[quote='فورست' pid='17577' dateline='1363820232']
•
به عنوان اولين ارسال سال ٩٢ ميخواهم بطور بسيار كوتاهي عرض كنم كه در نظر دارم امسال ارسال / پست هايم را تصفيه نمايم و از كلمات عربي كمتر- و يا به ندرت - استفاده كنم . ( در يك جمله : ٩ واژه عربي !!!! )
((پارسی مطلق منبیس که ناخوش بود،خاصه پارسی دری که نه معروف بود آن خود نباید نبشتب بهیچ حال))
قابوس نامه،باب سی ونهم ،ص208
گرامی فورست آنچه شما نوشته اید در باب استفاده ی لغات عربی دخیل در پارسی بحثی دراز دامن و صاحب پیشینه است که غالبا توسط ملی گرایان با بن مایه هایی از عرب ستیزی بیان شده است. با تاسف باید گفت غالب این نوشته ها ونظرات غالبا ریشه در احساسات دارد واز منطق علمی وتاریخی به دور است .به این چند مورد دقت کنید.
1-در شاهنامه ی فردوسی بین شش تا هشت درصد کلمات عربی است.
2-در تاریخ بیهقی حدود ده درصد کلمات عربی است.
3-در کلیله ودمنه بهرامشاهی ،با تمام ابیات عربی وترکیبات تازی حدود بیست درصد کلمات عربی است.
حقیقت این است که هیچ زبان زنده ای در دنیا از لغات دیگر زبان ها بی نیاز نیست .در زبان فارسی لغاتی از زبان های عربی،چینی،ترکی-مغولی،یونانی ،سانسکریت،فرانسوی ،انگلیسی و... دخیل شده است آیا باید تمام این لغات را از زبان فارسی زدود یا بهتر بگویم امکان آن وجود دارد.
وقتی می گویید آقا،خانوم،الاغ در واقع از لغات ترکی استفاده می کنید ولی هرگز حساسیتی در باره ی تغیر این واژگان دیده اید ؟یا تنها حساسیت نسبت به وجود واژگان عربی است که البته ترک زبانان خود یکی از پایه گزاران وطن پرستی ایرانی بودند وعرب ها نه.می توان گفت لغات عربی بیش از دیگر واژگان در زبان فارسی کاربرد دارند که البته درست وطبیعی است.ایرانیان در حمله ی اسکندر آیین یونانیان را نپذیرفتند ود رفتنه ی مغول طریقت شمنیسم را.اما به هر دلیلی به جبر یا اختیار بسیاری از ایرانیان دین اعراب را پذیرفتند .واضح است هر فرهنگ نویی با خود زبانی نو خواهد آورد.دین اسلام با خود لغت عرب را داشت حال اگر مثلا روم کاتولیک ایران را مسخر می کرد زبان لاتین می توانست جایگاه عربی را در کنار دین تازه بیابد.البته فرآیند ترکیب این واژگان با زبان فارسی امری نبود که در طول چند دهه صورت گیرد .دست کم نیمی از هزاره ای به طول انجامید تا زبان عربی جای پا صفت کند.معمولا می گویند شاعری چون فردوسی چه کار بزرگی کرده است که چنین در صد اندکی از لغات عربی را به کار برده بی توجه به این نکته که زبان معیار عصر فردوسی بزرگ چنین اقتضا می کرده ودرصد لغات عربی در این زبان به مراتب کمتر بوده است تا مثلا زبان رایج فارسی در قرن هفت واز این رو می توان به کار سخت افرادی چون سعدی یا مولوی پی برد که در چنان زمانی اسلوب کلی سبک خراسانی را رعایت می کردند.
البته این زبانی که به آن تکلم می کنیم در حقیقت یکی از پرشمار لهجه ها وگویش های زبان فارسی است.لهجه ی دری که غالبا در خراسان بزرگ به آن سخن می گفتند.در کنار لهجه های دیگری چون ماوراءالنهری،خوارزمی،سغدی،زبان مردم ری،گویش طبری و...همه وهمه زبان فارسی بوده اند اما این قدرت شگرف لهجه ی دری بود که تمام زبان های دیگر را در مجاورت خود مقهور ساخت و حد فاصل سواحل مدیترانه تا ختن چین را عرصه ی جولان خود کرد.والبته شاهکار سترگ فردوسی که قابلیت های این لهجه را به همگان نشان داد واگر زبان ایتالیا به واسطه ی کمدی -الهی دانته ریشه در لهجه ی ایالت تکانا دارد یا قرآن مجید لهجه ی قریش را بر دیگر گویش های عربی سیادت داد لهجه ی دری نیز به واسطه ی شاهنامه فردوسی چنین قابلیتی یافت.
اما به راستی واژگان دخیل د ر فارسی آن جا که به اعتدال به کار رفتند (چون زبان امروز که در حد اعتدال است )چه زیانی به زبان در رسانده اند .نه تنها زیان آور نبودند که به اعتلای ادبیات فارسی نیز کمک کردند.درک سخن شاعرانی چون حافظ،مولوی یا سعدی بی دریافت لغت عرب ناممکن است.گلستان سعدی این شاهکار نثر فنی بیش از هرچیز به زبان عربی مدیون است که بارزترین ویژگی این کتاب سجع آن است.اسلوبی متاثر از فواصل قرآنی والبته قابلیت بالای زبان اشتقاقی عرب در سجع سازی .یا مولوی که ما بر سر ملیت او گریبان ها چاک می کنیم در ترجیح سرایش به زبان فارسی می گوید
((پارسی گو گر چه تازی خوش تر است/عشق را خود صد زبان دیگر است))
بله پارسی بگو ولی نگاه کن من عربی را بیش تر می پسندم .اصلا در دیوان شمسم می گویم
((ربود هوش ودلم را جمال آن عربی/درون غمزه ی مستش هزار بولعجبی
پریر رفتم سرمست بر سرکویش/به خشم گفت چه گم کرده ای چه می طلبی
شکسته بسته بگفتم یکی دو لفظ عرب/اتیت اطلب فی حیکم مقام ابی))
یا حافظ که خود به درستی می گوید
((زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه/که لطف طبع وسخن گفتن دری داند))
آن قدر فکرش هست که بگوید
((اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است/زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است))
زبانی که حافظ بخش عمده ای از بلاغت سخنش را باسیر در کتاب های بلاغی عرب آموخته بود.
اصلا همین عروض را نگاه کنید.ما آن رااز عرب ها گرفتیم تا آن را جایگزین شعر هجایی کنیم .ولی در همین وام گیری چنان از صاحب مال جلو افتادیم که شعر عرب در برابر شعر پارسی رنگ باخت وعبید زاکانی در رستاله التعریفاتش گفت
الناموزون=شعر عربی
این خود حکایت بسیاری از واژگان عربی نیز هست ما آنها را از آن خود کردیم.مصالح در عربی معادل آن چیزی است که مثلا ما می گوییم منافع.حالا یک عربی بیاید ایران یکی از این ساختمان های نیمه ساخته ای را که بر بالای آن به خط درشت نوشته ((خطر سقوط مصالح ))ببیند شاید با خود بگوید یعنی منافع چه کسی ممکن است از این جا سقوط کند؟
برگردیم به جمله ی نخست عنصر المعالی که پارسی مطلق ناخوش بود.حالا ما می توانیم مثل دکتر سید میرجلال الدین کزازی سره نویسی ناخوش را پیش بگیریم والبته در دلمان کلی به اسلوبمان بخندیم و وقتی انه اید را ترجمه کردیم در متن آن بنویسیم خستو .یعنی که الان من خیلی ایرانی ام وچون می دانیم یحتمل صدی نود درصد مخاطبان ما نمی دانند خستو چیست در پاورقی بنویسیم ((معترف))یعنی کار این قدر خراب است که باید ترجمه ی خود را ترجمه کنیم.روایتی است از مرحوم زرین کوب مولف کتاب دو قرن سکوت(که منظور سکوت همین زبان فارسی است) روشنفکر ملی گرای ما که در آثارش شاید بیشتر از تمام هم نسلانش عربی مآب بود چون از ایشان در باره ی سره نویسی پرسیدند گفت((نمی دانم بعضی از سادات چه دشمنی ای با جدشان دارند))
مشکل ما شاید بیشتر از جانب همین پان ایرانیسم هایی باشد که رگ گردنشان در دفاع از زبان فارسی و عداوت با لغت عرب بیرون زده ولی وقتی می خواهند بنویسند در فلان جا مثلا ادبی اش می کنند ومی نویسند درب فلان جا ،غافل که درب لغتی است عربی به معنی دروازه(ونه در )و جمع آن دروب واگر ما گفتیم درب دستشویی یعنی موال خانه مان برای خودش برج وبارویی دارد ودیوار خارایی و خندقی که حکما نیازمند دروازه است.