[-]
جعبه پيام
» <آلبرت کمپیون> من از نهایت شب حرف میزنم. من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم. اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
» <مارک واتنی> همیلتون جان ارادتمندم
» <Hammilton> مارک عزیز ممنون از ارائه مجدد لینک جنگجویان کوهستان...
» <مارک واتنی> خواهش می کنم مموله عزیز
» <مموله> سپاس مارک واتنی عزیز
» <مارک واتنی> لینک دانلود سریال جنگجوبان کوهستان دوباره در سایت قرار گرفت : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42174
» <سروان رنو> رنگی کردن یا نکردن ... مساله این است ! .... http://cafeclassic5.ir/thread-282-post-4...l#pid42166
» <سروان رنو> بذله گویی های ایرج دوستدار به جای "جان وین" .. http://cafeclassic5.ir/thread-56-post-42...l#pid42162
» <سروان رنو> ای کیو سان .. مظلوم کوچک ! ..... http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-4...l#pid42161
» <مموله> من موافق خرید کارتون یونیکو ام البته نسخه اش هرچی باشه باید دوباره سینک بشه روتصویر بلوری
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #521
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

گر یکی از عشق برآرد خروش 

بر سر آتش نه غریبست جوش


پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق

دامن عفوش به گنه بربپوش


بوی گل آورد نسیم صبا

بلبل بی‌دل ننشیند خموش


مطرب اگر پرده از این ره زند

بازنیایند حریفان به هوش


ساقی اگر باده از این خم دهد

خرقه صوفی ببرد می فروش


زهر بیاور که ز اجزای من

بانگ برآید به ارادت که نوش


از تو نپرسند درازای شب

آن کس داند که نخفته‌ست دوش


حیف بود مردن بی عاشقی

تا نفسی داری و نفسی بکوش


سر که نه در راه عزیزان رود 

بار گرانست کشیدن به دوش 


سعدی اگر خاک شود همچنان

ناله زاریدنش آید به گوش



هر که دلی دارد از انفاس او 

می‌شنود تا به قیامت خروش

این شعر را با صدای زیبای حسام الدّین سراج و آهنگسازی تهمورس پورناظری  از آلبوم دل آرا بشنوید که بسیار استادانه ساخته و پرداخته شده است. 

لینک این نوا: http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pi...icID=63534

لینک کلّ آلبوم: http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pi...oryID=6628

۱۳۹۳/۸/۲۰ عصر ۰۸:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, Keyser, خانم لمپرت, Kurt Steiner, اسپونز, BATMAN, Classic, پرشیا, گولاگ, ژان والژان, زرد ابری, برو بیکر, سروان رنو, سارا, رضا خوشنویس
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 524
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1325
( 7535 تشکر در 382 ارسال )
شماره ارسال: #522
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

با آرزوی بهروزی، تقدیم به همه دوستان

.

بخشهایی از ترجمه خطبه 83 نهج البلاغه - از خطبه هاى شگفت آور امام عليه السّلام  كه به آن خطبه  غرّا  گويند

.

 شناخت صفات الهى

.
ستايش خداوندى را سزاست، كه به قدرت، والا و برتر، و با عطا و بخشش نعمت‏ ها به پديده‏ ها نزديك است. اوست بخشنده تمام نعمت‏ ها، و دفع كننده تمام بلاها و گرفتارى‏ ها. او را مى‏ ستايم در برابر مهربانى‏ ها و نعمت‏ هاى فراگيرش. به او ايمان مى‏ آورم چون مبدأ هستى و آغاز كننده خلقت آشكار است. از او هدايت مى‏ طلبم چون راهنماى نزديك است، و از او يارى مى ‏طلبم كه توانا و پيروز است، و به او توكّل مى ‏كنم چون تنها ياور و كفايت كننده است. و گواهى مى‏ دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست. او را فرستاده تا فرمان‏ هاى خدا را اجرا كند و بر مردم حجّت را تمام كرده، آنها را در برابر اعمال ناروا بترساند.

سفارش به پرهيزكارى

.
سفارش مى‏ كنم شما بندگان خدا را به تقواى الهى، كه براى بيدارى شما مثل‏هاى پند آموز آورده، و سر آمد زندگانى شما را معيّن فرمود، و لباس‏هاى رنگارنگ بر شما پوشانده، و زندگى پر وسعت به شما بخشيده، و با حسابگرى دقيق خود، بر شما مسلّط است. در برابر كارهاى نيكو، به شما پاداش مى ‏دهد، و با نعمت‏هاى گسترده و بخشش ‏هاى بى ‏حساب، شما را گرامى داشته است، و با اعزام پيامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را بر حذر داشته است. تعداد شما را مى ‏داند، و چند روزى جهت آزمايش و عبرت براى شما مقرّر داشته، كه در اين دنيا آزمايش مى‏ گرديد، و برابر اعمال خود محاسبه مى ‏شويد.

دنيا شناسى

.
آب دنيا همواره تيره، و گل آلود است. منظره‏اى دل فريب و سر انجامى خطرناك دارد. فريبنده و زيباست اما دوامى ندارد. نورى است در حال غروب كردن، سايه‏ اى است نابود شدنى، ستونى است در حال خراب شدن، آن هنگام كه نفرت دارندگان به آن دل بستند و بيگانگان به آن اطمينان كردند، چونان اسب چموش پاها را بلند كرده، سوار را بر زمين مى ‏كوبد، و با دام‏ هاى خود آنها را گرفتار مى ‏كند، و تيره اى خود را به سوى آنان، پرتاب مى ‏نمايد، طناب مرگ به گردن انسان مى‏ افكند، به سوى گور تنگ و جايگاه وحشتناك مى‏ كشاند تا در قبر، محل زندگى خويش، بهشت يا دوزخ را بنگرد، و پاداش اعمال خود را مشاهده كند.
و همچنان آيندگان به دنبال رفتگان خود گام مى ‏نهند، نه مرگ از نابودى انسان دست مى‏ كشد و نه مردم از گناه فاصله مى ‏گيرند كه تا پايان زندگى و سر منزل فنا و نيستى آزادانه به پيش مى‏ تازند.

وصف رستاخيز

.
تا آنجا كه امور زندگانى پياپى بگذرد، و روزگاران سپرى شود، و رستاخيز بر پا گردد، در آن زمان، انسانها را از شكاف گورها، و لانه‏ هاى پرندگان، و خانه درندگان، و ميدان‏ هاى جنگ، بيرون مى‏ آورد كه با شتاب به سوى فرمان پروردگار مى‏ روند، و به صورت دسته‏ هايى خاموش، وصف‏ هاى آرام و ايستاده حاضر مى ‏شوند لباس نياز و فروتنى پوشيده درهاى حيله و فريب بسته شده و آرزوها قطع گرديده است. دل‏ها آرام، صداها آهسته، عرق از گونه‏ ها چنان جارى است كه امكان حرف زدن نمى ‏باشد، اضطراب و وحشت همه را فرا گرفته، بانگى رعد آسا و گوش خراش، همه را لرزانده، به سوى پيشگاه عدالت، براى دريافت كيفر و پاداش مى‏ كشاند.

.
وصف احوال بندگان خدا

.
بندگانى كه با دست قدرتمند خدا آفريده شدند، و بى اراده خويش پديد آمده، پرورش يافتند، سپس در گهواره گور آرميده متلاشى مى‏ گردند.
و روزى به تنهايى سر از قبر بر مى ‏آورند، و براى گرفتن پاداش به دقت حساب رسى مى ‏گردند، در اين چند روزه دنيا مهلت داده شدند تا در راه صحيح قدم بر دارند، راه نجات نشان داده شده تا رضايت خدا را بجويند، تاريكى‏ هاى شك و ترديد از آنها برداشته شد، و آنها را آزاد گذاشته ‏اند تا براى مسابقه در نيكوكارى‏ ها، خود را آماده سازند، تا فكر و انديشه خود را به كار گيرند و در شناخت نور الهى در زندگانى دنيا تلاش كنند.

عبرت از مرگ

.
او را در سرزمين مردگان مى ‏گذارند، و در تنگناى قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمين، پوستش را مى ‏شكافند، و خشت و خاك گور بدن او را مى ‏پوساند، تند بادهاى سخت آثار او را نابود مى ‏كند، و گذشت شب و روز، نشانه‏ هاى او را از ميان بر مى ‏دارد، بدن‏ها پس از آن همه طراوت متلاشى مى‏ گردند،
و استخوان‏ها بعد از آن همه سختى و مقاومت، پوسيده مى ‏شوند. و ارواح در گرو سنگينى بار گناهانند، و در آنجاست كه به اسرار پنهان يقين مى ‏كنند، امّا نه بر اعمال درستشان چيزى اضافه مى‏ شود و نه از اعمال زشت مى ‏توانند توبه كنند. آيا شما فرزندان و پدران و خويشاوندان همان مردم نيستيد كه بر جاى پاى آنها قدم گذاشته‏ايد و از راهى كه رفتند مى‏ رويد و روش آنها را دنبال مى‏ كنيد امّا افسوس كه دلها سخت شده، پند نمى‏ پذيرد، و از رشد و كمال باز مانده، و راهى كه نبايد برود مى‏ رود، گويا آنها هدف پندها و اندرزها نيستند و نجات و رستگارى را در به دست آوردن دنيا مى‏ دانند. بدانيد كه بايد از صراط عبور كنيد، گذرگاهى كه عبور كردن از آن خطرناك است، با لغزش‏هاى پرت كننده، و پرتگاه‏هاى وحشت‏زا، و ترس‏هاى پياپى.

مثل‏هاى پند آموز   

.
وه چه مثال‏هاى بجا، و پندهاى رسايى وجود دارد اگر در دل‏هاى پاك بنشيند، و در گوش‏ هاى شنوا جاى گيرد، و با انديشه‏ هاى مصمّم و عقل‏هاى با تدبير بر خورد كند. پس، از خدا چونان كسى پروا كنيد كه سخن حق را شنيد و فروتنى كرد، گناه كرد و اعتراف كرد، ترسيد و به اعمال نيكو پرداخت، پرهيز كرد و پيش تاخت، يقين پيدا كرد و نيكوكار شد، پند داده شد و آن را به گوش جان خريد، او را ترساندند و نافرمانى نكرد، به او اخطار شد و به خدا روى آورد،
پاسخ مثبت داد و نيايش و زارى كرد، بازگشت و توبه كرد، در پى راهنمايان الهى رفت و پيروى كرد، راه نشانش دادند و شناخت، شتابان به سوى حق حركت كرده و از نافرمانى ‏ها گريخت، سود طاعت را ذخيره كرد، و باطن را پاكيزه نگاه داشت، آخرت را آبادان و زاد و توشه براى روز حركت، هنگام حاجت و جايگاه نيازمندى، آماده ساخت، و آن را براى اقامتگاه خويش، پيشاپيش فرستاد. اى بندگان خدا براى هماهنگى با اهداف آفرينش خود، از خدا پروا كنيد، و آن چنان كه شما را پرهيز داد از مخالفت و نافرمانى خدا بترسيد، تا استحقاق وعده‏ هاى خدا را پيدا كنيد، و از بيم روز قيامت بر كنار باشيد.

الگوى پرهيزگارى

.
از خدا چون خردمندان بترسيد كه دل را به تفكّر مشغول داشته، و ترس از خدا بدنش را فرا گرفته، و شب زنده دارى خواب از چشم او ربوده، و به اميد ثواب، گرمى روز را با تشنگى گذارنده، با پارسايى شهوات را كشته، و نام خدا زبانش را همواره به حركت در آورده. ترس از خدا را براى ايمن ماندن در قيامت پيش فرستاده، از تمام راه ‏هاى جز راه حق چشم پوشيده، و بهترين راهى كه انسان را به حق مى‏ رساند مى‏ پيمايد. چيزى او را مغرور نساخته، و مشكلات و شبهات او را نابينا نمى‏ سازد، مژده بهشت، و زندگى كردن در آسايش و نعمت سراى جاويدان و ايمن‏ترين روزها، او را خشنود ساخته است. با بهترين روش از گذرگاه دنيا عبور كرده، توشه آخرت را پيش فرستاده، و از ترس قيامت در انجام اعمال صالح پيش قدم شده است، ايام زندگى را با شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده، و در فراهم آوردن خشنودى خدا با رغبت تلاش كرده، از زشتى ‏ها فرار كرده، امروز رعايت زندگى فردا كرده، و هم اكنون آينده خود را ديده است. پس بهشت براى پاداش نيكوكاران سزاوار و جهنّم براى كيفر بدكاران مناسب است، و خدا براى انتقام گرفتن از ستمگران كفايت مى ‏كند، و قرآن براى حجّت آوردن و دشمنى كردن، كافى است.

هشدار از دشمنى شيطان

.
سفارش مى ‏كنم شما را به پروا داشتن از خدا، خدايى كه با ترساندن‏ هاى مكرّر، راه عذر را بر شما بست، و با دليل و برهان روشن، حجت را تمام كرد، و شما را پرهيز داد از دشمنى شيطانى كه پنهان در سينه‏ ها راه مى يابد، و آهسته در گوش‏ها راز مى ‏گويد، گمراه و پست است، وعده ‏هاى دروغين داده، در آرزوى آنها به انتظار مى ‏گذارد، زشتى‏ هاى گناهان را زينت مى ‏دهد، گناهان بزرگ را كوچك مى‏ شمارد، و آرام آرام دوستان خود را فريب داده، راه رستگارى را بر روى در بند شدگانش مى‏ بندد، و در روز قيامت آنچه را كه زينت داده انكار مى ‏كند، و آنچه را كه آسان كرده، بزرگ مى‏ شمارد، و از آنچه كه پيروان خود را ايمن داشته بود سخت مى‏ ترساند.

شگفتى‏ هاى آفرينش انسان

.

مگر انسان، همان نطفه و خون نيم بند نيست كه خدا او را در تاريكى ‏هاى رحم و خلاف‏ هاى تو در تو، پديد آورد تا به صورت چنين در آمد، سپس كودكى شيرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانى رسيده گرديد، سپس او را دلى فراگير، و زبانى گويا، و چشمى بينا عطا فرمود تا عبرت‏ها را درك كند، و از بدی‏ها بپرهيزد، و آنگاه كه جوانى در حد كمال رسيد، و بر پاى خويش استوار ماند، گردن كشى آغاز كرد، و روى از خدا گرداند، و در بيراهه گام نهاد، در هوا پرستى غرق شد، و براى به دست آوردن لذّت‏هاى دنيا تلاش فراوان كرد، و سر مست شادمانى دنيا شد، هرگز نمى ‏پندارد مصيبتى پيش آيد و بر اساس تقوى فروتنى ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در اين آزمايش چند روزه، مرگ او را مى ‏ربايد، او را كه در دل بد بختى‏ ها، اندكى زندگى كرده، و آنچه را كه از دست داده عوضى به دست نياورده است، و آنچه از واجبات را كه ترك كرد، قضايش را بجا نياورد، كه درد مرگ او را فراگرفت، روزها در حيرت و سرگردانى، و شب‏ها با بيدارى و نگرانى مى‏ گذراند.

پند آموزى از گذشتگان

.
اى بندگان خدا كجا هستند آنان كه ساليان طولانى در نعمت‏ هاى خدا عمر گذراندند تعليم شان دادند و دريافتند، مهلتشان دادند و بيهوده روزگار گذراندند از آفات و بلاها دورشان داشتند اما فراموش كردند، زمانى طولانى آنها را مهلت دادند، نعمت‏هاى فراوان بخشيدند، از عذاب دردناك پرهيزشان دادند،
و وعده ‏هايى بزرگ از بهشت جاويدان به آنها دادند. اى مردم از گناهانى كه شما را به هلاكت افكند، از عيب‏هايى كه خشم خدا را در پى دارد، بپرهيزيد. دارندگان چشمهاى بينا، و گوش‏ هاى شنوا، و سلامت و كالاى دنيا آيا گريزگاهى هست يا رهايى و جاى امنى، پناهگاهى و جاى فرارى هست آيا باز گشتى براى جبران وجود دارد نه چنين است پس كى باز مى ‏گرديد به كدام سو مى ‏رويد و به چه چيز مغرور مى ‏شويد همانا بهره هر كدام از شما زمين به اندازه طول و عرض قامت شماست، آنگونه كه خاك آلوده بر آن خفته باشد. اى بندگان خدا هم اكنون به اعمال نيكو پردازيد، تا ريسمان‏هاى مرگ بر گلوى شما سخت نشده، و روح شما براى كسب كمالات آزاد است، و بدن‏ها راحت، و در حالتى قرار داريد كه مى‏ توانيد مشكلات يكديگر را حل كنيد. هنوز مهلت داريد، و جاى تصميم و توبه و باز گشت از گناه باقى مانده است. عمل كنيد پيش از آن كه در شدّت تنگناى وحشت و ترس و نابودى قرار گيريد، پيش از آن كه مرگ در انتظار مانده، فرا رسد، و دست قدرتمند خداى توانا شما را برگيرد.

.

وقتى كه امام اين خطبه را ايراد فرمود، بدنها به لرزه در آمد، اشكها سرازير و دل‏ها ترسان شد، كه جمعى آن را غرّاء ناميدند

.

http://moudeomam.com/nahjolbalagheh/khot...he550.html

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۳/۸/۲۲ عصر ۰۹:۳۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, خانم لمپرت, زینال بندری, گولاگ, سرهنگ آلن فاکنر, هانا اشمیت, BATMAN, پرشیا, ژان والژان, منصور, حمید هامون, زرد ابری, برو بیکر, رضا خوشنویس, Memento
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 524
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1325
( 7535 تشکر در 382 ارسال )
شماره ارسال: #523
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

با آرزوی بهروزی، تقدیم به همه دوستان

.

.

دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی ....

.

.

.

                                                           دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی                 

                                                                                               با من يله يلداي تو بود و تو نبودي

                                                           دل زير لب آهسته تمناي تو مي‌كرد

                                                                                                       بر لب همه نجواي تو بود و تو نبودي   

                                                           ديشب كه شب از آيينه‌ي ماه گل انداخت

                                                                                                     گل سايه‌ي سيماي تو بود و تو نبودي

                                                           در باغ نظر مردم بينايي چشمم

                                                                                                         مشتاق تماشاي تو بود و تو نبودي

                                                           ديشب نفس باغچه در سايه‌ي مهتاب

                                                                                                      خوش بو ز غزل‌هاي تو بود و تو نبودي

                                                           بالنده‌تر از بال بلنداي خيالم

                                                                                                             كوتاهي بالاي تو بود و تو نبودي

                                                           ديشب چمن خواب من از بوي تو آشفت

                                                                                                         خرم گل من جاي تو بود و تو نبودي

                                                           با من همه جا همسفر و همسر و همسير

                                                                                                           انديشه‌ي پوياي تو بود و تو نبودي

                                                           ديشب ز لب چشمه صداي تو شنيدم

                                                                                                          در گوش من آواي تو بود و تو نبودي

                                                           گفتي كه غزال غزل زخمي عشقم

                                                                                                        دل وسعت صحراي تو بود و تو نبودي

                                                           ديشب من و ياد تو غريبانه نخفتيم

                                                                                                       در سر همه سوداي تو بود و تو نبودي

                                                           بر موج جنون كشتي سرگشته‌ي جانم

                                                                                                               طوفاني درياي تو بود و تو نبودي

                                                           ديشب لبم از سوز سخن‌هاي تو مي‌سوخت

                                                                                                        در من همه غوغاي تو بود و تو نبودي

                                                           دل آتش ني از سفر سوختن آورد

                                                                                                            آتش همه از ناي تو بود و تو نبودي

.

.

.

نصرالله مردانی  متولد کازرون در سال ۱۳۲۶

.

شاعر معاصر که تحت تاثیر غزلهای نو محسن پزشکیان به غزل روی آورد . از آثار وی می‌توان به کتاب‌های قانون عشق، خون نامهٔ خاک، آتش نی، ستیغ سخن، چهارده نور ازلی، گل باغ آشنایی اشاره نمود که کتاب خون نامهٔ خاک در سال ۱۳۶۴ به عنوان کتاب برگزیدهٔ سال انتخاب شد.

آخرین اثر نصرالله مردانی دائرةالمعارف شعر فارسی برای ائمه (ع) است که به علت بیماری و مرگ او به اتمام نرسید . وی که در اواخر عمر از بیماری‎ جان كاهـی‎ رنـج‎ می‎ برد روز  19 اسفنـد 1382 پـس‎ از زیـارت‎ بـارگـاه ملكوتی‎ حضرت‎ اباعبدالله ‎الحسین‎ و عـلمـدار كربلا حضرت‎ ابوالفضل ‎العباس‎ علیهم ‎‎السـلام در شهر مقدس‎ كربلا در سن 56 سلگی جان‎‎‎ به‎ جان آفرین تسلیم‎ كرد .

.

برخی اشعار این شاعر خوب کشورمان در کتب درسی آمده است مانند :

.

شب رفت و سپیده سر کشیده  ------------ کتاب فارسی پنجم دبستان

ای خدای بزرگ و هستی بخش -------------- کتاب دینی چهارم دبستان

مادر ای مریم بزرگ زمان --------------------- کتاب فارسی اول دبیرستان

بر دوش زمانه لحظه ها سنگین بود  -------------- ادبیات سوم دبرستان

.

قطعه شعر ذیل از او در کتاب دبیرستان درج شده‌ است  :

.

از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران

پیغام فتح دارند آن سوی جبهه یاران

در شط سرخ آتش، نعش ستاره می‌سوخت

خون‌نامهٔ نبرد است آیین پاسداران

در کربلای ایثار مردانه در ستیزند

رزم‌آوران اسلام با خیل نابکاران

در شام سرد سنگر روشن چراغ خون است

ای آب دیده، تر کن لبهای روزه‌داران

در رزمگاه ایمان با اسب خون بتازند

تا وادی شهادت این قوم سربداران

ویکیپدیا

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۳/۸/۲۵ عصر ۰۵:۲۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, هانا اشمیت, خانم لمپرت, ژان والژان, BATMAN, اسپونز, زینال بندری, زینال بندری, فیلیپ ژربیه, گولاگ, سروان رنو, زرد ابری, اکتورز, برو بیکر, پیرمرد, سارا, رضا خوشنویس, Memento
هانا اشمیت آفلاین
مترسک فیلسوف
*

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۴/۱۹
اعتبار: 25


تشکرها : 2244
( 760 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #524
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

 سلام بر دوستان فرهیخته

 این شعر زیبا از احمد شاملو تقدیم به شما هنردوستان


....

بیتوته ی کوتاهی ست جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می آید و روز
شرمساری جبران ناپذیری ست
آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی۰۰۰
درختان
جهل معصیت بار نیاکانند
و نسیم
وسوسه ای نابکار
مهتاب پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید
چیزی بگوی
پیش ازآن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی۰۰۰
هر دریچه ی نغز به چشم انداز عقوبتی می گشاید
عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی
آه۰۰۰
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر چه باشد
چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده
آبروی جهانند
عصمت به آینه مفروش که فاجران نیازمند ترانند
خامش منشین خدارا
پیش
از آن که در اشک غرقه شوم

از عشق چیزی بگوی!



                                                                                                  با احترام

                                                                                                هانا اشمیتrrrr:


تنهایی خدای گونه استHuh
۱۳۹۳/۹/۱ صبح ۱۲:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زینال بندری, پرشیا, فرانکنشتاین, گولاگ, اسپونز, خانم لمپرت, زرد ابری, برو بیکر, سارا, Memento
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 524
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1325
( 7535 تشکر در 382 ارسال )
شماره ارسال: #525
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

با آرزوی بهروزی، تقدیم به همه دوستان

.

.

lز متون زیبا و کهن ادب فارسی :

.

طایفه ی رندان به خلاف و انکار درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند، حکایت پیش پیر طریقت برد که چنان حالتی رفت، گفت: ای فرزند، خرقه ی درویشان جامه ی رضاست، هر که در این کسوت تحمل نامرادی نکند مدعی است و خرقه بر وی حرام :


دریای فراوان نشود تیره به سنگی 

عارف که برنجد تنک آب است هنوز 

.

گر گزندت رسد تحمل کن

که بعفو از گنه پاک شوی

.

ای برادر چو عافیت خاک است

خاک شو پیش از آنکه خاک شوی

.

گلستان سعدی

.

.

و متنی از کلیله و دمنه که در آن فرا رسیدن شب با توصیفی زیبا اینگونه بیان میشود :

.

آورده‌اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند، چون شاه سیارگان بافق مغربی خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید سپاه زنگ به غیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می‌جستند، ناگاه یراعه ای - کرم شب تاب - دیدند در طرفی اگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می‌دمیدند.

برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می‌کرد که : آن آتش نیست. البته بدو التفات نمی نمود. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت : رنج مبر که بگفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تو تقدیم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزنگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند، بگرفتند و سرش جدا کردند.

.

.


kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۳/۹/۱۳ عصر ۰۵:۳۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, اسپونز, Classic, زینال بندری, سروان رنو, خانم لمپرت, پرشیا, زرد ابری, برو بیکر, پیرمرد, ژان والژان, رضا خوشنویس, Memento
اکتورز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1785
( 3481 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #526
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

گیسوانت زیر باران، عطر گندمزار... فکرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را...
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم میکنند
سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه خانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!

غلامرضا سلیمانی

۱۳۹۳/۹/۱۷ صبح ۰۴:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فرانکنشتاین, زینال بندری, شیخ حسن جوری, خانم لمپرت, برو بیکر, اسپونز, BATMAN, سروان رنو, ژان والژان, هانا اشمیت, Memento
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 498
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 74


تشکرها : 391
( 7773 تشکر در 203 ارسال )
شماره ارسال: #527
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

 متاسفانه آنچه ما از مرحوم فریدون مشیری بیاد داریم شعر کوچه (بی تو مهتاب شبی ... ) است. مشیری شعرهائی لطیف و زیبای بسیاری دارد. اشعار او طغیان احساسات بشری در برابر ناملایمات زمان است. این ناملایمات از بی وفائی معشوق را شامل است تا بی وفائی خدا! نگاه های حسرت بار او بر نهایت آرزوها (اوتوپیا) یک سمفونی بشری است که تا انسان انسان است تغییری در آنها نمیتوان ایجاد کرد.

شعر زیر یکی از شاهکارهای فریدون مشیری است که باید هر جمله اش را با جان دل خواند

 

بشر، در گوشه محراب خواهش هاي جان افروز

نشسته در پس سجاده ی صد نقش حسرت هاي هستي سوز

 به دستش خوشه ی پربار تسبيح تمناهاي رنگارنگ

 نگاهي مي كند، سوي خدا، از آرزو لبريز

 به زاري از ته دل يك «دلم مي خواست» مي گويد

 شب و روزش دريغ رفته و ای كاش آينده است

 من امشب هفت شهر آرزوهايم چراغان است

 زمين و آسمانم نورباران است

 كبوتر هاي رنگين بال خواهش ها

 بهشت پر گل انديشه ام را زير پر دارند

 صفاي معبد هستي تماشايي است

 ز هر سو ، نوشخند اختران در چلچراغ ماه مي ريزد

 جهان در خواب

 تنها من، در اين معبد، در اين محراب:

 دلم مي خواست بند از پاي جانم باز مي كردند

 كه من، تا روي بام ابرها پرواز مي كردم،

 از آنجا با كمن كهكشان، تا آسمان عرش مي رفتم

 در آن درگاه، درد خويش را فرياد مي كردم!

 كه كاخ صدستون كبريا لرزد

 مگر يك شب از اين شب هاي بي فرجام

 ز يك فرياد بي هنگام

 به روي پرنيان آسمان ها، خواب در چشم خدا لرزد

 دلم مي خواست؛ دنيا رنگ ديگر بود

 خدا با بنده هايش مهربان تر بود

 از اين بيچاره مردم ياد مي فرمود!

 دلم مي خواست زنجيري گران، از بارگاه خويش مي آويخت

 كه مظلومان، خدا را پاي آن زنجير

 ز درد خويشتن آگاه مي كردند

 چه شيرين است وقتي بي گناهي داد خود را از خداي خويش مي گيرد

 چه شيرين است اما من،

 ....

 دلم مي خواست دنيا خانه مهر و محبت بود

 دلم مي خواست مردم، در همه احوال با هم آشتي بودند

 طمع در مال يكديگر نمي كردند

 كمر بر قتل يكديگر نمي بستند

 مراد خويش را در نامرادي هاي يكديگر نمي جستند،

 ازين خون ريختن ها، فتنه ها، پرهيز مي كردند

 چو كفتاران خون آشام، كمتر چنگ و دندان تيز مي كردند!

 چه شيرين است وقتي سينه ها از مهر آكنده است

 چه شيرين است وقتي آفتاب دوستي، در آسمان دهر تابنده است

 چه شيرين است وقتي زندگي خالي ز نيرنگ است

 دلم مي خواست دست مرگ را از دامن اميد ما، كوتاه مي كردند

 در اين دنياي بي آغاز و بي پايان

 در اين صحرا كه جز گرد و غبار از ما نمي ماند

 خدا، زين تلخكامي هاي بي هنگام بس مي كرد

 نمي گويم پرستوي زمان را در قفس مي كرد

 نمي گويم به هر كس بخت و عمر جاودان مي داد

 نمي گويم به هر كس عيش و نوش رايگان مي داد

 همين ده روز هستي را امان مي داد

 دلش را ناله تلخ سيه روزان تكان مي داد

 دلم مي خواست عشقم را نمي كشتند

 صداي آرزويم را –كه چون خورشيد تابان بود- مي ديدند

 چنين از شاخسار هستيم آسان نمي چيدند

 گل عشقي چنان شاداب را پرپر نمي كردند

 به باد نامرادي ها نمي دادند

 به صد ياری نمي خواندند

 به صد خواری نمي راندند

 چنين تنها به صحراهاي بي پايان اندوهم نمي بردند

 دلم مي خواست يكبار دگر او را كنار خويش

 به ياد اولين ديدار در چشم سياهش خيره مي ماندم

 دلم يكبار ديگر همچو ديدار نخستين ، پيش پايش دست و پا مي زد

 شراب اولين لبخند در جام وجودم هاي و هو مي كرد

 غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو مي كرد

 دلم مي خواست دست عشق –چون روز نخستين- مستي ام را زيرو رو مي كرد

 دلم مي خواست سقف معبد هستي فرو مي ريخت

 پليدي ها و زشتي ها ، به زير خاك مي ماندند

 بهاري جاودان آغوش وا مي كرد

 جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا مي كرد

 بهشت عشق مي خنديد

 به روي آسمان آبي آرام

 پرستوهاي مهر و دوستي پرواز مي كردند.

...

 مگو: «اين آرزو خام است»

 مگو: «روح بشر همواره سرگردان و ناكام است»

 اگر اين كهكشان از هم نمي پاشد

 وگر اين آسمان در هم نمي ريزد

 بيا تا ما «فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم.»

 به شادي «گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم»

۱۳۹۳/۱۰/۷ صبح ۰۸:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, سرهنگ آلن فاکنر, BATMAN, سارا, زرد ابری, سروان رنو, رضا خوشنویس, هایدی
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 524
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1325
( 7535 تشکر در 382 ارسال )
شماره ارسال: #528
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

با آرزوی بهروزی، تقدیم به همه دوستان

.

.

چند مطلب و عنوان مناسبتی  :

.

کودکان با دلهای پاک در دعاهای خود، چه میگویند ...

.

 نیایشی از نجوای شبانه :

.

.

آفتاب فردا که برآید؛ نسیم شکفتن را حس خواهم کرد . روزهای آینده، حضور متبرک ندای تو در آسمان جانِ من است . ستارگان چشمهایم را زیر باران نگاهت خواهم شمرد و رویش وجودم را به تماشا خواهم نشست .

 ای مهربان همیشگی ...

کتاب سال شمسی از نیمه گذشته است و آفتاب ملایم رجب شریف، شانه های روحم را نوازش میکند . این نردبان شریف محبت تا عمق آسمان بالا رفته است و سیاهی فراموشی نمیگذارند؛ دستهایم را به پله های آن بگیرم و صعود کنم . اما مینشینم و تصویر گذشته را مرور میکنم بر چیزهایی که گناه رشد کرده اند و لاله عباسی های رجب در میان شاخسارهای زرد پرچین؛ پنهان مانده اند . بر بال نسیم بازگشت سوار میشوم و تا آسمان پر می گشایم ...

.

http://www.4shared.com/mp3/JkQ-WAqvce/Na...baneh.html

.

ماه رمضان

.

ماهی که از هزار ماه برتر است ...

ماه مبارک رمضان برای بسیاری از مسلمانان ملل دنیا، همراه با آداب و رسوم زیبا و مملو از یاد خداست ....

رمضان تجلی و ابتسم -  طوبی للعبد اذا اغتنم
فالخیر وفیر ان صرم - ینجی الماثوم من النار
رمضان تضوّأ فی الکون - و تلألأ فی ساح العین
هو مدّ لنا کف العون -  للفوز بحب الغفار
هو شهر الله و مضیفه -  بالاجر الوافر  زیرينه
عاهن عجبا ما اجزله - من رزق وفّره الباری
عشنا من قبل لعصیانا  - و الیوم نشد الارکان
فاوان  التوبة  قد  آن -  لنکفر انفع للعار

.

http://www.4shared.com/video/NQjXONrJba/___.html

.

و ... شعری برای مادر

.

نرفت از سرم هـــــرگز هواي تو مادر
هنوز مي تپد اين دل براي تو مـــــــــادر

چســـــــان زبان بگشايم كه خجلت آهنگم
نكرده ام دل و جـــــــــان را فداي تو مادر ...

سمیع (رفیع)

.

مادر ... كه گفته است دلم باز در هوای تو نیست ؟ مگر تمام وجودم فقط برای تو نیست ؟ چرا همیشه صدا می زنی مرا ؟ مادر ! مگر تپیدن قلبم همان صدای تو نیست ؟ ترانه ها همه زیباست مادرم! اما , ترانه ای به قشنگی لای لای تو نیست . سعادتِ منِ فرزند از كرامت تست، مگر سعادت فرزند از دعای تو نیست ؟ ببخش كودك خود تا خدا ببخشاید، مگر رضای خداوند در رضای تو نیست . به از بهشت مگر خلقتی خدا دارد، مگر بهشت خداوند زیر پای تو نیست ؟

شاعر : مرتضی کیوان هاشمی

.

http://tearmajnoon.blogfa.com/post-625.aspx

.

مادرم، قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …

.

.

شادمان باش تو ای مادر من             ای گرانقدرترین گوهر من

به جهان زحمت من بر سر تو            سایه رحمت تو بر سر من

                            مادرم بــــر تو مبارک بــادا

                           جشن میلاد گل عاطفه ها

مادران را همه تقدیر کنیم                  از محبت همه را سیر کنیم

چون به پای من و تو پیرشوند            جان فـدای ره این پیر کنیم

                            مادرم بــــر تو مبارک بــادا

                            جشن میلاد گل عاطفه ها

زیر پای تو بهشت ابـدی                     همه ی عمر برایم مددی

هرچه تقصیر و قصورم دیدی             متحمل شدی و دم نزدی

                            مادرم بـــر تو مبارک بــادا

                           جشن میلاد گل عاطفه ها

.

.

http://tanzesadegh.blogfa.com/post-60.aspx

 http://vajh.persianblog.ir/post/98/

.

.

kurt steiner



دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۳/۱۰/۹ عصر ۱۰:۵۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, پیرمرد, پرشیا, شرلوك, سرهنگ آلن فاکنر, خانم لمپرت, زینال بندری, rahgozar_bineshan, BATMAN, شیخ حسن جوری, زرد ابری, سروان رنو, ژان والژان, رضا خوشنویس
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #529
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

این ابیات را از حافظ نقل می کنم که استاد بی همتای آواز ایران محمدرضا شجریان در آلبوم گنبد مینا غزل اول را به همراه سنتورنوازی زنده یاد پرویز مشکاتیان و غزل دوم را به همراه ارکستر سمفونیک در مقام دشتی اجرا کرده است.


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد


چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد



آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد



اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد



برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد



ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد



آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد




فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت



یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد



[تصویر: 1420047142_5616_0a885af8dc.jpg]



دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم


و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم


از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم


مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم


بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه

تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم


خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست

عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم


جرعه جام بر این تخت روان افشانم

غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم



حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا



من چرا عشرت امروز به فردا فکنم


لینک دانلود:

http://snd1.tebyan.net/1387/11/2009021113433395.mp3

۱۳۹۳/۱۰/۱۰ عصر ۰۹:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شیخ حسن جوری, اسپونز, زینال بندری, خانم لمپرت, زرد ابری, BATMAN, پرشیا, سروان رنو, Kurt Steiner, ژان والژان, رضا خوشنویس
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #530
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

این ابیات را به یاد همۀ آزادمردان این بوم و بر که برای آزادی و آزادگی از دورۀ مشروطه تا بحال در خون خود غلتیدند بویژه سردار تنهای جنگل میرزا کوچک خان که به وی ارادتی خاص دارم، ذکر می کنم.

این چکامه را علی‌اکبر دهخدا در سوگ جهانگیرخان صوراسرافیل پس از رؤیت وی در رؤیا در جامه ای سپید که علی اکبر را ندا می دهد، "چرا نگفتی که او جوان اوفتاد"، سروده‌است:

یادآر ز شمع مرده یادآر

ای مرغ سحر! چو این شب تار

بگذاشت زسر سیاهکاری

وز نفحه ی روحبخش اسحار

رفت از سرخفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار

محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار

و اهریمن زشتخو حصاری

یادآر زشمع مرده! یادآر!


ای مونس یوسف اندر این بند!

تعبیر عیان چو شد تو را خواب،

دل پر ز شعف، لب از شکر خند

محسود عدو، به کام اصحاب

رفتی بر یار و خویش و پیوند

آزادتر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند

در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده، یادآر!


چون باغ شود دوباره خرم

ای بلبل مستمند مسکین!

وز سنبل و سوری و سپرغم

آفاق نگارخانه چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم

تو داده زکف زمام تمکین،

زان نوگل پیشرس که در غم

نا داده به نار شوق تسکین،


از سردی دی فسرده، یادآر!


ای همره تیه پورعمران

بگذشت چو این سنین معدود،

وان شاهد نغز بزم عرفان

بنمود چو وعد خویش مشهود،

وز مذبح زر چو شد به کیوان،

هر صبح شمیم عنبر و عود،

زان کو به گناه قوم نادان،

در حسرت روی ارض موعود


بر بادیه جان سپرده یادآر!


چون گشت زنو زمانه آباد

ای کودک دوره طلایی

وز طاعت بندگان خودشاد

بگرفت ز سرخدا خدایی!

نه رسم ارم، نه اسم شداد

گل بست زبان ژاژ خایی

زان کس که زنوک تیغ جلاد

ماخوذ به جرم حق ستایی


تسنیم وصال خورده، یادآر

۱۳۹۳/۱۰/۱۳ عصر ۰۹:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, Kurt Steiner, خانم لمپرت, سروان رنو, BATMAN, زینال بندری, ژان والژان, پرشیا, زرد ابری, رضا خوشنویس
اکتورز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1785
( 3481 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #531
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

همه ی آنهایی که مرا می شناسند


میدانند چه آدم حسودی هستم ؛


و همه ی آنهایی که تو را می شناسند....


لعنت به همه آنهایی که تو را می شناسند !

نزار قبانی

[تصویر: 1420329180_3053_ba8eb4d39a.jpg]

در مقابل :

 خسرو پرویز : و تو میدانی که پادشاه نیز بر او( شیرین ) عاشق است ؟

فرهاد : اینکه پادشاه نیز براوعاشقست عجیب نیست ، در عجبم که چرا جهان براو عاشق نیست !!!

( شیرین به روایت کیارستمی )

۱۳۹۳/۱۰/۱۴ صبح ۰۳:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, اسپونز, فرانکنشتاین, Kurt Steiner, برو بیکر, هانا اشمیت, BATMAN, فیلیپ ژربیه, ژان والژان, پرشیا
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #532
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

از شاعران توانمند غزلسرای ایران خواجوی کرمانی است که به علت قرارگیری در فاصلۀ زمانی بین دو شاعر برجستۀ شیرازی، سعدی و حافظ، نامش تحت الشعاع نام نامی این دو نامدار قرار گرفته است. در عظمت او همین بس که حافظ در وصفش می سراید:

استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما    دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو

آهنگساز برجستۀ فقید، پرویز مشکاتیان در نکوداشتی از نام این شاعر، آهنگ هایی را بر مبنای اشعار این شاعر ساخته که زنده یاد ایرج بسطامی اجرای این غزلیات را به نیکویی تمام، در آلبوم افق مهر به اتمام رسانده.

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی    

چکنم باز گرفتار شدم در هوسی


نفس صبح فرو بندد از آه سحرم

گر شبی بر سر کوی تو برآرم نفسی


بجهانی شدم از دمدمهٔ کوس رحیل

که کنون راضیم از دور ببانگ جرسی


نیست جز کلک سیه روی مرا همسخنی

نیست جز آه جگر سوز مرا همنفسی


عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت

گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی


بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت

زانکه فردوس برین بیتو نیرزد بخسی


تشنه در بادیه مردیم باومید فرات

وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی


هر کسی را نرسد از تو تمنای وصال

آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی



خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید



بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی

***

صبح وصل از افق مهر بر آید روزی


وین شب تیرهٔ هجران بسر آید روزی



دود آهی که بر آید ز دل سوختگان

گرد آئینهٔ روی تو در آید روزی



هر که او چون من دیوانه ز غم کوه گرفت

سیلش از خون جگر بر کمر آید روزی



وانکه او سینه نسازد سپر ناوک عشق

تیر مژگان تواش بر جگر آید روزی



می‌رسانم بفلک ناله و می‌ترسم از آن

که دعای سحرم کارگر آید روزی



عاقبت هر که کند در رخ و چشم تو نگاه

هیچ شک نیست که بیخواب و خور آید روزی



هست امیدم که ز یاری که نپرسد خبرم

خبری سوی من بیخبر آید روزی



بفکنم پیش رخش جان و جهان را ز نظر

گرم آن جان جهان در نظر آید روزی





همچو خواجو برو ای بلبل و با خار بساز

که گل باغ امیدت ببر آید روزی

***

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی


گفتم منم غریبی از شهر آشنائی



گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی



گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی



گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی

گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی



گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی

گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی



گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی



گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی



گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی

گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی



گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند

گفتم حدیث مستان سری بود خدائی

***


ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده


فارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمده



نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی

و ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده



کرده ورد بلبل مست سحر خیز استماع

باز با مرغ صراحی در مناجات آمده



روح قدسی در هوای مجلس روحانیان

صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده



عقل با زلف چلیپا از تنازع دم زده

روح با راح مصفا در مقالات آمده



گشته مستانرا سر کوی مغان بیت الحرام

عاشقانرا گوشهٔ مسجد خرابات آمده



عارفان را نغمهٔ چنگ مغنی ره زده

صوفیان را باده صافی مداوات آمده



شهسوار چرخ بین نزدش پیاده وانگهی

رخ نهاده پیش اسب او و شهمات آمده




یک ره از ایوان برون فرمای خواجو را ببین



بر سر کوی تو چون موسی بمیقات آمده


 
۱۳۹۳/۱۰/۱۵ عصر ۰۸:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, برو بیکر, Kurt Steiner, خانم لمپرت, زینال بندری, ژان والژان, سروان رنو, پرشیا, زرد ابری, رضا خوشنویس
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 498
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 74


تشکرها : 391
( 7773 تشکر در 203 ارسال )
شماره ارسال: #533
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به جانت نگارا که داری وفا

نگارا وفا کن به دل بی جفا

که داری به دل دوستی مرمرا

وفا بی جفا مرمرا خوشترا

به این نوع شعر ، شعر مربع گفته میشود. اگر بخشهای همرنگ را بشکل عمودی هم بخوانید همان شعر اصلی میشود. سرودن چنین قالبهایی کار بسیار سختی است و از عهده هر شاعری برنمی آید.

۱۳۹۳/۱۰/۱۶ صبح ۱۱:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فیلیپ ژربیه, زینال بندری, اسپونز, خانم لمپرت, BATMAN, سروان رنو, اکتورز, terme, سارا, پرشیا, زرد ابری, جو گیلیس, هایدی
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 395
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8296 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #534
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

(۱۳۹۳/۱۰/۱۶ صبح ۱۱:۳۶)منصور نوشته شده:  

به جانت نگارا که داری وفا

نگارا وفا کن به دل بی جفا

که داری به دل دوستی مرمرا

وفا بی جفا مرمرا خوشترا

ضمن سپاس فراوان از جناب منصور گرامی که شعربسیار زیبای مربع را در ارسالشان پیشکش نمودند وبنده اول باربود که با این قالب جالب  شعری برخورد کرده و بسیارمتلذذ گشتم خاطر نشان کنم که جناب اسکورپان شیردل نیز در ارسالی از آن یاد نموده بودند http://cafeclassic4.ir/thread-80-post-4487.html#pid4487

شعری که این دو نازنین ارسال داشتند منسوب به منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم هجری میباشد و فی الواقع در زمانه خودش و چه بسا در زمان حال یک ایده بدیع و نوپردازانه وخارق العاده است. با تبریک به حسن انتخاب هردو گرامیان،نمونه دیگری از این قالب مربع شعری منسوب به اهلی شیرازی شاعر قرن نهم تقدیم این دو بزرگوار وتمامی شعردوستان کافه کلاسیک مینمایم:

از چهره ی          افروخته                گل را                    مشکن 

افروخته             رخ مرو تو               دیگر                     به چمن

گل را                دیگر                    خجل مکن             ای مه من

مشکن             به چمن               ای مه من               قدر سمن


پاینده باشید...


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۶ عصر ۰۴:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, BATMAN, سروان رنو, اکتورز, اسکورپان شیردل, منصور, فیلیپ ژربیه, سارا, پیر چنگی, زرد ابری, رضا خوشنویس, هایدی
سارا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 45
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱۱/۳
اعتبار: 17


تشکرها : 1030
( 651 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #535
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دیوونه کیه؟

عاقل کیه؟

جونور کامل کیه؟

واسطه نیار، به عزتت خمارم

حوصله هیچکسی رو ندارم

کفر نمیگم سوال دارم

یک تریلی محال دارم

تازه داره حالیم میشه چیکاره ام

میچرخم و میچرخونم سیاره ام

تازه دیدم حرف حسابت منم

طلای نابت منم

تازه دیدم که دل دارم بستمش

راه دیدم نرفته بود رفتمش

جوونه ی نوشکفته رو، رستمش

ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود، جون شما بود؟

مردن من مردن یک برگ نبود، تورو بخدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟

این دل پرخون ولش؟

دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟

تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟

خیابونا، سوت زدنا،شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟

عاقل کیه؟

جونور کامل کیه؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست، دویدم

چشم فرستادی برام ببینم که دیدم

پرسیدم این اتیش بازی تو اسمون معناش چیه؟

کنار این جوب روون معناش چیه؟

این همه راز ، این همه رمز

این همه سر و اسرار معماست؟

اوردی حیروون کنی که چی بشه؟ نه والله

مات و پریشونم کنی که چی بشه نه بالله

پریشونت نبودم؟

من....حیرونت نبودم؟

تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقد کمه

اتم تو دنیای خودش حریفه صدتا رستمه

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه

انجیر میخواد دنیا بیاد ،اهن و فسفرش کمه

چشمای من اهن انجیر شدن ،حلقه ای از حلقه زنجیر شدن

عمو زنجیربف زنجیرتو بنازم

چشم منو انجیرتو بنازم.

دیوونه کیه؟

عاقل کیه؟

جونور کامل کیه؟

.

.

.

حسین پناهی

۱۳۹۳/۱۰/۱۸ عصر ۰۵:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, BATMAN, ژان والژان, پیرمرد, فرانکنشتاین, رضا خوشنویس, Kurt Steiner, هایدی
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 72


تشکرها : 10072
( 11493 تشکر در 379 ارسال )
شماره ارسال: #536
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

شعری زیبا درباره دوستی

از دوست مخواه غير ديدارش را ///// بفکن زنظر معايب کارش را
ميباش چو زنبور که بر گل چو رسد ///// گيرد عسلش را و نهد خارش را

ابوالقاسم حالت



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۰/۱۹ عصر ۰۷:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, ژان والژان, ترینیتی, زینال بندری, پیر چنگی, پیرمرد, Kurt Steiner, سارا, پرشیا, زرد ابری, رضا خوشنویس, هایدی
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #537
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

تلفیق نیک شعر شعرای سلف با موسیقی فاخر ایرانی، حکایت از آمیختگی ذاتی این دو هنر  دارد. در ذیل ابتدا غزلی زیبا از استاد سخن و پس از آن غزلی از خواجۀ شیراز را با صدای پختۀ صدیق تعریف هنرآموختۀ مکتب زنده یاد استاد رضوی سروستانی از آلبوم گلگشت ساختۀ پشنگ کامکار بشنوید.

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست 

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست



به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست



گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست



هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست



صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست



نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست



باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

آب هر طیب که در کلبه عطاری هست



من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست



من از این دلق مرقع به درآیم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست



همه را هست همین داغ محبت که مراست

که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست




عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند 

داستانیست که بر هر سر بازاری هست 

لینک تصنیف

چندان که گفتم غم با طبیبان 


درمان نکردند مسکین غریبان



آن گل که هر دم در دست بادیست

گو شرم بادش از عندلیبان



یا رب امان ده تا بازبیند

چشم محبان روی حبیبان



درج محبت بر مهر خود نیست

یا رب مبادا کام رقیبان



ای منعم آخر بر خوان جودت

تا چند باشیم از بی نصیبان




حافظ نگشتی شیدای گیتی 

گر می‌شنیدی پند ادیبان


۱۳۹۳/۱۰/۲۱ عصر ۱۰:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, اسپونز, خانم لمپرت, سارا, BATMAN, ژان والژان, Kurt Steiner, سروان رنو, پرشیا, فرانکنشتاین, پیر چنگی, زرد ابری, رضا خوشنویس
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 72


تشکرها : 10072
( 11493 تشکر در 379 ارسال )
شماره ارسال: #538
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

آری آغاز دوست داشتن است ///// گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم ///// که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن ///// شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند ///// عطر سکر آور گل یاس است

فرخ زاد


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۰/۲۲ صبح ۰۲:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, ژان والژان, اسپونز, هانا اشمیت, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, زرد ابری, سارا, Kurt Steiner, هایدی, Memento
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 48


تشکرها : 5349
( 4160 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #539
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

رباعیات زیادی به ابوسعید ابوالخیر منسوب است امّا چون حدود بیش از یک قرن پس از وفاتش توسط نواده اش محمّد ین منور نگاشته شده، نمی توان به قطع گفت که این ابیات از آن خود شیخ است و یا دیگری. در هر حال بسیار زیباست و هر یک به مثابۀ کلامی آتشین است.

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ       گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست      صد بار اگر توبه شکستی باز آ

***

تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را    وز خست خود خاک شوم هر کس را


کارم به دعا چو برنمی‌آید راست      دادم سه طلاق این فلک اطلس را

***


یا رب به محمد و علی و زهرا    یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا

کز لطف برآر حاجتم در دو سرا      بی‌منت خلق یا علی الاعلا

***

ای شیر سرافراز زبردست خدا       ای تیر شهاب ثاقب شست خدا


آزادم کن ز دست این بی‌دستان   دست من و دامن تو ای دست خدا

***

وا فریادا ز عشق وا فریادا              کارم بیکی طرفه نگار افتادا


گر داد من شکسته دادا دادا   ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

۱۳۹۳/۱۱/۱ عصر ۰۹:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, فرانکنشتاین, BATMAN, ژان والژان, پیر چنگی, زرد ابری, زینال بندری, زینال بندری, اسپونز, رضا خوشنویس, Kurt Steiner, Memento
زرد ابری آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 912
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۲/۳۰
اعتبار: 63


تشکرها : 9678
( 8054 تشکر در 457 ارسال )
شماره ارسال: #540
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

بانگ شادی از حریمش دور باد
هر که زاری آفرید
هر کسی لبخند را ممنوع کرد
هر که در تجلیل غم اصرار کرد
طعم شادی از حریمش دور باد
هر که درک عشق و زیبایی نداشت
هر که گل
پروانه
پرواز پرستو را ندید
هر کسی آواز را انکار کرد
شهر شادی از حریمش دور باد
هر که دیوار آفرید
هر که پلها را شکست
هر که با دلها چنان رفتار کرد
هر که انسان را چنین بیمار کرد
هر که دورش از حریم یار کرد

***********

ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قفل آن را بشکن
در آنرا بگشای
و برون آی ازین
دخمه زندانی

نگشائی گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانایی محدوده خویش
و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر می مانی...

*******

ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری ،گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از  زحمت برداشتن
هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن

نازنین ! نازنین ! نازنین

هرگز آدم ، آدم نشود

مجتبی کاشانی


چرا خدایی را نپرستم که مرا آفریده است و بازگشت همه به سوی اوست؟ (آیه 22 ، سوره یس)
۱۳۹۳/۱۱/۳ عصر ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, زینال بندری, پیرمرد, اسپونز, کنتس پابرهنه, BATMAN, ژان والژان, رضا خوشنویس, Kurt Steiner, هایدی, Memento
ارسال پاسخ