[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> نگاهی به فیلم زیبا و خاطره انگیز " صورت یک فرشته " ... http://cafeclassic5.ir/thread-1125-post-...l#pid42258
» <مارک واتنی> اگر کسی مجموعه توکتو رو بصورت دوبله داره، لطفا به من پیغام بده تا بر روی نسخه اصلی سینکش کنیم و در اینجا برای استفاده دوستان قرار بدیم. ممنون
» <مارک واتنی> بخشی از مجموعه قدیمی و خاطره انگیز توکتو (اسکیموها) دوبله فارسی : https://www.namayesh.com/v/1bd4
» <آلبرت کمپیون> دوستان ! برنامه صندلی داغ، پنجشنبه ساعت 7 بعد از ظهر دوباره استارت می خوره. لطفاً سوالات خودتون رو آماده کنید تا فردا از جناب زاپاتا بپرسید..
» <سروان رنو> صندلی داغ با حضور " زاپاتا " فردا پنجشنبه ... http://cafeclassic5.ir/thread-929-post-3...l#pid32532
» <مارک واتنی> سریال خاطره انگیز و زیبای " بله آقای وزیر" دوبله فارسی و بدون حذفیات : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42237
» <مارک واتنی> آدمیرال عزیز سپاس، فکر کنم الان مشکل پست و لینک ها حل شده باشه. در ضمن با آی پی ایران دانلود کنید.
» <آدمیرال گلوبال> سلام جناب مارک واتنی عزیز ممنون بابت سریال اوشین...فقط این لینک که گذاشتید حذف شده میشه زحمت بکشید دوباره بزارید...ممنون
» <سروان رنو> به به ! جناب زاپاتا ... الان گفتم صندلی را از انبار بیرون بیاورند و تمیز کنند ...
» <آلبرت کمپیون> دوستان عزیز، جناب زاپاتا برای نشستن روی صندلی داغ اعلام آمادگی کردند. بزودی انشالله صندلی داغ ایشون برگزار میشه
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همه چیز درباره ی جیمز استیوارت
نویسنده پیام
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #1
همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

دوستان عزیز

علاقه مندم به عنوان اولین نوشته ام در کافه کلاسیک با جیمز استیوارت شروع کنم و طی روزهای آینده این مبحث را به همراه علاقه مندان این بازیگر ادامه دهیم.

استیوارت در دوره ی حیات بازیگری اش در آثار درخشانی از برترین کارگردانان همدوره ی خود ایفای نقش کرده که از بهترین آنها می شود از فیلمهای سرگیجه و پنجره ی رو به حیاط (آلفرد هیچکاکچه زندگش شگفت انگیزی (فرانک کاپراتشریح یک قتل (اوتو پره مینجر داستان فیلادلفیا (جورج کیوکر) و ... یاد کرد که برای آخری برنده ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شده است.

استیوارت در ایفای نقش مردان به ظاهر متکی به نفس و منطقی ولی باطنا رقیق القلب با احساسات مهارنشدنی مهارت داشته و نمونه ی آن کاراگاه اسکاتی فیلم سرگیجه است که در جستجوی عشقی اثیری به مرز جنون می رسد.

لحن او در فیلمها آرام و ملایم و اغلب آثاری از دودلی در آن محسوس است.

متد او در بازیگری، فرو رفتن در نقش و یا همان بازی زیر پوستی است و چنان به واقعگرایی در کار خود اعتقاد داشته که برای دورگه شدن صدایش در فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود کلرور جیوه در گلویش می چکانده!

فیلم محبوب او در میان آثارش چه زندگی شگفت انگیزی (Its a wonderful life) است که اگر دوستان تمایل داشته باشند مطلب را با این فیلم ادامه بدهیم.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۱/۲۶ صبح ۱۲:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : MunChy, سروان رنو, بانو, Classic, سم اسپید, shinadrashy, Frevatortob, الیشا, unesoo67350
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,085
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 78


تشکرها : 9936
( 15663 تشکر در 814 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

(۱۳۸۸/۱۱/۲۶ صبح ۱۲:۱۶)negar نوشته شده:  

 برای دورگه شدن صدایش در فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود کلرور جیوه در گلویش می چکانده !

tajob2 جیمی دوست داشتنی . با آن چهره کودکانه اش. در آقای اسمیت به واشنگتن می رود با همین چهره اش در مقابل گرگ های سیاست عالی بود ashk. تجسم پاکی و صداقت در برابر نیرنگ و دروغ ... و سرانجام هم پیروز شد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۱۱/۲۶ عصر ۰۶:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سم اسپید, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

  چه زندگی شگفت انگیزی به کارگردانی فرانک کاپرا در سال 1946 ساخته شد اما اکران عمومی آن به دلیل معضلات روحی مردم پس از جنگ با اقبال مواجه نشد و تنها سالها بعد در نسخه های خانگی توفیق یافت.

موضوع این فیلم به دلیل پرداختن به گرفتاری های روح بشری هیچگاه تازگی خود را از دست نداد آنچنانکه راجر ابرت در تحلیلی گفته است: " نکته ی مهم درباره ی چه زندگی محشری است ، این است که گذشت زمان را خوب تاب آورده ، مثل کازابلانکا از آن فیلم های جاوادانه است که با گذشت زمان ، بهتر هم می شود ".

طرح اصلی فیلم حول زندگی جورج بیلی است که به دلیل ناکامی های متعدد در زندگی قصد خودکشی دارد اما این فرصت را پیدا می کند که زندگی اش را بدون حضور خودش و اتفاقاتی را که در نبودش برای اطرافیانش روی میدهد ببیند.

برخی معتقدند طرح اولیه ی فیلم با اقتباس از داستان کوتاهی از فیلیپ ون دورن استرن * با نام "بزرگترین هدیه" نوشته شده است.

برای نقش جورج بیلی بازیگری مناسب تر از جیمز استیوارت با آن آرامش ذاتی و چشمهای معصوم سرشار از نگرانی پیدا نمی شد.

جیمی در این فیلم با بکار گرفتن حرکات دست و صورت که با گذر زمان گویی جزیی از شخصیت او می گشت حالات مردی ناکام و  آشفته را بخوبی بازنمایی کرد و میمیک صورت او در این میان کمک فراوانی به او کرد. برای نمونه توجه کنید به  سکانسی که جورج به دنبال مری که در زندگی واقعی همسر اوست اما حالا دیگر او را نمی شناسد می دود. حالت چهره ی او به تمامی نشانگر اضطرابی عمیق و ناباوری ست.

در کل اتفاقات فیلمنامه در فیلم چه زندگی شگفت انگیزی براساس حس عمیق ناکامی و سرکوب شدگی جورج است. او که خیال پردازی و جاه طلبی های فراوانی برای رسیدن به اهدافش دارد هنگام مواجهه با موانع ، تصمیم به نابودی خویش می گیرد و همین موانع و واکنش های جورج ، نیروی محرکه ی پیشبرد حوادث فیلم است.

   گفتنی ست سالها بعد نسخه ای رنگی شده از این فیلم انتشار یافت که البته فاقد زیبایی جلوه های تصویری نسخه ی اصلی فیلم است.

 در قسمت ضمیمه عکس دیگری از فیلم را مشاهده می کنید.                                           


  -------------------------------------------

Philip Van Doren Stern *



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۱/۲۷ عصر ۰۶:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سروان رنو, Classic, seyed, سم اسپید, shinadrashy, الیشا, unesoo67350
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 791
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 40


تشکرها : 6149
( 5612 تشکر در 210 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

به راستی برخی بازیگران جدای از قدرت بازیگری و فن جادوگری بر پرده نقره ای ، ( که خداوند فقط به برخی از بندگانش داده ) ، نوع دیگری از جذابیت شخصیتی در وجودشان هست که انسان جدای از هنرشان ، شیفته اخلاق و منش آنها  می شود. جیمز استیوارت یکی از این بازیگران است که جدای از هنر بازیگری اش همیشه محبوب من بوده است. آن صفا و صمیمیت مادرزادی که در وجود این انسان دیده می شود به نوعی عصاره و تجسم پاکی سینمای کلاسیک است. این نوع بازیگران،  بالفطره بازیگرند و نیاز چندانی به ادا و اصول درآوردن و درس خواندن در مکتب استاویلانسکی و آکتورز استودیو  و .... ندارند. وقتی چهره شان را بر پرده سینما یا تلویزیون می بینی ، دربَست قبول می کنی که با بقیه فرق دارند و می توانی به عنوان الگو قبولشان کنی.

با تشکر فراوان از نگار نازنین که اولین تاپیک اش را با چنین هنرپیشه دوست داشتنی ای آغاز کرده است. جیمز استیوات بازیگری است که حقیقتا همتایی چه در سبک بازیگری و چه در چهره و ظاهرش تکرار نشد و هیچگاه هم در فیلم های نازل شرکت نکرد. او یک الگوی کامل برای بازیگران عصر ماست. :heart:


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۱۱/۲۷ عصر ۱۱:۵۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Negar, seyed, سم اسپید, همشهری_میثاق, Frevatortob, Nibeinfaf, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

سپاس فراوان از توجه همه ی دوستان بخصوص Iranclassic  عزیز.


کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۱/۲۸ صبح ۰۱:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shinadrashy, Frevatortob, الیشا
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3430 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #6
همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

در ادامه مطلب دوست عزیز نگار و اشاره به فیلم چه زندگی شگفت انگیزی است و یا (چه زندگی محشری- زندگی شگفت انگیزی است)...

فرانک کاپرا با خلق قهرمان ساده، دوست داشتنی و مهربانی که بیش از حد به جیمز استیوارت واقعی شباهت داشت به ماندگاری این هنرمند ارزنده در قلب مخاطبین- بیش از هرکجای دیگر- کمک کرد. ( و شاید این تیپهای استیوارت به دلیل همین شباهت ذاتی تا این حد در برقراری ارتباط با مخاطب و نیز از نظر باورپذیری بازی وی موفقند) این روال با فیلم (نمی توانی با خودت ببری 1938) آغاز گردید سپس با  (آقای اسمیت به واشنگتن می رود1939) و بعد از آن (چه زندگی محشری 1946)ادامه یافت و به فصلی ماندگار از سابقه هنری استیوارت و حافظه سینمایی مردم بدل گشت...

سالها قبل بود که آقای اسمیت به واشنگتن می رود را دیدم، چقدر درماندگی و عاشقیهای این مرد باورپذیر بود...و هنوز این  صحنه برایم زیباست که او پس از ساعتهای متوالی استقامت در مجلس و سخنرانی پشت سر هم در اوج ضعف و خستگی ناگهان با دو انگشت در دهان سوت می کشد... همه سرها به سمت او می چرخد...و اگر درست به خاطر داشته باشم چنین جمله ای را بر زبان می آورد: ((می خواستم مطمئن بشم که شما هنوز هم صورت دارید...!))

چه زندگی شگفت انگیزی است، دومین اثر مشترک استیوارت و کاپرا، همچنان سادگی های اسمیت را به یادمان می آورد، تردیدها و اعتمادها، عشق و صداقت و مهمتر از همه چیز پاکدامنی ذاتی...با زبان طنزی که برای درکش نیاز به نکته سنجی آنچنانی نداریم، دیالوگهای ساده و دلنشین و از همه مهمتر اینکه انگار این داستان، روایت یک فصل از زندگی تک تک مخاطبان اثر است که به نحوی تجربه اش کرده ایم، دیروزم امروزم و شاید هم فردایم همین است همین! ایمان از دست رفته با یک تلنگر به قلب مرد باز می گردد و از این لحظه جهان زیباتر می شود، فرشته ای که تک تک انسانها انگار نیازمند حضورش هستند تا به عمق خوشبختی پنهانشان پی ببرند. بدک نیست هر از گاهی این فیلم را صرفا به خاطر شکرگزاری به درگاه خداوند به خاطر هر نعمتش مرور کنیم! آنوقت شاید آن گوی چوبی ورودی پلکان منزل، از شیء لعنتی به گوی دوست داشتنی بدل شود و هر روز دستی بر آن بکشیم و حتی مانند استیوارت آنرا ببوسیم!...تقدس همه اجزای محیط اطراف، گمشده ایست که تا سرمان به سنگ نخورد درک نمی شود...!

سکانس پایانی و یکی از زیباترین سکانسهای این فیلم:

 جورج بیلی(استیوارت) که با کمک کلارنس(فرشته ای که هنوز بال ندارد اما به واسطه کمک به بیلی ارتقاء درجه می یابد!)  دوباره به نعمت حیات دست یافته، وارد منزل می شود، شادمان رو به کسانیکه که برای بازداشتش آمده اند فریاد می زند: ((معرکه نیست؟! من دارم می رم زندان!!)) و ناگهان از در و دیوار کمک می رسد، پولهایی که دوستان روی هم می ریزند تا به بیلی کمک کنند، و پس از دریافت آنهمه کمک، و حضور برادرش که اورا "ثروتمندترین مرد شهر! "می نامد؛ متوجه کتابی روی پولها می شود، در صفحه نخست کتاب دست خط کلارنس فرشته به چشم می خورد،(( جورج عزیز، به یاد داشته باش هیچ انسانی تا دوستانی داشته باشه ورشکسته*  نیست...به خاطر بالها متشکرم! کلارنس)) ناگهان یکی از زنگهای درخت کریسمس به صدا در می آید، همه سرها به سمت درخت می چرخد، کوچکترین فرزند خانواده در آغوش پدر: (( ببین پدر! معلم ما گفته که هر وقت؛ زنگی به صدا در بیاد، یک فرشته بالهاشو دریافت می کنه! )) پدر متحیر می گوید: ((کاملا درسته ! کاملا درسته!)) و سپس رو به آسمان چشمکی می زند و نام کلارنس را بر زبان جاری می کند!

*dear George! Remember no man is a failure who has friends

کلمه failure را میتوان هم ورشکسته ترجمه کرد و هم خطا، شاید بتوان گفت هیچ انسانی به اشتباه آفریده نشده تا زمانیکه دوستانی داره.

-------------------------------------------

جیمز استیوارت (متولد 20 مه 1908) و دانش آموخته رشته معماری. بازیگری را از 1932 با گروهی از تئاترهای برادوی آغاز و نخستین کار سینمایی اش فیلم کوتاه (اخبار مهم  1935) را تجربه می کند. پس از فیلم (قاتل- 1935 – به کارگردانی تیم ولان) با مترو گلدن مه یر قرارداد می بندد . 4 سال بازی تا مواجه شدن با فرانک کاپرا، بعد از دو فیلم با او، داستان فیلادلفیا(1940-جرج کیوکر) کسب یک اسکار و ناگهان ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم. استیوارت به عنوان سرهنگ نیروی  هوایی، 20 ماموریت پرواز بر فراز آلمان نازی انجام می دهد. پس از جنگ مرد دوست داشتنی و آرام ما، که اینک به دوران اوج بازیگری اش رسیده؛ موفق به دریافت چندین جایزه ارزنده هنری می شود: "جایزه دستاورد عمر" در 1980 از انستیتو فیلم آمریکا، جایزه "مرکز فرهنگی کندی 1983" و " انجمن فیلم مرکز فرهنگی لینکلن 1990" و آکادمی علوم و هنرهای سینمایی در مراسم 1985، اسکاری را "به خاطر 50 سال نقش آفرینی هدفمندش، به خاطر آرمانهای والایش چه مقابل دوربین و چه در زندگی خصوصی با احترام از سوی همکارانش" اهدا کرد.

جیمز استیوارت در 1949 و  41 سالگی ازدواج کرد، همسرش گلوریا مک لین از همسر نخستش دو فرزند داشت، مرد دوست داشتنی و مهربان این دو را به عنوان فرزندان خود می پذیرد و زمانیکه پسر  گلوریا در جنگ ویتنام کشته می شود، استیوارت همه جا از او به عنوان "پسر من" یاد می کند. دو دختر دوقلوی این زوج در 7 مه 1951 متولد شدند و زندگی آرام و شیرین تا مرگ گلوریا در 1994، این ضربه آنچنان برای استیوارت (که در هالیوود به جیمز مشهور است) دردناک است که که دیگر به ندرت از خانه خارج می شود و به قول دوستانش به سوگواری خود ادامه می دهد... و در اواخر 1995 برای همیشه در خانه بستری می شود... این مرد نازنین  در سوم ژوئیه 1997 روی در نقاب خاک کشید... راستی  از او کتاب شعری با عنوان "جیمی استیوارت و اشعارش" نیز به چاپ رسیده است که بسیار دوست دارم این کتاب را روزی ببینم و بخوانم...

زمانیکه در 1980 بزرگترین جایزه زندگی اش را دریافت کرد، رو به تماشاگران چنین گفت: " من به شما، جیمز استیوارت، یک رفیق خوشبخت را تقدیم می کنم. این جایزه افتخاری است برای یک عمر و پاداش فعالیت دوران زندگی ام برای آنچه که دوست داشته ام انجام دهم."

 

 


مریم هروی
۱۳۸۸/۱۱/۲۸ عصر ۱۰:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, سروان رنو, Negar, سم اسپید, Frevatortob, Nibeinfaf, الیشا, unesoo67350
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,085
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 78


تشکرها : 9936
( 15663 تشکر در 814 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

نمی دونم چرا هر وقت اسم جیمز استیوارت رو می شنوم ناخودآگاه صحنه ای که در مجلس سنا داره سخنرانی می کنه میاد تو ذهنم ( فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود ) . اونجایی که برای قانع کردن سناتور هایی که مثل گرگ های آدمخوار و خوک های باد کرده روی صندلی نشستن  ،و  اون ساعتها سخنرانی می کنه و مخصوصا آخراش که داره از فرط خستگی از هوش میره. حتی کلود رینز خبیث هم طاقت نمیاره. خیلی سکانس زیباییه. فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود یکی از بهترین فیلمهایی است که حاوی یک پیام اخلاقی امیدبخش نیز هست.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۱۲/۴ صبح ۱۱:۲۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Negar, بانو, Classic, سم اسپید, shinadrashy, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

    

      "داستان فیلادلفیا"  (Philadelphia Story):

     داستان فیلادلفیا به کارگردانی جورج کیوکر در سال 1940 ساخته شد.

     این کمدی-رمانتیک بر اساس نمایشنامه ای به همین نام از فیلیپ بری

     (Philip Barry)  سه قطب بزرگ بازیگری آن دوران، کاترین هپبورن، جیمز

     استیوارت و کری گرانت را رو در روی هم قرار داد.

     این فیلم در شش گروه نامزد اسکار شده و در دو رشته موفق به کسب این

   جایزه شد:

    جایزه بهترین بازیگر مرد برای استیوارت و جایزه ی بهترین فیلمنامه ی اقتباسی

    برای دونالد اگدن استیوارت (Donald Ogden Stewart). گفتنیست این فیلم از

    سال 1956 در مرکز اسناد فیلم ملی ایالات متحده آمریکا ثبت و نگهداری میشود.

   

     در سالهای دهه 30 و 40 آمریکا موجی از فیلمهای کمدی موسوم به کمدی

     ازدواج محور، به راه افتاده بود و این فیلم یکی از قدرتمندترین آثار این دسته

     است.

     این فیلمها عمدتا به ماجرای زوجی طلاق گرفته می پرداخت که پس از آشنایی

     با مرد و زنی دیگر و در جریان حوادث فیلم، دوباره به ازدواج با همسر پیشین

     خود روی می آوردند.


    خلاصه داستان:

    تریسی با بازی هپبورن که زنی از طبقه ی اعیان است پس از جدا شدن از 

    شوهرش دکستر ( گرانت) به دلیل سخت گیری های زن و عدم هماهنگی

    شوهرش با موازین سخت گیرانه ی او، اینک در آستانه ی ازدواج با مردی

    ثروتمند اما غیرجذاب از طبقه ی خود است. اما ورود ناگهانی دکستر و خبرنگاری

   سمج اما خوش قیافه بنام مایک (استیوارت) همه چیز را تغییر می دهد.

    مایک به همراه زنی عکاس به مراسم عروسی راه می یابد اما در نهایت

    به عشق تریسی گرفتار میشود و در نهایت مراسم عروسی بهم می ریزد و

    تریسی که تحول شخصیتی یافته و شوهر سابقش را با دید تازه ای شناخته،

    دوباره با دکستر ازدواج می کند.



    نکته ی جالب فیلم در اینجاست که علیرغم داشتن سه شخصیت اصلی، موازنه

    میان کاراکترها در فیلم بخوبی رعایت شده و به دلیل هدایت درست بازی ها و

    همینطور ایفای نقش بازیگرها نمی توان از بین این سه، بازیگر اصلی را تشخیص

    داد.

    در مورد بازی جیمز استیوارت که به شایستگی، اسکار را برایش به ارمغان

   آورده بسیار می توان نوشت.

   جیمی معصوم در فیلم با بازی روان خود به شکل گرفتن هرچه بیشتر طنزها

    و کنایه های هپبورن کمک می کند و اوج این همیاری در سکانس مستی ایندو

    در باغ مشهود است. سکانسی سرشار از دیالوگ های فراموش نشدنی بین

    ستاره های خوش چهره ی آن سالها.



    حالت چهره ی استیوارت در حال تلاش برای بدست آوردن دل زن که همزمان در

    آن رگه هایی از عشق و بیخود شدن و التماس و مطایبه به چشم می خورد

    دیدنیست.

   صحنه ی دیگری که استیوارت در آن خوش درخشیده، سکانس دو نفره ی او با

   گرانت در حال نوشیدن است. معروف است که سکسکه ی استیوارت در این

   سکانس، کاملا فی البداهه و بدون آگاهی گرانت بوده و همین باعث میشود

   که گرانت حسابی جا بخورد که این حالت در چهره ی او بخوبی معلوم است.

   گفتنیست که این نما تک برداشت بوده و کنترل گرانت در مخفی کردن خنده اش

    (که البته با کمی دقت قابل کشف است) و حاضر جوابی او در گفتن

    " ببخشید؟!!! " قابل تقدیر است!


    نکته ی آخر اینکه استیوارت بعد از دریافت اسکار، ایفای نقش هنری فوندا را در

   "خوشه های خشم"  بیشتر از خود مستحق دریافت اسکار دانست.

   (این همه اخلاق گرایی قابل توجه هنرمندان ایرانی که گاهی بر سر جوایزی با 

   هیبت پرنده سانان خیالی، با اشتباه گرفتن محیط هنری و سوپرمارکت با هم

   چانه می زنند!)

  

   



        



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۲/۸ عصر ۰۵:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, سروان رنو, بانو, سم اسپید, Frevatortob, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

 


این لوح که در گریفیث پارک لس آنجلس قرار دارد، به افتخار روحیه ی همنوع دوستی جیمز

استیوارت ساخته و به او تقدیم شده است.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۲/۱۰ عصر ۱۱:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, سم اسپید, Frevatortob, Nibeinfaf, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

مردی که لیبرتی والانس را کشت.



 

    یکی دیگر از نقش آفرینی های زیبای جیمز استیوارت در فیلم "مردی که لیبرتی والانس را

   کشت"  جان فورد است. این فیلم محصول سال 1962، در فهرست IMDB از رتبه ی 8.1

   برخوردار است.

   استیوارت در این فیلم در نقش یک حقوقدان (سناتور استودارد ) ظاهر می شود. شروع فیلم با

  دوره ی کهنسالی اوست و با یک فلاش بک، سرگذشت او و ماجرای معروفیتش

   به "مردی که لیبرتی والانس را کشت!" در قالب تصاویر زیبا و در عین حال خشن غرب وحشی

   از زبان استیوارت و به روایت جان فورد بزرگ می بینیم.

  رنسوم استودارد (Ransom Stoddard) که برای مراسم تدفین تام دانیفون (Tom Doniphon)

  بابازی جان فورد، به شهر "شینبون" بازگشته، پس از سالها از واقعیت کشته شدن لیبرتی

   والانس یاغی (لی ماروین)، به دست تام و نه خودش، پرده بر می دارد.

  این فیلم، اولین بازی جان وین و جیمز استیوارت، دو غول بازیگری سینمای وسترن در کنار هم و

  در یک فیلم است که کارگردانی دقیق و باریک بینانه ی جان فورد ضلع سوم این مثلث را تکمیل

  می کند و آن را نامزد دریافت اسکار سال 1963 می کند.





در این فیلم که همزمان در دو ژانر وسترن و رمانس پیش می رود، خشونت والانس و دار و دسته 

اش در کنار عاشقانه ای که میان استودارد و هالی ( با بازی ورا مایلز) در حال شکل گرفتن است،

با بازی ها و  کارگردانی شایسته، به تعادل می رسد و می توان گفت کمی از زهر خشونت فیلم

را می گیرد.

 استیوارت که استاد بازی در موقعیت های پر تردید و شک است در اینجا هم با نگه داشتن راز

کشته شدن والانس در دلش، در عین به دوش داشتن مسئولیت بزرگ شهرتی که برای کسی

 در سمت او ننگ بزرگیست (دست به سلاح شدن برای یک حقوقدان!)، حس احترام عمیقی

 نسبت به تام دارد.

  همین سکوت او در نگفتن حقیقت است که سالها بعد، این شهر وحشی و افسارگسیخته را

  به مکانی متمدن و قانونمدار تبدیل می کند. شهری که در آن نامی از تام قهرمان بجز یک

 شهروند معمولی به جا نمانده. به کام مردم و به نام استودارد. چرا که غرب وحشی خواهی

 نخواهی رو به نابودیست و قهرمانان آن یا ناگزیر به مرگند یا فراموش شدن. (والانس و تام) و

 قهرمانی بهتر از یک وکیل، برای ارتقای فرهنگ و قانون مردم شهر وجود ندارد.


  تعامل بازی های وین و استیوارت با تاثیر شخصیتی استودارد و تام بر هم در فیلم کامل می

  شود. تام می آموزد که بجای "بکش، قبل از اینکه کشته شوی" می توان به قانون پناه برد

  و متمدن تر زندگی کرد و استودارد یاد می گیرد که همیشه قانون راه به جایی نمی برد و

  مواقعی هست که بجای کتاب وقلم باید دست به اسلحه شد. تحول شخصیتی ایندو از ابتدا تا

  به پایان فیلم، آرام آرام از استودارد عصا قورت داده ی کم جربزه، مردی قوی می سازد و از تام

  متکی به زور بازو، فردی معقول تر که میپذیرد نشان قهرمانی را فدای پیشرفت شهر کند.


 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
               

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۲/۱۵ عصر ۰۳:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, Savezva, سروان رنو, dub-lover, بانو, سم اسپید, همشهری_میثاق, Nibeinfaf, الیشا, unesoo67350
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت


   این هم از ستاره ی جیمی در پیاده روی مشاهیر هالیوود.

 گفتنیست که این ستاره یک بار به سرقت رفته (احتمالا توسط سرکردگان رژیم بعثی!!) که

 دوباره جایگزین شده است.


کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۲/۲۰ عصر ۱۲:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سم اسپید, Nibeinfaf, الیشا, L.B.Jefferies
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,085
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 78


تشکرها : 9936
( 15663 تشکر در 814 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

(۱۳۸۸/۱۲/۲۰ عصر ۱۲:۲۵)Negar نوشته شده:  

 گفتنیست که این ستاره یک بار به سرقت رفته ...

یعنی کاشی رو از توی زمین کندن ؟! :ccco . مطمئنا کار عاشقان دو آتیشه جیمی بوده :!z564b.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۱۲/۲۰ عصر ۰۶:۰۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Frevatortob
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #13
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت


     "Bell, Book and Candle"




این کمدی- رمانتیک جادوگرانه! دومین تجربه ی بازی استیوارت و نواک در مقابل هم پس از

سرگیجه است و نکته ی جالب اینجاست که در همان سال، یعنی 1958 ساخته شده است.

قبل از دیدن فیلم این تصور را داشتم که ممکن است کپی برداری ناشیانه ای از اثر هیچکاک

و دنباله رو آن باشد که خوشبختانه چنین نبود اگرچه برخی صحنه ها،سرگیجه را به ذهن متبادر

میکرد مثل اولین رویارویی استیوارت و نواک از میان در نیمه بازخانه.

فیلم، برگرفته از پیسی موفق در برادوی نوشته ی جان ون دروتن (John Van Druten)

است و برخی آن را ملهم از پیرنگ فیلم  "با یک جادوگر ازدواج کرده ام"  رنه کلر(1942)

میدانند.

طرح داستانی فیلم بسیار بکر است: زنی با توانایی های جادوگری به همراه گربه ای

اسرارآمیز که می خواهد سرنوشت عشقی محتوم خود را تغییر دهد، بدون اینکه قوانین

دنیای سحر، اجازه ی عاشق شدن به او داده باشد. و قربانی از همه جا بیخبر ماجرا

در این میان کسی نیست جز جیمی استیوارت معصوم که حتی نمیداند کی و چگونه

به عشق یا بهتر بگوییم، سحر زن گرفتار آمده است!

فضای اصلی فیلم با تلاش کارگردان و نیز طراحی صحنه ها، اتمسفری خیال انگیز و جادویی،

متناسب با زندگی ساحران و ساحره گان فراهم آورده که با توجه به عدم دسترسی

به تکنولوژی کامپیوتر در آن دوره، در صحنه های اجرای جادو قابل قبول از کار در آمده است.

مثال شاخص آن، تصویر وهم انگیز و سچوره شده (دارای اشباع رنگی) ایست که از نمای

نقطه نظر گربه ی ساحره میبینیم و با در نظر گرفتن سال ساخت فیلم، کاری خلاقانه

محسوب می شود.

در کل ترکیب کار فیلمبرداری و دکور و نیز رنگهای خوش رنگ و لعاب

فیلم، جلوه ی خیال انگیز و جادویی فراهم آورده و از همان سکانس آغازین

و حرکت دوربین بر روی مجسمه های اقوام باستانی، این حس به تماشاگر

منتقل می شود.

لازم به ذکر است که فیلم در دو رشته ی " طراحی صحنه(کارگردانی هنری) " و 

"طراحی لباس"  آن سال نامزد اسکاربوده است.


از نقاط مثبت دیگر فیلم، موسیقی زیبای جورج دانینگ (George Duning) است که بسان

آوایی مرموز بر فیلم نشسته و گاهی نیز به شکل زمزمه ای از  دهان ساحره ی فیلم

خارج میشود.

ترکیب بازیگران فیلم هم بسیار جالب است: استیوارت و نواک و جک لمون در نقش

برادر نواک که او هم یک ساحر است و البته السا لنچستر (Elsa Lanchester)، همخانه ی

ایندو که نقشش بیشتر پیش برنده ی سیر حوادث فیلم است.

هرچند نقش لمون، محوری محسوب نمی شود و درخور نمایش توانایی های

این بازیگر بزرگ نیست، اما اجرای او به باورپذیری کاراکتر دور از ذهن یک ساحر کمک

کرده و نیز حسی از طراوت در سکانس های حضور او به چشم می آید.



مثلا در سکانس کافه زودیاک، هنگامی که لمون و دوستانش با قصد آزار دادن نامزد استیوارت

مشغول نواختن ساز در کنار گوش زن هستند، صحنه در عین داشتن بار کمدی، به لطف حضور

لمون از سرزندگی خاصی هم برخوردار است.


جیمز استیوارت اما، که نقش مردی سحر شده به عشق نواک و ناتوان از تصمیم گیری را

دارد، همانند

تمامی فیلمهای عاشقانه ی قبلیش، مردی عاشق پیشه و مظلوم است که لایه هایی

از ساده انگاری کودکانه و در اینجا بازیچه بودن در او بچشم می خورد.

نکته ی جالب این است که موقعیتی که او در آن قرار گرفته یا بهتر بگوییم

گرفتار شده، گاهی باعث شکل گیری طنزی گیرا می شود و حالات چهره ی استیوارت

که با بهتی کودکانه همراه است، این طنز را تشدید میکند؛ مثلا سکانسی که

استیوارت به خانه ی ساحره ی پیر رفته تا از او کمک بخواهد و زن او را به خوردن معجون

بدمزه وادار می کند، بازی او با اجزای چهره و حالت امتناع آمیزش از خوردن دیدنی ست. :D

یا به عنوان نمونه ی دیگر، واکنش او به گربه ی نواک و حالت چندش آمیزی که به خود

میگیرد، در بین بازی های با وقار استیوارت تا آن زمان، توانایی های او را در اجرای نقشی

با بار کمدی، بیشتر اثبات می کند.



جیمی استیوارت محبوب که در سال ساخت این اثر، در حال شروع دهه ی پنجم زندگیش

بوده است، در فیلم، همچنان مردی جذاب و پر انرژی ست که پس از گذشت سالها هنوز

الگوی مرد رمانتیک جامعه ی آمریکایی(و چه بسا جوامع دیگر!) به حساب می آید و

حتی با ورد "زنگ را بزن، کتاب را ببند و شمع را خاموش کن" هم نمیتوان از بند سحر

چشمان آبی مهربان او در امان ماند.*






*. ورد "Ring the bell, Close the book, Quench the candle" که در فیلم، آن را وردی برای دوری از سحر ساحره ها می شناسند.




فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۸/۱۲/۲۹ عصر ۰۵:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, Classic, سروان رنو, سم اسپید, همشهری_میثاق, Nibeinfaf, الیشا
Negar آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۱/۲۳
اعتبار: 5


تشکرها : 129
( 649 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت



The Glenn Miller Story


این فیلم، شرح زندگی شخصی و حرفه ای گلن میلر، نوازنده و رهبر نوگرای گروه موسیقی

جز است که در سال 1354 توسط آنتونی مان که بیشتر او را با آثار وسترنش می شناسیم

ساخته شده است.

فیلم از دوران جوانی میلر (با بازی جیمز استیوارت) و چگونگی روابط او  با همسر

آینده اش (جون الیسن) آغاز شده و با به تصویر کشیدن پیشرفت های او، در نهایت

به مرگش در ماموریت جنگی به پایان میرسد.

علیرغم بازی های درخور توجه بازیگران، عیب عمده ی فیلم در شخصیت پردازی

کاراکترهاست و پیچش های داستانی جوابگوی تغییر شخصیتی آنها نیست.

به بیان دیگر، ابعاد درونی و احساسات انسانی کاراکترها، چنان کمرنگ نمایان

شده که مناسب فیلمی با ساختار داستانی نیست و عواطف تماشاگر را در

راستای توقع کارگردان درگیر خود نمی کند.

از طرف دیگر، ویژگی های شخصیتی بازیگران، بدون دلیل دراماتیک، تغییر می کند

یا از میان می رود و نمونه ی آن تندخویی کاراکتر زن پیش از ازدواج است

که به گفته ی میلر, از قدیم وجود داشته ولی بعد از ازدواج، دیگر بجز یک

سکانس(آنهم خیلی مختصر) اثری از آن نمیبینیم. و یا ناآگاهی افراطی زن از

موسیقی که حتی نوازنده- خواننده ی معروف عصر خود را هم نمی شناسد,

یا  لقب دکتر را فقط از آن پزشکان میداند (و دکترای موسیقی برایش مفهومی

ندارد) و نیز سر اجرایی هیجان انگیز به خواب میرود ؛اما همین شخصیت در مدتی

کوتاه، در مورد اثر موسیقایی شوهرش نظر میدهد!

وهمینطور شخصیت ناآرام و به قولی، پرسه زن میلر که بدون تمهید روایی، ناگهان اهل خانه

و خانواده می شود. این ویژگی نامناسب فیلمنامه، هیبتی عروسک وار از نقش ها میسازد و

باورپذیری آنها را با مشکل روبرو میکند.

اما در کنار اینها تلاش کارگردان برای ترسیم حال و هوای گروههای موسیقی آن دوره و لذتی

که تماشاگر به لطف موسیقی از حضور در آن برهه میبرد ستودنیست. تماشای سکانس

اجرای ارکستر کوچک موسیقی با حضور "لویی آرمسترانگ" با آن صدا و لبخند و حرکات

دوست داشتنی در کنار میزانسن های خوش ترکیب مان،  برای تمامی دوستداران موسیقی

و سینمای کلاسیک، غنیمت است.




نکته ی جالب در این فیلم، استیوارت در مقام یک نظامی دوره ی جنگ است که به شخصیت

زندگی واقعی او بسیار نزدیک است و چند سال بعد, در فیلم "روح سنت لوییس" بیلی

وایلدر، آن را بشکلی جدی تر دوباره بازنمایی میکند. استیوارت، در میان بازیگران از روحیه ای

دوگانه برخوردار است؛ او در کنار تصویری که از مرد مسئول خانواده و عاشق رنجور ساخته،

با تغییری کوچک در موقعیتی که در آن قرار دارد، به مردی یک دنده و سرسخت و نیز جویای

قدرت تبدیل می شود که نمونه های این تغییر موضع در داستان گلن میلر، سرگیجه، مردی که

زیاد می دانست و... مشهود است. و البته همین مساله می تواند دلیل خوبی برای شهرت و

موفقیت او در آثار وسترن قلمداد شود.



در آخر باید گفت قطعاتی که با تنظیم خود میلر در اثر گنجانده شده شنیدنی ست. بخصوص

"سرناد مهتاب" که شرح شکل گیری ایده ی آن و چگونگی پرداختش در فیلم، به تصویر

کشیده شده است.

این قطعه را در بخش موسیقی فیلم کافه، برای دوستان میگذارم.




فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کورها به راه حل فکر می کنند، من بینا هستم.
گدار
۱۳۸۹/۲/۶ عصر ۰۵:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سروان رنو, Classic, رائول والش, سم اسپید, shinadrashy, Frevatortob, Nibeinfaf, الیشا, unesoo67350
پایک بیشاپ آفلاین
سردسته این گروه خشن
***

ارسال ها: 100
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۲/۶
اعتبار: 20


تشکرها : 1157
( 777 تشکر در 22 ارسال )
شماره ارسال: #15
RE: همه چیز درباره ی جیمز استیوارت

با تشکر از دوستان، میخواستم ببینم آیا فیلمهای "چه زندگی شگفت انگیزی" و داستان فیلادلفیا" دوبله شدند یا نه؟ و اگه شدند آیا موجود هستند؟ کسی میتونه یه لیست کامل از فیلمهای دوبله و موجود "جیمی" برامون بذاره؟


هر کی جم خورد، بکشش!
۱۳۸۹/۲/۲۴ عصر ۰۳:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shinadrashy, Frevatortob, الیشا
ارسال پاسخ