[-]
جعبه پيام
» <BATMAN> برای اونهایی که منتظر کیفیت اصلی بودن https://www.f2me.top/62388/the-odyssey-2026/
» <سروان رنو> فیلمی که حس و حال واقعی جنگ جهانی دوم را دارد : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid47426
» <شارینگهام> فیلم «شب بیست و نهم» در سینمای ایران بی نظیره، فیلم ترسناک همتای اون نیست.
» <BATMAN> با این وجود حمید رخشانی با تیزهوشی بالا تونسته در سکانسهای مختلف ذهن مخاطب تیزبین و نکته سنج رو به فیلم نامه و داستان اصلی ارجاع بده
» <BATMAN> اونزمان به کارگردان اجازه ندادن فیلمنامه اصلی رو کارگردانی کنه در نهایت مجبور شده زیر تیغ سانسور بره، به همین دلیل بیننده حین تماشا با تناقضات زیادی مواجه میشه
» <BATMAN> درسته شارینگهام عزیز، شب بیست و نهم بهترین فیلم ترسناک سینمای ایرانه/ دختر همسایه در واقع همون جن بوده ، بخاطر همین یجاها ازش صدای موجودی درنده خو به گوش میرسه
» <شارینگهام> بتمن جان، گرچه مسخره بود، ولی تجدید خاطره ی خوبی بود!
» <BATMAN> چه خنده دار و البته مسخره https://uupload.ir/view/tanz_akj2.mp4/
» <شارینگهام> درود بر یاران کافه،نسخه ی دوبله« بانویی با سگ ملوس» موجوده؟
» <آدمیرال گلوبال> ممنون...دوبله آواز زیر باران جایی پیدا میشه
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات سودا زده من
نویسنده پیام
رابرت آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 152
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 30


تشکرها : 2404
( 2215 تشکر در 152 ارسال )
شماره ارسال: #15
آنا...

من و بسیاری از هم نسلانم پیش از آن که ایلسا را در کازابلانکا دیده باشیم، آنا را در انیمیشن خانواده دکتر ارنست دیده ایم. زنی حدوداً 35 ساله که یادآور مادران یک یک مان بود. آنا تمام قد از شوهرش (دکتر ارنست) حمایت می کرد و البته این مانع نبود تا دل مشغولی ها و نگرانی هایش درمورد آینده سه فرزندش در این جزیره مسحورکننده، اما بی رحم را به اطلاع ارنست نرساند. آنا زنی شهری و پرستاری با کلاس بود که به ناگهان و به خاطر یک توفان سهمگین، همراه خانواده اش از یک جزیره وحشی و ناشناس سر درآورد. او در بد شرایطی گرفتار شده بود.

از یک طرف، فلونه بازیگوش و سر به هوا که از بازی با انواع حشرات و جانورهای ریز و درشت ترسی نداشت، موجب هراس و چندش گاه و بی گاه مادر می شد.

از سوی دیگر فرانتسِ نوجوان و مغرور که نومیدی تا مغز استخوانش نفوذ کرده بود و بعد از نابینا شدن موقت توسط حشره ای ناشناس، نومیدتر هم شد!

از دیگر سو، جک خردسال که آن قدر کم سن و سال بود که حتی نمی دانست در چه وضعیتی گرفتار شده اند و دور و برش چه خبر است!

بیچاره مادر که باید شیطنت های دردانه دخترش را تحمل کند، به پسر نوجوانش امید تزریق کند، مراقب طفل خردسالش بوده و از همه مهم تر مانند کوه پشتیبان شوهرش باشد. مادری که در مواجهه با گرگ های درنده تاسمانی، ترس را کنار گذاشته و برای نجات جان دو کودکش یک تنه و به سان شیری زخمی با لشگری از گرگ ها می جنگد.

تازه وقتی خانواده دکتر ارنست در جزیره پاگیر شده و با زیر و بم آن آشنا می شوند، نگرانی های آنا رنگ دیگری به خود می گیرند. آشنایی با پیرمردی بد اخم به نام کاپیتان مورتون که پایبند به اصول اخلاقی نیست و حالا مادر باید مراقب بدآموزی های او نسبت به فرزندانش باشد!

***

من و هم نسلانم در آن سال های جنگ و موشک، مادران مظلوم خود را در هیبت آنا می دیدیم. مادران ما هم باید چشم بر آرزوهایشان می بستند و در آن شرایط بحرانی، مراقب جگرگوشه ها و همسران شان می بودند. بعضی حتی همسران شان را که برای جنگ رفته بودند، در کنار نداشتند و شرایطی مانند آنا در نبودِ چند روزه ارنست و فرانتس را تجربه می کردند...

آنا با صدای زیبا و پر احساس شهلا ناظریان برای ما جان گرفته و عینیت یافته بود.

خانم ناظریان روحت شاد که از همان کودکی، خاطرات متعددی برای ما به جا گذاشتی...

خانم ناظریان روحت شاد که با وجود بیماری سخت، انگیزه ای ستودنی و مثال زدنی داشتی و با بیماری مبارزه می کردی و حتی تا این اواخر فعال بودی. هر چند نقش هایی که می گفتی از نظر حجم اندک بودند، اما به یقین برای همیشه ماندگار خواهند بود...

خانم ناظریان نمی دانم وقتی مثل سابق نمی توانستی برگه های دیالوگ را با دو دست جابجا کنی، رنج می کشیدی یا نه؟ و نمی دانم در درونت از این مشوش می شدی که نکند روزی نتوانی یک جمله، یک کلمه و یا یک حرف را درست ادا کنی و زبان یاری ات نکند؟

اما می دانم تا آخر جنگیدی و می دانم بی نظیر بودی و می دانم از آن ستاره هایی بودی که حتی نمونه شان طلوع نخواهد کرد...

روح مرحوم حسین عرفانی شاد و دخترانت به سلامت که این راه را با هم پیمودید.


قسمتی که مادر به تنهایی با گرگ های درنده می جنگد


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۱/۲/۵ عصر ۰۵:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, مموله, مارک واتنی, شارینگهام, سروان رنو, لوک مک گرگور, Emiliano, سندباد, Kathy Day, مورفیوس, باربوسا, مراد بیگ, ماهی گیر, کلانتر چانس, آدمیرال گلوبال, اکتورز
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۰/۶/۳۰, عصر ۱۰:۰۹
پیش شماره - رابرت - ۱۴۰۰/۶/۳۱, عصر ۰۹:۳۵
خارج از نوبت - رابرت - ۱۴۰۰/۷/۱۸, عصر ۱۱:۳۲
آنا... - رابرت - ۱۴۰۱/۲/۵ عصر ۰۵:۲۷
RE: آنا... - مموله - ۱۴۰۱/۲/۵, عصر ۰۹:۳۵
RE: خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۲/۲/۳۱, صبح ۰۱:۱۸
RE: خاطرات سودا زده من - Classic - ۱۴۰۲/۳/۱, صبح ۱۱:۰۵
RE: خاطرات سودا زده من - سناتور - ۱۴۰۲/۳/۴, عصر ۰۳:۲۳
RE: خاطرات سودا زده من - سروان رنو - ۱۴۰۲/۱۱/۲۵, عصر ۱۰:۳۵