|
اینترنت گردی ...
|
|
| نویسنده | پیام |
آلبرت کمپیون
کارآگاه کافه ![]() ![]() ![]() ارسال ها: 313 تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴ اعتبار: 44 تشکرها : 3669 ( 3707 تشکر در 274 ارسال ) |
| ||
| ۱۴۰۰/۹/۴ صبح ۱۱:۵۳ |
| ||
تشکر شده توسط : |
پهلوان جواد, مارک واتنی, رابرت, سروان رنو, مورفیوس, باربوسا, وینستون, rahgozar_bineshan, مکس دی وینتر |

جست و جو
لیست کاربران
تقویم
راهنمایی![[-]](images/collapse.gif)



من هم اولین تجربه ام در پرورش بوقلمون بود و هرچی که داروخانه دامپزشکی می گفت همون رو انجام میدادم. بعلاوه اینکه بوقلمون های من جنسشون زیاد خوب نبود و احتمالاً به خاطر همین هم زیاد مریض میشدن و خوب رشد نمی کردن. یکی از همین پرنده فروشها بهم گفت این جوجه هایی که روستایی ها میارن بازار میفروشن دستچین شده هستن. یعنی خوباش رو خودشون برمیدارن و آشغالاش رو میارن بازار میفروشن ! البته من برای بچه هام لونه نساخته بودم و اینا تو حیاط ولو بودن. به هرحال من فقط برای سرگرمی و تفریح جوجه بزرگ می کردم وگرنه از نظر اقتصادی این کار توی خونه اصلاً مقرون به صرفه نیست. باید اینا رو ببری توی باغ ولو کنی تا خودشون بچرن و بزرگ بشن. میدونی که غذای دام گرونه و صرف نمی کنه. راستی یه چیزی بگم. ما یه زمینی تو روستا داشتیم که این خانم همسایه ما بوقلمون هاش رو میاورد اونجا چرا میداد. بنده خدا خیلی فقیر بود و تمام زندگیش حدود 40 تا بوقلمون بود. یه روز وقتی کسی تو باغ نبود، یکی از محلی ها میاد تو باغ و ظرف 5 دقیقه تمام بوقلمون ها رو همونجا سر میبره و می بره !
این بنده خدا میاد میبینه همه جا خون ریخته و خبری از بوقلمون ها نیست. بیچاره داشت از ناراحتی دق میکرد
البته حدس می زدیم که دزد کی میتونه باشه. چون یه آدم معتاد تو محل هست که همه میشناسنش و میدونن که تمام دزدی ها زیر سر اون و دوستانشه. اما کسی تو محل بخار نداره که بره از دستش شکایت کنه یا لااقل چند نفر رو جمع کنه که برن خفتش کنن و حسابی گوشمالیش بدن. اینم از بدبختی های ما مازندرانی هاست که دست و پا نداریم...

تشکر شده توسط :