[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> نگاهی به فیلم زیبا و خاطره انگیز " صورت یک فرشته " ... http://cafeclassic5.ir/thread-1125-post-...l#pid42258
» <مارک واتنی> اگر کسی مجموعه توکتو رو بصورت دوبله داره، لطفا به من پیغام بده تا بر روی نسخه اصلی سینکش کنیم و در اینجا برای استفاده دوستان قرار بدیم. ممنون
» <مارک واتنی> بخشی از مجموعه قدیمی و خاطره انگیز توکتو (اسکیموها) دوبله فارسی : https://www.namayesh.com/v/1bd4
» <آلبرت کمپیون> دوستان ! برنامه صندلی داغ، پنجشنبه ساعت 7 بعد از ظهر دوباره استارت می خوره. لطفاً سوالات خودتون رو آماده کنید تا فردا از جناب زاپاتا بپرسید..
» <سروان رنو> صندلی داغ با حضور " زاپاتا " فردا پنجشنبه ... http://cafeclassic5.ir/thread-929-post-3...l#pid32532
» <مارک واتنی> سریال خاطره انگیز و زیبای " بله آقای وزیر" دوبله فارسی و بدون حذفیات : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42237
» <مارک واتنی> آدمیرال عزیز سپاس، فکر کنم الان مشکل پست و لینک ها حل شده باشه. در ضمن با آی پی ایران دانلود کنید.
» <آدمیرال گلوبال> سلام جناب مارک واتنی عزیز ممنون بابت سریال اوشین...فقط این لینک که گذاشتید حذف شده میشه زحمت بکشید دوباره بزارید...ممنون
» <سروان رنو> به به ! جناب زاپاتا ... الان گفتم صندلی را از انبار بیرون بیاورند و تمیز کنند ...
» <آلبرت کمپیون> دوستان عزیز، جناب زاپاتا برای نشستن روی صندلی داغ اعلام آمادگی کردند. بزودی انشالله صندلی داغ ایشون برگزار میشه
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلم نوآر
نویسنده پیام
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 312
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 42


تشکرها : 1765
( 3535 تشکر در 141 ارسال )
شماره ارسال: #61
معرفی سایت

این لیست پی دی اف فیلم های نوآر از 1927 تا 1959 (اینجا) با حجم بسیار کم 34 کیلوبایت

و ...

معرفی چند وب سایت ارزشمند که به کار فیلم نوآر می پردازند:

- http://www.tcf.ua.edu/Classes/Jbutler/T1...ations.htm

- http://www.leekeenan.com/blog/2007/10/21/noir-2/

- http://annyas.com/screenshots/film-noir/

در این وب سایت ها شما با تیتراژ، تصاویر بسیار ارزشمند و توضیحات فراوانی به همراه دسته بندی موضوع ها حتی در قالب PDF و آماده ی دانلود روبرو خواهید شد.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۸:۱۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, ژان والژان, رزا, خانم لمپرت
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 25


تشکرها : 977
( 1538 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #62
RE: فیلم نوآر

جناب هری لایم عزیز من هم با نکاتی که در مورد ارسال بنده فرمودید هم عقیده ام و متشکرم از توجهتون

کمپانی ها یا همان نمایندگان نظام سرمایه معمولا دغدغه هنر را ندارند و تا جایی سودی وجود نداشته باشد به سمت آن نخواهند رفت. در سالهای جنگ جهانی سرمایه ها کم شده اند، تولیدات کمپانی ها پایین آمده ، حتی ام جی ام هم دیگر نمی تواند به تعداد قبل فیلم تولید کند اما باز هم سعی می کند روال قبلی خود در تولید موزیکال های پر زرق و برق و محصولات فاخر حفظ کند، امثال سلزنیک هم ابتدا همین کار را می کنند. اما کمپانی های کوچکتری نظیر آر کی او ، یونیورسال و یونایتد آرتیستز که سرمایه آنچنانی ندارند، بازیگر ، کارگردان و دیگر عوامل فنی بزرگی با آنها طرف قرارداد نیستند و فیلم های آنها معمولا" از فیلم های اصطلاحا" رده B تشکیل می شود دنبال شیوه ای می گردند تا داستانهایی را جلوی دوربین ببرند تا نیاز به سرمایه کمتری داشته باشند و کدام محصول بهتر از فیلم هایی که بعدها به نام نوآر معروف شد. کم خرج، در ابتدا بدون بازیگران بسیار بزرگ و گران قیمت. بدون نیاز به دکورهای آنچانی که حتی می شود به شیوه نئورئالیسم در خیابان ها هم فیلمبرداری شود. ( البته نباید از نقش ارزنده نویسندگانی چون ریموند چندلر و داشیل همت در شکل گیری ادبیات سیاه آن دوران گذشت ) اگر دقت کنید بسیاری از نوآرهای اولیه توسط کارگردانان گمنام تر و با بازیگران کمتر معروف ساخته شد ، افرادی مثل: جوزف اچ. لوئیس، فرانک تاتل، روی ویلیام نیل، جان فارو، ویلیام کیتلی، ادگار جی اولمر و ... نوآرهای بسیار خوبی ساختند که تا سالها کشف نشدند، رابرت وایز در اوایل کار و تا قبل از معروفیت یکی دو نوآر خوب ساخت، از جمله صحنه سازی در 1949 با بازی رابرت رایان، یا جان هیوستن شاهین مالت را به عنوان اولین فیلم خود و در حالی که فرد گمنامی بود جلوی دوربین برد. به عنوان مثال حتی نقش بوگارت در سیرای مرتفع و شاهین مالت ابتدا به جرج رافت پیشنهاد شد که به دلیل اینکه فکر می کرد فیلم های ارزان قیمت یا کوچکی هستند از قبول آنها سر باز زد و اتفاقا" همین دو فیلم بود که بوگارت را از زیر سایه امثال جرج رافت بیرون آورد. فکر میکنم بهترین مثال رجوع به مجموعه ای است که جناب هری لایم گردآوری کرده و حالا دیگر تبدیل به یک فرهنگ فیلم نوآر خیلی خوب و یکدست برای مراجعه و یادگیری است. با مرور اسامی افرادی که در بیشتر این فیلم ها نقش داشته اند مشخص میشود که نوآرها بیشتر با افرادی که معروفیت کمتری داشته اند ساخته شده اند. البته بعد از کمپانی های کوچک کم کم شرکت های بزرگتر فیلم سازی هم نوآرهای فاخر با ستارگان بزرگتری روی پرده بردند. اما همان طور که هری لایم عزیز اشاره فرمودند بعید می دانم کمپانی ها دغدغه همراهی با مشکلات و معضلات جامعه را با نشان دادن سیاهی های موجود داشته باشند، حتی کارگردان های کوچکتر هم چنین ادعایی نداشته اند اما کارگردانان، فیلم نامه نویسان و عوامل فنی بزرگ به میزان مقدار درک و تعهد خود نسبت به جامعه و احساس مسئولیتشان خواسته و یا گاهی ناخواسته از شرایط جامعه تاثیر پذیرفتند ، به نظر می رسد بعضی از این نکات مشترکی که بعدها در نوآرها کشف شدند همان تاثیرپذیری ناخود آگاه هنرمند از شرایط زمانه بوده است به عنوان مثال مقایسه کنید وسترنی را که قبل از جنگ جهانی ساخته می شود با وسترنی که در زمان فعالیت سناتور مک کارتی یا زمان جنگ ویتنام یا دوران بعد از ریچارد نیکسن ...

هر کدام متاثر از روح زمانه خود در قالبی یکسان حرفی متفاوت، متانسب با شرایط جامعه دارند، شاید بهترین مورد فیلم حمله اولزانا اثر رابرت آلدریچ محصول 1972 باشد که با بهره گیری از سینمای وسترن و داستان تکراری حمله سرخپوست ها تلنگری به آمریکای زمان جنگ ویتنام می زند یا در آثار الیا کازان این واکنش به جامعه و اتفاقات پیرامون آن در فیلم ها به خوبی مشخص است، مقایسه کنید کازان ابتدای کار را با کازان بعد از لو دادن دوستانش در کمیته مک کارتی ... البته مثال ها بسیارند.

در فیلم های نوآر هم بودند کارگردان هایی که با درک درست شرایط جامعه سعی در ثبت آنها به شیوه ای هنرمندانه داشتند هرچند بسیاری از آنها در زمان اکران به عنوان فیلمی با رده B به نمایش درآمدند اما امروز و در بازبینی مجدد بسیار بهتر از همان آثار رده A و فاخر به چشم می آیند.

اما فیلم نوآرهای مورد علاقه خودم که پیشنهاد می کنم همه حداقل یکبار اونها رو ببینند:

1- از دل گذشته ( ژاک تورنر )

2- اسلحه کرایه ای ( فرانک تاتل )

3- صحنه سازی- The Set-up  ( رابرت وایز )

4- شب شکارچی ( چارلز لاتون )

5- جایی که پیاده روها تمام می شوند ( اتو پرمینجر )

6- قاتلین ( رابرت سیودماک )

7- مرا مرگبار ببوس ( رابرت آلدریچ )

8- میلدرد پیرس ( مایکل کورتیز ) شاید تنها نوآر با محوریت یک زن ؟

9- تعقیب بزرگ ( فریتس لانگ )

10- لورا ( اتو پرمینجر )


با تشکر فراوان از جناب هری لایم که باب بحث های این چنینی رو در کافه باز کردند و به امید ادامه یافتن این بحث ها در همین موضوع یا موضوعات دیگر به عنوان مثال بحث مناقشه انگیز اهمیت سینمای هیچکاک !!!


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۶/۱۵ عصر ۰۷:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, هری لایم, کاپیتان هادوک, سروان رنو, کاپیتان اسکای, بتی, بانو, ژان والژان, حمید هامون, Classic, مگی گربه, رزا, جو گیلیس
بتی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱۱/۲۹
اعتبار: 7


تشکرها : 20
( 174 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: فیلم نوآر

ساعت بزرگ The Big Clock

                                       

کارگردان: جان فارو

فیلمنامه : جاناتان لاتمر‌ براساس رمانی از کنت فیرینگ

فیلمبردار : دانیل فاپ، جان سایتز

موسیقی : ویکتور یانگ

بازیگران : ری میلاند، چارلز لاتن، مورین اوسالیوان، جورج مک‌ریدی، ریتا جانسون

محصول 1948 آمریکا کمپانی پارامونت / 95 دقیقه/ سیاه و سفید

ارل جانوت(چارلز لاتن) ، صاحب سازمان انتشارتی جانوت، طی مشاجره‌ای معشوقه‌اش پائولین یورک(ریتا جانسون) را به قتل می رساند. جانوت به پیشنهاد معاونش هگن(جورج مک‌ریدی) تصمیم می گیرد شخصی که پائولین برای تحریک حسادت او نام برده را بیابد و به عنوان قاتل معرفی کند. مسئولیت کار به دبیر بخش جنایی مجله، جورج استراد(ری میلاند) سپرده می شود. استراد همان مردیست که شب قتل را با پائولین گذرانده...


                   

تیتراژ ابتدایی فیلم بر روی نمایی از مجلات و یک ساعت قدیمی- دو عنصر مهم در فیلم- آغاز می شود. مجله نماد محل رویداد و پیشه شخصیت های فیلم است و ساعت شی مورد علاقه شخصیت منفی داستان و ساعت آفتابی تیتراژ ابتدایی تاثیر مهمی در داستان و گره گشایی پایانی دارد. 

داستان به صورت فلاش بک و در طی یک روز و نیم روایت می شود. فیلم با نمای عمق میدان و نمایی از راهروی ساختمانی- که شبیه قاب هایی تو در توست- آغاز می شود،صحنه ای که  قهرمان داستان- مضطرب و در حال فرار- معرفی می شود . با نمایی از فراز ساختمان موسسه جانوت که ساعت 11:23 شب را نشان می دهد طی فلاش بک به روز قبل و ساعت 10:48 صبح، روایت آغاز می شود. 

       

جورج استراد دبیر موفق بخش جنایی با روش مختص خودش(جمع آوری اطلاعات و درج آن بر تخته سیاه و بررسی آن با تیمی از همکارانش) موفق به بازگشایی چند پرونده جنایی شده است.      

 استراد قبل از رفتن به ماه عسلی دیرهنگام، در برابر زیاده خواهی مدیر موسسه(جانوت) ناچار به استعفا شده، در دام معشوقه جانوت می افتد که می خواهد با کسب اطلاعاتی از استراد، پول بیشتری از جانوت بگیرد. پائولین در نقشی زنی اغواگر (با شخصیتی خاکستری و همدلی برانگیز) تا یک سوم فیلم حضور دارد و به طور اتفاقی طی نزاعی کلامی با جانوت توسط او به قتل می رسد. جانوت که نام مردی به نام جفرسون راندولف را از پائولین شنیده با همفکری معاونش هگن، استراد را از ماه عسل باز می گرداند تا پیگیر یافتن راندولف شود.  جستجوی شخصی در پی مظنونی که خود می داند مظنون خود اوست به تنهایی ایده جذابی است.

صحنه هایی که استراد مست کرده و همراه پائولین دنبال ساعتی سبز(رنگی که جانوت از آن متنفر است) می گردند کمی طولانی و کشدار از کار در آمده، در انتهای این گشت و گذار و در بار برت،  با تمهید دیزالو زمان وقوع رخ دادها سرعت بیشتری به خود می گیرد(نماهایی از انتشار شماره جدید مجله، جانوت منتظر، همسر و فرزند استراد که سوار قطار می شوند، مشروب خوری استراد) و با صحنه ای که استراد مست روی کاناپه در اتاق پائولین افتاده به پایان می رسد.

                             

هگن که به اتاق پائولین بازگشته تا آثار جرم را پاک کند، در جستجوی کیف دستی پائولین چکی که خودش از طرف جانوت به او داده را بر می دارد.  برداشتن دستمال جیبی پائولین توسط هگن در این صحنه منطقی به نظر نمی رسد. دستمالی که در انتها در باز کردن گره داستان موثر است.

در 10 دقیقه پایانی فیلم با نمایی از ساعت ابتدایی از زمان گذشته و حالت فلاش بک به زمان حال برمی گردد که در ادامه گره گشایی داستان اتفاق می افتد.

                    

فیلم با پایانی خوش به انتها می رسد و گناهکاران هم به سزای عمل خود می رسند!

ایجاد جذابیت برای تماشاگری  که از گره و معمای داستان  آگاه است کار دشواریست. چگونگی اثبات بی گناهی استراد و آشکار شدن قاتل واقعی تعلیق و کنش اصلی فیلم است. کارگردانی فارو باعث شده فیلم در عمل فاقد کشش لازم در ایجاد تعلیقی باشد که در داستان و ایده فیلم جریان دارد.

                   

ریتم فیلم به غیر از سکانس های پایانی نسبتا کند است و در برخی صحنه ها نماهای طولانی فیلم را از ریتم می اندازد. از نکات قابل اشاره فیلمبرداری خوب فیلم است که در تشدید حس تعلیق سکانس‌های پایانی فیلم تاثیر بسزایی دارد(تعقیب و گریز، صحنه آسانسور، راهروهای طولانی و نورپردازی نیمه تاریک این صحنه ها).  جان سایتز یکی از فیلمبردارن فیلم فیلمبرداری چند نوآر مطرح دیگر را برعهده داشته است غرامت مضاعف، سانست بولوار، تعطیلی از دست رفته.

                                  

از نکات قابل ذکر فیلم بازی خوب بازیگران اصلی (ری میلاند و چارلز لاتن) است. بازی میلاند در این فیلم قابل قیاس با بازی درخشانش در آثاری چون تعطیلی از دست رفته(در نقش یک دائم الخمر) ساخته بیلی وایلدر یا ام را به نشان قتل بگیر(آلفرد هیچکاک) نیست، همانطور که جان فارو با وایلد و هیچکاک قابل قیاس نیست.  چارلز لاتن در نقش یک مدیر مقتدر و جاه طلب با چهره‌ای سرد و بی روح (با تیک هایی همچون پلک زدن یا بازی با سبیل) و در پایان شخصیتی متزلزل و مضطرب، بازی موفقی دارد. بازیگران کاراکترهای دیگر هم از عهده نقش هایشان برآمده اند، از جمله الزا لانچستر در نقش زن نقاشی بشاش که شخصیتش مایه هایی از طنز به فیلم افزوده است. در این میان نقطه ضعف اصلی بازی مورین اوسالیوان(همسر کارگردان) است که بازی تخت و بی احساسش در نقش همسری نگران باورپذیر نیست.

فیلم اقتباسی وفادارانه از رمانی نوشته کنت فیرینگ(از نویسندگان مجله تایمز در دهه 1940) است. کمپانی پارامونت یک سال بعد از انتشار کتاب، امتیاز ساخت آن را به جان فارو(گارگردان استرالیایی تبار) واگذار کرد.  فیلم به جز یک مورد به داستان اصلی وفادار است(در رمان داستان توسط اول شخص روایت می شود که در فیلم راوی حذف شده است) نویسنده فیلمنامه فیلم- لاتمر- از فیلمنامه نویسان مطرح هالیودی به شما نمی رود( بعدها در نوشتن مجموعه‌های موفقی چون پری میسن و کلمبو همکاری داشت)

بر اساس این رمان کمپانی پارامونت در سال 1987 نسخه دیگری به نام بن بست (هیچ راهی به خارج/ no way out)  به کارگردانی راجر دونالدسون تهیه کرد  که کوین کاستنر نقش فارل/استراد و جین هاکمن نقش برایس/جانتون را به عهده داشتند.

 

ساعت بزرگ هر چند در ژانر نوآر اثر شاخصی به شمار نمی رود و بیشتر یک اثر متوسط است اما ارزش یکبار دیدن را دارد. 

۱۳۹۰/۱۲/۹ عصر ۰۸:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, زاپاتا, Papillon, بهزاد ستوده, حمید هامون, دزیره, مگی گربه, Classic, اسکورپان شیردل, FORD, سم اسپید, رزا, خانم لمپرت, جیمز باند
بتی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱۱/۲۹
اعتبار: 7


تشکرها : 20
( 174 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: فیلم نوآر

             شب شکارچی                                                                                                       The Night of the Hunter 

                            


شب شکارچی

کارگردان: چارلز لاتن

فیلمنامه: جیمز ایجی  بر مبنای رمانی نوشته دیویس گراب

فیلمبردار: استنلی کورتز

موسیقی: والتر شومان

بازیگران: رابرت میچم، شلی وینترز، لیلیان گیش، اولین واردن، بیلی چاپین، سالی جین بروس، پیتر گریوز

محصول 1955 آمریکا کمپانی یونایتد آرتیستس. 93 دقیقه. سیاه و سفید

بن هارپر بعد از سرقت و قبل از دستگیری پول سرقت شده را پیش کودکانش پنهان می کند. هری پاول(رابرت میچم) واعظ مذهبی که به جرم اتومبیل دزدی با هارپر هم سلولی است بعد از آزادی و اعدام هارپر به خانواده او نزدیک می شود و با همسر او ویلا(وینترز) ازدواج می کند تا بتواند محل پول ها را پیدا کند. پاول بعد از کشتن ویلا و با تهدید بچه ها از محل پولها- داخل عروسک دختربچه- آگاه می شود اما بچه ها از دست او می گریزند....

فیلم ظاهری آرام اما هولناک دارد. این تناقص از ابتدا و از تیتراژ خود را نشان می دهد، در بک گراند آسمان پرستاره و آرام با همراهی موسیقی پرهیجان. پیرزنی(گیش) که در حال روایت داستانی از انجیل برای بچه هاست که درونمایه اثر هم از این روایت تاثیر گرفته است، روایت افرادی که ظاهر یک بره اما سیرت یک گرگ را دارند. گفته های پیرزن روی تصویری ادامه می یابد که در آن یک جمع از کودکان با یک جسد مواجه شده اند: یک درخت خوب نمی تواند میوه شیطانی به بار بیاورد و یک درخت فاسد نمی تواند میوه خوبی را به ثمر بنشاند.

                                   

بعد از اتمام گفته های پیرزن با شخصیت هری پاول(رابرت میچم) آشنا می شویم، واعظی که سوار بر اتومبیل در حال گفتگو با خداست. شخصیتی پیچیده که بر پشت دستانش دو عنوان را خالکوبی کرده: نفرت(HATE) بر دست چپ و عشق(LOVE) بر دست راست. زمانی که در یک بار با انزجار در حال تماشای رقص یک زن رقاصه است دست سمت چپ را می بینیم و بعد از دستگیری در همین صحنه(به جرم دزدیدن اتومبیل) و در پشت میله های زندان و هنگام مونولوگش با خدا ، دستی که کلمه عشق را خالکوبی کرده است.

    

بعد از اعدام هارپر به موازات صحنه هایی که صاحبان مغازه ای که همسر هارپر، ویلا(وینترز) در آن کار می کند او را به ازدواج تشویق می کنند صحنه های قطار با سوتی ناهنجار ، هشداری از اتفاقی شوم می دهد که در راه است. همان شب  که پسرک(جان) برای خواهرش(پرل) قصه می گوید وقتی به بخش آدم بدۀ قصه می رسد سایه ی ترسناک مردی که از پنجره بر اتاق می افتد(سایه پاول) نشانۀ دیگری از پیش آمدی شوم است.

   

پاول خود را به خانواده نزدیک می کند. پسرک از ابتدا به پاول بدگمان است و وقتی او به نقل از پدر در مورد محل پول ها می گوید لبخند پسرک او را از دروغگویی پاول مطمئن می کند.

در سکانس با تاثیر دوگانه ، دختربچه پول ها را از عروسک بیرون آورده و دارد آدم کاغذی درست می کند، صحنه ای طنزآلود به نظر می رسد اما وقتی جان دارد پول ها را جمع می کند و پاول پشت سر آنها ظاهر می شود تعلیق و ترس است که بر صحنه حاکم می شود.

                                

یکی از بهترین سکانس های فیلم صحنه قتل مادر است، سکانس پیش(مقدمه سازی تصویری برای سکانس منجر به مرگ) و پس از قتل(سر به نیست کردن جنازه) اهمیتی به سزا دارند. خروج مادر از محل کارش در صحنه ای مه آلود که به تدریج محو می شود، رسیدنش به بیرون خانه که صدای پاول را می شنود که با تهدید بچه ها، می خواهد محل اختفای پول ها را بفهمد.

   

سکانس مرگ در اتاق خواب از لحاظ صحنه آرایی و نورپردازی بی نظیر است. اتاق خواب به شکل صحن کلیسا در آمده(که یادآور کلیساهای سبک گوتیک است)، ویلا به آرامی در تخت دراز کشیده و پاول که می داند ویلا از نیت او با خبر شده قصد کشتن او را دارد. چهره آرام ویلا در هاله از نور(به سان یک فرشته) از آگاهی او از حقیقت و پذیرفتن تقدیرش دارد. زاویه دوربین و نورپردازی چهره پاول(با کنتراستی شدید) ذات شریر و شیطانی او را بیشتر نمایان می کند. سکانسی که دلبستگی کارگردان و فیلمبردار را به سینمای اکسپرسیونیستی نشان می دهد، یک سکانس اکسپرسیونیستی تمام عیار. استفاده ازعدسی واید در این صحنه بر تشدید حس دلهره این سکانس افزوده است.

   

   

صحنه قتل مادر (که نمی بینیم) کات می شود به بچه ها که آرام و بی خبر خوابیده اند.

سکانس جنازه ویلا در اعماق آب هم درخشان است. جنازه در ماشینی به رودخانه پرت شده ، موهای شناور جنازه و ریسمان های شناور، نورپردازی این صحنه ، همه کیفیتی شاعرانه به این صحنه داده است. (به گفته فیلمبردار فیلم برای این صحنه از یک آدمک مومی استفاده شده و در یک مخزن آب استودیو فیلمبرداری شده است)

                                   

نیمه اول فیلم با ادای دینی به فاصله گذاری مرسوم در سینمای کلاسیک به پایان می رسد.

                                   

درنیمه دوم آرامش ظاهری در روابط هری پاول با کودکان دگرگون می شد و کشمکش و به دنبال آن تعقیب و گریز آغاز می شود.

تعلیق صحنه ای که کودکان در زیرزمین پنهان شده اند، آمدن خانم آیسی (صاحبکار ویلا)و بیرون آمدن بچه ها، رفتن خانم آیسی  و تنها ماندن بچه ها با ناپدری قسی القلب عالی از کار در آمده، صحنه سر میز شام و تقابل پاول با بچه های گرسنه(با آن صحنه که دختربچه برای بدست آوردن غذا گريه می کند) قساوت و بی رحمی او را بیشتر نمایان می کند.

                                  

                                                                                                                         

پاول در نهایت با تهدید محل پول ها(در عروسک پرل) را می فهمد اما بچه ها موفق به فرار می شوند. صحنه ای که در رودخانه موفق به فرار به قایق پدرشان می شوند نمای قایق در پیشزمینۀ رودخانه و آسمانی آرام و  با آوازی که دختربچه زمرمه می کند می تواند تلقی شروع یک رویا بعد از کابوسی وحشتناک باشد، رویایی کوتاه.

                                 

                                 

سکانس دیگری که می توان به آن اشاره کرد شبی است که بچه ها در انباری می گذرانند. زمانی که بچه ها به این مکان رسیده اند(در یک نمای طولانی مدت) در یک کادربندی زیبا، خانه و انباری و رودخانه در نمایی قرینه و آرامبخش دیده می شود اما وقتی جان صدای پاول را شنیده و در ادامه او را(در یک نمای ضد نور می بیند) و مجبور به فرار می شوند رودخانه ناآرام است. با یک تمهید تصویری، آرامش ابتدایی و هراس بعدی به ببننده منتقل می شود.

                                

                                

بچه ها توسط خانم کوپر(لیلیان گیش) نجات پیدا می کنند که از چند کودک بی سرپرست هم نگهداری می کند. پاول تا آنجا رد بچه ها را دنبال کرده اما ممانعت خانم کوپر روبرو می شود. پاول شب در قامت شکارچی منتظر فرصتی مناسب برای حمله است. خانم کشیک می دهد و صحنه ای که کودکان را در اتاق خواب می بینیم- از لحاظ صحنه و نورپرداری- شبیه سکانس قتل مادر است. پاول با تیر خانم کوپر زخمی و پس ازدستگیری ، محاکمه می شود و قتلهای دیگرش(بیوه زنان دیگری) آشکار می شود.

                               

                               

                               

                               

*********************

بارزترین ويژگی فیلم که در ذهن می ماند فیلمبرداری بی نظیر آن است. کار درخشان استنلی کورتز(ضیافتی از نور و سایه و قاب بندیهای حساب شده) بر ارزش فیلم افزوده، و تماشاگر را متقاعد می کند که هر نمای فیلم با وسواس و دقت طراحی و اجرا شده است. در صحنه های دلهره آور، تصاویر انتزاعی و اکسپرسونیستی ، حس فضا را تشدید می کنند.

علاقه کارگردان و فیلمبردار به سینمای اکسپرسیونیسی و نشانه های و ویژگی های این سبک (در نورپردازی، صحنه آرایی و زوایای دوربین)  آشکار است.

کورتز در گفتگویی بیان می کند که همراه کارگردان بیشتر آثار گریفیث(کارگردان معروف دوران صامت)را دیده و شاید انتخاب هنرپیشه نامدار دوران صامت-لیلیان گیش- ادای دینی به این دوره بوده است. گیش در این فیلم در نقش پیرزنی مهربان، نمادی از آرامش و اطمینان برای جان و پرل و کودکان دیگر است.

بازی رابرت میچم در نقش مردی به ظاهر مبلغ دین با لباسی سرتاسر تیره و تجسمی از شر و سنگدلی به یاد می ماند.، کاراکتری پیچیده که به آسانی و ظاهری حق به جانب دیگران را فریب میدهد اما پسرک(جان) – کودکی معصوم – از ابتدا پی به شخصیت واقعی پاول می برد.  این شرارت در تقابل با معصومیت  کودکان -به ویژه دختربچه در صحنه ای که میچم از دادن غذا به کودکان گرسنه تا گفتن محل پول ها امتناع می کند و دخترک معصومانه به سمت ظرف غذا نزدیک می شود اما پاول دست او را پس می زند -سوی دیگری از وجود تاریک پاول را نشان می دهد.

                                

صدای هری پاول که عنوان بچه ها را  کشیدگی صدایش ادا می کند یا آوازی که با موتیف تکیه کن تکرار می شود به آوایی ترسناک و بخش کلیدی از شخصیت پاول- در زمان عدم حضورش- تبدیل شده است

آشنایی کودکان در اولین صحنه با تصویری ترسناک از هری پاول است و مدام او را در همین هیبت،سایه ای ترسناک یا به صورت ضد نور و در هاله ای از سیاهی ،  می بینیم. صحنه فرار به سمت قایق، شبی که بچه ها در انباری خوابیده اند و با صدای پاول که از دور به گوش می رسد بیدارمی شوند و...

                               

                                

چارلز لاتن، بازیگر نامدار، در تنها تجربه کارگردانی اش، اثری متفاوت ساخته که شاید شیوه روایی و تمهیدات بصری آن در زمانه خود برای تماشاگران و منتقدین نامتعارف جلوه می کرد، شکست فیلم در گیشه و جلب نظر منتقدان را شاید بشود از این زاویه دید.

فیلمبرداری کورتز برای هر علاقمند فیلمبرداری و شیفته سینما  یک کلاس درس در این زمینه است.شب شکارچی نشان می دهد بدون خشونتی آشکار؛ با آرامشی ظاهری و به مدد نورپردازی و استفاده خلاقانه در این زمینه ، می توان فیلمی هولناک ساخت.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

.jpg  500full e.jpg (اندازه: 204.54 KB / دانلودها: 397)
۱۳۹۰/۱۲/۱۶ عصر ۰۷:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, اسکورپان شیردل, بانو, Papillon, مگی گربه, حمید هامون, دزیره, FORD, علی بی غم, ممل آمریکایی, ژان والژان, بهزاد ستوده, Classic, چارلز کین, رزا, خانم لمپرت, سروان رنو, BATMAN, جیمز باند
زرد ابری آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۲/۳۰
اعتبار: 64


تشکرها : 9731
( 8100 تشکر در 460 ارسال )
شماره ارسال: #65
RE: فیلم نوآر

با درود به همه

تصاویری از  فیلم بی نفس یا از نفس افتاده

میشل پوکارد بعد از آن که یک ماشین را می رباید ، پلیسی که او را دنبال کرده را به قتل می رساند و به همین دلیل تحت تعقیب قرار گرفته است.در همین حال میشل پیش دوست دختر آمریکایی خود به نام پاتریسیا که یک روزنامه نگار مشتاق است، می رود. او در حالی که سعی میکند یک رابطه ی دوباره با دوست دختر خود بر قرار کند به دنبال پولی برای سفرشان به ایتالیا است اما...

.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

چرا خدایی را نپرستم که مرا آفریده است و بازگشت همه به سوی اوست؟ (آیه 22 ، سوره یس)
۱۳۹۱/۳/۱۲ عصر ۰۲:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ممل آمریکایی, رزا, سناتور, خانم لمپرت, Memento, حمید هامون, BATMAN, واتسون, تارا
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 395
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8298 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #66
RE: فیلم نوآر

فرشتگان آلوده صورت

Angels With Dirty Faces 1938

کارگردان : مایکل کورتیس

بازیگران :جیمز کاگنی - پت اوبراین - همفری بوگارت - ان شریدان - جرج بنکرافت

مدت : 97 دقیقه

محصول: وارنر بروس

راکی سالیوان(جیمزکاگنی) و جری کانولی(پت اوبراین) دو بچه همسال و دوست در محله ای پایین شهری هستند که به انواع خلافها دست می زنند اما سربزنگاه به دام ماموران پلیس می افتند راکی که توان دویدن ندارد دستگیر و در دارالتادیب کم کم به تبهکاری بزرگ تبدیل می شود ولی جری تیزپا می گریزد و بعدها کشیش محله شده سعی در هدایت نوجوانان خلافکار در آن محل پست و بدنام می نماید. اما با بازگشت دراماتیک راکی به محله اش چند نوجوان به شدت تحت تاثیر هیبت ریز و تیز و حرکات یونیک وی قرار می گیرند و جوگیر کانگستر جذاب می شوند و از او الگوبرداری می کنند که این رویداد موجبات نگرانی و واکنش پدر جری می گردد.

اما مشغله و درگیری مهم راکی با فریزر (همفری بوگارت) وکیلی خائن و کیفر (جرج بنکرافت) تاجری مارصفت است آنها سعی دوباره راکی را به خلاف کشانند. اما او از این دو مدارکی دال بر رشوه های کلان به مقامات بالای شهری به دست می آورد و آنها را به پدرجری برای افشاگری می دهد. آن دو باخبر شده قصد جان جری را می کنند. اما راکی به حمایت از دوست دوران بچگی اش که حال رسالتی مهم نیز بر دوش دارد می شتابد و به خنثی کردن نقشه های آنان می پردازد و فریزر را می کشد.

با دستگیری راکی توسط پلیس او به اعدام محکوم می شود. در آخرین لحظات حیات، جری او را به راه خدا و ترس و استغاثه می خواند . اما راکی محکم می گوید برای ترسیدن باید قلب داشت و او قلبش را دور انداخته است! ... اما جری از او درخواست می کند وانمود به ترس کند تا مایه عبرت نوجوانانی شود که او را بت خود کرده اند. راکی نمی پذیرد او می خواهد دم مرگ مثل کوه محکم و استوار باشد. اما نوجوانان متحیر و کشیش ناگهان در پشت اتاق اعدام سایه محکوم ترسان و لرزانی را می بینند که برای زنده ماندن به عجز و لابه افتاده...

*فیلم فرشتگان آلوده صورت محصول 1938 برادران وارنر به کارگردانی کورتیس یکی از شاخصهای ژانر کانگستری -نوآر است که از سوی انستیتوی فیلم آمریکا (AFI) در لیست ده  فیلم برتر کاندید سینمای کانگستری می باشد. این فیلم از اولین تولیدات فیلم کانگستری پس از کدگذاری هالیوود است و طبعا درآن بیش از این که شخصیت پردازی شود و روی زندگی و علائق کانگستر فوکوس کند بیننده را در تقابل خیر (کشیش) با شر (تبهکار) به چالش کشیده است. در حقیقت آنچه که فیلم بیش از همه تمرکز دارد، کودکان خیابانی (فرشتگان) و سرنوشت آنان در آشفته بازار آمریکای بحران زده است. فیلم از سه جهت قابل بررسی است:

-          دوران رکود اقتصادی آمریکا

زمانیکه فقر بیداد می کند دولت فرانکلین روزولت برای گرایش مردم بالاخص قشر جوان برنامه های اصلاحاتی و تربیتی گسترده ای را شروع می کند. آنچه در فیلم می بینیم درراستای سیاست خوش بینانه روزولت است. کودکان که مانند موم شکل پذیر هستند و اینک فقر باعث شکنندگی هرچه بیشتر و گرایششان به خلافکاری می شود. پدر جری که خود نیز زمانی کودکی خلافکار بوده که دست روزگار او را از چرخش به سمت شر نگاه داشته است حالا با ایجاد پروژه های اصلاحی روی کودکان محل می خواهد آنان نیز هدایت شوند. درحالیکه آنان بشدت تحت کاریزمای راکی سولیوان قرار دارند.

-          زوال عصر تبهکاری

راکی سولیوان به عنوان نقش اول فیلم هیبت و اقتدار خلافکاران پیش از خود را ندارد. با زندانی شدن آل کاپن و سیاستهای سرکوب دولت فعالیت  خلافکاران بیش از حد محدود شده و چنانچه در فیلم نیز می بینیم راکی به گونه ای در راه سیاهی که پیش رو دارد مستاصل و تنها است.

-          رویای آمریکایی

این فیلم برخلاف اکثریت فیلمهای تبهکاری و همچنین علیرغم فضای سیاهی که دارد، پیغام مثبتی را می رساند و آن اینکه جامعه بیمار بحران زده می توانند با نفی و تاثیر نگرفتن از فرهنگ فاسد تبهکاری ، به رویاهای خود برای شهر آرمانی برسند. این پیام بیش از هر صحنه در سکانس پایانی و صحنه آخر فیلم نمودار است وقتی پدرجری برای آمرزش روح راکی خطاب به کودکان می گوید: "برای پسری دعا کنید که به تندی من نتوانست بدود" ... این جذبه بزه نبود که از راکی خلافکار ساخت بلکه نقص وجودی خودش بود. پس با تقویت باور و ایمان مردم و فرهنگ سازی آنها برای تلاش مثبت جهت تحقق رویاهای خودشان، از مسیر راست منحرف نخواهند شد.

****************************

علیرغم مثبت گرایی فیلم، بسیاری از کشورها در آنزمان نظیر دانمارک، چین، فنلاند، لهستان، سوییس و کانادا بخاطر ماهیت کانگستری فیلم نمایش عمومی آن را ممنوع کردند.

طی سالیان متمادی بینندگان متحیر بودند که درسکانس اعدام باصندلی الکتریکی آیا راکی سولیوان واقعا ترسیده بود یا به خواسته پدر جری خودش را ترسو نشان داد. جیمز کاگنی بازیگر توانمند فیلم که کاندید اسکار نیز شده بود بعدها گفت: "من این صحنه را مخصوصا جوری بازی کردم که بیننده در انتخاب دو گزینه جواب آزاد باشد و هرچه خودش می خواهد برداشت کند...".

کاگنی همینطور درخاطراتش نوشت که برای نقش پذیری هرچه بیشتر راکی سولیوان مدت زیادی را در محله های پست شرقی نیویورک (هارلم اسپانیایی) با ولگردان سپری کرده و الگوی او درایفای این کاراکتر یک معتاد بیخانمان بوده که همیشه کنج خیابان می ایستاد پاچه های شلوارش را تکان می داد و گردنش را کج می کرد و زمزمه می کرد: "Whadda ya hear! Whadda ya say!"... کاگنی در این باره  می گوید: "حالت امپرسیون او را حداقل شش بار درفیلم نشان دادم و تا سالیان سال نیز ناخودآگاه این حرکات را انجام می دادم..."

کاگنی ، کورتیس کارگردان و رولند براون نویسنده داستان هرسه کاندید اسکار شدند ولی هیچ اسکاری نصیب کسی نشد و من متحیرم چرا دست اندرکاران اعطای جوایز آکادمی، هیچ اسکاری را شایسته دستان تر تمیز عوامل فرشتگان آلوده صورت ندانستند؟!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* این نقد را سال پیش بنا به درخواست شخصی یکی از کاربران محترم کافه با مراجعه به منابع معتبر خارجی و تلفیق با برداشتهای شخصی خودم تهیه و تلخیص کرده،تقدیمشان کردم. اکنون مدتی است که ایشان کم لطفی کرده و حضور ندارند لذا حالا که تاریخ مصرفش برای ایشان گذشته است بنده آن را اکران می کنم تا ان شاالله مورد استفاده دیگر دوستان نیز واقع شود.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۷/۲ عصر ۰۲:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, Memento, اسکورپان شیردل, سروان رنو, مگی گربه, Classic, حمید هامون, زرد ابری, BATMAN, کنتس پابرهنه, ژیگا ورتوف, واتسون, تارا, جیمز باند
بانو الیزا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 106
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 19


تشکرها : 824
( 1044 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #67
RE: فیلم نوآر

یک فیلم نوآر از کارگردان بزرگ هالیوود جناب بیلی وایلدر عزیز

غرامت مضاعف-1944

                10000

بیلی وایلدر با نبوغش زندگی میکرد ، شخصیت هاش هم غالبا با نبوغشون زندگی میکردند و گاه با نبوغشون می مردن.

وایلدر می گوید :" شخصیت های اصلی غرامت مضاعف مشکلی دارن . اون ها تو متن رویای امریکایی زندگی نمی کنن و امیدوارن این وضعیت رو اصلاح کنن . این جا خود بازی به اندازه نتیجه ش مهمه ".

" فیلم نوآر" اصطلاحی بود که منتقدان فرانسوی ابداع کردن برای توضیح نوعی فیلم که در طول دهه ی 1940 و اوایل دهه ی 1950 در هالیوود ساخته میشد ،  فیلم هایی معمولا راجع به بازندگانی با شخصیت گیرا که غالبا گرفتار زن بدی اند که خودش نمی داند چه قدر بد است . تصویر شبانه ی شهرها صحنه ی محبوب " فیلم نوآر" بود ، چون در شب چیز های زیادی برای پنهان کردن وجود داشت و راه های بسیاری برای پنهان کردنش .

" وقتی غرامت مضاعف رو ساختم اصلا این اصطلاح فیلم نوآر رو نشنیده بودم . ما فکر نمی کردیم داریم کاری موندگار برای همیشه می کنیم ، حالا این موندگار و برای همیشه هرچی هست . من فقط فیلم هایی می ساختم که خودم دوست داشتم ببینم . اگه خوش اقبال بودم با سلیقه ی بیننده ها یکی میشد. سر غرامت مضاعف خوش اقبال بودم ".

داستان فیلم غرامت مضاعف :

والتر نف ( فرد مک موره ی ) فروشنده بیمه و فیلیس دیتریکسون جذاب (باربارا استنویک ) برای قتل شوهر زن (تام پاورز) نقشه می کشند . پس از اینکه شوهر گول می خورد و قرارداد بیمه ی حادثه با غرامت مضاعف را امضا می کنند ، ان ها او را می کشند تا حادثه طبیعی بنظر بیاید و از شرکت بیمه پولی گزاف بگیرند...

این فیلم صحنه های جالب زیادی داره و پر از دیالوگ های جذابه که خیلی به دل خودم نشست و نشون داد که چرا بیلی عزیز اینقدر به ناطق شدن سینما علاقه داشت ، چون در ذهن خودش کلی دیالوگ داشت که تک تک در فیلمهاش قابل مشاهده اند .

در صحنه ی پایانی این فیلم والتر نف (مک موره ی )تلاش می کنه بره تو آسان سر و بره سمت ماشینش که خودش رو برسونه مکزیک . بارتون کیز(ادی رابینسون) بهش میگه :" حتی به آسان سر هم نمی رسی ". نف همون جا میفته و حتی نمی تونه کبریت رو با اون تردستی همیشگیش روشن کنه .

10

والتر نف رو به رییسش بارتون کیز: می دونی چرا نتونستی سر از این یکی در بیاری کیز؟ چون کسی که دنبالش بودی زیادی بهت نزدیک بود .درست اون طرف میز بود .

و کیز( در پاسخی بسیار عمیق تر ): از اون هم نزدیک تر .

ولی یکی از صحنه های جالب این فیلم که بسیار هم مورد علاقه ی آلفرد هیچکاک بود مربوط به بخش سوپر مارکت  و دیدار قاتلان در اون محل و طرح نقشه برای قتل بود . ترجیح خود هیچکاک خلق تعلیق و ضربه در جایی روزمره و معمولی بود – جایی که به گفته ی خودش " قرار نبوده ترس وارد شود " . هیچکاک به بیلی وایلدر گفت : این فیلم مثل خامه ای می مونه روی کلوچه . از بس دوست داشتنیه

14

این گفته ی هیچکاک رو بسیار نقل کرده اند که :" بعد از غرامت مضاعف مهم ترین دو کلمه در سینما این ها هستند : بیلی وایلدر ."

دوتا شخصیت اصلی این فیلم عبارت بودند از : فیلیس دیتریکسون و والتر نف

بیلی وایلدر برای شخصیت فیلیس دیتریکسون به سراغ باربارا استنویک رفت : " نگران بازی کردن زنی بودم که خودش رو" تا  ته وجودش فاسد " توصیف می کرد.

باربارا استنویک نقش رو بخاطر بیلی وایلدری قبول کرد  که پیش از غرامت مضاعف تنها دو فیلم ساخته بود : بزرگ و کوچک 1941 و پنج قبر تا قاهره 1943 ( فیلم های قبلی به عنوان نویسنده فعالیت میکرد .) و در انتها این نقش رو از بهترین های کارنامه اش می داند .

12

طراح لباس این فیلم هم که خانم ادیت هد بود،  به باربارا خیلی کمک کرد در شکل گرفتن شخصیت فیلیس . همچنین اون معتقد بود که لباس ها نباید زیادی جلب توجه کنند و یا خیلی سطح پایین باشند ، ولی بدن باربارا باید خودش رو نشون می داد . باربارا پاهای محشری داشت (  امیدوارم آقایون این مطلب رو نادیده بگیرندshrmmm!  ). هیچکس پاهایی به اون قشنگی نداشت حتی دیتریش!!!

شخصیت والتر نف هم بیلی وایلدر رو به سراغ فرد مک موره ی فرستاد .

45

فرد ابتدا خیلی برای این نقش تردید داشت و مدام به وایلدر می گفت : داری اشتباه می کنی من از عهده این نقش بر نمی آم . این نقش بازیگر لازم داره .

و بیلی وایلدر هم بهش می گفت : "تو باید از نقش نوازنده ساکسیفون بری جلوتر . تو که نمی خوای تا ابد با کارول لمبارد و جینجر راجرز کمدی کار کنی ."

غرامت مضاعف در مکان های واقعی لس آنجلس و هالیوود فیلمبرداری شد ، از سپتامبر تا نوامبر 1943. فیلم در می 1944 به نمایش در آمد . صحنه ی پایانی در اتاق گاز در اولین پیش نمایش نشان داده شد و بعدا حذف شد . از آنجا که فیلم آن صحنه به پارامونت تعلق داشت ، وایلدر خبر ندارد چه بر سر آن آمده اما فکر میکند شاید هنوز موجود باشد .

فیلم نامزد هفت جایزه اسکار شد: بهترین فیلم ، بهترین بازیگر زن( باربارا استنویک ) ، بهترین کارگردان( بیلی وایلدر ) ، بهترین فیلمنامه (بیلی وایلدر و ریموند چندلر)، بهترین فیلمبرداری(جان اف . سایتز) ، بهترین موسیقی دراماتیک ( میکلوش روژا) ، و بهترین صدابرداری( لورن رایدر ) ، با این حال هیچ اسکاری نبرد .:huh:


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۴/۱۲/۴ صبح ۰۹:۴۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, جیمز باند, آلبرت کمپیون, واتسون, هانا اشمیت, جروشا, حمید هامون, BATMAN, سروان رنو
ارسال پاسخ