[-]
جعبه پيام
» <KESSLER> سپاسگزارم از لطف و مرحمت شما بانوالیزی گرامی
» <بانو الیزا> دست مریزاد جناب کسلر
» <Classic> میزگردی جالب و زنده درباره دوبله با شرکت آقای مطمئن زاده و والی زاده هم اکنون شبکه خبر
» <سناتور> متاسفانه استاد رضا عبدی بعد از یه دوره بیماری امروز صبح دار فانی رو وداع گفت - عبدالله دهه شصت - .خدا بیامرزدش
» <سروان رنو> فیلم های کوتاه آخر هفته ... کاری شایسته از افسر خوب رایش کسلر ... http://cafeclassic5.ir/thread-1109.html
» <بانو الیزا> ای کاش صدای استاد مقامی و بانو ناظریان مثل استاد والی زاده با کیفیت باقی می موند
» <سناتور> کانال سینه فیلم یک فیلم داره پخش می کنه با اسم lucky باور نمی کنید استاد مقامی با صدای خیلی پیر و در اصل صدای خودش فیلم رو دوبله کرده
» <ماهی گیر> نسخه اصلاح شده فیلم "آدم برفی" امشب ساعت 21 شبکه نمایش
» <سروان رنو> ترانه ای زیباست ... زیباااا ... http://cafeclassic5.ir/thread-84-post-39...l#pid39025
» <سناتور> متاسفانه بیژن علیمحمدی طاقت دوری از پدر رو نداشت و هنوز ۴۰روز از درگذشت پدرش نگذشته که ایشون هم به رحمت ایزدی رفت
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 4.3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیالوگهای ماندگار
نویسنده پیام
لوئیس دگا آفلاین
جاعل اوراق قرضه ملی
***

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۱۸
اعتبار: 9


تشکرها : 20
( 205 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #361
RE: دیالوگهای ماندگار

Once more into the fray

Into the last good fight I'll ever know

Live and die on this day

Live and die on this day


امضاء نزدیک بین
۱۳۹۳/۴/۲۰ عصر ۱۱:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ژان والژان, گولاگ, Memento
لوئیس دگا آفلاین
جاعل اوراق قرضه ملی
***

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۱۸
اعتبار: 9


تشکرها : 20
( 205 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #362
RE: دیالوگهای ماندگار

25th Hour

بیست و پنجمین ساعت

Frank Slaughtery: You know, you're wearing a striped shirt with a striped tie, you know
that, right?
Phelan: Yeah, I do it for the ladies.
Frank Slaughtery: Oh - the ladies ever tell you that you look like a f**king optical illusion?
فرانک: ببین تو یه پیرهن راه راه پوشیدی با یه کراوات راه راه، درسته؟ درسته دیگه؟
فلان: آره خب، واسه خانوم ها این جوری تیپ زدم.
فرانک: اوه، ببینم تا حالا این خانوم ها بهت نگفتن که درست عین یه خطای دید مزخرف شدی؟

امضاء نزدیک بین
۱۳۹۳/۴/۲۰ عصر ۱۱:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, terme, Papillon, BATMAN, اکتورز, پرشیا, حمید هامون, Flirtacia, هانا اشمیت, ژان والژان, گولاگ, Memento
لوئیس دگا آفلاین
جاعل اوراق قرضه ملی
***

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۱۸
اعتبار: 9


تشکرها : 20
( 205 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #363
RE: دیالوگهای ماندگار

Johnny Guitar

جانی گیتار

Johnny: There's nothin' like a good smoke and a cuppa' coffee. You know, some men got the craving for gold and silver. Others need lotsa' land, with herds of cattle. And then there's those that got the weakness for whiskey, and for women. When you boil it all down, what does a man really need? Just a smoke and a cup of coffee.

جانی: هیچی مثل یه سیگار خوب و یه فنجون قهوه نمی شه. می دونی؛ بعضی مردها دنبال طلا و نقره می گردن. بعضی هم دنبال زمین و گله داری. یه سری هم نقطه ضعفشون زن و ویسکیه. ولی وقتی ته همه اینها رو در آوردی، یه مرد واقعا چی می خواد؟ فقط یه سیگار و یه فنجون قهوه.


امضاء نزدیک بین
۱۳۹۳/۴/۲۸ صبح ۰۵:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, oceanic, برو بیکر, اسکورپان شیردل, اکتورز, سناتور, بانو, پرشیا, حمید هامون, ژان والژان, پیرمرد, pandora, گولاگ, Memento
سناتور آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3513
( 3906 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #364
RE: دیالوگهای ماندگار

جو گرانت(رالف بلامی) در فیلم حرفه ایها یا پروفشنال :هنری ریکو فاردا ،آکادمی نظامی ویرجینیا رو دیده،درجنگ فیلیپین شرکت کرده درکوبا به اتفاق روزولت جنگیده ،با یک زن مکزیکی ازدواج کرده زنش فوت شده و به عنوان متخصص اسلحه و فنون جنگی به پانچوویلا ملحق شده... اون موقع موهات مشکی تر بود.

ریکوفاردا (لی ماروین):...عوضش قلبم پاک تر بود.

۱۳۹۳/۴/۲۸ عصر ۰۸:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, نیومن, خانم لمپرت, برو بیکر, بانو, اکتورز, حمید هامون, ژان والژان, پیرمرد, Flirtacia, pandora, گولاگ, آنا کارنینا
کورتیس آفلاین
کورتیس
*

ارسال ها: 5
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۴/۲۴
اعتبار: 0


تشکرها : 12
( 12 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #365
RE: دیالوگهای ماندگار

آقای وولف (هاروی کیتل) در فیلم پالپ فیکشن، هنگام خروج از گاراژ در معیت دختر صاحب گاراژ، بعد از پایان گفتگو با وینست  و جولس در حالی که با دختر به سمت ماشین در حال حرکت است:

«هر کسی برای خودش یک شخص به حساب میاد اما الزاما آدم با شخصیتی محسوب نمیشه.»
 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کسایی که می ترسن، نباید به دنیا بیان
۱۳۹۳/۵/۱ عصر ۰۱:۳۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, اکتورز, BATMAN, لوئیس دگا, ژان والژان, گولاگ, هایدی
سناتور آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3513
( 3906 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #366
RE: دیالوگهای ماندگار

ناصرالدين شاه خطاب به مدير مدرسه هنر:
هنر ،مزرعه بلال نيست  كه محصولش بهتر شود،از ستاره‌هاي آسمان هم يكي مي‌شود كوكب درخشان، الباقي... اي، سوسو مي‌زند...!
کمال الملک...ساخته ي زنده ياد علي حاتمي

۱۳۹۳/۵/۱ عصر ۰۸:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, اکتورز, BATMAN, لوئیس دگا, پرشیا, حمید هامون, Flirtacia, ژان والژان, پیرمرد, pandora, گولاگ, هایدی
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #367
RE: دیالوگهای ماندگار

Sin City 2005


"جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای"


(تمامی دیالگوهای مربوط به ارسالیهای قبل+ ارسالی اخیر را در حین تماشای فیلم انتخاب کردم و از سایتی کپی نشده، اگر احیانا تشابهی هم بود اتفاقی است)

سناتور رورک / وقتي همه رو متقاعد کردی اون چيزی که از ته قلب بهش اعتقاد دارن دورغيه، اون وقت شاهرگشون تو مُشتته

_______________________________________________________________

مامور پلیس (هارتیگان) / يه پيرمرد ميميره يه دختر کوچولو زنده ميمونه، معامله منصفانه ایه



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۵/۲ صبح ۰۳:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, برو بیکر, سناتور, لوئیس دگا, حمید هامون, Flirtacia, هانا اشمیت, ژان والژان, اکتورز, pandora, گولاگ, آنا کارنینا, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #368
RE: دیالوگهای ماندگار

پدر سالار 1374


کشاورز (اسدالله) با صدای احمد رسول زاده

میدونی چرا اسم عقربه های ساعت گذاشتن عقربه؟
برای اینکه گذشت زمان مثلِ نیش عقرب تو رو از جا بپرونه !

ویدئو http://www.aparat.com/v/ekYFN

نادره (ملوک) با صدای زهرا آقارضا

آدمیزاد خودشُ تو آینه دور و وَریاش میبینه، دور و ور من خالی شده

ویدئو http://www.aparat.com/v/I4jKv  

شیخی (ملود) با صدای فهیمه راستکار

من میخواستم خورد شدنِ اسدالله ببینم، نه مرگ اونُ

ویدئو http://www.aparat.com/v/cP1Dg


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۵/۱۲ صبح ۰۳:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, خانم لمپرت, پرشیا, Papillon, کنتس پابرهنه, حمید هامون, سناتور, سلمامتین, بانو, اکتورز, هانا اشمیت, سروان رنو, سرهنگ آلن فاکنر, ژان والژان, پیرمرد, Flirtacia, مگی گربه, هایدی
سرهنگ آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 4
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۵/۱۸
اعتبار: 0


تشکرها : 9
( 47 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #369
RE: دیالوگهای ماندگار

توضیح مهم از آنجا که ناخدا خورشید در سواحل نورماندی درگیر نبرد با نیروهای رایش می باشد چند روزی من به نیابت در خدمت شما هستم.

خان باشتین(عنایت بخشی)=بر من کرنش نمی کنی؟

قاضی شارح(علی نصیریان)= کرنش امروز برای خواهش فرداست ،من فردا بر این تخت امیری نمی بینم.

خان=براستی نمی بینی؟

قاضی=کشیکچی مخصوص من خواست  که تو را از تخت فرو گیرد وتو او را نکشتی چنین کسی بر تخت نمی ماند.

۱۳۹۳/۵/۱۹ عصر ۰۹:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, هانا اشمیت, Papillon, سروان رنو, terme, برو بیکر, خانم لمپرت, حمید هامون, سرهنگ آلن فاکنر, ژان والژان, پیرمرد, شیخ حسن جوری, pandora, گولاگ, هایدی, آنا کارنینا
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #370
RE: دیالوگهای ماندگار

Love Story 1970


عشق اونِ که هرگز نگی متاسفم


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۱۷ عصر ۰۷:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, برو بیکر, کنتس پابرهنه, سرهنگ آلن فاکنر, ژان والژان, خانم لمپرت, مگی گربه, گولاگ, آنا کارنینا
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #371
RE: دیالوگهای ماندگار

"طلسم" 1365


خلاصه داستان

در يک روستا بين دو طايفه درگيری قومي صورت گرفته و شخصی کشته ميشود
خانواده قرباني طالب خون بهاست، در نتيجه دختر جوانی را به اجبار به عقد پسر خود در مي آورند
در شبي که خطبه عقد جاری ميشود خويشاوندان داماد، عروس جوان را به روستای خود ميبرند
در راه هوا طوفاني شده و زن و مرد جوان راه را گم کرده و از روی اجبار به قصری پناه ميبرند
عمارتی که گفته ميشود طلسم شده است گويا همسر شازده (مالک قصر) در شب عروسی
بعد از آنکه وارد اتاقی (تالار آينه) ميشود، ديگر بازنميگردد

________________________________________________________________

توضیحات

 درصحنه هايي که خانم " تسلیمی" در آنها حضور دارند دیالوگهای زیبا و به یادماندنی بسیاری به گوش میرسد
با اين وجود نميتوان از ديگر صحنه های آن با حضور جمشيد مشايخی و ديگر هنرمندان به راحتی گذشت

شخصیتهای اصلی داستان همگی به نوعی رنج کشیده اند

شازده (جمشید مشایخی) / همسرش در شب عروسی ناپدید میشود و در حسرت دیدار اوست

خانم (سوسن تسلیمی) / در همان شب محکوم میشود به زندانی شدن در سیاه چالی سرد و بی روح

مباشر (پرویز پور حسینی) / خانواده اش در کودکی قتل عام شده و او را مختوع انسل کردند

مرد جوان (آتیلا پسیانی) / دعوای دو طایفه منجر به کشته شدن فردی از اقوام او شد

عروس جوان (سوگند رحمانی) / به عنوان خون بها مجبور به ازدواج است

______________________________________________________


(زمانی که عروس جوان لباسهای خانم (همسر گم شده شازده) را بر تن میکند شازده با حیرت به او نگریسته و میگوید)

شازده / چیزه غریبیست! وای، خانم! یکی در لباس خانم! انگار که برگشته

_______________________________________


(این دیالوگ زيبا و تاثير گذار زمانی به نمايش درميايد که شازده (مشايخي) از خاطرات همسرش (تسليمي)
که او را خانم صدا ميزد ميگويد و با کلامی زيبا و دلنشين از اوصافش ياد ميکند)


شازده
/ خانم وقتی در اين خانه راه ميرفت، در و ديوار به او سلام ميکردند
از همه جا صدای تحسين برميخواست
درهايي که به روی من بسته بود به روی او باز ميشد
فرشهای تا شده پيش پای او پهن ميشدند، با گم شدن او اين خانه مرد!

___________________________________________

(زمانی که عروس جوان همانند خانم ناپدید میشود)

شازده / بدبختی مخصوص ماها بود، نميفهمم منم گيجم همسر رعيت چرا بايد ناپديد شود!

_________________________________________


(تلخ ترین دیالوگها و تاثير گذارترین سکانسها در دالان آينه اتفاق میافتد)

خانم / يادم ميايد شب عروسي هنوز 20 سالم نبود و حالا تو ميگويي 5 سال!
اگر هنوز بنای عالم بر قرار خود باشد وجمع و تفريق همان باشد که بود ميشود 25 سال
و من اين همه پزمرده ام، 5 سال نيرو در من تباه شد از نفرت لبريز با اين همه از دورن خاليه خالي ام

عروس / من مصيبت خود را فراموش کرده ام خانم من نميخوام اينجا بمانم، بپوسم و در تاريکی بميرم
خانم / 5 سال در تاريکی ميان اين نگاهها که دائم به تو مينگرند!عروس / نگاهها؟
خانم / بله، نگاه کساني که آنها را لای ديوارها، لای جرز گذاشتند
(عروس با وحشت گریخته و با التماس ميگويد در را باز کنيد)
خانم / انعکاس صدای خودم بعد از 5 سال!

____________________________________________


(زمانی که خانم راز خود را برای عروس فاش ميکند (ريختن ذهر در جام مباشر)

خانم / روزی که شازده بميرد اون هم خواهد مرد و آن روز من آزاد ميشوم
عروس جوان / و قصر به اين بزرگی ميماند براي شما
خانم / آه! نه خانه ای که در آن زنده بگور شدم؟
نه دختر جان! من دلم ميخواد بيايم به مزرعه شما جايی که در آن آفتاب است

_______________________________________



وقتی به اينجا افتادم تک بودم، مدتها در تاريکی با خود حرف ميزدم، ميترسيدم حرف زدن فراموشم شود
من با او (مباشر) حرف ميزنم تا دنيا از يادم نرود از اون ميفهمم که بيرون آفتابيست يا بارانی
که سبزه دميده يا وقت کوچ مرغ مهاجر رسيده راست يا دروغش را نميدانم
فقط باران و آفتاب کوچه و سبزه را در خيال ميبينم، در اتاقک ذهنم!
مثل تاريک خانه ای که عکاس باشی عکست را آورد و در آن شبهی از همه چيز بر شيشه نقش ميشد

_________________________________________


(هنگامی که مباشر با خبر میشود خانم به او زهر داده)

مباشر/ من از آهنم، ترس شما از زنده به گور شدن روئين تنم ميکند، کليد اينجا منم!

______________________________________________


دیالوگهای پایانی

(این صحنه  شباهت زیادی به اثر ماندگار "آرزوهای بزرگ" دارد)

شازده / حالا من ماندم و تو
خانم / و يک جسد
شازده / و خانه ای که زندگی دوباره بر آن دميد

(خانم آزاد شد اما بيشتر از گذشته احساس پژمردگی و نااميدی ميکند
در حاليکه سر به زير انداخته و شرم سار است، گويا ميداند چه سرنوشتی در انتظار آنهاست
ناگهان شمعی روي ميز افتاده و شعله های آتش ميان آن دو زبانه ميکشد)

شازده / بگذار خاموشش کنم!
خانم / نه! نه همیشه سردم است سردم است
شازده / تو داری جای هر دوی ما تصمیم میگیری
خانم / سال اول گريه ميکردم و آرزوی نور داشتم، سال بعد کارم التماس بود
سال ديگر ميگفتم کاش فقط يکبار ديگر ببينمشان، پدر و مادرم و تو را
سال بعد از آن جای همه را انتظار گرفت، دير فهميدم که کسي راهي به آن دخمه ندارد
بعد از آن فقط نفرت ماند از همه کس از همه چيز از همه که مرا فراموش کرده اند
حتی از آفتاب که ميتواند اين همه خوب بتابد ولی نه بر من!



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۱۸ صبح ۰۲:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, خانم لمپرت, زینال بندری, برو بیکر, هانا اشمیت, سناتور, سرهنگ آلن فاکنر, بلوندی غریبه, پرشیا, فیلیپ ژربیه, Flirtacia, مگی گربه, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #372
RE: دیالوگهای ماندگار

Sansho The Bailiff 1954


"سانشوی مباشر"

"از این اثر میتوان به عنوان حزن انگیزترین فیلم تاریخ سینمای ژاپن یاد کرد"


"فرماندار ماسایوجی" / (نصایح پدر به فرزند پسرش زوشیو)

بدون رحم يک انسان ديگر انسان نيست
نسبت به خودت سخت گير باش ولی با ديگران مهربان و رحيم باش
انسانها برابر آفريده شده اند و هر کس حق شاد زیستن را دارد



"ناکاجیمی" / (شعر سوزناکی که مادر سالها در فراق فرزندان میخواند)

چقدر آرزوی ديدن تو را دارم "زوشيو" آيا زندگي بي تو شکنجه نيست !
چقدر آرزوی ديدن تو را دارم "آنجو" آيا اين دوری اينقدر سخت نيست !



(هنگامی که "زوشیو" بر سر مزار پدر ایستاده)

زوشیو /  من گلهای زیادی در اینجا میبینم، شما اینها را روی مقبره اش قرار دادید؟
مباشر/ نه قربان! اینها از طرف اشخاصی است که هنوز مهربانی ایشان را به یاد دارند
پدر شما نسبت به کسانی که به دیدارش می آمدند مهربان بود
خصوصا نسبت به کشاورزان فقیر و محروم
پدر شما به آنها یاد داد که چطور بخوانند و بنویسند
و به آنها راه درست زندگی کردن را آموخت


"سکانس پایانی"

زوشیو / من ميتونستم به عنوان يک فرماندار بيایم و تورو با خودم ببرم
اما بايد بين مقام و آموزه های پدر يکی را انتخاب ميکردم
ناکاجیمی / نميدونم در مورد چی حرف ميزنی و چکار کردی
ولي همين قدر ميدونم که به نصايح پدرت عمل کردی
و همين باعث شد که ما دوباره اينجا همديگه رو پیدا کنیم


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۲۰ صبح ۰۴:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بلوندی غریبه, هانا اشمیت, زینال بندری, برو بیکر, Kurt Steiner, سناتور, ژان والژان, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, پرشیا, پیرمرد, مگی گربه, گولاگ, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #373
RE: دیالوگهای ماندگار

Gaslight 1944



پالا / امشب شب گرفته و طولانی ايه
برايان / ولی تموم ميشه، هوا صاف شده
، صبح وقتی خورشيد در مياد آدم باورش نميشه شبی اَم وجود داشته

"توضیحات"


 "چراغ گاز" در برخی موارد همچون نورپردازی، فضای سنگین و تاریک خود شباهت زیادی به اثر ماندگار "ربکا" دارد

نسخه اول در سال 1940 ساخته شد و این نسخه در واقع بازسازی شده آن است

تماشای صحنه پایانی فیلم با گویندگی "زهره شکوفنده" (پالا) "منوچهر والی زاده" (برایان)

http://www.aparat.com/v/t2DJG




من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۲۲ صبح ۰۳:۵۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, ژان والژان, برو بیکر, زینال بندری, خانم لمپرت, هانا اشمیت, کنتس پابرهنه, سروان رنو, پرشیا, اکتورز, مگی گربه, گولاگ, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #374
RE: دیالوگهای ماندگار

  Great Expectations 1946


گفتگوی "مَگویچ" و "پیپ" در قایق


 پيپ / من يه سوالی دارم؟

مَگویچ (زندانی فراری) / چیه پسر جان !

پيپ / کاری که من در بچگی انجام دادم خيلي ناچيز بود
شما چرا اينکارهارو (اداي دين و ابراز محبت بي اندازه) برای من ميکنيد؟
مگويچ / من خودم يه وقتی يه بچه داشتم پيپ، يه دختر کوچولو که عاشقش بودم و از دستم رفت
پيپ / چه اتفاقي براش افتاد؟
مگويچ / آ، نميدونم اين قسمت تلخ زندگی منه پسر جان ارزش گفتن نداره
ولی وقتی تو اون مُردابای لعنتی يه پسر بچه به يه مجرم گرسنه مهربونی کرد، اون پسر جای اون دختر ازدست رفته رو گرفت

"تماشای ویدئو" http://www.aparat.com/v/eEhLN

_____________________________________________

گفتگوی بین "اِستلا" و "پیپ" در خانه "هاویشام"

پیپ / استلا تو باید این خونه رو ترک کنی، این خونه دیگه مرده !
اینجا نمیشه زندگی کرد، ترکش کن استلا خواهش میکنم

اِستلا / چی داری میگی؟ خونه ای که توش بزرگ شدم
قسمتی از وجودمِ آشیانمِ

پیپ / این خونه خانم هاویشامِ و اون از این خونه رفته استلا !
از پیش من و تو اَم رفته
استلا/ اون جایی نرفته، اون هنوز اینجا با منِ  تو این خونست و تو همین اتاقِ
پیپ / پس من ردش میکنم، من برگشتم خانم هاویشام !
من برگشتم، میخوام اینجارو روشن کنم
نگاه کن استلا، نگاه کن ! اینجا همه چی پوسیده و خاکیه
استلا ! باور کن علاقه من به تو کم نشده، حتی وقتی هیچ امیدی نداشتم
قسمت زیادی از شخصیتم رو به تو مدیونم
استلا ! با من بیا بیرون، بیا تو روشنایی و خورشید


تماشای صحنه پایانی با گویندگی "منوچهر والی زاده" (پیپ) "زهره شکوفنده" (استلا)

http://www.aparat.com/v/y6ef8


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۰۳:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پیرمرد, زینال بندری, هانا اشمیت, فیلیپ ژربیه, خانم لمپرت, برو بیکر, Flirtacia, مگی گربه, pandora, هایدی, Memento
فیلیپ ژربیه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 630
( 652 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #375
RE: دیالوگهای ماندگار

[پیرمرد خطاب به مرد]

ترک که نیستی برات یه جوک بگم یه روز یه ترکه میره دکتر میگه: آقا من این انگشتمو به هر جای بدنم میزنم درد میگیره دکتر معاینش میکنه میگه : اقا شما همه جات سالمه ... انگشتته که شکسته.

حالا من به شما میگم اقای محترم "شما فکرت مریضه خودت سالمی"

۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۱۰:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, BATMAN, ژان والژان, برو بیکر, Flirtacia, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #376
RE: دیالوگهای ماندگار

The Old Man And The Sea 1958



پیرمرد / شب بخیر، فردا صبح می بینمت
پسر / تو ساعتِ شماطه منی
پیرمرد / پیری اَم ساعت شماطه منِ

 راوی
"پسر بیرون رفت و پیرمرد اندیشید"
چرا پیرمردها انقدر زود بیدار میشن؟ برای اینکه روزشونُ درازتر کنن
!


تماشای سکانس با صدای "هوشنگ لطیف پور" (راوی پیرمرد و دریا، دایی جان ناپلئون، قصه باغ گلها)  "احمد رسول زاده" (پیرمرد) "نادره سالارپور" (پسر)

http://www.aparat.com/v/W7xIA


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۷/۱ صبح ۰۵:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فیلیپ ژربیه, پیرمرد, نیومن, ژان والژان, هانا اشمیت, زینال بندری, خانم لمپرت, برو بیکر, Flirtacia, سروان رنو, مگی گربه, pandora, هایدی, Memento
هانا اشمیت آفلاین
مترسک فیلسوف
*

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۴/۱۹
اعتبار: 24


تشکرها : 2244
( 750 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #377
RE: دیالوگهای ماندگار

                                                       persona

                                        کارگردان : اینگمار برگمان

                                با بازی : بیبی اندرسون ، لیو المان

                                          محصول : 1966

                       سخنان دکتر خطاب به الیزابت که عمدا سکوت اختیار کرده است

میتونی خودت رو از همه جدا کنی یا در اتاقی محبوس نگه داری !

به این ترتیب دیگه مجبور نیستی که نقش بازی کنی ، ماسک به صورت بذاری و شکلک های دروغین بسازی. اما حقیقت به تو نیرنگ میزنه ! مخفیگاه تو مهر و موم نیست . زندگی از هر روزنه ای به درون نفوذ میکنه ... 

و تو مجبوری که عکس العمل نشون بدی ! 

تصاویری از فیلم مربوط به همین دیالوگ :

                                                             

                                                                  

                                                                


تنهایی خدای گونه استHuh
۱۳۹۳/۷/۲ صبح ۱۲:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, BATMAN, اکتورز, کاپیتان اسکای, پیرمرد, خانم لمپرت, برو بیکر, ژان والژان, Flirtacia, سروان رنو, مگی گربه, Papillon, آنا کارنینا, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #378
RE: دیالوگهای ماندگار

"تشریفات" 1364


"دیالوگ پایانی و حساس فیلم"

آقای جلیلی (مامور امنیتی) / نقشه من درست بود، بي نقص بود، هيچ عيبی نداشت
همه چی حساب شده بود، من کجا رو اشتباه کردم
؟!

حسن مطرب (توحيد) / تو بدون اينکه بخوای ايمانُ در من زنده کردی


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۷/۴ صبح ۰۳:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پیرمرد, سروان رنو, هانا اشمیت, خانم لمپرت, برو بیکر, مگی گربه, هایدی, Memento
فیلیپ ژربیه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 630
( 652 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #379
RE: دیالوگهای ماندگار

اوالد: زندگی تو این دنیا وحشتناکه؛ و وحشتناک تر ازون درست کردن یکی دیگه اس و اینکه خیال کنیم اون خوشبخت تر از ما میشه

۱۳۹۳/۷/۶ صبح ۰۸:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, برو بیکر, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, ژان والژان, هانا اشمیت, Papillon
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11180 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #380
RE: دیالوگهای ماندگار

LOCKE" 2013"


بین هیچ وقت و يکبار (گناه نکردن و انجام گناه) يه دنيا فاصلست

تفاوت بين هيچ وقت و يکبار مثل فرق بين خوب و بدِ

___________________________________________

انسان ميتونه يه موقعيت رو انتخاب کنه (در لحظات سخت و بحرانی) 

 يه دايره دورش بکشه و يه راهی پيدا کنه، لازم نيست ازش فرار کنه



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۷/۶ عصر ۱۱:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فیلیپ ژربیه, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, ژان والژان, پیرمرد, خانم لمپرت, هانا اشمیت, برو بیکر, کنتس پابرهنه, گولاگ, آنا کارنینا, Memento
ارسال پاسخ