[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
موسیقی پاپ متعهد
نویسنده پیام
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 64


تشکرها : 7909
( 3548 تشکر در 126 ارسال )
شماره ارسال: #9
مبحث تنظیم - پارۀ دوم (پیشگامان تنظیم در پیش از انقلاب)

مقدمه:

در پارۀ دوم مبحث تنظیم، به ذکر شرحی مختصر از زندگی شش تن از پیشگامان این عرصه در تاریخ پاپ فاخر پیش از انقلاب می پردازم. در انتخاب این نامها بی شک بدون مشورت تصمیم نگرفته ام. در نگارش زندگی نامه و سپس گردآوری فهرست مهمترین آثار، در شرایطی که حداقل منابع نیز موجود نبودند، سعی کردم خطاهای موجود را به کمترین میزان ممکنه برسانم. در توضیحات بعدی خواهید دید که برای برخی از مشهورترین ترانه ها در منابع گوناگون از جمله ویکی پدیا، تا نام سه تنظیم کننده نیز ذکر گردیده که جهت یافتن نام واقعی، دردسرهای زیادی رخ داد و .... بگذریم! خوشحالم که با افتخار بگویم چنین فهرست هایی برای هر هنرمند، نه به شکل چاپ شده و نه به شکل الکترونیک و در فضای مجازی، سابقه نداشته و می توان گفت کافه کلاسیک در این شاخه نیز قدم اول را برداشته است. دوستان خوبم، در فهرست ها، با خانه هایی خالی مواجه می شوید، چنانچه برای پرکردن این فضاهای خالی به اطلاعاتی بیشتر دسترسی دارید، خواهشمندم آنرا دریغ نکرده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید، شاید اگر سابق بر این کسی چنین کرده بود، امروز تا بدین حد هنر تنظیم و فعالانش مغفول نمی ماندند. در پایان نوشته نام کلیۀ منابع مورد استفاده را ذکر خواهم کرد.

نکته: اشخاص، به ترتیب سال تولد و نه مولفۀ دیگری نام برده شده اند، اما بی شک نقش اساسی واروژان در تحول تنظیم سبک پاپ کشور، باعث می شد که خواه ناخواه نامشان در صدر بنشیند، اما از قضا، مرد اول تنظیم ایران، مسن ترین این فهرست نیز بود.....

********************************************************************************​**

واروژ هاخباندیان (واروژان)

در سال 1315 در شهر قزوین در خانواده ای ارمنی دیده به جهان گشود. سه سال بیشتر نداشت که مادرش را از دست داد... واروژان بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی، به مدرسۀ عالی موسیقی وارد شد و سپس با بورسیۀ رادیو و تلویزیون توانست برای ادامۀ تحصیل به آمریکا سفر کند. او به تحصیل تنظیم (آرانژمان) مشغول شد و سپس در سال 1343 با دستی پر و کم نظیر به کشور بازگشت. چند سالی را به واسطۀ تعهدات بورسیه اش در یکی از شهرهای جنوب خدمت کرد و سپس راهی تهران شد. می توان گفت پاپ ایران تقریبا از 1345 بود که به معنای واقعی همه گیر می شد. حضور واروژان در این نخستین  سالهای حرکت، تاثیری شگرف و بی مانند بر کالبد نوپای پاپ ایران نهاد. او که در سازهای زهی خاصه ویولون متخصص بود، در به کارگیری ارکستراسیون زهی و نت نویسی این خانواده از سازها، مرد شمارۀ یک تنظیم ایران محسوب می شد. در سال 1347 بود که در  رادیو تلویزیون ملی ایران ارکستر پاپی شکل گرفت که برای نخستین بار تمام اعضای آن به جز دو نفر،  همگی ایرانی بودند و سرپرستی این ارکستر به واروژان و بعدها به مارسل استپانیان (نوازندۀ پیانو) سپرده شد که کم اعتباری برای این هنرمند ارزشمند محسوب نمی گشت. مدتی رهبر گروه کر ارامنۀ تهران نیز بود. واروژان با اشراف کامل به جنس صدای خواننده دست به رنگ آمیزی فضای موسیقی ترانه ها می زد. گهگاه برای تمسخرش ( که خوب بود و وقتی به پای قدرت کسی نرسی باید با تمسخر تخریبش کنی!) می گفتند واروژان فقط بلد است تنظیم کند و از پس آهنگسازی بر نمی آید، اما وقتی خود دست به خلق ملودی زد و آفرید، دانستند که در این شاخه نیز قدرتمند است. بهترین آثار شکل گرفته در دوران کاری اش با شهیار قنبری(ترانه سرا) و گوگوش(خواننده) بود که مثلثی موفق را شکل دادند. واروژان در کنار آهنگسازی و تنظیم ترانه، موسیقی فیلم را نیز تجربه کرد که پرداختن به آن در این مقال ممکن نیست، تنها یاد می کنم از اثری موفق به نام "کندو" که جایزۀ بهترین موسیقی متن را در پنجمین جشنوارۀ سپاس به خود اختصاص داد. این انسان نازنین و شریف که مورد تحسین همۀ دوستانش بود، در شانزدهم شهریور 1356 در استودیو و حین ضبط موسیقی متن فیلم "برفراز آسمانها" متاسفانه دچار سکتۀ قلبی شد و پس از ده روز بستری بودن در بیمارستان جم تهران، در 26 شهریور درگذشت و در گورستان ارامنۀ خاوران به خاک سپرده شد. زمانی که تنها 42 سال داشت....

*ردیف 23: با توجه به نوشته های بامداد بیات و همچنین فهرست آثار انتهای کتاب استاد جنتی عطایی(زمزمه های یک شب سی ساله) تنظیم این اثر با خود زنده یاد بابک بیات بوده است. البته در این خصوص نیاز به بررسی بیشتری وجود دارد.

********************************************************************************​************************

اریک آرکونت Eric Arconte

اریک و مادرش "لوگرس" )

و اما، چرا این نام...؟ پیداست که این هنرمند سیه چرده ایرانی نیست.... اجازه دهید تا کمی اورا بیشتر بشناسیم و بعد تصمیم بگیریم که در میان تنظیم کنندگان موثر ایران جایگاهی دارد یا خیر.... اریک آرکونت در 26 دسامبر 1938 (پنجم دیماه 1317) در گوادلوپ کشور فرانسه متولد شد. از سه سالگی ذوق موسیقی اش (خاصه حفظ ریتم) را با ضرب گرفتن پشت لیوان ها به نمایش گذاشته بود. اریک 12 سال داشت که با خانواده به پاریس مهاجرت کردند. در دبیرستانی فنی مشغول تحصیل نقشه کشی صنعتی می شود اما به ناگاه و شش ماه مانده به اخذ دیپلم، به مادرش می گوید می خواهد موزیسین بشود که با حمایت ایشان در کنسرواتوار پاریس ثبت نام می کند. پس از سه سال تحصیل با آغاز جنگ الجزایر به ناچار وارد جنگ می شود اما از اقبال خوبش، کارش اجرای برنامه و ارکستر و گهگاه نگهبانی می شود، اما به هر شکل حضور در میدان جنگ برایش دردناک و تلخ بود. در 1962 (1342) به پاریس بازگشته و دیپلمش را اخذ می کند. کارمند ادارۀ پست می شود و در کنارش به حرفۀ موسیقی پرداخته و در مقام نوازندۀ تومبا برای برخی گروهها و همچنین سرپرست ارکستر مدیترانه سفرهای کاری انجام می دهم. مدیر برنامه هایش در کشور قبرس به او اطلاع می دهد که یک گروه موزیسین ایتالیایی قرار است به ایران سفر کنند اما نوازندۀ تومبا ندارند، اریک قرارداد را برای ایران امضا کرده و بدین شکل در تابستان 1344 به همراه همسرش وارد تهران می شوند. چند برنامه اجرا می کنند تا اینکه به پیشنهاد فریدون فرهاد، گروهی مستقل دایر می کند. اریک و گروهش در کافه ها و کاباره های متعددی از جمله (کاباره سالوت) مشغول اجرا می شوند. او که نت خوان چیره دستی بود به راحتی از پس اجرای ریتمهای ایرانی بر می آمد. اما اتفاقی خاص رخ می دهد، شبی در هتل ونک، گوگوش به همراه گروهش اجرا داشتند، گروه فیلمبرداری تلویزیون ملی نیز در هتل حضور داشتند، گوگوش اجرا کرده و سپس پای برنامۀ اریک می نشیند، او که شیفتۀ کار اریک شده بود، از اریک می خواهد تا برایش آهنگی بنویسد، اریک برای گوگوش ترانه ای می نویسد اما مجال اجرا دست نمی دهد، هفت سال از این قضیه می گذرد، به یمن پخش تلویزیونی، اریک نیز مخاطب بیشتری یافته است.... پس از هفت سال، مجددا اریک و گوگوش ملاقات داشته و همکاری می کنند، اینبار ترانه ای با نام "خلوت" ساخته می شود. ملودی اثر را ناصر چشم آذر ساخته بود اما اریک با تنظیمی به شیوۀ آمریکای لاتین، اثری نو و متفاوت را به فضای پاپ سالهای 50، معرفی می کند. یه تنهایی یه خلوت، یه سایه بون یه نیمکت.... به چنان شهرت و موفقیتی می رسد که سیل خوانندگان مشتاق و آهنگسازانی که مایل بودند اریک برایشان کار ساخت ملودی یا تنظیم اثر را بر عهده بگیرد، به سمتش جاری می شود. لیلا فروهر، شهره صولتی، نوش آفرین، نلی، نسرین و ... از آن جمله اند.اریک سبکی تازه را در پاپ ایران بنا نهاد، سبکی که ترکیبی از موسیقی جاز، پاپ، ریتم شیش و هشت متعارف ایرانی بود و سازهای بادی و خاص سبک جاز را در ایران پروراند. او موسیقی فیلم را نیز تجربه کرد، "آتش جنوب" ساخته آلن بارونه (محصول مشترک ایران و فرانسه) ، "بوی گندم" ساخته امیر مجاهد و فرزان دلجو، "تکیه بر باد" ساختۀ فریدون ژورک از آن جمله اند. آهنگسازان بسیاری در ایران برای تنظیم آثارشان از اریک استقبال می کردند و این امر سبب شد تا اریک به مدت 13 سال در فضای موسیقی ایران فعالیت مستمر و مفید داشته باشد، فرزندش به نام آنتونی با نام فارسی کریم، متولد تهران است. خانوادۀ اریک فارسی را بسیار خوب صحبت می کردند و دوستانش محض شیطنت او را دوستی از خوزستان معرفی می کردند. سرانجام اریک و خانواده اش در تاریخ یازدهم بهمن ماه سال 1357تهران را به سمت پاریس ترک کردند. با تسلیت نامه ای در نت مواجه شدم که نشان می داد اریک در سال 1386 از دنیا رفته است. هنرمندان ایرانی از جمله داریوش، فرید زولاند و اردلان سرفراز این تسلیت نامه را نوشته بوند. این امر می تواند مبین یک چیز باشد، اریک توانسته بود جزئی جدا نشدنی از تحول پاپ ایران باشد و راه را به بسیاری از آغازگران نشان دهد. به آسانی می توان دریافت که افرادی نظیر شهرام شب پره هنوز هم در حال وام گیری از نحوۀ آهنگسازی و تنظیم اریک هستند... !

(نمونه ای از آثار حسن شماعی زاده (ترانۀ صدا) با تنظیم اریک) 

پ.ن: علامت سوال در ردیف 16 در مقابل نام ترانه سرا به دلیل تناقضاتی بود که در منابع مشاهده گردید. درصورت داشتن اطلاعات بیشتر خوشحال می شوم درمیان بگذارید.

********************************************************************************​**********************

آندرانیک آساتوریان (آندو)

(از راست به چپ: آندرانیک آساتوریان – ایرج جنتی عطائی- اسفندیار منفرد زاده – همایون خسروی – 1991 کالیفرنیا)

درخصوص آندرانیک نیز همان مشکل سابق کمبود اطلاعات مکتوب وجود دارد. آندرانیک آساتوریان در هفتم فروردین ماه 1320 در خانواده ای ارمنی متولد شدند. ساز تخصصیشان پیانو بوده است. مدتی به همراه اریک آرکونت، در گروه راک اسکورپیو نیز فعالیت داشته اند. در فیلم مستندی که به چگونگی شکل گیری گروه اسکورپیو می پردازد چنین آمده است:

"سال ۱۳۵۰ سه نوازنده‌ی جوان گرد هم آمدند تا آهنگ‌های پرشور راک و لاتین را برای علاقه‌مندان موسیقی روز دنیا اجرا کنند. بهرام امین سلماسی (گیتار بیس)، عین اله کیوانشکوه (درامز) و بهرام سعیدی (گیتار) به همراه اریک آرکونت (پرکاشن) و آندرانیک آساتوریان (پیانو) گروه اسکورپیو را تشکیل دادند. مهارت این گروه در بازنوازی آثار پیشگامان موسیقی راک مورد توجه بسیاری قرارگرفت و طولی نکشید که در باشگاه‌های شبانه و سالن‌های رقص هواداران زیادی پیدا کرد. ۴۰سال بعد، خاطرات گروه اسکورپیو روند شکل گیری جریان موسیقی راک در ایران را بازگو می‌کند."

گروه راک اسکورپیو

هرچند اطلاعاتی از زندگی و چگونگی ورودشان به عرصۀ موسیقی تا اینجا که در جایی به ثبت نرسیده است، اما فهرست بلندبالا و موفقی از برترین آثار پاپ پیش از انقلاب به نام ایشان در منابع مختلف ذکر گردیده که همین اسامی به تنهایی برای اثبات دانش و سواد موسیقیایی ایشان کافیست. به قول آن مثل معروف که "مُشک آن است که خود ببوید... !" آندرانیک در زمینۀ ترانه سرایی نیز فعالیتهایی داشته اند اما چون منبع مستند و محکمی نداشتم از ذکر نام این ترانه ها پرهیز کردم.

او و خانواده اش پس از انقلاب، در سال 57 به آمریکا مهاجرت کردند. آندرانیک هم اکنون در لس آنجلس اقامت دارند و همچنان به کار موسیقی خود ادامه می دهند. در فهرست اسامی آثار ایشان با برخی از کارهای لس آنجلسی جدید مواجه شدم، این آثار با ماهیت شکل گیری این نوشته (معرفی پیشگامان تنظیم در سالهای نخست پاپ) در تضاد بود، لذا صرفا برای آشنایی دوستان چند نامی از این دسته آثار را در فهرست گنجاندم تا مشخص باشد که ایشان هنوز مشغول به فعالیتند.

ردیف 15 نام ترانه سرا متناقض بود. در ردیف 16 و 50 نیز، ابهاماتی وجود دارد، برای ردیف 16 میان اسامی زولاند و آندرانیک و برای ردیف 50 میان اسامی ویگن و آندرانیک تردید وجود دارد. اما ردیف 56، یعنی ترانه ای مشهور به نام هجرت، برای این ترانه سه تنظیم کننده ذکر گردیده است! نخست واروژان، دوم آندرانیک و سوم ناصر چشم آذر. به دلیل فوت واروژان در 56، ایشان را کنار گذاشتم اما برای آندرانیک و ناصر چشم آذر هنوز منتظر پاسخ مدیر صفحۀ رسمی آندرانیک هستم. چنانچه دوستان می توانند، راهنمایی نمایند.

********************************************************************************​******************************

 محمد اوشال

** 

و این هنرمند بزرگ اما بی ادعا و در نتیجه گمنام...

محمد اوشال در تاریخ بیستم آبان 1320 در تهران متولد شدند. آهنگساز، نوازنده، تنظیم کننده، رهبر ارکستر سمفونیک با دانشی بالا و سبکی منحصر به فرد در هنر تنظیم که بی هیچ ادعایی به پشت صحنه بودن عادت داشت و به هنرش می پرداخت. ساز تخصصی ایشان ترومبون (در دستۀ سازهای بادی برنجی) بود.  ایشان هم اکنون در شهر لندن زندگی می کنند. گفته می شود که  ابی خوانندۀ شهیر، در جریان آزمونهای کاخ جوانان، توسط ایشان کشف و به دنیای موسیقی معرفی شد. یکی از دلایلی که ایشان تمایلی به معرفی شدن نداشتند، حضور مستمرشان در ارکستر سمفونیک بوده است، گویا آن دوران اگر متوجه می شدند که یکی از هنرمندان ارکستر، در گرایش پاپ نیز مشغول فعالیت می باشد؛ از ارکستر اخراج می شده است. لذا اوشال اوایل به این دلیل از نام برده شدن پرهیز داشت، اما بعدها به همان دلیل بی ادعایی و ساده زیستی اش پشت پرده ماند و ادامه داد.

درمورد ایشان آنقدر منبع مکتوب کم است (بهتر است بگویم موجود نیست) که تصمیم گرفتم مبنای نوشته را، صحبتهای مرحوم بیات قرار دهم. قبلتر نیز در معرفی زنده یاد بیات ذکر گردید که بیات تحصیلات آکادمیک موسیقی نداشتند، اما هنرجویی بسیار باهوش و با پشتکار بودند. ارکستراسیون و علم هارمونی را نزد اوشال آموختند و لذا این هنرمند ارزنده، حق بزرگی بر گردن مرحوم بیات داشتند. بیات در یکی از آخرین مصاحبه هایش چنین می گوید:

" قبل از آشنایی با آقای میلاد کیایی پیش كس دیگری كار نكرده بودید؟

نه. من خودم پیش خودم كار كرده بودم. وقتی می‌رفتیم شمال یك گیتاریست بود كه ایشان در ردیف جلو می‌نشست و من در ركاب اتوبوس می‌ایستادم. توری بود مال دوستم و هر هفته می‌رفتیم شمال. او گیتار می‌زد و من همیشه آكوردها را از او می‌پرسیدم. من آنجا آكوردها را تماما فهمیده بودم. اما آكوردهای دی‌سونانس‌دار را هنوز نمی‌دانستم. آكوردهای مینور و ماژور و اینها را تماما بلد بودم. وقتی پیش آقای كیایی رفتم این آكوردها را بلد بودم. آقای كیایی ده جلسه با من كار كرد و من آنجا خیلی چیزها یاد گرفتم. شاید مثل چیزی كه یك دانش‌آموز از معلم سال اول و دومش یاد می‌گیرد بود اما من هیچگاه فراموشش نمی‌كنم. بعدها من در موسیقی بیشتر كار كردم. یك ترانه را خیلی راحت تنظیم می‌كردم. موسیقی‌هایی برای فیلم ساختم. «خورشید در مرداب» كه داریوش آخر فیلم، آهنگ «پشت سر جهنم» آن را خواند. بعد موسیقی فیلم «برهنه تا ظهر با سرعت» خسرو هریتاش را كار كردم كه آن موقع بیست و شش سالم بود. آن موقع از خیلی‌ها جلو زدم اما محمد اوشال آنقدر باسواد بود كه هرگاه او را دیدم و الان به یادش می‌آورم همیشه چند سال جلوتر از زمان خودش حركت می‌كرد. جلوتر از موسیقی حركت می‌كرد. من تمام آكوم پانیمان دی سونانس را كه زیبایی خاصی به ترانه می‌دهد از محمد اوشال یاد گرفتم. لازم است این را بگویم كه من هنوز خودم را موسیقیدان نمی‌دانم ولی اگر موسیقیدان باشم ایرج جنتی اولین كسی بود كه باعث این شد. من اگر چیزی یاد گرفتم از خانه ایرج بود كه در ادامه‌اش به اپرا و محمد اوشال رسید. من برای محمد اوشال، در هر كجای دنیا كه هست، آرزوی انرژی خورشید و انرژی صبحگاهی دارم. امیدوارم همیشه سلامت باشد. همیشه به من می‌گوید تو هیچ وقت سادگی خودت را از دست نده. می‌گویم: من مگر كی هستم. من چیزی ندارم كه سادگی خودم را از دست بدهم. می‌گوید: خب، برای من این حرف را نزن. من خودم می‌دانم كه تو چقدر می‌دانی و كجای كار هستی. حتی برای آخرین بار كه من به لندن رفتم، رفتم به خانه ایرج و بعد یك نوار بردم مال فیلم «جنگ نفت‌كش‌ها» آقای اوشال آن را گوش كرد. وسط آن آهنگ من مدولاسیون كرده بودم. اوشال یك دفعه بلند شد و سر من را بغل كرد. همیشه برای من اشك می‌ریخت. سر من را بغل كرد و در آغوش خود فشرد. من می‌دانستم احساسات اوشال اینطوری است. از موقعی كه «برهنه تا ظهر با سرعت» را كار كردم اوشال خیلی روی من حساب می‌كرد. وقتی این فیلم را كار كردم به او گفتم من موسیقی متن فیلم را ساخته‌ام. می‌خواهی گوش كنی؟ در استودیو كاسپین بودیم كه در وصال شیرازی بود. آقای دكتر طبیبیان صاحب اصلی آنجا بود و كار دوبلاژ برای تلویزیون انجام می‌داد. فیلم‌های خارجی می‌آمدند آنجا و دوبله می‌شدند. دوبلورهای زیادی آنجا بودند مثل آقای منوچهر اسماعیلی و خسروشاهی و دیگران. وقتی به اوشال این را گفتم، نوار را برداشت و برد پایین و گوش كرد. با اینكه دوبلورها داشتند كار می‌كردند خواهش كرد كه آنها چند دقیقه كار را تعطیل كنند. من هم رفتم. قد اوشال بلند بود و سنگین وزن بود. شاید صد یا صد و بیست كیلو وزن داشت. من آن موقع هفتاد، هشتاد كیلو بودم. اوشال ایستاد. داشت نوار را گوش می‌كرد. دست انداخت گردن من و شروع كرد به گریه كردن. گفت: چه كار كردی بابك؟ و هی گریه می‌كرد. اوشال خیلی من را دوست داشت. یك بار با چند نفر از دوستان رفتیم در یك باغی و آنها خواهش كردند یك ترانه بخوانم. اوشال عصبانی شد و گفت: «این دفعه اگر بشنوم كه یك جایی رفتی و خواندی دیگر اسمت را هم نمی‌آورم. آمد مرا بغل كرد. همیشه اینطور مرا بغل می‌كرد. من هم آنقدر قدرت بدنی داشتم كه اگر صد و پنجاه كیلو هم بود من دست می‌انداختم و او را بلند می‌كردم.

چرا آقای محمد اوشال آنقدر كه باید مطرح و شناخته نشد؟

از بس باسواد بود. آرانژمان بسیار زیبایی داشت. حس شعرش هم خیلی خوب بود. رهبر اركستر جاز فیلارمونیك فرهنگ و هنر بود و در آنجا آهنگ «خونه» من را اجرا می‌كرد. آهنگ «بن‌بست» را اجرا می‌كرد. می‌گفتم: آخر ممد تو اینقدر آهنگ‌های زیبا می‌سازی چرا آن ها را اجرا نمی‌كنی؟ می‌گفت: تو نمی‌دانی اینها چیست؟ آن موقع«ابی» خواننده «خونه» بود. یك ضبط هم با ابی كرده بودند كه بعد اصلش آنی شد كه داریوش اجرا كرد. محمد اوشال هم همیشه مثل برادر بزرگتر بالای سر ما بود. او شش، هفت سال از من بزرگتر بود.

در تنظیم آهنگ، آن دوران آقای واروژان هم خیلی مطرح بود؟

آقای واروژان هم برای من فیلم غریبه را تنظیم كرده بود. خیلی بااحساس بود. زهی را خیلی خوب می‌نوشت اما زهی‌نویسی و هر چیز دیگر را بیشتر از اوشال یاد گرفتم. اوشال خیلی پاك و بی‌ریا بود و زیاد درگیر مطرح شدن و این مسائل نبود

در موقعیت‌هایی كه در دوستی یا زندگی آدم پیش می‌آید، اینكه مثلا یك جوان نوزده، بیست ساله كار موسیقی را با اپرا یا گروه كر شروع كند، خیلی مهم است و تاثیر عمده‌ای در تحكیم و استحكام كارش می‌گذارد. درست است؟

بله. خیلی خیلی مهم است. من یك مرتبه صد و هشتاد درجه تغییر كردم و برای خودم یك روش خاص پیدا كردم. محمد اوشال هم خیلی روی من تاثیر گذاشت.

ایشان در اپرا هم بود؟

محمد اوشال در اركستر سمفونیك بود.

با ایشان چطور آشنا شدید؟

توسط كارهایم. یك بارمن یك كار را آرانژمان كرده بودم. البته قبل از آن بگذار به شما بگویم كه من شروع كار موسیقی فیلمم با كاری بود به نام «مرادبرقی». به من كه بر نمی‌خورد این را بگویم. آن موقع حدودا بیست سالم بود. بعد آمدند این كارها را به صورت فیلم سینمایی درآوردند به نام «شیر تو شیر». من داشتم «شیر تو شیر» را ضبط می‌كردم كه داریوش ترانه آن را می‌خواند: «خسته و در به در شهر غمم/ شبم از هرچی شبه سیاه تره». برای سریال البته ستار خوانده بود ولی مثل داریوش، همه فكر می‌كردند داریوش خوانده. آن موقع كسی ستار را نمی‌شناخت و همه داریوش را می‌شناختند. من سریال «قصه عشق» را هم با آقای پورمند كار كردم كه در یك دفتر با آقای كاردان همكار بودند و البته شریك. به هر حال من داشتم شیر تو شیر را ضبط می‌كردم. «مبارك باد» را در چهارگاه طوری استفاده كردم در هارمونی كه دو تا فلوت داشتند با هم می‌زدند. یكی دو تا نت را من اشتباه نوشته بودم. آنجا آقای اوشال ایستاده بود. با ایرج خیلی دوست بود و یك جریاناتی سر ضبط پیش آمد كه با هم آشنا شدیم. اوشال بعد از آن مرا ول نكرد و من هم ولش نكردم و بعد از آن بود كه موسیقی نهایی را با اوشال یاد گرفتم و بعد از آن شد كه با چشم بسته هم اگر می‌نوشتم حس می‌كردم كه درست نوشتم. استودیو كاسپین یك پیانوی مشكی خریده بود كه پیانوی من بود. وقتی كه آنها قسمت موسیقی‌شان را برچیدند، دیدم پیانوی من نیست. گفتم كه پیانوی من چی شد؟ گفتند كه اینطوری شد. اوشال گفت كه بیا برو، من معرفی می‌كنم پیانو بخر. من آن موقع فقط همان آكاردئون را داشتم. پیانویی كه خریدم همین پیانوی پی – تو – اف است كه می‌بینید (پیانوی گوشه اتاق را نشان می‌دهد) رنگ ماهاگونی (این را برای من می‌گوید كه فرق بین رنگ قهوه‌ای و ماهاگونی را نمی‌دانستم). آن را ده هزار تومان خریدم. بیست و هفت سالم بود. سال‌های پنجاه و یك و پنجاه و دو.

چه ملودی‌هایی را از حفظ است این پیانوی ماهاگونی...

خیلی... "

خوشحالم که مرحوم بیات با چنین صداقتی از استاد بزرگوار خویش نام برده اند که اگر این مصاحبه  نبود، مطلب زیادی درمورد ایشان دستگیرم نمی شد. این مصاحبه توسط جناب آرش نصیری انجام شده بود.

دوستان گرانقدری که قادر به برقراری ارتباط با ایشان هستند، بی صبرانه منتظر حتی یک قطعه عکس و یا دو سطر اضافه در خصوص ایشان هستم.

** اخیرا این عکس در ف.ی.س.ب.و.ک به نام جناب اوشال منتشر شده است اما چون توضیحات بالای عکس به وضوح غلط است (از جمله اشاره به مرحوم شدن جناب اوشال که ایمان دارم خوشبختانه در قید حیات هستند)، نمی دانم خود عکس نیز صحیح است یا خیر.

********************************************************************************​*******************************

منوچهر چشم آذر

هیچ نمی دانیم! فقط با مقایسه با سن برادر کوچکترشان ناصر و اینکه استاد ناصر چشم آذر متولد 1329 هستند، حدس می زنم متولد سالهای 24-25 باشند چراکه یک خواهر نیز بین این دو بردار متولد شده است. ساز تخصصی منوچهر چشم آذر آکاردئون می باشد. ترجیح می دهم به جای هرگونه حدس و گمان، فهرست آثار یا کارنامۀ هنریشان، آورده شود که خود گویای سابقه، مهارت و مولفه های سبک کاری ایشان است.

در ردیف 9، میان اسامی منوچهر چشم آذر و واروژان تردید وجود دارد، اما سبک کار بیشتر به آثار منوچهر چشم آذر شبیه بود لذا در این فهرست جای گرفت. درصورت داشتن اطلاعات بیشتر دریغ نفرمائید.

********************************************************************************​***********************

ناصر چشم آذر

متولد دهم دیماه 1329 در شهر اردبیل می باشند. در خانواده ای که از طرف پدر کاملا اهل موسیقی بوند. پدر ایشان (اسماعیل چشم آذر) که اصالتا از اهالی آذربایجان شوروی بوده اند، در هنرستان موسیقی بادکوبه تحصیل کرده و سپس برای ادامۀ فعالیت موسیقی خود به آستارا و از آنجا به اردبیل مهاجرت می کند. نام خانوادگی ایشان ابراهیم زاده بوده است اما گویا یکی از بزرگان فامیل، به دلیل پیش بینی آینده ای روشن برای این خانواده، نام "چشم آذر" را روی پدر ایشان می نهد که به معنای چشمِ آذربایجان می باشد. پدر ایشان علاوه بر نوازندگی، در کار ساخت ساز نیز بوده اند که نخستین کمانچۀ آلتوی ایران به دست ایشان ساخته شده است. در چنین خانواده ای موسیقی دوست که مادرشان دایره می نواخته، پدر تار، پدر بزرگ تار و مادر بزرگ دف، برادر بزرگترشان آکاردئون، کشیده شدن ایشان به سمت موسیقی دور از ذهن نبوده است. با هدف رسیدن به درجۀ تخصص در جراحی مغز در شش سالگی وارد دبستان می شوند اما کم کم جذبۀ عالم هنر ایشان را به وادی دیگری سوق می دهد. زمانیکه 5 سال داشتند با خانواده به شهر تهران کوچ می کنند، هدف از این تغییر شهر، فعالیت بیشتر پدرشان در رادیو بوده است. با ساز تخصصی آکاردئون شروع می کنند و از همان دبستان در مسابقات فرهنگی هنری رتبۀ نخست را کسب می کنند. در ۱۲ سالگی به همراه مرحوم پدرشان وارد ارکستر آذربایجانی رادیو ایران می‌شوند . در ۱۳ سالگی جایزه ویژه موسیقی را در مقطع دبیرستانی به خاطر نواختن آکاردئون دریافت کرده و در ۱۷ سالگی رهبری کنسرت ترتیب داده شده در سفارت ایران درعراق رابر عهده می‌گیرند. در ۱۸ سالگی به همراه گوگوش خواننده بزرگ، سفرهای رسمی خود را آغاز کردند.

جناب چشم آذر، در سال 51 به منظور اجرای برنامه ای به نیویورک سفر می کنند و سپس به مدت هفت ماه در کشور آمریکا به فراگیری دوره های فشرده جاز می پردازد و سپس به کشور باز می گردد. پس از بازگشت سرپرستی ارکستر شوی تلویزیونی پرویز قریب افشار را برعهده گرفت . در محضر اساتید بنام موسیقی ایران نظیر مرتضی حنانه، ملک اصلانیان دوره‌های تکمیلی را سپری نمود . از این نقطه است که فعالیت جدی خود در زمینۀ آهنگسازی و تنظیم را آغاز می کند. ناصر چشم آذر از مصائب آغاز پاپ در کشور می گوید و از نداشتن ساز و نوازندۀ مسلط به تکنیکهای غربی، از اینکه در اوایل راه فقط ترومپت، آکاردئون، درام و طبل (که تحت عنوان کلی جاز نام برده می شدند)، عملا کار تنظیم ممکن نبود اما به تدریج با ورود سازهایی نظیر گیتار بیس و همچنین لید گیتار، به همراه "دانش" تنظیم، این هنر جایگاه خود را پیدا کرد و استفاده شد. اما در سال 57، ایشان مجددا به منظور  تکمیل دوره موسیقی جاز و موسیقی فیلم ، برای مدت 5 سال به کشور آمریکا مسافرت می‌کند . زمانیکه در سال 63 به کشور باز می گردند، با دیدن شور و شوق زندگی، اوضاع زمان جنگ و مردم کشورش، احساس می کند که دیگر نباید از ایران دور شود. در کشور می ماند و دست به ساخت موسیقی متن برای چند فیلم، ساخت قطعات بی کلام بسیار تاثیر گذار و پیشگام خاصه در موسیقی الکترونیک نظیر آلبوم "باران عشق" می زند و به فعالیت هنری خود تا به امروز همچنان با عشق و علاقه ادامه می دهد. ناصر چشم آذر تنظیم بیش از 400 قطعه را در کارنامۀ خویش دارد.

به امید سلامتی و طول عمر برای این هنرمند گرامی...

برای ردیف 9 تردید وجود دارد.

********************************************************************************​******************

منابع:

1-      مردان موسیقی سنتی و نوین ایران – جلد دوم نوشتۀ حبیب الله نصیری فر

2-      صفحۀ ترانه های ماندگار دهۀ پنجاه در ف.ی.س. ب.و.ک

3-      مجموعه ترانه های "از ریشه تا همیشه" و "سال صفر" اردلان سرفراز

4-      مجموعه ترانه های "زمزمه های یک شب سی ساله" ایرج جنتی عطائی

5-      مجموعه ترانه های "دریا در من" شهیار قنبری

6-      سایت ویکی پدیا (البته با ذکر مجدد این نکته که به هیچ وجه قابل استناد صد در صد نیست و این سایت قطعا نیاز به اصلاح دارد)

7-      مقاله ای به قلم سیاوش اوستا در خصوص زندگی اریک آرکونت که در وبلاگ اردلان سرفراز قرار داشت.

8-      بخشهایی از مستند اسکورپیو با پژوهش و کارگردانی: فریده صارمی و امید هاشملو

9-      برنامۀ تلویزیونی رادیو7 - مصاحبه با ناصر چشم آذر

10-     مصاحبه با بابک بیات توسط آرش نصیری

با مهر...

بانو


مریم هروی
۱۳۹۲/۲/۷ صبح ۰۱:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, فورست, ژان والژان, دزیره, پرشیا, Achilles, پایک بیشاپ, آماندا, Classic, حمید هامون, ناخدا خورشيد, اسکورپان شیردل, ادی فلسون, زرد ابری, منصور, پرانا, واترلو, سی.سی. باکستر, رزا, دن ویتو کورلئونه, مگی گربه, ایرج, Princess, اکتورز, Lady Bergman, جو گیلیس, سارا, آقای همساده, سروان رنو, خانم لمپرت, برو بیکر, لوسیان, جولیانو جما, واتسون, ماهی گیر, پطرکبیر
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
موسیقی پاپ متعهد - بانو - ۱۳۹۱/۳/۱۴, صبح ۱۱:۵۴
موسیقی پاپ متعهد - بانو - ۱۳۹۱/۴/۳۰, عصر ۰۳:۴۷
موسیقی پاپ متعهد - بانو - ۱۳۹۱/۹/۱۳, عصر ۰۸:۵۰
RE: موسیقی پاپ متعهد - حمید هامون - ۱۳۹۱/۱۰/۸, عصر ۰۷:۰۸
RE: موسیقی پاپ متعهد - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۲:۲۲
موسیقی پاپ متعهد - بانو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۹:۱۶
مبحث تنظیم - پارۀ اول - بانو - ۱۳۹۲/۱/۲۸, عصر ۰۶:۱۷
RE: موسیقی پاپ متعهد - آقای همساده - ۱۳۹۲/۶/۱۱, عصر ۰۵:۴۹
RE: موسیقی پاپ متعهد - زاپاتا - ۱۳۹۲/۹/۲۹, صبح ۱۱:۰۲
احساس از خونِ دل می‌آید - hajkazem - ۱۳۹۳/۸/۷, عصر ۱۰:۵۳
RE: موسیقی پاپ متعهد - برو بیکر - ۱۳۹۴/۱/۹, عصر ۰۳:۴۱
RE: موسیقی پاپ متعهد - برو بیکر - ۱۳۹۴/۱/۱۳, صبح ۰۱:۳۹
RE: موسیقی پاپ متعهد - برو بیکر - ۱۳۹۴/۵/۲۴, عصر ۰۹:۴۶
اجرای سه نفره - دکــس - ۱۳۹۴/۶/۲, صبح ۱۱:۳۲
RE: موسیقی پاپ متعهد - Savezva - ۱۳۹۴/۶/۲۹, عصر ۱۱:۰۷
RE: موسیقی پاپ متعهد - Savezva - ۱۳۹۵/۷/۱۶, عصر ۰۷:۱۵
RE: موسیقی پاپ متعهد - Savezva - ۱۳۹۶/۶/۲۶, صبح ۰۸:۲۷
RE: موسیقی پاپ متعهد - Savezva - ۱۳۹۷/۶/۳۱, عصر ۰۱:۴۸
RE: موسیقی پاپ متعهد - رابین‌هود - ۱۳۹۷/۷/۲, عصر ۰۲:۲۲
RE: موسیقی پاپ متعهد - Savezva - ۱۳۹۹/۱۲/۸, عصر ۰۶:۲۲