[-]
جعبه پيام
» <لوک مک گرگور> جناب مامفی که کمک بزرگی بودند. امیدوارم ایشان را بیشتر ببینیم و گمشده های خودشان نیز پیدا شود.
» <لوک مک گرگور> نقد زیبایی بود دن دیه گوی گرامی. از خوشحالی تان خوشحالم. مردم بیشتر یا به سینمای کلاسیک علاقه مند هستند و یا مدرن. ولی من انگار به سینمای گمنام علاقه بیشتری دارم!!
» <دون دیه‌گو دلاوگا> یه نقد خوب هم اینجا دیدم که "جیکوب" را با پسر نابخردِ انجیل لوقا مقایسه کرده : https://www.amazon.com/Jacobs-Harvest-Re...B000FTSPEO
» <دون دیه‌گو دلاوگا> یادمه در فیلمِ درو دوبلور نقش "مَدی" صدای زیبایی داشت مثل ژاله کاظمی/نگین کیانفر؛
» <دون دیه‌گو دلاوگا> ارادتمند "لوک" عزیز! آقا راستی این گمشده‌های شما که پیدا شدن چقدر خوشحال شدم؛ مخصوصاً با فیلم "درو" یا Harvest for the Heart خودم هم خاطره داشتم. دم "مامفی" گرامی هم گرم!
» <لوک مک گرگور> جناب دون دیه گو. خبر نداشتم چنین وبلاگ زیبا و پرباری دارید! دارم از خواندن مطالبتان لذت می برم.
» <دون دیه‌گو دلاوگا> به یاد خسرو سینایی که امروز بعدازظهر در اثر کرونا درگذشت؛ مطلبی که مرداد 97 نوشته بودم؛ مرثیه‌ی گمشده: https://asha.blogsky.com/1397/05/24/post...st-Requiem
» <سروان رنو> مگه میشه فیلمی بوگارت و لورن باکال رو داشته باشه و ازش لذت نبریم ؟ مگه میشه ؟ مگه داریم ؟!
» <کنتس پابرهنه> از توجه تون ممنونم جناب سروان عزیز... راستی بالاخره "داشتن و نداشتن" رو دیدم و حسابی لذت بردم، شاید باورتون نشه ولی حتی از "کازابلانکا" هم بیشتر دوستش داشتم...
» <سروان رنو> کتاب های قدیمی ژول ورن ..... http://cafeclassic5.ir/thread-1127-post-...l#pid40620
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پانتومیم - Pantomime - Mime
نویسنده پیام
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 17


تشکرها : 219
( 1454 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #1
پانتومیم - Pantomime - Mime

تخیل از دانش مهمتر است.

انیشتن

[تصویر: 1381534360_4095_bc411ac3c1.jpg]

شاید این هنر، از اولین هنرهایی باشد که هر فرد در زندگی اش با آن سر و کار پیدا میکند. در اولین بازی های کودکانه ،حتی مرحله ای قبل تر از مامان بازی و خاله بازی را اگر به خاطر بیاورید، سر و کارمان با این هنر افتاده است. آن زمان که کودکی کف دست خود را پر از غذای خیالی میکند به عروسکش تعارف میکند. زمانی که قاشق خالی از غذا را به مجسمه ای تعارف میکند. آنجایی که انسان در جهد است تا تخیل را جامه واقعیت بپوشاند.

پانتومیم بسیار ساده و عمیق میتواند باشد. یک بازیگر و یک صحنه تاریک برای اجرایش کافی است. عموما نه دکور های آنچنانی لازم دارد و نه یک لشکر تدارکاتچی. دیالوگ و زبان مشخصی ندارد. آه چه شکوهمند است نمایشی که در یک سالن 40نفری ممکن است 40نفر از 40کشور مختلف بدون آن زبان همدیگر را بدانند گرد هم آیند و هنرمندی که زبان هیچ کدام را نمیداند، آنچه در ذهن دارد را به ایشان منتقل کند!!! هنری ورای زبان و گفتار! انتقال معانی و مفاهیم در سکوت...

اما این بازیگر  است که همه آنچه در تن و روان دارد را با تمام سلولهای خود به کار میگیرد تا دقایقی در قبای دیگری زندگی کند. این حیات چند دقیقه ای  را باید چنان واقعی بزید که تماشاگر او را باور کند. تن و روان اوست که مقرر است غم، هیجان، لذت، اندوه، خشم، کینه، شادمانی و ... را به تماشاگر انتقال دهد. اوست که میخواهد تخیل خود را به دیگران بقولاند. عجب کار سختی!!! وقتی نمیتوانیم واقعیت محض را به دیگری انتقال دهیم، چگونه میتوانیم توقع داشته باشیم تخیل ما را باور کنند؟


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۷/۲۰ صبح ۰۴:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اکتورز, oceanic, پرشیا, Papillon, ژان والژان, BATMAN, بانو, واتسون, مراد بیگ
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 17


تشکرها : 219
( 1454 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: پانتومیم - Pantomime - Mime

"تئاتر پانتوميم رؤياي من است و به هر حال مي‌بايد در زمان پختگي‌اش فرا رسد،
بدون اينكه به مدرسه‌اي خاص و يا به سبك و سياقي مشخص محدود شود.

اما هنري كه سرشار از فرم مي‌گردد و بدون ارتباط و تماس با هنر زندگي واقعي، هنر نخواهد شد
و به عبارتي محتوايش از دست خواهد رفت."

[تصویر: 1381534815_4095_e51ae185d1.jpg]

استاد بی بدیل  و بی هماننند پانتومیم

مارسل مارسو Marcel Marceau

تسلط این مرد بر بدن خویش و قدرت وی در انتقال مفاهیم به مخاطبین بی نظیر بود. کنترل فوق العاده بر بدن، حرکات بسیار گویا و مفهوم صورت، حرکات بسیار هماهنگ و سوژه هایی که برای نمایش هایش انتخاب میکرد او را هنرمندی تحسین برانگیز  ساخته بود. وضعیت مالی نه چندان جالبش، اورا از همراهی موسیقی در برخی نمایشهایش بازداشت و البته شاید او را عمیق تر ساخت.  تاثیر بسیار عمیق چارلی چاپلین بر وی (همانگونه که خودش اشاره کرده است) غیرقابل انکار است. مارسو درباره چارلی چنین میگوید:

"قدرت ايجازگرانه و ساحري دوربين در پرداخت و تفهيم ميم چاپلين مسلماً نقش پ‍ُراهميتي داشته است كه ما روي صحنه و در مقابل تماشاگر رودررو قرار مي‌گيريم كه تأكيد ما بر خلاف چاپلين بدون استفاده از آلات، ابزار و يا آكسسوارهاي گوناگون است. به هر حال هنر چاپلين واقعي‌تر است."

کوشیدم تا دو نمایش مشهور وی را ضمیمه کنم که حجم فایل ها از محدوده مجاز من بیشتر بود! میتوانید خود در منابع آنلاین جستجو کنید.

جالب است بدانید مارسو در سال 1352 سفری به ایران نیز داشته است.

[تصویر: 1381535780_4095_8ab312934f.jpg]

زندگی نامه او را در زیر از این منبع میخوانید:

در 22 ماه مارس 1923 در شهر استراسبورگ در فرانسه به جهان آمد. نام خانوادگی اش مانژل بود. پدرش حرفه ی قصابی داشت و مادرش خانه دار . از همان نوجوانی دوست داشت کم تر از گفتار کلامی استفاده کند و منظورش را بیش تر با میمیک و ژست بیان نماید. بازی گران  بزرگ فیلمهای صامت، به ویژه چارلی چاپلین و باستر کیتون ذوق و شوق بازی گری را در او برانگیختند. در همان زمان دوست داشت که هنر سکوت را که نوع دیگری از کلام ارتباطی با انسان است، به عنوان حرفه ی آینده ی خود برگزیند.

 با هجوم و اشغال فرانسه به وسیله ی ارتش فاشیستی آلمان هیتلری در سال 1340، خانواده اش مجبور می شود تا از استراسبورگ بگریزد. پدرش را مأمورین گشتاپو دست گیر می کنند و در ارودگاه مخوف کار اجباری آشوویتس به قتل می رسانند. مارسو در شهر لیموژ به نهضت مقاومت ملی فرانسه می پیوندد و به همین علت نیز نام خانوادگی اش را تغییر می دهد تا با این نامجدید و مستعار شناخته نشود. بعدها همین نام خاطره انگیز را برای همیشه روی خود می نهد.

مارسو به علت فعالیت پی گیرش در نهضت مقاومت، تحت تعقیب گشتاپو قرار می گیرد، اما چون نام خانوادگی اش را در شناسنامه ی جعلی تغییر داده است، فاشیست ها قادر به شناسایی او نیستند. به اعتقاد او در این دوران خفقان هم راه با زندگی زیرزمینی، لب فروبستن اجباری، خود را نشناساندن و پنهان داشتن، هنر سکوت را بیش از هر زمان دیگر فرا گرفت.

نخستین اجرای عمومی اش در متروی پاریس به وسیله ی مأمورین گشتاپو متوقف می شود. رو در روی مأمورین می ايستد. لحظاتی هراس انگیز می گذرد. مارسو ترس خود را فرو می خورد و در نقش شهروندی بی آزار و مظلوم، و بی خبر از همه چیز و همه جا در برابر آنان می ایستد و این نقش را چنان با قدرت و هنرمندانه بازی می کند که فاشیست ها باور می کنند.

 او با این تجربه به این اعتقاد می رسد که تسلط یافتن برجسم، توان مندی اندیشیدن را فزونی می بخشد.

در سال 1946 به آموختن اصول هنرهای نمایشی پرداخت. به تآتر سارا برنارد در پاریس می رود، که شارل دولن و شاگرد و هم کارش اتیئن دکرو در آن جا درس می دادند. ژان لویی بارو که بعدها از نام داران تآتر شد، از شاگردان این کلاس بود. مارسو به گروه هنرجویان پیوست و به آموختن نشست. پس از مدتی در کنار بارو به صحنه می رود و بازی می کند. او 24 سال داشت که موسیو بیپ را آفرید.

موسیو بیپ: شخصیتی نمایشی با پیراهنی راه راه و کلاهی با یک شاخه گل سرخ بر سر و صورتی چون گچ سفید، که نخستین بار در سال 1947  میلادی چهره می نمایاند و از آن پس بیش از شش دهه با او و هم راه او به زندگی اش ادامه می دهد.


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۷/۲۰ صبح ۰۴:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اکتورز, oceanic, ژان والژان, پرشیا, خانم لمپرت, بانو
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 623
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3579
( 3981 تشکر در 183 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: پانتومیم - Pantomime - Mime

علیرضا خمسه یکی از بهترین پانتومیم بازان ایران هست .حیف که دیگه در این رشته فعالیتی از ایشون ندیدیم.

۱۳۹۲/۷/۲۰ عصر ۱۱:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, Schindler
ارسال پاسخ