خدا رو شکر میکنم که این روز ها فرصت برای تماشای فیلم بسیار دارم و هر روز یک تجربه ی جدید بصری رو با فیلم های مختلف در ژانرهای مختلف و سال های متفات ساخت می گذرونم و بیش از پیش می تونم عشق به سینما رو احساس کنم.
ولی یک مساله ی مهم برای من تفاوت در احساس بعد از دیدن فیلم در زمان های مختلفه که فکر میکنم کم و بیش شما هم تو این قضیه با من حس مشترک رو داشته باشید .
اول بگم که من یه مدت فقط فیلم های کلاسیک نگاه می کردم و شاید جدید ترین فیلمی که دیده بودم سینما پارادیزو بود که اون هم یک کلاسیک به تمام معنا بود بخاطر نوستالژی فیلم هایی که نمایش می داد. ولی بعد از یک مدتی به سفارش چند نفر تصمیم گرفتم فیلم های بعد از 2000 هم ببینم و با تکنیک ها و جلوه های ویژه ی جدید فیلمسازی بیشتر آشنا بشم . و شاید بقول دوستان علاقه ام به سمت سینمای جدید بیشتر بشه .بخاطر همین موضوع شروع به تماشای فیلم های مطرح هزاره ی جدید کردم تا دیدگاهم رو حداقل منفی نکنه و فیلم هایی مثل جایی برای پیرمرد ها نیست و معلم پیانو و شوالیه تاریکی و اینسپشن و میان ستاره ای و رفتگان و جزیره شاتر و سه گانه ی معروف ایناریتو و...





نه این که در این فیلم ها ایرادی به داستان یا بازی بازیگران یا تکنیک های فیلمسازی وارد باشه که انصافا فیلم های قابل بحث و آموزنده و سرشار از نکات مثبت هم بودند . ولی اون حسی که من عادت کرده بودم بعد از دیدن فیلم ها داشته باشم ، این ها نداشتند . جای خالی حس نشاط فراغت از زندگی روزمره و از همه مهمتر علاقه ی بیشتر به دیدن فیلم های بعدی رو این فیلم ها ندارن.
حالا یه مساله ای رو بگم اکثر عشق فیلم هایی که من میبینم یا عاشق کلاسیکن که تعداد فیلم هایی که دیدن به بیش از پانصد تا فیلم میرسه و یا عاشق فیلم های جدید و سریال هایی که تعدادشون این روز ها داره بیشتر و بیشتر میشه که اکثرا حتی با فرصت زیاد ولی خیلی کم فیلم میبینن و هفته ای یک فیلم یا شاید ماهی یک فیلم
خیلی دلیلش رو بررسی کردم که چرا منی که عاشق کلاسیک هستم از سینما خسته نمی شم و این افراد که عاشق فیلم های روز سینما هستند چند روز یکبار میل دیدن فیلم پیدا می کنند؟
شاید
شاید یک دلیلش اون حسی باشه که فیلم های کلاسیک به ما میده . یه حس سبکی ، حس لذت از یک داستان شیرین و دل انگیز



شاید فیلم هایی مثل ریو براوو ، ربکا ، کازابلانکا ، دزد دوچرخه ، سانست بلوار و ... تکنیک های فیلم های هزاره ی جدید رو نداشته باشند و فاقد دیالوگ هایی تا این حد دقیق و روانشناسانه باشه ، ولی لذتی که دیدن این فیلم ها در این سال ها به من داده رو هیچ کدوم از این فیلم های جدید (که برای فروش بیشتر یا دست به دامن جلوه های ویژه فراوون یا صحنه های بسیار خشن و یا نمایش تلخی های زندگی و یا صحنه های مبتذل و ... می شن ) بهم نداده .
نمی دونم برای شما هم این فیلم های جدید این کاستی رو دارند یا خیر ولی متاسفانه برای من به شکلی شده که هرچی فیلم های حتی بسیار مطرح بروز رو نگاه میکنم ، عشق به سینمای کلاسیک رو بیشتر در من تقویت می کنه .
نمی دونم چرا این سوال بارها برام پیش اومده ، شاید برای شما هم پیش اومده باشه . آیا سینما واقعا تموم شده؟