[-]
جعبه پيام
» <کلانتر چانس> سپاس فراوان سروان رنوی عزیز
» <سروان رنو> سلام کلانتر ... به کافه دنج ما خوش آمدی ...
» <کلانتر چانس> درود بر دوستان
» <شارینگهام> درود...قبل از تعیین مکان،باید زمان مشخص بشه که همه سر وقت آنلاین باشند.
» <باربوسا> راستی محل دورهمی -یا به قول کاپیتان اسکای گردهمایی- کجا خواهد بود؟
» <باربوسا> به به چه پیشنهادی جناب سروان بعد از مدت ها یک دورهمی در کافه. اگر امکان دارد خودتان این برنامه ریزی را مدیریت نمایید
» <سروان رنو> درود باند ! جیمز باند ! ...... وداعی دل انگیز با ژان پل بلموندو ... http://cafeclassic5.ir/thread-117-post-4...l#pid43437
» <جیمز باند> درود بر دوستان...
» <کاپیتان اسکای> به به، گردهم‌ایی دوستان در یک روز ویژه، پایه‌ایم والامقام!
» <سروان رنو> آقا یه برنامه بریزید جمع دوستان خبره دوبله دوست , یک روز خاص دورهم یک گپ هنری بزنیم.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادش به خیر...
نویسنده پیام
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: یادش به خیر...

یادی از موتورسیکلتهای قدیمی :




زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۷/۱۶ عصر ۱۰:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, مارک واتنی, Kathy Day, لوک مک گرگور, زرد ابری, rahgozar_bineshan, EDWIN, آلبرت کمپیون, رابرت, باربوسا
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #102
RE: یادش به خیر...

دانلود نوارقصه خاطره انگیز شیطون بلا

قسمت اول:

http://s16.picofile.com/file/8412460450/...a.mp3.html

قسمت دوم:

httP://s16.picofile.com/file/8412461642/...a.mp3.html


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۸/۱۰ عصر ۱۰:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, کنتس پابرهنه, شارینگهام, Kathy Day, زرد ابری, rahgozar_bineshan, مورچه سیاه, آلبرت کمپیون, پرنسس آنا, رابرت, باربوسا
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: یادش به خیر...

یادی از تمبرهای قدیمی2



زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۸/۲۷ عصر ۰۸:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, آلبرت کمپیون, رابرت, EDWIN, باربوسا
کنتس پابرهنه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 162
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۵
اعتبار: 44


تشکرها : 3171
( 2626 تشکر در 111 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: یادش به خیر...

(۱۳۹۹/۲/۱۸ صبح ۰۴:۰۲)کنتس پابرهنه نوشته شده:  

اخیرا با نقاشِ با ذوقی آشنا شدم که مطمئنم شما هم از دیدن آثارش لذت میبرید. اصلن یادم نیست تو اینستاگرام چطوری به این صفحه برخوردم! یکدفعه به خودم اومدم و دیدم از تماشای این نقاشی ها غرق لذت شدم. اون خاطراتی که فقط تو ذهن من و شماست رو نقاشی زبر دست و بی نهایت باهوش به اسم آقای علی میری عزیز برامون به تصویر کشیدن...

اگر یادتون باشه چند ماه پیش در همین تاپیک درباره نقاشی های خاطره انگیز آقای علی میری نازنین نوشته بودم. چند روز قبل با خانمی آشنا شدم که ایشون هم مثل آقای میری اهل مشهد هستند و با هنرشون خاطرات قدیمی رو زنده میکنند اما نه با نقاشی بلکه با ماکت و مجسمه سازی...  واقعن مشهدی ها عجب آدم های هنرمندی هستند... دست مریزاد...

پیشنهاد میکنم حتمن به پیج اینستاگرامشون سر بزنید و از دیدن هنرشون حسابی لذت ببرید و ذوق کنید :) فیلمهایی که در پیجشون هست رو با دقت ببینید و به دیتیل ها و جزئیات بی نهایت جذاب خوب توجه کنید. مثلن عکس آخری که گذاشتم رو ببینید. ساندویچ کپک زده ای که احتمالن از کیف یک بچه مدرسه ای دراومده و در کیسه نون خشک ها قرار داره رو نشون میده. من که وقتی بچه بودم ساندویچ خونگی رو به هر خوراکی دیگه ای ترجیح میدادم ولی خوب یادمه یک بار که داشتم کمک خاله ام میکردم تا حیاط خونه شون رو تمیز کنه، حدود ۲۰ تا ساندویچ کپک زده پیدا کردم که توسط دختر خاله ام در گوشه ای پنهان شده بود:)  احتمالن در مدرسه خوراکی میخریده و مامانش رو گول می زده، البته من رازش رو نگه داشتم و خاله ام از این ماجرا بویی نبرد :) خلاصه که آی دی پیج اینستاگرام شون این هست:  artwork.store

من عکس چند نمونه از کارهاشون رو اینجا قرار میدم.


کمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت را
به تیرِ معجزه آهو کن
۱۳۹۹/۱۰/۶ عصر ۰۷:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, آلبرت کمپیون, لوک مک گرگور, Kathy Day, پروفسور, سروان رنو, مورچه سیاه, مموله, Classic, مراد بیگ, جادوگر شهر اوز, رابرت, EDWIN, آدمیرال گلوبال, باربوسا
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 253
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 2644
( 3019 تشکر در 216 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: یادش به خیر...

چند وقتی بود دنبال کارت های بازی قدیمی می گشتم. مخصوصاً کارت ماشین. دیدم توی سایت ایسام بعضی از فروشنده ها یک سری مجموعه های بسیار ناقص و با کیفیت پایین برای فروش گذاشتن. قیمتهاشون هم عجیب غریب بود. خودم تا همین چند سال پیش کارتهامو صحیح و سالم نگه داشته بودم ولی نمی دونم چرا حماقت کردم و بخشیدمشون به پسردایی هام.

القصه، یک روز برای خرید کتاب به کتابفروشی معروف محله مون رفته بودم. بعد از اینکه برگشتم خونه یه سری هم به پیج اینستاگرام کتابفروشی مزبور زدم. همینطوری پست ها رو مرور می کردم که اتفاقی این پست توجهم رو جلب کرد. اول فکر کردم شاید این کارتها رو برای دکور گذاشتن و فروشی نیستن، چون یادمه که این کارتها دهه 60 چاپ و منتشر می شدن و بعدها دیگه تولیدشون متوقف شد. تصمیم گرفتم حتماً برم و حضوری ازشون بپرسم که از این کارتها چیزی برای فروش دارن یا نه. امروز به کتابفروشی مزبور مراجعه کردم و فهمیدم که این کارتهای بازی مدتی هست که تجدید چاپ شده و البته با کیفیت بهتر به بازار عرضه شده. خیلی خوشحال شدم. فکر می کردم قیمتشون بالا باشه ولی فقط بسته ای 8000 تومن بود. از کارتهای ماشین و فوتبال و هواپیما هر کدوم یک بسته گرفتم. این عکسی که در زیر می بینید خودم از روی کارتهای ماشین اسکن کردم و گفتم خوبه اینجا بذارم تا شما هم یه تجدید خاطره ای با این بازی نوستالژیک داشته باشید. اگر روی عکس کلیک کنید تصویر بزرگتر و باکیفیت تری رو می بینید. این بازی ها مخصوصاً برای بچه های دهه شصتی خاطره انگیز هست. چون اون زمانها که این همه سرگرمی مثل کامپیوتر و اینترنت و گوشی های هوشمند نبود، تلویزیون هم فقط دو تا کانال بود که همونها هم بعضی اوقات روز برنامه نداشتند. ولی این کارتها جزو معدود سرگرمی های ما محسوب می شدند. روزهای تابستون می رفتیم تو کوچه و با بچه های همسایه کارت بازی می کردیم. البته بعضی بچه های شیطون کوچه هم با اینها قمار می کردن ! سر 5 تومن، یعنی 50 ریال. به هر حال یادش بخیر.

(برای دیدن کیفیت بالاتر، روی عکس کلیک کنید)


از محبت خارها گل می شود Heart
۱۳۹۹/۱۲/۳ عصر ۱۱:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, لوک مک گرگور, سروان رنو, Emiliano, Kathy Day, مارک واتنی, زرد ابری, پطرکبیر, Classic, پهلوان جواد, شارینگهام, رابرت, مارادونا, Savezva, باربوسا
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 370
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 2210
( 2058 تشکر در 260 ارسال )
شماره ارسال: #106
RE: یادش به خیر...

موضوع انشاء می خواهید در آینده چکاره شوید؟

من می خواهم در آینده خلبان بشوم تا ...


(۱۳۹۳/۳/۱۲ صبح ۰۱:۲۰)BATMAN نوشته شده:  

 جمشید نجفی

از خوانندگان موسیقی مردمی می باشد که  فعالیت خود را از  اویل دهه 1350 شروع کرد
 با خواندن ترانه "لیلی و مجنون" مورد توجه قرار گرفت
 پس از ان ترانه های بسیاری خوانده است
همچنین با همسرش ( گیتا) چندین  ترانه  دو صدایی  اجرا کرد
پس از انقلاب  با خواندن سرود حماسی خلبانان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت
این سرود سالهاست که از تلویزیون و رادیو پخش می شود



غروب پائیزه ، دلم غم انگیزه ، چشم فلک نم نم ، اشکاشو ...

پرنده ی افکارم دوباره پر کشیده به اوایل دهه ی شصت در دوران کودکی بر فراز آسمانها





صدای آژیر وضعیت قرمز که بلند میشد ، از شدت هیجان ضربان قلبم بالا می رفت ! غریو جیغ ، فریاد، فحش و ناسزای اهل محل و ناله و نفرین مادرم !!  دراجرایی زنده از ارکستر سمفونی مرگ ِ غرش هواپیماهای جنگی و صدای شلیک پدافند هوایی محو میشد ...

-دنبالم بیا ، بدو ...

  به تقلید از برادر بزرگترم ، در پی او پله های پشت بام را دوتا یکی بالا می رفتم  به بالای پشت بام که می رسیدم  چشم به انگشت اشاره ی او کرده مسیر را دنبال می نمودم  تا صحنه ی درگیری را رصد کنم ...

اینکار هر باره مان بود روز و شب ، حتی نیمه شبها!! اما صحنه ای که تا عمر دارم فراموشم نمی شود بعد از ظهر یک روز تابستانی اتفاق افتاد ، دو فروند هواپیمای اف 5 ایرانی بر فراز آسمان شهر عملیات رهگیری و شکار جنگنده های عراقی را عهده دار گشته بودند ، دو پدافند هوایی  مستقر در پس و پیش خیابانی که کوچه ی ما در آن قرار داشت به نوبت جنگجنده های عراقی را که حالا از هم جدا افتاده بودند هدف رگبار گلوله های خود قرار می دادند ، دیری نپائید که یکی از جنگنده های دشمن مورد اصابت قرار گرفته همچون ذره ای نورانی به رنگ زردِ قرمز سقوط نمود ؛

برادرم فریاد زد: زدنش ...زدنش !

حیدر آقا همسایمون گفت : آره پسر زدنش لامصبو ، گمونم کار بچه های پدافند بود ؛

-نه حاج حیدر من دیدم ، شلیک موشکِ جنگنده ی ایرانی رو ، خودم دیدم ، اشتباه نمیکنم ...

از تحیّر زبانم بند آمده بود ، اما در عین کودکی یک غرور وصف ناشدنی را در دلم احساس می کردم ، ذوق زده پله ها را به سرعت پائین دویدم ، مادر با سگرمه های در هم رفته با آن چادر گلدارش پائین پله ها انتظارم را می کشید ؛

- مادر زدنش هواپیمای دشمن رو زدنش ...

-ذلیل مرده مگه بهت نگفتم نرو پشت بام خطر داره ، بمب و موشک که شوخی سرش نمیشه ، مگه دستم به داداشت نرسه  ...

من اما سرخوش به سمت رادیو قدم بر میداشتم ، باز همان سرود حماسی ، اما اینبار رنگ و بوی خاصی داشت ...





شادروان جمشید نجفی  روز دهم برج بهمن پارسال بر اثر سانحه ی تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد ، اما  طنین صدای زیبایش در اجرای این سرود حماسی در مقام خلبانان نیروی هوایی سرافراز میهنمان در صندوقچه ی خاطراتمان تا ابد پابرجا خواهد ماند ، یادش گرامی و روحش شاد.


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۴۰۰/۷/۲ عصر ۰۸:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, مارک واتنی, آقای ماگو, سروان رنو, Kathy Day, پروفسور, Classic, کنتس پابرهنه, شارینگهام, rahgozar_bineshan, رابرت, آلبرت کمپیون, Emiliano, باربوسا, آیوانهو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10527
( 17341 تشکر در 1450 ارسال )
شماره ارسال: #107
RE: یادش به خیر...

 پستِ جالبِ آلبرت کمپیون  در تاپیک اینترنت گردی ما رو برد به 30-40 سال پیش !

بد ندیدم ادامه اش را اینجا به بحث بذاریم. بحث  درباره خانه های آن زمان که حیاط دار بودند و ما بچه ها چه خاطرات و روزگاری را در حیاط و باغچه خانه می گذراندیم. کارهایی که بچه های آپارتمان نشین این روزها تجربه نمی کنند.

اون زمان خانه ها تقریبا همه حیاط دار بودند و فرق شون فقط در اندازه و چیدمانِ حیاط بود.

حتی نقشه زیربنای خانه ها هم اکثرا کپی هم بود ؛ یک راهرو , یک سالن کوچک که به چند اتاق راه داشت. بهترین اتاق هم اتاق پذیرایی بود که معمولا درش به روی بچه ها قفل بود ! آشپزخونه هم مثل یکی از اتاق ها بود و از اُپن خبری نبود. فقط بعضی ها یک دریچه کوچک از آشپزخونه به اتاق پذیرایی یا سالن باز کرده بودند که کار آوردن غذا از اندرونی به بیرونی براشون راحت بشه !

و اما حیاط برای بچه ها یک نعمت بود. من نمی دانم بچه های امروزی چطور در یک آپارتمان بزرگ می شوند ؟! شاید برای همین خیلی بی قرار و پرخاشگر هستند و مشکلات روانی بیشتری دارند.

حیاط , باغچه ها و درختان برای ما حکم بهشت را داشت و جالب اینکه معمولا هر بخش از حیاط را قلمرو می کردیم و بقیه برادر خواهرها حق ورود به قلمرو همدیگر را نداشتند.

ما البته مثل آلبرت و پهلوون بوقلمون نداشتیم اما جوجه و قمری و مرغ عشق  داشتیم.

یک حوض کوچک هم داشتیم ( نه از اون سنتی - فیروزه ای ) که داخلش ماهی می انداختیم مخصوصا ماهی های سفره هفت سین !

خاک باغچه هم برای ما حکم خمیر مجسمه را  داشت و هی باهاش کوزه درست می کردیم اما نمی دونم چرا نمیشد !

خلاصه بیشتر اوقات را در حیاط می گذروندیم مگر ظهر تابستان و سرمای زمستان.

  :heart:


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۰/۹/۴ عصر ۰۹:۰۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, اسکارلت اُهارا, مارک واتنی, رابرت, آلبرت کمپیون, آقای ماگو, Emiliano, شارینگهام, کنتس پابرهنه, مورفیوس, Classic, oceanic, مراد بیگ, EDWIN, آدمیرال گلوبال, باربوسا, Savezva, آیوانهو
آدمیرال گلوبال آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 84
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۳۰
اعتبار: 10


تشکرها : 1189
( 693 تشکر در 82 ارسال )
شماره ارسال: #108
چرا حس و حال خوب گذشته ما تکرار نمیشه

با تشکر از سروان رنو و دوستانی که این جرقه رو تو ذهن من روشن کردند البته بارها از خودم پرسیده بودم چرا؟

چرا گذشته تکرار نمیشه و چرا خاطرات جمعی که داشتیم تکرار نمیشه.

چرا سریال ها و کارتونهای قدیمی با اون کیفیت و حس و حال قدیمی دیگه ساخته نمیشه.

چرا اون حس و حالی که برای دیدن سریال ها و کارتونهای هفتگی داشتیم اون ذوق و شوق انتظار کی هفته دیگه میاد و قسمت بعد رو ببینیم تکرار نشد.

خوب بحث ما دو قسمت میشه

اول اینکه کیفیت تولیدات تلویزیون فرق کرده؟

دوم اون حس و حال گذشته ما چه بلایی سرش اومده؟

به طور خلاصه  اول کیفیت تولیدات سیما فدای کمیت و پول شده که بعدا مفصل بحث میشه

دوم اینکه قدیما تلوزیون عضوی از خانواده بود که یک سرگرمی مشترک در بین همه اعضا خانواده بود و همه رو سر ساعت معین یکجا جمع میکرد برای دیدن سریال و کارتون و.... ولی بعدها با اومدن کامپیوتر و اینترنت و گوشی های هوشمند وجودش خیلی کم رنگ شد.

خوب نظرم خلاصه گفتم بعدا مفصل بحث میکنیم.

دوستان شارینگهام و آیوانهو و سروان رنو و بقیه دوستان دعوت میکنم نظرات خودتون اینجا بگید و در این گفتمان شرکت کنید بقیه هم استفاده کنند چون چت باکس جای مناسبی برای ادامه بحث نبود و حیف بود این گفتمان جالب در چت باکس باشه.

ممنون از همه


منم من! جنگجوی بزرگ! فرزند دلیر جنگل! آنكه مردان زیادی را به زمین افكنده! شمشیر من برنده و نیرویم به اندازه صد فیل جنگی است!
۱۴۰۱/۳/۱۵ صبح ۰۷:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, مورچه سیاه, Savezva, سروان رنو, پهلوان جواد, Emiliano, رابرت, باربوسا, مموله, Classic, آیوانهو, لوک مک گرگور, rahgozar_bineshan, سنباد, شارینگهام, کنتس پابرهنه
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #109
RE: یادش به خیر...

سلام بر آدمیرال عزیز دلیل که خیلی زیاد هست:

اولین مساله کیفیت سریالها و برنامه کودکها هست که خیلی پایین اومده و قابل قیاس با اون روزها نیست.

بعد استرسها و نگرانیهاو حسادتهایی که الان تو زندگی ما هست اون دهه ها نبود و زندگی راحتتر بود

عامل بعدی سطح توقع مخاطب خیلی بالاتر رفته.

عامل آخر هم بنظرم اینه که توانمندی هنرمندان اون موقع با الان که خیلیهاشون پول میدن تا تو فیلمها و سریالها باشن قابل قیاس نیست.


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۴۰۱/۳/۱۵ عصر ۰۱:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدمیرال گلوبال, Emiliano, مارک واتنی, رابرت, سروان رنو, باربوسا, مموله, Classic, Savezva, آیوانهو, لوک مک گرگور, rahgozar_bineshan, شارینگهام, کنتس پابرهنه
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 120
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 13


تشکرها : 481
( 817 تشکر در 107 ارسال )
شماره ارسال: #110
RE: یادش به خیر...

سلام.

دههٔ هشتاد و بعد از ترند شدن بحث خاطره‌بازی در انجمن‌های اینترنتی، برنامهٔ بسیار خوبی از «شبکهٔ یک سیما» به کارگردانی «منصور ضابطیان» عزیز تولید و پخش شد به نام «نقره» که یه بخشش مستندی بود که خود «ضابطیان» هم در چند قسمتش بود.

در یکی از قسمت‌هاش فکر کنم به‌خوبی پاسخ این سؤال شما رو دادن ایشون، «آدمیرال» عزیز. پاسخ اینه که قدیم؛ یعنی، تا حدود ٣۵ سال پیش چون رسانه‌ها محدود بود، نسل ما و قبل‌ترای ما «خاطرات مشترک»ی داشتیم. فکر کنم اسم اون قسمت دقیقاً همینی بود که توی دوکمان نوشتم. خاطرات مشترک یعنی چی؟ یعنی فردای صبحی که فیلمی، سریالی، برنامه‌ای از یکی از دو شبکه داده می‌شد، اکثر ماها اونو دیده بودیم. اکثرمون جمعه‌هامون رو با «صبح جمعه با شما» می‌گذروندیم و به‌همین‌ترتیب.

نسل امروز، امّا خاطرهٔ مشترکی ندارن. حتّی دو نفر در یک منزل هم رسانه‌های متنوّعی دارن و درنتیجه خاطرهٔ مشترکی ندارن که با همدیگه به اشتراک بذارن.

تا نظر دوستان چی باشه.

۱۴۰۱/۳/۱۵ عصر ۰۲:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, رابرت, آدمیرال گلوبال, سروان رنو, باربوسا, مموله, پهلوان جواد, Classic, Savezva, آیوانهو, لوک مک گرگور, rahgozar_bineshan, شارینگهام, کنتس پابرهنه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10527
( 17341 تشکر در 1450 ارسال )
شماره ارسال: #111
RE: یادش به خیر...

بحث خیلی خوبیه.::ok:

آدمیرال و پهلوون و امیلیانو نکات خیلی خوبی گفتند.

آن "خاطرات مشترک" که گفتین واقعا یکی از سه عامل مهم هست.

دومی  افت کیفیت برنامه های تلویزیونی و سینمایی است؛ نه فقط در ایران که در کل جهان.

شما برنامه های خارجی 20 -30 سال پیش را ببینید: شرلوک هلمز - هرکول پوآرو - ارتش سری - سیلاس - اسکیپی - قصه های جزیره - حادثه جو - در برابر باد - و ... مقایسه کنید با سریال های بی سر و ته امروزی .

مشخص است که افت کیفیت رخ داده.

به نظرم دلیل آنست که ما در هر صنعت و هنر , یک دوران اوج داریم که بعد از رسیدن به نقطه عطف , آن هنر-صنعت به تدریج افت خواهد کرد. مثلا در تاریخ , در دورانی هنر مجسمه سازی سپس معماری , بعد موسیقی , بعد سینما و بعد تلویزیون  ... هر کدام در اوج خود قرار گرفتند.

ما بهترین آثار سینمایی را در میانه قرن 20 می بینیم یعنی هنر هفتم (سینما) ابتدا متولد می شود بعد جوانی می کند و سپس به اوج بلوغ و پختگی می رسد. برای تلویزیون هم به نظر می رسد که دهه 70 تا 90 میلادی اوج هنرنمایی آثار تلویزیونی و سریال ها بود و امروز تلویزیون قافیه را به مدیوم های دیگر باخته است و استعدادها در حال کوچ و ظهور در آنها هستند.

عامل سوم هم همانی هست که پهلوون گفت. بمباران خبری و پمپاژ اخبار منفی توسط شبکه های اجتماعی باعث شده که اعصاب ها خرد و دل و دماغی برای کسی باقی نماند و افراد حوصله اینکه مدت زیادی پای یک داستان یا سریال بنشینند ندارند.این نبود مخاطب و پول طبعا باعث افت کیفیت می شود و سازندگان  هم سراغ موضوعات سردستی و سطحی می روند. حال آنکه رقبایی مانند گوشی موبایل و نوشته های کوتاه تلگرامی و اینستاگرامی , سلیقه فست فودی مخاطب را راحت تر ارضا می کنند.

خاطرات تلویزیون


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۱/۳/۱۶ عصر ۰۳:۳۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدمیرال گلوبال, باربوسا, مارک واتنی, مموله, پهلوان جواد, رابرت, Emiliano, شارینگهام, Classic, Savezva, آیوانهو, لوک مک گرگور, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #112
RE: یادش به خیر...

احسنت  به جناب سروان میخواستم به این نکته هم اشاره کنم که سینمای جهان هم افت کرده و سالهاست اثر شاخصی ندیدیم تنها امید من به فیلم آواتار ۲ هست که امسال اکران میشه {#smilies.confused}


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۴۰۱/۳/۱۶ عصر ۰۴:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, مارک واتنی, Savezva, باربوسا, آیوانهو, لوک مک گرگور, آدمیرال گلوبال, rahgozar_bineshan
Savezva آفلاین
جک لمون
***

ارسال ها: 204
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 942
( 1979 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #113
RE: یادش به خیر...

با سپاس از نظرات ارزشمند دوستان

به نظر من آنچه که این سریال ها را برای ما تاثیرگذار و نوستالژیک کرده به خاطر محدودیت ها و فضای خاص آن دوران است. در آن زمان ماهواره و شبکه های اجتماعی وجود نداشته و یا به این شکل فراگیر نشده بودند. تنوع فیلم ها و سریال ها و در دسترس بودن آنها باعث شده تا الان همه حق انتخاب داشته باشتد، در صورتی که در آن زمان خیلی تنوعی وجود نداشت. در سالهای دهه شصت فقط دو شبکه وجود داشت که هفته ای یکبار یک سریال را پخش می کرد. و از دهه هفتاد رفته رفته کانال های تلویزیونی گسترش یافتند. بحث حضور ماهواره و البته پخش فیلم ها و سریال مختلف، فراگیری اینترنت و امکان آسان دانلود فیلم ها و سریال ها باعث شده تا عملا این فرصت را به همه بدهد تا در میان انبوهی از محتواهای سرگرم کننده حق انتخاب داشته باشند.

یادم هست در دهه شصت هر سال منتظر تعطیلات عید بودیم تا برنامه فستیوال فیلم های کودک و نوجوان با آن تیتراژ خاصش شروع شود تا بعد از یک سال کارتون هایی مثل گوریل انگوری، پلنگ صورتی و یا یوگی و دوستان را ببینیم و کیف کنیم. در حالی که الان بیشتر ما آرشیو کامل آنها را در بایگانی خودمان داریم.

خیلی از ما یک هفته باید در هیجان می ماندیم که ببینیم در سریال ارتش سری چه بلایی بر سر لیزا آمد و یا اوشین با ریوزو ازدواج کرد یا نه؟!!! همین هیجانات دوست داشتنی باعث شده تا آن سریال ها برای ما جذاب و دلنشین شوند. چرا که یک هفته در تب و تاب اتفاقات داستان و هم ذات پنداری با شخصیت های آن بودیم.

البته برنامه سازان هم همیشه برنامه های خود را با معیارها و ذائقه های نسل جوان می سازند. نسل جوان ما در حال حاضر با سینمای مارول و تکنیک های جلوه های ویژه کامپیوتری به وجد می آید در حالیکه ما هنوز هم از دیدن یک فیلم کلاسیک و سیاه و سفید نوآر کیف می کنیم ...

ضمن آنکه باید قبول کرد که تولیدات صدا و سیما هم با توجه به آنچه که ذکر شد و البته محدودیت های ممیزی خاص خودش به جز چند مورد انگشت شمار، دیگر چنگی به دل نمی زند و عملا مخاطب ترجیح می دهد حتی با صرف هزینه، وقت خود را صرف تماشای تولیدات شبکه نمایش خانگی بکند...


سفید پوشیده بودم با موی سیاه/ اکنون سیاه جامه ام با موی سفید
۱۴۰۱/۳/۱۷ عصر ۰۶:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, باربوسا, سروان رنو, رابرت, آیوانهو, Emiliano, Classic, لوک مک گرگور, پهلوان جواد, مراد بیگ, آدمیرال گلوبال, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه
آیوانهو آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 15
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۱۰/۱۷
اعتبار: 3


تشکرها : 28
( 77 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #114
RE: یادش به خیر...

خب از همه کسانی که نظرات خود را در میان گذاشتند سپاسگزاری می کنم

طبق صحبت هایی که شد محتوای تولیدات رسانه ای قدیمی در کل جهان بهتر از تولیدات جدید است و این گونه سریالها و فیلمها و کارتون ها با توجه به صحبت هایی که شد دیگر ساخته نمی شوند اما بحث اصلی این است که چرا این گونه محتواهای قدیمی دیگر پخش نمی شوند و جایی هم در دسترس نیستند؟؟؟ (البته در این مورد شبکه تماشا کار خوبی کرده که در باکس ساعت 18 سریالهای خارجی نوستالژیک پخش می کند اما اینها فقط محدود به سریالهای عربی میشوند کاش یه باکسی هم برای پخش سریالهای نوستالژیک غربی مخصوصا اونایی که تا الان پخش نشده در نظر می گرفت) و مسئله دیگه این هست که اگه مسئله سلیقه مخاطب و تغییر ذائقه هست خب چرا بعضی سریالهای ایرانی قدیمی برای بار چند صد هزارم از شبکه آیفیلم پخش می شوند اما سریالهای خارجی مانند شوالیه سیاه و لورکا و طلای هانتر و کورو خیمنس و روزنامه مرکوری و در اعماق دریا و....و سریالهای ایرانی که تابحال یک بار هم تکرار نداشته اند مانند جنگ 77 و نود شب مهران مدیری و باغ کوچک بی بی گل و فیلبانان و همسفران و آتش سرد و..... هیچ وقت پخش نمی شوند؟؟؟؟ چرا مثل سال 91 تا 93 شبکه تماشایی ایجاد نمیشود که سریالهای خاطره انگیزی رو برای اولین بار تقدیم مخاطبان خودش بکنه؟؟؟

اگه مسئله حق پخش و اینهاست خب چرا حق پخش سریالهای خارجی که تا الان تکراری ازشون پخش نشده مثل قبل خریداری نمیشوند؟؟؟

مسئله دیگر این هست که خیلی سریالها که تکرارشون پخش شده هیچکدوم مثل بار اول تمام قسمت های دوبله پخش نشدن؟؟؟ نمونه بارزش که عزیزان اسم برند سریال قصه های جزیره خب چرا تمام 81 قسمت دوبله شده دیگه هیچوقت پخش نمیشه؟؟؟ اینکه دیگه مسئله حق پخش و اینها نیست؟؟ چون حق پخش که چند قسمت رو سلب نمی منه و بعلاوه اگه بخاطر سیاست های سخت گیرانه صدا و سیماست خب لااقل داخل رسانه ها و اپلیکیشن های سیما اون قسمت ها رو هم قرار دهند چرا این کار را نمی کنند؟؟؟ گذشته ازینکه این قسمت ها هیچکدوم مشکل خاصی ندارن مثلا برای نمونه قسمت آخر که گاس پایک و فیلیسیتی باهم ازدواج می کنند که فقط تاجاییکه مطمئنم فقط دهه هفتاد پخش شده و تکرارش هیچوقت پخش نشده مثلا فرقش با قسمتی که اولیویا عروسی می کند چیست؟؟ اصلا این قسمت ها اگه به هر دلیلی قابلیت پخش ندارن از راه دیگه ای خب در اختیار مخاطبان بگذارند تا مخاطب بتواند با دوبله جذاب فارسی از دیدن آنها لذت ببرند (مثلا توی همین تلوبیون پلاس یا رسانه های خانگی دیگه)

یا برای نمونه سریال شمال 60 این سریال جزو سریالهایی بود که بجز پخش اولیه اش در اواخر دهه هفتاد فقط یکبار در سال 91 شبکه دو تکرارش را پخش کرد که اصلا مورد رضایت من واقع نشد چونکه اولین بار تعداد قسمت های بیشتری ازش پخش شد و تا فصل 6 پخش شد اما در بازپخش 91 شبکه دو فقط دو فصل اول پخش شد

و یا سریالی مانند هلیکوپتر امداد این هم جزو کارهای خوب شبکه تهران هست که اولین بار حدود 50 قسمت ازش پخش شد اما فقط یکبار آن هم در سال 96 یک تکرار بی سر و ته از آن پخش شد که شامل 12 قسمت از اواسط فصل 5 تا اواسط فصل 6 بود که در تلوبیون هم آرشیو شده (این 12 قسمت هم قسمت های جدید نبود و دقیقا 6 قسمتش را ضبط شده سال 85 آنرا دارم نمی دانم چرا شبکه تهران لااقل کامل تکرارشو پخش نکرد؟؟؟ و بازپخشش انقدر بی سرو ته بود؟؟؟)

و سریالی یادمه سال 84 شبکه دو پخش می کرد بنام شوالیه سیاه که خیلی سریال جذاب و عالی ای بود که متاسفانه تا الان هیچگاه تکرار نداشته همزمان با شوالیه سیاه سریالی بنام کورو خیمنس  از شبکه دو پنجشنبه شبها پخش میشد که اون هم هیچوقت تکرار نداشت و همینطور سریال روزنامه مرکوری که اوایل سال 83 شبکه دو میداد هم همینطور و.....

من سن زیادی ندارم و تمام مواردی که اسم بردم مربوط به اوایل دهه هشتاد هست درباره شمال شصت و قصه های جزیره هم از منابع مطمئن شنیدم و موقع پخش شمال شصت که تقریبا سال 78 تا 79 بود من واقعا خیلی کوچک بودم و تاجاییکه یادم هست قسمت آخرش این قسمت اخری نبود که سال 91 بازپخش کرد از آنجا من کنجکاو شدم و پرس و جو کردم و به این نتایج رسیدم یا موقع پخش شوالیه سیاه من ابتدایی بودم و اصلا بلد نبودم دستگاه ویدیو را روشن کنم چه برسه به اینکه بخواهم ضبط هم بکنم

مسئله دیگر این هست که به کسانی برخوردم که این ها را دارند اما حتی با شرایط پولی هم حاضر نمیشوند این آثار ارزشمند را در اختیار کسی بگذارند چرا؟؟؟؟ و چه دلیلی دارند که می خواهند اینها در اختیار خودشان باشد؟؟؟ و تقصیر من چیست که موقع پخش آنها خیلی بچه بودم و نمی توانستم ضبط کنم؟؟؟ یادم هست برنامه ای بود بنام شهر بستنی ها که در دوسری ساخته شد چقدر آن برنامه را دوست داشتم هر روز با ذوق دنبالش می کردم من از دوران بچگیم خاطرات خوبی دارم و دلم می خواهد با دیدن دوباره این موارد خاطرات کودکی برایم زنده شود و اصلا حتی از آثار قدیمی هم که مربوط به زمان من نیست استقبال می کنم مخصوصا از کارهای دوبله مثلا من سریالهای آدم کوچولوها و رویای باغ در نیمه شب و... را از روی نسخه قدیمی ضبط شده که روی دی وی دی خریده بودم برای اولین بار دیدم و خیلی مشتاقم سریالهایی مثل معلم جزیره  ،  لاباراکا  ، جنگ سرد   ،   بچه های راه آهن   ، سرگذشت امیلی بلانش   ،  سفرهای مارکوپولو   ،  شمشیر تیپو سلطان  و..... را ببینم چرا که جزو آثار مشهور هم هستند و واقعا جای تاسف دارد که صدا و سیما به پخش این آثار ارزشمند اقدام نمی کند.

از همگی معذرت می خوام بابت طولانی شدن متنم این همه را نوشتم تا جواب های احتمالی را هم توضیح دهم و  جوابهای تکراری نبینم اگر کسی قرار هست صحبتی بکند موارد جدیدتری را توضیح دهد

۱۴۰۱/۳/۱۸ صبح ۰۲:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Emiliano, مارک واتنی, لوک مک گرگور, باربوسا, سروان رنو, پهلوان جواد, Classic, آدمیرال گلوبال, rahgozar_bineshan, شارینگهام, کنتس پابرهنه
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 183
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 20


تشکرها : 752
( 1200 تشکر در 178 ارسال )
شماره ارسال: #115
RE: یادش به خیر...

ضمن تشکر از دوستان گرامی بابت پست های ارزشمندی که ارائه دادند به شخصه فکر می کنم در وهله اول باید نوستالژی را تعریف کنیم. ببینیم که این حس چی هست و چرا سراغ خیلی از آدم ها میاد. نظر شخصی من اینه که اکثر ما انسانها از تکرار بیزاریم. به این معنا اگر همیشه همان کارها را انجام بدهیم و یا همان حرف ها را بزنیم و یا بشنویم حس ملال و ناراحتی به ما دست می دهد. این تکرارها ناشی از شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوره خاص می باشد. راه گریزی هم ازش نیست. چرا که شما اگر همین امروز از شغل تان مرخصی بگیرید و به مسافرت دوردست ها هم بروید موقعیت جغرافیایی تان تغییر خواهد کرد اما باز هم همان افکار در ذهن تان می چرخند. چرا که تحت تاثیر شرایط دنیای امروز هستید. اینجاست که برای خودتان به دنبال آرمان شهر می گردید.‌ آرمان شهری که تکرار توش بی معنی باشد. برای بعضی ها آرمان شهر یک کشور دیگر است.‌ برای بعضی ها آن دنیا.‌ برای عده‌ای دیگر آینده و داستان های علمی تخیلی مرتبط با زندگی در فضا و یا زیر زمین و دریاها. گروهی دیگری نیز مانند ما عالم رویایی شان نوستالژی هست و گذشته ها.

من مطمئنم که بیست سال قبل هم از تکرار اون دوره خسته می شدیم.‌ از اینکه یک سریال بیش از حد کشدار می شد و کاراکتر ها همون دیالوگ ها را مدام تکرار می کردند بی حوصله می گشتیم. اما چون اون دوران گذشته و دیگر وجود ندارد، امروز تکرارهایش را احساس نمی کنیم. فقط به خاطر داریم که فلان سریال زیبا بود و فلان تفریح چقدر هیجان انگیز جلوه می کرد. بیست، سی سال قبل هم خیلی ها می گفتند که این دوران خوب نیست و مثلاً پنجاه سال قبلش چقدر هیجان انگیز بوده است! درست مانند فیلم نیمه شب در پاریس اثر وودی آلن که کاراکترها از دوران خود بیزارند و آرزومند هستند که در گذشته ها زندگی کنند اما وقتی به گذشته می روند متوجه می شوند که تا دنیا بوده همین بوده! به اعتقاد من اگر در دنیا احساس روزمرگی و تکرار وجود نداشت، نوستالژی و کلا هر نوع جستجویی برای یک عالم رویایی و بی تکرار در نظر انسان بی معنی می نمود.

موضوع دیگر اینکه نباید این قضیه را نادیده گرفت که انسان در دوران کودکی و نوجوانی بیش از هر دوره دیگری از اطراف تاثیر می گیرد. چرا که همه چیز برایش تازگی دارد و هنوز به اندازه یک بزرگسال معنی تکرار را درک نکرده است. به خاطر دارم وقتی چهار و یا پنج ساله بودم یک روز برف بارید و من به همراه دوستانم از پنجره منزل مان با هیجان هر چه تمام تر به برف هایی که حیاط منزل مان را در سفیدی می پوشانید می نگریستم. انگار که برای اولین بار بود که برف می دیدم. آنچه در بچه گی می بینیم به بخشی از وجودمان تبدیل می گردد. تمام کارتون ها، سریال ها و هر چه که آن‌زمان با آن برخورد کردیم بخش مهمی از آنچه امروز هستیم را تشکیل داده اند. به عبارتی سریال ها و فیلم های امروزی لزوما بی کیفیت تر از آثار زمان ما نیستند اما متعلق به نسلی هستند که ما درکشان نمی کنیم. همانطور که خیلی از افراد نسل های گذشته ما را درک نکرده و نمی کنند.

و اما درباره سوالاتی که دوست گرامی جناب آیوانهو بیان داشتند من به خوبی به یاد دارم که دو فصل اول سریال شمال شصت در سال ۷۶ و فصل های بعدی در سال ۷۸ پخش شدند. چرا که خوب به خاطر دارم در زمان پخش به ترتیب دوازده و چهارده ساله بودم. سریال خوش ساختی بود و به همین دلیل خانوادگی آن را دنبال می کردیم. اینکه چرا فصل های بعدی بازپخش نداشتند را نمی دانم اما می توانم حدس بزنم. کاملاً یادم می آید که این سریال از فصل سه به بعد به شدت پرسانسور بود. تا به حال ندیدم هیچ سریالی در تلویزیون ملی با این حد سانسور پخش شود. روایت داستان با این سانسور ها به شدت لنگ می زد و من در همان موقع شگفت زده بودم که چنین سریال پر سانسوری اصلا چگونه اجازه پخش گرفته است! حتی خیلی از نکاتی که از زیر سانسور در رفته بود حداقل در آن دوران در تلویزیون ملی تابو محسوب می شدند و پخش این سریال حتی با این همه سانسور بسیار عجیب به نظر می رسید! شاید همین باعث شده که دیگر بازپخش نشود. چرا که می توان گفت نسخه ایرانی اش اصلا سروته نداشت.

اما در مورد سایر آثاری که پخش نشدند این نکته را باید در نظر گرفت که اکثر مردم نوستالژی باز نیستند و با تماشای تلویزیون فقط قصد سرگرمی دارند. خود من به شخصه در دنیای واقعی هیچ آدم به شدت نوستالژیکی نمی شناسم و خیلی از مردم حتی سریال هایی که چند سال پیش دیده اند را هم به خاطر نمی آورند. تقریباً تمام دوستان خاطره بازم اینترنتی هستند. بنابراین تلویزیون هر چه دم دستش باشد را پخش می کند. اگر نباشد دیگر به خودش زحمت نمی دهد که دوباره آنرا تهیه کند و یا مجوز پخشش را بگیرد. این را بگذارید در کنار قوانینی که مدام در صدا و سیما تغییر می کنند. من خودم انسان بسیار نوستالژیکی هستم و هستند یک سری آثار قدیمی که با جان و دل دوست دارم پخش بشوند و یا در دسترس قرار بگیرند. بنابراین شما را درک می کنم. اما فکر می کنم کلا در همه جای دنیا تلویزیون قصد ایجاد سرگرمی و یا گذاشتن تاثیر فرهنگی بر بیننده را دارد و خود را موظف به رفع نیازهای اقلیت خاطره باز نمی داند.

البته این تنها نظر من بود‌. امیدوارم دوستان متخصص کافه هم نظرات ارزشمند شان را در این مجال با ما به اشتراک بگذارند.


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۱/۳/۱۸ صبح ۱۰:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, رابرت, Emiliano, باربوسا, سروان رنو, مارک واتنی, پهلوان جواد, Classic, مراد بیگ, آدمیرال گلوبال, آیوانهو, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه
آیوانهو آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 15
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۹/۱۰/۱۷
اعتبار: 3


تشکرها : 28
( 77 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #116
RE: یادش به خیر...

از جناب لوک مک گرگور گرامی متشکرم بله حدس میزنم یکی از دلایلش تابو بودن و به عبارتی سخت گیری بیشتر در قوانین صدا و سیماست که به این مسئله هم اشاره کرده بودم اما چرا همانطور که گفتم باید اینها سالها در آرشی بمانند و خاک بخورند و از دسترس ما دور باشند کسانی هم که ضبط کرده اند برای خودشان ضبط کرده اند یا حوصله ندارند برای دیگران بگذارند و از روی نسخه های ویدیویی تبدیلش کنند و یا عقده دارند  خب مثلا صدا و سیما چرا همونطور که گفتم اینا رو بنا به این دلایل پخش نمی کند لااقل در سایتی یا اپلیکیشنی آرشیو نمی کند و در دسترس بینندگان قرار دهد؟؟؟ علت انجام ندادن این کار چیست؟؟ آیا باز هم چیزی این وسط مانع از انجام این کار می شود؟ و در رابطه با نوستالژی باز بودن دیگران هم باز هم در توضیحات پست قبلی اشاره کردم و گفتم مثلا چرا بعضی سریالهای ایرانی که مدام از شبکه آیفیلم پخش شده اند برای بار چند هزارم پخش می شوند درحالیکه سریالهای تکرار نشده که بعضی هاشون پرطرفدار ترم هستند پخش نمی شوند یا در سریالهای خارجی خیلی کمتر به موضوع بازپخششان پرداخته شده در مورد اینکه عده ای هم این ها رو به یاد نمی آورند باید این مسئله را به عرضتان برسانم خب الان برای نمونه سریالی مثل دنیای افسانه ها که دهه هشتاد از شبکه دو پخش میشد این سریال رو شاید خیلی ها به یاد نیاورند اما در یک انجمن یا سایت دیدم کسانیکه به یاد نداشتند وقتی با یادآوری اسمش به یاد آوردند به گونه ای پیگیر شده بودند و یا شوالیه سیاه هم همینطور خب من مطمئنم هرچند اگه پخش بشوند مسلما هم عده زیادی به پای تماشای ان می نشینند و هم برایشان یاداوری خاطرات میشود بعلاوه همانگونه که دوستان دیگر اشاره کردند سریالهای قدیمی مخصوصا قدیمی خارجی خوش ساخت تر و مهیج تر بدند نمونه های آن همین قصه های جزیره، پوآرو، شرلوک هلمز، رودخانه برفی،خانه کوچک و.... که حتی نسل جوان را هم در هر دوره ای جذب خود می کنند الان مثلا زمانی که خانه کوچک بازپخش شد از بستگان ما که از منم کوچکتر بودند حتی بچه های کم سن و سال هم جذب آن شده بودند یا خودم سریال اوشین رو برای اولین بار سال 92 تماشا کردم که برایم خیلی جذاب بود پس فکر نکنم مسئله تغییر مخاطبان جدید در نپذیرفتن این سریالها دلیل بر پخش نشدن آنها باشد چرا که خیلی ازین موارد هم جزء سریالهایی هستند که از سرگذشت یک شخصیت برجسته ساخته شده اند و هیچگاه برای هیچ دوره ای قدیمی نمی شود مثل امیلی بلانش یا مارکوپولو یا بچه های راه آهن....  و  کسانی هم که در اینترنت و فضاهای مجازی سیر می کنند خب اینها را معمولا از بازپخش هایشان یا نسخه ای که توسط دیگران از قدیم ضبط شده  در اینترنت آپلود شده و تماشا می کنند دیگر؟؟؟ مگر غیر ازین است؟؟ مثلا خانه کوچک یا اوشین زمانیکه بازپخش شدند در اینترنت و فضاهای مجازی موجود شدند .... خب باید صدا و سیما این وسط یک حرکتی بکند و برای پخش اینها اقدام کند و مقدمه اینها را فراهم کند تا بقیه سریالها و کارتون ها موجود شوند (دقیقا مثل کاریکه قدیم می کرد و همانطور که اشاره کردم این سریالها از شبکه تماشا تعدادیشان پخش شدند) اما مسئله چیست و چرا دیگر اقدامی نمی کند؟؟

و اما در مورد شمال شصت این سریال با توجه به اطلاعاتی که بدست آوردم و از کسی که از قدیم خاطره می نوشته پرسیدم بهم گفت از تاریخ 19 خرداد 78 تا 6 مهر 79 پخش شد (هر چهارشنبه ها شبکه سه) کلا 63 قسمتش پخش شد (27 قسمت کلا پخش نشد به طور میانگین 4 یا 5 قسمت از هر فصل) حالا نمی دونم این تاریخ 76 از کجا اومده؟؟ چون قشنگ یادمه زمانی بود که ما تازه تو خونه خودمون برای اولین بار پس از اتمام کارهای ساخت و سازش وارد شدیم چرا که اگر قبل ازین زمان بود اصلا چیزی ازش یادم نمی اومد

در مورد سانسور هایش هم خب سانسور زیاد داشته باشد اگر نسخه دوبله اش یکبار دیگر به طور کامل پخش شود می توان آنرا مثل سریالهای دیگر روی نسخه اصلی صدا گذاری کرد و یک نسخه بدون سانسور دوبله از آن تهیه کرد فقط کافیست صدا و سیما برای پخش کامل آن یکبار اقدام کند. موافق نیستید؟

۱۴۰۱/۳/۱۸ عصر ۰۳:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Emiliano, باربوسا, Savezva, سروان رنو, مارک واتنی, پهلوان جواد, Classic, آدمیرال گلوبال, لوک مک گرگور
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 183
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 20


تشکرها : 752
( 1200 تشکر در 178 ارسال )
شماره ارسال: #117
RE: یادش به خیر...

جناب آیوانهو من هم مثل سایر اعضای کافه امیدوارم که آثار قدیمی و خاطره انگیز تلویزیون پخش شوند و یا به شکلی در دسترس قرار بگیرند و در پست قبل تنها از دلایلی گفتم که ممکن است در پخش نشدن خیلی‌ از آثار موثر باشند. ضمن اینکه اگر تا به حال آثار مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید به این معنا نیست که هیچگاه به آنها نمی رسید. من هم از بیست سال پیش و حتی بیشتر نوستالژی ها و گمشده هایی داشته ام که در آرزوی تماشا کردنشان زندگی می کردم. بیست سال اصلا زمان کمی نیست اما می دانید عشق واقعی هزینه ای به نام صبر را در پی دارد. صبر پیشه کردم و جستجو هایم را ادامه می دادم تا اینکه اینترنت گسترش پیدا کرد و یک سری آثار مورد علاقه ام را به لطف همین اینترنت و آدم های ارزشمندش یافتم و از تماشا کردنشان لذت بردم. هنوز هم آثاری هستند که شیفته دیدنشان هستم و نشانی از آنها ندارم. اما همانطور که گفتم عشق واقعی حوصله و صبر را در روح انسان می دمد. من مطمئنم روزی به خیلی از آثار دلخواهم خواهم رسید. شما هم خواهید رسید و بقیه دوستان هم خواهند رسید. شاید نه امروز و نه فردا. اما زمانش فرا می رسد. تجربه سالهای خوش بودن در این کافه و حتی قبل از آن اینرا به من ثابت کرده است. اینجانب بی عجله منتظر روزهایی هستم که میدانم فرا می رسند...


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۱/۳/۱۹ صبح ۰۶:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, سروان رنو, مارک واتنی, پهلوان جواد, Classic, آدمیرال گلوبال, باربوسا, آیوانهو, Emiliano, شارینگهام, کنتس پابرهنه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10527
( 17341 تشکر در 1450 ارسال )
شماره ارسال: #118
RE: یادش به خیر...

بحث خیلی خوبی بود و نکات جالب  دوستان گفتند.

در همین راستا مطلب زیر هم خوب است:

آینده رسانه‌ها به سرعت درحال‌ تغییر است و طبیعت فناوری تلویزیون که مبتنی بر مخاطب توده‌وار بود و به یک‌دست سازی جامعه کمک می کرد جای خود را به طبیعت رسانه‌های دیجیتال می‌دهد. این تحول را باید درک کرد و پذیرفت که شرط بقاست.

https://www.asriran.com/003Xi2


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۱/۳/۲۵ عصر ۰۱:۱۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, باربوسا, رابرت, Emiliano, لوک مک گرگور, کوئیک, Classic
ارسال پاسخ