[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 3.63 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینمای وسترن
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 394
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 62


تشکرها : 7981
( 8560 تشکر در 292 ارسال )
شماره ارسال: #20
RE: سینمای وسترن

مردی که لیبرتی والانس را کشت

The man who shot Liberty Valance 1962


ابتدا از یک فلاش بک ماقبل تاریخ! شروع می کنم:

زمان آن فرا رسیده است که درهای تمدن  (قانون و ادب) برای غرب پیر وحشی  باز شود. شیمبون مثل بقیه خطه غرب شهری است که ششلول بندهای باج بگیر و مفتخور کاری جز تهدید و تلکه قشر مظلوم و عمدتا کشاورز آمریکایی ندارند، نه منطق و نه قانون جلودارشان نیست زیرا تحت حمایت مالکان بزرگ هستند و متقابلا پایه های نظام فئودالیته آنها را با فشار و سرکوب خرده مالکان و کشاورزان مستحکم نگه می دارند. اما غرب در برابر این مظالم خاموش است و شهر ساکت... اهالی عمدتا بی تفاوت و منفعت طلب هستند و مغازه دارانی که چون تبهکار مشتری خوبشان است تاجاییکه منافعشان به خطر نیفتد مخالفتی با خلافکاری او ندارند و  اما فاجعه مجسم و متحرکشان کلانتری است که معتقد است اگر هر بزهی در حومه شهر اتفاق بیفتد مشمول برخورد قانونی وی نمی شود!!!   ...

وکیلی زخم خورده از شلاق نقره ای یاغی ترین تبهکار غرب لیبرتی والانس مضروب شده در حالیکه دار وندارش به تاراج رفته است ، به شیمبون آورده می شود. کالسکه او در راه توسط گروه والانس چپاول شده و وقتی دزدان می فهمند او وکیل است سردسته شان لیبرتی برای حالی کردن قانون غرب به وکیل، کتاب قانون او را جرواجر نموده به او با شلاق دسته نقره ایش فرازهایی از قانون غرب را نشان می دهد! بیننده هم بخوبی رنسانِ تازه وارد شیرفهم می شود که در این دیار قانون شرط لازم است ولی...کافی نیست!...

حال این رنسان استودارد وکیل جوان آرمانگرا است که باید شهر را از ظلم لیبرتی والانس وارهاند. در رویه او خشونت جایی ندارد. او می خواهد با ظرفشوری در یک رستوران، سوادآموزی به اهالی بیسواد و کار در تنها نشریه محلی و بازکردن متعاقب یک دفتر وکالت، شهر شیمبون را در گذر از دوره بدویت یاری کند... اما آیا فقط با استناد به بندهای قانونی می توان جامعه را از بندهای باندهای غیرقانونی رهانید؟!

جان فورد  کارگردان کبیر در واقع  یک وسترن کلاسیک  را به شعر در آورده است فیلم مردی که لیبرتی والانس را کشت غزلی است سرکش و آکنده از عشق، آزادیخواهی، ناکامی و ایثار ... فیلم سکانس های پرتعداد و سرگرم کننده ی سرشار از شلیک و بزن بکش ندارد. اساس فیلمنامه بر پایه دو مثلث بنا شده : مثلث قهرمانی و مثلث عشقی  این دو مثلث تا پایان چنان تعلیقی در بیننده بوجود می آورند که  تا لحظه آخر او را برای کشف حقیقت به دنبال می کشانند و در نهایت شنونده ی یکی از بزرگترین دیالوگ های فیلم وسترن از زبان یک روزنامه نگار است، که گویی تمام نتیجه و منظور این وسترن شعرگونه در همین یک جمله نهفته است:

" وقتی افسانه ها بدل به حقیقت می شوند آنها را (بجای واقعیت) منتشر کن! "

مثلث قهرمانی (نَه ابَر قهرمانی) فیلم با سه راس قدر تام دانافین (جان وین) ، رنسان استودارد(جیمز استوارت لیبرتی والانس (لی ماروین) شکل گرفته است :

لیبرتی در حضور کلانتر بی دست و پا و بزدل،  مارشال اپلیارد (اندی دیواین) راحت در شهر تردد می کند، زیرا جرمی در شهر مرتکب نشده! زور گیری و تهدید و ارعاب مردمی که شکایتی هم ندارند که جرم تلقی نمی شود!... لی ماروین در قالب آنتاگونیستی لیبرتی والانس خوب جا افتاده هر چند از نظر شخصیتی لیبرتی کاملا کاراکتری سیاه است اما یا بازی دلچسب او یا علاقه شخصی نگارنده به جناب ماروین، والانس را در یک بالانس با که کاراکتر سفید دانافین با بازی مثل همیشه دیدنی جان وین نگاه می دارد.

دانافین هفت تیرکش قهار و گله داری مستقل است که شخصیتی محبوب،جذاب و مثبت دارد (البته به ویژه برای ما ایرانیان با صدای مرحوم دوستدار دوبلور جاودانه اش) می خواهد شهر پیشرفت کند و شر لیبرتی هم کنده شود و تنها اوست که حریف لیبرتی است و لیبرتی هم بشدت ازش حساب می برد. دانافین با اینکه وکیل تازه وارد رقیب عشقی او محسوب می شود اما حامی رنسان دست و پاچلفتی است چون معتقد است عقاید و دانش رنسان شهر را ترقی می دهد. با وضع قانون ایالتی شدن مناطق مختلف آمریکا تسط دولت مرکزی و مزایایی که به مردم شهرهای هر ایالت تعلق می گیرد انتخابات نماینده شهر در کافه با حضور تمام مردان شهر انجام می شود تا نماینده ای شایسته راهی انتخابات اصلی سناتوری ناحیه غرب آمریکا کنند. این قانون ایالتی شدن دست سرمایه داران بزرگ را از منابع و مراتع کوتاه می کند برای همین لیبرتی والانس از طرف ملاکان بزرگ اجیر می شود جلوی انتخابات را بگیرد. اما دانافین قدرتمند حامی انتخابات است و در زیر سایه او دو نماینده شهر استودارد و پیبادی به دور بعد می روند.

رنسان به نظر من از دو شخصیت دیگر باورپذیرتر (و البته کمی تا قسمتی نچسب ) است شخصیتی که به خاکستری می زند. امتیازاتی دارد و معایب نیز دارد. او که در ابتدا با دیدی کاملا ملودراماتیک می خواهد آرمان شهری بسازد، خیلی زود در می یابد قانون، وقتی قوه مجریه در پیاده کردنش ناتوان باشد کارآییش را از دست می دهد و اینجاست که باید خشونت و زور نیز چاشنی کار گردد. پس درخفا به تمرین هفت تیر کشی روی می آورد که البته پیشرفتی هم در آین فن ندارد. اما وقتی تنها نماد تمدن شهر که دفتر روزنامه آقای پیبادی (ادموند اوبراین) بعلت افشای جنایات لیبرتی توسط او و عمالش تخریب و خود پیبادی هم در اثر ضربات شلاق نقره ای به حال نزار می افتد رنسان به دوئل با لیبرتی تن می دهد. لیبرتی در دوئل کشته می شود و رنسان استودارد ناخواسته می شود "مردیکه که لیبرتی والاس را از پا در آورد" - قهرمان شهر ، که عاقبت هم نماینده سنا می شود.

سالها می گذرد سناتور پیر و همسرش برای تشییع جنازه کابویی ناشناس به شیمبون باز می گردند. این سکانس ابتدایی فیلم است راه آهن اولین نماد تمدن ،تصویر خوبی از پیشرفت شهر نمایش می دهد. سناتور همان رنسان استودارد ، قهرمان ملی است که نرسیده برای مصاحبه مطبوعاتی-سیاسی به دفتر روزنامه محلی کشیده می شود و همسرش هالی (ورا مایلز) اندوهناک در بازدید از زادگاهش اولین مکانی که می بیند سوخته های خانه دانافین ناکام است... سالها پیش تام دانفین در شکست از رقیب عشقیش رنسان با ازدست دادن هالی محبوبش خانه نیمه تمامش را به آتش کشید. بر روی سوخته ها گل های خاردار کاکتوس که نماد عشق دانافین به هالی بود روییده اند. این صحنه یکی از بخشهای بسیار رومانتیک و تاثیرگذار فیلم است مخصوصا با موسیقی تمی که ویولونش انسان را غرق در اندوه باشکوه و حسرتبار عشق می کند( موسیقی از آن راتلیج و وام دار از فیلم آقای لینکلن جوان است). ورا مایلز درنقش هالی بسیار مقبول و هنرمندانه عمل می کند. مخصوصا حالت بلاتکلیفی او که راس بالایی مثلث عشقی است در برخورد و انتخاب بین دو مرد مهم زندگیش رنسان و تام نمایان است و در کل جریان فیلم بسیار ملموس نشان داده می شود که به نظرم ناشی از شخصیت پردازی عالی و بی نقص  هالی در فیلمنامه است.

سناتور در دفتر روزنامه است که هالی به او می پیوندد به اتفاق روزنامه نگاران به دیدار تابوت کابوی پیر تام دانافین می روند و با اصرار خبرنگاران سناتور هویت متوفی و داستان حقیقی مردی که لیبرتی والاس را کشت راتعریف می کند اما پیش از فلاش بک، کارگردان با مقدمه ای نمایشی از طراحی های صحنه عالی در تابوت سازی قدیمی حضار و بیننده و خود رنسان را به رویایی نوستالژیک می برد و در خاتمه این سکانس هم گذاشتن گل کاکتوس قدیمی توسط هالی روی تابوت تام دانفین نوستالژی عاشقانه خود را همراه دارد...

سکانس پایانی فیلم هم افشاکننده حقیقتی است که سالهای سال رنسان، هالی و خدمتکار وفادار سیاه پوست دانافین، پامپی (وودی استرود) برای حفظ وجهه سناتور در دل مخفی کرده اند راستی در آن شب تاریک دوئل، با بی دست و پایی و ناشیگری رنسان و مهارت و فرزی لیبرتی، با اصابت گلوله به دست راست رنسان و گرفتن ترسان و لرزان تپانچه در دست چپش چگونه تیر او از فاصله چند متری دقیق به هدف اصابت کرد؟! و بزرگترین تبهکار غرب درجا به هلاکت رسید؟!... لیبرتی والانس را تام دانافین کشته بود! حقیقت این است...


سناتور برای ادای دینش به دانافین مرحوم از مخبران می خواهد حقیقت ماجرا را در روزنامه محلی چاپ کنند و اینجاست که سردبیر روزنامه با پاره کردن نوشته های خبرنگارش درباره ماجرای تام دانافین ،ضمن احترام به سناتور پیر با بیان کنایه آمیز "اینجا غربه قربان ... " جمله قصار تاریخی اش را ادامه می دهد:


---------------------------------------------------------------------------

اما یک نکته جالب در سکانس انتخابات نمایندگی ایالتی در فیلم دیدم که خالی از لطف نیست ذکر کنم شاید لبخندی هم این وسط بر لبان کاربران نازنین بنشیند...

نمایندگان منتخب شهرها در میان هیاهوی مردم و سخنرانی موافقان و مخالفانشان هریک از عملکرد خود درصورت انتخاب در سنا در میتینگ انتخابات داد سخن می رانند. در این بین رقیب قلدر و فئودال رنسان فردی با شمایل گاوچرانان مرفه بی درد! بنام باک لانگهورن است که پس از اینکه سخنران موافقش کاغذی را که مدعی است متن سخنرانی اش است به زمین می اندازد تا از ته دل نه از روی مرقومات خشک کاغذی در وصف محسنات لانگهورن بگوید(کاغد سفید سفید است!) با افتخار وارد گود شده بالای سن می رود، همزمان یک کابوی کمند انداز با اسب از میان حضار تاخته و روی سن رفته با نمایش کمند اندازی محیر العقول ریسمان حلقه وار را چون هاله نور بر فراز سر و بدن فئودال مقدس می تاباند!

اما اینجا یک گاف سینمایی از یکی از نقش آفرینان این صحنه جالب هم داریم اسب محترم جناب کابوی کمند انداز که از نشئه آبجو  در عوالم مستی و راستی سیر می کند! اشتباها و مستقیما به دوربین فیلمبرداری زُل می زند! شاید هم مخصوصا می خواهد بگوید ما که چارپاییم این کمند هاله ای یا هاله کمندی را باور نکردیم شما چطور؟!


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۷/۲۳ عصر ۰۸:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, Memento, واتسون, Keyser, Princess Anne, اسکورپان شیردل, سروان رنو, حمید هامون, فورست, کنتس پابرهنه, ایرج, BATMAN, Classic, ژیگا ورتوف, بانو الیزا, کاپیتان اسکای, مکس دی وینتر, جروشا, كال تورنتن, بوچ کسیدی, Emiliano
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
سینمای وسترن - Classic - ۱۳۸۸/۷/۳۰, صبح ۱۲:۲۵
RE: سینمای وسترن - Classic - ۱۳۸۸/۸/۱۰, عصر ۱۱:۵۵
RE: سینمای وسترن - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۲۰, صبح ۱۲:۰۶
RE: سینمای وسترن - Classic - ۱۳۸۸/۹/۳, عصر ۱۲:۲۳
RE: سینمای وسترن - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۱۰, صبح ۱۲:۲۲
RE: سینمای وسترن - سم اسپید - ۱۳۸۹/۱/۹, صبح ۰۲:۱۸
RE: سینمای وسترن - Classic - ۱۳۸۹/۱/۲۹, عصر ۰۶:۴۴
RE: سینمای وسترن - رائول والش - ۱۳۸۹/۳/۱۸, صبح ۰۹:۱۲
RE: سینمای وسترن - ساب زیرو - ۱۳۸۹/۸/۹, عصر ۱۰:۴۵
RE: سینمای وسترن - سروان رنو - ۱۳۸۹/۸/۹, عصر ۱۱:۲۶
RE: سینمای وسترن - Savezva - ۱۳۹۰/۱/۲۳, صبح ۱۱:۳۴
RE: سینمای وسترن - california - ۱۳۹۰/۱۲/۲۳, عصر ۰۸:۲۸
RE: سینمای وسترن - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۴/۲۰, صبح ۱۰:۳۸
RE: سینمای وسترن - زبل خان - ۱۳۹۱/۹/۲۷, عصر ۰۶:۲۰
RE: سینمای وسترن - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۳/۹/۲۱, عصر ۱۱:۳۳
RE: سینمای وسترن - BATMAN - ۱۳۹۳/۹/۲۲, صبح ۰۳:۲۳
RE: سینمای وسترن - Elvis - ۱۳۹۳/۹/۲۴, صبح ۱۰:۱۵
RE: سینمای وسترن - جیمز باند - ۱۳۹۴/۸/۱۰, عصر ۰۷:۴۷
RE: سینمای وسترن - ساسان - ۱۳۹۴/۸/۱۹, عصر ۰۷:۴۴
RE: سینمای وسترن - بانو الیزا - ۱۳۹۴/۸/۱۱, عصر ۱۲:۰۵
RE: سینمای وسترن - ساسان - ۱۳۹۴/۸/۱۹, عصر ۰۶:۴۰
RE: سینمای وسترن - دزیره - ۱۳۹۴/۸/۲۵, صبح ۰۷:۵۴
RE: سینمای وسترن - دون دیه‌گو دلاوگا - ۱۳۹۷/۱۲/۲۳, عصر ۰۷:۵۷
RE: سینمای وسترن - سناتور - ۱۳۹۷/۱۲/۲۷, عصر ۰۲:۵۳
فریاد یک قهرمان - 1969 - مراد بیگ - ۱۴۰۳/۱۱/۲۷, صبح ۰۴:۳۷