[-]
جعبه پيام
» <مراد بیگ> سینمای کلاسیک و اقتباس های ادبی - نگاهی گذرا بر رمان جنایی " قتل در قطار سریع السیر شرق " اثر آکاتا کریستی http://cafeclassic5.ir/thread-179-post-4...l#pid41687
» <مارک واتنی> فیلم کمیاب "پدر سالار" دوبله فارسی از دوست عزیزمان آلبرت کمپیون : http://cafeclassic5.ir/thread-554-post-4...l#pid41699
» <مارک واتنی> خواهش می کنم شارینگهام عزیز
» <شارینگهام> ممنون دوست عزیز...خوشحالم که مورپسند واقع شده
» <مارک واتنی> کارتون های دوبله نایاب و قدیمی از دوست عزیز شارینگهام : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid41686
» <سروان رنو> زرد ابری عزیز غیبت های دوره ای صغری و کبری دارند ... امیدواریم سلامت باشند و این غیبت صغری باشد
» <آلبرت کمپیون> دوستان کسی از زرد ابری خبر داره ؟
» <مارک واتنی> خواهش می کنم خانم دی
» <Kathy Day> ممنون جناب واتنی لطف کردین.
» <مارک واتنی> در ضمن فکر نکنم این این فیلم دوبله شده باشه و دوبلش موجود باشه.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشتهای کوتاه
نویسنده پیام
Emiliano آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 113
( 338 تشکر در 55 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: یادداشتهای کوتاه

(۱۳۹۹/۱۰/۲۰ صبح ۰۹:۲۳)Kurt Steiner نوشته شده:  

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک  

.

.

.

تصاویری از مجموعه قصه های افسانه ای عروسکی ساخت چکسلواکی در سال 1978

.

این تصویر برای من یادآور قصه " خرسک موفرفری آبی رنگ " هست هرچند احتمالاً مربوط به این مجموعه نباشه ...  

.

تو اون داستان، خرس عروسکی دنبال یک دوست میگرده و میخواد هدیه ای که داره رو به اون بده .  همسفر هاش یک پیرزن با یک گربه خانگی همینطور نا خدا و افراد دیگ هستند . گربه گاهی خرس  موفرفری رو اذیت میکنه و سر به سرش میزاره و بهش حسادت میکنه . خرس از رنگ آبی خودش ناراحنه و از نقاش و قناد میخاد اون رو تغییر بدن اما بارش باران و هجوم زنبورها دردسر ساز میشه . نقاش و قناد به خرس میگن چقدر رنگ آبی خودش زیبا هست .

در انتهای داستان؛ خرس موفرفری متوجه زیبایی رنگ خودش میشه و حالا خودش رو در جمع دوستانش حس میکنه ...

.

.

.

.

.

.

صداپیشه کاراکتر خرسک موفرفری  : ناهید امیریان 
صدا پیشه کاراکتر پیرزن : خانم آذر دانشی
صدا پیشه کاراکتر گربه :  آزیتا یار احمدی
سایر گویندگان : تورج نصر و ...

.

.


.

.

kurt steiner

.

عالیه «کرت اشنایدر» عزیز. به احتمال خیلی خیلی زیاد خودشه. احسنت!

فقط دو تا خواهش دارم ارتون: یکی این که اگه دارید، اسم اریجینال این کارو هم بگید، لطفاً.

دیگه این که چند وقتیه می‌خوام اینو بگم، همه‌ش یادم می‌ره: بسیاری از تصاویر و ویدئوهای ارساله‌های قبلی‌تون دیده و باز نمی‌شن؛ حتّی، با هیتلرکش.

اگه ممکنه اونا رو هم یه زحمتی براشون بکشید. حیفه.

بازم ممنون از محبّتتون.

۱۳۹۹/۱۰/۲۱ عصر ۰۱:۵۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, مارک واتنی, کنتس پابرهنه
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 517
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1324
( 7469 تشکر در 375 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: یادداشتهای کوتاه

(۱۳۹۹/۱۰/۲۱ عصر ۰۱:۵۰)Emiliano نوشته شده:  

 

عالیه «کرت اشنایدر» عزیز. به احتمال خیلی خیلی زیاد خودشه. احسنت!

فقط دو تا خواهش دارم ارتون: یکی این که اگه دارید، اسم اریجینال این کارو هم بگید، لطفاً.

دیگه این که چند وقتیه می‌خوام اینو بگم، همه‌ش یادم می‌ره: بسیاری از تصاویر و ویدئوهای ارساله‌های قبلی‌تون دیده و باز نمی‌شن؛ حتّی، با هیتلرکش.

اگه ممکنه اونا رو هم یه زحمتی براشون بکشید. حیفه.

بازم ممنون از محبّتتون.

.

.

با سلام

.

همانطور که در پست مربوطه ذکر گردید، تصویر درج شده مربوط به قصه خرس موفرفری نیست و تنها به جهت یادآوری و شباهت فضای تئاتر عروسکی آورده شده و احتمالاً ارتباطی با این مجموعه داستان نداشته باشد - هرچند بررسی کامل انجام نشده است  -

در واقع بسیاری از آثار خردسال پخش شده تلوزیون، مربوط به کشورهایی مانند چکسلواکی، لهستان، روسیه، رومانی، بلغارستان و ... هستند که در پستهای زیادی از آنها نام برده شده و در صورت امکان تعداد دیگری نیز در این تالار معرفی میشوند .

.

این تصویر مربوط هست به مجوعه تئاتر های عروسکی از سری " قصه های عروسکی افسانه ای "با عنوان

fairy tales puppet محصول 1978 چکسلواکی که شامل داستانهای مختلف میباشد .

.

.


.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۹/۱۰/۲۴ عصر ۰۴:۳۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, Classic, Emiliano, آلبرت کمپیون, سروان رنو
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 517
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1324
( 7469 تشکر در 375 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: یادداشتهای کوتاه

(۱۳۹۹/۵/۱۹ عصر ۰۶:۵۷)Emiliano نوشته شده:  

سیاه، سفید، خاکستری

 



1: لیست سیاه کارتون (دوبعدی، سه بعدی، رایانه ای، طلقی، کاغذی، سل انیمیشن، اتود، فتو انیمیشن، پیکسلیشن، کلاژ، کپشن، کات اوت، روتوسکوپی، داینامیشن، کپچر موشن) خارجی شبکه ی یک:

1.    کارتونی تک قسمتی و چینی از دو پهلوون چینی نیرومند، که یکی شون می بایست فرمانده ی سپاه می شد. پیرمردی مسابقه ای بین این دو برگزار می کرد و خودش هم داور می شد. پیرمرد اول گفت اون دو سنگی رو به اون طرف دیواری پرتاب کنن و هر دو تونستن این کار رو انجام بدن. بعد داور، به هر کدوم پرِ پرنده ای داد و ازشون خواست اونو به طرف دیگه ی دیوار بندازن. اون ها که سنگ های به اون سنگینی رو با زور بازو تونسته بودن پرت کنن، از پرت کردن پَر به اون سَبُکی عاجز بودن. یکی شون دائم به زورِ بازوش تکیه می کرد و موفق نشد؛ اما، یکی شون به عقلش رجوع کرد و فهمید با فوت ساده ای، می تونه برنده باشه. زمانی که پَر به اون سمت دیوار می رفت، بچه ها تو کوچه ها می دویدن و آواز چینی می خوندن: لَه لی لَه لَه! سبک حرکت کاراکترای این انیمیشن خیلی آروم و با موج همراه بود؛ شبیه به، کارتون "بچه گوزن". بعضی از دوستان هم معتقدند این کارتون ساخت چین نبوده و احتمالاً روسی یا کُره ای بوده (؟) در خرداد 1399 "کرت اشنایدر"، یکی از اعضای فعال انجمن، به نسخه ی بازسازی شده و جدیدتر این انیمیشن به نام 두 장수 (یا "دو سلحشور") رسید؛ که بسیار شبیه کارتون مد نظره؛ اما، اصل جنس نیست. (سؤال من، "حمید"، "امین الشریعه" و "کرت اشنایدر".)

2.    انیمیشنی از آدمک عابر سبز رنگ چراغ راهنمایی؛ که، هر بار از چراغ بیرون می یومد، راه می رفت و ماجراهایی براش اتفاق می افتاد. گرافیکش تو مایه های "تیلز، بلای جان گربه ها" بود. ضمناً، اون موقع که ایران این کارتون رو می داد، چراغ های عابر سبز دایره ای معمولی بودن و از این آدمک ها نداشتن و بعداً اومدن. (سؤال من، "افشین" و "صحرا".)

.
4.    انیمیشن لهستانی و اپیسودیک با داستان های مستقل؛ که، تو یه قسمتش کاراکتراش پسری بود به همراه گوسفند و یه حیوون دیگه، که این سه سوار سه چرخه می شدن. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
5.    Jaise Ko Taisa یا Tit For Tat: انیمیشن هندی و ساخته ی Madhab Kunte و داستان معروف روباه و لک لک و قصه ی همیشگی غذا خوردن از بشقاب و کوزه. تو این ورژن پوزه ی روباهه توی کوزه گیر می کرد. (سؤال "رامین".)

.

7.    "خرگوش فهمیده": کارتونی تک قمستی و احتمالاً مجاری (؟) از قصه ی معروف شیری که هر بار یه حیوون جنگل رو می خورد و خرگوشی که اونو بُرد کنار چاه و بهش گفت این اجازه نمی ده من بیام پیش تو، تو منو بخوری. بعد شیره به عکس خودش تو چاه حمله کرد و حیوونا از دستش راحت شدن. دهه ی 60.

.

.
8.    "تراموای شماره ی 99" (؟): تک قسمتی و کوتاه. ساخت اروپای شرقی. تراموایی قدیمی، کند، پیر و سبز رنگ که سبیل و قیافه ی خسته ای داشت و موقع حرکت این طور به نظر می رسید که کوپه هاش از هم جدا می شن. ترامواهای جدید؛ مثل، ترن های ت. ژ. و فرانسه با سرعت کار می کردن و یکی شون سربه سرش این قدیمیه می ذاشت و پشت سرش بوق می زد یا با چنگک مسافراشو می قاپید! اما شبی تراموای 99 به ایستگاه برگشت و دید همه ی ترامواها دو طرف ایستاده ن و پروژکتورها روشن شدن و این انگار سان می دید. ترامواها حلقه ی گلی گردنش انداختن و بازنشسته ش کردن. بعد از بازنشستگی غصه دار شد؛ اما، بچه ها سراغش اومدن و رفتن شهر بازی و تراموا چرخ و فلکشون شد و سوارش شدن. (سؤال "پرشیانا"، "بهرام"، "رامین" و "افشین".)

.
9.    کارتونی تک قسمتی از شهری که همه ی مردمش راستگو بودن. اون ها برای شام و نهار کنار دستگاه همبرگری صف می بستن و می گفتن: "من دریافت نکرده م." و دستگاه به هر کدوم ساندویچی می داد. تا این که دروغگویی از فضا اومد و به اونا دروغ گفتنو یاد داد. دستگاه هم اوایل ارور می داد؛ اما، آخر سر ترکید. (سؤال "سجاد" و "بهرام".)

. 
 
18.    "باغ وحش مومی": خمیری و موزیکال. اولش حیوونا و درخت ها از خمیرهای رنگی درست می شدن و میمونی قهوه ای با صورت سفید و دستای خیلی دراز هم بود که در طول قصه این و بقیه ی کاراکترها مدام تبدیل به گلوله ی خمیر می شدن و دوباره به شکل اولشون درمی یومدن. طوطی و فیلی هم بودن. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)

.
19.    عروسکی ای تک قسمتی از داستان بندبازی چینی با صدای "تورج نصر" که اوایل تو کارش خیلی موفق بود؛ اما، به خودش و هنرش مغرور می شد. کم کم چاق و در نتیجه از کار بی کار می شد. سکانس آخر، در حالی که پشیمون شده بود، به دوربین نگاه می کرد و راوی هم نتیجه گیری اخلاقی می کرد. اواخر دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)

21.    "خرس کوچولوی موآبی": ("خرس موفرفری آبی"؟) تک قسمتی و محصول ژاپن یا لهستان (؟). خرس آبی رنگی شبیه به Colargol ("خرس کوچولو I") با صدای "ناهید امیریان" که از رنگ پوستش ناراضی بود و از قنادی خواست روش پودر قند بپاشه تا سفید شه؛ اما، زنبورا روش ریختن و تموم قندا رو خوردن. خرسه بعدش به خودش رنگ قهوه ای زد؛ اما، چون شبیه خرس های واقعی شده بود، همه ازش می ترسیدن. در نهایت، به همون رنگ آبی خودش راضی شد. یه بُز هم بود که عاشق گل بود و حتا صابونی رو که بوی گل می داد، می خورد! بزه می خوند: "تابستونه، تابستونه/ همه جا سبزه فراوونه/ چه مزه ای داره علف/ چه مزه ای داره گُلا." دهه ی 60. (سؤال من، "بهرام" و "هایدی".)

.
22.    دو قلم موی ظریف زن و مرد؛ که، زنه بلوند بود. این دو با هم ازدواج کردن و بچه شون از خط هایی که اون دو کشیدن، به وجود اومد. یه پاک کن بدجنس هم بود که مُدام کرم می ریخت. یه بُرس نقاشی ساختمونی هم بود که بدجنس، بداخلاق، زشت و دماغ گنده بود. قلم موها گاهی مثل هلی کوپتر با موهاشون پرواز و از دست بُرسه فرار می کردن. یه صحنه قلم موی مرد، روی دماغ بُرسه وزنه ای از نوع پابند زندونیا کِشید. (سؤال "بهرام".)

.23.    استاپ موشن از پسری که فقط می خواست شیرینی بخوره و از نمک بدش می یومد. یه بار غذاشو انداخت دور و رفت تو رؤیا که توی اون همه چی از شیرینی ساخته شده بود. (یا دست به هرچی می زد، شیرینی می شد؟) آخر سر، برمی گشت به واقعیت و تصمیم می گرفت غذاشو بخوره. (سؤال "رامین".)
 
.
25.    "در این دنیای شگفت انگیز": مستندی علمی و آموزشی و شبیه به "می خواهم همه چیز را بدانم" ("گردوی دانش")؛ که، ابتدای این برنامه هم انیمیشن بود. در تیتراژ، زنبوری با صدای "ناهید امیریان" پس از چندین بار گردش به دُور کُره ی زمین و شیرجه به درون اقیانوس ها و پرواز بر فراز کوه ها و قله ها از بیننده ها دعوت می کرد در آن برنامه همراه او شوند. این تیتراژ انیمیشنی با ضرباهنگ تند و پُرشتابی ساخته شده بود. سایر بخش های این برنامه، مستند و رئال و راوی آن هم "ناصر ممدوح" بود.
 .
 
37.    "الفبا": آموزش الفبای فارسی که هر بار تموم حروف الفبا نوشته می شد و هر دفعه که نوبت یکی شون می شد، اون حرف هی جلو و عقب می رفت و عشوه می یومد! بعد آقایی با صدای بم مثلاً می گفت: "ب مثل باران. با، ران. ب، اسمش ب، صداش /بْ/." و این جمله شو دو بار تکرار می کرد. بعد بارون می یومد و اون حرف تطابقی ظاهری با مثالش هم داشت تا بهتر یاد بیننده بمونه. (سؤال من و "سَم".)
 
 . 
42.    "ماه مال همه است" (؟): تک قسمتی. شاهی بود که وقتی به آسمون نگاه می کرد و راه می رفت، می دید که ماه هم با اون راه می ره. وقتی وای می ستاد، ماه هم وای می ستاد. برای همین شاه فکر کرد ماه مال اونه و دستور داد هر کس که به ماه نگاه کنه، باید به اون مالیات بده. سربازی شاه به زور از مردم مالیات می گرفتن و هر کی هم که به ماه نگاه می کرد و پولی نداشت یا به فلک بسته می شد یا می رفت زندون. آخرش وزیر گفت همه ی زندون ها پُر شده؛ ولی، مردم باز هم به ماه نگاه می کنن. شاه هم دستور داد همه رو فلک کنن. وزیر هم گفت سربازا مردم رو فلک می کنن؛ ولی، اونا باز هم به ماه نگاه می کنن. (سؤال من و "سعید".)
 .
.
54.    "کارآگاه کوچولو": از ساخته های استان فارس. دو نفر بودن؛ که، یکی شون تننپوش خرگوشی می پوشید و یکی هم کارآگاه بود و بارونی توسی به تن و همیشه هم مثل بچه ها بادکنک قرمزی به دست داشت. تکیه کلام "کارآگاه کوچولو" این بود: "عجیبه! غریبه! یک معمای پیچیده!" و وقتی این تیکه رو می گفتن، هر دو نفر دستاشونو مثل پیچ گوشتی می پیچوندن. (سؤال "حمید".)
55.    استاپ موشنی از دو ماهی بزرگ و کوچیک که یکیشون بدجنس و آبی رنگ بود و حتا یه بار دست کارگردان و طراح رو گاز گرفت. رو پشت بدجنسه باله ی کوسه ای اغراق شده ای هم بود. (سؤال "حمید" و "بهرام".)

.56.    "موش کوچولو": تک قسمتی نسبتاً بلندی از موشی که از موش بودن خودش ناراضی بود و دائم تند تند می خوند: "من موش نیستم، من موش نیستم، من یک موش ترسو نیستم". بعد شیری رو که تو دام افتاده با دندوناش نجات می ده و می فهمه مهم بودن به بزرگی و کوچیکی نیست. (سؤال "رامین" و "محمود".)

.
62.    "شهر باتری ها": تک قسمتی. شهری آروم و امن از باتری هایی که داشتن زندگی شونو می کردن. باتری های قلمی، متوسط و بزرگ؛ اما، باتری بدمن غریبه، بزرگتر، سیاه، زشت، ترسناک و اخمویی می یومد تو اون شهر و با برقش، که از دهنش می زد بیرون، شهرو به آتیش می کشید و باتری ها و دکور شهر یکی یکی می سوختن و می افتادن. در نهایت هم مثل تموم کلیشه های معروف، باتری های کوچیک تر؛ بخصوص، باتری های قلمی که خیلی شبیه به "قوه ی پارس قلمی" بودن، دست به دست هم می دادن و با محاصره کردن اون باتری، اون رو مچاله می کردن و از بین می بردنش. موسیقی ای هم که تو این کار شنیده می شد، Swan's Splashdown از Jean Jacques Perrey بود. اواخر دهه ی 60. 

.
71.    "مدرسه ی ما" ("ماجراهای مدرسه ی ما"؟): سریالی بود که درش چند تا بچه محله بودن و یکی از بچه ها "آرش میرحسینی" بود. "آرش میرحسینی" پسری لاغر و عینکی بود؛ که، گردن بلندی داشت و کمی شبیه به "علیرضا رضاییان"، بازیگر فیلم "رابطه"، بود. ماجراها حول و حوش مدرسه می گشت و سکانس ها تو "مدرسه ی مسعودیان" (روبروی "نمایشگاه" قدیم شهر تهران) ضبط شده بود و مستخدم مدرسه، زنده یاد "حیدری"، هم درش دیده می شد. یه قسمتش راجع به خرید از دستفروش کنار مدرسه بود. تو یکی دیگه از قسمت ها بچه ها تصمیم گرفتن پروژکتور بسازن. این کار رو کردن و در انتها برادر یکی از بچه ها تصمیم گرفت یه فیلم پروژکتور بیاره و اون رو توی مدرسه نمایش بدن؛ و جالب این که، این فیلم کارتون "سوپرمن" بود. این سریال سری دومی هم داشت؛ که، در کل سریالی دیگه شد. سری دومش ماجراهای دانش آموزای مدرسه ای پسرونه بود که نقش ناظم (معاون) مدرسه رو "جلیل فرجاد" بازی می کرد. یه قسمت پسرا دُور هم جمع شده بودن که تو زیرزمین خونه ی یکی شون یه آپارات رو به کار بندازن و به تموم بچه های محله شون فیلم نشون بدن. بچه های محل می یومدن، یه پولی می دادن و فیلم می دیدن. یه قسمت دیگه هم دانش آموزی بود که شبا تو خواب حرف می زد و یه شب مادرش؛ که، زنده یاد "ملیحه نیکجومند" (زنده یاد "شیده رحمانی") نقششو بازی می کرد، یواشکی صداشو ضبط می کرد و می بُرد برای آقای ناظم پخش می کرد. پسره در مورد موضوع بخصوصی تو خواب حرف می زد؛ که، ظاهراٌ باید به گوش آقای ناظم می رسید! سال 1367 یا 1368. (سؤال من، "استاکر" و "بابک"، "محمود"، "جانی جونز" و "هایدی".)
 .
73.    "هفت خوان": مسابقه ای شبیه به "هوشیار و بیدار"؛ که، "مهدی بهنام"، مجری چاق و عینکی "هوشیار و بیدار"، اینجا هم بود. شخصیت دیگری هم علاوه بر "علیرضا خمسه" و زنده یاد "محسن یوسف بیک" در این مسابقه بود؛ که، انسانی باستانی بود. ضمناً این مسابقه به هیچ وجه مانند مسابقه ای به همین نام برای بزرگسالان، ادبی نبود. در این مسابقه، بچه های شرکت کننده باید در طول مسیری، 7 مرحله رو طی می کردن و به سؤالات جواب درست می دادن. در این 7 مرحله یا "خوان" با حیوونایی مث گرگ و روباه و پرنده و ... روبرو می شدن که برای بچه ها معماهایی طرح می کردن. رو اعصاب ترین بخش کار هم حرکت های تکراری و بی مزه و کلیشه ای این حیوونا بود؛ برای مثال، گرگه دائم به چپ و راست حرکت می کرد و پرنده همین طور الکی و در جا بال بال می زد! بچه های شرکت کننده تو هر یک از مراحل که با جواب درست ردش می کردن، گردو جایزه می گرفتن و دست آخر، تعداد گردوها، نشون دهنده ی این بود که کدوم شرکت کننده برنده ی مسابقه ست. محصول استان هرمزگان. (سؤال من و "حمید".)

.
74.    "بچه لاکپشت": فیلم کوتاه از چند پسر جوون و خز و خیل که شرط می بستن لاکپشتی رو با مشت بشکنن؛ اما، برادر کوچیکتر یکی از اونا که کلاه بافتنی زرد و کثیفی به سر داشت، لاکپشت رو می خرید و نجات می داد. فیلمبردار: "علیرضا رضایی". (سؤال من و "حمید".)
 

.

.

.

(۱۳۹۸/۶/۱۲ عصر ۰۴:۵۵)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

مشخصات کامل این سریِ هشتگانه‌ی لهستانی هم در نشانی زیر است:

http://www.filmpolski.pl/fp/index.php?film=427280

 

جالب است که کاراکتر اصلی این انیمیشن، که عمری گمان میکردیم یک "حشره" باشد، چنانکه از عنوانش RZEPA برمی‌آید یک گیاهِ زنده است! [بذر خاردار گیاه] یا یک تُرُب سیاه!

.

.

.

(۱۳۹۵/۷/۱۲ صبح ۰۴:۳۲)لوسکا نوشته شده:  

سه تا دوست عروسکی بودن که کنجکاوی میکردن. دوتاشون خواهر و برادر بودن. سومی بچه همسایه بود.

دختره سارافون قرمز تنش بود با عکس یک خرگوش سفید. برادره شلوار بندی سبز تنش بود با عکس جغد. بچه ی همسایه هم کچل بود.

نکته به یاد موندنی این سه تا، چشم های گردشون بود که تو حدقه می چرخید و دستاشون که به یک میله مانندی وصل بود و از پایین حرکت داده میشد. هم سرشون میچرخید. هم گاهی ابروهای برادره بالا و پایین میرفت. گاهی هم فک بچه همسایه تکون میخورد و باز و بسته میشد.

واسه مایی که بچه بودیم و صبح بعد از صبحونه جلوی تلویزیون نشسته بودیم، ورجه وورجه ها و کنجکاوی های این سه تا جذاب و سرگرم کننده بود. یک روز تو نخ خرگوش ها میرفتن. دنبال لونه ها و سوراخ هاشون تو زمین میگشتن. واسشون موز و سیب و هویج می بردن و به دنیا اومدن بچه خرگوشا رو تماشا میکردن. روز بعد راه میفتادن و سنگ های مختلف جمع میکردن. بعد از روزای بارونی راه میفتادن زیر برگ ها رو میگشتن و سعی میکردن حلزون ها رو از روی برگ ها و شاخه ها جدا کنن. یک روز دیگه سراغ مورچه ها میرفتن و سعی میکردن ته و توی مسیرهایی رو که مورچه ها تو خاک میساختن دربیارن. لوبیا می کاشتن و رشد ریشه ها و برگ ها رو تماشا میکردن. با قیچی به جون کاغذ رنگی ها میفتادن و کاردستی درست میکردن و با آهنربای نعلی شکلی که یک سرش حرف "اس" نوشته بود و یک سر ِ دیگه ش حرف "اِن" میخ و پونز و براده های آهن رو حرکت میدادن.

یک راوی بود که دیده نمیشد و صداش با بچه ها حرف میزد. یک جفت دست ِ آدم هم بود که آزمایشا رو انجام میداد.

"ببین و یاد بگیر" ترجمه اسم ژاپنی این مجموعه آموزشی است که از 5 آوریل 1982 تا 11 مارچ 1985 از شبکه "ان اچ کی" ژاپن پخش میشد. بچه های ژاپنی این برنامه رو هفته ای یک بار دوشنبه ها از 12 تا 12:20 ظهر تماشا میکردن و واسه ما صبح ها از شبکه دو پخش میشد.

.

.

.

(۱۳۹۵/۷/۱۳ صبح ۰۴:۵۲)لوسکا نوشته شده:  

 

به نام خدا

یک روز عصر یکشنبه، سه تا بچه با خرس های عروسکیشون واسه پیک نیک به جنگل میرن. عروسک ها هیجان زده ن چون بار اولیه که جنگلو می بینن. ولی از اینکه دائم یک جا بشینن و اطرافو تماشا کنن حوصله شون سر میره. پس یواشکی راه میفتن و مشغول گردش میشن... خیلی نمیگذره که میفهمن وسط جنگل گم شدن و راه برگشتو نمیدونن. سه تا خرس عروسکی گمشده توی جنگل راه میفتن و این شروع ماجراجویی هاشونه.

با سنجاب، راسو، سگ، حلزون، گراز، کلاغ، خارپشت، جغد دانا، مار عینکی، روباه و عنکبوت بدجنس و کلی جک و جونور دیگه آشنا میشن و تو سیزده قسمت، ماجرای متنوعی رو پشت سر میذارن. یکی از ماجراهای به یاد موندنی شون موقعی بود که لب ِ رودخونه میرن تا لباساشونو بشورن. روباه یواشکی میرسه و لباس ها رو می دزده. حالا سه تا خرس عروسکی لخت و بدون لباس وسط جنگل موندن. بعد سروکله ی خیاط کوچولو پیدا میشه و با برگ های درخت های مختلف واسشون لباس میدوزه.

.

.

.

.

.

.

پاسخ و توضیح در مورد چند آیتم :

.

.

.

چندین سال قبل که اولین بار جستجو، یافتن، ترجمه و نوشتن مطالب انیمیشن را برحسب علایق شخصی شروع کردم؛ بتدریج تعداد زیادی از خاطرات گمشده یافت شدند و همچنان برای پیدا شدن ویدئو از آنها جستجو ادامه داشت چنانچه خاطرم هست که در سال 93 سرانجام اولین اسکرین و تصاویر vhs از انیمیشن "قاصدک " در یک دیتابیس و ویلاگی با زبانی شبیه کشورهای نوردیک _ مشخصاً زبانی با تکرار حروف لاتین _ پیدا شد . تصویر بزرگ از " قاصدک " سوار بر یال یک اسب ...

توضیح اینکه نسخه حال حاضر تصویر و ویدئوی بازسازی شده بلحاظ کیفیت و رنگ از این انیمیشن میباشد .

.

متاسفانه در همان ایام رایانه دچار آسیب و بخشی از اطلاعات جمع آوری شده، غیر قابل بازیابی گردید و تنها چند سال قبل بود که تعدادی از عناوین که به جهت پیدا شدن ویدئو و اسکرین ثبت شده بود؛ بدست آمد که برای علاقه مندان عیناً آورده میشوند ...

.

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۹/۱۰/۲۶ صبح ۰۹:۰۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Emiliano, سروان رنو, آلبرت کمپیون, مراد بیگ, مارک واتنی, Kathy Day
Emiliano آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 113
( 338 تشکر در 55 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: یادداشتهای کوتاه

«کرت اشنایدر» عزیز، ممنونم ازتون.

نمی‌دونم پیام بالا رو از کدوم نسخه از  «لیست‌های سیاه، سفید، خاکستری» کپی کردید؛ امّا، از آیتم‌ها این‌طور برمی‌یاد که خییییلی قدیمی باشه. بسیاری از این موارد قبلاً توسّط عزیزان؛ از جمله، خود شما کشف شده‌ن.

حتّی نسخه‌ی اخیر ابن فایل هم - که یکی، دو صفحه‌ی پیش در همین انجمن بارگذاری کرده‌م - تعدادی از مواردش پیدا شده؛ امّا، فرصت نکرده‌م به‌روزرسونیش کنم.

ارساله‌ی شما بهونه‌ای شد برم سراغش.

به زودی کار آخر رو اینجا قرار می‌دم.

بازم ممنونم ازتون.

۱۳۹۹/۱۰/۲۶ صبح ۰۹:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, مارک واتنی, Kathy Day
ارسال پاسخ