۱۲ روزه و جنگ تلخ فعلی، جالب توجه است:

- پس از آنکه رادارهای قویِ** مرزی، عبور جنگنده را گزارش می‌کردند، آژیر قرمز از طریق شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی برای مردم سراسر کشور پخش می‌شد. (چون در آن سال‌ها تنها دو شبکه تلویزیونی وجود داشت که هر دو نیز سراسری بودند و خبری از پخش شبکه‌های استانی نبود. این موضوع درمورد رادیو نیز صادق بود و تعداد رادیوها هم محدود بود؛ البته چند شبکه استانی (مثل رادیو تهران) فعال بودند.) بعد از رفتن هواپیماها نیز، همین اعلام به عنوان آژیر سفید پخش می‌شد!

آژیر قرمز در زمان جنگ عراق با ایران

با اینکه در آن زمان کم‌سن بودم؛ اما شخصاً از بمباران و حتی تاریکی‌های شبانه آن هیچ ترسی نداشتم؛ اما این آژیر مو بر تنم سیخ می‌کرد و برایم وحشتناک بود! همین طور صدای شلیک مدام پدافند (ضدّ هوایی) نیز آزارم می‌داد.

- به محض پخش آژیر قرمز، خیل مشتاقان راهی پشت‌بام شده و با شور و شعف مسیر عبور هواپیما و یا موشک را رهگیری می‌کردند و مانند یک اکتشاف بزرگ به هم نشان می‌دادند! (در حال حاضر باز هم تعداد اندکی از هم‌وطنان در این زمینه، میراث‌دار گذشتگان هستند!)

- به محض پخش آژیر قرمز همه خانه‌ها مکلف بودند، تمام لامپ‌ها و روشنایی‌ها را خاموش کنند! اداره برق هم به سرعت برق را قطع می‌کرد و ظلمات مطلق شهرها را فرا می‌گرفت! کار تا آنجا پیش رفته بود که حتی روشن بودن سیگار با هشدار جدی مأموران و حتی مردم مواجه می‌شد. توجیه هم آن بود که مخصوصاً نور قرمز، از یکی-دو کیلومتری قابل تشخیص است. حالا این که کدام خلبان بیکاری گرای روشنایی سیگار را بگیرد و آنجا را بپُکاند، ا... اعلم!

دیگر سؤالی که برای شخص من مطرح است و هنوز پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نکرده‌ام؛ اینکه واقعاً چهل سال پیش جی‌پی‌اس و یا ناوبری مؤثر برای هواپیماها طراحی نشده بود تا حداقل حدود هدف را مشخص کند و در نتیجه خلبان ناچار نباشد کله‌اش را پایین انداخته و سوسوی چراغ‌های فلان محله را دید زده و بمب را حواله کند؟!

- به خاطر دارم در جریان، مرحله پنجم جنگ شهرها، تهران بسیار خلوت شد و بسیاری از اهالی آن به شهرهای شمالی و نیمه شرقی کشور که از دسترس عراقی‌ها دور بود، سفر کردند.

- در سال‌های آخر جنگ‌ (با توجه به طولانی شدن آن و معلوم نبودن زمان پایانش) مسئولان به صرافت افتادند که پناهگاه بسازند. از این‌رو نهضت پناهگاه‌سازی با جدیت، سرعت و همیّت آغاز شد. از مدارس گرفته تا ادارات و حتی میدان‌‌های شهری به انواع پناهگاه‌های زیرزمینی و روزمینی مجهز شدند! آن سال‌ها (حدود ۶۵) ما ساکن فردیس کرج بودیم و من در دبستان کوثر فردیس درس می‌خواندم. حیاط مدرسه خیلی بزرگ بود و خاطرم هست که قسمت خیلی بزرگی از آن را با سرعت خاک‌برداری کردند. البته استفاده و بهره‌برداری از آن پناهگاه به حضور من در آنجا کفاف نداد و ما اول آبان ۶۶ به تهران نقل مکان کردیم.

یک پناهگاه سهل‌الوصول که از کنار گذاشتن چند هلال بتونی در یک میدان اصلی درست شده و البته مردم در حال نشان دادن هواپیما در آسمان هستند!

پناهگاه میدان تجریش هم در جریان سیل تابستان ۶۶، چنان تلفاتی از مردم بی‌نوا گرفت که ده‌ها حمله هوایی نگرفته بود!***

***

اما بعد از این مقدمه نسبتاً طولانی، به شرح خاطرات خود از شروع بمباران تهران در سال ۶۶ می‌‌پردازم. این بمباران - همان‌طور که اشاره شد- بر خلاف دفعات قبل بسیار مطول و ادامه‌دار بود، از ۸ اسفند ۶۶ آغاز و تا اول اردیبهشت ۱۳۶۷ ادامه یافت.

من آن هنگام کلاس پنجم دبستان بودم و از آبان همان سال به تهران آمده و در محله قلهک (یک طبقه از منزل پدربزرگ مادری) ساکن شده بودیم. دبستان ارشاد که من در آن درس می‌خواندم، کمی با مسیل بزرگ و با صفایی که از تجریش شروع شده و تا خیابان خواجه عبدا... (پایین خیابان رسالت) می‌رفت، فاصله داشت. در دو طرف تمام طول این مسیل، درختان سر به فلک کشیده دیده می‌شدند و پیاده‌روی آن روزها از خانه تا مدرسه و بالعکس، برایم خاطره‌ای زیبا و دست نیافتنی است. به گمانم همان روز آغازین موشک‌باران توسط عراق، مدارس تعطیل نشد و فکر می‌کنم (مطمئن نیستم) از دو روز بعد، یعنی ۱۰ اسفند، مدارس تعطیل شدند.

به هر حال من هم مثل تمام دانش‌آموزان بابت این تعطیلی‌ها از خوشحالی در پوستم نمی‌گنجیدم! با خودم می‌گفتم: گور پدر موشک و جنگ... تعطیلی رو عشق است!

یادم هست تلویزیون شروع به پخش درس‌های مدرسه کرد. معلم‌ها ده-پانزده دقیقه روی تخته سیاه چیزهایی یادداشت می‌کردند و چیزهایی می‌گفتند و بنده خداها گلوی خود را پاره می‌کردند و من و امثال من هیچی نمی‌فهمیدیم! واقعاً در شرایط آن روزها این نوع آموزش هیچ فایده‌ای نداشت و فقط یک رفع تکلیف بیهوده از سوی آموزش و پرورش بود؛ چرا که در آن سال‌ها چهارچوب بودجه‌بندی وجود نداشت و هر معلم بسته به خواست و سلیقه خود پیش رفته بود. گاه کلاس‌های پایه هم‌سان از یک مدرسه چند درس عقب و جلو بودند، وای به حال شهر و کشور!

تنها حُسنی که داشت، پخش صبحگاهی برنامه‌ها از دو شبکه موجود بود. (یادتان که هست، پیشترها گفته بودم در روزهای غیر جمعه، برنامه‌های شبکه یک و دو در ساعاتی بسیار محدود پخش شده و به قول معروف آنتن حتی به ۱۲ ساعت در شبانه‌روز هم نمی‌رسید.)

بین دو آیتم درسی، یک آیتم اپیزودیک از مجموعه انیمیشن و عروسکی پخش می‌شد که همین موجب مسرت و خوشحالی فوق‌العاده ما بود. مدرسه موش‌ها، تنسی تاکسیدو، گوریل انگوری و یوگی و دوستان از محبوب‌ترین این برنامه‌ها بودند که ما از دیدن‌شان سیر نمی‌شدیم. بعضی اوقات، هنگام پخش آیتم‌های آموزشی صدای تلویزیون را کامل می‌بستم که اگر مادرم می‌فهمید، حسابم با کرام‌الکاتبین بود! (آن موقع تلویزیون‌ها کنترلی نبودند و ما ناچار بودیم برای کم و زیاد کردن صدا و یا تغییر شبکه از جا بلند شده و تا محل استقرار تلویزیون برویم و بعد از انجام عملیات، برگردیم.)

شب‌هایِ جنگ شهرها هم ویژه‌برنامه تلویزیون برنامه‌ای ترکیبی به نام مقاومت تا پیروزی بود که بخش استودیو و زنده آن توسط حسین پاکدل اجرا شده و مرحوم ابوالفضل طباطبایی هم با حضور در خیابان‌ها با مردم مصاحبه می‌کرد.

مرحوم سید ابوالفضل طباطبایی

لابلای این دو بخش اصلی هم سرودهایی چون دایه دایه وقت جنگه، مردان خدا پرده پندار دریدند (به خوانندگی جلال محمدیان و نه شهرام ناظری)، سرودهایی از آقایان محمد گلریز (مخصوصاً خجسته باد این پیروزیمهرداد کاظمی و ... پخش می‌شد. خوشبختانه آن زمان خبری از نظریه‌پردازی کارشناسان رنگ و وارنگ و جناحی نبود!

خوب به خاطر دارم که چند ثانیه پس از تحویل سال نیز، تهران از موشک‌های شلیک شده بی نصیب نماند.

در نهایت این مرحله از جنگ شهرها و اصابت ۵۰ روزه موشک به تهران و شهرهای بزرگ نیمه غربی کشور مقدمه‌ای شد تا بعضی از مسئولان وقت، کلمه صلح را زمزمه کرده و از شعار جنگ جنگ تا پیروزی دست بکشند!

---------------------------------------------------------

* هوانیروز در واقع زیر مجموعه نیروی زمینی ارتش است که در سال ۱۳۴۱ تأسیس شده و وظیفه ذاتی‌اش، جابجایی نیروهای زمینی و پشتیبانی لجستیک است. این نیرو بیشتر از بالگرد استفاده می‌کند؛ اما در دوران جنگ ۸ ساله، خلبانان بالگردها علاوه بر شکار تانک‌های عراقی، حتی از مواجهه با هواپیماهای جنگی هم واهمه و هراسی نداشتند و حتی در چند مورد، هواپیماهای عراقی را سرنگون کردند. همچنین هوانیروز در حوادث طبیعی، نقش مؤثری ایفا می‌کرد.

** یکی از خاطره‌انگیزترین این رادارها در قله‌های میانه اتوبان تهران-کرج قرار داشت و مطمئناً دو بشقاب بزرگ آن برای مسافران شهرهای شمالی و غربی که از این اتوبان گذر می‌کردند، خاطره‌انگیز بوده است. متأسفانه این رادار طی چند مرحله و در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز جنگ اخیر، مورد اصابت اسراییلی‌ها قرار گرفته و دیگر از آن بشقاب‌های بزرگ اثری نیست.

*** اگر عمری بود در نوشتاری کوتاه، خاطراتم از این سیل را خواهم گفت.


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۵/۱/۸ عصر ۰۱:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترنچ موزر, مارک واتنی, مراد بیگ, کنتس پابرهنه, باربوسا, سروان رنو, BATMAN, مورفیوس, آقای ماگو, آدمیرال گلوبال, rahgozar_bineshan
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۰/۶/۳۰, عصر ۱۰:۰۹
پیش شماره - رابرت - ۱۴۰۰/۶/۳۱, عصر ۰۹:۳۵
خارج از نوبت - رابرت - ۱۴۰۰/۷/۱۸, عصر ۱۱:۳۲
آنا... - رابرت - ۱۴۰۱/۲/۵, عصر ۰۵:۲۷
RE: آنا... - مموله - ۱۴۰۱/۲/۵, عصر ۰۹:۳۵
RE: خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۲/۲/۳۱, صبح ۰۱:۱۸
RE: خاطرات سودا زده من - Classic - ۱۴۰۲/۳/۱, صبح ۱۱:۰۵
RE: خاطرات سودا زده من - سناتور - ۱۴۰۲/۳/۴, عصر ۰۳:۲۳
RE: خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۲/۱۱/۲۵, عصر ۱۰:۳۵