انچه می خوانید از ستون طنز ماهنامه همشهری داستان عینا نقل شده است .شاید حالا که کافه خلوت است برای انبساط خاطر دوستان ، بد نباشد .ضمن انکه به علت طولانی بودن در چند قسمت مینویسم.و ان را تقدیم می کنم به دوستانی که هنوز متاهل نیستند و برای شان ارزوی خوشبختی میکنم.
زن و شوهر جوانی که هر دو به فیلم دیدن علاقه دارند و ماجرای فیلم دیدن شان را جداگانه از منظر شخصی خود روایت میکنند .خانم زهرا الوندی و اقای احسان عمادی.
علت این که چرا اینجا نوشتم هم این بود که اولا جای دیگری را مرتبط ندیدم ودوم معرفی این ماهنامه به علاقمندان پر و پا قرص ادبیات داستانی ، خصوصا داستان کوتاه.چراکه به تمام نویسندگان مهم دنیا می پردازد.اگر این ماهنامه در برخی شهرستانها موجود نباشد باید عضو با شگاه خوانندگان ان شوید.
زن :
ادم باید شانس بیاورد تا بشود مثل ما.بخت به ما رو کرد و ادم هایی را سر راهمان قرار داد که مجبور نباشیم هر شب به در و دیوار زل بزنیم و حرفی برای گفتن نداشته باشیم. اصلا اگر این شانس با ما نبود و طرفمان در فاز مان نبود، یا همان دو روز اول هم را پس می زدیم و پنهانی به رفیقمان لب کج می کردیم که این دیگر کیست ، یا بلاهت می کردیم و به پشتوانه تالاپ تولوپ قلبمان ازدواج می کردیم و حالا یا احساس بدبختی داشتیم و یا می افتادیم توی بازی مد و کم صبری را می چسباندیم به سقف و از هم زارتی جدا می شدیم.
اما فعلا که فیلم زندگی ما این جوری شروع نمی شود. از این جا شروع می شود که دوتا جوان اس و پاس ، اتفاقی هم را پیدا کردند و از قضا هر دو ،جور عاشقانه و با ولعی به فیلم ها فحش می دادند یا از شان تعریف می کردند. بعد چند بار فحش دادن و اه های عمیق کشیدن،پلک های دختر شروع به پریدن کرد و نیش پسر تا بنا گوش باز شد و در حالی که در گوش هم به یکی از این فیلمها و قصه ها فحش میدادند ، ان قدر که دستشان فیزیوتراپ لازم شود ، امضا زدندوشدند زن و شوهر .
سالها گذشت و انها به غیر از وقت هایی که دعواهای خونین داشتند وباید شانس می اوردند تاازش زنده بیرون بروند، در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند و فیلم دیدند و فحش دادند. پایان.
البته فیلممان را یک کم خلاصه کردم. چون این روزها کسی حوصله فیلم خودش را هم ندارد. ولی هدفم ان ته اش بود که یعنی داشتن علایق مشترک خوب باعث میشود ، هم حوصله ادم کمتر سر برودو هم گاهی که بخواهی فیلمت ( فیلم زندگی ات)را دوباره ببینی خیلی کسل کننده وبی مزه نباشد.مثلا در جایی میرسیم به روزی که دعوای خونینی کرده ایم و یکی با یک دی وی دی می اید خانه. طوری هم ان را توی دستش گرفته که ان یکی ببیند.ان وقت خوشبختی در را با سر و صدا باز میکندو خودش را پرت می کند توی بغلمان. بعد دراز می کشیم جلوی تلویزیون و پلی را می زنیم تا نرم نرم ان را مزه کنیم .البته اگر اقا دست از تلفن بردارد و بیاید تا این خوشبختی لعنتی را بچشیم. مسئولیت تهیه خوراکی هم با من است .او معمولا می گوید فقط اب می خواهد ولی در بالا اوردن ته خوراکی ها دریغ نمی کند و بعدش می گوید:(هیچی نداریم؟ تمام شد؟))عوضش وقتی انتخاب مشخصی نداریم مسئولیت انتخاب فیلم را اوبه زور بر عهده می گیرد. هی لابه لای کیف دی وی دی می چرخدو سر هر کدام می ایستد و میگوید:((وای اینو داریم؟!هی اینو ببینیم. فلانی دیده، میگه خیلی خوبه.))یا ((اینو فلانی دیده میگه بد نیست.))بعد فیلم را می گذارد و ده دقیقه از فیلم نرفته، در می اورد و می گوید:((نه حسش نیست.))و می رود سراغ یک فیلم دیگر.
برای من که هنوز یکی از شخصیتهای فیلمم فرقی نمی کند،از جفنگ ترین ها تا خفن ترین ها را می توانم ببینم و اهل این نیستم که بروم ای ام دی بی رابگردم وببینم چند ستاره ای است ورنکینگش چقدر است و چند تا جایزه گرفته تا تصمیم بگیرم ببینمش یا نه.راستش زندگی ام ان قدر ها اهمیتی ندارد که بترسم مبادا با دیدن فیلم بی ارزشی ، وقتم را هدر داده باشم.برای همین با خیال راحت رو به روی اقای دست فروش می ایستم و از روی عکس ها ( اسمها یادم نمی ماند)فیلمها را انتخاب می کنم. تا جای دیگری به خاطر همین انتخاب ها مایه تمسخر او قرار بگیرم و هر وقت فیلم مزخرف و ناشناسی در خانه دید بگوید:((از این فیلمهاییکه زنم از روی عکسش خریده.))خود لعنتی اش از بس حافظه خوبی دارد ،تاریخ سینما را تا جایی که خوانده یا به گوشش خورده حفظ است و کمتر فیلم بد می خرد .ریسک خریدن فیلم هایی را که نمی شناسد هم نمی کند و من خود خواسته مسئولیت خرید اشغالها را بر عهده گرفته ام تا به صنعت اشغال سازی جهان کمکی کرده باشم و مریم وار سرزنش او و دیگران را بر ای خودم به جان بخرم وککم هم نگزد.
خب این ویژگی ام شده مایه خنده همسرم و از ان جایی که این بخش ، بخش سفید فیلم زندگی ما است چه اشکالی دارد که او به من بخندد؟میگذارم که برای همه تعریف کند که زنش می تواند دوباره و صد باره و تا ته فیلم یادش نیاید که ان را قبل تر دیده.یادم میرود خب! بعد از این که با دوسه تا از دوستان هم حرف زدم و گفتند که ان ها هم یادشان میرود، نگرانی ام از بابت الزایمر از بین رفت و حالا با خیال راحت یادم می رود.طبق نتیجه کلی که ما چند نفر گرفتیم برای ما زنهای معمولی به خاطر سپردن اسمها و فیلمها به غیر ممکن نزدیک تر است.برای من یکی که اسم فیلمها هم کشک است.حالا هر اسمی می خواهد داشته باشد چه فرقی می کند ؟می زنم تیتراژ را هم رد می کنم تا برسم سر اصل ماجرا. بعد دل می دهم به فیلم و می خواهم بی حرف فیلم را ببینم، کامل نه ، مدل سریالی . امشب نیم ساعت را فردا یا هفته بعد نیم ساعت دیگر را .اخر چه دیدنی ؟ که البته این مایه دلسردی ان یکی شخصیت است. چون از لذت فیلم دیدن برای او،این است که همزمان از فیلم حرف هم بزند. در یک فلش بک باید نشان دهم که ان اوایل معما هم طرح می کرد. این طوری:(( اگه گفتی بعدش چی می شه ؟اگه گفتی اخرش چی می شه؟))بازی جالبی است اما وقتی دید می توانم حدس بزنم، بازی برایش بی مزه شد وقیدش را زد. غیر ان در لحظه دارد نقد میکندو این طوری لذت فیلم دیدن را از خودش می گیرد. دلش می خواهد مغزش همه جا در گیر باشد. شاید برای همین است که فیلمها خوب یادش می ماند. انقدر که دقیق و کامپیوتری همه چیز را پردازش می کند حتما یک جایی ثبت میشود.مثلا می بیند که پلاک فلان ماشین در فلان فیلم چند است و یادش می ماند !برای من این جزییات به یک (( بروبابا)) ختم میشود.من خودم را ول می کنم توی فیلم و ان قدر غرق می شومکه تا چند روز حالم خوب یا بد است.اخر وقتی برای حرف زدن از زیر و بالای فیلم ، همیشه وقت هست، چرا باید حال تجربه کردن یک زندگی دیگر را از خودت بگیری به خاطر این که می خواهی در موردش حرف بزنی .حتی اگر وقتی برای این حرفها هم نباشد به جایی از جهان بر نمی خورد.
با وجود سفیدی این بخش از زندگی مان، باید این را هم نشان بدهیم که گاهی سر همین چیزها به هم سقلمه زده ایم . مثالش همین دفعه که رفته بودیم سینماو هی با نفر بعد من حرف زد و خندید تا مجبور شدم تذکر جدی بدهم.برای من که یک بار با یکی حرف بزنم کافی است تا فحش دانم خالی شود یا هیجانم بخوابد.عوضش عطش او برای حرف زدن از فیلمها تمامی ندارد و حرفهای من را هم او می زند.برای همین با وجود همه شانسی که اورده ایم ، اگر بخواهیم فیلم این قسمت زندگی مان را نشان بدهیم با وول خوردن های او و حرف زدنها و شلوغ کاری هایش ، من به پرش هراز گاهی سی دی خش دار فیلم شبیهم.