[-]
جعبه پيام
» <سالواتوره جولیانو> سلام و درود به شما عزیزان. مرسی از اینکه منو پذیرفتید. آرزوی بهترین ها رو در سال جدید برای تک تک تون دارم. نوروز پیروز
» <پرنسس آنا> برنامه زنان نامدار جهان: گریس کلی از شبکه Persian TV
» <Savezva> درود فراوان بر همه بزرگواران. سال نو بر همه عزیزان مبارک
» <دون دیه‌گو دلاوگا> این آهنگ "کیتارو" هم با حال و هوای زمستونیش، عجیب توی این شب بهاری منو دلتنگ گذشته‌ها کرد؛ چه سازی؛ چه روایتی؛ چه داستانهایی که یکجا با خودش داره: https://www.aparat.com/v/BN29T
» <بوچ کسیدی> سلام بر همه دوستان . ببخشید با تاخیر به علت دسترسی نداشتن به اینترنت سال جدید رو تبریک میگم . با بهترین آرزوها برای همه دوستان و مردم ایران
» <شارینگهام> درود بر همگی. ..سال نو مبارک
» <لوک مک گرگور> دوستان، نوروزتان پیروز. امیدوارم این سال جدید هم سرشار از شادمانی و کامیابی باشد.
» <جناب سرگرد> سال نو بر همه دوستان فرخنده و پیروز
» <پرنسس آنا> نوروز 98 بر همه دوستان کافه مبارک باد
» <دون دیه‌گو دلاوگا> به به! انتخاب شعر بهارانه از "مراد بیگ" عزیز عالی بود! سال نو و نوروز بر دوستان هنرمند و هنردوستم در کافه مبارک باشد
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 3.63 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینمای وسترن
نویسنده پیام
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1541
( 3141 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #21
Video مردی که لیبرتی والانس را کشت!

وقتی جان فورد باشد و فیلمی که دوشخصیت بی همتای سینما؛ جیمز استوارت و جان وین؛ را به بازی بگیرد؛ بی تردید فیلمی که تولید می‌شود یک کلاسیک ناب است.

کمتر فیلمی را می شناسم که این گونه دقیق به موشکافی تاریخ یک سرزمین بپردازد و شخصیت‌ها؛ در قالب اسطوره‌ای خود فرو بروند.

شاهنامه‌ی فردوسی  یک ساختار اسطوره ای دارد. شما تک تک شخصیت‌های آن را می توانید در طول تاریخ پیدا کنید و از این که گویا نویسنده‌ی خدای نامه آینده را نوشته است در شگفت فرو بروید.

فورد هم در این اثر ناب، تاریخ (گذشته) غرب را در قالب نقش‌های نمادین به تصویر کشیده است.

نماد اول: لیبرتی والانس؛ هفت تیر کش، ،  قانون سر خود،  دزد، بی‌رحم، آشوبگر، بی قانون، زشت، ... با شلاقی دسته نقره‌ای

نماد دوم: تام دانیفن؛ هفت تیر کش، سرسخت،  قانون سر خود، گوشه گیر، عاشق پیشه، رام نشدنی، مرجع تصمیم گیری

نماد سوم: رانسون استودارد؛ مرد قانون، مدافع حقوق انسان‌ها، سرسخت، دست به اسلحه نمی‌برد، معصومیت جفرسونی، آسیب پذیر و شکستنی

نماد چهارم: هالی؛ خود غرب است، تنها، بی پناه، تشنه‌ی قانون، در انتظار یک منجی

نماد پنجم: پی بادی؛ ناشر و روزنامه نگار، تلاش می کند تا به هالی (نماد غرب)  آداب و رسوم (قاشق و چنگال)، (دموکراسی)، (مبارزه در برابر گله دارها)  را بیاموزد. اما تنهاست و کسی او را نمی فهمد.

رانسون همانند غریبه ای پا به شهر می گذارد. او برای تام تا پایان چیزی جز غریبه نخواهد بود اما در پناه او و با اعتبار او، جایگاه خود را پیدا می کند ولی از همان آغاز پیداست که آبشان با تام  به یک جوی نخواهد رفت.

رانسون استودارد (غریبه) به هالی و دیگر شهروندان به ویژه فرزندان بی‌شمار مارشال سواد می آموزد و بیش از هر چیز عشق به سرزمین را یاد می‌دهد.

تام در تکاپوی ازدواج با هالی است و آمدن غریبه او را نگران می کند که مبادا رقیبی عشقی برای خود تراشیده باشد. حتی ترک شهر به بهانه خرید اسب و تنها گذاشتن غریبه در برابر لیبرتی به این نکته دامن می‌زند.

تام به هالی گل کاکتوس هدیه می دهد. کاکتوس نمادی از خیالات و آرزوهای کوچک او برای غرب است اما رانسون استودارد به هالی مژده‌ی دشتی پر از گل می دهد.

ما خیلی زود در می بایم که با دو مثلث درام روبرو هستیم:

-        مثلث عشق میان تام، غریبه و هالی

-        مثلث مرگ میان تام، غریبه و لیبرتی

در یکی عشق پیروز خواهد شد و در دیگری مرگ و عجیب این که دو ضلع این دو مثلث تام و غریبه هستند.

برخورد سه گانه در تماس اول با شلاق دسته نقره ای آغاز می شود لیبرتی، رانسون استودارد را به زمین می زند و تام به بهانه‌ی استیک افتاده بر خاک (نه آسیب دیدن غریبه) با لیبرتی درگیر می شود.

در این نبرد نگرانی هالی برای غریبه، غریزه‌ی حسادت را در دل تام شعله ور می کند و این پرسش سخت پیش می آید:

"آیا تام باید از غریبه پشتیبانی کند یا اجازه بدهد تا لیبرتی او را نابود کند؟"

و این پرسشی است که ما از خود داریم. اگر ما جای تام بودیم چه می کردیم؟ تام برای هالی خانه ای ساخته و هر لحظه امکان خواستگاری و دست به قلم شدن پی بادی روزنامه نگار برای نوشتن این داستان در روزنامه می شود اما آمدن غریبه همه چیز را به هم ریخته است.

تفاوت اساسی این فیلم با کازابلانکا در آن است که ،دوستی دو شخصیت مرد، در پایان فیلم بی معناست. اینجا دو نفر باید از بین بروند و این تام است که باید انتخاب کند:

(غریبه – لیبرتی) یا (لیبرتی – تام)

لیبرتی والانس تابلو قانونی وکیل را با گلوله می شکند و تنها روزنامه شهر را تخریب می کند. پی بادی تا حد مرگ کتک می خورد و غریبه به دوئل دعوت می شود و بازنده از پیش معلوم است مرد قانون!

غریبه اسلحه به دست می گیرد و در میان شگفتی دیگران با دست چپ لیبرتی را می کشد.

شهر از دست والانس آزاد می شود و پارادوکسی تازه شکل می گیرد.

مرد قانون بی قانونی کرده است.

رانسون استودارد  نماینده مردم می شود و نزدیک است که فرماندار شود. رقبای او بی قانونی اش را (قتل لیبرتی) به رخ او می‌کشند و او خود را کنار می کشد.

اینجاست که تام خود را به او می رساند و راز پنهانش رافاش می کند.

این تام بوده که لیبرتی را کشته نه او.

تام پس از درگیری بسیار با خود تصمیمش را گرفته و در سایه‌ی غریبه و به نام او از او دفاع کرده است. این حکم تیر خلاص برای او و زندگی تازه برای غریبه است.

تام، هالی را از دست می دهد، خانه اش و اسب هایش را که نماد آزادی و رهایی اش بوده اند را به باد می دهد و عجیب این که این همه را به اختیار خود از دست می دهد اما در برابر این که قانون به دست مرد غریبه پا بگیرد و گله دارهای متجاوز شهر را ترک کنند.

تام به خوبی می داند که دوره اش دیگر گذشته است. او جای خود را به قانون می دهد و ققنوس وار قربانی می شود تا دوره گنگسترها و ششلول بندها تمام شود و دوره‌ی جدیدی به دست مرد قانون آغاز شود.

ازدواج غریبه با هالی نماد رویکرد غرب از هفت تیر کشی به قانون‌مداری است.

پیرنگ این فیلم میهن پرستی و قربانی شدن در برابر سرافرازی مام میهن است و جان فورد با ساختاری پیشرو و با تعلیقی ظریف و چندلایه احترام به قانون و دموکراسی و حکومت مردم بر مردم را به تصویر می کشد و اگر چند جمله‌ی شعاری در کلاس درس را حذف کنیم به راستی فیلم تاثیرگذار و ماندگاری است.

اما در این میان بی تردید قهرمان این فیلم کسی جز تام نیست. او بازنده‌ی پیروز است و زمانی که خانه ی امیدش را به آتش می کشد و اسبان با ارزشش می گریزند همچون ققنوس سوخته است تا از دل این آتش صلح و قانون زاده شود و به کمال برسد.

جان فورد نیز در مصاحبه خود با پیتر باگدانوویچ بر این نکته تاکید دارد.

پیتر: آدم حس می کند که همدردی شما در فیلم "مردی که لیبرتی والانس را کشت"، با جان وین و غرب قدیمی است؟

جان: خب، وین در مجموع نقش اول را داشت. جیمز استوارت در بیشتر صحنه ها بازی داشت. ولی وین، شخصیت اصلی و انگیزه حرکت نهایی داستان بود. نمی دانم. از هر دو خوشم می آمد. فکرمی‌کنم هر دو شخصیت‌های خوبی بودند.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۸/۹ صبح ۱۱:۱۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, Keyser, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, حمید هامون, Memento, اسکورپان شیردل, مکس دی وینتر, سارتانا, لو هارپر, سروان رنو, BATMAN, زبل خان, سوفیا, ویگو مورتنسن, Princess Anne, جروشا, واتسون, rahgozar_bineshan, مگی گربه, پیر چنگی, زرد ابری
جیمز باند آفلاین
در حال ماموریت!!
***

ارسال ها: 242
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۰
اعتبار: 16


تشکرها : 1299
( 1887 تشکر در 181 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: سینمای وسترن

با سلام

تاپیک زیباییه

سینمای وسترن سینمای کاملیه. از نظر شات و کادربندی و ...

اما خواستم یه موضوع جالبی را بگم. تنها فیلم (اگه اشتباه نکنم) همفری بوگارت که وسترن بود به نام بچه اکلاهما.

اصلا بهش نمیاد... اصلا... البته نظر شخصیه منه...

The Oklahoma Kid (1939)..western


نظر شما چیه؟



ارادتمند شما، جیمز باند
۱۳۹۴/۸/۱۰ عصر ۰۷:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, ویگو مورتنسن, واتسون, حمید هامون, ساسان, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, زرد ابری, rahgozar_bineshan
بانو الیزا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 93
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 12


تشکرها : 666
( 868 تشکر در 69 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: سینمای وسترن

مثلث های نفس گیر دنیای سرجیو لئونه

وقتی اسم سنمای وسترن که بحق یکی از بهترین و در عین حال اصیل ترین گونه ی سینمایی هست به میون میاد من ناخودآگاه بیاد تقابل شخصیت های جذاب دو فیلم معروف خوب بد زشت و روزی روزگاری در غرب میفتم .

در این فیلم ها سرجیو لئونه در تمام طول فیلم ما رو با این افراد زبر دست و باهوش و تیزچشمانی که پشه رو تو هوا میزنند آشنا میکنه . شخصیت هایی که هیچ کسی نمیتونه سر اونها کلاه بزاره و یک تنه از پس یه لشگر بر میان و اسیر هیچ زندانی نمیشن . راهشون مشخصه  ، به هیچ زنی و در واقع به هیچ چیزی دل نمی بندن و هدف براشون نسبت به هرچیزی ارجحیت داره .

f

شاخصه ی وسترن اسپاگتی هم خصوصیت چند بعدی و خاکستری شخصیت های این فیلم هاست که به نوعی ترکیبی از خیر و شر درون اونها نهفته است و این غیر قابل پیش بینی بودن اونهاست که جذابشون میکنه و...

در نهایت نقطه ی اوج فیلم که مشابه فینال یک تورنمنت مهم ورزشیه تقابل این افراد با همدیگه است که اوج جذابیت فیلمه و حالا یه موسیقی رعد آسا از موریکونه رو هم بزاریم چاشنی این هیجانات کنیم دیگه  کنترل تپش قلب کار راحتی نخواهد بود

5


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۴/۸/۱۱ عصر ۱۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : rahgozar_bineshan, حمید هامون, Memento, واتسون, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, سروان رنو, BATMAN, لو هارپر, مکس دی وینتر, پیر چنگی, کاپیتان اسکای, كال تورنتن, زرد ابری
ساسان آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 7
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۵/۹
اعتبار: 1


تشکرها : 21
( 53 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: سینمای وسترن

یکی از شمایل های سینمای وسترن : گلن فورد

x7ajf

اگر واقعا امکانش بود که به سینما برای دیدن فیلم وسترن بریم ... قطعا وسترن های گلن فورد و گاری کوپر و جان وین و جیمز استوارت در اولویت بودند.


.بنمای رخ که باغ گلستانم آرزوست ..... بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
۱۳۹۴/۸/۱۹ عصر ۰۶:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, حمید هامون, مکس دی وینتر, پیر چنگی, کاپیتان اسکای, زرد ابری
ساسان آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 7
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۵/۹
اعتبار: 1


تشکرها : 21
( 53 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: سینمای وسترن

(۱۳۹۴/۸/۱۰ عصر ۰۷:۴۷)جیمز باند نوشته شده:  

 تنها فیلم (اگه اشتباه نکنم) همفری بوگارت که وسترن بود به نام بچه اکلاهما.

اصلا بهش نمیاد... اصلا... البته نظر شخصیه منه...

The Oklahoma Kid (1939)..western


نظر شما چیه؟

وسترن دیگری از بوگارت هست به اسم : ویرجینیا سیتی به کارگردانی مایکل کورتیز 1940 و با شرکت ارول فلین و راندولف اسکات . چهره مکزیکی بوگارت به عنوان نقش چندم فیلم هم جالب توجه است.


.بنمای رخ که باغ گلستانم آرزوست ..... بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
۱۳۹۴/۸/۱۹ عصر ۰۷:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, حمید هامون, لو هارپر, rahgozar_bineshan, واتسون, siyavash1357, دزیره, خانم لمپرت, مکس دی وینتر, پیر چنگی, BATMAN, جیمز باند, زرد ابری
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 34


تشکرها : 3112
( 2363 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: سینمای وسترن

(۱۳۹۴/۸/۱۹ عصر ۰۶:۴۰)ساسان نوشته شده:  

یکی از شمایل های سینمای وسترن : گلن فورد

x7ajf

اگر واقعا امکانش بود که به سینما برای دیدن فیلم وسترن بریم ... قطعا وسترن های گلن فورد و گاری کوپر و جان وین و جیمز استوارت در اولویت بودند.

سینما تک موزه هنرهای معاصر تهران، برنامه نیمه اول پاییز خود را به سینمای وسترن اختصاص داده بود. دو فیلم هفت مرد از حالا و دو سوار جان فورد  قرار است یکم و چهارم اذر اکران شوند. علاقمندان ساکن تهران میتوانند در سایت تیوال اطلاعات دقیق تر را ملاحظه کنند.

نیمه دوم پاییز به فیلمهای بلاتار پرداخته خواهد شد.


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۴/۸/۲۵ صبح ۰۷:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : واتسون, Memento, خانم لمپرت, مکس دی وینتر, آلبرت کمپیون, حمید هامون, جروشا, گروهبان گارسیا, L.B.Jefferies, سروان رنو, لو هارپر, بانو الیزا, پیر چنگی, BATMAN, کاپیتان اسکای, زرد ابری
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 177
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 17


تشکرها : 683
( 1377 تشکر در 165 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: سینمای وسترن

(۱۳۸۹/۶/۱۷ عصر ۰۳:۱۴)سم اسپید نوشته شده:  

... چرا کلمانتین عزیزم (جان فورد) و بسیاری فیلمهای دیگر دو پایان دارند؟ آیا آنها به میل خود پایان فیلم را انتخاب کرده اند؟!!

(۱۳۸۸/۹/۳ عصر ۱۲:۲۳)Classic نوشته شده:   


هنری فاندا (1905 _ 1982): تنها کسی بود که می‌توانست در کل یک فیلم، هفت تیر به کمر نبندد و باز هم کابوی باشد. فاندا کشف جان فورد بود و یک سه‌گانه درخشان با فورد دارد که بدون شک «محبوبم کلمنتاین» (1946) گل سر سبد آنهاست. فاندا با خودش زیبایی رمانتیک را به وسترن آورد.

(۱۳۸۹/۱۰/۴ عصر ۰۸:۱۰)FONDA نوشته شده:  

100 لحظه برتر تاریخ سینما به روایت راجر ایبرت:


... 90. وقتی هنری فاندا در فیلم کلمنتاین عزیزم موهایش را کوتاه می کند.

(۱۳۹۴/۱/۱۵ صبح ۰۲:۰۶)لو هارپر نوشته شده:  

کلیپی از فیلم کلمنتاین عزیزم

http://www.aparat.com/v/4PdML

منبع : مسابقه هفته

 

چندی پیش بالاخره توانستم نسخه‌ی بلوـریِ کاملِ فیلم کلمنتاین عزیزم (1946) [اطلاعات در IMDb] را بیابم و به تماشا بنشینم. وَه که حظ بردم از این وسترنِ شاعرانه‌ی جنابِ جان فورد!

معمولاً از کنار چنین فیلم‌هایی راحت نمی‌گذرم. خواندنِ نقدهای سینماییِ معتبر، لذتِ دیدن فیلم را دو برابر می‌کند و یافته‌ها و معناهای دیگری از اثر را پیش چشم می‌آورد. خیلی گشتم که چنین نقدهایی در ارتباط با این فیلم بخوانم، ولی به جز نقد کوتاهِ ژرژ سادول، چیزی نیافتم. ناگزیر به کتابخانه‌ی دانشگاهمان (دانشگاه هنر اصفهان) مراجعه کردم و کتاب عالی زیر را دیدم:

اسطوره‌ی جان فورد (مجموعه مقالات). به کوشش مسعود فراستی. مؤسسه‌ی انتشارات سوره. تهران: 1376.

این کتاب، یک ادای دین به سینمای جان فورد و از اتفاقاتِ خجسته در بازار نشر ایران بوده است؛ که علاوه بر مقالاتِ ترجمه‌شده، مقالاتِ شیوایی از کارشناسانِ سینماییِ کشورـمان دارد.

در ادامه، چند مقاله‌اش را [که با موبایل عکسبرداری کرده‌ام] بصورت PDF تقدیم می‌دارم به آنانی که مانندِ من این فیلم را دوست می‌دارند:

                                                                         
گفتگو با وینستون میلر، فیلمنامه‌نویسِ کلمنتاین عزیزم
                                                                         

... من تازه از نیروی دریایی خارج شده بودم. فورد و هنری فوندا هم هر دو در نیروی دریایی بودند و ویکتور ماتیور هم در گارد ساحلی بود. و این برای همگی ما اولین فیلم بعد از جنگ محسوب می‌شد. جان فورد و من، حدود شش هفته کنار یک میز نشستیم و سعی کردیم تا چیزی از این داستان بیرون بکشیم. ... ما یک سکانس کامل ضیافت خیریه نوشتیم تنها برای اینکه فوندا بتواند رقصش را اجرا کند ....

[همچنین بخوانید درباره‌ی بخش‌های سانسورـشده و تغییر داده شده در فیلم]

متن کامل مصاحبه در اینجا 


                                                                         
تاریخ و تغزل در کلمنتاین عزیزم. نوشته‌ی رابرت لیونز
                                                                         

... کلمنتاین عزیزم جدا از همه چیز، مایه و جوهر شاعرانه‌ی وسترن را در خود نهفته دارد؛ نوعی روایت که برای فورد نخستین‌بار در هالیوود کسب اعتبار کرد. ... فکر فورد آن بود تا پایان دیگری برای کلمنتاین عزیزمدر نظر بگیرد؛ با ماندنِ وایات در تامبستون و ازدواج با دختری که دوست دارد. امّا پایان اصلی فیلم، نشان می‌دهد که با همه‌ی ضرورت‌ها برای ایجاد یک جامعه‌ی جدید، هنوز شرایط لازم فراهم نشده است ....

[همچنین بخوانید درباره‌ی تقابل رویدادهای تاریخی با روایتِ سینماییِ فورد]

متن کامل در اینجا 

                                                                           
محبوب ابدی؛ کلمنتاین عزیزم. نوشته‌ی سعید عقیقی
                                                                           

«خانم، واقعاً اسمتان را دوست دارم: کلمنتاین ...» این واپسین جمله‌ی فیلم است؛ واپسین کلامِ وایات ارپ پیش از ترک شهر. چرا کلمنتاین؟ چرا نام او، نام فیلم است؟ ... عنوان فیلم، یکی از آن نهان‌مایه‌های عمیق و ساده است. چنان ساده که می‌توان از کنارش گذشت و یکسر از یادش برد. یا به این فکر افتاد که وایات ارپ چطور پیش از رفتن، همه چیز را وا می‌نهد و تنها به ستایش «نام» زن بسنده می‌کند. با این تأمل، یک قدم به فیلم نزدیک‌تر شده‌ایم ....

[همچنین بخوانید درباره‌ی حضور شکسپیر در فیلم: هملت‌خوانی در کافه‌ای در غرب وحشی]

متن کامل در اینجا 


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۷/۱۲/۲۳ عصر ۰۷:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, مراد بیگ, بوچ کسیدی, ال سید, سناتور, سروان رنو, Classic, بانو الیزا, کاپیتان اسکای, rahgozar_bineshan, لوک مک گرگور
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 594
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 3467
( 3784 تشکر در 102 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: سینمای وسترن

با سپاس فراوان از دوستان عزیز بابت معرفی کلمانتین عزیزم.

بعد از مدتها یک فیلم خوش ساخت و خوش قواره با بازی بازیگران واقعی دیدم .

در واقع فیلم جدال در اوکی کورال هم از این فیلم ساخته شده البته مقداری از داستان عاشقانش از این فیلم فاصله داره.

۱۳۹۷/۱۲/۲۷ عصر ۰۲:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دون دیه‌گو دلاوگا, rahgozar_bineshan, لوک مک گرگور
ارسال پاسخ