[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 19 رای - 4.37 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی
نویسنده پیام
Dude آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 268
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۰/۲
اعتبار: 28


تشکرها : 1099
( 2581 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #1281
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۴:۳۲)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

(۱۴۰۴/۵/۹ عصر ۰۴:۵۲)Dude نوشته شده:  

... هر چند اهل کارتون نیستم، جستجوی از سر کنجکاوی_ کارتونهای کره ای" در یو- تیوب نتیجه اش سه تا از اینها (Brave Wild Goose - In the Search of Water Droplets- The Old Octupus) بود. و ....

سناتور گرامی، عنوان اصلی این کارتون، 도적을 쳐부신 소년 «پسری که راهزنان را شکست داد» محصول 1983 (یا در بعضی منابع: 1985) کرۀ شمالی است (لینک IMDb)؛ و پیش‌تر توسط رامین گرامی در همین تالار کشف رمز شده بود. من هم از آن خاطره دارم و دهۀ شصت در سینما دیده بودم-اش (به‌عنوان یکی از انیمیشن‌های گلچین کارتونی پسر قهرمان و اسب بالدار). متأسفانه نسخۀ نوستالژیک مورد نظر ما، در یوتیوب یافت می‌نشود، ولی بازسازی جدیدترش موجود است که چنگی به دل نمی‌زند!

برای دیدن لیست نسبتاً کاملی از عناوین انیمیشن‌های کرۀ شمالی ـ از گذشته تا به امروز، می‌توانید به اینجا و اینجا مراجعه بفرمایید.


 

با عرض سلام و تشکر.

این یکی، به قدر کافی قدیمی به نظر می آید!

(۱۴۰۴/۴/۱۴ صبح ۱۱:۵۷)سروان رنو نوشته شده:  بزنم به تخته دانشِ سخت افزاری ات خیلی بالاست . باریکلا ! :haha:
"نیاز کاذب" برای تکرار چیزهایی بود که پیش‌تر در ویدیوهای یو- تیوب دیده بودم. اما به دلیل ناآشنایی با شیوه خرید اینترنتی از چین، نتوانسته بودم امتحانش کنم!

۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۵:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آرلینگتون, مموله, رابرت, Classic, سروان رنو, دون دیه‌گو دلاوگا, ترنچ موزر, مراد بیگ, کاپیتان باگواش, مارک واتنی, کوئیک, رامین, Emiliano, سناتور, اسلون کلورا
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1282
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۵:۵۵)Dude نوشته شده:  

با عرض سلام و تشکر.

این یکی، به قدر کافی قدیمی به نظر می آید! درباره «زن سفیدپوش» هم سریال 1982 بی بی سی- شاید هم بدلیل سلیقه ای که در دهه شصت شکل گرفته-از بقیه بهتر بود به نظرم.

جناب Dude گرامی، سلام و ارادت و سپاس!

آقا، عجب هدیه‌ای!

چه خاطره‌ای زنده شد!

خدا می‌داند چندبار هم خودم و هم دیگر دوستان در یوتیوب گشتیم و این نسخۀ اصل و نوستالژیک را نیافتیم!

تحسین می‌کنم شیوۀ جستجوی محققانۀ جنابعالی را!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد «زن سفیدپوش» هم ممنونم برای معرفی سریال بی‌بی‌سی! با تأییدِ شما، باید اثر ارزشمندی باشد.

نسخۀ روسی که اینجا درباره‌اش گفته بودم، برای من به‌جز جنبۀ داستانی، از چند جهت دیگر هم جذاب بود؛ یکی، موسیقی‌اش بود که محتوی یک کاور و بازنوازی بسیار زیبا از یکی از آثار موتسارت است.

جهت تشکر از جنابعالی، دو اجرای خوب این اثر را تقدیم می‌دارم:

Fantasia in D minor, K. 397

اجرای اول

اجرای دوم

دوستان،

جناب رضایی که پیش‌تر آگهی غاز شجاع را به اشتراک گذاشته بودند، امروز در پی‌وی تلگرام دو آگهی فیلم کارتونی دیگر هم از اکران سال 1360 ارسال نمودند و جویای عناوین اصلی‌شان شدند:

افسانه تبر طلایی

و

داستان خرگوش زرنگ

در اینجا تصاویر آگهی‌های یادشده را بازنشر می‌دهم. مشخص است که از آثار بلوک شرق هستند، ولی خاطره‌‌ای با این انیمیشن‌ها ندارم و نتوانستم کمکی بکنم.

لطفاً اگر آن‌ها را دیده‌اید و اطلاعاتی درباره‌شان دارید که می‌تواند به یافتن عناوین‌شان یاری رساند، مرقوم بفرمایید.



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۴/۵/۱۰ عصر ۰۸:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, آقای با, Dude, ترنچ موزر, سروان رنو, کاپیتان باگواش, مارک واتنی, Classic, آلبرت کمپیون, کنتس پابرهنه, کوئیک, Emiliano, سناتور
Dude آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 268
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۰/۲
اعتبار: 28


تشکرها : 1099
( 2581 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #1283
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ عصر ۰۸:۲۰)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

جناب رضایی که پیش‌تر آگهی غاز شجاع را به اشتراک گذاشته بودند، امروز در پی‌وی تلگرام دو آگهی فیلم کارتونی دیگر هم از اکران سال 1360 ارسال نمودند و جویای عناوین اصلی‌شان شدند:

افسانه تبر طلایی

و

داستان خرگوش زرنگ

در اینجا تصاویر آگهی‌های یادشده را بازنشر می‌دهم. مشخص است که از آثار بلوک شرق هستند، ولی خاطره‌‌ای با این انیمیشن‌ها ندارم و نتوانستم کمکی بکنم.

لطفاً اگر آن‌ها را دیده‌اید و اطلاعاتی درباره‌شان دارید که می‌تواند به یافتن عناوین‌شان یاری رساند، مرقوم بفرمایید.


افسانه تبر طلایی با عنوان "تبر طلایی 1980" در سایت های روسی یافت می شود. ترجمه گوگل "تبر آهنی و تبر طلایی" بود، جای دیگری درباره این کارتون ندیدم.
پوسترها و آگهی فیلم ه همیشه برایم جذاب بودند. حتی آگهی فیلم ضعیفی مثل فیلم رومانیایی Alarmă in munti, 1955 که پیش تر به اشتباه یک فیلم شوروی را "جدال در کوهستان" می دانستم! آگهی فیلم از امیلیانوی گرامی بود که گمش کردم و جز ویدیویی با دوبله چینی نیافتم از این فیلم. https://www.dailymotion.com/video/x8n1n8b

جناب رضایی با بزرگ‌منشی و فروتنی، شخصیت شایسته‌ احترام خودشان را نشان می‌دهند.

۱۴۰۴/۵/۱۰ عصر ۰۹:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترنچ موزر, آرلینگتون, رابرت, دون دیه‌گو دلاوگا, مراد بیگ, سروان رنو, کاپیتان باگواش, مارک واتنی, Classic, آلبرت کمپیون, کوئیک, Emiliano, سناتور
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1284
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ عصر ۰۹:۱۶)Dude نوشته شده:  

... افسانه تبر طلایی با عنوان "تبر طلایی 1980" در سایت های روسی یافت می شود. ترجمه گوگل "تبر آهنی و تبر طلایی" بود، جای دیگری درباره این کارتون ندیدم.

زنده باد این حضور ذهن!

بله، خودش است: تبر آهنی و تبر طلایی (محصول: ۱۹۸۰)، کرۀ شمالی.

عنوان اصلی:

쇠도끼와 금도끼 (1980)

soedokkiwa geumdokki (1980)

برقرار باشید!

جناب رضایی هم تشکر داشتند!


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۴/۵/۱۱ صبح ۱۲:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, Dude, آرلینگتون, سروان رنو, کاپیتان باگواش, رابرت, مارک واتنی, Classic, آلبرت کمپیون, کنتس پابرهنه, کوئیک, ترنچ موزر, Emiliano, سناتور, rahgozar_bineshan, مموله
کاپیتان باگواش آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 11
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۰/۲۹
اعتبار: 4


تشکرها : 819
( 71 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #1285
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۱:۳۱)شارینگهام نوشته شده:  

(۱۴۰۴/۵/۲ عصر ۰۸:۵۹)کاپیتان باگواش نوشته شده:  

(۱۴۰۴/۴/۳ عصر ۰۱:۴۴)اسلون کلورا نوشته شده:  

سلام دوستان

وقت بخیر

یک کارتون قدیمی خیلی مبهم یادمه که فکر میکنم استاپ موشن بود. فکر میکنم یک شهر پنیری بود و همه خونه ها از پنیر ساخته شده بود و ساکنان شهر هم موش بودن و موش ها در و دیوار شهر رو میخوردن و فکر میکنم یک یا چندتا گربه بهشون حمله کردن.

فقط در همین حد یادمه! کسی از دوستان چنین کارتونی بادشه؟ احتمالا اوایل دهه هفتاد پخش شده.

به گمونم این باشه

درود بر شما

این کارتون ،گمشده ی من هم هست.

لطفاً نام و نشانیش رو بفرمایید.

متاسفانه هیچ نام و نشانی ازش ندارم.تنها عکسش بود که دوستی برام فرستاده بود


ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
۱۴۰۴/۵/۱۱ صبح ۰۹:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, آرلینگتون, مارک واتنی, پهلوان جواد, آلبرت کمپیون, Dude, کوئیک, ترنچ موزر, rahgozar_bineshan
رامین آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۸/۱
اعتبار: 4


تشکرها : 18
( 196 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #1286
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۵:۵۵)Dude نوشته شده:  

(۱۴۰۴/۵/۱۰ صبح ۰۴:۳۲)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

(۱۴۰۴/۵/۹ عصر ۰۴:۵۲)Dude نوشته شده:  

... هر چند اهل کارتون نیستم، جستجوی از سر کنجکاوی_ کارتونهای کره ای" در یو- تیوب نتیجه اش سه تا از اینها (Brave Wild Goose - In the Search of Water Droplets- The Old Octupus) بود. و ....

سناتور گرامی، عنوان اصلی این کارتون، 도적을 쳐부신 소년 «پسری که راهزنان را شکست داد» محصول 1983 (یا در بعضی منابع: 1985) کرۀ شمالی است (لینک IMDb)؛ و پیش‌تر توسط رامین گرامی در همین تالار کشف رمز شده بود. من هم از آن خاطره دارم و دهۀ شصت در سینما دیده بودم-اش (به‌عنوان یکی از انیمیشن‌های گلچین کارتونی پسر قهرمان و اسب بالدار). متأسفانه نسخۀ نوستالژیک مورد نظر ما، در یوتیوب یافت می‌نشود، ولی بازسازی جدیدترش موجود است که چنگی به دل نمی‌زند!

برای دیدن لیست نسبتاً کاملی از عناوین انیمیشن‌های کرۀ شمالی ـ از گذشته تا به امروز، می‌توانید به اینجا و اینجا مراجعه بفرمایید.

مرسی! درست است. این همان نسخه قدیمی است که در سینما همراه با ۴ انیمیشن دیگر کره شمالی تحت عنوان پسر قهرمان و اسب بالدار نمایش دادند!

۱۴۰۴/۶/۱ صبح ۰۶:۲۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان باگواش, مارک واتنی, سروان رنو, Dude, آقای با, ترنچ موزر, rahgozar_bineshan, اسلون کلورا, دون دیه‌گو دلاوگا, سناتور
رامین آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۸/۱
اعتبار: 4


تشکرها : 18
( 196 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #1287
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۵/۹ عصر ۱۱:۴۰)مموله نوشته شده:  

تواین کانال هم یه فایل به اسم غاز شجاع هست چون امکان آپلودش رو اینجا نداشتم آدرس رو این زیر میزارم

https://t.me/+62TFTOjGoYg1M2M8

ممنون از شما و هر کسی که این فیلم را ‌capture و در کانال تلگرام بارگذاری کرده است. فکر کنم پنج یا شش سالم بود که این فیلم را در سینما مهتاب دیدم و غیر از فیلم اول، از انیمیشن اختاپوس و نیز انیمیشن گرگ و روباه هم تصاویر محوی در ذهنم مانده بود. اما دیدن این نسخه مرا متوجه این موضوع هم کرد که تصوری که پیش‌تر در مورد این مجموعه داشتم - و احتمالاً‌ این جا هم نوشته بودم- اشتباه و نتیجه خطای حافظه بوده است. نمی‌دانم چرا فکر می‌کردم که یکی از کارتون‌‌های Heckle and Jeckle  و همین طور Morris the midget mouse را همراه این فیلم دیده بودم. ولی دیدن این نسخه ویدیویی از غاز شجاع و انیمیشن‌های همراهش مرا متوجه اشتباهم کرد و به احتمال دیگر دو فیلم را که دیده بودم جزو انیمیشن های کوتاهی بودند که با هم تحت عنوان  من‌درآوری «فستیوال کارتون» - یا عنوانی مشابه- در سینماها نمایش داده می‌شد و به احتمال قوی آن را در سینما آسیای خیابان جمهوری - نزدیک همان سینما مهتاب کذایی- دیده بودم.

۱۴۰۴/۷/۳ صبح ۰۶:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, مارک واتنی, سروان رنو, ممل آمریکایی, ترنچ موزر, آقای با, مموله, rahgozar_bineshan
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 655
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 36


تشکرها : 3735
( 4626 تشکر در 409 ارسال )
شماره ارسال: #1288
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

درود و سپاس از دن دیگو دلا وگا و dude عزیز برای پیدا کردن این کارتون قدیمی.


حالا یه فیلمی رو اواخر دهه شصت اون موقع که از مدرسه جیم میزدیم رفتم تو سینما برلیان خدا بیامرز دیدم.همش تکه از اون تو ذهنم هست .چند تا برادر تو یه کلبه زندگی می کردن یکی از اونها کوچولو ولی باهوش بود اینها میرن تو جنگل گیر یه غول می افتن دوبلور اون غول هم فکر کنم حسین عرفانی بود اون غول بچه رو تو زنبیل اویزون کرد به دیوار همین فقط یادم مونده{#smilies.biggrin}

۱۴۰۴/۷/۴ عصر ۱۰:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, سروان رنو, آقای با, ترنچ موزر, rahgozar_bineshan, کاپیتان باگواش, دون دیه‌گو دلاوگا
مموله آفلاین
رفیق فابریک
*

ارسال ها: 137
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۲
اعتبار: 33


تشکرها : 2192
( 1204 تشکر در 132 ارسال )
شماره ارسال: #1289
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۷/۴ عصر ۱۰:۱۰)سناتور نوشته شده:  

درود و سپاس از دن دیگو دلا وگا و dude عزیز برای پیدا کردن این کارتون قدیمی.


حالا یه فیلمی رو اواخر دهه شصت اون موقع که از مدرسه جیم میزدیم رفتم تو سینما برلیان خدا بیامرز دیدم.همش تکه از اون تو ذهنم هست .چند تا برادر تو یه کلبه زندگی می کردن یکی از اونها کوچولو ولی باهوش بود اینها میرن تو جنگل گیر یه غول می افتن دوبلور اون غول هم فکر کنم حسین عرفانی بود اون غول بچه رو تو زنبیل اویزون کرد به دیوار همین فقط یادم مونده{#smilies.biggrin}

اسم این فیلم احتمالا PULGARCITO هست  یه زودی نسخه زیان اصلی این فیلم رو تلگرام @CAFEKARTOON2  بارگذاری می کنم

۱۴۰۴/۷/۵ عصر ۰۸:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ممل آمریکایی, سروان رنو, مارک واتنی, rahgozar_bineshan, کاپیتان باگواش, سناتور, BATMAN, رابرت, ترنچ موزر, دون دیه‌گو دلاوگا
رامین آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۸/۱
اعتبار: 4


تشکرها : 18
( 196 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #1290
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۳/۲۰ عصر ۰۷:۲۵)آقای با نوشته شده:  

(۱۴۰۱/۱۱/۸ عصر ۰۷:۴۹)Dude نوشته شده:  

BATMAN      کارتون مرغ ماهیخوار

احساس میکنم اونی که دهه شصت دیدم یطور دیگه بود ، به نظرم راوی نداشت ، ماهیخوارش پلیکان بود و موسیقی دلهره آوری داشت !

سل انیمیشنی بود، با نام مرغ ماهی خوار. کاری ازجعفر تجارتچی، ساخته شده در سال 1343.

یوتیوب هم فیلمش بود، که بدلیل بسته شدن حساب کاربری، الان در دسترس نیست.

توضیحات بیشتر: http://cafeclassic5.ir/thread-262-post-1...http://cafeclassic5.ir/thread-262-post-11341.htm

فرصت مرور پست های قبلی نبود. با سرچ گوگل به این احتمال رسیدم که  درباره این کارتون روسی هنوز کسی، حرفی نزده باشد، اگر هم اشتباه کرده باشم، تجدید خاطره خواهد شد. اشک تمساح و یا تاری پرنده کوچک t1p.de/9zl5m 

درود جناب BATMAN ، در دهه ٦۰ کارتونی با همین مضمون از شبکه یک پخش شد، داستان مرغ ماهیخواری پیر که مانند سابق توانایی شکار ماهیها را نداشت با نیرنگ با آنها طرح دوستی می‌ریزد، اعتماد ماهی‌های ساده‌لوح را به دست می‌آورد و نقشه‌ای کثیف می‌چیند به آنها وعده‌ی مکانی پرآب می‌دهد بر این اساس  تمام ماهی‌های برکه رو به بهانه‌ی خشک شدن برکه، به گوشه‌ای می‌برد و همه رو می‌خورد! دست آخر خرچنگ به اون مرغ ماهیخوار میگه دلش برای دوستاش تنگ شده، مرغ ماهیخوار بهش میگه می‌برمت دیدن دوستات ؛ خرچنگ رو سوار پشتش می‌کنه و پرواز می‌کنه ولی در وسط راه خرچنگ از بالا چشمش به استخوان ماهی‌ها می‌افته و با دیدن این صحنه پی به ماجرا می‌بره ... خوب به‌یاد دارم همون لحظه شروع کرد به گریه کردن ... اینم به یاد دارم اون مرغ ماهیخوار گردن درازی داشت و در پایان اون خرچنگ گردن مرغ ماهیخوار رو که احتمالا اولین ابرقدقد بین کارتون‌ها نام داشت رو خفه می‌کنه و دوتاشون از بالا سقوط می‌کنن ، مرغ ماهیخوار در جا می‌میره ولی خرچنگ زخمی میشه و لنگان‌لنگان به راهش ادامه میده.

درست است. اسمش «حیله» بود. یک انیمیشن تلویزیونی ساخته مهوش تهرانی.

۱۴۰۴/۹/۳ صبح ۰۸:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, سروان رنو, ممل آمریکایی, ترنچ موزر, مارک واتنی, دون دیه‌گو دلاوگا
رامین آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۸/۱
اعتبار: 4


تشکرها : 18
( 196 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #1291
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

کسی پیش‌تر این جا به سری کارتون‌های Panák z Križovatky اشاره کرده؟ انیمیشن‌هایی که شخصیت اصلی‌شان آدمک چراغ راهنمای عابران پیاده بود؟‌من دیشب داشتم بلو-ری مجموعه آثار کوتاه ‌ویکتور کابال ، انیماتور اسلوواک را تماشا می‌‌کردم که یکی از این انیمیشن‌ها خاطره‌ محوی از این کارتون‌ها را در من زنده کرد و بعد متوجه شدم که این انیمیشن در واقع به این مجموعه تعلق داشته.

۱۴۰۴/۹/۳ عصر ۱۱:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, mr.anderson, ممل آمریکایی, سروان رنو, نیومن, ترنچ موزر, مارک واتنی, دون دیه‌گو دلاوگا, اسلون کلورا, مموله
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 245
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 25


تشکرها : 1313
( 2202 تشکر در 236 ارسال )
شماره ارسال: #1292
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

سلام دوستان.

بعد از مدّت‌ها یه کشف دیگه از جون‌سخت‌ها:

آدمک چراغ راهتمایی:

Panák z križovatky

این عبارت رو جستجو کنید، عکساش می‌یاد.


https://t.me/majallateraygan
۱۴۰۴/۹/۴ عصر ۰۲:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, آلبرت کمپیون, نیومن, ترنچ موزر, مارک واتنی, رابرت, دون دیه‌گو دلاوگا, شارینگهام
رامین آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۸/۱
اعتبار: 4


تشکرها : 18
( 196 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #1293
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۴۰۴/۹/۴ عصر ۰۲:۰۴)Emiliano نوشته شده:  

سلام دوستان.

بعد از مدّت‌ها یه کشف دیگه از جون‌سخت‌ها:

آدمک چراغ راهتمایی:

Panák z križovatky

این عبارت رو جستجو کنید، عکساش می‌یاد.

من سعی کردم که یکی دو scrennshot را اینجا به پستم اضافه کنم، اما هر کار کردم نشد.

۱۴۰۴/۹/۸ عصر ۰۹:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Emiliano, سروان رنو, مارک واتنی, ترنچ موزر
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1294
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

چندی پیش، به لطف دوستی سخاوتمند و بزرگوار، توانستم پس از سال‌ها دوباره کارتون سینماییِ «سوفی» (سافی/ Szaffi) (1985) (+) از ساخته‌های انیماتور نامدارِ مجار آتیلا دارگی (خالقِ کارتون ووک) را تماشا کنم: با کیفیت تصویر و صدای عالی و دوبلۀ فارسی.

از آخرین‌باری که این اثر را تماشا کرده بودم، نزدیک به سی سال می‌گذشت: سال ۱۳۷۵ روی کاست ویدئوی VHS از طریق مؤسسـۀ رسانه‌های تصویری آن را دیده بودم.

در این تماشای دوباره، و این‌بار بصورت دیجیتال ـ در حالی‌که زیرنویس انگلیسیِ فیلم روشن بود، متوجه شدم که دوبلۀ فارسیِ این اثر (با وجود حذفیات) از ترجمۀ خوبی بهره می‌برد، و جای تأمل و اشاره دارد.

گشتم بین یادداشت‌های قدیمی‌ام، برگی که در آن سی‌سالِ پیش دربارۀ «سافی» نوشته بودم را پیدا کردم؛ تصویرش را برای تداعی احساسِ مشترکِ 18-20سالگی نزد دوستان، ارسال می‌کنم:

«سافی» فیلم کارتونی اثر: آتیلا دارگی. یک فیلم سرگرم‌کننده با طراحی زیبای زمینه و فضای رُمانتیکِ جالب؛ و چهرۀ «سوفی»، دختر زیبا، که برایم جذابیت داشت. (۱۸ بهمن ۱۳۷۵)

همین‌طور از کتاب "استادان انیمیشن" ــ نوشتۀ: جان هالاس، ترجمۀ: محمد شهبا، دو صفحۀ مربوط به آتیلا دارگی، خالق این کارتون، را عکس گرفته و برای دوستان ارسال می‌دارم (تصاویر، پس از ذخیره شدن روی گوشی یا کامپیوتر، رزلوشن خوب برای خواندن دارند).

دارگی، این کارتون را از روی داستان «کولیِ اشراف‌زاده» (بارُنِ کولی)، نوشتۀ نویسندۀ بزرگِ مجار، مور یوکایی، اقتباس کرده بود. این داستان هنوز به فارسی ترجمه نشده است، ولی اثر دیگری از همین نویسنده، با عنوانِ «مردی که قلبش از سنگ بود» توسط احمد شاملو به فارسی ترجمه و منتشر شده که از اینجا قابل دریافت است.

پس از جست‌وجوی فراوان در اینترنت، سرانجام اسکن باکیفیتی از کتاب مصوّر انیمیشن «سافی» یافتم؛ ارمغان ارزشمندی است برای دوستدارانِ این کارتون، و تصویرسازی‌های خیال‌انگیزی دارد:

دریافت فایل پی‌دی‌اف اسکن کتابِ مصوّر سافی از اینجا 

بخشی کوتاه از این فیلم کارتونی در آپارات



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۴/۹/۱۴ عصر ۰۹:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, آلبرت کمپیون, مارک واتنی, Emiliano, Classic, اسلون کلورا, رابرت, ممل آمریکایی, کنتس پابرهنه, BATMAN, مورفیوس, کاپیتان باگواش, مراد بیگ, rahgozar_bineshan, شارینگهام, ترنچ موزر, مموله, سرگرد راینهارت, سندباد, دکتر دیتون
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1295
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۳۹۴/۱۰/۱۵ صبح ۱۲:۴۱)BATMAN نوشته شده:  

ژوپیه ژوپیا له له له له له له 

پوکو لالالالالالا پوکو لالالالالالا 

دیدن دوباره و شنیدن موسیقی این انیمیشن نوستالژیک خواسته ما و خیلی از هم‌دوره‌های ماست. تقریبا یک‌ساعت داشتم تو گوگل جستجو میکردم اما دست آخر به یه سری تصاویر نامربوط برخوردم! 

... جالب اینکه از هر انیمیشن قدیمی سرنخی به دست میاد الا همین پوکو و ژوپی!///

به نظرم خانم فریبا شاهین‌مقدم دوبلور Poko بودن و خانم مریم شیرزاد هم Joopi.
///
در هر صورت امیدوارم این معما به جوابی برسه و به یاد گذشته‌ها بتونیم دوباره آن را تماشا کنیم ....

(۱۳۹۶/۵/۱۶ عصر ۰۹:۲۲)BATMAN نوشته شده:  

 JUPPIE & POCO 

بالاخره و پس از مدتها انتظار، اعضای وبسایت بچه های دیروز توانستند از نام این عنوان رمزگشایی کنند ....

(۱۳۹۹/۳/۱۰ عصر ۰۳:۲۸)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

(۱۳۹۹/۳/۸ صبح ۰۹:۳۳)Kurt Steiner نوشته شده:  

انیمیشن دنیای کوچک سوزی

.

این قطعاتِ نو-یافته از کارتون سوزی واقعاً خاطره‌انگیز بود. یادِ تلاش‌های چندسال پیش خودم افتادم که سعی کرده بودم قطعات باکیفیتی از کارتون "پوکو" را بدست آورم! تلاشی که البته بی‌نتیجه ماند! در زیر، مکاتباتِ مربوطه‌اش را می‌آورم ....

به منزل رسید آنکه پوینده بود/ رهی یافت آن کس که جوینده بود

دوستان گرامیِ انجمن کافه‌کلاسیک، سلام.

خاطرات کودکی برای همه‌ی ما ارزشمندند؛ چراکه به دوره‌ای از زندگی تعلق دارند که خیال‌پردازی و آرزو در اوج خود جریان داشت.

پوکو و ژوپی (تلفظ درست: یوبی) یکی از همان خاطراتِ رؤیایی است: آرزو کردن پیش از به خواب رفتن، و برآورده شدنش در همان شب؛ با قدم گذاشتن از پنجره‌ی اتاقِ کودکی به آسمانی پُرستاره!

پیش‌تر، هم جناب «کورت اشتاینر» و هم جناب «بتمن» تلاش‌های بسیاری کردند تا مجموعه‌های کارتونی «پوکو» و «سوزی» به‌طور کامل در دسترس قرار بگیرد. جناب کورت اشتاینر حتی موفق شدند دو قسمتِ کامل از انیمیشن «سوزی» را پیدا کرده و در این پُست در کافه‌کلاسیک به اشتراک بگذارند.

خود من نیز مکاتبات متعددی با تلویزیون دانمارک درباره‌ی «پوکو» داشتم که پیش‌تر آن‌ها را اینجا در کافه و هم اینجا در وبلاگم بازنشر کرده بودم. هرچند آن تلاش‌ها در ظاهر بی‌نتیجه ماند، اما اثرشان چند سال بعد، به شکلی دیگر نمایان شد.

پنج روز پیش (۲۳ آذر ۱۴۰۴)، پیامی از دوستی ناشناس (با نامِ علی) در وبلاگم دریافت کردم که آن را با شما عزیزان در میان می‌گذارم:

سلام. 

من نوشته‌ها و کارهای عالی شما رو مدتهاست پیگیری می‌کنم. دست‌مریزاد به کمال‌گرایی و دقت شما در تحقیق و ردیابی نوستالژیهای کودکی نسل ما. من هم مثل شما سالهاست که در اوقات فراغتم به شناسایی این موضوعات می‌پردازم. نمونه‌اش همین پوکو. بعد از خوندن متن شما (و البته یک متن مشابه در کافه‌کلاسیک از دون دیه‌گو) دست به کار شدم و با تلویزیون دانمارک مکاتبه کردم تا با استفاده از تجربۀ ناموفق جناب دون دیه‌گو دلاوگا و شما شاید بتونم این بار کار رو پیش ببرم. اونها من رو به کارکنان سایت میراث فرهنگی دانمارک که بخشی از آرشیو رادیو تلویزیون دانمارک رو هم شامل میشه ارجاع دادن و گفتن که امکان درخواست دسترسی عمومی به آرشیوهای قدیمی وجود داره ولی ممکنه چندین ماه طول بکشه تا ترتیب اثر بدن. من هم طبق راهنمایی اونها درخواست برای دو کارتون پوکو و سوزی رو ارایه کردم. بعد از چند ماه با من تماس گرفتن و گفتن به درخواستم ترتیب اثر دادن و هر دو کارتون رو در سایتشون برای دسترسی عموم آپلود کردن. هر ۶ اپیزود سوزی رو ارایه دادن ولی برای پوکو فقط ۴ تا اپیزود رو قرار دادن و بهم گفتن که کیفیت دو اپیزود دیگه خیلی پایین بود. در هر حال خواستم لینکها رو برای شما هم بفرستم که به نوعی پایان خوشی باشه برای این جستجوی طولانی مدت. امید که لذت ببرید. لینکها رو هم اینجا و هم ذیل پستهای شما در خصوص سوزی و پوکو هم قرار میدم که سایر علاقمندان هم استفاده کنن. پایدار باشید: 

https://www.danskkulturarv.dk/find/Susi/...https://www.danskkulturarv.dk/find/Susi/sorteret-efter-n

https://www.danskkulturarv.dk/find/Poco/...https://www.danskkulturarv.dk/find/Poco/sorteret-efter-n

من، لینک‌های ارسالیِ آن دوستِ ناشناس را در اختیار مدیر کانال تلگرامی «کافه‌سینما» قرار دادم تا ویدئوهای «پوکو» و «سوزی» از این مسیر در دسترس بچه‌های دیروز قرار بگیرد.

تصویر پُست مربوطـه و لینک آن را در ادامه، تقدیم دوستان عزیز کافه‌کلاسیک می‌کنم.

لینک پُست در کانال تلگرامی کافه‌سینما (ستاره آبی):

https://t.me/c/2497929443/27902 

به‌روزرسانی لینک: با توجه به خصوصی بودن کانال «کافه سینما»، لینک قبلی قابل مشاهده نبود. لینک اصلی کانال برای دسترسی به محتوا در ادامه آمده است:

https://t.me/wwgyuio



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۴/۹/۲۸ عصر ۱۲:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, سروان رنو, Dude, اکتورز, ترنچ موزر, مارک واتنی, مموله, Classic, Emiliano, سرگرد راینهارت, کنتس پابرهنه, mr.anderson, مراد بیگ, رابرت, آلبرت کمپیون, مورفیوس, کاپیتان باگواش, BATMAN, ادگار فروسه, دکتر دیتون, پرستو جان
Dude آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 268
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۰/۲
اعتبار: 28


تشکرها : 1099
( 2581 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #1296
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

طوطی کچل توجهم را جلب کرد! 이마벗어진 앵무새 1984 و ویدیویش هم پیدا شد. کارگردان مطمئنا کیم جون اوک نیست، ولی اسم ریو چون اون هم کمک چندانی نکرد!

درباره اسب بالدار 날개달린 룡마. 1983 در این آدرس: https://shorturl.re/7izib

بقیه کره ای ها را هم مطمئن نیستم که، عناوین اصلی همین ها باشند و مثلا 푸른숲의 자랑 افتخار جنگل سبز و یا 순회우승금컴 جام طلایی نباشند، مخصوصا که جام جایزه گروهیست و با روح کمونیسم سازگار!
یا درباره زیر شیروانی El desván de la fantasía 1978 حرفی زده شده یا نه، و خبر هم از وجود کارتون دلاور دوران نداشتم...

۱۴۰۴/۱۲/۵ عصر ۱۱:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دکتر دیتون, آلبرت کمپیون, رابرت, مارک واتنی, سروان رنو, پرستو جان, مراد بیگ, ترنچ موزر, Classic, مموله, دون دیه‌گو دلاوگا, Emiliano
دیوید لارابی آفلاین
کافه نشین
*

ارسال ها: 7
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۵/۳/۳
اعتبار: 8


تشکرها : 15
( 92 تشکر در 7 ارسال )
شماره ارسال: #1297
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

ماشین‌ها 1

اولین باری که ماشین ها را دیدم، هشت ساله بودم. آن موقع فقط رنگ قرمز مک کویین را به خاطر می سپردم و خنده های ماتر را. فیلم برایم یک مسابقه طولانی بود که زیادی حرف می زد و کم مسابقه می داد. حالا در اواخر بیست و چهار سالگی برگشته ام به سراغش، درست در آستانه چیزی که اطرافیانم مسیر موفقیت می نامند، و نمی دانم چرا این بار انیمیشنی درباره ماشین های سخنگو، چیزی شبیه به یک اعتراف از آب درآمده.

پیکسار همیشه بلد بوده مفاهیم بزرگ را در پوسته های کوچک بپیچد، اما در ماشین ها کاری کرده که شاید عمدی نبوده باشد: فیلمی ساخته درباره بحرانی که نسل امروزه در سکوت تجربه می کند. نسلی که به ما گفته اند سریع باش، اول باش، بدرخش، اما هیچ کس نگفته که اگر در این مسابقه بی پایان به خط پایان هم برسی و دور و برت را نگاه کنی، ممکن است کسی آنجا نباشد

اگر دقت کنید، لایتینگ در ابتدای فیلم تنهاست. این تنهایی از جنس تنهایی قهرمانان تراژیک نیست؛ از آن تنهایی های معمولی و پیش پا افتاده ای است که در خوابگاه های دانشجویی، پشت میزهای کنکور، و میان جمع دوستانی که فقط کانکشن محسوب می شوند، به وفور یافت می شود. او بلد نیست رابطه بسازد. تیم خدماتی اش را سه بار از دست داده. شعار زندگی اش این است:من یک برنده ام، و برنده ها تنها می مانند و من نمی دانم باید بخندم به این جمله یا وحشت کنم، چون هر بار که کسی در فامیل از موفقیت و آینده درخشان حرف می زند، چیزی شبیه همین شعار را از لای کلماتش بیرون می کشم.

نکته تلخ ماجرا اینجاست: لایتینگ حتی نمی داند که تنهاست. او آن قدر در مسیر سریع حرکت می کند که وقت نکرده در آینه نگاه کند و غیاب آدم ها را ببیند. شاید بزرگ ترین تراژدی فیلم، تصادف لایتینگ در بزرگراه نباشد؛ بزرگ ترین تراژدی این است که او قبل از گم شدن در رادیاتور اسپرینگز، از قبل گم شده بود، فقط خودش خبر نداشت

و بعد فیلم ما را می برد به شهری که روی هیچ نقشه ای نیست. جایی که زمان، نه با ساعت، که با بالا آمدن خورشید از پشت کوه های صخره ای سنجیده می شود. رادیاتور اسپرینگز فقط یک لوکیشن نیست؛ یک فلسفه است. فلسفه ای که می گوید:جهان می تواند بدون تو هم بچرخد، پس کمی آهسته برو

برای کسی که مدام از آینده می پرسد، از رقابت، از رزومه، از مسیر شغلی، تماشای لایتینگ که مجبور می شود یک جاده خاکی را آسفالت کند، عجیب آرامش بخش است. آن صحنه که او برای اولین بار درست و حسابی به غروب خیره می شود، و سالی به او می گوید قبلا هیچ وقت بهش نگاه نکرده بودم ،انگار یکی دارد با خود من حرف می زند. راستش را بخواهید، آدم هایی که می شناسم و خود من هم  اصلا به غروب نگاه نمی کنیم. ما همیشه به ساعت نگاه می کنیم، به ددلاین، به مقصد بعدی. شاید حق با فیلم باشد: یک جای کار می لنگد.

هادسن هورنت، آن ماشین آبی ترش‌رو که زیر کاپوتش یک قهرمان فراموش شده پنهان شده، از نظر من مهم ترین شخصیت فیلم است. در شهر او را دکتر صدا می زنند، لقبی که هم به طبیب بودنش اشاره دارد و هم به جایگاهش چون قاضی رادیاتور اسپرینگز. اما این لقب محترمانه، مثل یک نقاب، گذشته ای را پنهان می کند که خیلی ها حتی نمی دانند وجود داشته. او تنها کسی است که طعم شهرت را چشیده، به قله رسیده، و بعد، وقتی زمین خورده، جهان او را مثل یک قطعه یدکی تاریخ مصرف گذشته دور انداخته. جامعه مسابقه ای که روزگاری او را روی دوش می چرخاند، ناگهان نگاهش را از او دزدید.

این چیزی است که در کتاب های موفقیت نمی نویسند: اینکه جهان فقط قهرمان های نو را می خواهد، و وقتی از دور خارج شدی، حتی اسمت را هم به سختی به خاطر می آورند. هادسن هورنت این حقیقت تلخ را می داند، و شاید به همین دلیل است که به لایتینگ درس رانندگی روی پیست خاکی می دهد. پیچیدن روی شن و گرد و خاک نیاز به تعادل دارد، به فروتنی، به این که بفهمی زمین چقدر سفت است وقتی با صورت روی آن فرود می آیی. این درس را در اتوبان های صاف و بی دردسر نمی شود یاد گرفت.

ماتر را هم نمی شود نادیده گرفت. اغلب منتقدان از او به عنوان شخصیت کمیک صرف یاد می کنند، یک یدک کش زنگ زده که فقط هست تا بچه ها را بخنداند. اما من فکر می کنم ماتر باهوش ترین شخصیت قصه است. او تنها کسی است که اصلا در مسابقه شرکت نکرده و بنابراین هرگز بازنده هم نبوده. او از لایتینگ هیچ نمی خواهد  نه امضا، نه عکس، نه شهرت. فقط می خواهد دوست باشد. و در جهانی که دوستی تبدیل به نتورکینگ شده، این خلوص بی چشم داشت تقریبا یک بیانیه انقلابی است.

شبی که ماتر و لایتینگ در مزرعه، تراکتورها را رم می دهند و می خندند، شاید احمقانه ترین صحنه فیلم به نظر برسد. اما همان جاست که لایتینگ برای اولین بار بی دلیل می خندد. نه برای برد، نه برای جام، نه برای تایید دیگران. فقط می خندد. و این، اگر اشتباه نکنم، همان لحظه ای است که لایتینگ مک کویین شروع می کند به انسان تر شدن.

و بعد می رسیم به آن صحنه. صحنه ای که بعد بیست سال هنوز می تواند آدم را میخ کوب کند. لایتینگ در آستانه خط پایان است. جام در دسترس. اما سلطان، پیرمرد محترم پیست، گوشه زمین افتاده و دود از موتورش بلند می شود. و لایتینگ ترمز می کند. ترمز می کند!

من بارها از خودم پرسیده ام که اگر جای او بودم، چه می کردم. صادقانه بگویم، هنوز جوابی ندارم. در حال حاضر آن قدر فشار موفق شدن روی آدم هست که ترمز کردن در آستانه خط پایان، چیزی شبیه دیوانگی به نظر می رسد. اما لایتینگ ترمز می کند و برمی گردد. او سلطان را به سمت خط پایان هل می دهد، در حالی که جمعیت ابتدا در سکوت فرو رفته و بعد، آرام آرام، بلند می شوند و دست می زنند.

در آن لحظه، لایتینگ اول نشد. او از قهرمانی پیستون کاپ بازماند. اما قهرمان شد، به معنایی که در هیچ جدول رده بندی نمی گنجد. و این شاید رادیکال ترین پیامی باشد که یک انیمیشن آمریکایی جرات کرده منتقل کند: اینکه بردن، لزوما پیروزی نیست. و گاهی باختن از سر شرافت، بزرگ ترین برد زندگی است

راستش را بخواهید، هنوز مطمئن نیستم که ماشین ها یک شاهکار سینمایی باشد. شوخی هایش گاهی زیادی بچه گانه، و شخصیت هایی مثل سالی می توانستند عمیق تر از اینها باشند. اما چیزی در این فیلم هست که از تحلیل فراتر می رود. چیزی که ربط دارد به آن لحظاتی که آدم می ایستد و فکر می کند: نکند دارم زیادی سریع می روم؟ نکند از کنار زندگی واقعی دارم رد می شوم بی آنکه ببینمش؟

در جهانی که مدام می گوید گاز بده، (ماشین ها)جرات می کند بگوید ترمز کن . و برای منی که پشت چراغ قرمز زندگی ایستاده ام و منتظر سبز شدن هستم، این پیام نه فقط یک توصیه اخلاقی، که یک راهنمای بقا در اتوبان بی رحمانه بزرگ شدن است.

شاید روزی برسد که من هم یک رادیاتور اسپرینگز پیدا کنم. یک جایی که زمان در آن از حرکت بایستد و کسی از من بپرسد: تو کی هستی، وقتی قرار نیست اول باشی؟ آن روز، اگر جوابی برای این سوال داشته باشم، مدیون یک ماشین قرمز رنگ انیمیشنی خواهم بود که یادم داد توقف، گاهی شجاعانه ترین شکل حرکت است


میرسد اینجا بهاری تازه با احوال نو
۱۴۰۵/۳/۱۱ عصر ۰۲:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, ممل آمریکایی, مارک واتنی, ترنچ موزر, سروان رنو, BATMAN, مراد بیگ, mr.anderson, آلبرت کمپیون, Savezva, رابرت, مموله
دیوید لارابی آفلاین
کافه نشین
*

ارسال ها: 7
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۵/۳/۳
اعتبار: 8


تشکرها : 15
( 92 تشکر در 7 ارسال )
شماره ارسال: #1298
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

رابین هود

 انیمیشن‌ قرن بیستم،(محصول ۱۹۷۳ کمپانی دیزنی) نه یک فیلم، که یک خاطره‌ی قدیمی است؛ منشوری که گویی نور طلایی ظهرهای کودکی را برای همیشه در خود ذخیره کرده است. اما وقتی با نگاهی پخته و حرفه‌ای از فراز زمان به تماشایش می‌نشینم، درمی‌یابم که این افسانه‌ی ساده و حیوان‌صفت، لایه‌هایی از سخن گفتن را در خود نهفته دارد که چه‌بسا در هیاهوی پیکسل‌های پرزرق‌وبرق امروز، گم شده‌اند. رابین هود دیزنی، در اصل، یک واقعیت برای عدالت است، که با ضرب‌آهنگی آرام و صمیمانه، درس‌های بزرگ انسانی را زمزمه می‌کند.

رابین، روباهی مکار و چالاک است؛ نه صرفاً به دلیل پیشینه‌ی ادبی روباه، که به این دلیل که روباه در ادبیات عامه، تجسم هوش فرودست در برابر قدرت قهریه است. پرنس جان، شیری بی‌یال و نازک‌نارنجی، گویی نسخه‌ای کاریکاتوری از اقتدار توخالی است؛ بزدلی که تاج بر سر دارد اما حتی غرشش نیز ناله‌ای کودکانه بیش نیست. سِر هیس، مار هیپنوتیزمگری که همیشه یک گوشش بسته است، استعاره‌ی دقیقی از دیوان‌سالاری فاسدی است که چشم بر حقیقت می‌بندد. این شخصیت‌پردازی بصری، پیش از آنکه داستان پیش برود، پایه اخلاقی اثر را بنیان می‌نهد: فضیلت در سادگی و چالاکی، و شرارت در تکبر و ناکارآمدی.

فیلم با نمایش کتابی چرمین آغاز می‌شود که راوی،داستان را ورق می‌زند. این قاب‌بندی، آگاهانه به ما می‌گوید که با یک اسطوره طرف هستیم، نه یک گزارش خبری. در دنیایی که پر از خشونت‌های بصری است، این انتخاب یعنی فاصله‌گذاری حماسی؛ یعنی دعوت به سفری در قلمرو خیال که حقیقتی واضح‌تر از واقعیت دارد.

مشهورترین شعار داستان یعنی دزدیدن از ثروتمندان و بخشیدن به فقرا در این انیمیشن، به عملی مکانیکی تبدیل نشده است. اوج این سخاوت در صحنه‌ایست که رابین و جان کوچولو، با لباس مبدل فالگیر، وارد اردوگاه فقرا می‌شوند و کیسه‌های طلا را می‌بخشند. نکته اینجاست که رابین این کار را با شوخ‌طبعی و بازیگوشی انجام می‌دهد؛ او تحقیر نمی‌کند، منت نمی‌گذارد، بلکه شادی را به دل محرومان بازمی‌گرداند. درس بزرگ این صحنه این است: کمک به هم‌نوع، اگر با حفظ کرامت او همراه نباشد، فقط صدقه است، نه عدالت.

عشق میان رابین (یک یاغی فراری) و ماریان (ندیمه‌ی دربار سلطنتی) از جنس آن عشق‌های ممنوعه است که دیوارهای قدرت را بی‌اعتبار می‌کند. ماریان، برخلاف بسیاری از شاهدخت‌های دیزنی، منفعل نیست؛ او آماده است تا از زندگی اشرافی چشم بپوشد و حتی در برابر عموی مستبد خود، پرنس جان، بایستد. در سکانس مسابقه‌ی تیراندازی، نگاه‌های ردوبدل‌شده میان آن دو، سرشار از شجاعت است. این عشق می‌آموزد که پیوند حقیقی، نه با تمکین به قواعد طبقاتی، که با مبارزه در کنار یکدیگر معنا می‌یابد.

رابطه‌ی رابین و جان کوچولو (خرسی مهربان و تنومند) تصویری باشکوه از رفاقت مردانه است. جان کوچولو وفادار است، اما نه از سر ترس، بلکه از سر عشق برادرانه. غر غر های گاه‌وبیگاه او از سرما و گرسنگی، و در عین حال حاضر شدنش برای به خطر انداختن جان، عمق پیوندی را نشان می‌دهد که نیاز به توضیح اضافی ندارد. در پایان فیلم، وقتی پرنس جان به خاطر فرار رابین، جان کوچولو را تهدید می‌کند، او چیزی نمی‌گوید این صحنه، درس ایستادگی به خاطر دوست است، حتی زیر فشار شکنجه.جالب است که سرنگونی پرنس جان با شمشیر اتفاق نمی‌افتد، بلکه با طنز گزنده‌ی راوی و تحقیر  او صورت می‌گیرد. مکیدن شست و گریه‌های کودکانه‌ی پرنس جان، فیگوری به‌غایت مضحک از قدرت می‌سازد. درس اینجاست: مستبدان را نباید به وحشت انداخت، که با افشای حقارت درونیشان باید شکست داد. این یک بیانیه‌ی عمیقاً اخلاقی در باب مقاومت است.

رابین هود با ضرب‌آهنگی نفس‌گیر و (قهرمان، زاده تا بر جهان حاکم شود) بیگانه است. سکانس معروف قدم زدن در جنگل (با نوای سوت و سازدهنی) تقریباً هیچ کنش روایی ندارد؛ فقط نمایشی از زیستن در طبیعت است. انیمیشن امروز، تحت تأثیر الگوریتم‌های جذب توجه، جسارت هیچ نگفتن و بودن را از دست داده است. امروز همه چیز باید سریع، کات‌های پیاپی و ارجاع‌های سایبری باشد. در رابین هود، زمان کش می‌آمد تا مخاطب، بوی برگ‌های خیس جنگل شروود را حس کند.رابین هود، با آنکه تیراندازی قهار است، شکست‌ناپذیر نیست. او در باتلاق گیر می‌افتد، لباس مبدلش مضحک است، در نبرد نهایی مجروح می‌شود و جان کوچولو و ماریان نجاتش می‌دهند. این قهرمان ترک‌خورده به مخاطب می‌گوید: تو هم می‌توانی رابین هود باشی؛ کافی است قلبی برای بخشندگی داشته باشی. در مقابل، انیمیشن‌های امروز (با محوریت ابرقهرمانان مارول یا قهرمانان شکست‌ناپذیر فانتزی) اغلب بر استثناگرایی فرد تأکید دارند: تو خاص متولد شده‌ای، قدرتی درونت نهفته است که دیگران ندارند. در شروود، رابین یک روباه معمولی با قلبی بزرگ است؛ این پیام، به‌مراتب توانمندسازتر از ژن‌های جهش‌یافته است.

در سکانس رقص عاشقانه‌ی رابین و ماریان، نور شمع‌هایی که روی آب شناورند، لرزشی انسانی دارد. امروزه نورپردازی کامپیوتری به چنان درجه‌ای از واقع‌گرایی رسیده که دیگر لرزش دست هنرمند در آن غایب است. تصویر مدرن اغلب بیش از حد صیقلی شده.موسیقی متن فیلم، فراموشی‌ناپذیر است. ترانه‌ای که رابین و جان کوچولو در فرار از دست داروغه زمزمه می‌کنند، یک مکالمه‌ی خودمانی است، نه یک پروداکشن عظیم موسیقایی. در انیمیشن‌های امروز، ترانه‌ها اغلب به قصد فروش آلبوم و تبدیل شدن به تک‌آهنگ‌های پاپ ساخته می‌شوند. اما در اینجا، آواز یا زمزمه‌ی عاشقانه‌ی ماریان، بخشی از تاروپود قصه‌اند، نه میان‌پرده‌ی تبلیغاتی.

امروزه مد شده که ضدقهرمان بسازیم و مرز خیر و شر را محو کنیم به نام پیچیدگی روانشناختی. رابین هود شجاعانه، خیر و شر را ساده و بی‌پرده ترسیم می‌کند: فقر بد است، سخاوت خوب است. اما این سادگی به معنای سطحی‌بودن نیست؛ بلکه وضوح اخلاقیست. شرارت پرنس جان از جنس طمع کودکانه است، و خوبی رابین از جنس سخاوت بزرگ‌منشانه. این تمایز شفاف، به کودک (و بزرگسال) یک قطبنمای اخلاقی می‌دهد تا در جهان واقعی، ظلم را توجیه‌ناپذیر ببیند. مدرنیته‌ی سینمایی گاه چنان در توجیه بدی غرق می‌شود که فراموش می‌کند بعضی چیزها، مثل مالیات‌های کمرشکنی که گرسنگان را می‌فشارد، واقعاً شر مطلق هستند.

رابین هود دیزنی را می‌توان یک ضدحماسه‌ی صمیمی نامید. این فیلم، برخلاف انیمیشن‌های پرخرج امروزی که در جستجوی نجات کهکشان‌ها هستند، مأموریتی ساده‌تر داشت: نجات یک خرگوش کوچک از گرسنگی در روز تولدش، با یک سکه طلا. و دقیقاً در همین مقیاس کوچک و انسانی است که ابدیت جای می‌گیرد.

در روزگاری که انیمیشن‌ها برای حفظ تمرکز مخاطب دست به هر گونه محرکی میزنند بازگشت به جنگل شروود، دیدار دوباره‌ی آن روباه خوش‌قلب و دوست خرسش،نه یک نوستالژی ساده، که ضرورتی فلسفی است. ضرورت یادآوری اینکه شجاعت، گاهی همین است: نواختن ساز در آتش، عاشق شدن زیر تیغ مالیات، و خندیدن به صورت قدرتی که تاج بر سر دارد اما از تاریکی می‌ترسد


میرسد اینجا بهاری تازه با احوال نو
۱۴۰۵/۳/۲۲ عصر ۱۲:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ممل آمریکایی, مارک واتنی, شارینگهام, آلبرت کمپیون, mr.anderson, رابرت, ترنچ موزر, BATMAN, سروان رنو, Classic, سندباد, مراد بیگ, مموله
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1299
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۳۹۹/۳/۲۵ صبح ۰۱:۵۲)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

... این یکی هم، که همان حکایتِ شرقیِ طوطیِ گَرـشده‌ای است که کَل‌ـیِ مردِ متشخّص را قیاس با کار خود می‌کند، برایم آشنا بود (یحتمل پیش‌تر در کافه هم معرفی شده باشد) : 

이마벗어진 앵무새

https://www.y o u t u b e.com/watch?v=iKBeJnKGjgs

(۱۳۹۹/۸/۲ عصر ۰۶:۱۲)رامین نوشته شده:  

... هم اسب پرنده - البته به نظرم نسخه خلاصه‌ ای از آن، چون زمان نسخه کامل آن نزدیک ۵۰ دقیقه است- و هم طوطی کچل که در این پست به آن ها اشاره شد در اواخر دهه شصت جزو گلچینی از انیمیشن‌های کره شمالی و تحت عنوان «پسر قهرمان و اسب بالدار» در سینماها به نمایش درآمدند. دو انیمیشن دیگر گنجانده شده در این گلچین عبارت بودند از قسمت دوم مجموعه فیلم های سنجاب و خارپشت (یا قسمت‌های دوم و سوم، چون یادم هست این بخش از برنامه از بقیه طولانی‌تر بود) یعنی In the Den of Weasels/족제비네 소굴에서 و دیگری «پسری که راهزن‌ها را شکست داد/도적을 쳐부신 소년» بود. اما هر چه فکر می‌کنم چیزی از فیلم پنجم به خاطرم نمی‌آید....

(۱۴۰۲/۶/۷ عصر ۰۴:۲۹)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

... و نیز یک تشکر ویژه دارم از امیلیانوی عزیز، که با یک حرکت انقلابی و یافتن آگهی فیلم کارتونی «پسر قهرمان و اسب بالدار» و اشتراک‌گذاری-اش ....

(۱۴۰۴/۱۲/۵ عصر ۱۱:۴۶)Dude نوشته شده:  

طوطی کچل توجهم را جلب کرد! 이마벗어진 앵무새 1984 و ویدیویش هم پیدا شد. کارگردان مطمئنا کیم جون اوک نیست، ... اسب بالدار 날개달린 룡마. 1983 در این آدرس: https://shorturl.re/7izib

بقیه کره ای ها را هم مطمئن نیستم که، عناوین اصلی همین ها باشند و مثلا 푸른숲의 자랑 افتخار جنگل سبز و یا 순회우승금컴 جام طلایی نباشند، مخصوصا که جام جایزه گروهیست و با روح کمونیسم سازگار! ....

جناب Dude گرامی، سلام و روزگارتان بخیر و شادی.

با سپاس فراوان از شما،

فرصتی شد تا دو انیمیشن معرفی‌شدۀ جنابعالی را در یوتيوب تماشا و بررسی کنم: افتخار جنگل سبز، و جام طلایی.

ولی از آن‌ها خاطره‌ای به ذهنم نیامد.

حدس من این است که طبق این بریدۀ جریده که ضمیمه کرده‌اید، 1. پسر شجاع همان «پسری که راهزن‌ها را شکست داد/도적을 쳐부신 소년» باشد؛ 2. اسب بالدار همان «اسب بالدار 날개달린 룡마»، ـ 3. طوطی کچل همان «طوطیِ گَر 이마벗어진 앵무새»، و 4. نبرد جنگل سبز همان «قسمت دوم مجموعۀ سنجاب و خارپشت ــ یعنی In the Den of Weasels/족제비네 소굴에서». بنابراین تنها گمشده می‌ماند همان «مدال طلا» که نام آن در این بریدۀ جریده است و «رامین» گرامی هم در جست‌وجوی آن بود و می‌گفت که: «هر چه فکر می‌کنم چیزی از فیلم پنجم به خاطرم نمی‌آید...».  

این درخواست را هم از جنابعالی داشتم که لطفاً چنانچه فرصت یافتید این بریدۀ جریده (که احتمالاً از مجلۀ فیلم باشد) را بطور کامل و با ذکر منبع و تاریخ انتشار در اینجا قرار دهید تا همۀ علاقه‌مندان بتوانند آن را آرشیو کنند.

با سپاس دوباره از همیاری‌تان، و آرزوی پایندگی و دیرپایی.



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۵/۳/۲۹ عصر ۰۴:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, آلبرت کمپیون, کنتس پابرهنه, سروان رنو, مراد بیگ, Emiliano, رابرت, Classic, ترنچ موزر, مموله, Dude
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 280
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 35


تشکرها : 1350
( 3305 تشکر در 266 ارسال )
شماره ارسال: #1300
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی

(۱۳۸۹/۷/۷ صبح ۰۹:۰۴)بهزاد ستوده نوشته شده:  

... سريال كارتون سندباد  52 قسمت بود كه 26 الي 28 قسمت دوبله شد.

... از طرف مؤسسه "فانوس خيال" 20 قسمت سندباد توزيع شده است [...] اين 20 قسمتِ "فانوس خيال" 16 قسمت دوبله قديم است، 4 قسمت (1- هديه پري دريايي، 2- يك غول در صحرا، 3- پيرمرد در آبادي، و 4- اسب چوبي پرنده) دوبله جديد است.

(۱۳۸۹/۷/۸ صبح ۱۰:۵۰)هری لایم نوشته شده:  

... چقدر خوب شد که منو به این صرافت انداختید که این 4 قسمت دوبله (نسبتاً جدید) سندباد رو بخرم و ببینم. از بین اونها، 2 قسمت بیشتر توجهم رو جلب کرد: یک غول در صحرا و پیرمردی در آبادی؛ که درواقع به هم پیوسته‌ن.

این 2 قسمت، به نوعی دربرگیرنده‌ی تمام ویژگی‌های روایی و ساختاری و محتوایی این مجموعه هستن. زیباترین صفات انسانی در دل این 2 قسمت برای مخاطب تبلیغ میشه و جنبه‌ی تربیتی کارتون رو هم لحاظ میکنه. مثل: وفای به عهد (سندباد حتی حاضره از جانش بگذره اما قولش رو نگه داره) - عشق (رابطه‌ی پری نگهبان و جوانیِ پیرمرد) - عفو و گذشت (پیرمردِ تاجر و برادرانش) - مذمت خیانت (برادران خائنِ تاجر به سگ تبدیل شدند) - نکوهش قضاوت زودهنگام (سندباد ابتدا درمورد پیرمرد اشتباه قضاوت کرد و او را به بی‌تفاوتی متهم کرد).

فرمت کار بطور اخص در این 2 قسمت، برگرفته از مجموعه‌ی 1001 شب است در یک مقیاس جمع و جور؛ یعنی به‌تعویق‌انداختنِ یک فاجعه با تعلیق و داستان‌پردازی. درواقع بیننده با "داستان در داستان" مواجهـه.

در یک تریلوژی، 3 داستانک در دل داستانِ اصلی روایت میشن. داستانکِ سوم مربوط به خود سندباده. اون ماجراهای گذشته‌ی خودش رو برای غول تعریف میکنه، اما مقبول نمیـُفته. سرانجام قصه‌ی خودش و همون غول رو، که طی این 2 قسمت دیدیم، براش تعریف میکنه و اثربخش واقع میشه. یعنی داستانکِ سوم تعمیم پیدا میکنه به کل داستانِ اصلی.

من وقتی اتفاقی در این تاپیک، این نقدِ کوتاه ولی عالی و جامعِ جناب "هری لایم" را خواندم، بسیار راغب شدم به تماشای این دو قسمت از ماجراهای سندباد:

غول صحرا


و

پیرمردی در واحه


پس از تماشای این دو قسمت، دیدم که چقدر داستان برایم آشناست! با توجه به توضیحاتِ جناب "بهزاد ستوده" مبنی‌بر بعداً دوبله‌شدن و افزودنِ این بخش‌ها، نمی‌باید خاطره‌ای از تماشای کارتون در کودکی در ذهنم مانده باشد.

اندکی درنگ و چراغِ خاطره روشن شد! {#smilies.lightbulb}

من این داستان را در دوران نوجوانی در مجله‌ی "اطلاعات هفتگی" خوانده بودم. آن ایام، سال 1368، مجله‌ی "اطلاعات هفتگی" (به سردبیری: فتح‌الله جوادی) در هر شماره، یک بخشِ کوچکِ ویژه‌ی کودکان و نوجوانان هم داشت، با عنوانِ «قاصدک هفته»؛ و من برای خاطر همین بخش، از پدرم می‌خواستم که مجله را بطور مرتب خریداری کند. آن مجله، همین داستانِ سندباد را طی سه قسمت در سه شماره‌ی متوالی، از شماره‌ی 2432 (چهارشنبه 6 اردیبهشت 1368) تا شماره‌ی 2434، با عنوان «قصه‌های قاصدک: بازرگان و غول بی‌شاخ و دم» چاپ کرده بود؛

و آن‌قدر دوست داشتم-اش که در همان ایام، هر سه قسمتِ آن را از باقی صفحات مجله جدا کرده و یک‌جا با هم در دفتری نگاه داشته بودم.

گشتم و آن دفتر را پیدا کردم، و صفحات آن مجله‌ی قدیمی را با کیفیتِ بالا اسکن کردم، و اینک بصورت یک فایل پی‌دی‌اف تقدیم دوستان (و مخصوصاً جناب هری لایم) می‌کنم:

دریافت از گوگل‌درایو


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۵/۴/۱۹ صبح ۰۲:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترنچ موزر, شارینگهام, سروان رنو, Emiliano, رابرت, آلبرت کمپیون, مارک واتنی, کنتس پابرهنه, ممل آمریکایی, اسلون کلورا, پرستو جان, rahgozar_bineshan, مراد بیگ, Classic, مورفیوس, سناتور, مموله
ارسال پاسخ