[-]
جعبه پيام
» <مموله> تمنا دارم کلانترچانس عزیز انجام وظیفه است
» <کلانتر چانس> پست Emiliano عزیز http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-4...l#pid43611
» <کلانتر چانس> یادداشت شماره 2 http://cafeclassic5.ir/thread-705-post-4...l#pid43612
» <کلانتر چانس> مموله ی بزرگوار، سپاس که خاطرات شیرینی رو زنده کردید.
» <کلانتر چانس> رابرت و Savezva ی عزیز! گل کاشتید.
» <Savezva> گاهنامه های نایاب استاد جواد علیزاده http://cafeclassic5.ir/thread-1127-post-...l#pid43610
» <سروان رنو> به این بخش سر بزن فرانسیس : http://cafeclassic5.ir/forum-35.html
» <فرانسیس بلیک> با سلام ، عزیزان اطلاعی از آهنگ تلفیقی بیگلام نوایی نوایی دهه 60 و 70 دارید؟
» <رابرت> در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت در "خاطرات سودازده من" http://cafeclassic5.ir/thread-1150-post-...l#pid43609
» <مارک واتنی> کلانتر چانس عزیز، خواهش می کنم
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
مورچه سیاه آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 59
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۸/۵/۲۹
اعتبار: 13


تشکرها : 219
( 413 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #701
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

«هوا بس ناجوانمردانه سرد است»

زمستان


سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌،


سرها در گریبان است‌.


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ ‌گفتن و دیدار یاران را.


نگه جز پیش پا را دید نتواند،


که ره تاریک و لغزان است‌.


و گر دست محبّت سوی کس یازی‌،


به اکراه آورد دست از بغل بیرون‌؛


که سرما سخت سوزان است‌.


نفس‌، کز گرمگاه سینه می‌آید برون‌، ابری شود تاریک‌.


چو دیوار ایستد در پیش چشمانت‌.


نفس کاین است‌، پس دیگر چه داری چشم‌


ز چشم‌ِ دوستان دور یا نزدیک‌؟


مسیحای جوانمرد من‌! ای ترسای پیر پیرهن‌چرکین‌!


هوا بس ناجوانمردانه سرد است‌... آی‌...


دمت گرم و سرت خوش باد!


سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!


منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌.


منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور.


منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور.


نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بیرنگ‌ِ بیرنگم‌.


بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌.


حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد.


تگرگی نیست‌، مرگی نیست‌.


صدایی گر شنیدی‌، صحبت سرما و دندان است‌.



اخوان ثالت


طبق تحقیقات دانشمندان مورچه از لحاظ شنوایی نسبت به انسان ها برتری دارد
۱۴۰۰/۱۰/۳۰ صبح ۰۱:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, Kathy Day, oceanic, شارینگهام, کاپیتان اسکای, مراد بیگ, رابرت, مارک واتنی, سروان رنو, لوک مک گرگور, مموله, کلانتر چانس
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 253
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 2690
( 3048 تشکر در 216 ارسال )
شماره ارسال: #702
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

گزیده ای از شاهنامه فردوسی بزرگ

شاهنامه در اصل غمنامه ای است که فردوسی به مناسبت یورش و تازش تازیان وحشی به نیابوم اهورایی مان ایران، سروده است. پیداست که وی قصد داشته ایرانیان به خواب رفته زمان خود را با فرهنگ و آیین اصیل آریایی آشنا کند. تا شاید این قوم، از تاریکی و ظلمت چند صد ساله بیرون آمده و دوباره ایران بزرگ و نامیرا چون ققنوسی سر از خاکستر بیرون آورد و حیاتی دوباره پیدا کند. 

که آتش بدانگاه محراب بود

پرستنده را دیده پر آب بود

نیا را همی بود آیین و کیش

پرستیدن ایزدی بود پیش

بدانگه بدی آتش خوبرنگ

چو مر تازیان راست محراب سنگ

از این مارخوار اهرمن چهرگان

ز دانایی و شرم بی بهرگان

ازین زاغ ساران بی‌ آب و رنگ

نه هوش و نه دانش، نه نام و نه ننگ

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد

همی‌ داد خواهند گیتی به باد

چنین گشت پرگار چرخ بلند

که آید بدین پادشاهی گزند

شود خوار هر کس که هست ارجمند

فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

به هر کشوری در ستمگاره‌ای

پدید آید و زشت پتیاره‌ای

ﻋﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ

ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖ

ﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ

ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ

ﺯ ﻣﯽ نشئه ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ

ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖ

ﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ

ﺑﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ

ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ

ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ، ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽ

ﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ

ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ

ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡ

ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ

ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩ

ﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ

ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩ

ﺯ ﺷاش ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ

ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ

ﮐﻪ فر ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ

ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ

ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

چو بخت عرب بر عجم چیره شد

همی بخت ساسانیان تیره شد

بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز

نهان شد زر و گشت پیدا پشیز

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر

ز آزادگان پاک ببرید مهر

به ایرانیان زار و گریان شدم

ز ساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد

که خواهد شدن تخت شاهی بباد

کز این پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر بر زیان

تبه گردد این رنج های دراز

نشیبی دراز است پیشش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر

ز اختر همه تازیان راست بهر

ز پیمان بگردند و ز راستی

گرامی شود کژی و کاستی

رباید همی این از آن آن از این

ز نفرین ندانند باز آفرین

نهانی بتر ز آشکارا شود

دل مردمان سنگ خارا شود

شود بنده ی بی هنر شهریار

نژاد و بزرگی نیاید بکار

به گیتی نماند کسی را وفا

روان و زبان ها شود پر جفا

ز دهقان و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اند میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود

نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام

بکوشش ز هر گونه سازند دام

بریزند خون از پی خواسته

شود روز گار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید

نیارند هنگام رامش نبید

بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از گردش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

نمیرم از این پس که من زنده ام

که تخم سخن را پراکنده ام

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم به دین پارسی


از محبت خارها گل می شود Heart
۱۴۰۰/۱۲/۵ صبح ۱۲:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, مموله, باربوسا
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 499
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 75


تشکرها : 393
( 7972 تشکر در 279 ارسال )
شماره ارسال: #703
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

هرچه کُنی ، بکُن ، مکُن ترک من ای نگار من

هرچه بَری ، ببَر ،مبَر سنگدلی به کار من

هرچه هِلی ، بهِل ، مهِل پرده به روی چون قمر

هرچه دری ، بدَر ، مدَر پرده اعتبار من

هرچه کِشی ، بکِش ، مکِش باده به بزم مدعی

هرچه خوری ، بخور ، مخور خون من ای نگار من

هرچه دهی ، بده ، مده زلف به باد ای نسیم

هرچه نهی ، بنه ، منه پای به رهگذار من

هرچه کُشی ، بکُش ، مکُش صید حرم که نیست خوش

هرچه شوی ، بشو ، مشو تشنه به خون زار من

هرچه بُری ، ببُر ، مبُر رشته الفت مرا

هرچه کَنی ، بکَن ، مکَن خانه اختیار من

هرچه خری ، بخر ، مخر عشوه ی حاسد مرا

هرچه تنی ، بتن ، متن با تن خاکسار من

هرچه روی ، برو ، مرو راه خلاف دوستی

هرچه زنی ، بزن ، مزن طعنه به روزگار من

(شوریده شیرازی)

۱۴۰۰/۱۲/۱۸ صبح ۰۸:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, رابرت, مارک واتنی, Classic, مموله, شارینگهام, کلانتر چانس, باربوسا
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 635
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3651
( 4409 تشکر در 369 ارسال )
شماره ارسال: #704
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

شعر از نظامی

۱۴۰۰/۱۲/۲۱ عصر ۰۲:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, رابرت, کلانتر چانس, باربوسا
کلانتر چانس آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 41
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۱/۴/۱
اعتبار: 5


تشکرها : 482
( 219 تشکر در 41 ارسال )
شماره ارسال: #705
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به نظرم یکی از زیباترین سروده های شادروان قیصر امین پور هستش:

گاهی گمان نمی کنی ، ولی خوب می شود        گاهی نمی شود، که نمی شود، که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود        گاهی دگر تهیه بدستور می شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه            گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است           گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدایِ گدایی و بخت باتو یار نیست         گاهی تمام شهر گدایِ تو می شود

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود              گاهی دلم تراشه‌­ای از سنگ می شود

گاهی تمامِ آبی این آسمان ما                  یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود             از هرچه زندگیست، دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانی­مان، گذشت                گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم کجایی، چه می کنی؟                بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود



(۱۴۰۰/۱۲/۱۸ صبح ۰۸:۱۳)منصور نوشته شده:  

هرچه کُنی ، بکُن ، مکُن ترک من ای نگار من

هرچه بَری ، ببَر ،مبَر سنگدلی به کار من

هرچه هِلی ، بهِل ، مهِل پرده به روی چون قمر

هرچه دری ، بدَر ، مدَر پرده اعتبار من

هرچه کِشی ، بکِش ، مکِش باده به بزم مدعی

هرچه خوری ، بخور ، مخور خون من ای نگار من

هرچه دهی ، بده ، مده زلف به باد ای نسیم

هرچه نهی ، بنه ، منه پای به رهگذار من

هرچه کُشی ، بکُش ، مکُش صید حرم که نیست خوش

هرچه شوی ، بشو ، مشو تشنه به خون زار من

هرچه بُری ، ببُر ، مبُر رشته الفت مرا

هرچه کَنی ، بکَن ، مکَن خانه اختیار من

هرچه خری ، بخر ، مخر عشوه ی حاسد مرا

هرچه تنی ، بتن ، متن با تن خاکسار من

هرچه روی ، برو ، مرو راه خلاف دوستی

هرچه زنی ، بزن ، مزن طعنه به روزگار من

(شوریده شیرازی)

موسیقی چینش واژگان در این شعر زیبا بیداد می کنه، سپاس منصور خان!


به دوستانت نزدیک باش!به دشمنانت نزدیک تر!
۱۴۰۱/۴/۱۲ صبح ۱۰:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, مارک واتنی, باربوسا
ارسال پاسخ