یکی از مشکلاتی که در جلسات بررسی طرح و فیلمنامه با بیشتر تهیهکنندهها و نویسندگان داشتیم، طریقه پر کردن برگههای اطلاعات اثر بود. فرمی سه صفحهای که ارائهکنندگان طرح ملزم بودند آن را به دقت تکمیل کرده و در کنار طرح یا فیلمنامه اصلی تحویل دهند تا اثر پیشنهادی با دقت بیشتری بررسی شود. (این روال تقریباً در همه دنیا عادی است.)
در این برگهها میبایست مواردی همچون: تِم اثر،* خلاصه یک خطی، خلاصه پنج خطی و خلاصه یک صفحهای، ژانر اثر،** مخاطب و پیشینه نویسنده (ارائهکننده) طرح یا فیلمنامه قید میشدند.
اما متأسفانه اغلب ارائهکنندگان طرح، این فرم را به درستی تکمیل نمیکردند و تنها بخشی که با فراغ بال و علاقه پر میشد، قسمت رزومه و آثار پیشین بود که اغلب بسیار مطول و مثنوی هفتاد من بود!
هنوز هم نمیتوانم تصور کنم که چطور بعضی نویسندگان -گاه پر مدعا- نمیتوانستند تِم طرح یا داستان خود را ذکر کنند! و اصلاً اهمیت آن را منکر میشدند!
بسیاری نمیتوانستند خلاصه طرحشان را در قالب یک خط، پنج خط و یا یک صفحه توضیح دهند.***
بعضی تا روز ارائه طرح نمیدانستند که این اثر را برای کدام مخاطب خواهند ساخت؟! (از منظر جنسیت، سن، شغل، سطح تحصیلات، اقلیم جغرافیایی و ...)
بیشتر ارائهدهندگان طرح و فیلمنامه، حتی به ژانر اثر خود فکر نکرده و معتقد بودند، بعد از نوشتن کامل آن، ژانرش خود به خود معلوم خواهد شد!!!
نکته تأسفبارتر اینکه حتی در بسیاری از سایتهای اینترنتی ژانر، موضوع و قالب را با هم اشتباه گرفته و تقسیمبندیهای غیر استانداردی مثل ژانر بر اساس نوع ساخت دارند! (مثلاً سینمایی، انیمیشن و ...)
انشاءالله در چند پست بعدی بر روی مبحث ژانر متمرکز شده و درمورد چهار ژانری که ذهن من با آنها تعارض جدی دارد، مطالبی را تقدیم خواهم کرد. یکی در سطح جهانی و سه مورد بعدی در ایران...
---------------------------------------------
* تِم (Theme): فقط یک کلمه است. تم به کلیت و اصلیترین موضوع یک اثر اشاره میکند. تم آن قدر جهانشمول است که تمام مخاطبان دنیا، در همان نگاه اول، آن کلمه را برای اثر مشترک به کار میبرند. کلماتی مثل: عشق، انتقام، بخشش، انسانیت، تنفر و ... از جمله متداولترین تمهای متداول هستند. به عنوان نمونه، تم فیلم "تایتانیک"، عشق است و یا تم فیلم "اولین خون"، انتقام است.
** ژانر (Genre): کلمهای فرانسوی است و برای دستهبندی آثار مختلف (ادبی، سینمایی، تلویزیونی و ...) از منظر محتوا و فرم به کار میرود. برای جاگیری آثار مختلف در یک دسته، میبایست تشابهات فرم و نمادهای مفهومی و محتوایی یکسان وجود داشته باشد.
*** یک داستانپرداز حرفهای باید قادر باشد، خلاصه داستان خود را به طرق مختلف تعریف کند. این کار، یکی از تمرینهای مؤثر در ایجاد خلاقیت و نگارش داستان است. حُسن این نوع خلاصهپردازی؛ پردازش پیرنگ، قهرمان و ضد قهرمان داستان، فراز و فرود، چالشها، گرهافکنی و گرهگشایی داستان است. به عنوان نمونه و برای توضیح بهتر مطلب، خلاصه یک خطی، پنج خطی و یک صفحهای سریال ۱۱ قسمتی Alaska Daily را که به تازگی دیدهام در زیر میآورم:
***(بدیهی است مطالعه این خلاصهها باعث لو رفتن داستان میشود.)***
***(معیار نگارش در برگههای ما، استفاده از فونت نازنین و یا میترا با اندازه ۱۴ و فاصله بین خطوط ۱.۵ بود.)***
خلاصه یک خطی:
"آیلین فیتزجرالد"، زنی خبرنگار در روزنامهای ملی است که به خاطر گزارشهای جنجالی خود، ناچار به روزنامهای محلی منتقل میشود.
خلاصه پنج خطی:
"آیلین فیتزجرالد"، زنی میانسال و خبرنگاری تحقیقی است که با مقالات بیطرفانه خود در زمینههای اجتماعی و سیاسی شناخته میشود. افشاگری او درمورد نامزد پست وزارت دفاع آمریکا، به واسطه دسیسه نامزد آن پست به فرجام نرسیده و "آیلین" ناچار میشود، برای ادامه فعالیت به روزنامه محلی "آلاسکا" که با سردبیریِ همکار کهنهکارش اداره میشود، نقل مکان کند. "آیلین" مسئول بررسی مرگ دختر بومی جوانی میشود که پروندهاش به فرجام نرسیده است. "آیلین" و همکارانش ضمن بررسی این پرونده، با نارساییهای اداری و فساد مسئولان محلی آشنا شده و با قلمزنی خود، مسئولان را وادار به عقب نشینی میکنند. در نهایت تحقیقات "آیلین" و همکارانش باعث شناسایی قاتل پس از دو سال میشود.
خلاصه یک صفحهای:
"آیلین فیتزجرالد" زنی میانسال و خبرنگار است که در روزنامه معروفِ نیویورکی مشغول فعالیت است. علت اشتهار او نوشتن مقالات تحقیقی بیطرف و مخصوصاً کشف زد و بندهای سیاسی و اجتماعی است. او در آخرین مقاله خود، از فساد عظیم "گرین" (نامزد پیشنهادی پست وزارت دفاع) پرده برمیدارد؛ اما به واسطه ضعف سند و دسیسه نامزد وزارت دفاع از کار بیکار میشود. او به درخواست همکار قدیمیاش (استنلی کورنیک) که اکنون سردبیر روزنامه محلی "آلاسکا"ست به آن ایالت رفته و قرار میشود، همراه دختر خبرنگاری به نام "راز فراندلی"، مقالات تحقیقی و روشنگر درمورد علت مرگ دختر جوانی به نام "گلوریا نانمک" بنویسد. جنازه "گلوریا"ی جوان که دختری بومی است، دو سال پیش و با وضعیتی بسیار اسفناک در میان دشت پر از برف پیدا شده؛ اما پلیس محلی بدون آنکه هیچ اقدامی برای پیدا کردن علت مرگ انجام دهد، پرونده را باز نگه داشته است!
"آیلین" در خلال تحقیقات خود متوجه میشود، این اولین مرگ مشکوک از این نوع نبوده و طی ۱۵ سال اخیر، صدها تعرض، مفقودی و قتل گزارش نشده زنان بومی در منطقه آلاسکا به وقوع پیوسته است!
"آیلین" و "راز" -به همراه سایر اعضای تحریریه روزنامه آلاسکا- در طی این مدت، با موارد مهم اجتماعی و سیاسی منطقه روبرو شده و مقالاتی تأثیرگذار درمورد آنها مینویسند. معضلاتی چون:
ناکارآمدی و فساد پلیس محلی، تبعیض بین شهروندان منطقه و عدم توجه به بومیان، سیستم پر فساد قضایی، عدم راهاندازی تجهیزات نمونهگیری از بزهکاران، تأثیر افراد طرفدارِ دولت در فضای مجازی و سایبری با پستهای بحرانزا، عدم توجه به تعرض جنسی به زنان و دختران بومی، نفوذ نماینده فاسد محلی در سنا و طرفداری او از افراد ثروتمند، تلاش اشخاص با نفوذ برای تصاحب و تغییر کاربری اراضی طبیعی-ملی و ...
***
مقالات روشنگرانه اعضای روزنامه، باعث میشود بسیاری از فسادها و معضلات برملا شده و مسئولان تحت تأثیر افکار عمومی و فشار مردم، نسبت به برطرف کردن مشکلات و فساد اقدام کنند.
همچنین با تلاشهای "آیلین" و "راز" و علیرغم میل "فرماندار"، پرونده مرگ "گلوریا" دوباره به جریان افتاده و این بار، جوانی بومی به نام "توبی کرنشا" با شکنجه و اعتراف اجباری، به عنوان قاتل "گلوریا" معرفی میشود؛ اما "آیلین" و "راز" که با موارد عجیبی در این پرونده مواجه شدهاند، پا پس نکشیده و متوجه میشوند که قاتل فرد دیگری به نام "ازرا فیشر" است. نهایتاً با تلاش این دو نفر و سایر همکارانشان در روزنامه "آلاسکا" فرمانداری مجبور میشود، "توبی" را آزاد کرده و "فیشر" را دستگیر کند.
پس از پایان موفقیتآمیز این ماجرا، "آیلین" که به این منطقه عادت کرده، از بازگشت به نیویورک منصرف شده و ترجیح میدهد در آلاسکا به فعالیت خود ادامه دهد...