[-]
جعبه پيام
» <لوک مک گرگور> جناب مامفی که کمک بزرگی بودند. امیدوارم ایشان را بیشتر ببینیم و گمشده های خودشان نیز پیدا شود.
» <لوک مک گرگور> نقد زیبایی بود دن دیه گوی گرامی. از خوشحالی تان خوشحالم. مردم بیشتر یا به سینمای کلاسیک علاقه مند هستند و یا مدرن. ولی من انگار به سینمای گمنام علاقه بیشتری دارم!!
» <دون دیه‌گو دلاوگا> یه نقد خوب هم اینجا دیدم که "جیکوب" را با پسر نابخردِ انجیل لوقا مقایسه کرده : https://www.amazon.com/Jacobs-Harvest-Re...B000FTSPEO
» <دون دیه‌گو دلاوگا> یادمه در فیلمِ درو دوبلور نقش "مَدی" صدای زیبایی داشت مثل ژاله کاظمی/نگین کیانفر؛
» <دون دیه‌گو دلاوگا> ارادتمند "لوک" عزیز! آقا راستی این گمشده‌های شما که پیدا شدن چقدر خوشحال شدم؛ مخصوصاً با فیلم "درو" یا Harvest for the Heart خودم هم خاطره داشتم. دم "مامفی" گرامی هم گرم!
» <لوک مک گرگور> جناب دون دیه گو. خبر نداشتم چنین وبلاگ زیبا و پرباری دارید! دارم از خواندن مطالبتان لذت می برم.
» <دون دیه‌گو دلاوگا> به یاد خسرو سینایی که امروز بعدازظهر در اثر کرونا درگذشت؛ مطلبی که مرداد 97 نوشته بودم؛ مرثیه‌ی گمشده: https://asha.blogsky.com/1397/05/24/post...st-Requiem
» <سروان رنو> مگه میشه فیلمی بوگارت و لورن باکال رو داشته باشه و ازش لذت نبریم ؟ مگه میشه ؟ مگه داریم ؟!
» <کنتس پابرهنه> از توجه تون ممنونم جناب سروان عزیز... راستی بالاخره "داشتن و نداشتن" رو دیدم و حسابی لذت بردم، شاید باورتون نشه ولی حتی از "کازابلانکا" هم بیشتر دوستش داشتم...
» <سروان رنو> کتاب های قدیمی ژول ورن ..... http://cafeclassic5.ir/thread-1127-post-...l#pid40620
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیدار با اکبر منانی ( دوبلور پیشکسوت )
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9251
( 15007 تشکر در 707 ارسال )
شماره ارسال: #1
Heart دیدار با اکبر منانی ( دوبلور پیشکسوت )

مصاحبه زیر چند روز پیش توسط جناب اسپونز در جوی صمیمی با دوبلور خوب و پیشکوست کشورمان اکبر منانی انجام گرفته است :


بعد از کلی ترافیک در یک روز بارانی و یک تصادف مختصر با یک ساعت تأخیر به منزل استاد رسیدم. به اتاق کار ایشان راهنمایی شدم. میخواستم یک مصاحبه رسمی را ترتیب دهم تا در صورت امکان بتوانم فایل صوتی آن را هم در سایت قرار دهم اما صحبت های استاد به قدری شیرین بود که جمعمان بیشتر به یک صحبت خودمانی تبدیل شد!

سعی کردم همه مطالب خواسته شده دوستان را با ایشان مطرح کنم البته در طول صحبت خود به خود به خیلی از این سؤالات پاسخ داده شد. به شخصه از توضیحی که در مورد شخصیت گلام در کارتون گالیور دادند خیلی خوشم آمد البته برای این که شیرینی آن از بین نرود در خود مصاحبه مطلب ایشان را نقل خواهم کرد.

آقای منانی از کلیپی که جیسون بورن عزیز آماده کرده بودند بسیار خوششان آمد. جا دارد همین جا از زحمات جیسون عزیز واقعا قدردانی کنم. در ضمن ایشان فرمودند که من هیچکدام از این ها را در آرشیو ندارم. در خواست کردند اگر کلیپ کامل تری از کارهایشان هم آماده بود حتما به ایشان بدهیم.

دانلود کلیپ جیسون بورن

:heart:

دوشنبه 13 آبان 1394

در یک بعد ازظهر بارانی به منزل استاد رسیدم. به اتاق کار ایشان راهنمایی شدم. اکبر منانی، مردی که سالها با صدایش زندگی کرده بودم در حالی که از عارضه کمردرد خانه نشین شده مشغول حل جدول بود.به گرمی از من استقبال کرد. یک اتاق کوچک با میز و صندلی به اضافه دی وی دی پلیر و تلویزیون.
صحبت های استاد به قدری شیرین بود که مصاحبه بیشتر به یک صحبت خودمانی تبدیل شد. دور میز کار استاد نشستیم :


لطفا از بیوگرافی خودتان بگویید و این که چطور شد از اصفهان به تهران آمدید

به هر حال تهران در گذشته مرکز همه چیز بود، بخصوص کار های هنری. من خیلی علاقه مند بودم که در آغاز هنرپیشه بشوم. در مدرسه هم مثل همۀ جوان‌ها کارهای نمایش می کردیم برنامه های مذهبی صبح را انجام می دادیم. از آنجا شروع شد.

بعد هم همین علاقه باعث شد ادامه دهم. آنجا موقعیت نبود. من در خیلی جاها امتحان می‌دادم بعد از دیپلم و قبول هم می شدم. خوشبختانه درس هایم بد نبود ولی خب، عشقم این طرف بود. خیلی دوست داشتم بیایم رادیو. آمدم دوره هنرپیشگی، نشد. حتی دوره کارگردانی دانشگاه را هم مدتی رفتم و اواسط کار به علت کثرت کار رها کردم. بعد اتفاقی شد.

من یک روز دیدم گوینده  می گیرند در رادیو، رفتیم امتحان دادیم. خیلی ها بودند هزاران نفر بودند که دوتا گوینده یک مرد و یک زن می خواستند و حالا از اتفاق روزگار یا هرچیزی بود نمی دانم من جزو آنها شدم، قبول شدم، یعنی جزو صد نفر اول. البته هفت خوان رستم بود. از آنجا یکی یکی آمدیم جلو تا بالاخره در پایان کار دوتا، من و یک خانم به اسم خانم امیرمعز بود فکر کنم، ما دونفر قبول شدیم. که البته مدتها، یکی دو سال طول کشید. من پشت در رادیو بودم هر روز تماشا می کردم، تمرین می کردم و خب، کار شروع نمی شد تا این که بالاخره شط باز شد و  به واقع یک شب که اولین بارهم بود داشت اجرا می شد در قبل از انقلاب من وارد این کار شدم بعد ما راه شب را از آنجا شروع کردیم.

برنامه ای بود به اسم برنامه 27000  به مردم کمک می کرد. هرکس مشکلی داشت تلفن می زد به  ما و ما توی رادیو کمک می خواستیم حالا چه بیمارستان چه... خلاصه از آنجا شروع شد. یک روز هم یکی دوتا تآتر بازی کردیم با بچه ها در تلویزیون قدیم.  روزی هم بچه ها گفتند جایی دوبله هست. کسی هم نمی دانست دوبله چیست؟ ما هم نمی دانستیم. خلاصه به اتفاق رفتیم وارد یک استودیویی شدیم. سی چهل نفر بودیم. گفتند همه تان بیایید همه‌مان نشستیم.

خلاصه بگویم بقیه همه رفتند و تنها کسی که توی این حرفه ماند من بودم.  همان زمان شب ها رادیو بودم روزها هم کار دوبله را شروع کردم. از الف ب بسم الله دوبله شروع کردیم و تا اینجا ادامه پیدا کرد. اتفاقی بود، واقعا می توانم بگویم اتفاقی بود. علاقه داشتم ولی نه آنچنان. دوست داشتم بروم رادیو هنر پیشه بشوم ولی آمدم این طرف ضمن این که در آنجا هم امتحان‌هایی دادم، خیلی امتحان دادم و موفق هم بودم ولی شرایط جوری بود که نمی گذاشتند هرکسی برود و هر کسی وارد شود، چون من خیلی تیپ های مختلفی می گفتم، بعضی ها هم ناراحت می شدند . همیشه اینطوری بوده است.

 رقیب را هیچوقت کسی دوست ندارد بالطبع. بعد استودیویی بود در وصال شیرازی مرحوم نوذری آنجا را گرفته بود با یک عده ای کارهای تلویزیونی می کردند. ما آنجا هم حاضر شدیم. برای اولین بار کارهای تلویزیونی می کردند ما آنجا آنگاژه شدیم. آنگاژه هم به این صورت بود که ماهیانه پول می گرفتیم با این که خیلی کم بود ولی آنگاژه این خاصیت را داشت که روی کار من اثر داشت چون خیلی آنجا حرف می زدم هر روز سه تا چهار تا سالن حرف می زدم تمام نقش های مختلف اول و دوم و همین باعث شد من در کارم ترقی کنم .همین. اتفاقی بود ما وارد شدیم همین اتفاق تبدیل به عشق و علاقه شد که من 24 ساعت هم تو کار دوبله مشغول فعالیت بودم و شب ها هم که توی رادیو بودم و خواب هم که نداشتم.

خوابم همین لحظاتی بود که تو ماشین بودم این هم اتفاقی شد من وارد کار گویندگی شدم ولی خیلی تمرین کردم و تحقیق کردم .هر جا هر نکته ای هرکس می گفت تو کتاب می‌نوشتم. البته کتابی ننوشتم، جمع آوری آن چیزهایی بود که از افراد به دست می آوردم. آنها را جمع کردم به صورت یک کتاب جزوه چاپ کردم به اسم «گویندگی در صدا و سیما». جزوه کوچکی است برای جوان ها، آن ها که میخواهند صدای خوبی داشته باشند، صدای رسایی داشته باشند، البته اگر همت و توانش را داشته باشند، چون خیلی باید تمرین کنند تا به اوج برسند.




چه رابطه ای بین دنیای رادیو و دنیای دوبله هست؟

من اعتقادم این است که گویندگی هیچ فرقی نمی کند. گوینده یعنی این که همه کاری بتواند بکند. گوینده وقتی گوینده است همه جا  بتواند گویندگی کند. رادیو تلویزیون دوبله تآتر. اولین علم دنیا گویندگی است به نظر من، و من متأسفم که الان چرا در دانشگاه‌های ما ,مدارس ما ,این علم را کنار گذاشته اند. الان شما تمام گویندگی هایی را که می بینید، توی قسمت های مختلف می بینید که چقدر ضعیف است. خیلی ها تلویزیون را نگاه نمی کنند. اگر یک گوینده خوب باشد من معتقدم نگاه می کنند، حتی بدترین برنامه هم  که باشد وقتی گوینده خوب باشد،صمیمی باشد، خوب حرف بزند، مطمئناً تماشا می کنند.

الان بزرگ ترین اشکال ما چه در رادیو ,چه در تلویزیون ,گویندگی است. هرکس هر جوری دلش بخواهد گویندگی می کند. گویندگی علم است، صنعت است، هنراست، فن است آن را باید یادگرفت. یادگرفتنش هم خیلی سخت است. البته من اخیرا در یک برنامه پیشنهادی دادم. گفتم گویندگی را باید از بچگی یاد گرفت. این را من اینجا توضیح می دهم برای آن کسانی که می بینند، تا با بچه هایشان با بچه های کوچکشان از بچگی درست حرف بزنند. نه این که بخواهند شیرینش کنند و فرم دیگری با بچه حرف بزنند. خوب بچه همان را یاد میگیرد. بچه بزرگ میشود، وقتی که بزرگ شد آن حالتها مانده. توی صدایش می ماند ولی اگر از بچگی با بچه درست حرف بزنیم، سالم حرف بزنیم، صحیح حرف بزنیم، جملات، کلمات را درست بگوییم بچه یاد می گیرد، عادت می کند ولی شما الان ببینید: 

ورزشکار، قهرمان،سیاسی، غیر سیاسی، دولتی، هرکس حرف می زند شما وقتی گوش کنید، اگر فنی گوش کنید همه اشکال دارند. حد اقل هرکدامشان 10 تا 15 تا حرف را درست نمی توانند ادا کنند. سین شین هایشان می زند، جیم نمی توانند بگویند، چ نمی توانند بگویند، و متأسفانه الان گوینده های بزرگ ما هم این اشکال را پیدا کرده اند. خیلی از حروفشان عوض شده. من تمام تلاشم این بوده که این اتفاق نیفتد دلیلش هم این است که با این حساب زبان ما دارد از بین می رود.

برای اینکه وقتی دال میشود ت، میگوید میکنت، میروت. یا جیم را چ می گویند البته بعضی ها هم لهجه دارند. اما مشکل این است که اینها می خواهند یک جوری بیان را شیرین کنند بعضی کلمات، بعضی حرف ها را عوض می کنند. بعضی ها دیدید سوت می زنند میگویند سین شینش می زند، و این اشکال است، اذیت کن است. روی گوش اثر میگذارد، روی مخاطب اثر بد می گذارد، ولی صدا وقتی طبیعی باشد نه کسی تقلیدش را می تواند بکند نه هیچی. این است که این مشکلات هست و من امیدوارم واگر خدا بخواهد دارم تمام تلاشم را می کنم که اصلا گویندگی در دانشگاه ها تدریس بشود. 
اساتید هستند. کسانی که واردند. این کار دارد ازبین می رود و من دلم می سوزد. یک وقتی دوبله ما می دانید در دنیا اول بوده الان آخر هم نیست چون اصلا دوبله ای نیست. این دوبله نیست، روزنامه خوانی است، کتاب خوانی است.

بزن در رو ؟

واقعاً. و تأسف‌بار است. من هم یک آدم تنها هستم و هیچ کاری نمی توانم بکنم، ولی چنین برنامه هایی هم که پیش می آید گاهی واقعاً التماس میکنم که نگذارید این حرفه از بین برود. گفتم حرفه گویندگی اولین حرفۀ دنیا بوده و باتمرین و تلاش هم آدم می تواند خودش را درست کند ولی متأسفانه کمتر کسی پیدا میشود که این تلاش را داشته باشد و این فعالیت را بکند تا بتواند صدا داشته باشد.

جناب منانی صدای شما انعطاف زیادی دارد از بم ترین صدا ها تا زیرترین اش. این انعطافی که توی صدای شما هست حاصل چه تمرین هایی بوده؟

خب ببینید من گفتم. یک اشتباهی که شده این است که گویندگی الان با حرف زدن یکی شده. من معتقدم همه حرف می زنند. وقتی اسمش گویندگی شد یک چیز دیگر است. این یک چیز توی ذات آدمهاست، البته تمرین مؤثراست، نمی خواهم بگویم نیست، ولی یک چیزهایی هست که بیشتر توی ذات خود آدم هاست، توی شخصیت خود آدم هاست، ضمن این که تمرین هم لازم دارد.
  بله من هم خودم صدای خیلی بدی داشتم، اقرار می کنم که واقعا صدای بسیار ناهنجار و بدی داشتم. خیلی ها همان اول که میخواستم گوینده شوم میگفتند «آقا دوبلور شده می خواهد برود گوینده بشود»، حالا با آن کلماتی که می گفتند. ولی من وقتی رفتم،دیدم که می شود. آدم باید بخواهد. وقتی آدم بخواهد هرچیزی توی زندگی می آید. من توی کتابم مثال زدم که بزرگ ترین ناطق عالم دموستن بوده، ایشان اصلاً نمی توانسته است حرف بزند، لکنت داشته. می رود خود کشی کند. کنار آب می نشیند، با آب حرف می زند، از غم وغصه هایش می گوید، می بیند آب اذیتش نمی کند، عادت میشود، هر روز می آمده با این دریا حرف می زده. بعد می شود بزرگ ترین خطیب. این می رساند که تمرین خیلی مهم است .

خیلی های دیگر هم بودند. هنری ، هنرپیشه معروف یکی از آن ها بوده بعد این ها می شوند بزرگ ترین ناطق ها. من یک چیزی برای شما بگویم خیلی جالب است. بزرگ ترین هنرپیشه های فعلی  در آمریکا و اروپا اول  گوینده بوده اند. از گویندگی شروع کردند. ولی خوب یک چیزهایی هم داشتند. ادامه دادند،خودمان هم داشتیم، خیلی ها آمدند گوینده شوند نشدند. بعد رفتند هنرپیشه شدند، ولی آن مایه را هم نداشتند که در گویندگی بمانند، چون اگر داشتند می ماندند. ولی رفتند هنرپیشه شدند، آنجا موفق هم بودند.

یکی از آنها  مرحوم خسروشکیبایی. خیلی های دیگر هم بودند. متأسفانه الان تنها چیزی که مطرح نیست گویندگی است. ولی من می گویم گویندگی مقداری توی ذات آدم باید باشد و تمرین می خواهد. من آدم هایی را که می دیدم، تیپ هایی را که می دیدم تمرین می کردم.  من هنوز در این سن هفتاد و پنج سالگی توی ماشین تمرین می کنم، اگر تمرین نمی کردم الان این صدا را نداشتم . تیپ هایم هم ساختگی هستند. من در مورد همین گالیور بگویم، توی کتاب هم بهش اشاره کردم که اصلاً این تیپ چرا آمد.

من بچه بودم یک گدایی می آمد در خانه ما و مادرم خدا رحمتش کند ما را می ترساند. شیطونی می کردیم،می ترساند ما را، می گفت که بابا گدا می آید می بردت ،این می آمد پشت در می گفت « بده در راه خدا »، این جوری می گفت من هم وحشت می کردم، کوچک بودم، این توی ذهن من بود. زمانی که من این گالیور را دیدم، یادم آمد اوهم عین همین قیافه یک همچین حالتی داشت، ولی خب، بزرگ بود.

من این صدا را گذاشتم روی این. اصلاً این هم نبود این تیپ نبود یکی دوبار گفتم «می دونم» بچه ها می خندیدند. هنر این کار اینجاست. من وقتی می دیدم اطرافیانم خوششان می آید از این تکیه کلامی که من می گویم تکرار کردم و بعد دیدم بیرون هم خیلی مؤثر جا افتاده. یا فرض کنید زبل خان ما اگر این را اسم گذاشتیم رویش این اصلا صدایی نداشت فیلم های اصلیش فیلمی بود مال اروپای شرقی یک چیزی بود این ور و آن ور می پرید من همین جوری وقتی این می پرید این ور می گفتم «زبل خان این جا» می پرید آن ور می گفتم «زبل خان آنجا» من دیدم بچه ها خوششان می آید، لبخند می زنند، زیرکی کار این هاست، من از همینها می گرفتم.

در کار دوبله و نقش آفرینی آدم باید نگاه کند ساخته شود خیلی سخت است الان این طور نیست البته . الان هر کس می نشیند با صدای خودش نقش را می گوید. من در مورد پوآرو چون صحبت تیپ سازی هست بگویم. بجای پوآرو خیلی ها تست دادند حالا نمی خواهم اسم بیاورم خیلی ها هم گفتند ولی نشد . مرحوم کاملی که آمد خدا رحمتشان کند اعتقاد خاصی به من داشت همیشه در مورد من می گفت این آکتور گویندگی است. وقتی که این فیلم را دید ، خیلی هم رویش حساسیت داشتند آن زمان. چون قصه مال آگاتا کریستی بود هنرمند بزرگی یک شکسپیرین در آن بازی می کرد. من گفتم باید ببینم رفتم دنبال این.

اولین کاری که کردم رفتم دنبال شخصیت دیوید سوشه دیدم او شش ماه رفته است بین مرز فرانسه و بلژیک و تمرین آن لهجه فرانسه- بلژیکی را کرده است. یا سه ماه تمرین راه رفتن و حرکات را کرده است. یک مقداری با کتاب های آگاتا کریستی ور رفتم چندتایی را خواندم بعد فیلم را دوسه بار گذاشتم دیدم حالات و رفتار او را گرفتم توی بیان و این تیپ را ساختم. روز اول هم که گفتم خودم راضی نبودم ولی دیدم همه استقبال کردند و می گفتند مثل این که خودش است ! دارد فارسی حرف می زند. شما می دانید که این فیلم را در انگلیس هم دوبله کردند و آنجا خیلی از کسانی که آن را می دیدند اعتراض کرده بودند .

[تصویر: 14472360111.jpg]

یادم هست شبی خانمی در مورد گوینده سریال پرسید گفتند والله گوینده این نقش ایران است. ما هم دوست داشتیم که بیاید و نقش را بگوید ولی نیامد. منظور این هست که بیخودی نبود. تیپ وقتی ساخته می شود که رویش کار شود. حالا یک تیپی ساخته می شود کسی می آید آن را می گوید بعد این تکرار می شود و در ذهن ها باقی می ماند ولی اغلب تیپ سازی ها مال مردم است یعنی توی اجتماع ما همین تیپ ها هستند. ما باید بگردیم پیدا کنیم. و این ها را در حافظه نگه داریم و زمانی که می خواهیم در فیلمی جای نقشی صحبت کنیم از آن ها استفاده کنیم.

چه تیپ هایی را شما صحبت کردید؟

من در یک فیلم سینمایی بجای یک موش حرف زدم. خود بزرگان دوبله آن زمان حیران شده بودند خیلی از این ها بوده که من داشتم. چند تا نقش بوده که من زیاد گفتم یکی موش بوده. توی صبح جمعه نقش یک بچه با نمک بود به اسم فلفلی من در اولین کار انیمیشنم هم بجای بچه با همین صدا حرف می زدم در فیلمی بود به اسم کیمبا. تا جایی که یادم است اولین کارتونی بود که من صحبت می کردم. بعد ها از روی آن کارهای زیادی ساخته شد مثل شیر شاه. ولی اولش همین کارتون کیمبا بود.

یک آهو بود که من نقش آن را می گفتم و خانم امیریان که نقش کیمبا را می گفت. ایشان هم تازه امده بود و بچه بود. این داستان مال خیلی وقت پیش است حدود 40، 50 سال پیش که ما به جای این ها از آنجا شروع کردیم به تیپ گویی. بعد دیگر، تیپ های مختلف، مثلا عصر حجر بود من بجای بارنی حرف می زدم. من شخصیت این ها را می دیدم یک خورده با آن ها کار می کردم البته کمک اطرافیان هم بود که مثلا این خوب است یا این جایش را این طوری بگو و همین ها توی ذهن می ماند و تیپ ها ساخته می شد. تیپ سازی یک چیز شخصی است اما تقلید نباید باشد من خودم هم این کار را کردم. این اشتباه را داشتم. مثلا بجای چیچو من خودم گفتم سعی کردم مثل گوینده اش صحبت کنم چون باید آن طور گفته می شد ولی خودم راضی نبودم.



بجای چه هنر پیشه هایی صحبت کرده اید؟

تقریبا هیچ هنر پیشه خارجی نبوده که من بجایش حرف نزده باشم . تقریبا بجای همه شان گفته ام هر کسی که فکرکنید. هر نقشی. در داخل هم نه این که علاقه نداشته باشم چون من در تلویزیون بودم و آنگاژه بودم یعنی نمی توانستیم بیرون برویم مگر این که مثلاً فرض کنید یک اتفاقاتی می افتاد اوقات بیکاری بود یا یک روز کار نبود یا برنامه خاصی بود تیپ های خاصی بود می رفتم. چند فیلم فارسی هم مربوط به گذشته خودم دوبله کردم مثل شب بیست و نهم و تعدادی سریال بود ولی ما بیشتر در کار تلویزیونی بودیم .

من به خصوص درقبل از انقلاب تمام نقش های اصلی فیلم ها را می گفتم در نتیجه فرصتی نداشتم که به کار دیگری برسم. فقط گاهی در آن زمان می رفتم آگهی می گفتم که آن را هم فرض کنید موقع ناهار می رفتم یا مثلا دیر وقت شب. بیشتر این طوری بوده است. من این قدر زمان کم داشتم که متأسفانه دانشگاه را هم رها کردم با این که شاگرد اول بودم با این که بورسیه شامل ام می شد خیلی امتیازات داشتم چون هم درس هایم خوب بود هم بیان ام.

هر استادی که کاری داشت به من مراجعه می کرد. این بود که خیلی موفق بودم ولی متأسفانه به خاطر همین حجم کار که خیلی زیاد بود و من خیلی درگیر بودم یعنی هم می نوشتم هم رادیو می رفتم قبلا هم گفتم فکر نمی کنم هیچ کس به اندازه من در دنیا کار کرده باشد. من بیست سال شب نخوابیم. فقط وقتی پشت میکروفون بودم 5 دقیقه، 10 دقیقه که استراحت بود می خوابیدم هرکس که از من پرسیده که چقدر کار کرده ای؟ گفتم من 200 سال کار کردم برای این که من در این مدت 24 ساعت کار کردم ازسال 38 الان نزدیک 57 سال است که در این کارم و واقعا 24 ساعت کار کردم. لحظات بیکاری هم اگر توان داشتم چیز هایی یاد داشت می کردم. الان هم هر وقت بشود جدول حل می کنم برای اینکه دچار فراموشی نشوم . همه عشقم هم این است که گویندگی از بین نرود و نسل جوان ما واقعا گوینده های درست بار بیایند.

تعدادی از نقش هایتان را برای ما بگویید

در سریال روزهای زندگی که 17 سال طول کشید و هفته ای 4 قسمت پخش می شدنقش اول را می گفتم. آقای دکتر هورتون. که هنر پیشه آن لئونارد مک ری بود که هنر پیشه معروف آن زمان بود. نقش اول بالاتر از خطر بود پیتر گریوز که نقش اصلی سریال بود. در پیشتازان فضا نقش اصلی، لئونارد نیموی – که چند وقت پیش فوت کرد -  آقای اسپایک. اولین آدم آهنی در کهکشان گفتم که برای اولین بار بود هنوز کسی نمی دانست که آدم آهنی چه جوری است؟


لئونارد نیموی در نقش آقای اسپایک در سریال پیشتازان فضا

سریال فراری بود من نقش های کلیدی اش  را می گفتم. کلا نقش دکتر زیاد گفتم ! سریالی بود به نام صد سال دوم داستان مردی بود که می رفت زیر برف بعد بیرون می آمد و نوه اش از خودش بزرگتر بود فکر کنم نامش دکتر مورتون چیلی بود. دکتر لاولس در غرب وحشی، دکتر هورتون در روزهای زندگی، سریال پرستاران نقش اصلی را می گفتم که 4، 5 سال طول کشید. چند وقت پیش هم دعوت کردند که من نرفتم .فیلم هایی که قبل از انقلاب من حرف زدم بالاتر از خطر، پیشتازان فضا، کهکشان، فراری، فیلیپر که کاملی دوبله می کرد، روزهای زندگی ، تابستان گرم و طولانی که خسرو شاهی دوبله می کرد، کیمبا، در دنیای والت دیزنی 12 سال بجای خود والت دیزنی حرف زدم و توی کارتون ها و فیلمهایش خیلی نقش های مختلف گفتم.

[تصویر: 14472369261.jpg]
سریال چاپارل

غرب وحشی وحشی که آقای قنبری نقش اصلی را می گفتند، ماشین زمان یا مسافران زمان که آن وقت خیلی هم طرفدار داشت، صد سال دوم که آقای طهماسب دوبله می کرد که عرض کردم ، عصر حجر، دختر شاه پریان، جزیره گیلیگان که من و مرحوم نوذری با هم می گفتیم، ویرجینیایی بود که مدتی آقای قنبری دوبله می کرد و بعد خودم دوبله کردم. پری میسون، گرفتار که آقای خسرو شاهی دوبله می کرد، مرد شش میلیون دلاری نقش های زیادی برای آقای مانی گفتم، گریف، خانواده هایدی، مک کلود، دنیای حرکت، بارتا، وودی وود پیکر، سوئیچ، ماکو و اسلحه، هامی و کامی، کوئینسی، داستان دهکده، راهب پرنده، پزشک محله، دارا و ندار، پدر عزیز، داستان پلیس، مامفی، تعقیب، کلمبو، فرستاده، سرزمین عجایب، افسونگر که آقای خسرو شاهی دوبله می کرد، دلیران تنگستان که آقای لطیف پور دوبله می کرد، تونل زمان، جولیا، دنیای وحشی وحشی، لنسر، روح کاپیتان کرک، حادثه جویان، خانه کوچک، زنبور عسل، تنسی تاکسیدو، دکتر گیلبرت، چاپارل، پدر عزیز، سبزیجات، دود اسلحه، پیتون پلیس، دنیا در جنگ، حس ششم، راز بقا، مک میلان و همسر، فرستاده، کارآگاه خصوصی، لئوناردو داوینچی، دکتر بن کیسی، سه کله پوک که الان دوباره خودم مشغول دوبله آن هستم، کارآگاه راکفورد، وکلای جوان، بی قرار، و خیلی های دیگر.

 
سریال بالاتر از خطر - سریال فیلیپر


این ها کارهایی بوده که در قبل از انقلاب دوبله کردم که من بعضی ها را نقش اصلی گفتم و بعضی ها را هم نقش های فرعی. تعداد فیلم هایی که من حرف زدم اینقدر زیاد است که من فراموش کردم ,مثلا عمر مختار من یادم نمی آمد که حرف زده ام ولی الان که شما گفتید یادم آمد که حرف زدم , کارها اینقدر زیاد بوده که من خیلی هایشان را فراموش کرده ام . سریال مورس، شرلوک هلمزهای جدید که کار بی بی سیاست, توی سری خیلی قدیمش هم من دکتر واتسون را می گفتم. یکی از کارهاییکه دوست دارم در فیلم فارسی « ملک سلیمان » بوده است. نقش جادوگر را من گفتم که جایزه هم گرفت توی جشنواره هم مجری گفت این جایزه را باید به گوینده نقش بدهند من البته راضی نبودم. بعدا هم گفتم نباید این حرف را می زدی سه تا پلان می آید و می رود ولی شما ببین چی هست؟ تمام فیلم آن سه پلان است می گفتند وقتی این شروع به حرف زدن کرد سالن سینما به هم خورد. کارهای این جوری خیلی زیاد بوده اند ولی چون بیشتر تیپ است متوجه نمی شوند

از قسمت هایی از سریال پوآرو که در ایران – به هر دلیلی - دوبله نشد خبر دارید که دوبله شده یا خیر؟

والله اطلاعی ندارم. فعلا در این شرایط بعید است که دوبله شود.


خیلی ها هم بعدا" ساخته شد

بله. احتمالا بعدا" مجدد دوبله شود چون خیلی طرفدار دارد.


نفش هایتان را خودتان انتخاب می کردید یا به اجبار مدیر دوبلاژ بوده است؟

اصولا نقش به خود شخصیت بستگی دارد , شخصیتی که روی پرده میبینیم. البته کمتر اجرا می شود به ندرت دیدم کسی این کار را بکند. حالا یک کارهایی می شود ولی نه آن طور. دلیلش هم این است که در گذشته ما یک روز فیلم را می دیدیم بعد مدیر دوبلاژ نقش ها را معرفی می کرد. بعد از این که نقش ها معرفی می شد ما شب می آمدیم فکر می کردیم. من خودم اغلب این طوری بودم که من این را چه جوری بگویم چون من این را در ذهنم نگه می داشتم که چه طوری بگویم.

اگر آدم معمولی بود که معمولی می گفتم ولی اگر یک حالات خاصی داشت مثلا یادم است سریال 24 بود یک season آن را من می گفتم Uیک رئیس جمهور می گفتم . این رئیس جمهور گونه اش بالا آمده بود و صدایش می پیچید. کسی هم توجه نداشت ولی من خودم توی ضبط گونه ام را می گرفتم که حتی یکی از خانم های گوینده پرسید چرا به خودت نیشگون می گیری؟ گفتم شما خودتان باید بدانید. گفت نه یک چیزی هست. گفتم ببین این لپش این جاست. هنر گویندگی در همین است.

من الان که می گویم این صدا خودش توی دهان می پیچد به خاطر این که این فشاری که می آید دهان حالت اکو پیدا می کند. گوینده خودش باید ذوق داشته باشد. البته این ها مال قدیم است الان هرکسی می گوید قاتل همان جور است کشیش همان جور است . همه خودشانند. ولی گویندگی در دوبله عبارت از این هست که من او باشم. نه او من. الان متأسفانه او من شده است در حالی که این غلط است من باید او باشم ببینم او چه حالتی دارد چه هیبتی دارد چه شکلی دارد چه اشکالاتی دارد. حتی راه رفتن خوابیدن نشستن همه این ها اثر دارد.

این ها را باید در فیلم ببینید ولی اصلا نمی بینید. توی فیلم هم یکنواخت گفته شد و رفت. در گذشته هم نه همه، تعدادی که علاقه مند بودند این طوری می گفتند خیلی ها هم بودند که بی تفاوت می گفتند ولی اصول این کار این است که ما باید این شخصیت را بسازیم. شخصیت کیست؟ آن کسی که روی پرده است. ما باید ببینیم چطوری است ممکن است پایش مشکل داشته باشد بد راه برود این هیچ وقت نمی تواند مثل یک آدم که سالم است حرف بزند. فرم حرف زدنش طور دیگری است . به این خاطر است که هر شخصیتی یک حالت خاص دارد. گویندگی دوبله اگر می گویند مشکل است این جاهایش مشکل است. وگرنه خیلی ساده است هرکسی می تواند یکبار ببیند بعد خودش  بنشیند و کار کند. این چیز ها هست که به دوبله اهمیت داده که متأسفانه، متأسفانه، متأسفانه اصلا رعایت نمی شود.


شما سبک خاصی را در گویندگی مستند به کار می گیرید ویژگی این نوع گویندگی چیست؟ آیا شما لحن سایر گویندگان مستند را می پسندید؟

من اصلا به کسی کاری ندارم. من مستند را زنده کردم ولی تأسف می خورم که کسی توجه نکرد. مستند یعنی این که وقتی جایی که ماهی هست حرف می زنید با جایی که کوسه هست حرف می زنید خیلی فرق می کند. ماهی به آدم آرامش می دهد ولی فرض کنید این حس در مورد تمساح وحشت است. ماهی را که می بینیم دلمان می خواهد بخوابیم ولی شما می بینید که همانطور که آن جا حرف می زند همانطور این جا هم می گوید.

من آمدم زندگی را وارد مستند کردم. کارهای شاخصی بود کار های دیوید اتن برو بود. همه دوستان بجایش گفته بودند .چندین بار صدا گذاری شده است. ولی ای کاش نقادی بود که می نشست این ها را می گذاشت و می دید که فرقش چی هست. من خیلی از خودش کمک گرفتم وقتی آنجا هیجان دارد، از مرگ حرف می زند ، مرگ مسلما زندگی نیست مرگ یک حالت دیگر دارد زندگی یک حالت دیگر. من آمدم این چیز ها را رعایت کردم کاری هم به بیرون ندارم حتی توجه خیلی از مردم جلب شد جایزه هم دادند البته جایزه را به کس دیگری دادند حالا نمی خواهم وارد این مقوله شوم . من 50 برنامه بجای این حرف زدم برنامه هایش را هم دارم بگذارند و مقایسه کنند.

ولی مردم عادی خیلی استقبال کردند. تلفن هایی که من داشتم محبتی که مردم داشتند واقعا بی اندازه بود. کسی بود که می گفت بچه من می گوید من  با این صدا می خواهم بخوابم. در حالی که خیلی جاها در مورد مرگ بود فیلم کوچ هست . توی آن زندگی هست اگر مرگ هست مرگ را می بینید اگر زندگی است زندگی را می بینید اگر خوبی هست خوبی را می بینید این می شود گویندگی. و الا آن بیچاره ای که 4 سال زحمت کشیده است فیلم را ساخته است ما همین جوری بر و بر می گوییم. الان در تلویزیون همین است . من باید به آن جان بدهم 50 درصدش این است 50 درصدش هم منم. منی که می گویم منظورم گوینده است. خب حالا اگر این 50 درصد را من ندهم بیننده فقط 50 درصدش را می بینید.

الان گوینده ها فقط صدا را کلفت می کنند. به اضافه این که چقدر اشکال دارد. دارد ماهی نشان می دهد گوینده درباره قورباغه حرف می زند. فقط می خواند همین. چندی پیش یک سریال کار کرده بودم راجع به جهان بود. خیلی جالب هم بود.  راجع به جنگ ها و اتفاقات بزرگ دنیا بود. قبلا یکی آن را گفته بود نپسندیدند من دوباره گفتم. شما حس می کنید واقعا توی جنگ هستید. فقط گوینده است که شما را توی جنگ می برد. من واقعا سنگ تمام گذاشتم با این که خیلی عجله ای بود. الآن اسمش یادم نیست ولی خیلی جذاب بود. چی بود؟ گویندگی داشت کار خودش را انجام می داد.

خیلی دوست داشتم آن را پیدا می کردم. از آن کارهای شاخصی بوده که انجام داده ام. فکر کنم نامش «برگ هایی از تاریخ » یا « قرن بیستم»  بود. مستند های دیگری که حرف زدم ماهی گیری در غرب، ناخدا کاستو، به سوی2000 که بعدها خیلی های دیگر هم خواندند، اسرار امپراطوری های جهنمی، یک سریال هم بود که مستند بود عمر شریف بازی کرده بود مال کشور ایتالیا. قرار بود آقای مقامی بگوید ولی نیامد. در گذشته کسانی که دست اندر کار بودند خیلی هم استقبال کردند. به من لطف کردند و گفتند این یک سبک نو است. ولی متأسفانه یک از اشکالات ما این است که همه دنبال اسم هستند. به اصل کار کار ندارند دنبال اسم هستند .

الان شما ببینید دوبلور هر جا باشد همه فکر می کنند این شاخ شمشاد است. توی رادیو، تلویزیون همه جه او را می خواهند به این دلیل که دوبلور است در حالی که این طور نیست . توی دوبله هم یک عده ای خوب هستند و یک عده ای هم متأسفانه  اصلا اشتباه توی این حرفه آمده اند. من به جرئت می گویم و نمی ترسم. اشتباه آمده اند توی این کار. بیکار بودند این جا هم آشنایی بوده راهی بوده آمده اند. من می گویم کسی که این کار را بلد است باید بیاید و انجام بدهد. بلد بودن هم کافی نیست باید یاد بگیرد تمرین کند. ببینیم آن استعداد آن هوش را دارد یا نه؟ فقط  کافی است که صدا کلفت باشد می گویند آقا! بیاید. همین! خیلی هم داریم الان هم توی دوبله هم توی رادیو. شما در تلویزیون هم که نگاه می کنید می بینید که این مشکلات متأسفانه هست. اصلا طرف نباید پشت تلویزیون بیاید. دلیلش این است که به گوینده توجه نمی شود. من خودم مسئولیت این کار را داشتم ,خودم گوینده انتخاب می کردم خیلی از گوینده های خوبی که الان هستند با وجودی که من انتخاب نکردم دست رنج من بوده اند. با این که همان ها هم برایشان عادت شده و خیلی چیز ها را رعایت نمی کنند ولی باز هم نسبت به بقیه بهترند.

بیشتر کارهای خارجی رامدیریت کرده اید یا ایرانی؟

صد در صد خارجی

دلیل خاصی داشته؟

نه به خاطر این که ما درتلویزیون بودیم. بیشتر کارهای تلویزیون هم خارجی بود. داخلی هم بود ولی خیلی کم بودند. می توانم بگویم بیشتر از هزار فیلم و سریال من کار کرده ام. فرض کنید از دو، سه، چهار قسمت بوده است تا الی غیر النهایه. بیشتر کارهایم مال تلویزیون بود. مگر اتفاقی یک برنامه های خاصی بود یا بیرون دعوت می کردند کاری بود می رفتیم ولی اصولا کار من بیشتر تلویزیون بود. البته فیلم سینمایی هم بوده خیلی هم زیاد بوده ولی بیشتر کارهای تلویزیونی بوده است به خصوص سریال ها. همان فیلم هایی که قبلا بیرون دوبله شده بودند مجددا در تلویزیون هم دوبله شدند که اغلب شان را یا دوبله کردم یا توی آن ها گویندگی کرده ام.

در مورد کتاب " سرگذشت دوبله و صداهای ماندگارش" چطور شد که آن را ادامه ندادید؟

داستان این کتاب اینطوربود که فکر کنم از سال 43، 44 بود آدم های زیادی بود که می خواستند این کتاب را بنویسند ,حتی شروع هم کردند. مثل همین آقای کاملی مثل آقای مستان خیلی ها بودند خیلی هایشان هم الان فوت کرده اند. این ها خیلی به دنبال این بودند که کتابی در این مورد بنویسند ولی هیچکدام ادامه ندادند. من در همان زمان ها خیلی زحمت کشیدم ولی می توانم بگم هیچکس با من همکاری نکرد. با این که من یک ورقه نوشتم از همه  خواستم که هر کسی از زندگی خودش، از کارهایی که کرده {بنویسد} ولی هیچکس اینکار را نکرد.

من تمام مجلاتی که حتی یک کلمه درمورد دوستان نوشته بود من آن ها را می خریدم . خیلی بابت این قضیه هزینه کردم و این ها را در می آوردم و بریده بریده نگه می داشتم و یک چیزی هم پیدا کردم تولد همکارها بود این ها را با هم قاطی کردم و من فقط شمایی از این ها را نوشته ام کسانی را هم آورده ام که خیلی ها واقعا حیران می شوند که این ها را از کجا آوردی؟ در مورد کارهای هر کدام از این ها می شود یک کتاب نوشت این را نمی شود انکار کرد ولی من در آن حد که معرفی این که چنین  کسانی بوده اند و یک سری کارهای شاخص شان را آوردم و این قضیه هم مربوط می شود به سالهای 70 به بعد  تا تقریبا 7، 8 سال پیش که چاپ شد. بعد هم این کتاب قرار شد ویراستاری شود ,درست باشد , من به هوای این که این کارها را ناشر انجام می دهد بودم که متأسفانه نکرد و همین باعث شد که کتاب زیاد دلچسب من نباشد به همین خاطر تحقیق هم رویش نکردم خیلی اشکالات داشت .

اسم کتاب این نبوده است، اسم کتاب دنیای بی آفتاب بوده است و من نمی دانم چرا ناشر اسم این کتاب را عوض کرده است. من اسامی گویندگان را تا آن سال داشتم و البته تعدادی هم بعدا اضافه شدند که آنها را هم دارم. البته ناشر رضایت نمی دهد و گرنه تصمیم دارم درچاپ دوم تصمیم دارم کمی تغییرات بدهم. کمی اضافات خواهد داشت. عکسها رنگی می شوند . من برای این کتاب زحمت زیادی کشیده ام ، جمله به جمله آن را از روزنامه ها و مجلات جمع آوری می کردم. حتی از خانم گوینده ای خواهش کردم تا مشخصاتش را بگوید اما نمی گفت و بعد در روزنامه ای که لای آن سبزی پیچیده شده بود مصاحبه ای از او پیدا کردم !

[تصویر: 14472355161.jpg]

روزنامه را به همان صورت نزدش بردم و نشان اش دادم و گفتم من تصمیم دارم شما را ببرم داخل کتاب . به خانه های مردم می روی و مشهور می شوید. با روزنامه ای مصاحبه می کنید که آخرش در آن سبزی می پیچند و من آنرا در آشغالها پیدا کردم. اکنون او آمریکاست. من اینگونه به دنبال جمع آوری اطلاعات برای این کتاب بودم، وگرنه ادعای نویسندگی ندارم. حتی از عنوان تدوین و جمع آوری بجای نویسندگی استفاده نمودم. من چیزهایی که گویندگان می گفتند و من می دیدم بدرد می خورد را یادداشت کردم و شد کتاب گویندگی. بیشتر مطالب را نیز از روزنامه ها جمع آوری کردم . از آنان عکس گرفتم و تا حدی که در توان ام بوده تلاش کردم. زیرا کسی همکاری نمی کرد.

خودم راضی نیستم اما مشتاقان زیادی دارد. حتی برخی از دوستان برای طرح روی جلد ازشهرستانها برایم طرح فرستادند و به انها گفتم اگر خدا بخواهد برای چاپ دوم از انها استفاده می کنم. این کتاب تاریخ دوبله است و افتخارم این است که از پاکستان با من تماس گرفتند و به من گفتند که در دانشگاه می خواهند درباره دوبله ایران بحث کنند و از من اجازه خواستند که از روی کتاب کپی بگیرند و از آن استفاده کنند. و باز افتخار می کنم که از آمریکا کسی با من تماس گرفت و گفت در بزرگترین کتابفروشی آمریکاست و کتاب شما پشت ویترین این کتابفروشی هست. یعنی این کتاب اینقدر در آنجا جذاب است. 

چندی پیش از صدا و سیما یک کتاب به من دادند. من آنرا خواندم و دیدم همان حرفهای من است . من آنها را 25 سال پیش نوشتم و حالا همانها را خانمی درآمریکا نوشته است که برایم جذاب بود و به آنها گفتم من این حرفها را 25 سال پیش نوشتم. الان با کمی جابجا کردن درباره دوبله کتابهای جدیدی نوشته می شود. البته اشکالی ندارد چون من دنبال هیاهو نیستم . در یکی از کتابهای معروف که دو جلد هم چاپ شده است حتی اسمی هم از من برده نشده است. عشق من اینست که کار گویندگی از بین نرود. نسل جوان باید ضمن آشنایی با گویندگی با آن آشتی کند. من پیشنهاد داده ام در دانشگاهها گویندگی بعنوان واحد درسی ارائه گردد. من بسیار پیگیر این موضوع هستم و انشالله این اتفاق خواهد افتاد. مردم باید بدانند که گویندگی چیری نیست که ما می بینیم.

 ارتباط شما با مدیر دوبلازهایی مانند هوشنگ لطیف پور - مرحوم کسمایی و شرافت چگونه بوده است؟

من با مرحوم کسمایی اصلا کار نکردم. متاسفانه اینکار گاهی بصورت باندی هدایت می شود. ایشان با عده خاصی کار میکردند که معمولا دربیرون فعالیت داشتند و در تلویزیون زیاد نبودند. ولی با مرحوم شرافت چند فیلم کار کردم ایشان بهمن خیلی اعتقاد داشتند اما با اقای لطیف پور خیلی کار کردم. من هرچه دارم از اقای لطیف پور دارم.ایشان استاد من بودند وقتی هم از ایشان تقدیرشد خودم یک لوح یاد بود برایش بردم و از ایشان تجلیل کردم. زیرا بنظر من مدیر دوبلاژ واقعی هوشنگ لطیف پوربود. هرچند مرحوم شرافت هم خوب و با سوادبودند. فرهنگ اینکار را داشتند. البته بقیه مدیر دوبلاژها هم خوب بودند اما منبا اقای لطیف پور بیشتر کارکردم. آقای لطیف پور وقتی والت دیزنی را کارمیکردند مرا دعوت بکار نمودند و نقش والت دیرنی را من می گفتم. ایشان با شجاعت تمام نقشهای بزرگی را به من دادند.

ایشان اولین نقشی را که به من دادند در فیلم همسایه خوب سام بود که  جک لمون در آن بازی می کرد. آنجا بود که با نوذری آشنا شدم. از آنجا که ایشان علاقه زیادی به من داشتند بعد از مدتی والت دیزنی را رها کردند و به من گفتند آنرا ادامه بده و من سالها مدیر دوبلاژ والت دیزنی بودم. از نظر من اقای لطیف پور اسطوره دوبله هستند.




شما مدتی بکار گویندگی اخبار مشغول بودید. چرا آنرا ادامه ندادید؟

من بازنشسته شدم و تا زمانیکه بازنشست نشده بودم آنرا ادامه میدادم. خبر خواندن کار ساده ای نیست. ما فقط ظاهر آنرا می بینیم. در خبر باید زندگی جریان داشته باشد. شما وقتی در رادیو یا تلویزیون گویندگی می کنید باید گفتار شما اثر داشته باشد. الان کدامش اثر دارد؟ هیچی ، چون گویندگی درست نیست. اگر گویندگی درست باشد اثر گذار خواهدبود. حتی بدترین مطلب هم اثر گذار می شود.

یک مثال میزنم. شما باید مالیات بدهید. در ذات بشر دادن چنین پولهایی سخت است. حالا اگر یک گوینده ای بیاید بگوید مالیات بدهید و آنرا خیلی خوب و با فرم بگوید که اثر بگذارد شما مالیات را با میل می دهید. گویندگی فقط به شکل و شمایل و تصویر نیست. هفتاد درصد گویندگی به بیان است. بیان باید اثرگذار باشد. باید درست باشد. تقلیدی نباشد. گوینده باید همه حروف را درست بیان کند. باید در بیانش صداقت داشته باشد. اوایل انقلاب که من گویندگی می کردم پیامهای امام را من می خواندم. من با قران آشنایی داشتم. وارد بودم . غلط نمی خواندم. الان سوای فارسی ، عربی را هم غلط می خوانند.

تا زمانیکه بودم اخبار را می خواندم. تا اینکه بازنشسته شدم. البته زودتر از موعد بازنشسته شدم. دلایلش هم زیاد بود. خیلی فعالیت می کردم . خسته شده بودم. ضمنا در حال نوشتن کتاب هم بودم. مدیر وقت صدا و سیما اقای هاشمی بودند. ایشان مدیر روشنی بودند و نمی گذاشتند من بازنشست شوم و می گفتند تو سرمایه اینکار هستی و من هم قول دادم که همکاری خود را ادامه بدهم. همین همکاری باعث شد تا اولین دوره گویندگی را در زیبا کنار شمال برگزار نمایم. از آن کلاس گویندگان و خبرنگاران زیادی بیرون آمدند. بعضی از آنها مدیر شدند. بعضیها الان بازنشست شده اند و بعضی هم هنوز مشغول بکارند.

البته الان ماشاالله کلاسهای گویندگی زیادی برگزار می شود. طرف خودش نمی تواند حرف بزند، کلاس گویندگی هم گذاشته است. درست مثل این است که کسی پا ندارند آنوقت کلاس فوتبال هم می گذارد. من بارها هنرجویانی را دیده ام که حتی الفبای فارسی را درست بلد نیستند. 32 حرف الفبا را


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۴/۸/۲۰ عصر ۰۵:۰۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, زینال بندری, رامین_جلیلوند, oceanic, کنتس پابرهنه, مکس دی وینتر, زرد ابری, ویگو مورتنسن, لو هارپر, rahgozar_bineshan, سوفیا, دزیره, هایدی, جیمز باند, دون دیه‌گو دلاوگا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9251
( 15007 تشکر در 707 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: دیدار صمیمانه با اکبر منانی ( دوبلور پیشکسوت )

ادامه  مصاحبه با اکبر منانی .....

... گوینده حوب کسی است که این 32 حرف را بتواند درست و کامل بگوید. وقتی کسی حروف را درست بگوید , کلمه را درست میگوید. کسی که کلمه را درست بگوید , جمله را درست می گوید. دیگرکسی نمی تواند به کار او ایراد بگیرد. آنوقت به گویندگی او گوش می دهیم و به حرفش عمل می کنیم.

الان 20 کانال تلویزیونی مرتب در حال حرف زدن هستند. اما چه کسی به این حرفها عمل می کند؟ زمانی میتوان به این حرفها عمل کرد که گوینده بیان اش درست باشد. یک گوینده خوب بدترین مطالب را می تواند به بهترین نحو بیان کند مشروط بر آنکه با علم این کار آشنا باشد. متاسفانه بسیاری با علم این کار آشنا نیستند. هنرجو آمده است و می گوید من از صدای خودم بدم می آید و می خواهد گوینده هم بشود. اولین مرحله اینکار اینست که گوینده باید خودش از صدای خودش خوشش بیاید.

گوینده باید به کارش مسلط باشد. حتی آواز بخواند . قرآن بخواند. دهان بلندگوی انسان است.من 2 ساعت و 45 دقیقه به تنهایی و یک نفس خبر خوانده ام. گویندگان فعلی برای چنین منظوری امروز به نفس نفس می افتند. کدامیک از اجراهای امروزی درست است؟ همین برنامه 90 ، فقط بخاطر فوتبال و مسابقاتش و جوایزش جوانان طرفدارش هستند. از اول تا اخرش با اِ و بله می گذارد. ما در قدیم اگر توپوق میزدیم 5 تومن جریمه می شدیم. کار خوبی هم می کردند . همین موضوع باعث میگردید که تمام وجودم دراختیار گویندگی قرار بگیرد. الان گویندگان بی خیال هستند. کسی هم به توپوق هایشان توجه نمی کند.

اینها ضعف هستند.الان رادیوها و تلویزیونها همه جا روشن هستند.اما چه کسی گوش می کند؟ مگر چیزیکه در ان منفعتی داشته باشد. دیگر جذابیتی ندارند. مثل فیلمهایی که پخش می شوند.البته موضوع فیلمهای هیجانی فرق دارد. کارگردان یکسال زحمت می کشد و یک فیلم می سازدبعد ما می خواهیم در دو ساعت زحمت او را گویندگی کنیم. پس باید جوری گویندگی کنیم که مردم بپذیرند.

از گویندگان قدیمی کدامیک از نظر شما شاخص بودند؟

همه گویندگان قدیمی تقریبا خوب بودند. اما بعضیها صدای رادیو فونیک داشتند.یعنی صدایشان جذابیت داشت. اثرگذار بود. مثل اسدالله پیمان - سجادی - تقی روحانی . اینها اوج بودند. نظیرشان دیگر نمی آید. یک گوینده خوب حکومتها را عوض می کند. چرا یک بچه سه ساله عاشق هیتلر می شود ؟ هیتلر جادوگر نبود. این بیان اش بود که جادو می کرد. آدمهای بزرگ حتی هنرپیشه ها ، هرکدامشان که بیانشان خوب بود موفق تر ظاهر شدند.

توصیفیان - ایرج گرگین - مرتضی اخوت . اینها رادیویی بودند. عظمت داشتند. اعتماد به نفس بالایی داشتند. من در کتابم هم به این موضوع اشاره داشته ام گویندگی دو چیز است 1 - اعتماد به نفس 2 - خدمت. گوینده توپوق هم باید بزند اما اعتماد به نفس هم داشته باشد. نباید اگر یکبار توپوق زد دیگر برود و دور گویندگی را خط بکشد. گوینده خوب باید صدایش با شخصیتش مخلوط شود و یک شخصیت جدید بسازد. تمام اشکال ما این است که گویندگان ما 30 سال راهی را رفته اند که دیگر نمی توانند برگردند و در همانجا در حال درجا زدن هستند.

[تصویر: 14472356521.jpg]  [تصویر: 14472378031.jpg]
توصیفیان و روحانی (از بهترین گویندگان خبر رادیو و تلویزیون در پیش از انقلاب از نظر صدا و اجرا)

چرا جامعه دوبلورها گمنام هستند؟ آیا این امر به درخواست خودشان بوده است یا عوامل دیگری در آن دخیل بوده است؟

اصولا دوبلورها خیلی برای شناخته شدن علاقه نشان نمی دهند. من خودم به این موضوع خیلی اعتقاد دارم. زیرا ما صدا پیشه هستیم. البته الان برعکس شده. دوست دارند بیایند در اجتماع و شهرت پیدا کنند. اما من هنوز خودم نتوانسته ام درک کنم که چرا نسل جوان اینقدر به دوبله علاقمند است.
من معتقدم فیلمی که دوبله می شود باید تمام عوامل دوبله آنرا بنویسند. چرا یک سریال که ساخته می شود تا نام آبدارچی آنرا می نویسند. من دوست دارم نام مرا بنویسند تا مردم بدانند چه کسی گویندگی کرده است زیرا دوست دارم اگر بد گویندگی کرده ام مردم لعنت آنرا به من بفرستند. اگر هم خوب گویندگی نموده ام مردم بگویند دستش درد نکند. که البته همین را هم دریغ می کنند.
من مثالی میزنم . یکبار مستندی را گویندگی کردم . مردم هم تایید کردند. اما نامی از من برده نشد و جایزه اش را هم دادند به یکنفر دیگر. البته مهم نیست اما من بارها گفته ام بگذارید اسم گوینده باشد تا اگر بد گویندگی کردیم مردم لعنت آنرا به ما بفرستند نه به تلویزیون.


این روزها گوینده "کمدی گو" کم شده است. به نظر شما دلیلش چیست؟

کم نشده , فیلمها اینطور ایجاب می کنند. چون فیلم کمدی خوب نمی آید. یعنی بندرت می آید. گویندگی هم مانند زبان است. فراموش می شود. وقتی فیلم کمدی خوب نیاید گویندگی کمدی گو هم فراموشی میگیرد. من معتقدم باید فیلم را دو سه بار ببینیم تا برایش تیپ بسازیم. امروزه طرف فیلم را هنوز ندیده است اما تیپش را از بیرون می سازد. بدون آنکه بداند قرار است جای چه کسی حرف بزند. الان تیپها ثابت شده. صد تا فیلم هم ساخته شود تیپها همان تیپها هستند. قدیم ها ما خیلی تیپ سازی میکردیم.
قدیمها یک خروس بود و من برایش تیپ سازی کردم. بعدها یکنفر آمد و آنرا تقلید کرد و گفت من این تیپ را اختراع کردم. امروز یکنفر دیگر آمده و می گوید من این تیپ را احتراع کردم. در حالیکه من چهل پنجاه سال پیش این تیپ را ساختم. یا مثلا برای موشها یک صدای فلفلی ساختم.موشها ظریف بودند و زبل. حیوان کوچکی بود و ایجاب می کرد یکصدای فلفلی برایش بسازم. متاسفانه بعد از انقلاب گویندگان دیگر ابتکار ندارند و من تیپ گوی شاخص ندیدم.


نظرتان در مورد گویندگان درگذشته چیست؟ آیا کسانی هستند که جای آن ها را پر کنند؟

ما داشتیم گوینده هایی که مرحوم شدند و استثنایی بودند تک بودند و متاسفانه بین ما نیستند و نظیرشان هم نیامد و نخواهد آمد مثل ایرج ناظریان از صداهای ناب بود که استثنایی بود. ما گوینده هایی داشتیم مثلا مقبلی ,این ها استثنایی بودند ,خلاق بودند ,ما گوینده خلاق الآن نداریم ولی قدیم این ها بودند. البته نمیشود از حق گذشت که فیلم ها هم فیلم بود جایگاه داشت. جایی بود که گوینده خودش را عرضه بکند الآن نیست. فیلم ها همه شان مال آسیای جنوب شرقی، چین و کره است. چیز خاصی ندارد چون چیز خاصی ندارد گوینده هم شاخص نیست به اضافه این که سرعت در کار هست. آن موقع این طوری نبود یک فیلم سینمایی سه چهار روز دوبله می شد ضمن این که قبلش می دیدند تکرار می شد باز بینی می کردند که مشکلات نداشته باشد. الآن این طوری نیست می گویند و می روند این است که یک مقداری قضیه لوث می شود. گوینده هایی هم که تا حدی استعداد این کار را دارند زمان ندارند که بخواهند خلق کنند. توی هر کاری هم که خلاقیت از بین برود کار بی خودی از آب در می آید. مردم هم به همین  چیز ها عادت کرده اند. چیزی هم ندارد که خلاقیت داشته باشد همین طور پخش می شود کسی هم می بیند یا نمی بیند نمی دانم ولی به هر حال من خودم کمتر رغبت می کنم ببینم چند وقت پیش یکی از من می پرسید فلان فیلم را دیدی گفتم نه تلویزیون نمی بینم. به ندرت، اگر مستند باشد. آن هم صدا را می بندم. نه این که آن هم چون خودم می گویم نا خواسته حسادتی باشد. ولی گویندگی ها را نمی پذیرم. می گویم حیف است این برنامه ای که می توانست خیلی جذاب تر باشد را این طوری ببینم. دوستان خوبی داشتیم در گذشته. پرویز نارنجی ها دوست خوب من بود از قدیم قدیم هم داشتیم کسانی مثل کاووس دوستدار شکسپیرین ایران بود که بجای هملت حرف زد. کاملی یکی از اسطوره های این کار بود اوایل پوآرو را ایشان دوبله می کرد به زبان فرانسه هم مسلط بود من فرانسه بلد نبودم ایشان فارسی می نوشت من می گفتم. یادم می آید یک بار آقای نوری خواننده ازمن پرسید چند سال فرانسه بودی؟ گفتم من یک بار از تویش رد شدم! می گفت تو این قدر خوب اصطلاحات فرانسوی را می گویی من فکر کردم 10، 15 سال فرانسه بودی. البته در پوآرو مطلبی که داشتیم این بود که غلط حرف می زد که من پیشنهاد کردم که ما درست بگوییم چون اگر غلط می گفتیم فکر می کردند ما اشتباه تلفظ می کنیم . نقش پوآرو را من اول زیاد دوست نداشتم ولی کم کم علاقه پیدا کردم و خود این علاقه موجب می شد که بیشتر آن را ببینم. حتما قبلا فیلم ها را می گرفتم می دیدم مثلا توی بیان اش وقتی سین می گفت یک جور اکو داشت من این کار را می کردم. حالا کسی توجه نمی کرد ولی خود این هم زیبایی می داد کسی متوجه نمی شد.

در مورد مهدی آژیر خاطره ای دارید؟

آقای آژیر را من خودم توی کارهای انیمیشن بردم. تقلید خوب می کرد. همان زمان برنامه ای بود که اتفاقا من با یک مدیر دوبلاژ حرفم شد بعد ایشان آمد کارهای من را به همان صورت انجام داد. با من زیاد کار میکرد. یکی از نقش های گالیور را می گفت. در اغلب فیلم وسریال هایی که من کار می کردم نقش های جوان را می گفت.

مدیر دوبلاژ شوالیه های عدالت و مردان سیاه پوش 2 را به خاطر دارید چه کسانی بودند؟

مدیر شوالیه های عدالت خودم بودم. مردان سیاه پوش را یادم نیست.


چرا دوبله های قدیم وجدید با هم تفاوت دارند؟

این کار ذوق می خواهد که الآن کمتر هست. دلایلش خیلی زیاد است نمی خواهیم وارد شویم بعضی ها دلیل اقتصادی می دانند که من مخالفم. من می گویم وقتی که کاری را قبول می کنم باید درست انجام دهم حالا کره ای باشد چینی باشد من وجدانا" باید درست انجام بدهم. من نزدیک 60 سال است که گویندگی می کنم چه در رادیو چه در تلویزیون یک بار نشد که من دیر سر کارم بروم. یکی پرسید چطور؟ گفتم من صبح که پا می شوم مثلا می بینم باران آمده باید نیم ساعت زودتر بروم چون ترافیک است. من صبح که از خواب بیدار می شوم می گویم من این کار را قبول کردم همه مشکلاتش را هم پذیرفتم وقتی این جوری آدم جلو می آید می تواند موفق شود. وجدان کاری در هر کاری خیلی مهم است. حالا بعضی ها این بهانه ها را می آورند که پول کم است یا وضع اقتصادی بد است که من صد در صد با این مخالفم. اگر من کار را قبول کردم باید درست انجام دهم حالا اگر پول آن کم است باید در یک دایره دیگر ببرم و آنجا احقاق حق کنم.


جناب منانی بسیار سپاسگزارم که وقتتان را دراختیار ما قرار دادید. مدیر سایت گفته: من بجای سوال یک پیام برای ایشان دارم. به ایشان بگوئید:

اینجا کسانی هستند که عاشقانه صدای شما را دوست دارند و هنر والای شما را ارج می نهند. امیدواریم سالهای سال این صدا را بشنویم ولذت ببریم

سپاسگزارم از ایشان و همه دوستان. به هر حال من یک بنده درگاهم لطف خدا شامل حال من شده که تا این لحظه زنده ماندم من واقعا فقط به فکر نسل جوان هستم دلم می خواهد انشالله جوری بشود که همه گیر شود. به خاطر این که گویندگی دارد از بین می رود و شماها هستید که می توانید کمک کنید که این کار از بین نرود. امیدوارم که این اتفاق بیافتد. فقط این آرزو را دارم.

:heart:

منبع: سینما کلاسیک ( با اندکی ویرایش )


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۴/۸/۲۰ عصر ۰۵:۲۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, آمادئوس, خانم لمپرت, زینال بندری, ویگو مورتنسن, رامین_جلیلوند, oceanic, Classic, کنتس پابرهنه, زبل خان, مکس دی وینتر, زرد ابری, لو هارپر, rahgozar_bineshan, سوفیا, دزیره, هایدی, جروشا, آلبرت کمپیون, جیمز باند
اسپونز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 138
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۱
اعتبار: 22


تشکرها : 1525
( 1259 تشکر در 60 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: دیدار با اکبر منانی ( دوبلور پیشکسوت )

با سلام خدمت همه دوستان و کاربران عزیز کافه کلاسیک

همان طور که سروان عزیز در ابتدای این مصاحبه نوشته اند این گفتگو توسط اینجانب به عنوان مصاحبه گر با جناب منانی انجام شد ولی در واقع حاصل یک کار گروهی دو، سه هفته ای بود. جای دارد چند نکته را خدمت دوستان عرض نمایم:

بنده به نمایندگی از طرف دوستانم در انجمن سینما کلاسیک خدمت جناب منانی رسیدم. از مدت ها قبل از مصاحبه تلاشی صمیمانه و گروهی بین کاربران انجمن ایجاد شد تا این مصاحبه به سرانجام برسد. جیسون بورن عزیز کلیپ زیبایی را تهیه نمودند که از طرف انجمن به ایشان هدیه گردید. اکنون که سروان رنوی گرامی لطف کرده و نام مرا به عنوان مصاحبه گر عنوان نموده اند جا دارد که بقیه عوامل این مصاحبه نیز معرفی گشته تا شرط انصاف رعایت شده باشد.

سؤالات این مصاحبه توسط منصور، سرهنگ دکس، زاپاتا، هایدی، رهگذر بی نشان، بولیت، و جیسون بورن مطرح گردید که توسط منصور جمع بندی شد.

همچنین تقدیر نامه ای توسط منصور با خطی زیبا و متنی دلنشین آماده گردید که به جناب منانی تقدیم شد.

در پیاده سازی متن مصاحبه نیز دوستانم منصور و آمادئوس کمک فراوانی به بنده نمودند که مجددا" همین جا از همه این دوستان تشکر می کنم.

لینک کامل سؤالات پیشنهادی دوستان:

cinemaclassic.ir/showthread.php?tid=101

لینک مصاحبه:

cinemaclassic.ir/showthread.php?tid=121

پی نوشت: امیدوارم همه ما دارای آستانه تحمل بالا باشیم و نقد ها را بپذیریم و دخل تصرفی در پست بنده انجام نشود:rolleyes:

توضیح مدیر: سپاس از جناب اسپونز . امیدواریم که مدیران آن سایت هم مانند شما فکر کنند و هنگام کپی کردن مطالب کافه , منبع و لینک اینجا را ذکر کنند. چون اگر بهانه عدم ذکر لینک این باشد که نوشته متعلق به شخص خودشان بوده و ربطی به سایت ندارد پس قاعدتا ما هم می توانستیم بگوییم که این مصاحبه و پست متعلق به شخص شماست و فقط ذکر نام شما کافی است و از آوردن نام آن سایت خودداری می کردیم که البته این کار را نکردیم. امیدواریم همه , آنچه را که برای خود می پسندند برای دیگران هم بپسندند .


میگم، کجا داریم میریم؟
۱۳۹۴/۸/۲۲ عصر ۰۹:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, زینال بندری, آمادئوس, ویگو مورتنسن, آلبرت کمپیون, سروان رنو, سوفیا, لو هارپر, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه, حمید هامون, واتسون, دزیره, Classic, مکس دی وینتر, خانم لمپرت, هایدی, زبل خان, جروشا, ژیگا ورتوف, جیمز باند
ارسال پاسخ