افغانستان ..... متشکریم

مقدمه: در غیاب بانو گاهی به این جستار سر می زدم و بواسطه موضوع متفاوتش با سایر جستارهای کافه سعی می کردم با غبار زدائی آن از فراموش شدنش جلوگیری نمایم تا همیشه در سطرهای اولیه تالار قرار بگیرد. اکنون که بانو بازگشته است ، دخالت بیش از این را در این جستار به صلاح نمیدانم و آخرین پستم را در این جستار ارسال می کنم و جستار را به اهلش می سپارم. آهنگسازان بسیاری به موسیقی پاپ ایرانی ، متعهد بودند. بابک بیات برای من یک اسطوره در این زمینه محسوب میگردد که بانو حق مطلب را به او ادا نموده است. امیدوارم این جستار در آینده توسط بانو کاملتر گردد. اما در همین راستا جای دارد در این پست به یکی از آهنگسازانی که بنده علاقه وافری به آثارش دارم بپردازم، آهنگسازی که علیرغم داشتن آثار بسیار زیبا و ماندگار، کمتر به حق خود در حوزه وب رسیده است:
افغانستان ، کشوری فقیر و بدور از تمدن ، جنگ و خونریزی و اختلافات قبیله ای امان این کشور را گرفته است ، واز بد روزگار این کشور عقب افتاده در کنار تاجیکستان یکی از دو کشور فارسی زبان در کنار کشور ما می باشد. همیشه از چنین تقدیری متعجب بودم که چرا باید کشوری مانند افغانستان زبانش با کشور ما مشترک باشد؟ چه می شد اگر کشوری مانند سوئد ، یا ایتالیا ، یا آلمان ( که می گویند در نژاد با ما اشتراک دارد) بجای افغانستان یا تاجیکستان در زبان با ما مشترک بودند؟
از این مزاح که بگذریم به اصل موضوع می پردازیم. افغانستان اگر چه در زبان با ما مشترک است اما از لحاظ فرهنگ و سنت تفاوتهای زیادی با کشور ما دارد. موضوع مورد بحث در این پست موسیقی می باشد. همسایه شرقی ما زبان ترانه هایش زبان همسایه غربی اش می باشد اما موسیقی اش بیشتر منبعث از همسایه های شرقی اش می باشد.
موسیقی افغانستان بیشتر تحت تاثیر و فرهنگ کشور هندوستان است تا ایران. تنها وجه مشترک ترانه های افغانی با ترانه های ایرانی فقط زبان ترانه میباشد که هر دو فارسی هستند. (البته با لهجه) در چنین کشوری که همه درگیر اختلافات داخلی هستند پرداختن به موسیقی شاید کمی مضحک باشد اما چنین نیست. آنها به موسیقی ایران هدیه ای دادند که از این بابت تشکر ویژه ای به افغانها بدهکاریم.

مرحوم جلیل زلاند و همسرش سارا زلاند از بنیانگذاران موسیقی افغانستان هستند. اولین ارکستر افغانستان بوسیله جلیل زلاند راه اندازی میگردد. او هم آهنگساز قابلی بود و هم آوازه خوانی بزرگ. در هندوستان به او لقب آواز طلایی دادند. او در سال 1341 سفری به تهران نیز داشت و با خواندن شعرهایی از سعدی نام خود را در ایران بر سر زبانها انداخت.
جلیل و سارا در نهم مرداد سال 1334 صاحب فرزندی میگردند که نام فرید را بر او می گذارند. طبیعی ست چنین کودکی باید از همان ابتدای زندگی با موسیقی آشنا باشد. او فقط 12 سالش بود که در یک ارکستر کوچک در افغانستان فعالیت می کرد. زمانیکه فقط 14 سال داشت دولت افغانستان 6 نفر را انتخاب می کند و به آنها بورسیه اعطا می کند تا در کشورهای شوروی و ایران در هنرستانهای موسیقی علم موسیقی را فرا بگیرند.
بسیاری معتقدند نفوذ پدر فرید زلاند باعث شد تا به او چنین بورسیه ای تعلق بگیرد اما خودش چنین اعتقادی ندارد و می گوید استعداد خودش و علاقه به موسیقی باعث گردید تا او نفر اول این لیست 6 نفره باشد تا بدین ترتیب سفر بی بازگشت او در سال 1348 به تهران باعث تغییر مسیر زندگی او گردد.
او به هنرستان عالی موسیقی می آید و افتخار شاگردی اساتیدی مانند فریدون فرزانه ، مرتضی حنانه ، یوسف زاده ، مصطفی پورتراب وخانم خسروی نصیبش می گردد. در کافه کوچینی دومین شانس زندگی به او رو می آورد. آشنایی با اردلان سرفراز.
تویه بهت چشم من .... درد ناباوریه .... آیا کسی هست که این ترانه را نشنیده باشد؟ آیا می دانید این عجوبه سفر کرده از افغان فقط دو سال بعد از آمدنش به ایران در سال 1350 و در سن 15 سالگی برای این شعرِ اردلان سرفراز ملودی می نویسد؟ و بلافاصله ترانه غزل و بازهم با صدای ستار. دو ترانه ای که از ترانه های ماندگار ستار می باشد.

او خیلی زود پله های ترقی را در موسیقی پاپ ایرانی طی می کند. بسیاری از اطرافیانش نگران این بودند که شاید او موسیقی افغانستانی را به موسیقی ایرانی پیوند بزند و از نتهای افغانی در موسیقی خود بهره ببرد ، اما وقتی به آثار او گوش میدهیم متوجه می شویم او به مراتب از موسیقیدانان ایرانی بیشتر به موسیقی ایرانی تعهد داشت.
آهنگ های او برای هر خواننده ای اکنون جزو سوگلی های آن خوانندگان قرار دارد. او زیباترین ملودیها را روی شعرهای اردلان سرفراز قرار میداد. همانطور که بابک بیات ملودیهایش به روی شعرهای ایرج جنتی عطایی می نشست ، ملودیهای فرید زلاند نیز گاهی از شعرهای اردلان سرفراز جلو می زد. اعتماد اردلان به فرید باعث می گردد تا او به خودش اعتماد به نفس پیدا کند. شاید به همین دلیل باشد که او اردلان سرفراز را برادر خودش خطاب می کند.
او برای داریوش شقایق و یاور همیشه مومن را می سازد. او حالا با تمام دستگاهها و ردیف های موسیقی ایرانی آشنا شده است . فرید زلاند دیگر به افغانستان تعلق نداشت. او خود معتقد است برای بیش از 200 ترانه آهنگ ساخته است که بیش از 70 درصد آنها مورد اقبال عمومی قرار گرفته است. وقتی به اسامی ترانه های او نگاه میکنم می بینم او واقعا منصفانه گفته است ، زیرا با سلیقه من این عدد حتی از 70 درصد نیز تجاوز می کند.
فرید زلاند کمتر از بیست درصد از ترانه های خود را خودش تنظیم کرده است. سهم منوچهر چشم آذر و آندرانیک در تنظیم ترانه هایش بیش از دیگر آهنگسازان می باشد. یاور همیشه مومن تنها ترانه او می باشد که توسط واروژان بزرگ تنظیم می گردد. ترانه ای که هم نام او و هم نام داریوش را بیش از پیش مطرح می کند. هرچند این ترانه برای هر دو ایجاد حاشیه می کند. صدای عبور قطار از روی ریل در پایان ترانه که بیانگر سفرِ یاور همیشه مومن می باشد از سوی ساواک به صدای رگبار مسلسل تشبیه شد و شعر را به آزادیخواهان منتصب کردند.

فرید زلاند دو خواهر و یک برادر هم دارد. شهلا و سهیلا و برادرش فرهاد هر سه در زمینه خوانندگی فعالیت دارند اما فرید زلاند برای آنها تا کنون آهنگسازی نکرده است (بجز دو آهنگ به نام دخت افغان و تمنا برای خواهرش شهلا. این خود بیانگر تعهد این آهنگساز به موسیقی ایرانیست.
هرچند بنده لیست تمام ترانه های او را عینا از بخش ترانه شناسی فرید زلاند از سایت ویکی پدیا در انتهای این پست قرار داده ام اما در این لیست شبهاتی وجود دارد که ورود به آنها مجالی طولانی را طلب می نماید. این لیست را بارها و بارها خواندم و نکات جالبی را از آن استخراج نمودم.
همانطور که اغلب ترانه شناسان به این موضوع واقف هستند که ماندگارترین ترانه های اغلب خوانندگان ترانه هایی هستند که فاقد ریتم رسمی ایرانیان یعنی شش و هشت می باشند. زیباترین ملودیهای فرید زلاند نیز با ریتمهایی غیر شش و هشت ساخته شده اند. اما نکته جالب اینجاست که ترانه هایی که او حتی با ریتم شش و هشت ساخته است نیز جزو آثار ماندگار و جاودان ترانه های ایرانی می باشد.
حزن خاصی در ترانه های شش و هشت او قرار دارد که من نظیر آنرا در ساخته های دیگر آهنگسازان کمتر شنیده ام. ریتم شش و هشت برای ما ایرانیان معمولا نوید یک ترانه شاد را میدهد. اما به جرات میتوان گفت او از معدود آهنگسازانیست که می شود با ترانه های شش و هشت او حتی گریه کرد.
ترانه هایی نظیر پریچه و خالق برای معین و یا قاصد و غریبه و دلبر برای ابی و حتی نرگس شیراز برای هایده و دلم ای دل قافل برای ویگن دارای چنین حال و هوایی هستند. در مجموع و قتی به آثار او می نگریم انصافا باید گفت ملودیهای او برای خوانندگانی که با او همکاری داشته اند می تواند در ردیف بهترین آثار آنان قرار بگیرد.
فرید زلاند نیز مانند ترانه سرایان و حتی دیگر همکاران خود مانند حسن شماعی زاده از اینکه اشتهار یک ترانه بنام خوانندگان سکه می خورد ابراز نارضایتی می کند. موضوعی که پیش تر در پست قبلی به ان اشاره داشتم.
شخصا دوست داشتم جدول زیر را با فرمتی که بانو در پستهای خود از آن استفاده نموده بودند کامل نمایم. ذکر بیت اولیه شعر کمک شایانی به مخاطبین برای شناخت ترانه می کند. زیرا بسیاری از ترانه ها با اسم برای مخاطبین آشنا نیستند. مضافا اینکه گاهی اسم ترانه بیانگر خودِ ترانه نیست. برای مثال مخاطب در همین جدول نمی داند ترانه غریبه با صدای ابی کدام ترانه ابی می باشد. زیرا ابی دوترانه با این نام خوانده است: غریبه آی غریبه آی غریبه ... عجب چشمای تو عاشق فریبه و یا غریبه نمی دونم تو کی هستی ..... غریبه تو سکوتمو شکستی ....
و یا ترانه پرسش با صدای گوگوش شاید برای برخی از دوستان نا آشنا باشد اما پرسش (که در برخی از سایتها اشتباها پرستش نوشته شده ) همان ترانه ماندگار گوگوش می باشد که با بیت ... تو بزرگترین سوالی که تا امروز بی جوابه ..... نه تو بیداری نه تو خواب نه تو قصه و کتابه .... شروع می شود. همچنین ترانه دلتنگی ستار یکی از شاهکارهای مشترک اردلان سرفراز و فرید زلاند و ستار با تنظیم زیبای منوچهر چشم آذر می باشد. همان ترانه ای که با این بیت شروع می شود: تو نیستی و صدای تو هوای خوب این خونست ..... صدای پای عطر گل صدای عشق دیوونست ....

فرید زلاند عقیده جالبی را سرمشق و سرلوحه کارش قرار داده است. او معتقد است شخصیت و کاراکتر هر خواننده، ملودی خودش را می طلبد. او با چنین عقیده ای وقتی اردلان سرفراز شعر شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم را می نویسد یک ملودی کاملا ایرانی که در آن آوازهای هایده برجسته شود ، صرفا برای هایده می نویسد. او معتقد است این ملودی با توجه به صدای هایده نوشته شده است و هرگز برای خواننده ای مانند ستار یا داریوش مناسب نیست. رعایت چنین نکاتی باعث گردیده تا آثار او جزو آثار برجسته ترانه ما قرار بگیرد.
او دربین آثارش به ترانه هایی که برای داریوش نوشته است بیشتر علاقه دارد. از میان 6 نفری که که در سال 1348 از سوی دولت افغانستان بورسیه گرفتند فقط دو نفرشان در این عرصه مطرح گردیدند. بجز فرید زلاند دیگر هموطن او اکنون سرپرست یک ارکستر در برلین می باشد. فرید زلاند علیرغم اینکه در یکی از دانشگاههای آمریکا بمدت دو سال دوره موسیقی فیلم را می گذراند اما تا کنون موفق نشده است تا در این عرصه خود را مطرح نماید. هرچند او می گوید پیشنهاداتی از سوی برخی از کارگردانان ایرانی داشته است.
در مجموع فرید زلاند هدیه ایست از سرزمین افغان به کشور ما ، که از این حیث باید ممنون کشور همزبان خود باشیم. در زیر لیست ترانه هایی را که فرید زلاند برایشان ملودی نوشته است را ببینید. قطعا شما نیز با بنده هم عقیده خواهید شد که او آثار زیبایی را به ترانه فارسی تقدیم داشته است:
(لیست در حال بروز رسانی می باشد)