[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 19 رای - 4.37 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی
نویسنده پیام
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1104
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

داشتم یک مقاله‌ی خوب (+) درباره‌ی یکی از افسانه‌های محبوب مردم چِک می‌خواندم: قصّه‌ی «پادشاه لاوْرا» ؛ بر اساس سروده‌ای از "کارِل هاولیشِک بوروفسکی" (+) در سال 1854.

نویسنده‌ی مقاله، خانم میشل وودز، پی و پیشینه‌ی این قصّه را تا افسانه‌ی ایرلندی «پادشاه گوش‌اسبی» [دریافت از اینجا] و اسطوره‌ی یونانی «شاه میداس» [+] دنبال نموده؛ و تغییرات آن را در طی زمان توضیح داده است. 

قصّه‌ی «شاه لاورا»، درباره‌ی پادشاه مغروری  است که رازی سر به مُهر دارد: گوش‌های او بسیار بلند و همچون گوش‌های الاغ است! شاه، گوش‌هایش را زیر تاج-کُلاه و انبوه موهای سرش پنهان می‌دارد و آرایشگرانی را که سال به سال برای پیرایش سر و ریش-اش به کاخ می‌روند و متوجه گوش‌های خَرـسان-اش می‌شوند، از بیم رسوایی و تحقیرـشدن، سر به نیست می‌کند ... . 

شاه "میداس" با گوش‌های خَر. تابلوی نقاشی اثر آندره واکارو ــ 1670 م.

بنابر تحقیقِ "میشل وودز" ، بازنویسی افسانه‌ی این پادشاه گوش‌الاغی [از روی نمونه‌ی ایرلندی-اش] توسط "بوروفسکی" ، حرکتی زیرجلدی در تقابل با هژمونیِ امپریالیستی و استعماری امپراتوری اتریش-مجارستان بود؛ و او زیرکانه با ترجمه‌ی یک افسانه‌ی خارجی ــ که نمی‌توانست حساسیتِ دستگاهِ سانسور سلطنتِ مطلقه را برانگیزد ــ توانسته بود سخنانش را با ملّتِ چِک در میان بگذارد!


یک برگ از داستان‌سروده‌ی "شاه لاوْرا" ، اثر بوروفسکی، با تصویرسازی "آدولف بورن" در سال 1971


در افسانه‌ی اصلی ایرلندی، پادشاه لابراد (لورا لان‌شِک) [+] که گوش‌های اسب‌سان دارد، خونِ هر آرایشگری را که متوجه قضیه و اشکال کار-اش می‌شود در خفا می‌ریزد؛  امّا سرانجام بیوه‌زنی که مادر یکی از آرایشگران است، التماس و متقاعد-اش می‌کند که تا پسر-اش واقعیت را افشا نکرده، در امان باشد! از سویی، آرایشگرِ جوان نمی‌تواند درین‌باره‌ سکوت کند و نگاه‌داشتن رازی که فهمیده، برای‌اش بسیار دشوار است. او ناگزیر به حاشیه‌ی شهر می‌رود و آنجا در میان نیزار (یا در شکافِ تنه‌ی درخت بیدی) راز را بازمی‌گوید. از قضا، خُنیاگر و نوازنده‌ی پادشاه از نِی همان نیزار (یا چوب آن درخت) برای تعمیر ساز-اش استفاده می‌کند و وقتی در ضیافتِ شبانه در کاخ می‌نوازد، آن آلتِ موسیقی ناگهان در برابر شاه و حاضرین بانگ رسوایی برمی‌آورد که: پادشاه لابراد، گوش‌های اسب داره!!!!

لابراد که وجهه و تقدّس-اش را نزد مردم، از دست‌رفته می‌بیند، در صدد جلب رضایت مادران و همسرانِ آرایشگرانی که کشته بود برمی‌آید ... .

 

بوروفسکی، داستان‌سروده‌ی «پادشاه لاوْرا» را در روزگار تبعید-اش نگاشته بود. هنگامی که او را (در سال 1951) دستگیر و واداشته بودند تا بخاطر مقالات سیاسی-اش در نقد رژیم سرکوبگر (امپراتوری اتریش-مجار) پراگ را ترک کند. او را متهم به فتنه‌گری و ترغیب مردمِ چِک به قیام ضد رژیم کرده بودند. 

تأکیدی که در داستان بر «سکوت‌‌کردن» می‌شود، آن هم پس از آگاهی از واقعیت، شرایط سخت و در تنگنای بوروفسکی را که شاعری آزاده‌ و در تبعید بود فرا یاد می‌آورد! او، شاه"لابراد" ایرلندی را با گوش‌های اسب‌سان، تبدیل به شاه"لاورا" با گوش‌های خَرـسان کرد! و تلاش نمود تا در قالبِ این داستانِ به ظاهر کودکانه و طنزآمیز، به افشاگری درباره‌ی سوءاستفاده از قدرت در رژیم توتالیتر و خودکامه‌ای بپردازد که سرزمین‌اش را در انقیاد داشت: اینکه حاکم چنین رژیمی، هر قدر هم که خوب و محترم بنماید و مفتخر باشد به برقراری امنیت، ممکن است سرآخر بخاطر غرور و از بیمِ تحقیرـشدن‌ مرتکب جنایت شود؛ و جنایت‌اش حتی به جای دادرسی، با بی‌تفاوتی و چشم‌پوشی مردم مواجه شود! مردمی که باز می‌توانند مدتی دلخوش باشند به آن امنیّتِ دروغین! البته فقط برای مدتی ... .

یک برگ از داستان‌سروده‌ی "شاه لاوْرا" ، اثر بوروفسکی، با تصویرسازی "آدولف بورن" در سال 1971

مجسمه‌ی "بوروفسکی" در میدان کوچکی در پراگ، جمهوری چِک

تصویر "بوروفسکی" بر اسکناس 20 کرونی چکسلواکی ــ سال 1945

[دانلود PDF داستان‌سروده‌ی "شاه لاورا" اثر بوروفسکی، چاپ 1922، از  اینجا]

در سال 1950 میلادی، انیماتور نابغه‌ی چِک "کارِل زِمان" [که پیش‌تر آثاری را از او در اینجا و اینجا منتشر کرده بودم] ، اقتباس سینمایی کوتاهی از داستان  «پادشاه لاوْرا»ی بوروفسکی ارائه می‌دهد: یک انیمیشن بی‌کلام عروسکی با عنوان اصلی Král Lávra [اطلاعات در اینجا].


فضای این انیمیشن، اگرچه به مقتضای فُرم و مخاطب-اش، با شوخی‌های تصویری "زِمانتلطیف می‌شود [مثل سکانسی که گوش‌های الاغی پادشاه، با بانگ عَرعَر خران شهر، از زیر تاج-اش بلند می‌شود و می‌جُنبد] ؛ ولی همزمان، موسیقیِ پُر تعلیق و ناآرامِ "ازدنیک لیشـکاعدم امنیت روانی را در این فضا، خاطرنشان می‌کند. مثلاً در سکانس‌ کابوس شبانه، آرایشگر جوان در خوابش می‌خواهد پرده‌ی تزویر حکومت را کنار بزند و به همگان نشان دهد که الاغی بر مسند قدرت نشسته است؛ ولی حاجبانِ وفادار پادشاه نمی‌گذارند! حتی زمانی که موفق می‌شود تا واقعیت را نزد حاجبانِ شاه هم عیان کند و حاکم متقلب را سرنگون سازد، باز بخاطر اینکه آرایشگر مخصوص پادشاه بوده است، مغضوب می‌شود!

[دانلود نسخه‌ی کامل انیمیشن "شاه لاورا" اثر کارل زِمان، از  دراپ‌باکس]

[تماشای انیمیشن "شاه لاورا" در  آپارات]






اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۸/۱۲/۱۸ صبح ۰۱:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لوک مک گرگور, Classic, مموله, جناب سرگرد, سروان رنو, مراد بیگ, Savezva, پرنسس آنا, واترلو, زرد ابری, پیرمرد, کنتس پابرهنه, ادگار فروسه, رابرت, شارینگهام
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
برنامه بچه های دیروز - هری لایم - ۱۳۹۰/۴/۱۷, عصر ۰۶:۴۶
داگ فادر - دون دیه‌گو دلاوگا - ۱۳۹۹/۷/۲, صبح ۰۱:۰۴
شجاع وشیرین - مموله - ۱۳۹۹/۱/۲۱, عصر ۰۹:۱۸
RE:پرسی پارکبان - مموله - ۱۳۹۹/۱/۲۳, عصر ۰۸:۰۸
کارتون قدیمی میکروبی - مموله - ۱۳۹۹/۱/۲۴, عصر ۰۸:۱۲
RE:مسافرکوچولو - مموله - ۱۳۹۹/۵/۲۱, عصر ۰۲:۴۰
RE: موش کوهستان - مموله - ۱۳۹۹/۹/۲۵, عصر ۰۹:۱۶
ای کی یو - مموله - ۱۴۰۰/۳/۱۱, عصر ۱۱:۱۲
سه بچه خرس عروسکی - رابرت - ۱۴۰۰/۶/۲۲, عصر ۰۹:۱۵
RE: [split] اینترنت گردی ... - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۳/۲۷, عصر ۰۶:۱۷
RE: [split] اینترنت گردی ... - سناتور - ۱۳۹۰/۳/۲۷, عصر ۰۹:۵۹