[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


موضوع بسته شده 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 4.18 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ...(بایگانی 1)
نویسنده پیام
سم اسپید آفلاین
پیشکسوت
****

ارسال ها: 485
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۸
اعتبار: 52


تشکرها : 2700
( 5587 تشکر در 319 ارسال )
شماره ارسال: #123
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ...

ساخته سم مندز، 2012

هر قدر آرگو فیلم بدی بود و من رو از سینما ناامید کرد اما نسخه جدید جیمز باند بسیار دیدنی و عالی از کار در اومده و من رو به سینما امیدوار کرد. جیمز باندی متفاوت از تمام نسخه های قبلی، با ایده های جدید، لوکیشن های بی نظیر، ارجاعات کلاسیک و در یک کلام سینمای خالص و صد البته حسرت دیدن این فیلم در سینما.

ششمین فیلم بلند سم مندز (پس از دو فیلم بلندی که در تلویزیون انگلستان کار کرد و پس از آن راهی آمریکا شد) کارگردان انگلستانی الاصل هالیوود که قطعا انتخاب شایسته و مناسبی برای کارگردانی این فیلم بود. سم مندز را با زیبای آمریکایی شناختیم و با جاده ای به سوی تباهی بیش از پیش به توانایی های هنری او پی بردیم. مندز قطعا استعداد خود در درام و اکشن را با این دو فیلم به همگان ثابت کرده بود و اینبار با ترکیب این دو اثری خلق کرده است که پس از سالها طرفداران سینما را با شخصیت جیمز باند آشتی داده است و بسیاری (از جمله خودم) را ترغیب به دیدن این شخصیت سینمایی کرده است. به شخصه پس از دیدن افتضاحی به نام Quantum Of Solace علاقه چندانی به دیدن این فیلم نداشتم و شاید تنها نام سم مندز من را به دیدن این فیلم ترغیب کرد.

با دیدن این فیلم و ارجاعات کلاسیک آن به یاد اساتید بزرگ سینما، آلفرد هیچکاک، فرد زینه مان، سم پکین پا، جان استرجس، سرجیو لئونه و ... افتادم که در ادامه آنها را تشریح خواهم کرد.

از همان ابتدا با فیلمی هوشمندانه طرف هستیم که سعی شده از هر ابزاری در خدمت فیلم و شخصیت پردازی استفاده بشه. تشابه چشم شیر رو با چشمان نافذ و روشن دنیل کریگ در ابتدای فیلم در نظر بگیرید:


همینطور قدرت شیر رو با توانایی ها و شکست ناپذیری شخصیت جیمز باند و جلو آمدن تدریجی جیمز باند از حالت فلو (محو) به کلوزآپ در نظر بگیرید. اینها اوج شخصیت پردازی این شخصیت در ابتدای فیلم هستند. حتی فیلم جلوتر که می رود بیشتر به شباهت این دو پی می بریم.

سکانس ابتدایی فیلم فوق العاده تأثیرگذار از کار در اومده و ضربآهنگ مناسبی داره. انتخاب لوکیشن های تعقیب و گریز هم هوشمندانه صورت گرفته و کاملا در خدمت فضای فیلم هست و نفس بیننده رو در سینه حبس میکنه.


یاد استیو مک کوئین با اون موتورش در فرار بزرگ (جان استرجس) بخیر، اتفاقا از نظر قیافه هم دنیل کریگ و استیو مک کوئین شباهت زیادی بهم دارند.


و صحنه مشابه پرش در این دو فیلم


حتی لحظه ای که باند می خواد تصمیم به پریدن بگیره حالت چهره و تصمیمش دقیقا همون حالتی هست که استیو مک کوئین در فیلم فرار بزرگ داشت.

در بین این تعقیب و گریزها برای اینکه وقفه ای در کار نیفته و از طرفی بیننده هم متوجه بشه داستان در کجا اتفاق میفته کارگردان نوع صحنه ها رو طوری انتخاب کرده که بیننده متوجه بشه در شهر استانبول و کشور ترکیه قرار داره.

مسلما کمتر کسی هست که مسجد ایاصوفیه و یا پرچم ترکیه رو نشناسه.

در پایان سکانس ابتدایی باند هست که مورد هدف قرار می گیرد و به رودخانه پرت می شود. این بار با یک جیمز باند خوش شانس طرف نیستیم. اگرچه قرار نیست این پایان سرنوشت باند باشد اما همین آشنایی زدایی از شخصیت همیشگی باند خود نقطه عطفی در این سری از فیلم ها محسوب می شود. نام فیلم (SKYFALL) علاوه بر اشاره به انتهای فیلم و خانه پدری باند در اسکاتلند معنی کنایه ای و استعاره ای داره و مفهوم واقعی اون بیش از این دو کلمه هست. در انجیل لوقا گفته شده همانا شیطان مانند آذرخش از آسمان سقوط می کند، در واقع اشاره به نبرد خیر و شیر یعنی نبرد نهایی باند و سیلوا در اون دشت وسیع و نهایتا کلیسای SKYFALL دارد.

فیلم با آهنگی بسیار زیبا و با مفهوم (از Adele خواننده مشهور و خوش صدای انگلستانی) آغاز می شود و آنجا که می گوید Let the sky fall (بگذار که آسمان سقوط کند)، At skyfall (در اسکای فال)، Skyfall is where we start (اسکای فال جائیست که شروع کردیم) در واقع اشاره به نبرد نهایی در SKYFALL دارد. جائی که باند در آنجا متولد شده و اکنون سرنوشت او را به نقطه آغازین آورده است. اگر دوستان به یاد داشته باشند قبلا هم سم مندز در فیلم Road to Perdition از معنی کنایه ای برای نام فیلمش استفاده کرده بود، در اون فیلم درست هست که Perdition نام یک شهر در ایالت میشیگان بود ولی در واقع به نبرد نهایی در اون شهر و راهی که به تباهی و نابودی ختم میشد اشاره می کرد.

از تیتراژ هم بخوبی استفاده شده و اتفاقاتی که در فیلم پیش میاد و لوکیشن های فیلم در تیتراژ بخوبی نمایان است.


در این فیلم بر خلاف آرگو که قبلا در موردش بحث کردیم کارگردان بیننده رو در موقعیتی نامعلوم گرفتار نمیکنه و با میان نویس لوکیشن شخصیت M رو پیش از اونکه دوربین وارد ساختمان بشه نشون میده و از نمای معرف استفاده میکنه.

شخصیت های این فیلم همگی تنها، منزوی و متکی به نفس هستند. هر کدوم سعی در اثبات و برتری خودشون دارند. هیچکدام عقب نشینی نمی کنند. برای هدفشون به هر شکلی می جنگند. 

وقتی M (با بازی جودی دنچ) به باند میگه: چرا برگشتی؟ چون به ما حمله شده و می دونی که بهت احتیاج داریم، یا در جای دیگه مالوری ( با بازی رالف فاینز) به باند میگه: چرا نخواستی مرده باقی بمونی، می تونستی بری یه جائی در آرامش زندگی کنی، مأمورهای زیادی نیستند که همچین فرصتی داشته باشند، اوج قهرمان پروری و اسطوره سازی از شخصیت باند هست. کسی که همیشه احساس مسئولیت و تعهدش بر هر چیزی ارجحیت داره. اگر گفتم یاد زینه مان افتادم به همین دلایل بود، قهرمان پروری و اسطوره سازی حتی از ضد قهرمان در خیلی از فیلم هاش وجود داشت و شاید هیچ کارگردانی مانند او تا این حد به ضدقهرمان و قهرمان های فیلم هایش اهمیت نداده باشد. یاد روز شغال (با بازی ادوارد فاکس) افتادم، اونجا که شغال می تونست از تصمیمش منصرف بشه و برای همیشه ناپدید بشه ولی این کار رو نکرد. درست کاری که باند کرد.

یا در فیلم اسب کهر را بنگر، کاپیتان وینولاس (با بازی آنتونی کویین) در انتهای فیلم میگه اون (مانوئل آرتیگز با بازی گریگوری پک) که میدونست ما منتظرش هستیم پس برای چی برگشت؟ باز هم دقیقا به همین موضوع اشاره داره.

خطر در خون باند هست هیچوقت و در هیچ شرایطی نمی تونه ازش فاصله بگیره. حتی وقتی در مأموریت نیست.

حتی این قهرمان پروری و بی پروایی در شخصیت منفی داستان، سیلوا (با بازی خاویر باردم) هم دیده میشه. او هم اهل عقب نشینی و شکست نیست. وقتی از اسارت فرار کرد می تونست بره و دیگه پیداش نشه ولی اینکار رو نکرد و جون خودش رو به خطر انداخت. نه ترسی از کشته شدن داره و نه از هدفش دست برمیداره. باردم با اون چشم های درشت و از حدقه بیرون زده واقعا شخصیت خبیث و ترسناکی داره. عاشق انتقام گرفتنه و این اهمیت دادن به هر دو شخصیت مثبت و منفی فیلم هست که این فیلم رو ماندگار و دیدنی کرده.

بعد از مرگ دزموند لوئلین (شخصیت Q) نابغه خلاق فیلم های باند در سال 1999 و کمبودی که پس از سال ها حضور او در این مجموعه احساس میشد شاهد ظهور بازیگر جوانی در این نقش هستیم که مطمئنا برای جا افتادن در این نقش نیاز به زمان بیشتری داره. وقتی خودش رو به باند معرفی میکنه، باند بهش میگه داری شوخی میکنی؟! سن و سالت به این کار نمی خوره.


خوشبختانه با توجه به سن و تجربه کمش از اغراق پرهیز شده و به ساده ترین شکل امکانات مورد نیاز باند رو در اختیار اون قرار میده و این بار با اختراعات فراوان و متنوع شخصیت قبلی Q مواجه نیستیم، یک فرستنده رادیویی و اسلحه ای که تنها با پوست دستان صاحبش کار می کند و علیرغم تسلطش به کامپیوتر توسط سیلوا هک می شود. پس هنوز برای Q واقعی شدن راه زیادی رو در پیش داره.

هر چی خواستم با دیدن سکانس موزه یاد استاد هیچکاک و فیلم سرگیجه نیفتم نشد که نشد. هر بار که صحنه مشابهی رو می بینیم ناخودآگاه به یاد فیلم سرگیجه و کیم نوواک می افتم.

در ادامه فیلم در سکانس درگیری بالای ساختمان در شانگهای می بینیم که چقدر خوب و به جا از نورپردازی و رنگ استفاده شده و کمک زیادی به تعلیق سکانس کرده. درهم آمیختگی رنگ ها در این سکانس فوق العاده عالی از کار در اومده و ایده بسیار جالبی هست. علاوه بر اینکه پنهان ماندن باند رو توجیه میکنه در واقع پیش در آمدی بر درگیری دو شخصیت در ادامه سکانس هست.

در سکانس هتل در ماکائو شاهد احاطه گی باند توسط شخصیت ایو هستیم، در واقع داره ازش محافظت میکنه و همونطور که در سکانس بعد میبینیم جان باند رو نجات میده.

آستون مارتین DB5 هم در نوع خودش دیدنی بود، این ماشین اولین بار در فیلم پنجه طلایی استفاده شده بود.

بسیاری از نماهای این فیلم واقعا بکر و دیدنیست. اوج زیبایی یک لانگ شات رو می تونید در این نما ببینید. عظمت این لانگ شات به هیچ عنوان در کادر تلویزیون درک نمیشه. ابهت این نما فقط در سینما نمایان است.

از نکات جالب دیگر فیلم بازی آلبرت فینی بازیگر مشهور و با سابقه انگلیسی در نقش کینکید هست. با شکل و شمایلی اصیل و قدیمی. برجای مانده از دوران گذشته. کسی که باند را بعد از مرگ پدر و مادرش بزرگ کرده است و سالهاست همانجا زندگی می کند. چیزهای کلاسیک و قدیمی رو دوست دارد. اگرچه تمام تفنگ های پدر باند را فروخته اند اما تفنگ عتیقه پدر او را نگه داشته است. از دینامیت استفاده می کند و به قول خودش اگر اینها بدرد نخورد بعضی اوقات روش های قدیمی (چاقو) بهترین روش هستند.

به آستون مارتین قدیمی در کنار منزل قدیمی باند توجه کنید. چیزهای قدیمی و کلاسیک در کنار هم زیبایی خاص و بیشتری دارند. مطمئنا اگر از ماشینی جدید در سکانس پایانی استفاده میشد به هیچ عنوان این زیبایی و اصالت رو نداشت.

این خانه و تنهایی این 3 نفر در سکانس پایانی من رو یاد سکانس پایانی فیلم سگ های پوشالی (سم پکین پا) انداخت. ترسی که در چهره آنها نمایان است کمتر از ترس داستین هافمن و سوزان جورج نیست. آنها هم همانقدر تنها بودند که این 3 نفر تنها هستند. هر دو با وسایل ابتدایی سعی در دفاع از خودشون دارن، در سگ های پوشالی با سیم، آب جوش، تله مخصوص خرس و ... و در SKYFALL با لامپ، لوستر، میخ، پوکه فشنگ و ... لوکشین پایانی واقعا زیبا و بی نظیره، از این خانه بزرگ تک افتاده در دشت که در در میان کوه و مه محصور شده تا دریاچه یخ زده و نوع فیلمبرداری و نورپردازی، همه و همه در خدمت فضای فیلم قرار دارند.

استفاده از آینه (که کاربردهای بسیار زیاد و متنوعی در سینما داره) یکی دیگر از ارجاعات کلاسیک مندز است که قبلا هم در فیلم جاده ای به سوی تباهی مناسب و به جا از اون استفاده کرده بود.

اونجا که سیلوا برای بیرون کشیدنش باند از خانه (در واقع برای اسطوره شکنی و خرد کردن شخصیت باند) دستور میده ماشین باند رو به مسلسل ببندند و نهایتا منفجرش می کنن، باند هم با منفجر کردن خانه و آتشی بزرگتر پاسخ سیلوا رو میده. درست همانند صحنه ای که کلینت ایستوود و لی وان کلیف در فیلم بخاطر چند دلار بیشتر (سرجیو لئونه) به کلاه همدیگر شلیک می کردند و هر یک قصد از میدان به در کردن اون یکی رو داشتند، همگی سعی در اثبات و برتری خودشون دارن.

شاید زیباترین صحنه در این فیلم کمپوزیسیون بی نقص کارگردان در سکانس کلیساست. چینش اجزای تصویر در بالاترین سطح خود قرار داره و حس صحنه رو به بهترین شکل ممکن به بیننده منتقل می کنه.

و پس از آنهمه هیاهو و درگیری آنچه باقی مانده است مجسمه سگیست که پرچم بریتانیا بر روی آن نقش بسته و پرچمی که در پشت سر باند به اهتزاز در آمده. این مجسمه در واقع تنها چیزیست که از سوء قصد به جان M باقی مانده و اکنون به باند تحویل داده می شود تا همیشه بخاطر داشته باشد در هر شرایطی و با هر کس که کار می کند هدف اصلی نجات و حفظ بریتانیاست.

در پایان فقط به این نکته اشاره کنم که مردن M فعلی (جودی دنچ) و جایگزین شدن او با M جدید (رالف فاینز) کاملا هوشمندانه صورت گرفته. جودی دنچ اکنون در سن 78 سالگی قرار دارد و ممکن است به دلیل کهولت سن به فیلم بعدی نرسد، لذا فیلمنامه این فیلم رو طوری نوشتن که M فعلی با خاطره ای خوش از این مجموعه کنار برود و اگر چند سال بعد فیلم دیگری از این مجموعه ساخته شد و دنچ در قید حیات نبود لطمه ای به آن فیلم نخورد. اکنون فاینز 50 ساله فرصت زیادی برای جا افتادن و خودنمایی در این نقش خواهد داشت.


مشکل من با دنیا این است که او همیشه یک گیلاس از من عقب تر است (هامفری بوگارت)
۱۳۹۱/۱۲/۱۱ صبح ۰۱:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
تشکر شده توسط : پدرام, اسکورپان شیردل, پرشیا, ناخدا خورشيد, بانو, رزا, راتسو ریــزو, Papillon, جو گیلیس, سروان رنو, حمید هامون, دزیره, مگی گربه, پایک بیشاپ, Classic, اسکارلت اُهارا, اکتورز, ژان والژان, الیور, سی.سی. باکستر, BATMAN, زرد ابری
موضوع بسته شده 


پیام در این موضوع
RE: - سروان رنو - ۱۳۸۸/۵/۲۳, صبح ۰۲:۲۷
RE: - soheil - ۱۳۸۸/۷/۲۲, صبح ۱۰:۵۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - MunChy - ۱۳۸۸/۸/۱۸, عصر ۰۶:۳۵
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۱۹, صبح ۱۲:۳۷
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Classic - ۱۳۸۸/۱۱/۱, صبح ۰۱:۱۵
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Negar - ۱۳۸۸/۱۲/۱۷, صبح ۰۱:۲۳
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Classic - ۱۳۸۹/۲/۱۱, عصر ۱۰:۳۹
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Savezva - ۱۳۸۹/۲/۱۸, عصر ۰۲:۵۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۱۶, عصر ۰۸:۴۰
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Classic - ۱۳۸۹/۲/۲۰, صبح ۰۱:۱۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۱۹, عصر ۰۷:۵۳
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Rick - ۱۳۸۹/۳/۱۱, صبح ۰۵:۲۵
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۳/۱۱, عصر ۰۷:۴۶
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۳/۱۲, عصر ۱۰:۱۴
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Rick - ۱۳۸۹/۳/۲۰, صبح ۰۵:۲۵
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Classic - ۱۳۸۹/۴/۱۸, عصر ۱۱:۵۶
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - john doe - ۱۳۸۹/۴/۱۹, صبح ۱۲:۴۲
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - دزیره - ۱۳۸۹/۸/۲۸, صبح ۰۳:۴۹
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۸/۳۰, صبح ۱۲:۲۷
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - دزیره - ۱۳۸۹/۹/۷, صبح ۰۱:۰۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سم اسپید - ۱۳۸۹/۹/۱۵, صبح ۰۲:۰۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - دزیره - ۱۳۸۹/۹/۱۸, صبح ۰۹:۴۰
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۹/۱۸, عصر ۱۰:۴۳
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - golaftab - ۱۳۸۹/۹/۲۲, عصر ۰۲:۳۳
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - FONDA - ۱۳۸۹/۹/۲۲, عصر ۱۱:۱۱
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - Classic - ۱۳۸۹/۱۱/۲۷, عصر ۰۸:۰۸
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۱/۲۷, عصر ۰۸:۴۷
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - sokOoooot - ۱۳۹۰/۱/۲۵, صبح ۰۱:۰۶
RE: آخرین فیلمی که دیدم ... - sokOoooot - ۱۳۹۰/۱/۲۶, صبح ۰۱:۱۷
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - Blanche - ۱۳۹۰/۱۰/۱۵, صبح ۱۱:۱۴
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - رزا - ۱۳۹۰/۱۲/۱۸, عصر ۰۸:۲۰
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - بتی - ۱۳۹۰/۱۲/۲۰, عصر ۰۳:۰۳
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۱/۲۴, عصر ۰۶:۵۸
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - BATMAN - ۱۳۹۲/۲/۲۳, عصر ۰۶:۳۵
RE: توصیف آخرین فیلمی که دیدم ... - BATMAN - ۱۳۹۲/۳/۳۱, عصر ۱۱:۳۲
Mr. Smith goes to Washington 1939 - سروان رنو - ۱۴۰۰/۱۱/۹, عصر ۰۲:۲۳
عروس سیاهپوش 1968 - آلبرت کمپیون - ۱۴۰۰/۱۱/۲۸, عصر ۰۳:۲۸
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - soheil - ۱۴۰۱/۶/۱۸, عصر ۰۲:۳۹
سراسر شب - All Through the Night - سروان رنو - ۱۴۰۱/۱۱/۱, عصر ۰۷:۴۰
ساعات ناامیدی - پیرمرد - ۱۴۰۱/۱۲/۱۳, عصر ۰۳:۳۸
فیلم Life is beautiful 1997 - سروان رنو - ۱۴۰۲/۳/۳, صبح ۰۸:۳۱
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - Dude - ۱۴۰۲/۶/۱۰, عصر ۱۱:۱۶
look-whos-back - آدمیرال گلوبال - ۱۴۰۲/۱۲/۲۷, عصر ۰۶:۳۷
نشانی از شر Touch of evil - سروان رنو - ۱۴۰۳/۱/۶, عصر ۰۹:۱۴
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - Dude - ۱۴۰۳/۱۱/۲۱, عصر ۰۶:۱۲