<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[کافه کلاسیک - سینما و تلویزیون ایران]]></title>
		<link>https://cafeclassic5.ir/</link>
		<description><![CDATA[کافه کلاسیک - https://cafeclassic5.ir]]></description>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 14:14:21 +0100</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[سریالهای گمشده سیما...]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1210</link>
			<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 14:56:52 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1210</guid>
			<description><![CDATA[<p>سریالهای گمشده تلویزیون...</p>
<p>1_بریسکو کونتی (شبکه تهران)&raquo;&raquo;پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p><hr />
<p>2_مک گیور (شبکه تهران)&raquo; پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p><hr />
<p>3_کارآگاه نش بریجز (شبکه تهران)&raquo; پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p>
<p>(به دلایل نامعلوم و عجیب! از این سریال چند فصلی وپرقسمت، فقط چند قسمت (2یا3قسمت)روی آنتن رفت!)</p><hr />
<p>4_total recall 2070 (سایه های خیال)، (شبکه 2)&raquo;پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سریالهای گمشده تلویزیون...</p>
<p>1_بریسکو کونتی (شبکه تهران)&raquo;&raquo;پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p><hr />
<p>2_مک گیور (شبکه تهران)&raquo; پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p><hr />
<p>3_کارآگاه نش بریجز (شبکه تهران)&raquo; پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p>
<p>(به دلایل نامعلوم و عجیب! از این سریال چند فصلی وپرقسمت، فقط چند قسمت (2یا3قسمت)روی آنتن رفت!)</p><hr />
<p>4_total recall 2070 (سایه های خیال)، (شبکه 2)&raquo;پخش&raquo; اوایل دهه 1380</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سینما چهار]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1177</link>
			<pubDate>Tue, 10 Sep 2024 00:14:40 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1177</guid>
			<description><![CDATA[<p>برنامه <strong><span style="color: #0000ff;">سینما چهار</span></strong> اگرچه در ادامه سنت برنامه هایی چون <strong>هنر هفتم</strong> و <strong>سینما دو</strong> بود،اما برای نسل من -متولدین نیمه دوم دهه 60-&nbsp; طعم دیگری داشت و سرآغاز آشنایی با جادوی سینما بود. نسلی که از برنامه هنر هفتم خاطراتی محو داشت و برنامه های چون سینما دو و <strong>سینما اندیشه</strong> نیز در زمانی پخش شدند که سن مان آنقدر قد نداده بود تا درک درستی از سینما آنهم به مفهوم کلاسیکش داشته باشیم.</p>
<p>سری اول "سینما چهار" که دست برقضا موفقترین سری آن نیز بود با مجری جوان اما مسلط بر مدیوم سینما با نام &laquo;مهدی حمیدی مقدم&raquo; در سال 1377 آغاز شد و اولین برنامه اش تا جایی که یاد دارم فیلم &laquo;زشت و زیبای&raquo; <span style="color: #0000ff;">احمد رضا معتمدی</span> بود و تا سال 1382 یا1383 ادامه پیدا کرد. مجری که بعدها برنامه <strong>سینما یک</strong> و <strong>سینمای مستند</strong> را در میانه دهه 1380 عهده دار شد و دیگری اثر از او بعنوان مجری در تلویزیون ندیدم، یحتمل بایستی با پیشرفت کار به تهیه کننده ای در صداو سیما تبدیل شده باشد.</p>
<p>چند وقت پیش در برنامه <strong>نردبام</strong> که به سینمای مستند تعلق دارد،با ایشان مصاحبه ای کردند که من آن را ندیدم ، اگر دوستان در آرشیو برنامه نردبان دیدند ، من را هم مطلع کنند</p>
<p><a href="https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85" target="_blank">https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9...https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D</a></p>
<p>&nbsp; <img title="حمیدی مقدم مجری سری اول سینما چهار" src="https://media.isna.ir/oldcontent/3/pics/1385/8/TV/133.jpg" alt="حمیدی مقدم مجری سری اول سینما چهار" /></p>
<p></p>
<p>در آن ایام در دفتری تاریخ پخش ،نام فیلم و کارگردان را یادداشت می کردم که البته آن دفتر باارزش از گزند روزگار در امان نماند و گم شد<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_crying-face_4622_mysmiley.net.png" border="0" alt="cryyy!" />. علی ای حال این برنامه سرآغاز آشنایی من با جادوی سینما بود تا آخر عمر&nbsp; دست اندرکاران این برنامه را دعاگو هستم.<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_clapping-hands-sign_444f_mysmiley.net.png" border="0" alt=":haha::" /></p>
<p>روال پخش این برنامه که جمعه ها ساعت 8 از شبکه چهار شروع می شود و سه شنبه ها ساعت 3 بعداز ظهر تکرار آن پخش می شد ، همانند برنامه سینما دو بود ، معرفی فیلمساز، پخش فیلم و سپس نقد فیلم توسط منتقدان برنامه و نقدی که&nbsp; با صدای &laquo;مهران دوستی&raquo;&nbsp; به صورت میک روی برخی صحنه های فیلم پخش می شد .بخش معرفی کارگردان و فیلم را نیز نریشنش را همین مرحوم جنت مکان <span style="color: #0000ff;">مهران دوستی</span> می گفت ، خیلی کمتر از صدای <span style="color: #0000ff;">مریم نشیبا</span> استفاده می شد به نسبت برنامه <strong>سینمای دو</strong> و البته هیچ بخشی ا فیلم را به اندازه بخش معرفی کارگردان با صدای مهران دوستی دوست نداشتم<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_crying-face_4622_mysmiley.net.png" border="0" alt="cryyy!" /></p>
<p>از <strong>کینگ لیر</strong> کوزینتسوف گرفته تا نیمی از فیلم های کلاسیک سینمای ژاپن،از ترز آلن کاولیه گرفته تا فرانچسکوی لیلیانا کاوانی ،از <strong>دایره کامل</strong> آدمیر کنویچ بوسنیاک گرفته تا <strong>شیر در زمستان</strong> آنتوی هاوری و دهها فیلم بزرگ و کوچک دیگر که فراموش کرده ام<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_face-with-pleading-eyes_497a_mysmiley.net.png" border="0" alt="ashk" /></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0064553/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0064553/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0092090/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0092090/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0097383/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0097383/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0117555/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0117555/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0063227/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0063227/</a></p>
<p>سری دوم سینما چهار سال های 82 یا 83 شروع شد ،با اجرای &laquo;مسعود اوحدی&raquo; که اگرچه در حوزه سینما نویسنده و مترجم قابلی است اما اجرایش ضعیف تر از سری اول بود، کمی هم نگاه ایدئولوژیک به برنامه اضافه شده بود و فیلم ها کمتر برای من جذاب بودند. فیلم &laquo;پله فاتح&raquo; اثر بیل اگوست و &laquo;پُل&raquo; <span style="color: #0000ff;">برنهارد ویکی</span> فیلم های در ذهن مانده من از سری دوم برنامه هستند .</p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0093713/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0093713/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0052654/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0052654/</a></p>
<p><img title="مسعود اوحدی" src="https://www.iranketab.ir/Images/ProfileImages/39422b45d9384f7fa67551f261d047e7.jpg" alt="" width="178" height="178" /></p>
<p></p>
<p>سری سوم برنامه نیز در سالهای 84 و 85 پخش شد با اجرای علیرضا شجاع نوری ، که از دو سری دیگر ضعیف تر بود و کمتر از یکسال از پخشش برنامه کلا در اواخر سال 1385 کلا تعطیل شد.<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_pensive-face_4614_mysmiley.net.png" border="0" alt="rrrr:" /></p>
<p>بعد از آن برنامه سینما یک توسط همین مجری سری اول برنامه یعنی حمیدی مقدم سالهای 82 و 83 چند صباحی ادامه پیدا کرد ، الحق و والانصاف در انتخاب فیلم ها نسبت به سایر مجریان و برنامه ها حرفه ای تر عمل می کرد و فیلم های قابل اعتنا تری نشان می داد . <strong>به نام پدر</strong> جیم شرایدان ، <strong>کاگه موشا</strong>ی کوروساوا و فیلم <strong>یاماتو </strong>ر ا نیز از برنامه سینما یک به خاطر دارم ، هرچند بعدها مجری عوض شد و کوروش سلیمانی جای وی را گرفت ، برنامه افت کرد و سپس تعطیل شد.</p>
<p>پس از ان از میانه های دهه 80 تا امروز دیگر در صدا و سیما شاهد چنین برنامه های سینمایی با کیفیتی دیگر نبودیم&nbsp;<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_slightly-frowning-face_1f641.png" border="0" alt=":eee2" />&nbsp;یاد باد آن روزگاران خوش <strong><span style="color: #0000ff;">سینما 4</span></strong></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برنامه <strong><span style="color: #0000ff;">سینما چهار</span></strong> اگرچه در ادامه سنت برنامه هایی چون <strong>هنر هفتم</strong> و <strong>سینما دو</strong> بود،اما برای نسل من -متولدین نیمه دوم دهه 60-&nbsp; طعم دیگری داشت و سرآغاز آشنایی با جادوی سینما بود. نسلی که از برنامه هنر هفتم خاطراتی محو داشت و برنامه های چون سینما دو و <strong>سینما اندیشه</strong> نیز در زمانی پخش شدند که سن مان آنقدر قد نداده بود تا درک درستی از سینما آنهم به مفهوم کلاسیکش داشته باشیم.</p>
<p>سری اول "سینما چهار" که دست برقضا موفقترین سری آن نیز بود با مجری جوان اما مسلط بر مدیوم سینما با نام &laquo;مهدی حمیدی مقدم&raquo; در سال 1377 آغاز شد و اولین برنامه اش تا جایی که یاد دارم فیلم &laquo;زشت و زیبای&raquo; <span style="color: #0000ff;">احمد رضا معتمدی</span> بود و تا سال 1382 یا1383 ادامه پیدا کرد. مجری که بعدها برنامه <strong>سینما یک</strong> و <strong>سینمای مستند</strong> را در میانه دهه 1380 عهده دار شد و دیگری اثر از او بعنوان مجری در تلویزیون ندیدم، یحتمل بایستی با پیشرفت کار به تهیه کننده ای در صداو سیما تبدیل شده باشد.</p>
<p>چند وقت پیش در برنامه <strong>نردبام</strong> که به سینمای مستند تعلق دارد،با ایشان مصاحبه ای کردند که من آن را ندیدم ، اگر دوستان در آرشیو برنامه نردبان دیدند ، من را هم مطلع کنند</p>
<p><a href="https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85" target="_blank">https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9...https://www.isna.ir/news/99070201405/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D</a></p>
<p>&nbsp; <img title="حمیدی مقدم مجری سری اول سینما چهار" src="https://media.isna.ir/oldcontent/3/pics/1385/8/TV/133.jpg" alt="حمیدی مقدم مجری سری اول سینما چهار" /></p>
<p></p>
<p>در آن ایام در دفتری تاریخ پخش ،نام فیلم و کارگردان را یادداشت می کردم که البته آن دفتر باارزش از گزند روزگار در امان نماند و گم شد<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_crying-face_4622_mysmiley.net.png" border="0" alt="cryyy!" />. علی ای حال این برنامه سرآغاز آشنایی من با جادوی سینما بود تا آخر عمر&nbsp; دست اندرکاران این برنامه را دعاگو هستم.<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_clapping-hands-sign_444f_mysmiley.net.png" border="0" alt=":haha::" /></p>
<p>روال پخش این برنامه که جمعه ها ساعت 8 از شبکه چهار شروع می شود و سه شنبه ها ساعت 3 بعداز ظهر تکرار آن پخش می شد ، همانند برنامه سینما دو بود ، معرفی فیلمساز، پخش فیلم و سپس نقد فیلم توسط منتقدان برنامه و نقدی که&nbsp; با صدای &laquo;مهران دوستی&raquo;&nbsp; به صورت میک روی برخی صحنه های فیلم پخش می شد .بخش معرفی کارگردان و فیلم را نیز نریشنش را همین مرحوم جنت مکان <span style="color: #0000ff;">مهران دوستی</span> می گفت ، خیلی کمتر از صدای <span style="color: #0000ff;">مریم نشیبا</span> استفاده می شد به نسبت برنامه <strong>سینمای دو</strong> و البته هیچ بخشی ا فیلم را به اندازه بخش معرفی کارگردان با صدای مهران دوستی دوست نداشتم<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_crying-face_4622_mysmiley.net.png" border="0" alt="cryyy!" /></p>
<p>از <strong>کینگ لیر</strong> کوزینتسوف گرفته تا نیمی از فیلم های کلاسیک سینمای ژاپن،از ترز آلن کاولیه گرفته تا فرانچسکوی لیلیانا کاوانی ،از <strong>دایره کامل</strong> آدمیر کنویچ بوسنیاک گرفته تا <strong>شیر در زمستان</strong> آنتوی هاوری و دهها فیلم بزرگ و کوچک دیگر که فراموش کرده ام<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_face-with-pleading-eyes_497a_mysmiley.net.png" border="0" alt="ashk" /></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0064553/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0064553/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0092090/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0092090/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0097383/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0097383/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0117555/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0117555/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0063227/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0063227/</a></p>
<p>سری دوم سینما چهار سال های 82 یا 83 شروع شد ،با اجرای &laquo;مسعود اوحدی&raquo; که اگرچه در حوزه سینما نویسنده و مترجم قابلی است اما اجرایش ضعیف تر از سری اول بود، کمی هم نگاه ایدئولوژیک به برنامه اضافه شده بود و فیلم ها کمتر برای من جذاب بودند. فیلم &laquo;پله فاتح&raquo; اثر بیل اگوست و &laquo;پُل&raquo; <span style="color: #0000ff;">برنهارد ویکی</span> فیلم های در ذهن مانده من از سری دوم برنامه هستند .</p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0093713/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0093713/</a></p>
<p><a href="https://www.imdb.com/title/tt0052654/" target="_blank">https://www.imdb.com/title/tt0052654/</a></p>
<p><img title="مسعود اوحدی" src="https://www.iranketab.ir/Images/ProfileImages/39422b45d9384f7fa67551f261d047e7.jpg" alt="" width="178" height="178" /></p>
<p></p>
<p>سری سوم برنامه نیز در سالهای 84 و 85 پخش شد با اجرای علیرضا شجاع نوری ، که از دو سری دیگر ضعیف تر بود و کمتر از یکسال از پخشش برنامه کلا در اواخر سال 1385 کلا تعطیل شد.<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_pensive-face_4614_mysmiley.net.png" border="0" alt="rrrr:" /></p>
<p>بعد از آن برنامه سینما یک توسط همین مجری سری اول برنامه یعنی حمیدی مقدم سالهای 82 و 83 چند صباحی ادامه پیدا کرد ، الحق و والانصاف در انتخاب فیلم ها نسبت به سایر مجریان و برنامه ها حرفه ای تر عمل می کرد و فیلم های قابل اعتنا تری نشان می داد . <strong>به نام پدر</strong> جیم شرایدان ، <strong>کاگه موشا</strong>ی کوروساوا و فیلم <strong>یاماتو </strong>ر ا نیز از برنامه سینما یک به خاطر دارم ، هرچند بعدها مجری عوض شد و کوروش سلیمانی جای وی را گرفت ، برنامه افت کرد و سپس تعطیل شد.</p>
<p>پس از ان از میانه های دهه 80 تا امروز دیگر در صدا و سیما شاهد چنین برنامه های سینمایی با کیفیتی دیگر نبودیم&nbsp;<img class="smilie" src="http://www.mysmiley.net/apple/apple_slightly-frowning-face_1f641.png" border="0" alt=":eee2" />&nbsp;یاد باد آن روزگاران خوش <strong><span style="color: #0000ff;">سینما 4</span></strong></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خاطرات سودا زده من]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1150</link>
			<pubDate>Tue, 21 Sep 2021 19:39:39 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1150</guid>
			<description><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">زندگی دفتری از خاطره هاست </span></p>
<p></p>
<p>به درخواست یکی از دوستان&nbsp; کافه , این تاپیک را آغاز می کنیم.</p>
<p></p>
<p>باشد که مقبول افتد ...</p>
<p></p>
<p><img src="http://avidnews.ir/wp-content/uploads/2020/03/13981224_Old_TV.jpg" alt="" width="700" height="639" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">زندگی دفتری از خاطره هاست </span></p>
<p></p>
<p>به درخواست یکی از دوستان&nbsp; کافه , این تاپیک را آغاز می کنیم.</p>
<p></p>
<p>باشد که مقبول افتد ...</p>
<p></p>
<p><img src="http://avidnews.ir/wp-content/uploads/2020/03/13981224_Old_TV.jpg" alt="" width="700" height="639" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به یاد علی معلم]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1062</link>
			<pubDate>Mon, 13 Mar 2017 19:50:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1062</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>به یاد علی معلم</strong></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;<img src="http://moallem.com/cms/wp-content/uploads/2016/02/12744186_10205689199126008_5133517041880651499_n.jpg" alt="" width="526" height="525" /></p>
<p style="text-align: justify;">مثل همیشه در یک جمله ساده و مختصر...</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>علی معلم</strong> درگذشت...</p>
<p style="text-align: justify;">خبری غافلگیر کننده و بهت آور از مرگ شخصیتی که همه اهالی سینما دوستش داشتند. شخصیتی مثبت، اکثرا خندان و دوست داشتنی که با آن کت سفید رنگی که اغلب اوقات بر تن داشت، به عنوان سمبل سینمای بخش خصوصی شناخته می شد. <strong>معلم</strong> کسی بود که با عشق و علاقه فراوان بنیانگذار مجله ای شد که از همان ابتدا به خاطر سایز و اندازه خاصش مورد توجه واقع شد. او با بنیان نهادن <strong><span style="color: #0000ff;">دنیای تصویر</span></strong> اقدام به برگزاری نخستین و تنها جشن بزرگداشت سینمای ایران توسط بخش خصوصی کرد. جشنی که مزین به نام مقدس حافظ بود. <strong>معلم</strong> با تحمل مشقت های فراوان توانست 16 دوره از این مراسم را با شکوه فراوان در تقدیر از برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران برگزار کند. اگر چه در دولت قبلی مجله دنیای تصویرش یکسال توقیف شد اما پس از رفع توقیف با شکل و شمایل شیک و مطالب منحصر به فرد با سربلندی بر روی پیشخوان کیوسک های مطبوعاتی درخشید. دنیای تصویری که <strong>معلم </strong>بنا نهاد سمبلی از نگاه نسل های جدید به سینما بود. بدون جملات و نقدهای پیچیده و سنگین. همان قدر روان و گویا که ساده ترین طرفداران سینما را علاقه مند می کرد. نگاهی که نه در مجله وزین فیلم به عنوان سردمدار مجلات سینمایی ایران وجود داشت و نه در سایر مجلاتی که گاه و بیگاه در این عرصه منتشر می شدند. و حالا تنها چند ساعت از درگذشت مردی می گذرد که حضور پر رنگش در سینمای بعد از انقلاب به وضوح دیده می شد و اکنون با رفتنش خلا عظیمی در جامعه سینما به وجود خواهد آمد. <strong>معلم</strong> که به عنوان تهیه کننده سینما نیز فعالیت می کرد، قصد داشت تا با همکاری <strong>مسعود&nbsp;جعفری جوزانی</strong> که &nbsp;فیلمنامه <strong>کوروش کبیر</strong> را نوشته بود، عظیم ترین پروژه سینمای ایران را تهیه کند که به خاطر مسایل مالی و محدودیت ها این مهم میسر نشد و اکنون به درگذشت او این پروژه را نیز باید پایان یافته قلمداد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>افسوسی که برای من برجای ماند...</strong></p>
<p style="text-align: justify;">برای من دوبار در نمایشگاه های مطبوعات این فرصت به وجود آمد تا با <strong>علی معلم</strong> از نزدیک گفتگو کنم. در مرتبه اول خوب یادم هست که از او گله کردم که موضوع سینمای کلاسیک در مجله دنیای تصویر کم است و <strong>معلم </strong>در حالی که به سمت یکی از همکارانش برمی گشت گفت: سینمای کلاسیک کمه، راست میگه این آقا، تا به حال خیلی توجه نکرده بودم...</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://donyayetassvir.ir/Images/Cover/231/Cover.jpg" alt="" width="600" height="849" /></p>
<p style="text-align: justify;">و مرتبه دوم زمانی بود که به&nbsp; او پیشنهاد طراحی جدول سینمایی کردم که او هم استقبال کرد و گفت برای ویژه نامه هایمان خیلی خوبه و بعد از من خواست تا برای ویژه نامه <strong>پدرخوانده</strong> جدولی طرح کنم . جدول را طرح کردم و در صفحه آخر آن ویژه نامه به چاپ رسید. قصد داشتم تا این همکاری را ادامه دهم. اما این کار لعنتی و شلوغی های مکرر زندگی مانع شد این همکاری ادامه پیدا کند و هر دفعه که خواستم جدولی طرح کنم فرصت میسر نشد. در حالی که قصد داشتم تا در سال جدید با یک برنامه ریزی کارم را شروع کنم، این خبر شوک آور مرا در بهت و افسوسی عمیق فرو برد، افسوس برای لحظاتی که می توانستم با این مرد بزرگ افتخار آشنایی و همکاری بیشتر داشته باشم &nbsp;و از تجربیاتش و حضور گرمش نهایت بهره و لذت را ببرم. اما حالا دیگر او نیست... </p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>به یاد علی معلم</strong></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;<img src="http://moallem.com/cms/wp-content/uploads/2016/02/12744186_10205689199126008_5133517041880651499_n.jpg" alt="" width="526" height="525" /></p>
<p style="text-align: justify;">مثل همیشه در یک جمله ساده و مختصر...</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>علی معلم</strong> درگذشت...</p>
<p style="text-align: justify;">خبری غافلگیر کننده و بهت آور از مرگ شخصیتی که همه اهالی سینما دوستش داشتند. شخصیتی مثبت، اکثرا خندان و دوست داشتنی که با آن کت سفید رنگی که اغلب اوقات بر تن داشت، به عنوان سمبل سینمای بخش خصوصی شناخته می شد. <strong>معلم</strong> کسی بود که با عشق و علاقه فراوان بنیانگذار مجله ای شد که از همان ابتدا به خاطر سایز و اندازه خاصش مورد توجه واقع شد. او با بنیان نهادن <strong><span style="color: #0000ff;">دنیای تصویر</span></strong> اقدام به برگزاری نخستین و تنها جشن بزرگداشت سینمای ایران توسط بخش خصوصی کرد. جشنی که مزین به نام مقدس حافظ بود. <strong>معلم</strong> با تحمل مشقت های فراوان توانست 16 دوره از این مراسم را با شکوه فراوان در تقدیر از برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران برگزار کند. اگر چه در دولت قبلی مجله دنیای تصویرش یکسال توقیف شد اما پس از رفع توقیف با شکل و شمایل شیک و مطالب منحصر به فرد با سربلندی بر روی پیشخوان کیوسک های مطبوعاتی درخشید. دنیای تصویری که <strong>معلم </strong>بنا نهاد سمبلی از نگاه نسل های جدید به سینما بود. بدون جملات و نقدهای پیچیده و سنگین. همان قدر روان و گویا که ساده ترین طرفداران سینما را علاقه مند می کرد. نگاهی که نه در مجله وزین فیلم به عنوان سردمدار مجلات سینمایی ایران وجود داشت و نه در سایر مجلاتی که گاه و بیگاه در این عرصه منتشر می شدند. و حالا تنها چند ساعت از درگذشت مردی می گذرد که حضور پر رنگش در سینمای بعد از انقلاب به وضوح دیده می شد و اکنون با رفتنش خلا عظیمی در جامعه سینما به وجود خواهد آمد. <strong>معلم</strong> که به عنوان تهیه کننده سینما نیز فعالیت می کرد، قصد داشت تا با همکاری <strong>مسعود&nbsp;جعفری جوزانی</strong> که &nbsp;فیلمنامه <strong>کوروش کبیر</strong> را نوشته بود، عظیم ترین پروژه سینمای ایران را تهیه کند که به خاطر مسایل مالی و محدودیت ها این مهم میسر نشد و اکنون به درگذشت او این پروژه را نیز باید پایان یافته قلمداد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>افسوسی که برای من برجای ماند...</strong></p>
<p style="text-align: justify;">برای من دوبار در نمایشگاه های مطبوعات این فرصت به وجود آمد تا با <strong>علی معلم</strong> از نزدیک گفتگو کنم. در مرتبه اول خوب یادم هست که از او گله کردم که موضوع سینمای کلاسیک در مجله دنیای تصویر کم است و <strong>معلم </strong>در حالی که به سمت یکی از همکارانش برمی گشت گفت: سینمای کلاسیک کمه، راست میگه این آقا، تا به حال خیلی توجه نکرده بودم...</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://donyayetassvir.ir/Images/Cover/231/Cover.jpg" alt="" width="600" height="849" /></p>
<p style="text-align: justify;">و مرتبه دوم زمانی بود که به&nbsp; او پیشنهاد طراحی جدول سینمایی کردم که او هم استقبال کرد و گفت برای ویژه نامه هایمان خیلی خوبه و بعد از من خواست تا برای ویژه نامه <strong>پدرخوانده</strong> جدولی طرح کنم . جدول را طرح کردم و در صفحه آخر آن ویژه نامه به چاپ رسید. قصد داشتم تا این همکاری را ادامه دهم. اما این کار لعنتی و شلوغی های مکرر زندگی مانع شد این همکاری ادامه پیدا کند و هر دفعه که خواستم جدولی طرح کنم فرصت میسر نشد. در حالی که قصد داشتم تا در سال جدید با یک برنامه ریزی کارم را شروع کنم، این خبر شوک آور مرا در بهت و افسوسی عمیق فرو برد، افسوس برای لحظاتی که می توانستم با این مرد بزرگ افتخار آشنایی و همکاری بیشتر داشته باشم &nbsp;و از تجربیاتش و حضور گرمش نهایت بهره و لذت را ببرم. اما حالا دیگر او نیست... </p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اعلان های فیلمهای ایرانی]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=864</link>
			<pubDate>Mon, 19 Oct 2015 15:43:59 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=864</guid>
			<description><![CDATA[<p>گزیده ای از اعلان فیلمهای سینمای ایران در مطبوعات</p>
<p>فریاد (1350)</p>
<p><img src="imgup/1757/1445265748_1757_a2efd17d4b.jpg" alt="" width="664" height="693" /></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گزیده ای از اعلان فیلمهای سینمای ایران در مطبوعات</p>
<p>فریاد (1350)</p>
<p><img src="imgup/1757/1445265748_1757_a2efd17d4b.jpg" alt="" width="664" height="693" /></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فیلمهای متشابه]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=765</link>
			<pubDate>Mon, 04 May 2015 16:48:52 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=765</guid>
			<description><![CDATA[<p>درود بر دوستان</p>
<p>دیروز فرصتی پیش آمد تا یکی از فیلمهای کلاسیکی که بسیار دوست داشتم پیش تر از اینها ببینم به تماشا بنشینم. در اواسط فیلم بود که متوجه تشابه بیش از اندازه آن با یکی از فیلمهای وطنی شدم. حتی در برخی از موارد از دیالوگهای متشابه هم استفاده گردیده بود. سینمای ایران سینمایی می باشد با خصوصیات مختص خودش. من این سینما را با سینمای هیچ کشوری مقایسه نمی کنم، زیرا فرهنگ ما فرهنگی ست که مختص خود ماست.</p>
<p>در غرب و آمریکا فرهنگ کشورها بسیار بهم نزدیک است. بنابراین یک فرانسوی و یا یک بریتانیایی به راحتی با فیلمهای ساخته شده در کشور یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. شخصا معتقدم جذابیتی که فیلمی مانند <strong>هامون</strong> یا <strong>قیصر</strong> یا <strong>گوزنها</strong> برای ما ایرانیها دارد هرگز برای یک شهروند اسپانیایی ندارد. با توجه به سوژه و موضوهای غنی که در کشور ما وجود دارد من هرگز نمی توانم با فیلمهایی که به تقلید از نسخه های غربی ساخته می شود ارتباط برقرار نمایم. نه تنها ارتباط برقرار نمی کنم بلکه دیدن آنها گاها آزارم میدهد.</p>
<p>ایرانیزه کردن یک فیلم غربی بنظر من اصلا کار صحیحی نیست. با اینحال این موضوع خود بحث مفصلی را می طلبد ، اما در این جستار تصمیم دارم فیلمهایی را که از روی نسخه های دیگر ساخته شده اند را به دوستان معرفی کنم. گاها ممکن است بسیاری از دوستان این فیلمها را دیده باشند و اطلاعی از نسخه اصلی آن نداشته باشند. بنابراین جمع آوری اینگونه فیلمها و نام بردن از آنها در یک تاپیک مستقل که برای اولین بار در حوزه وب در اینجا استارت می خورد خالی از لطف نیست.</p>
<p>متاسفانه ظاهرا سینمای ایران چنان دچار کمبود سوژه شده است که گاها شاهد بوده ایم برخی از تهیه کنندگان به سزاغ فیلمهای فارسی پیش از انقلاب رفته اند و مجددا آنها را باسازی نموده و با هنرپیشه های جدید همان فیلم را می سازند. البته این موضوع چیز جدیدی نیست و حتی در هالیوود نیز اتفاق می افتد اما با یک تفاوت عمده ، در آنجا نسخه جدید معمولا بسیار متفاوت با نسخه قدیمی می باشد و مخاطبین کمتر پیش می آید تا نسخه جدید را بی ارزش تشخیص دهند اما در کشور وقتی یک فیلم قدیمی مجددا ساخته می شود تنها تفاوتش فقط رنگی شدن فیلم و محجبه شدن هنرپیشه ها احراز می گردد.</p>
<p>بعنوان مثال فیلم <strong>کینگ کنگ</strong> سال 2005 را با فیم <strong>کینگ کنگ</strong> 1933 مقایسه کنید. آنگاه فیلم <strong>سازش</strong> سال 1353 سینمای ایران را نیز با فیلم آقای <strong>هفت هفت رنگ</strong> سال 1387 مقایسه کنید. میدانم فاصله سینمای ما با سینمای غرب بسیار زیاد است و نباید چنین مقابسه ای صورت پذیرد اما معتقدم حتی در حد بضاعت خودمان اگر تصمیم به بازسازی یک فیلم قدیمی می گیریم باید تفاوتهایی را در آن قائل شویم تا مخاطب پس از دیدن آن فکر نکند وقت خود را هدر داده است.</p>
<p>با اینحا در این جستار اگر دوستان تمایل به مشارکت داشتند می توانند به فیلمهایی متشابه ( چه از روی نسخه های غربی و چه از روی نسخه های قدیمی ایرانی ) اشاره نمایند تا بتوانیم دایره المعارف جامعی از چنین فیلمهایی را در این سایت جمع آوری نمائیم. بنظر من بحث فیلمهای تقلیدی یک بحث مفصلی را می طلبد امیدوارم فرصتی پیش آید تا در لابلای پستهای این تاپیک به علل و انگیزه کارگردانان و تهیه کنندگان از تولید چنین فیلمهایی پرداخته گردد.</p>
<p>بنظر من فیلمهای متشابه (یا بعبارتی تقلیدی و یا به تعبیری بازسازی شده ) علل مختلفی دارد. این فیلمها به روشهای مختلفی ساخته می شود. گاهی اوقات کارگردانان یک فیلم هالیوودی را عینا تقلید می کنند و فقط هنرپیشگان ایرانی را جایگزین می کنند و از اسامی ایرانی استفاده می کنند ، موضوع همان موضوع می باشد و حتی دیالوگها نیز در بیش از پنجاه درصد مواقع همان دیالوگها می باشد.</p>
<p>گاهی این تقلید دستخوش تغییراتی می شود اما ساختار و درون مایه فیلم همان است. در برخی از موارد کارگردانان فقط سوژه را از یک فیلم وام می گیرند و سعی می کنند در سایر موارد ابتکار بخرج دهند تا شاید بتوانند فیلم متفاوتی را تولیدنمایند. اگر بخواهم مثال بزنم نمونه های فراوانی را می توانم نام ببرم. برای مثال <strong><span style="color: #0000ff;">مجید مجیدی</span></strong> فیلم <strong>بچه های آسمان</strong> را از روی فیلمی با همان سوژه می سازد ، اما او در این فیلم آنقدر ابتکار بعمل می آورد که حاصل کار برای ما ایرانیان از فیلم متشابه خود جلو می زند و یک اثر ماندگاری را به سینمای ایران تقدیم می کند. <strong><span style="color: #0000ff;">ایرج قادری</span></strong> با چند درجه تخفیف (نسبت به <strong><span style="color: #0000ff;">مجید مجیدی</span></strong> ) از روی نسخه <strong>می خواهم زنده بمانم</strong> فیلمی را می سازد که با تغییرهای اساسی در موضوع فقط سکانسهایی را عینا از فیلم اصلی وام می گیرد اما نتیجه کار به مراتب قابل تامل تر از بسیاری از فیلمهای تقلیدی می شود. اما مواردفراوانی هم هستند که نتیجه کار در حد فاجعه می باشد بطوریکه دیدن آن نه تنها اتلاف وقت است بلکه بسیار چندش آور و عذاب آور می شود ، مانند موردی که اکنون بنده انتخاب کرده ام :</p>
<p>مطابق معمول نیز خود به اولین مورد اشاره می کنم و امید دارم دوستان نیز چنانچه &nbsp;اطلاعاتی دارند آن را با سایر اعضا به اشتراک بگذارند. امیدوارم دوستانی که قصد دارند در این بخش پستی را ارسال کنند فقط به نام فیلمها اشاره نکنند و توضیحات کاملی را نیز در خصوص فیلمهایی که نام می برند مرقوم فرمایند:</p>
<p></p>
<p></p>
<p><img src="imgup/4555/1430754232_4555_cd31f2d0a4.jpg" alt="" width="203" height="248" /></p>
<p></p>
<p><strong><span style="font-size: medium;">شبی در تهران</span></strong></p>
<p>کارگردان : <strong><span style="color: #0000ff;">بهرام کاظمی</span></strong></p>
<p>هنرپیشه های اصلی :<strong> رامبد جوان ، ماهایا پطروسیان&nbsp;</strong></p>
<p>سال تولید: 1386</p>
<p></p>
<p></p>
<p><img src="imgup/4555/1430754333_4555_a4dec9c4b3.jpg" alt="" width="300" height="398" /></p>
<p>برگرفته شده از فیلم :</p>
<p><strong><span style="font-size: medium;">غریبه ها در شهر</span></strong></p>
<p>کارگردان :<strong><span style="color: #0000ff;"> آرتور هیلر</span></strong></p>
<p>هنرپیشه های اصلی: <strong>جک لمون ، سندی دنیس</strong></p>
<p>سال تولید : 1970</p>
<p></p>
<p><strong>شبی در تهران</strong> یک فیلم 100 درصد تقلیدی می باشد. کارگردانش حتی ذره ای از خود ابتکار بخرج نداده است. حتی دیالوگها نیز عینا از نسخه اصلی استخراج شده است. تنها نقطه قوت آن بازی روان <strong>ماهایا پطروسیان و رامبد جوان</strong> است. رویدادها در این فیلم آنقدر با فرهنگ ما متفاوت است که حتی افراد عامی که فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> را ندیده باشند نمی توانند با فیلم رابطه برقرار نمایند و اتفاقات فیلم را باور نمی کنند.</p>
<p>موضوع فیلم باز می گردد به موضوع جذاب مهاجرت از روستاها یا شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ. تاریخ مصرف این موضوع در دهه شصت به اتمام رسید و بنظر من دیگر چنین موضوعی نمی تواند دستمایه ساخت یک فیلم سینمایی باشد. کارگردانان بزرگی در سینمای ایران وارد این معقوله شدند و اتفاقا فیلمهای جالبی را هم ساختند. بعبارتی ورود به چنین موضوعی باید با فرهنگ هر کشوری سنجیده شود و نهایتا فیلمهای متفاوتی متناسب با فرهنگ آن کشور ساخته شود.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">داریوش مهرجویی</span></strong> در دهه چهل فیلم<strong> آقای هالو</strong> را با محوریت همین موضوع می سازد. حتی <strong><span style="color: #0000ff;">مهدی فخیم زاده</span></strong> در دهه شصت با فیلم <strong><span style="color: #0000ff;">مسافران مهتاب</span></strong> یک فیلم ماندگار و زیبایی را با همین موضوع می سازد. موضوع مهاجرت روستائیان به شهر زمانی یک سوژه داغ محسوب می گردید. بررسی این موضوع در سینما باید با توجه به فرهنگ هر کشور به آن پرداخته شود. همانطور که داریوش مهرجویی و مهدی فخیم زاده در سالهای دور به درستی و بسیار زیبا به این موضوع پرداختند ، <strong><span style="color: #0000ff;">جان فورد</span></strong> هم در هفتاد و پنج سال پیش <strong>خوشه های خشم </strong>را می سازد.</p>
<p>حالا پس از گذشت سالها فیلمی ساخته می شود با نام <strong>شبی در تهران</strong> با یک موضوع بیات شده. این موضوع حتی در غرب هم دیگر خریداری ندارد. فراموش نکنید که فیلم اصلی در سال 1970 (یعنی تقریبا 45 سال پیش ) ساخته شده است. متاسفانه کارگردان یک تقلید کاملا کورکورانه ای را از نسخه اصلی نموده است. مثالهای نقض فراوانی را می توانم بیان کنم اما بنظر من این فیلم آنقدر بی ارزش است که ترجیح میدهم وقت خود را برای بیان جزئیات به روی فبلمهای متشابه دیگری بگذارم که حداقل آن فیلم برای یکبار دیدن مناسب باشد.</p>
<p>در نسخه اصلی <strong>جورج کلرمن</strong> مرد ساده ایست با نظم و دیسیپلین خاص. این دیسپلین مختص غربیها می باشد. تنها در آمریکاست که شما می توانید برای موضوع ساده ای مانند تخصیص اتاق رزرو شده شما در یک هتل به یک مسافر دیگر ، وکیل شما مدیر هتل را به دادگاه بکشد و هزاران دلار او را محکوم کند.</p>
<p>در کشور ما رسیدگی به چنین موضوعی بسیار مضحک می باشد و اصولا غیر قابل رسیدگی. حال تصور کنید در این فیلم <strong>رامبد جوان</strong> (بدل <strong>جک لمون</strong> در این فیلم) می خواهد درست مانند یک آمریکایی ژست بگیرد و از کارمند هتل نامش را می پرسد و یادداشت می کند تا بزودی او را در دادگاه ملاقات کند &nbsp;و از او بدلیل آنکه اتاقی را که رزرو نموده بود را بخاطر تاخیر به مسافر دیگری داده اند غرامت بگیرد. چیزی که در کشور ما حتی مطرح کردنش موجب تمسخر می شود.</p>
<p>در فیلم <strong>شبی در تهران</strong> اتفاقات درست ثانیه به ثانیه مانند فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> کپی برداری شده است. اگر فیلم <strong>شبی در تهران</strong> را ندیده اید پیشنهاد می کنم هرگز نبینید اما اگر فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> را ندیده اید پیشنها می کنم بجای یکبار ، دو بار ببینید.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1430754175_4555_6a943863c7.jpg" alt="" width="361" height="203" />&nbsp; <img src="imgup/4555/1430754283_4555_030e3f94d7.jpg" alt="" width="340" height="209" /></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر دوستان</p>
<p>دیروز فرصتی پیش آمد تا یکی از فیلمهای کلاسیکی که بسیار دوست داشتم پیش تر از اینها ببینم به تماشا بنشینم. در اواسط فیلم بود که متوجه تشابه بیش از اندازه آن با یکی از فیلمهای وطنی شدم. حتی در برخی از موارد از دیالوگهای متشابه هم استفاده گردیده بود. سینمای ایران سینمایی می باشد با خصوصیات مختص خودش. من این سینما را با سینمای هیچ کشوری مقایسه نمی کنم، زیرا فرهنگ ما فرهنگی ست که مختص خود ماست.</p>
<p>در غرب و آمریکا فرهنگ کشورها بسیار بهم نزدیک است. بنابراین یک فرانسوی و یا یک بریتانیایی به راحتی با فیلمهای ساخته شده در کشور یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. شخصا معتقدم جذابیتی که فیلمی مانند <strong>هامون</strong> یا <strong>قیصر</strong> یا <strong>گوزنها</strong> برای ما ایرانیها دارد هرگز برای یک شهروند اسپانیایی ندارد. با توجه به سوژه و موضوهای غنی که در کشور ما وجود دارد من هرگز نمی توانم با فیلمهایی که به تقلید از نسخه های غربی ساخته می شود ارتباط برقرار نمایم. نه تنها ارتباط برقرار نمی کنم بلکه دیدن آنها گاها آزارم میدهد.</p>
<p>ایرانیزه کردن یک فیلم غربی بنظر من اصلا کار صحیحی نیست. با اینحال این موضوع خود بحث مفصلی را می طلبد ، اما در این جستار تصمیم دارم فیلمهایی را که از روی نسخه های دیگر ساخته شده اند را به دوستان معرفی کنم. گاها ممکن است بسیاری از دوستان این فیلمها را دیده باشند و اطلاعی از نسخه اصلی آن نداشته باشند. بنابراین جمع آوری اینگونه فیلمها و نام بردن از آنها در یک تاپیک مستقل که برای اولین بار در حوزه وب در اینجا استارت می خورد خالی از لطف نیست.</p>
<p>متاسفانه ظاهرا سینمای ایران چنان دچار کمبود سوژه شده است که گاها شاهد بوده ایم برخی از تهیه کنندگان به سزاغ فیلمهای فارسی پیش از انقلاب رفته اند و مجددا آنها را باسازی نموده و با هنرپیشه های جدید همان فیلم را می سازند. البته این موضوع چیز جدیدی نیست و حتی در هالیوود نیز اتفاق می افتد اما با یک تفاوت عمده ، در آنجا نسخه جدید معمولا بسیار متفاوت با نسخه قدیمی می باشد و مخاطبین کمتر پیش می آید تا نسخه جدید را بی ارزش تشخیص دهند اما در کشور وقتی یک فیلم قدیمی مجددا ساخته می شود تنها تفاوتش فقط رنگی شدن فیلم و محجبه شدن هنرپیشه ها احراز می گردد.</p>
<p>بعنوان مثال فیلم <strong>کینگ کنگ</strong> سال 2005 را با فیم <strong>کینگ کنگ</strong> 1933 مقایسه کنید. آنگاه فیلم <strong>سازش</strong> سال 1353 سینمای ایران را نیز با فیلم آقای <strong>هفت هفت رنگ</strong> سال 1387 مقایسه کنید. میدانم فاصله سینمای ما با سینمای غرب بسیار زیاد است و نباید چنین مقابسه ای صورت پذیرد اما معتقدم حتی در حد بضاعت خودمان اگر تصمیم به بازسازی یک فیلم قدیمی می گیریم باید تفاوتهایی را در آن قائل شویم تا مخاطب پس از دیدن آن فکر نکند وقت خود را هدر داده است.</p>
<p>با اینحا در این جستار اگر دوستان تمایل به مشارکت داشتند می توانند به فیلمهایی متشابه ( چه از روی نسخه های غربی و چه از روی نسخه های قدیمی ایرانی ) اشاره نمایند تا بتوانیم دایره المعارف جامعی از چنین فیلمهایی را در این سایت جمع آوری نمائیم. بنظر من بحث فیلمهای تقلیدی یک بحث مفصلی را می طلبد امیدوارم فرصتی پیش آید تا در لابلای پستهای این تاپیک به علل و انگیزه کارگردانان و تهیه کنندگان از تولید چنین فیلمهایی پرداخته گردد.</p>
<p>بنظر من فیلمهای متشابه (یا بعبارتی تقلیدی و یا به تعبیری بازسازی شده ) علل مختلفی دارد. این فیلمها به روشهای مختلفی ساخته می شود. گاهی اوقات کارگردانان یک فیلم هالیوودی را عینا تقلید می کنند و فقط هنرپیشگان ایرانی را جایگزین می کنند و از اسامی ایرانی استفاده می کنند ، موضوع همان موضوع می باشد و حتی دیالوگها نیز در بیش از پنجاه درصد مواقع همان دیالوگها می باشد.</p>
<p>گاهی این تقلید دستخوش تغییراتی می شود اما ساختار و درون مایه فیلم همان است. در برخی از موارد کارگردانان فقط سوژه را از یک فیلم وام می گیرند و سعی می کنند در سایر موارد ابتکار بخرج دهند تا شاید بتوانند فیلم متفاوتی را تولیدنمایند. اگر بخواهم مثال بزنم نمونه های فراوانی را می توانم نام ببرم. برای مثال <strong><span style="color: #0000ff;">مجید مجیدی</span></strong> فیلم <strong>بچه های آسمان</strong> را از روی فیلمی با همان سوژه می سازد ، اما او در این فیلم آنقدر ابتکار بعمل می آورد که حاصل کار برای ما ایرانیان از فیلم متشابه خود جلو می زند و یک اثر ماندگاری را به سینمای ایران تقدیم می کند. <strong><span style="color: #0000ff;">ایرج قادری</span></strong> با چند درجه تخفیف (نسبت به <strong><span style="color: #0000ff;">مجید مجیدی</span></strong> ) از روی نسخه <strong>می خواهم زنده بمانم</strong> فیلمی را می سازد که با تغییرهای اساسی در موضوع فقط سکانسهایی را عینا از فیلم اصلی وام می گیرد اما نتیجه کار به مراتب قابل تامل تر از بسیاری از فیلمهای تقلیدی می شود. اما مواردفراوانی هم هستند که نتیجه کار در حد فاجعه می باشد بطوریکه دیدن آن نه تنها اتلاف وقت است بلکه بسیار چندش آور و عذاب آور می شود ، مانند موردی که اکنون بنده انتخاب کرده ام :</p>
<p>مطابق معمول نیز خود به اولین مورد اشاره می کنم و امید دارم دوستان نیز چنانچه &nbsp;اطلاعاتی دارند آن را با سایر اعضا به اشتراک بگذارند. امیدوارم دوستانی که قصد دارند در این بخش پستی را ارسال کنند فقط به نام فیلمها اشاره نکنند و توضیحات کاملی را نیز در خصوص فیلمهایی که نام می برند مرقوم فرمایند:</p>
<p></p>
<p></p>
<p><img src="imgup/4555/1430754232_4555_cd31f2d0a4.jpg" alt="" width="203" height="248" /></p>
<p></p>
<p><strong><span style="font-size: medium;">شبی در تهران</span></strong></p>
<p>کارگردان : <strong><span style="color: #0000ff;">بهرام کاظمی</span></strong></p>
<p>هنرپیشه های اصلی :<strong> رامبد جوان ، ماهایا پطروسیان&nbsp;</strong></p>
<p>سال تولید: 1386</p>
<p></p>
<p></p>
<p><img src="imgup/4555/1430754333_4555_a4dec9c4b3.jpg" alt="" width="300" height="398" /></p>
<p>برگرفته شده از فیلم :</p>
<p><strong><span style="font-size: medium;">غریبه ها در شهر</span></strong></p>
<p>کارگردان :<strong><span style="color: #0000ff;"> آرتور هیلر</span></strong></p>
<p>هنرپیشه های اصلی: <strong>جک لمون ، سندی دنیس</strong></p>
<p>سال تولید : 1970</p>
<p></p>
<p><strong>شبی در تهران</strong> یک فیلم 100 درصد تقلیدی می باشد. کارگردانش حتی ذره ای از خود ابتکار بخرج نداده است. حتی دیالوگها نیز عینا از نسخه اصلی استخراج شده است. تنها نقطه قوت آن بازی روان <strong>ماهایا پطروسیان و رامبد جوان</strong> است. رویدادها در این فیلم آنقدر با فرهنگ ما متفاوت است که حتی افراد عامی که فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> را ندیده باشند نمی توانند با فیلم رابطه برقرار نمایند و اتفاقات فیلم را باور نمی کنند.</p>
<p>موضوع فیلم باز می گردد به موضوع جذاب مهاجرت از روستاها یا شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ. تاریخ مصرف این موضوع در دهه شصت به اتمام رسید و بنظر من دیگر چنین موضوعی نمی تواند دستمایه ساخت یک فیلم سینمایی باشد. کارگردانان بزرگی در سینمای ایران وارد این معقوله شدند و اتفاقا فیلمهای جالبی را هم ساختند. بعبارتی ورود به چنین موضوعی باید با فرهنگ هر کشوری سنجیده شود و نهایتا فیلمهای متفاوتی متناسب با فرهنگ آن کشور ساخته شود.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">داریوش مهرجویی</span></strong> در دهه چهل فیلم<strong> آقای هالو</strong> را با محوریت همین موضوع می سازد. حتی <strong><span style="color: #0000ff;">مهدی فخیم زاده</span></strong> در دهه شصت با فیلم <strong><span style="color: #0000ff;">مسافران مهتاب</span></strong> یک فیلم ماندگار و زیبایی را با همین موضوع می سازد. موضوع مهاجرت روستائیان به شهر زمانی یک سوژه داغ محسوب می گردید. بررسی این موضوع در سینما باید با توجه به فرهنگ هر کشور به آن پرداخته شود. همانطور که داریوش مهرجویی و مهدی فخیم زاده در سالهای دور به درستی و بسیار زیبا به این موضوع پرداختند ، <strong><span style="color: #0000ff;">جان فورد</span></strong> هم در هفتاد و پنج سال پیش <strong>خوشه های خشم </strong>را می سازد.</p>
<p>حالا پس از گذشت سالها فیلمی ساخته می شود با نام <strong>شبی در تهران</strong> با یک موضوع بیات شده. این موضوع حتی در غرب هم دیگر خریداری ندارد. فراموش نکنید که فیلم اصلی در سال 1970 (یعنی تقریبا 45 سال پیش ) ساخته شده است. متاسفانه کارگردان یک تقلید کاملا کورکورانه ای را از نسخه اصلی نموده است. مثالهای نقض فراوانی را می توانم بیان کنم اما بنظر من این فیلم آنقدر بی ارزش است که ترجیح میدهم وقت خود را برای بیان جزئیات به روی فبلمهای متشابه دیگری بگذارم که حداقل آن فیلم برای یکبار دیدن مناسب باشد.</p>
<p>در نسخه اصلی <strong>جورج کلرمن</strong> مرد ساده ایست با نظم و دیسیپلین خاص. این دیسپلین مختص غربیها می باشد. تنها در آمریکاست که شما می توانید برای موضوع ساده ای مانند تخصیص اتاق رزرو شده شما در یک هتل به یک مسافر دیگر ، وکیل شما مدیر هتل را به دادگاه بکشد و هزاران دلار او را محکوم کند.</p>
<p>در کشور ما رسیدگی به چنین موضوعی بسیار مضحک می باشد و اصولا غیر قابل رسیدگی. حال تصور کنید در این فیلم <strong>رامبد جوان</strong> (بدل <strong>جک لمون</strong> در این فیلم) می خواهد درست مانند یک آمریکایی ژست بگیرد و از کارمند هتل نامش را می پرسد و یادداشت می کند تا بزودی او را در دادگاه ملاقات کند &nbsp;و از او بدلیل آنکه اتاقی را که رزرو نموده بود را بخاطر تاخیر به مسافر دیگری داده اند غرامت بگیرد. چیزی که در کشور ما حتی مطرح کردنش موجب تمسخر می شود.</p>
<p>در فیلم <strong>شبی در تهران</strong> اتفاقات درست ثانیه به ثانیه مانند فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> کپی برداری شده است. اگر فیلم <strong>شبی در تهران</strong> را ندیده اید پیشنهاد می کنم هرگز نبینید اما اگر فیلم <strong>غریبه ها در شهر</strong> را ندیده اید پیشنها می کنم بجای یکبار ، دو بار ببینید.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1430754175_4555_6a943863c7.jpg" alt="" width="361" height="203" />&nbsp; <img src="imgup/4555/1430754283_4555_030e3f94d7.jpg" alt="" width="340" height="209" /></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سینما و اعتیاد]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=693</link>
			<pubDate>Wed, 14 Jan 2015 18:01:53 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=693</guid>
			<description><![CDATA[<p>سلامی گرم در سرمای زمستان</p>
<p>جستاری خانمانسوز ، ایضا تلخ. برای آغازش مردد بودم. اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در کشوری زندگی می کنیم که خانواده های زیادی از این معضل بزرگ ضربه خورده اند. و طبعا این موضوع برای فیلمسازان آنقدر جذابیت داشته است که وقتی به عقب نگاهی می کنیم می بینیم کارگردانان بزرگی فیلم خود را با محوریت اعتیاد ساخته اند. اینکه هدف آنها جور شدن قصه و داستانشان بوده یا گیشه یا عبرت ، بماند.</p>
<p>اعتیاد فقط مختص جوامع جهان سوم نیست. در همه کشورها این معضل هر روز قربانی میگیرد. اعتیاد مختص قشر خاصی از جوامع &nbsp;نیست. از کارگر گرفته تا مهندس و دکتر و تحصیلکرده تا رئیس و کارمند هریک ممکن است به دام اعتیاد گرفتار آمده باشند. ابتدا تصمیم داشتم آنرا در تالاری بجز تالار سینما و تلویزیون ایران استارت بزنم &nbsp;اما نهایتا به این نتیجه رسیدم سینما گران ما آثار قابل توجهی در این زمینه ارائه نموده اند.</p>
<p>در مجموع جستار ، جستار آزاد و عبرت آموزیست، در خصوص اعتیاد مطالب پراکنده اما ناچیزی در سایر جستارها دیدم. بهتر آنست تا در اینجا دوستان در صورت تمایل مطالب خود را در خصوص این معضل تجمیع نمایند. از فیلمهایی که تا کنون در اینخصوص ساخته شده است تا حتی گرفتاری هنرمندان و تجارب آنها در این زمینه را دوستان می توانند در این تاپیک مطرح نمایند.</p>
<p>برای شروع به سراغ یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران می روم. فیلمی که نامش با اعتیاد گره خورده است و طبعا حواشی بسیاری نیز برای خود داشته است:</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256176_4555_a2ca30b020.jpg" alt="" width="355" height="142" /></p>
<p></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">مسعود خان کیمیایی</span></strong> در سال 1353 فیلمی را می سازد که حواشی فراوانی برای آن ایجاد شد. فیلمی که قهرمانان آن <strong>بهروز وثوقی و فرامرز قریببیان</strong> بودند. <strong>سید رسول و قدرت</strong> دو همکلاسی دبیرستان بدر بودند. در داستان اصلی دست سرنوشت از <strong>قدرت</strong> یک آزادیخواه مبارز می سازد و از <strong>سید رسول</strong> یک معتاد دربدر.</p>
<p><strong>بهروز وثوقی</strong> نقشی را در این فیلم بازی می کند که متفاوت با سایر نقشهای پیشین خود بوده است. او چنان در نقش خود ذوب می گردد که گویی واقعا معتاد است. بازار شایعات در زمان پخش فیلم و در زمانیکه مردم مانند الآن به ابزارهای اطلاع رسانی دسترسی نداشتند داغ و داغ می گردد و مردم می گفتند <strong>بهروز وثوقی</strong> معتاد شده است.</p>
<p><strong>بهروز وثوقی </strong>برای آنکه بتواند با <strong>سید رسول</strong> ارتباط عمیقی پیدا کند با یکی از معتادین ارتباط نزدیکی پیدا می کند و او را بمدت چند ماه به منزل خود می برد و با او زندگی میکند تا بتواند تمام حالتهای یک معتاد واقعی را از نزدیک مشاهده نماید. چرت زدن های گاه و بیگاه و خماریها و آداب و حتی نحوه حرف زدنهای او را از نزدیک مشاهده نمود و از او الگو برداری می کند. او آنچنان نقش یک معتاد را بصورت حرفه ای بازی نمود که بسیاری فکر می کردند<strong> بهروز وثوقی</strong> گرفتار اعتیاد شده است.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256255_4555_8975bdb012.jpg" alt="" width="255" height="198" />&nbsp; &nbsp; <img src="imgup/4555/1421256276_4555_2ef8293ca9.jpg" alt="" width="253" height="199" /></p>
<p></p>
<p>در این فیلم <strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> ضمن دنبال نمودن اهداف خود در این فیلم بخوبی تقابل بین یک فرد سالم و یک فرد زخم خورده از اعتیاد را به تصویر می کشد. حقارتها و هرزه گردیهایی که یک معتاد گرفتار آن می گردد بخوبی هرچه تمام به تصویر کشیده می شود. شاید یکی از زیباترین سکانسهایی که هر مخاطبی با دیدن آن تحت تاثیر قرار میگیرد سکانسی می باشد که <strong>قدرت</strong> با یادآوری گذشته سعی در بیدار کردن <strong>سید رسول</strong> از خواب غفلت می گردد. همان سکانسی که نهایتا منجر به مشت کوبیدن قدرت بر دیوار گچی میشود و سید رسول هم با همراهی کردن با قدرت می گوید منم میتونم ..... منم میتونم &nbsp; و به دیوار مشت می کوبد. (این سکانس یکی از تاثیر گذارترین سکانسهای فیلم بود)</p>
<p><strong>بهروز وثوقی</strong> نقش یک مرد معتاد را آنقدر بخوبی بازی کرد که شایسته دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم در سال 1353 گردید. او برای باور پذیری مخاطب خود برای اعتیاد <strong>سید رسول</strong> سنگ تمام میگذارد و کمتر هنرپیشه ای توانسته است تا امروز نقش یک فرد معتاد را به این زیبایی در سینمای ایران جاودان سازد.</p>
<p><strong>قدرت </strong>بعنوان یکی از دوستان روزهای گذشته با یادآوری روزهای خوب گذشته سعی در بیدار نمودن <strong>سید</strong> از خواب غفلت می کند. او برای آنکه <strong>سید</strong> را مجددا به زندگی عادی بازگرداند روی به روشهای کلیشه ای نمی آورد و در این وادی نیز تا حدودی هم موفق می گردد. تا جائیکه <strong>سید</strong> برای انتقام دست به قتل اصغر هروئین فروش می زند. کسیکه باعث گرفتاری <strong>سید</strong> در دام اعتیاد بوده است.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> طرح اولیه این داستان را بنام <strong>تیرباران</strong> به <strong><span style="color: #0000ff;">مهدی میثاقه</span></strong> می دهد. داستانی که بعدها به <strong>گوزنها</strong> تغییر نام می دهد . <strong>مسعود کیمیایی</strong> در خصوص انتخاب نام <strong>گوزن</strong> برای فیلمش در مصاحبه ای اعلام می کند شرح حال آدمهای داستانش مانند گوزن است زیرا گوزن پاهای زشتی دارد و شاخهای زیبا. آنچه باعث گرفتاریش می شود شاخهای بلند و زیبایش است و آنچه باعث فرارش از دام میگردد پاهای زشتش. البته روایتهای دیگری نیز از این موضوع شده است و برخی از منتقدان این گفته کیمیایی را تفسیر نمودند( هرچند بنظر بروبیکر نام <strong>تیرباران</strong> شاید بیشتر برازنده فیلم بود).</p>
<p>نسخه اولیه فیلم با آنچه که به اکران درآمد تفاوت دارد. فیلم پس از نمایش در جشنواره بمدت یکسال توقیف می گردد و با شرط تعدیل در سکانس پایانی اجازه اکران میگیرد. <strong>قدرت</strong> در فیلمنامه اولیه در واقع یک مبارز آزادیخواه می باشد که برای رسیدن به اهداف خود در پایان فیلم جان خود را فدا می کند. قطعا این موضوع به مزاج دستگاه حکومتی وقت خوش نیامد و درست مانند دیگر فیلمهای کیمیایی سکانس آخر باید طوری تغییر میکرد که در نهایت <strong>قدرت و سید</strong> تسلیم پلیس شوند و اقتدار دستگاه نظامی حکومت حفظ گردد. سرنوشتی که حتی پس از تغییر جو سیاسی کشور در بعد از انقلاب 57 بازهم گریبانگیر فیلمهای <strong><span style="color: #0000ff;">کیمیایی</span></strong> گردید. فیلم <strong>ضیافت</strong> نمونه بارز آن آنست.</p>
<p>28 مرداد سال 1357 سینمای رکس آبادان در آتش می سوزد. بی شک همه میدانیم که تماشاگرانی که بیگناه در شعله های آتش سوختند سرگرم تماشای فیلم گوزنها بودند. این فیلم هر روز که می گذشت به اشتهارش افزوده می گردید. اما گذشته از تمام حواشی آن جای دارد به یک نکته دیگر اشاره نمایم. یکسال قبل از نمایش <strong>گوزنها</strong> بهروز وثوقی در نقش <strong>شیر محمد تنگسیری</strong> در فیلم <strong>تنگسیر</strong> <strong><span style="color: #0000ff;">امیر نادری</span></strong> نقش آفرینی می کند. در این فیلم سکانسی وجود دارد که در آن <strong>پرویز فنی زاده</strong> در نقش اسماعیل (شاگرد مشروب فروشی) با حضور کوتاه اما تاثیر برانگیزش از <strong>بهروز وثوقی</strong> پیشی میگیرد.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256400_4555_b3574dc22d.jpg" alt="" width="273" height="185" /></p>
<p></p>
<p>این اتفاق یکسال بعد اما اینبار در فیلم <strong>گوزنها</strong> تکرار می گردد. پرویز <strong>فنی زاده</strong> در نقش فردی بنام محمد با یک شحصیت مبهم و پیچیده در سکانس کوتاهی از فیلم شرکت می کند. امروز بعد از گذشت چهل سال هر بار که فیلمهای او را می بینم همچنان از درگذشت این هنرپیشه نازنین آنهم در سن پنجاه سالگی افسوس می خورم و فقدانش همچنان در سینما و تلویزیون ایران مشهود می باشد. <strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> برای ساخت <strong>گوزنها</strong> از تمام عوامل حرفه ای سینمای ایران استفاده می نماید. او حتی پوستر فیلمش را به <strong><span style="color: #0000ff;">مرتضی ممیز</span></strong> می سپارد که کارش با سایر طراحان متفاوت بود. او از یک طرح ساده و ترکیبی از رنگ سیاه و قرمز پوستری طراحی می کند که متفاوت با پوسترهای پر زنگ و لعاب و شلوغ آن دوره بود.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256464_4555_9071f39215.jpg" alt="" width="172" height="294" /></p>
<p></p>
<p>در مجموع فیلم <strong>گوزنها</strong> جدای از اهداف سیاسی در خصوص پرداختن به معضل اجتماعی اعتیاد نیز اهداف روشن و واضحی دارد و اثبات می کند یک معتاد جدای از سقوط و گرفتار آمدن در گرداب اعتیاد خود اما دارای روح و روانی است که اگر به آن تلنگری وارد شود دوباره می تواند احیا شود و علیرغم آنکه شخصیت خود را متزلزل و از دست داده می بیند اما همچنان می تواند مفید باشد و بجای مرگ در گوشه خیابان می تواند برای اهداف والاتری جان خود را فدا کند تا بقول <strong>سید رسول</strong> مصداق آن باشد که بگوید <em>نمردیمُ گلوله هم خوردیم.</em></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><em><img src="imgup/4555/1421256517_4555_736015e6f5.jpg" alt="" width="202" height="250" /></em></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلامی گرم در سرمای زمستان</p>
<p>جستاری خانمانسوز ، ایضا تلخ. برای آغازش مردد بودم. اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در کشوری زندگی می کنیم که خانواده های زیادی از این معضل بزرگ ضربه خورده اند. و طبعا این موضوع برای فیلمسازان آنقدر جذابیت داشته است که وقتی به عقب نگاهی می کنیم می بینیم کارگردانان بزرگی فیلم خود را با محوریت اعتیاد ساخته اند. اینکه هدف آنها جور شدن قصه و داستانشان بوده یا گیشه یا عبرت ، بماند.</p>
<p>اعتیاد فقط مختص جوامع جهان سوم نیست. در همه کشورها این معضل هر روز قربانی میگیرد. اعتیاد مختص قشر خاصی از جوامع &nbsp;نیست. از کارگر گرفته تا مهندس و دکتر و تحصیلکرده تا رئیس و کارمند هریک ممکن است به دام اعتیاد گرفتار آمده باشند. ابتدا تصمیم داشتم آنرا در تالاری بجز تالار سینما و تلویزیون ایران استارت بزنم &nbsp;اما نهایتا به این نتیجه رسیدم سینما گران ما آثار قابل توجهی در این زمینه ارائه نموده اند.</p>
<p>در مجموع جستار ، جستار آزاد و عبرت آموزیست، در خصوص اعتیاد مطالب پراکنده اما ناچیزی در سایر جستارها دیدم. بهتر آنست تا در اینجا دوستان در صورت تمایل مطالب خود را در خصوص این معضل تجمیع نمایند. از فیلمهایی که تا کنون در اینخصوص ساخته شده است تا حتی گرفتاری هنرمندان و تجارب آنها در این زمینه را دوستان می توانند در این تاپیک مطرح نمایند.</p>
<p>برای شروع به سراغ یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران می روم. فیلمی که نامش با اعتیاد گره خورده است و طبعا حواشی بسیاری نیز برای خود داشته است:</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256176_4555_a2ca30b020.jpg" alt="" width="355" height="142" /></p>
<p></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">مسعود خان کیمیایی</span></strong> در سال 1353 فیلمی را می سازد که حواشی فراوانی برای آن ایجاد شد. فیلمی که قهرمانان آن <strong>بهروز وثوقی و فرامرز قریببیان</strong> بودند. <strong>سید رسول و قدرت</strong> دو همکلاسی دبیرستان بدر بودند. در داستان اصلی دست سرنوشت از <strong>قدرت</strong> یک آزادیخواه مبارز می سازد و از <strong>سید رسول</strong> یک معتاد دربدر.</p>
<p><strong>بهروز وثوقی</strong> نقشی را در این فیلم بازی می کند که متفاوت با سایر نقشهای پیشین خود بوده است. او چنان در نقش خود ذوب می گردد که گویی واقعا معتاد است. بازار شایعات در زمان پخش فیلم و در زمانیکه مردم مانند الآن به ابزارهای اطلاع رسانی دسترسی نداشتند داغ و داغ می گردد و مردم می گفتند <strong>بهروز وثوقی</strong> معتاد شده است.</p>
<p><strong>بهروز وثوقی </strong>برای آنکه بتواند با <strong>سید رسول</strong> ارتباط عمیقی پیدا کند با یکی از معتادین ارتباط نزدیکی پیدا می کند و او را بمدت چند ماه به منزل خود می برد و با او زندگی میکند تا بتواند تمام حالتهای یک معتاد واقعی را از نزدیک مشاهده نماید. چرت زدن های گاه و بیگاه و خماریها و آداب و حتی نحوه حرف زدنهای او را از نزدیک مشاهده نمود و از او الگو برداری می کند. او آنچنان نقش یک معتاد را بصورت حرفه ای بازی نمود که بسیاری فکر می کردند<strong> بهروز وثوقی</strong> گرفتار اعتیاد شده است.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256255_4555_8975bdb012.jpg" alt="" width="255" height="198" />&nbsp; &nbsp; <img src="imgup/4555/1421256276_4555_2ef8293ca9.jpg" alt="" width="253" height="199" /></p>
<p></p>
<p>در این فیلم <strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> ضمن دنبال نمودن اهداف خود در این فیلم بخوبی تقابل بین یک فرد سالم و یک فرد زخم خورده از اعتیاد را به تصویر می کشد. حقارتها و هرزه گردیهایی که یک معتاد گرفتار آن می گردد بخوبی هرچه تمام به تصویر کشیده می شود. شاید یکی از زیباترین سکانسهایی که هر مخاطبی با دیدن آن تحت تاثیر قرار میگیرد سکانسی می باشد که <strong>قدرت</strong> با یادآوری گذشته سعی در بیدار کردن <strong>سید رسول</strong> از خواب غفلت می گردد. همان سکانسی که نهایتا منجر به مشت کوبیدن قدرت بر دیوار گچی میشود و سید رسول هم با همراهی کردن با قدرت می گوید منم میتونم ..... منم میتونم &nbsp; و به دیوار مشت می کوبد. (این سکانس یکی از تاثیر گذارترین سکانسهای فیلم بود)</p>
<p><strong>بهروز وثوقی</strong> نقش یک مرد معتاد را آنقدر بخوبی بازی کرد که شایسته دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم در سال 1353 گردید. او برای باور پذیری مخاطب خود برای اعتیاد <strong>سید رسول</strong> سنگ تمام میگذارد و کمتر هنرپیشه ای توانسته است تا امروز نقش یک فرد معتاد را به این زیبایی در سینمای ایران جاودان سازد.</p>
<p><strong>قدرت </strong>بعنوان یکی از دوستان روزهای گذشته با یادآوری روزهای خوب گذشته سعی در بیدار نمودن <strong>سید</strong> از خواب غفلت می کند. او برای آنکه <strong>سید</strong> را مجددا به زندگی عادی بازگرداند روی به روشهای کلیشه ای نمی آورد و در این وادی نیز تا حدودی هم موفق می گردد. تا جائیکه <strong>سید</strong> برای انتقام دست به قتل اصغر هروئین فروش می زند. کسیکه باعث گرفتاری <strong>سید</strong> در دام اعتیاد بوده است.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> طرح اولیه این داستان را بنام <strong>تیرباران</strong> به <strong><span style="color: #0000ff;">مهدی میثاقه</span></strong> می دهد. داستانی که بعدها به <strong>گوزنها</strong> تغییر نام می دهد . <strong>مسعود کیمیایی</strong> در خصوص انتخاب نام <strong>گوزن</strong> برای فیلمش در مصاحبه ای اعلام می کند شرح حال آدمهای داستانش مانند گوزن است زیرا گوزن پاهای زشتی دارد و شاخهای زیبا. آنچه باعث گرفتاریش می شود شاخهای بلند و زیبایش است و آنچه باعث فرارش از دام میگردد پاهای زشتش. البته روایتهای دیگری نیز از این موضوع شده است و برخی از منتقدان این گفته کیمیایی را تفسیر نمودند( هرچند بنظر بروبیکر نام <strong>تیرباران</strong> شاید بیشتر برازنده فیلم بود).</p>
<p>نسخه اولیه فیلم با آنچه که به اکران درآمد تفاوت دارد. فیلم پس از نمایش در جشنواره بمدت یکسال توقیف می گردد و با شرط تعدیل در سکانس پایانی اجازه اکران میگیرد. <strong>قدرت</strong> در فیلمنامه اولیه در واقع یک مبارز آزادیخواه می باشد که برای رسیدن به اهداف خود در پایان فیلم جان خود را فدا می کند. قطعا این موضوع به مزاج دستگاه حکومتی وقت خوش نیامد و درست مانند دیگر فیلمهای کیمیایی سکانس آخر باید طوری تغییر میکرد که در نهایت <strong>قدرت و سید</strong> تسلیم پلیس شوند و اقتدار دستگاه نظامی حکومت حفظ گردد. سرنوشتی که حتی پس از تغییر جو سیاسی کشور در بعد از انقلاب 57 بازهم گریبانگیر فیلمهای <strong><span style="color: #0000ff;">کیمیایی</span></strong> گردید. فیلم <strong>ضیافت</strong> نمونه بارز آن آنست.</p>
<p>28 مرداد سال 1357 سینمای رکس آبادان در آتش می سوزد. بی شک همه میدانیم که تماشاگرانی که بیگناه در شعله های آتش سوختند سرگرم تماشای فیلم گوزنها بودند. این فیلم هر روز که می گذشت به اشتهارش افزوده می گردید. اما گذشته از تمام حواشی آن جای دارد به یک نکته دیگر اشاره نمایم. یکسال قبل از نمایش <strong>گوزنها</strong> بهروز وثوقی در نقش <strong>شیر محمد تنگسیری</strong> در فیلم <strong>تنگسیر</strong> <strong><span style="color: #0000ff;">امیر نادری</span></strong> نقش آفرینی می کند. در این فیلم سکانسی وجود دارد که در آن <strong>پرویز فنی زاده</strong> در نقش اسماعیل (شاگرد مشروب فروشی) با حضور کوتاه اما تاثیر برانگیزش از <strong>بهروز وثوقی</strong> پیشی میگیرد.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256400_4555_b3574dc22d.jpg" alt="" width="273" height="185" /></p>
<p></p>
<p>این اتفاق یکسال بعد اما اینبار در فیلم <strong>گوزنها</strong> تکرار می گردد. پرویز <strong>فنی زاده</strong> در نقش فردی بنام محمد با یک شحصیت مبهم و پیچیده در سکانس کوتاهی از فیلم شرکت می کند. امروز بعد از گذشت چهل سال هر بار که فیلمهای او را می بینم همچنان از درگذشت این هنرپیشه نازنین آنهم در سن پنجاه سالگی افسوس می خورم و فقدانش همچنان در سینما و تلویزیون ایران مشهود می باشد. <strong><span style="color: #0000ff;">مسعود کیمیایی</span></strong> برای ساخت <strong>گوزنها</strong> از تمام عوامل حرفه ای سینمای ایران استفاده می نماید. او حتی پوستر فیلمش را به <strong><span style="color: #0000ff;">مرتضی ممیز</span></strong> می سپارد که کارش با سایر طراحان متفاوت بود. او از یک طرح ساده و ترکیبی از رنگ سیاه و قرمز پوستری طراحی می کند که متفاوت با پوسترهای پر زنگ و لعاب و شلوغ آن دوره بود.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1421256464_4555_9071f39215.jpg" alt="" width="172" height="294" /></p>
<p></p>
<p>در مجموع فیلم <strong>گوزنها</strong> جدای از اهداف سیاسی در خصوص پرداختن به معضل اجتماعی اعتیاد نیز اهداف روشن و واضحی دارد و اثبات می کند یک معتاد جدای از سقوط و گرفتار آمدن در گرداب اعتیاد خود اما دارای روح و روانی است که اگر به آن تلنگری وارد شود دوباره می تواند احیا شود و علیرغم آنکه شخصیت خود را متزلزل و از دست داده می بیند اما همچنان می تواند مفید باشد و بجای مرگ در گوشه خیابان می تواند برای اهداف والاتری جان خود را فدا کند تا بقول <strong>سید رسول</strong> مصداق آن باشد که بگوید <em>نمردیمُ گلوله هم خوردیم.</em></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><em><img src="imgup/4555/1421256517_4555_736015e6f5.jpg" alt="" width="202" height="250" /></em></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زوجهای ماندگار  ایرانی در سینما و تلویزیون ایران]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=689</link>
			<pubDate>Fri, 02 Jan 2015 20:51:38 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=689</guid>
			<description><![CDATA[<p>باز هم سلامی نو</p>
<p>پس از استارت جستار <strong>زوجهای ماندگار </strong>در سینمای کلاسیک برخی از دوستان در پیام خصوصی به بروبیکر لطف داشتند و ابراز نمودند در این جستار قصد دارند از زوجهای خاطره ساز و مطرح ایرانی یادی نمایند. ضمن سپاس از این دوستان وقتی جستاری استارت می خورد متعلق به همه می باشد و این نظر لطف دوستان می باشد که با بنده مشورت می کنند. همین موضوع باعث گردید تا ضمن مشورت با مدیریت به این نتیجه برسیم که برای زوجهای مطرح روی پرده سینما و تلویزیون ایران جستار مستقل دیگری در نظر بگیریم.</p>
<p>در واقع هر چه سعی نمودم که خودم را قانع کنم &nbsp;وقتی مخاطبی سرگرم مطالعه آن جستار می باشد و ذهنش درگیر زوجهای بزرگی مانند <strong>جورج و مارتا</strong> در <strong>چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد</strong> و یا <strong>بریک و مگی</strong> در <strong>گربه روی شیروانی داغ</strong> می گردد ناگهان فرضا به زوج <strong>فردین و آذر شیوا</strong> در <strong>سلطان قلبها</strong> می رسد چه احساسی خواهد داشت !!، نتوانستم با موضوع کنار بیایم. در نظر داشته باشیم که بیش از 80 درصد از بازدیدکنندگان سایت را میهمانانی تشکیل می دهند که هنگام وب نوردی از این کافه گذر می کنند. پس هرچه جستارها را منزه و سنجیده نمائیم موجبات سرافرازی کافه را فراهم می آوریم. به همین منظور این جستار را مستقل از جستار مشابه خود به اتفاق دوستان آغاز می نمائیم.</p>
<p>قطعا چون موضوع به سینما و تلویزیون خودمان برمی گردد زوجهای بسیاری در ذهن دوستان نقش می بندد. پس بهتر آنست به زوجهایی بپردازیم که نام و یادشان در این تاپیک موجب فرحبخشی مخاطبین گردد. در همین راستا اولین زوج را خود بیاد دوستان می آورم.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #0000ff;">حسنعلی خان و همسرش در سریال تلخ و شیرین</span></strong></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1420231090_4555_9a093796b9.jpg" alt="" width="700" height="268" /></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><strong>نام هنرپیشگان اصلی : زنده یاد نعمت الله گرجی و زنده یاد &nbsp;حمیده خیرآبادی (نادره)</strong></p>
<p></p>
<p>سال 1353 در حالیکه پدران ما مانند امروز از نعمت رسانه های متعدد&nbsp;و&nbsp;سرگرمیهای&nbsp;وافر&nbsp;بدور&nbsp;بودند&nbsp;و دو شبکه تلویزیونی یک و دو تنها سرگرمی آنان بود حسنعلی خان و همسرش در یک سریال 13 قسمتی نزد ایرانیان جاودانه شدند. سریال <strong>تلخ و شیرین</strong> برای نسل امروز هیچ جذابیتی ندارد. موضوع ساده و روان آن در چهل سال پیش باعث گردید تا سریال با اقبال عمومی مواجه گردد. اما آنچه به زیبائی این سریال در آن سالها می افزود زوج <strong>نعمت الله گرجی و نادره</strong> بود که علیرغم تضاد ظاهری و تناسب اندامی که داشتند اتفاقا خیلی بهم چفت شدند تا جایی که عوام مردم در آنزمان تا سالهای سال فکر می کردند که ایندو واقعا زن و شوهر می باشند. تقابل طبقات مختلف جامعه در زمان پخش سریال و سادگی موضوع باعث گردیده بود تا تمام خانواده ها از هر نسلی براحتی با سریال ارتباط برقرار نماید.</p>
<p>از نکات جالبتر در خصوص این سریال حضور همزمانی سه (الی چهار) دوبلور شاخص فعلی این عرصه در این سریال می باشد. <strong><span style="color: #0000ff;">حسین عرفانی و منوچهر والی زاده و محمد عبادی</span></strong> سه دوبلوری بودند که در این سریال به ایفای نقش پرداختند و به این سه نفر می توانید <strong><span style="color: #0000ff;">ثریا قاسمی</span></strong> را نیز بعنوان هنرپیشه ای که گاهی گویندگی می کند را اضافه کنید.</p>
<p>در مجموع زنده یاد <strong>نعمت الله گرجی و نادره </strong>را باید یکی از قدیمیترین زوجهای ماندگار تلویزیون بنامیم. پیش از این در جستار بیاد هنرمندان از این سریال و نعمت الله گرجی یاد نموده بودم:</p>
<p><a href="http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-21933.html#pid21933" target="_blank">http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-2...http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-21933.htm</a></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img style="border-style: none; font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: center; background-color: #efefef;" src="imgup/4555/1396706230_4555_455398075a.jpg" alt="" width="327" height="500" /></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز هم سلامی نو</p>
<p>پس از استارت جستار <strong>زوجهای ماندگار </strong>در سینمای کلاسیک برخی از دوستان در پیام خصوصی به بروبیکر لطف داشتند و ابراز نمودند در این جستار قصد دارند از زوجهای خاطره ساز و مطرح ایرانی یادی نمایند. ضمن سپاس از این دوستان وقتی جستاری استارت می خورد متعلق به همه می باشد و این نظر لطف دوستان می باشد که با بنده مشورت می کنند. همین موضوع باعث گردید تا ضمن مشورت با مدیریت به این نتیجه برسیم که برای زوجهای مطرح روی پرده سینما و تلویزیون ایران جستار مستقل دیگری در نظر بگیریم.</p>
<p>در واقع هر چه سعی نمودم که خودم را قانع کنم &nbsp;وقتی مخاطبی سرگرم مطالعه آن جستار می باشد و ذهنش درگیر زوجهای بزرگی مانند <strong>جورج و مارتا</strong> در <strong>چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد</strong> و یا <strong>بریک و مگی</strong> در <strong>گربه روی شیروانی داغ</strong> می گردد ناگهان فرضا به زوج <strong>فردین و آذر شیوا</strong> در <strong>سلطان قلبها</strong> می رسد چه احساسی خواهد داشت !!، نتوانستم با موضوع کنار بیایم. در نظر داشته باشیم که بیش از 80 درصد از بازدیدکنندگان سایت را میهمانانی تشکیل می دهند که هنگام وب نوردی از این کافه گذر می کنند. پس هرچه جستارها را منزه و سنجیده نمائیم موجبات سرافرازی کافه را فراهم می آوریم. به همین منظور این جستار را مستقل از جستار مشابه خود به اتفاق دوستان آغاز می نمائیم.</p>
<p>قطعا چون موضوع به سینما و تلویزیون خودمان برمی گردد زوجهای بسیاری در ذهن دوستان نقش می بندد. پس بهتر آنست به زوجهایی بپردازیم که نام و یادشان در این تاپیک موجب فرحبخشی مخاطبین گردد. در همین راستا اولین زوج را خود بیاد دوستان می آورم.</p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #0000ff;">حسنعلی خان و همسرش در سریال تلخ و شیرین</span></strong></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="imgup/4555/1420231090_4555_9a093796b9.jpg" alt="" width="700" height="268" /></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><strong>نام هنرپیشگان اصلی : زنده یاد نعمت الله گرجی و زنده یاد &nbsp;حمیده خیرآبادی (نادره)</strong></p>
<p></p>
<p>سال 1353 در حالیکه پدران ما مانند امروز از نعمت رسانه های متعدد&nbsp;و&nbsp;سرگرمیهای&nbsp;وافر&nbsp;بدور&nbsp;بودند&nbsp;و دو شبکه تلویزیونی یک و دو تنها سرگرمی آنان بود حسنعلی خان و همسرش در یک سریال 13 قسمتی نزد ایرانیان جاودانه شدند. سریال <strong>تلخ و شیرین</strong> برای نسل امروز هیچ جذابیتی ندارد. موضوع ساده و روان آن در چهل سال پیش باعث گردید تا سریال با اقبال عمومی مواجه گردد. اما آنچه به زیبائی این سریال در آن سالها می افزود زوج <strong>نعمت الله گرجی و نادره</strong> بود که علیرغم تضاد ظاهری و تناسب اندامی که داشتند اتفاقا خیلی بهم چفت شدند تا جایی که عوام مردم در آنزمان تا سالهای سال فکر می کردند که ایندو واقعا زن و شوهر می باشند. تقابل طبقات مختلف جامعه در زمان پخش سریال و سادگی موضوع باعث گردیده بود تا تمام خانواده ها از هر نسلی براحتی با سریال ارتباط برقرار نماید.</p>
<p>از نکات جالبتر در خصوص این سریال حضور همزمانی سه (الی چهار) دوبلور شاخص فعلی این عرصه در این سریال می باشد. <strong><span style="color: #0000ff;">حسین عرفانی و منوچهر والی زاده و محمد عبادی</span></strong> سه دوبلوری بودند که در این سریال به ایفای نقش پرداختند و به این سه نفر می توانید <strong><span style="color: #0000ff;">ثریا قاسمی</span></strong> را نیز بعنوان هنرپیشه ای که گاهی گویندگی می کند را اضافه کنید.</p>
<p>در مجموع زنده یاد <strong>نعمت الله گرجی و نادره </strong>را باید یکی از قدیمیترین زوجهای ماندگار تلویزیون بنامیم. پیش از این در جستار بیاد هنرمندان از این سریال و نعمت الله گرجی یاد نموده بودم:</p>
<p><a href="http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-21933.html#pid21933" target="_blank">http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-2...http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-21933.htm</a></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img style="border-style: none; font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: center; background-color: #efefef;" src="imgup/4555/1396706230_4555_455398075a.jpg" alt="" width="327" height="500" /></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برنامه های سینمایی در تلویزیون ایران]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=669</link>
			<pubDate>Sun, 23 Nov 2014 16:47:38 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=669</guid>
			<description><![CDATA[<p>یکی از مواردی که در علاقمند شدن خیلی از ما به فیلم و سینما تاثیر داشته، برنامه های سینمایی بوده که گهگاه از سیما پخش می&zwnj;شد. بعضی از آنها فقط شامل معرفی سینماگران و تحلیل فیلمهایشان بود. بعضی دیگر کمی منت بر سرمان می&zwnj;گذاشتند و قسمتهایی از فیلمها را پخش هم می&zwnj;کردند. در بعضی موارد نادر برنامه هایی هم بودند که فیلم کامل پخش می&zwnj;شد (البته از مقوله سانسور صرف نظر کنیم) بد ندیدم تاپیکی آغاز بشود و درباره این برنامه ها و خاطراتشان صحبت کنیم.<br /><br /><img style="float: right;margin: 5px" title="اکبر عالمی" src="http://s5.picofile.com/file/8153324842/Alemi.jpg" alt="" width="102" height="100" /><span style="font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: right; background-color: #f5f5f5;">حقیر شاید اولین باری که با مقوله سینما و فیلمهای متفاوت آشنا شدم با برنامه&nbsp;</span><strong><span style="color: #800080;"><span style="font-size: medium;">هنر هفتم</span></span></strong><span style="font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: right; background-color: #f5f5f5;">&nbsp;بود. آن روزگار از مباحث مطرح شده چیز زیادی نمی&zwnj;فهمیدم، ولی صرف علاقه به فیلم دیدن و کم کم علاقه به شنیدن نقد فیلم، مرا پای این برنامه می&zwnj;نشاند.&nbsp;</span>مجری برنامه آقای دکتر <span style="color: #3366ff;">اکبر عالمی</span> بود و در هر قسمت به نظرم مهمانی هم داشت که با هم درباره کارگردان و فیلمهاش صحبت میکردند.&nbsp;فیلمهایی که ازین برنامه به یاد دارم معدودی بیش نیست ولی همیشه در ذهنم ماندگار شده:<br /><span style="color: #339966;">جاده</span> (فلینی)&nbsp;<span style="color: #339966;">دکتر استرنج لاو</span> (کوبریک)&nbsp;<span style="color: #339966;">سد شکنان</span> (مایکل اندرسون)&nbsp;<span style="color: #339966;">شب به یاد ماندنی</span> (روی وارد بیکر)<span style="color: #339966;">&nbsp;</span><span style="color: #339966;">آخرین نبرد </span>(لوک بسون)</p>
<p><br /><br /><br /><img style="float: right;margin: 5px" title="مهران دوستی" src="http://s5.picofile.com/file/8153324926/Doosti.jpg" alt="" width="102" height="104" />بعدها برنامه های دیگری هم پخش می&zwnj;شد ولی معمولا خیلی رنگ و لعاب نداشت. اینگونه که مثلا مجری ای داشت و مهمانی و بعد هم نمایش فیلم. اولین برنامه ای که به نظرم جلوه های گرافیکی و وله های تصویری جالبی برایش طراحی شده بود، حدود سالهای 75 و 76 و محصول شبکه دوم بود با عنوان <span style="color: #800080;"><strong><span style="font-size: medium;">سینما دو</span></strong></span> که پنج شنبه شبها نمایش داده می&zwnj;شد. این برنامه مجری نداشت ولی مطالب با صدای آقای <span style="color: #3366ff;">مهران دوستی</span> عزیز و اگر اشتباه نکنم سرکار خانم <span style="color: #3366ff;">مریم نشیبا </span>روایت می&zwnj;شد.<br /><br />معمولا هم اینطور بود که درمورد یک کارگردان و معرفی فیلمهایش صحبت، قسمتهای کوتاهی از چند فیلمش پخش و بعد هم نمایش یکی از فیلمهاش انجام می&zwnj;شد. یادم هست در معرفی داریوش مهرجویی از فیلم<span style="color: #3366ff;"> </span><span style="color: #3366ff;">الماس 33</span> نام برده شد و تکه کوتاهی ازین فیلم پخش شد. نفس نام بردن ازفیلمی مورد دار! و ساخته پیش از انقلاب حرکت کم سابقه ای در آن روزگار به حساب می آمد.</p>
<p>سینما دو موسیقی خیلی قشنگی هم داشت که به نظرم ساخته آقای <span style="color: #3366ff;">سیمون آیوازیان</span> بود. یک کار شیک و اختصاصی که خب علاقه و اشتیاق بیننده به دنبال کردن برنامه را دو چندان می&zwnj;کرد. در آخرین قسمت این برنامه که بنظرم اسفند 76 پخش شد قرار بود <span style="color: #3366ff;">ماجرای نیمروز</span> زینه مان پخش شود که خب بدقولی کردند و فیلم<span style="color: #3366ff;"> فراموش شدگان </span>بونوئل پخش شد. تمام شدن این برنامه واقعا برایم ناراحت کننده بود. به هرحال فیلمهایی که به یاد دارم در سینما دو پخش شد اینها هستند:<br /><span style="color: #008080;">سالواتوره جولیانو </span>(فرانچسکو رزی)&nbsp;<span style="color: #008080;">همشهری کین</span> (اورسن ولز)&nbsp;<span style="color: #008080;">شیرینی شانس</span> (بیلی وایلدر) <span style="color: #008080;">فراموش شدگان</span> (بونوئل)&nbsp;<span style="color: #008080;">جایی که مورچه های سبز خواب می بینند</span>(ورنر هرتزوگ)<br /><br /><img title="سالواتوره جولیانو" src="http://s5.picofile.com/file/8153326692/Juliano.jpg" alt="" width="244" height="160" />&nbsp;<img title="شیرینی شانس" src="http://s5.picofile.com/file/8153326500/Cookie.jpg" alt="" width="198" height="160" />&nbsp; &nbsp;<img title="فراموش شدگان" src="http://s5.picofile.com/file/8153324500/Bunuel.jpg" alt="" width="240" height="160" />&nbsp;<img title="جایی که مورچه های سبز خواب می بینند" src="http://s5.picofile.com/file/8153326642/GreenAntz.jpg" alt="" width="268" height="160" /></p>
<p>سینما دو الهام بخش و سلف برنامه های سینمایی بعدی مثل سینما چهار، سینما یک و مواردی ازین قبیل بود که به لحاظ فرمی تقریبا پا جای پای سینما دو می&zwnj;گذاشتند اما به نظرم هیچکدام حس و حال سینما دو را نداشت.<br />موسیقی ِ (به زعم خودم نوستالژیک) این برنامه را همان سالها با ضبط صوت ضبط کردم. البته کیفیت خوبی ندارد ولی فکر کنم کمتر جایی پیدا شود. امیدوارم لذت ببرید:<br /><strong><a href="http://s5.picofile.com/file/8153254718/Cinema2.mp3.html">دانلود موسیقی برنامه سینما دو</a>&nbsp;</strong></p>
<p>* مطلب مرتبط : <a href="http://www.aftabir.com/lifestyle/view/135523">20 سال تکرار یک اتفاق تلویزیونی</a></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از مواردی که در علاقمند شدن خیلی از ما به فیلم و سینما تاثیر داشته، برنامه های سینمایی بوده که گهگاه از سیما پخش می&zwnj;شد. بعضی از آنها فقط شامل معرفی سینماگران و تحلیل فیلمهایشان بود. بعضی دیگر کمی منت بر سرمان می&zwnj;گذاشتند و قسمتهایی از فیلمها را پخش هم می&zwnj;کردند. در بعضی موارد نادر برنامه هایی هم بودند که فیلم کامل پخش می&zwnj;شد (البته از مقوله سانسور صرف نظر کنیم) بد ندیدم تاپیکی آغاز بشود و درباره این برنامه ها و خاطراتشان صحبت کنیم.<br /><br /><img style="float: right;margin: 5px" title="اکبر عالمی" src="http://s5.picofile.com/file/8153324842/Alemi.jpg" alt="" width="102" height="100" /><span style="font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: right; background-color: #f5f5f5;">حقیر شاید اولین باری که با مقوله سینما و فیلمهای متفاوت آشنا شدم با برنامه&nbsp;</span><strong><span style="color: #800080;"><span style="font-size: medium;">هنر هفتم</span></span></strong><span style="font-size: 12px; line-height: 16.7999992370605px; text-align: right; background-color: #f5f5f5;">&nbsp;بود. آن روزگار از مباحث مطرح شده چیز زیادی نمی&zwnj;فهمیدم، ولی صرف علاقه به فیلم دیدن و کم کم علاقه به شنیدن نقد فیلم، مرا پای این برنامه می&zwnj;نشاند.&nbsp;</span>مجری برنامه آقای دکتر <span style="color: #3366ff;">اکبر عالمی</span> بود و در هر قسمت به نظرم مهمانی هم داشت که با هم درباره کارگردان و فیلمهاش صحبت میکردند.&nbsp;فیلمهایی که ازین برنامه به یاد دارم معدودی بیش نیست ولی همیشه در ذهنم ماندگار شده:<br /><span style="color: #339966;">جاده</span> (فلینی)&nbsp;<span style="color: #339966;">دکتر استرنج لاو</span> (کوبریک)&nbsp;<span style="color: #339966;">سد شکنان</span> (مایکل اندرسون)&nbsp;<span style="color: #339966;">شب به یاد ماندنی</span> (روی وارد بیکر)<span style="color: #339966;">&nbsp;</span><span style="color: #339966;">آخرین نبرد </span>(لوک بسون)</p>
<p><br /><br /><br /><img style="float: right;margin: 5px" title="مهران دوستی" src="http://s5.picofile.com/file/8153324926/Doosti.jpg" alt="" width="102" height="104" />بعدها برنامه های دیگری هم پخش می&zwnj;شد ولی معمولا خیلی رنگ و لعاب نداشت. اینگونه که مثلا مجری ای داشت و مهمانی و بعد هم نمایش فیلم. اولین برنامه ای که به نظرم جلوه های گرافیکی و وله های تصویری جالبی برایش طراحی شده بود، حدود سالهای 75 و 76 و محصول شبکه دوم بود با عنوان <span style="color: #800080;"><strong><span style="font-size: medium;">سینما دو</span></strong></span> که پنج شنبه شبها نمایش داده می&zwnj;شد. این برنامه مجری نداشت ولی مطالب با صدای آقای <span style="color: #3366ff;">مهران دوستی</span> عزیز و اگر اشتباه نکنم سرکار خانم <span style="color: #3366ff;">مریم نشیبا </span>روایت می&zwnj;شد.<br /><br />معمولا هم اینطور بود که درمورد یک کارگردان و معرفی فیلمهایش صحبت، قسمتهای کوتاهی از چند فیلمش پخش و بعد هم نمایش یکی از فیلمهاش انجام می&zwnj;شد. یادم هست در معرفی داریوش مهرجویی از فیلم<span style="color: #3366ff;"> </span><span style="color: #3366ff;">الماس 33</span> نام برده شد و تکه کوتاهی ازین فیلم پخش شد. نفس نام بردن ازفیلمی مورد دار! و ساخته پیش از انقلاب حرکت کم سابقه ای در آن روزگار به حساب می آمد.</p>
<p>سینما دو موسیقی خیلی قشنگی هم داشت که به نظرم ساخته آقای <span style="color: #3366ff;">سیمون آیوازیان</span> بود. یک کار شیک و اختصاصی که خب علاقه و اشتیاق بیننده به دنبال کردن برنامه را دو چندان می&zwnj;کرد. در آخرین قسمت این برنامه که بنظرم اسفند 76 پخش شد قرار بود <span style="color: #3366ff;">ماجرای نیمروز</span> زینه مان پخش شود که خب بدقولی کردند و فیلم<span style="color: #3366ff;"> فراموش شدگان </span>بونوئل پخش شد. تمام شدن این برنامه واقعا برایم ناراحت کننده بود. به هرحال فیلمهایی که به یاد دارم در سینما دو پخش شد اینها هستند:<br /><span style="color: #008080;">سالواتوره جولیانو </span>(فرانچسکو رزی)&nbsp;<span style="color: #008080;">همشهری کین</span> (اورسن ولز)&nbsp;<span style="color: #008080;">شیرینی شانس</span> (بیلی وایلدر) <span style="color: #008080;">فراموش شدگان</span> (بونوئل)&nbsp;<span style="color: #008080;">جایی که مورچه های سبز خواب می بینند</span>(ورنر هرتزوگ)<br /><br /><img title="سالواتوره جولیانو" src="http://s5.picofile.com/file/8153326692/Juliano.jpg" alt="" width="244" height="160" />&nbsp;<img title="شیرینی شانس" src="http://s5.picofile.com/file/8153326500/Cookie.jpg" alt="" width="198" height="160" />&nbsp; &nbsp;<img title="فراموش شدگان" src="http://s5.picofile.com/file/8153324500/Bunuel.jpg" alt="" width="240" height="160" />&nbsp;<img title="جایی که مورچه های سبز خواب می بینند" src="http://s5.picofile.com/file/8153326642/GreenAntz.jpg" alt="" width="268" height="160" /></p>
<p>سینما دو الهام بخش و سلف برنامه های سینمایی بعدی مثل سینما چهار، سینما یک و مواردی ازین قبیل بود که به لحاظ فرمی تقریبا پا جای پای سینما دو می&zwnj;گذاشتند اما به نظرم هیچکدام حس و حال سینما دو را نداشت.<br />موسیقی ِ (به زعم خودم نوستالژیک) این برنامه را همان سالها با ضبط صوت ضبط کردم. البته کیفیت خوبی ندارد ولی فکر کنم کمتر جایی پیدا شود. امیدوارم لذت ببرید:<br /><strong><a href="http://s5.picofile.com/file/8153254718/Cinema2.mp3.html">دانلود موسیقی برنامه سینما دو</a>&nbsp;</strong></p>
<p>* مطلب مرتبط : <a href="http://www.aftabir.com/lifestyle/view/135523">20 سال تکرار یک اتفاق تلویزیونی</a></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک فیلم... یک ترانه... هزاران خاطره]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=602</link>
			<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 15:51:22 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=602</guid>
			<description><![CDATA[<p>مدتها بود در فکر آن بودم تا جستاری با این موضوع در این کافه آغاز شود تا به متن ترانه های فاخر که وجود آنها منطبق با موضوع فیلم و دیالوگهای فیلم بود پرداخته شود و توضیحات کافی و کامل در خصوص آن قید شود.</p>
<p>همانطور که دوستان میدانند فیلمهای بسیاری هستند که در آن خوانندگان مشهور آواز خوانده اند اما بهتر است اگر دوستان در این جستار پستی را ارسال کردند به فیلمهایی که به ترانه های فاخر مزین بودند اشاره و آنرا تجزیه و تحلیل نمایند.</p>
<p>امیدوارم تاپیک مورد علاقه دوستان واقع شود و در آن مشارکت کنند.</p>
<p>برای شروع سراغ فیلم <strong>تنگنا</strong> می روم. ساخته<strong><span style="color: #0000ff;"> امیر نادری</span></strong> در سال 1352 و ترانه زیبایی از <strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی:</span></strong></p>
<p>نام فیلم:<span style="color: #0000ff;"> تنگنا</span></p>
<p>خواننده : <span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی</span></p>
<p>آهنگساز:<span style="color: #0000ff;"> اسفندیار منفرد زاده</span></p>
<p>ترانه سرا: <span style="color: #0000ff;">فرهاد شیبانی</span></p>
<p>مدت : 4 دقیقه</p>
<p><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 103px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/b/b9/Caver-tangna.jpg" alt="" width="250" height="248" /></span></span></p>
<p></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دلم از خیلی روزا با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">شدم اون هرزه گیاهی که گلاش</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">پر پر دستای خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">بارون از ابرا سبک تر می پره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">هر کسی سر به سوی خودش داره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">مث لاک پشت تو خودم قایم شدم</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه هیچ کس دلمو نمی بره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">ماهی از پاشوره بیرون افتاده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">شاپرکها پراشون زخمی شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">نکنه تو گله ی بره هامون</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">گذره گرگ بیابون افتاده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><br /></span></strong></span></span></p>
<p></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی و فرهاد مهراد</span></strong> دو خواننده اعتراضی عرصه موسیقی این مملکت بودند. این دو نه در قبل از انقلاب 57 و نه در بعد از انقلاب 57 هیچوقت به جایگاه واقعی خود نرسیدند و در هر دو نظام مورد بی مهری واقع شدند.</p>
<p>ترانه فیلم <strong>تنگنا</strong> با صدای <strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی</span></strong> از جمله ترانه هایی است که بر روی فیلم می نشیند و متن ترانه با موضوع فیلم هم خوانی کامل دارد. <strong>اسفندیار منفرد زاده</strong> ساخت موزیک فیلم و این ترانه را بعهده میگیرد.</p>
<p></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 0px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://www.fotolode.com/images/parandeh/tangnaw.jpg" alt="" width="461" height="453" /></span></span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;این ترانه همزمان با فلاش بکی که در فیلم نمایش داده میشود پخش میشود و مجددا سه بار دیگر &nbsp;در فیلم از این ترانه استفاده میشود. متن ترانه <strong>تنگنا</strong> دقیقا داستان زندگی علی خوشدست با بازی <strong>سعید راد</strong> است. هر بیننده ای با دیدن سرگذشت علی خوشدست که از همه نارو میخورد و تنها کسی که بعنوان فریاد رس به یاریش می آید یک زن روسپی است یاد بند بند این شعر زیبا می افتد. علی خوشدست عاقبت تبدیل به هرزه گیاهی میگردد که دیگر هیچ امیدی به فریاد رس ندارد.</p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">متن ترانه </span><strong>تنگنا</strong><span style="font-family: Tahoma;"> نوشته </span><strong>فرهاد شیبانی</strong><span style="font-family: Tahoma;"> میباشد. صدای با صلابت </span><strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی و فرهاد مهراد</span></strong><span style="font-family: Tahoma;"> در دهه پنجاه روی هر فیلمی که قرار می گرفت فیلم را تحت سلطه خود در می آورد.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">زنده یاد</span><strong><span style="color: #0000ff;"> فریدون فروغی</span></strong><span style="font-family: Tahoma;"> جمعه سیزدهم مهرماه 1380 در منزلش واقع در تهرانپارس درگذشت . او را در زادگاهش که علاقه وافری به آن داشت (قریه قرقرک در اشتهارد) از توابع کرج در کنار برکه ای در کنار کوهی به خاک سپردند. شهری که مدت زیادی زندان کچویی آن پذیرای او بود. زندانی که بین کرج و فردیس واقع شده است و اکنون تبدیل به یک مرکز بازآموزی و کار برای زندانیان شده است.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">ویرایش: ضمن تشکر از <strong><em>حمید هامون</em></strong> عزیز بابت یادآوری ایشان دوستانی که تمایل به دانلود ترانه مذکور دارند جهت اطلاعات تکمیل تر می توانند به پست زیر که توسط <strong><em>دن ویتو کورلئونه</em></strong> نگاشته شده است مراجعه نمایند.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><a style="color: #026cb1; text-decoration: none; font-weight: bold; font-size: 12px; line-height: 16px; text-align: justify; background-color: #f5f5f5;" href="thread-216-post-17310.html#pid17310" target="_blank"><a href="http://cafeclassic5.ir/thread-216-post-1...l#pid17310" target="_blank">http://cafeclassic5.ir/thread-216-post-1...l#pid17310</a></a></span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 30px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://axgig.com/images/68015690225404197034.jpg" alt="" width="733" height="393" /></span></span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتها بود در فکر آن بودم تا جستاری با این موضوع در این کافه آغاز شود تا به متن ترانه های فاخر که وجود آنها منطبق با موضوع فیلم و دیالوگهای فیلم بود پرداخته شود و توضیحات کافی و کامل در خصوص آن قید شود.</p>
<p>همانطور که دوستان میدانند فیلمهای بسیاری هستند که در آن خوانندگان مشهور آواز خوانده اند اما بهتر است اگر دوستان در این جستار پستی را ارسال کردند به فیلمهایی که به ترانه های فاخر مزین بودند اشاره و آنرا تجزیه و تحلیل نمایند.</p>
<p>امیدوارم تاپیک مورد علاقه دوستان واقع شود و در آن مشارکت کنند.</p>
<p>برای شروع سراغ فیلم <strong>تنگنا</strong> می روم. ساخته<strong><span style="color: #0000ff;"> امیر نادری</span></strong> در سال 1352 و ترانه زیبایی از <strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی:</span></strong></p>
<p>نام فیلم:<span style="color: #0000ff;"> تنگنا</span></p>
<p>خواننده : <span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی</span></p>
<p>آهنگساز:<span style="color: #0000ff;"> اسفندیار منفرد زاده</span></p>
<p>ترانه سرا: <span style="color: #0000ff;">فرهاد شیبانی</span></p>
<p>مدت : 4 دقیقه</p>
<p><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 103px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/b/b9/Caver-tangna.jpg" alt="" width="250" height="248" /></span></span></p>
<p></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دلم از خیلی روزا با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">شدم اون هرزه گیاهی که گلاش</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">پر پر دستای خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">بارون از ابرا سبک تر می پره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">هر کسی سر به سوی خودش داره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">مث لاک پشت تو خودم قایم شدم</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه هیچ کس دلمو نمی بره</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">ماهی از پاشوره بیرون افتاده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">شاپرکها پراشون زخمی شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">نکنه تو گله ی بره هامون</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">گذره گرگ بیابون افتاده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه دل با کسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه فریاد رسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">آسمون ابری شده</span></strong></span></span></p>
<p style="font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">دیگه خار و خسی نیست</span></strong></span></span></p>
<p><span style="color: #ff6600;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><br /></span></strong></span></span></p>
<p></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی و فرهاد مهراد</span></strong> دو خواننده اعتراضی عرصه موسیقی این مملکت بودند. این دو نه در قبل از انقلاب 57 و نه در بعد از انقلاب 57 هیچوقت به جایگاه واقعی خود نرسیدند و در هر دو نظام مورد بی مهری واقع شدند.</p>
<p>ترانه فیلم <strong>تنگنا</strong> با صدای <strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی</span></strong> از جمله ترانه هایی است که بر روی فیلم می نشیند و متن ترانه با موضوع فیلم هم خوانی کامل دارد. <strong>اسفندیار منفرد زاده</strong> ساخت موزیک فیلم و این ترانه را بعهده میگیرد.</p>
<p></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 0px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://www.fotolode.com/images/parandeh/tangnaw.jpg" alt="" width="461" height="453" /></span></span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;این ترانه همزمان با فلاش بکی که در فیلم نمایش داده میشود پخش میشود و مجددا سه بار دیگر &nbsp;در فیلم از این ترانه استفاده میشود. متن ترانه <strong>تنگنا</strong> دقیقا داستان زندگی علی خوشدست با بازی <strong>سعید راد</strong> است. هر بیننده ای با دیدن سرگذشت علی خوشدست که از همه نارو میخورد و تنها کسی که بعنوان فریاد رس به یاریش می آید یک زن روسپی است یاد بند بند این شعر زیبا می افتد. علی خوشدست عاقبت تبدیل به هرزه گیاهی میگردد که دیگر هیچ امیدی به فریاد رس ندارد.</p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">متن ترانه </span><strong>تنگنا</strong><span style="font-family: Tahoma;"> نوشته </span><strong>فرهاد شیبانی</strong><span style="font-family: Tahoma;"> میباشد. صدای با صلابت </span><strong><span style="color: #0000ff;">فریدون فروغی و فرهاد مهراد</span></strong><span style="font-family: Tahoma;"> در دهه پنجاه روی هر فیلمی که قرار می گرفت فیلم را تحت سلطه خود در می آورد.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">زنده یاد</span><strong><span style="color: #0000ff;"> فریدون فروغی</span></strong><span style="font-family: Tahoma;"> جمعه سیزدهم مهرماه 1380 در منزلش واقع در تهرانپارس درگذشت . او را در زادگاهش که علاقه وافری به آن داشت (قریه قرقرک در اشتهارد) از توابع کرج در کنار برکه ای در کنار کوهی به خاک سپردند. شهری که مدت زیادی زندان کچویی آن پذیرای او بود. زندانی که بین کرج و فردیس واقع شده است و اکنون تبدیل به یک مرکز بازآموزی و کار برای زندانیان شده است.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">ویرایش: ضمن تشکر از <strong><em>حمید هامون</em></strong> عزیز بابت یادآوری ایشان دوستانی که تمایل به دانلود ترانه مذکور دارند جهت اطلاعات تکمیل تر می توانند به پست زیر که توسط <strong><em>دن ویتو کورلئونه</em></strong> نگاشته شده است مراجعه نمایند.</span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><a style="color: #026cb1; text-decoration: none; font-weight: bold; font-size: 12px; line-height: 16px; text-align: justify; background-color: #f5f5f5;" href="thread-216-post-17310.html#pid17310" target="_blank"><a href="http://cafeclassic5.ir/thread-216-post-1...l#pid17310" target="_blank">http://cafeclassic5.ir/thread-216-post-1...l#pid17310</a></a></span></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"></p>
<p style="color: #222222; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 18px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"><span style="text-align: center; -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px;"><img id="irc_mi" style="background-color: #ffffff; background-image: linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef), linear-gradient(45deg, #efefef 25%, transparent 25%, transparent 75%, #efefef 75%, #efefef); -webkit-background-size: 21px; background-size: 21px; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; -webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.65098) 0px 5px 35px; margin-top: 30px; background-position: 0px 0px, 10px 10px;" src="http://axgig.com/images/68015690225404197034.jpg" alt="" width="733" height="393" /></span></span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بلبل سرگشته هنوز نفس میکشد]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=571</link>
			<pubDate>Fri, 22 Nov 2013 20:41:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=571</guid>
			<description><![CDATA[<p></p>
<p>سلام دوستان فهیم</p>
<p><strong>بروبیکر</strong> امشب تصمیم دارد یک تاتر زیبا را برای شما گزارش کند. تاتری که بیش از 50 سال پیش به روی صحنه رفت. گزارش این تاتر را برای اولین بار در فضای مجازی هدیه میکنم به کاربران عزیز کافه کلاسیک و صد البته آنرا تقدیم میدارم به <span style="color: #0000ff;"><strong>استاد علی نصیریان.</strong></span></p>
<p>عکسهای این تاتر را نیز برای اولین بار در این تاپیک قرار میدهم که به نوعی زیر خاکی میباشند. <strong>بلبل سرگشته</strong> افسانه ای است از فرهنگ کهن گذشتگان ما. <span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان</strong></span> اولین بار در سال 1335 (در سالی که هنوز بسیاری از خوانندگان این گزارش هنوز بدنیا نیامده بودند) با اقتباس از این افسانه تاتری را به نگارش درآورد و در همان سال در اولین دوره مسابقات نمایشنامه نویسی هنرهای زیبا رتبه اول را بخود اختصاص داد و نهایتا دو سال بعد این نمایشنامه به کارگرانی خود استاد برای اولین بار به روی صحنه رفت.</p>
<p>پس از آن سه بار دیگر این تاتر در سالهای 1338 و 1345 و 1354 نیز به روی صحنه رفت و حتی استاد یکبار آنرا در فرانسه نیز اجرا نمود.</p>
<p>قبل از هر چیز خلاصه ای از متن اصلی افسانه را برای شما در اینجا می آورم:</p>
<p></p>
<table style="max-width: 100%; background-color: #fafafa; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px; color: #000000; font-family: Tahoma, Helvetica, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 20px;" border="0" width="100%">
<tbody>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">خواهر و برادری بودند که در سن هفت و هشت سالگى مادرشان را از دست دادند. پدرشان بعد از سال زنش، زنى گرفت و به خانه آورد. اما اين زن با بچه&zwnj;ها نمى&zwnj;ساخت و هر شب جار و جنجال به&zwnj;پا مى&zwnj;کرد. پدر که از اين وضع خسته شده بود به زن گفت: آخر تو کى ما را راحت مى&zwnj;گذاري؟ زن گفت: بايد پسرت را از بين ببري. مرد گفت: چه&zwnj;طوري؟ زن گفت: بايد با پسرت شرط ببندى و بگوئى هر که امروز تا غروب بيشتر هيزم جمع کند حق دارد سر آن يکى را ببرد. مرد قبول کرد. با پسرش به صحرا رفتند. غروب که شد مرد ديد پسر بيشتر هيزم جمع کرده، مقدارى از هيزم&zwnj;هاى پسر را دزديد و روى هيزم&zwnj;هاى خودش گذاشت و بعد به پسر گفت: من بيشتر جمع کرده&zwnj;ام. آن وقت سر او را بريد و به خانه برد. زن، سر پسر را در ديگ انداخت و پخت. ظهر که خواهر پسر مى&zwnj;خواست به مکتب برود، رفت براى خودش غذا بکشد. ديد سر برادرش در ديگ است. غذا نخورده و گريان به مکتب رفت و ماجرا را به ملاباجى گفت. ملاباجى به دختر گفت: استخوان&zwnj;هاى برادرت را رو به قبله در باغچه زير خاک کن و چهل شب آب و گلاب رويش بپاش و ورد جاويد بخوان. ديگر کارت نباشد. دختر تا چهل شب کارهائى را که ملاباجى گفته بود، انجام داد. شب آخر، باد تندى برخاست و از ميان بوتهٔ گلي، بلبلى پريد روى شاخه و شروع کرد به خواند:</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 20px; padding-left: 30px;">
<table style="max-width: 100%; background-color: transparent; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px;" border="0 " width="440 ">
<tbody>
<tr>
<td width="10 " align="right "></td>
<td align="right ">منم، منم بلبل سرگشته</td>
<td align="right ">از کوه و کمر برگشته</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">پدر نامرد مرا کشته</td>
<td align="right ">زن پدر و نابکار مرا خورده</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">خواهر دلسوز مرا با آب و گلاب شسته</td>
<td align="right ">و زير درخت گل چال کرده.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">اين را خواند و پريد رفت در دکان ميخ&zwnj;فروشي. باز همان شعر را خواند. ميخ&zwnj;فروش گفت: يک&zwnj;بار ديگر بخوان. بلبل گفت: يک خرده ميخ بده تا بخوانم. مقدارى ميخ گرفت و دوباره خواند. از آنجا به دکان سوزن&zwnj;فروشى رفت و خواند و مقدارى سوزن گرفت. بعد از آنجا رفت در دکان شکرريز. شعرش را خواند و از او يک شاخه نبات گرفت و آمد به خانهٔ مردک، روى ديوار نشست و خواند. مرد يکه&zwnj;اى خورد و گفت: باز بخوان. بلبل گفت: دهانت را باز کن . چشم&zwnj;هايت را ببند. مرد همين کار را کرد. بلبل ميخ&zwnj;ها را ريخت توى دهان مرد. مرد خفه شد. بلبل به اتاق زنيکه رفت و به همان طريق سوزن&zwnj;ها را بيخ حلق زن ريخت و او را هم کشت. سپس به&zwnj;سراغ دختر رفت، شعر را خواند. دختر گفت: باز هم بخوان بلبل گفت: دهنت را باز کن و شاخ&zwnj;نبات را به دهان دختر گذاشت و خواند:</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 20px; padding-left: 30px;">
<table style="max-width: 100%; background-color: transparent; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px;" border="0 " width="440 ">
<tbody>
<tr>
<td width="10 " align="right "></td>
<td align="right ">منم، منم بلبل سرگشته</td>
<td align="right ">از کوه و کمر برگشته</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">پدر نامرد مرا کشته</td>
<td align="right ">زن پدر و نابکار مرا خورده</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">خواهر دلسوز مرا با آب و گلاب شسته</td>
<td align="right ">و زير درخت گل چال کرده.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">من هم شدم بلبل: هم&zwnj;نشين گل.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p></p>
<p>استاد با الهام از این افسانه نمایشنامه خود را نوشته است.</p>
<p>در <strong>بلبل سرگشته</strong> استادان بزرگی ایفای نقش کردند. اما من در اینجا میخواهم گزارش اجرای این تاتر را در سال 1345 برای شما بازگو کنم.</p>
<p>سال 1345 - تالار بیست و پنج شهریور</p>
<p>هرشب جمعیتی در فضای محقر این سالن گرد هم می آیند از تمام اقشار جامعه. آنها میخواهند تاتر نوین ایران را به تماشا بنشینند. بازیگران این تاتر افراد زیر تشکیل میدهند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>عصمت صفوی &nbsp;در نقش زن بابا</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فخری خوروش &nbsp;در نقش ماهگل</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مهین شهابی &nbsp;در نقش کولی</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان &nbsp;در نقش نقال</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>عزت الله انتظامی در نقش بابا</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>جعفر والی &nbsp;در نقش بقال</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>جمشید مشایخی &nbsp;در نقش رشید خان</strong></span></p>
<p></p>
<p>تماشاگران مشتاق از یک قشر خاص نیستند از هر فرقه و طبقه ای اینجا آمده اند. این جمعیت آنروز نمی دانستند که این بازیگران قرار است سالهای سال بخشی از تاریخ سینمای ایران باشند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فخری خوروش</strong></span> آمده بود تا <span style="color: #0000ff;"><strong>سوفیا لورن</strong></span> ایران بشود. نمایش در سالنی برگزار میشود که پیش از این <span style="color: #0000ff;"><strong>ساعدی</strong></span> کارهایش را در آن به نمایش گذاشته بود و <strong><span style="color: #0000ff;">بیضایی</span></strong> که در ابتدای راه بود.</p>
<p>بعضیها از شهرستان برای دیدن این نمایشنامه آمده بودند و برای همه قبل از دیدن این تاتر این ابهام وجود داشت که چگونه یک افسانه کهن دستمایه یک تاتر شده است.</p>
<p>چراغها خاموش میشود و پرده کنار میرود. درویشی که نقش آنرا خود <span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان</strong></span> بازی می کند در گوشه ای از حیاط یک کلبه ایستاده و اینگونه نقالی میکند:</p>
<p><em>-در این خانه کاهگلی دختریست بنام ماهگل که برادری داشت بنام خداداد و برادرش را دوست میداشت اما پدرش او را کشت و زن بابایش گوشت او را خورد و آنگاه این هر دو شایع کردند که خداداد گم شده است اما ماهگل یکروز کاکل برادرش را در دیگ میبیند و از آن پس مدام در اندوه و وحشت دچار میشود و در کنار باغچه و در زیر یک موی خشک مینشیند و پشم می ریسد و اشک میریزد.</em></p>
<p><a style="color: #2b2b2b; text-decoration: none; padding: 2px 5px; text-align: right; background-image: none; background-color: #ffffff; font-size: 11px;" href="http://upload7.ir/images/88650937132430432775.jpg"><img style="border: 1px dashed #000000; margin-top: 10px; margin-bottom: 10px; border-top-left-radius: 5px; border-top-right-radius: 5px; border-bottom-right-radius: 5px; border-bottom-left-radius: 5px; -webkit-transition: 0.5s; transition: 0.5s; opacity: 1; padding: 2px; width: 248px; height: 708px;" src="http://upload7.ir/images/88650937132430432775.jpg" alt="scan-131122-0005.jpg" /></a></p>
<p><em><span style="color: #ff6600;">نقال در اینجا در حال خواندن است : بشنو از نی چون حکایت میکند &nbsp; &nbsp;از جدایی ها شکایت میکند</span></em></p>
<p></p>
<p><strong>حاکم دیار پسری دارد بنام رشید که سخت دلباخته ماهگل این دخترک غمگین و افسرده است . پسر خان حاکم چند بار ماهگل را در پای چشمه دیده و فریفته او شده است اما ماهگل از او میترسد و میگوید رسم دیار مانع ازدواج دختری فقیر با پسر خان است . یکروز در حالیکه جز ماهگل کسی در خانه نیست دخترکی کولی سرزده وارد شده و از او یک کاسه آب طلب میکند و میگوید:</strong></p>
<p><em>خانم تر گل ور گلک چشمش سیاهه</em></p>
<p><em>خانم ترگل ورگلک مهرش کجایه؟</em></p>
<p><a style="color: #2b2b2b; text-decoration: none; padding: 2px 5px; text-align: right; background-image: none; background-color: #ffffff; font-size: 11px;" href="http://upload7.ir/images/32022912185554696084.jpg"><img style="border: 1px dashed #000000; margin-top: 10px; margin-bottom: 10px; border-top-left-radius: 5px; border-top-right-radius: 5px; border-bottom-right-radius: 5px; border-bottom-left-radius: 5px; -webkit-transition: 0.5s; transition: 0.5s; opacity: 1; padding: 2px; width: 606px; height: 517px;" src="http://upload7.ir/images/32022912185554696084.jpg" alt="scan-131122-0008.jpg" /></a></p>
<p><span style="color: #ff6600;">(فخری خوروش و مهین شهابی) زن کولی به ماهگل داره میگه : عروس خانم گم کرده داری &nbsp; گم کرده عزیز کرده داری &nbsp; پی جورشی ... ؟</span></p>
<p></p>
<p><span style="color: #ff6600;"><br /></span></p>
<p><strong>کولی وقتی اندوه ماهگل را میبیند نغمه سر میدهد و میپرسد:</strong></p>
<p><em>- خانمی از افغان ماغم گرفتی؟</em></p>
<p><em>هی ... هی ... تو لیلا را نمی شناسی &nbsp;لیلا هم گم کرده داره &nbsp;گم کرده عزیز کرده داره</em></p>
<p><em>و بعد با اصرار ماهگل نیازی از او میگیرد و فالش را میبیند:</em></p>
<p><em>خانمی گم کرده داری . یا برارته یا همزادته .....</em></p>
<p><strong>ماهگل میگرید و میگوید:</strong></p>
<p><em>- بابام برادرم رو کشت و زن بابام گوشت او را خورد من یکروز کاکل برادرم را توی دیگ دیدم و حالا از اینکه برادرم گور نداره در غم و غصه ام.</em></p>
<p></p>
<p>(ادامه دارد)</p>
<p></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p>
<p>سلام دوستان فهیم</p>
<p><strong>بروبیکر</strong> امشب تصمیم دارد یک تاتر زیبا را برای شما گزارش کند. تاتری که بیش از 50 سال پیش به روی صحنه رفت. گزارش این تاتر را برای اولین بار در فضای مجازی هدیه میکنم به کاربران عزیز کافه کلاسیک و صد البته آنرا تقدیم میدارم به <span style="color: #0000ff;"><strong>استاد علی نصیریان.</strong></span></p>
<p>عکسهای این تاتر را نیز برای اولین بار در این تاپیک قرار میدهم که به نوعی زیر خاکی میباشند. <strong>بلبل سرگشته</strong> افسانه ای است از فرهنگ کهن گذشتگان ما. <span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان</strong></span> اولین بار در سال 1335 (در سالی که هنوز بسیاری از خوانندگان این گزارش هنوز بدنیا نیامده بودند) با اقتباس از این افسانه تاتری را به نگارش درآورد و در همان سال در اولین دوره مسابقات نمایشنامه نویسی هنرهای زیبا رتبه اول را بخود اختصاص داد و نهایتا دو سال بعد این نمایشنامه به کارگرانی خود استاد برای اولین بار به روی صحنه رفت.</p>
<p>پس از آن سه بار دیگر این تاتر در سالهای 1338 و 1345 و 1354 نیز به روی صحنه رفت و حتی استاد یکبار آنرا در فرانسه نیز اجرا نمود.</p>
<p>قبل از هر چیز خلاصه ای از متن اصلی افسانه را برای شما در اینجا می آورم:</p>
<p></p>
<table style="max-width: 100%; background-color: #fafafa; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px; color: #000000; font-family: Tahoma, Helvetica, Arial, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 20px;" border="0" width="100%">
<tbody>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">خواهر و برادری بودند که در سن هفت و هشت سالگى مادرشان را از دست دادند. پدرشان بعد از سال زنش، زنى گرفت و به خانه آورد. اما اين زن با بچه&zwnj;ها نمى&zwnj;ساخت و هر شب جار و جنجال به&zwnj;پا مى&zwnj;کرد. پدر که از اين وضع خسته شده بود به زن گفت: آخر تو کى ما را راحت مى&zwnj;گذاري؟ زن گفت: بايد پسرت را از بين ببري. مرد گفت: چه&zwnj;طوري؟ زن گفت: بايد با پسرت شرط ببندى و بگوئى هر که امروز تا غروب بيشتر هيزم جمع کند حق دارد سر آن يکى را ببرد. مرد قبول کرد. با پسرش به صحرا رفتند. غروب که شد مرد ديد پسر بيشتر هيزم جمع کرده، مقدارى از هيزم&zwnj;هاى پسر را دزديد و روى هيزم&zwnj;هاى خودش گذاشت و بعد به پسر گفت: من بيشتر جمع کرده&zwnj;ام. آن وقت سر او را بريد و به خانه برد. زن، سر پسر را در ديگ انداخت و پخت. ظهر که خواهر پسر مى&zwnj;خواست به مکتب برود، رفت براى خودش غذا بکشد. ديد سر برادرش در ديگ است. غذا نخورده و گريان به مکتب رفت و ماجرا را به ملاباجى گفت. ملاباجى به دختر گفت: استخوان&zwnj;هاى برادرت را رو به قبله در باغچه زير خاک کن و چهل شب آب و گلاب رويش بپاش و ورد جاويد بخوان. ديگر کارت نباشد. دختر تا چهل شب کارهائى را که ملاباجى گفته بود، انجام داد. شب آخر، باد تندى برخاست و از ميان بوتهٔ گلي، بلبلى پريد روى شاخه و شروع کرد به خواند:</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 20px; padding-left: 30px;">
<table style="max-width: 100%; background-color: transparent; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px;" border="0 " width="440 ">
<tbody>
<tr>
<td width="10 " align="right "></td>
<td align="right ">منم، منم بلبل سرگشته</td>
<td align="right ">از کوه و کمر برگشته</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">پدر نامرد مرا کشته</td>
<td align="right ">زن پدر و نابکار مرا خورده</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">خواهر دلسوز مرا با آب و گلاب شسته</td>
<td align="right ">و زير درخت گل چال کرده.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">اين را خواند و پريد رفت در دکان ميخ&zwnj;فروشي. باز همان شعر را خواند. ميخ&zwnj;فروش گفت: يک&zwnj;بار ديگر بخوان. بلبل گفت: يک خرده ميخ بده تا بخوانم. مقدارى ميخ گرفت و دوباره خواند. از آنجا به دکان سوزن&zwnj;فروشى رفت و خواند و مقدارى سوزن گرفت. بعد از آنجا رفت در دکان شکرريز. شعرش را خواند و از او يک شاخه نبات گرفت و آمد به خانهٔ مردک، روى ديوار نشست و خواند. مرد يکه&zwnj;اى خورد و گفت: باز بخوان. بلبل گفت: دهانت را باز کن . چشم&zwnj;هايت را ببند. مرد همين کار را کرد. بلبل ميخ&zwnj;ها را ريخت توى دهان مرد. مرد خفه شد. بلبل به اتاق زنيکه رفت و به همان طريق سوزن&zwnj;ها را بيخ حلق زن ريخت و او را هم کشت. سپس به&zwnj;سراغ دختر رفت، شعر را خواند. دختر گفت: باز هم بخوان بلبل گفت: دهنت را باز کن و شاخ&zwnj;نبات را به دهان دختر گذاشت و خواند:</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 20px; padding-left: 30px;">
<table style="max-width: 100%; background-color: transparent; border-collapse: collapse; border-spacing: 0px;" border="0 " width="440 ">
<tbody>
<tr>
<td width="10 " align="right "></td>
<td align="right ">منم، منم بلبل سرگشته</td>
<td align="right ">از کوه و کمر برگشته</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">پدر نامرد مرا کشته</td>
<td align="right ">زن پدر و نابکار مرا خورده</td>
</tr>
<tr>
<td align="right "></td>
<td align="right ">خواهر دلسوز مرا با آب و گلاب شسته</td>
<td align="right ">و زير درخت گل چال کرده.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
<tr>
<td height="10"></td>
</tr>
<tr>
<td style="font-size: 13px; font-family: Tahoma; color: #222222; line-height: 28px; text-align: justify; padding-right: 10px; padding-left: 30px;">من هم شدم بلبل: هم&zwnj;نشين گل.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p></p>
<p>استاد با الهام از این افسانه نمایشنامه خود را نوشته است.</p>
<p>در <strong>بلبل سرگشته</strong> استادان بزرگی ایفای نقش کردند. اما من در اینجا میخواهم گزارش اجرای این تاتر را در سال 1345 برای شما بازگو کنم.</p>
<p>سال 1345 - تالار بیست و پنج شهریور</p>
<p>هرشب جمعیتی در فضای محقر این سالن گرد هم می آیند از تمام اقشار جامعه. آنها میخواهند تاتر نوین ایران را به تماشا بنشینند. بازیگران این تاتر افراد زیر تشکیل میدهند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>عصمت صفوی &nbsp;در نقش زن بابا</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فخری خوروش &nbsp;در نقش ماهگل</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مهین شهابی &nbsp;در نقش کولی</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان &nbsp;در نقش نقال</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>عزت الله انتظامی در نقش بابا</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>جعفر والی &nbsp;در نقش بقال</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>جمشید مشایخی &nbsp;در نقش رشید خان</strong></span></p>
<p></p>
<p>تماشاگران مشتاق از یک قشر خاص نیستند از هر فرقه و طبقه ای اینجا آمده اند. این جمعیت آنروز نمی دانستند که این بازیگران قرار است سالهای سال بخشی از تاریخ سینمای ایران باشند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فخری خوروش</strong></span> آمده بود تا <span style="color: #0000ff;"><strong>سوفیا لورن</strong></span> ایران بشود. نمایش در سالنی برگزار میشود که پیش از این <span style="color: #0000ff;"><strong>ساعدی</strong></span> کارهایش را در آن به نمایش گذاشته بود و <strong><span style="color: #0000ff;">بیضایی</span></strong> که در ابتدای راه بود.</p>
<p>بعضیها از شهرستان برای دیدن این نمایشنامه آمده بودند و برای همه قبل از دیدن این تاتر این ابهام وجود داشت که چگونه یک افسانه کهن دستمایه یک تاتر شده است.</p>
<p>چراغها خاموش میشود و پرده کنار میرود. درویشی که نقش آنرا خود <span style="color: #0000ff;"><strong>علی نصیریان</strong></span> بازی می کند در گوشه ای از حیاط یک کلبه ایستاده و اینگونه نقالی میکند:</p>
<p><em>-در این خانه کاهگلی دختریست بنام ماهگل که برادری داشت بنام خداداد و برادرش را دوست میداشت اما پدرش او را کشت و زن بابایش گوشت او را خورد و آنگاه این هر دو شایع کردند که خداداد گم شده است اما ماهگل یکروز کاکل برادرش را در دیگ میبیند و از آن پس مدام در اندوه و وحشت دچار میشود و در کنار باغچه و در زیر یک موی خشک مینشیند و پشم می ریسد و اشک میریزد.</em></p>
<p><a style="color: #2b2b2b; text-decoration: none; padding: 2px 5px; text-align: right; background-image: none; background-color: #ffffff; font-size: 11px;" href="http://upload7.ir/images/88650937132430432775.jpg"><img style="border: 1px dashed #000000; margin-top: 10px; margin-bottom: 10px; border-top-left-radius: 5px; border-top-right-radius: 5px; border-bottom-right-radius: 5px; border-bottom-left-radius: 5px; -webkit-transition: 0.5s; transition: 0.5s; opacity: 1; padding: 2px; width: 248px; height: 708px;" src="http://upload7.ir/images/88650937132430432775.jpg" alt="scan-131122-0005.jpg" /></a></p>
<p><em><span style="color: #ff6600;">نقال در اینجا در حال خواندن است : بشنو از نی چون حکایت میکند &nbsp; &nbsp;از جدایی ها شکایت میکند</span></em></p>
<p></p>
<p><strong>حاکم دیار پسری دارد بنام رشید که سخت دلباخته ماهگل این دخترک غمگین و افسرده است . پسر خان حاکم چند بار ماهگل را در پای چشمه دیده و فریفته او شده است اما ماهگل از او میترسد و میگوید رسم دیار مانع ازدواج دختری فقیر با پسر خان است . یکروز در حالیکه جز ماهگل کسی در خانه نیست دخترکی کولی سرزده وارد شده و از او یک کاسه آب طلب میکند و میگوید:</strong></p>
<p><em>خانم تر گل ور گلک چشمش سیاهه</em></p>
<p><em>خانم ترگل ورگلک مهرش کجایه؟</em></p>
<p><a style="color: #2b2b2b; text-decoration: none; padding: 2px 5px; text-align: right; background-image: none; background-color: #ffffff; font-size: 11px;" href="http://upload7.ir/images/32022912185554696084.jpg"><img style="border: 1px dashed #000000; margin-top: 10px; margin-bottom: 10px; border-top-left-radius: 5px; border-top-right-radius: 5px; border-bottom-right-radius: 5px; border-bottom-left-radius: 5px; -webkit-transition: 0.5s; transition: 0.5s; opacity: 1; padding: 2px; width: 606px; height: 517px;" src="http://upload7.ir/images/32022912185554696084.jpg" alt="scan-131122-0008.jpg" /></a></p>
<p><span style="color: #ff6600;">(فخری خوروش و مهین شهابی) زن کولی به ماهگل داره میگه : عروس خانم گم کرده داری &nbsp; گم کرده عزیز کرده داری &nbsp; پی جورشی ... ؟</span></p>
<p></p>
<p><span style="color: #ff6600;"><br /></span></p>
<p><strong>کولی وقتی اندوه ماهگل را میبیند نغمه سر میدهد و میپرسد:</strong></p>
<p><em>- خانمی از افغان ماغم گرفتی؟</em></p>
<p><em>هی ... هی ... تو لیلا را نمی شناسی &nbsp;لیلا هم گم کرده داره &nbsp;گم کرده عزیز کرده داره</em></p>
<p><em>و بعد با اصرار ماهگل نیازی از او میگیرد و فالش را میبیند:</em></p>
<p><em>خانمی گم کرده داری . یا برارته یا همزادته .....</em></p>
<p><strong>ماهگل میگرید و میگوید:</strong></p>
<p><em>- بابام برادرم رو کشت و زن بابام گوشت او را خورد من یکروز کاکل برادرم را توی دیگ دیدم و حالا از اینکه برادرم گور نداره در غم و غصه ام.</em></p>
<p></p>
<p>(ادامه دارد)</p>
<p></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دلنوشته هاي سينمايي]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=501</link>
			<pubDate>Mon, 03 Dec 2012 14:13:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=501</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اين روزها همه متفق القولند كه سينما حالش خوب نيست و روزهاي ناخوشي را سپري مي كند. دلائل اين ناخوشي ها هم فراوان است و يافتن دلائل آنهم از حوصله و شايد تخصص ما خارج...</p>
<p style="text-align: justify;">اما همه دوستان كافه كلاسيك از فيلمهايي كه در طول عمر خود برپرده سينماها ديده اند&nbsp; خاطرات فراواني دارند. همه ما بسته به سن و عمري كه گذرانده ايم فيلمهايي خاطره انگيزي را توانسته ايم در سينماها ببينيم و لذت ببريم . از موضوع فيلم گرفته تا بازي بازيگران ، فيلمبرداري ، دوبله ، تدوين ( باتوجه به علاقمنديهايمان) برايمان قابل توجه بوده است . چون اگر بسان تماشاگري عادي به سينما نگاه مي كرديم كه امروز در كافه كلاسيك دور هم نبوديم تا از خاطراتمان بگوييم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>اين تاپيك اختصاص به فيلمهايي - خصوصا ايراني - دارد كه طي اين ساليان در سينماها ديده ايم و بهر علتي برايمان جايگاهي ويژه دارد . از طرف ديگر شايد دوستان نكاتي در متن و حاشيه سينماي ايران بنظرشان بيايد كه اينجا محلي مناسب براي اين گپ و گفتهاي خودماني است.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- </strong>مطالبي از قبيل اينكه چرا سينما بي رحم است و آدمهايش را براحتي فراموش مي كند. چند روزي بيش نيست كه <strong>علي ثابت</strong> بازيگر نقشهاي منفي موج نوي سينماي ايران روي در نقاب خاك كشيده و مانند اين 13 سالي كه سينما فراموشش كرد ، رسانه ها هم فراموشش كردند. هيچكس از اين دانش آموخته بازيگري آلمان و هنرپيشه فيلمهايي چون كندو و ذبيح چه در زمان حياتش و چه مماتش ياد نكرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1354543536_1757_8fcac957e9.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;">بهروزوثوقي و شادروان علي ثابت در فيلم ذبيح (1354)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>-</strong><strong> بهرام رادان</strong> ستاره اواخر دهه 70 و سالهاي دهه 80 سينماي ايران به كانادا كوچيد تا شايد تاوان انتخابهاي اشتباهش را در سينما اينگونه پس دهد. علي سنتوري در حالي سينماي ايران را ترك گفته كه در اين سالها هرگز نقش هايش را بدرستي انتخاب نكرد تا شمايل ستاره وارش خدشه بردارد و با قهر خود سينماي ايران را از وجودش محروم نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>-</strong> يا فيلم جنجالي <strong>من مادر هستم </strong>ساخته فريدون جيراني كه علي رغم خوش ساخت بودن و بازيهاي زيبايش، انباشتي از سياهي و دلمردگي هاست . نمي دانم استاد جيراني چرا اين همه به سياهي ها پرداخته و تا اشك تماشاگرش را در نياورد ول نمي كند. فيلم فرصت نفس كشيدن به مخاطيش را نمي دهد و او را درگير دنيايي از نامرديها و تباهي ها مي كند . حتي آدمهاي خوبش هم خاكستري اند . راستي فريدون جيراني در هنگام ساخت فيلم به چي مي انديشيده كه چنين فيلمش نا اميدانه است؟</p>
<p style="text-align: justify;">از دوستان كافه مي خواهم خاطرات و حرفها و نظرهايشان را درباره سينماي ايران بگويند ...</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اين روزها همه متفق القولند كه سينما حالش خوب نيست و روزهاي ناخوشي را سپري مي كند. دلائل اين ناخوشي ها هم فراوان است و يافتن دلائل آنهم از حوصله و شايد تخصص ما خارج...</p>
<p style="text-align: justify;">اما همه دوستان كافه كلاسيك از فيلمهايي كه در طول عمر خود برپرده سينماها ديده اند&nbsp; خاطرات فراواني دارند. همه ما بسته به سن و عمري كه گذرانده ايم فيلمهايي خاطره انگيزي را توانسته ايم در سينماها ببينيم و لذت ببريم . از موضوع فيلم گرفته تا بازي بازيگران ، فيلمبرداري ، دوبله ، تدوين ( باتوجه به علاقمنديهايمان) برايمان قابل توجه بوده است . چون اگر بسان تماشاگري عادي به سينما نگاه مي كرديم كه امروز در كافه كلاسيك دور هم نبوديم تا از خاطراتمان بگوييم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>اين تاپيك اختصاص به فيلمهايي - خصوصا ايراني - دارد كه طي اين ساليان در سينماها ديده ايم و بهر علتي برايمان جايگاهي ويژه دارد . از طرف ديگر شايد دوستان نكاتي در متن و حاشيه سينماي ايران بنظرشان بيايد كه اينجا محلي مناسب براي اين گپ و گفتهاي خودماني است.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- </strong>مطالبي از قبيل اينكه چرا سينما بي رحم است و آدمهايش را براحتي فراموش مي كند. چند روزي بيش نيست كه <strong>علي ثابت</strong> بازيگر نقشهاي منفي موج نوي سينماي ايران روي در نقاب خاك كشيده و مانند اين 13 سالي كه سينما فراموشش كرد ، رسانه ها هم فراموشش كردند. هيچكس از اين دانش آموخته بازيگري آلمان و هنرپيشه فيلمهايي چون كندو و ذبيح چه در زمان حياتش و چه مماتش ياد نكرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1354543536_1757_8fcac957e9.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;">بهروزوثوقي و شادروان علي ثابت در فيلم ذبيح (1354)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>-</strong><strong> بهرام رادان</strong> ستاره اواخر دهه 70 و سالهاي دهه 80 سينماي ايران به كانادا كوچيد تا شايد تاوان انتخابهاي اشتباهش را در سينما اينگونه پس دهد. علي سنتوري در حالي سينماي ايران را ترك گفته كه در اين سالها هرگز نقش هايش را بدرستي انتخاب نكرد تا شمايل ستاره وارش خدشه بردارد و با قهر خود سينماي ايران را از وجودش محروم نمايد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>-</strong> يا فيلم جنجالي <strong>من مادر هستم </strong>ساخته فريدون جيراني كه علي رغم خوش ساخت بودن و بازيهاي زيبايش، انباشتي از سياهي و دلمردگي هاست . نمي دانم استاد جيراني چرا اين همه به سياهي ها پرداخته و تا اشك تماشاگرش را در نياورد ول نمي كند. فيلم فرصت نفس كشيدن به مخاطيش را نمي دهد و او را درگير دنيايي از نامرديها و تباهي ها مي كند . حتي آدمهاي خوبش هم خاكستري اند . راستي فريدون جيراني در هنگام ساخت فيلم به چي مي انديشيده كه چنين فيلمش نا اميدانه است؟</p>
<p style="text-align: justify;">از دوستان كافه مي خواهم خاطرات و حرفها و نظرهايشان را درباره سينماي ايران بگويند ...</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیاد هنرمندان سینمای ایران]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475</link>
			<pubDate>Wed, 06 Jun 2012 17:02:39 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از سال 1327 که سینمای ایران پس از فطرتی 12 ساله با کوشش های زنده یاد دکتر اسماعیل کوشان حیاتی دوباره یافت ، تا به امروز هزاران هنرمند و دست اندرکار در سینمای ایران فعال بوده و در اعتلای آن کوشیده اند و بسیاری از آنان نیز از این دنیای خاکی رخت بربسته اند و تنها نامی از خود بیادگار گذاشته اند.با توجه به علاقه فراوانم به تاریخ سینمای ایران و مطالعه در این باره، &nbsp;تاپیک را به روح این هنرمندان گرانقدر تقدیم می کنم و امیدوارم با یاری دوستان بتوانم ضمن بررسی زندگی هنری آنها تا حد امکان به بعضی از حواشی زندگی خصوصی آنها هم نقبی بزنیم .&nbsp;بدیهی این نوشته هابه صنف خاصی بستگی ندارد وبدون هرگونه ترتیب زمانی&nbsp;شامل همه هنرمندان درگذشته سینمای ایران می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>زنده ياد رضا میرلوحی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم رضا میرلوحی بسال 1319 در تهران زاده شد. فعالیت هنری را با تئاتر و پس از دیپلم ادامه داد. آشنایی با مهدی فخیم زاده که آن زمان در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران مشغول تحصیل بود باعث گرایش او به سینما شد و در سال 1349 با دستیاری در فیلم رقاصه شهر ساخته زنده یاد تازه در گذشته شاپور قریب وارد سینمای ایران گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین فیلمش در مقام کارگردان فیلم <strong>خانواده سرکارغضنفر </strong>در سال 1351&nbsp;بود . یکی از آثار معمول سینمای بدنه که برای تثبیت موقعیتش انجام داد و با فروش متوسطش راه را برای او هموار کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما فیلمی که نام او را در سینمای ایران با عنوان استعدادی تازه و فیلمسازی خوش آتیه مطرح کرد فیلم <span style="color: #800080;"><strong>تپلی</strong></span> محصول سال 1351بود که با داستانی تلخ با توجه به معیارهای فیلمفارسی و بازیهای قابل توجه بازیگرانش خصوصا همایون که سالها در قالب یک کمدین سطحی در سینمای ایران فعالیت کرده بود نام میرلوحی را بعنوان یکی از کارگردانان موج نو پر آوازه کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338996643_1757_99f1f661d9.jpg" alt="" width="336" height="482" /></p>
<p style="text-align: justify;">نماهاي تيره ، بازيهاي زيرپوستي و فيلمبرداري و كارگرداني سنجيده از امتيازات تپلي بود. اما در زمانه اي كه سينما در تسخير فيلمهاي فارسي و مشهور به كافه اي بود ، ساختن فيلمي مانند تپلي از قبل محكوم به شكست بود . ميرلوحي علي رغم نشان دادن استعدادش در سينماي موج نو ، با شكست تمام عيار اين فيلم در كوششي ناكام فيلم <span style="color: #800080;"><strong>شورش</strong></span> را در سال 1352ساخت</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338996734_1757_721495af11.jpg" alt="" width="449" height="312" /></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;اين فيلم در ميان دو نوع سينماي تجاري و هنري سرگردان بود و از سوي هر دو طرف طرد شد.با شكست تجاري اين فيلم رضا ميرلوحي به ناگاه از مسير سينمايي كه آن را ناب مي دانست&nbsp; كناره گرفت و گرفتار گرداب سينماي تجاري شد. او دست به ساختن آثاري زد كه هرگز به آنها علاقه اي نداشت اما براي ماندن و زندگي كردن بناچار تن به خواسته هاي مباشران مقتدر آن نو سينماداد.</p>
<p style="text-align: justify;">آقاي <strong>جاهل</strong> ، <strong>پاكباخته</strong> ،<strong>مواظب كلات باش</strong> ، <strong>شكست ناپذير</strong>و <strong>خاتون</strong> هرگز نشانه اي از آن سينماگر خوش قريحه نداشتند. با گرايش ميرلوحي به دامان سينماي فيلمفارسي او خودخواسته دست به خود ويرانگري زد و ناخشنودي خود را از گرداب آن نوع سينما را بر پيكر نحيفش تلافي كرد . او گرفتار ديو اعتياد شد و انگار خود اين مسير را مي خواست . گويا در همان سالها در مصاحبه اي تلخ به اين بلاي ويرانگري كه گرفتارش شده بود معترف شده بود و مسبب تمامي آنها را سينمايي كه دوست نمي داشت مي دانست.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از انقلاب او دوباره براي فيلمسازي خيزي دوباره برداشت و با ياري دوست دوران جواني اش - مهدي فخيم زاده - دست به ساخت آثاري چون <span style="color: #800080;"><strong>اشباح</strong></span> و شيلات زد. اشباح از حيث نمابندي و موضوع و همچنين بازي بازيگرانش يكي از فيلمهاي مطرح اوست.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338997548_1757_50c4596921.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">اما در حالي كه او همچنان درگير همان خود ويرانگري بود آخرين فيلم خود - شيلات - را ساخت . اين فيلم حادثه اي و خوش ساخت هنوز نشان از يك فيلمساز متبحر داشت&nbsp; و فروش نسبتا خوبي نيز نصيبش شد.</p>
<p style="text-align: justify;">سال بعد مرحوم ميرلوحي بهمراه فخيم زاده ، كامران قدكچيان و جمشيد حيدري تعاوني توليد فيلم تاسيس نمودند كه فيلم <strong>مرز </strong>و <strong>تشريفات</strong> از محصولات اين تعاوني بود. مرز در گيشه شكست خورد. اما هنگامي كه تشريفات ساخته مهدي فخيم زاده در مراحل فني بود ، مرحوم رضا ميرلوحي بر اثر ايست قلبي از اتاق تدوين اين فيلم راهي بيمارستان شد و در روز 24 شهريور 1363 در سن 44 سالگي بدرود حيات گفت .</p>
<p style="text-align: justify;">زنده ياد ميرلوحي&nbsp; در حالي كه هنوز مي توانست در سينما به فعاليت خود ادامه دهد بلاي ويرانگر اعتياد او را از پاي درآورد تا سينماي ايران يكي از بهترينها را از دست دهد . آن هم در حالي كه از لحاظ مالي متاسفانه در وضعيت مناسبي بسر نمي برد . اما <span style="color: #800080;"><strong>تشريفات</strong></span> در اكران عمومي به فروش بالايي دست يافت و دوستانش سهم او را به خانواده اش پرداخت كردند واين آخرين دستاورد هنرمندي بود كه در اولين مصاحبه اش گفته بود ميخواهم نامم در سينما به نيكي ياد شود .</p>
<p style="text-align: justify;">فارغ از حواشي زندگي شخصي اش&nbsp; ، ميرلوحي يكي از فيلمسازان خوب سينماي ايران بود كه جايش هرگز پر نشد.</p>
<p style="text-align: justify;">روحش شاد و قرين رحمت باد.</p>
<p style="text-align: justify;"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از سال 1327 که سینمای ایران پس از فطرتی 12 ساله با کوشش های زنده یاد دکتر اسماعیل کوشان حیاتی دوباره یافت ، تا به امروز هزاران هنرمند و دست اندرکار در سینمای ایران فعال بوده و در اعتلای آن کوشیده اند و بسیاری از آنان نیز از این دنیای خاکی رخت بربسته اند و تنها نامی از خود بیادگار گذاشته اند.با توجه به علاقه فراوانم به تاریخ سینمای ایران و مطالعه در این باره، &nbsp;تاپیک را به روح این هنرمندان گرانقدر تقدیم می کنم و امیدوارم با یاری دوستان بتوانم ضمن بررسی زندگی هنری آنها تا حد امکان به بعضی از حواشی زندگی خصوصی آنها هم نقبی بزنیم .&nbsp;بدیهی این نوشته هابه صنف خاصی بستگی ندارد وبدون هرگونه ترتیب زمانی&nbsp;شامل همه هنرمندان درگذشته سینمای ایران می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>زنده ياد رضا میرلوحی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم رضا میرلوحی بسال 1319 در تهران زاده شد. فعالیت هنری را با تئاتر و پس از دیپلم ادامه داد. آشنایی با مهدی فخیم زاده که آن زمان در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران مشغول تحصیل بود باعث گرایش او به سینما شد و در سال 1349 با دستیاری در فیلم رقاصه شهر ساخته زنده یاد تازه در گذشته شاپور قریب وارد سینمای ایران گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین فیلمش در مقام کارگردان فیلم <strong>خانواده سرکارغضنفر </strong>در سال 1351&nbsp;بود . یکی از آثار معمول سینمای بدنه که برای تثبیت موقعیتش انجام داد و با فروش متوسطش راه را برای او هموار کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما فیلمی که نام او را در سینمای ایران با عنوان استعدادی تازه و فیلمسازی خوش آتیه مطرح کرد فیلم <span style="color: #800080;"><strong>تپلی</strong></span> محصول سال 1351بود که با داستانی تلخ با توجه به معیارهای فیلمفارسی و بازیهای قابل توجه بازیگرانش خصوصا همایون که سالها در قالب یک کمدین سطحی در سینمای ایران فعالیت کرده بود نام میرلوحی را بعنوان یکی از کارگردانان موج نو پر آوازه کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338996643_1757_99f1f661d9.jpg" alt="" width="336" height="482" /></p>
<p style="text-align: justify;">نماهاي تيره ، بازيهاي زيرپوستي و فيلمبرداري و كارگرداني سنجيده از امتيازات تپلي بود. اما در زمانه اي كه سينما در تسخير فيلمهاي فارسي و مشهور به كافه اي بود ، ساختن فيلمي مانند تپلي از قبل محكوم به شكست بود . ميرلوحي علي رغم نشان دادن استعدادش در سينماي موج نو ، با شكست تمام عيار اين فيلم در كوششي ناكام فيلم <span style="color: #800080;"><strong>شورش</strong></span> را در سال 1352ساخت</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338996734_1757_721495af11.jpg" alt="" width="449" height="312" /></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;اين فيلم در ميان دو نوع سينماي تجاري و هنري سرگردان بود و از سوي هر دو طرف طرد شد.با شكست تجاري اين فيلم رضا ميرلوحي به ناگاه از مسير سينمايي كه آن را ناب مي دانست&nbsp; كناره گرفت و گرفتار گرداب سينماي تجاري شد. او دست به ساختن آثاري زد كه هرگز به آنها علاقه اي نداشت اما براي ماندن و زندگي كردن بناچار تن به خواسته هاي مباشران مقتدر آن نو سينماداد.</p>
<p style="text-align: justify;">آقاي <strong>جاهل</strong> ، <strong>پاكباخته</strong> ،<strong>مواظب كلات باش</strong> ، <strong>شكست ناپذير</strong>و <strong>خاتون</strong> هرگز نشانه اي از آن سينماگر خوش قريحه نداشتند. با گرايش ميرلوحي به دامان سينماي فيلمفارسي او خودخواسته دست به خود ويرانگري زد و ناخشنودي خود را از گرداب آن نوع سينما را بر پيكر نحيفش تلافي كرد . او گرفتار ديو اعتياد شد و انگار خود اين مسير را مي خواست . گويا در همان سالها در مصاحبه اي تلخ به اين بلاي ويرانگري كه گرفتارش شده بود معترف شده بود و مسبب تمامي آنها را سينمايي كه دوست نمي داشت مي دانست.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از انقلاب او دوباره براي فيلمسازي خيزي دوباره برداشت و با ياري دوست دوران جواني اش - مهدي فخيم زاده - دست به ساخت آثاري چون <span style="color: #800080;"><strong>اشباح</strong></span> و شيلات زد. اشباح از حيث نمابندي و موضوع و همچنين بازي بازيگرانش يكي از فيلمهاي مطرح اوست.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="imgup/1757/1338997548_1757_50c4596921.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">اما در حالي كه او همچنان درگير همان خود ويرانگري بود آخرين فيلم خود - شيلات - را ساخت . اين فيلم حادثه اي و خوش ساخت هنوز نشان از يك فيلمساز متبحر داشت&nbsp; و فروش نسبتا خوبي نيز نصيبش شد.</p>
<p style="text-align: justify;">سال بعد مرحوم ميرلوحي بهمراه فخيم زاده ، كامران قدكچيان و جمشيد حيدري تعاوني توليد فيلم تاسيس نمودند كه فيلم <strong>مرز </strong>و <strong>تشريفات</strong> از محصولات اين تعاوني بود. مرز در گيشه شكست خورد. اما هنگامي كه تشريفات ساخته مهدي فخيم زاده در مراحل فني بود ، مرحوم رضا ميرلوحي بر اثر ايست قلبي از اتاق تدوين اين فيلم راهي بيمارستان شد و در روز 24 شهريور 1363 در سن 44 سالگي بدرود حيات گفت .</p>
<p style="text-align: justify;">زنده ياد ميرلوحي&nbsp; در حالي كه هنوز مي توانست در سينما به فعاليت خود ادامه دهد بلاي ويرانگر اعتياد او را از پاي درآورد تا سينماي ايران يكي از بهترينها را از دست دهد . آن هم در حالي كه از لحاظ مالي متاسفانه در وضعيت مناسبي بسر نمي برد . اما <span style="color: #800080;"><strong>تشريفات</strong></span> در اكران عمومي به فروش بالايي دست يافت و دوستانش سهم او را به خانواده اش پرداخت كردند واين آخرين دستاورد هنرمندي بود كه در اولين مصاحبه اش گفته بود ميخواهم نامم در سينما به نيكي ياد شود .</p>
<p style="text-align: justify;">فارغ از حواشي زندگي شخصي اش&nbsp; ، ميرلوحي يكي از فيلمسازان خوب سينماي ايران بود كه جايش هرگز پر نشد.</p>
<p style="text-align: justify;">روحش شاد و قرين رحمت باد.</p>
<p style="text-align: justify;"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=418</link>
			<pubDate>Tue, 18 Oct 2011 22:07:32 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=418</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: right;">می خواستم پیشنهاد کنم که اگر دوستان موافق باشن هر از چند گاهی یکی از کارگردان های مطرح رو در نظر بگیریم ( فعلا از ایران ) و هر کدوم از ما بهترین سکانسی رو که از میون فیلمهای ساخته شده توسط ایشون رو می پسندیم معرفی کنیم و البته ذکر علت انتخاب و اگر بحث گرم شد و طلبید ! راجع به اونها با هم گفتمانی هم داشته باشیم ! به نظرم موجب شناخت بیشتر از ظرافت ها و نقاط قوت کار اونها خواهد شد و در عین حال ممکنه موجب شناخت بیشتر پیدا کردن از روحیات و دیدگاه های جماعت کافه نشین هم بشه !</p>
<p style="text-align: right;">اگه موافق باشین چراغ اول رو به احترام &nbsp;آقای <strong>(( مسعود خان کیمیایی ))</strong> با بهترین سکانس از سینمای ایشون روشن کنیم !</p>
<p style="text-align: right;">دوستداران سینمای حاج مسعود یا علی !</p>
<p style="text-align: right;">و یا حق ...</p>
<p style="text-align: right;"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">می خواستم پیشنهاد کنم که اگر دوستان موافق باشن هر از چند گاهی یکی از کارگردان های مطرح رو در نظر بگیریم ( فعلا از ایران ) و هر کدوم از ما بهترین سکانسی رو که از میون فیلمهای ساخته شده توسط ایشون رو می پسندیم معرفی کنیم و البته ذکر علت انتخاب و اگر بحث گرم شد و طلبید ! راجع به اونها با هم گفتمانی هم داشته باشیم ! به نظرم موجب شناخت بیشتر از ظرافت ها و نقاط قوت کار اونها خواهد شد و در عین حال ممکنه موجب شناخت بیشتر پیدا کردن از روحیات و دیدگاه های جماعت کافه نشین هم بشه !</p>
<p style="text-align: right;">اگه موافق باشین چراغ اول رو به احترام &nbsp;آقای <strong>(( مسعود خان کیمیایی ))</strong> با بهترین سکانس از سینمای ایشون روشن کنیم !</p>
<p style="text-align: right;">دوستداران سینمای حاج مسعود یا علی !</p>
<p style="text-align: right;">و یا حق ...</p>
<p style="text-align: right;"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[«برنامه نود»]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=400</link>
			<pubDate>Wed, 07 Sep 2011 15:37:33 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=400</guid>
			<description><![CDATA[<p></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">بی شک مهمترین و جنجالی ترین برنامه تلوزیون ایران در دوازده سال</span><span lang="FA">&nbsp;اخیر ( یعنی دقیقا از</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span style="color: blue;" lang="FA">جمعه شب 22 مرداد 1378 </span><span lang="FA">تا به امروز ) برنامه</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><strong><span style="color: purple;" lang="FA">نود</span></strong><strong><span style="color: purple;" dir="ltr" lang="FA"> </span></strong><span lang="FA">بوده است. کیفیت این برنامه و حال و هوا و جهت گیری های آن رابطه مستقیمی با شخصیت و منش مجری/تهیه کننده/کارگردانش</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><strong><span style="color: green;" lang="FA">عادل فردوسی پور</span></strong><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">داشته و دارد</span><span dir="ltr">. </span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">جدا</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">از نقشی که این برنامه در تغییر نگاه فوتبال دوستان ایرانی داشته و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">بحثهایی (در حدی فراتر از نگاه محافظه کارانه حاکم بر رسانه ملی) که راه</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">انداخته و ابهاماتی که روشن کرده (یا نکرده) ، این برنامه هم با فراز و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">نشیبهایی در این سالهای پخش داشته است</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">می</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">خواهیم در این بحث نگاهی عمیق تر و اصولی تر به این برنامه و فراز و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">نشیبهایش ،&nbsp;علل افت و دلایل اوجش داشته باشیم. باشد که حاصل این بحث ،</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">پیشنهادی سازنده و کارامد شود برای دست اندرکاران این برنامه همچنان محبوب</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr"><img src="http://www.funpatugh.com/img/90/Tir/20/2b9268d555f3c3b5e1b43e07e099f09a.jpg" alt="http://www.funpatugh.com/img/90/Tir/20/2b9268d555f3c3b5e1b43e07e099f09a.jpg" /></span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">بی شک مهمترین و جنجالی ترین برنامه تلوزیون ایران در دوازده سال</span><span lang="FA">&nbsp;اخیر ( یعنی دقیقا از</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span style="color: blue;" lang="FA">جمعه شب 22 مرداد 1378 </span><span lang="FA">تا به امروز ) برنامه</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><strong><span style="color: purple;" lang="FA">نود</span></strong><strong><span style="color: purple;" dir="ltr" lang="FA"> </span></strong><span lang="FA">بوده است. کیفیت این برنامه و حال و هوا و جهت گیری های آن رابطه مستقیمی با شخصیت و منش مجری/تهیه کننده/کارگردانش</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><strong><span style="color: green;" lang="FA">عادل فردوسی پور</span></strong><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">داشته و دارد</span><span dir="ltr">. </span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">جدا</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">از نقشی که این برنامه در تغییر نگاه فوتبال دوستان ایرانی داشته و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">بحثهایی (در حدی فراتر از نگاه محافظه کارانه حاکم بر رسانه ملی) که راه</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">انداخته و ابهاماتی که روشن کرده (یا نکرده) ، این برنامه هم با فراز و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">نشیبهایی در این سالهای پخش داشته است</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span lang="FA">می</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">خواهیم در این بحث نگاهی عمیق تر و اصولی تر به این برنامه و فراز و</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">نشیبهایش ،&nbsp;علل افت و دلایل اوجش داشته باشیم. باشد که حاصل این بحث ،</span><span dir="ltr" lang="FA"> </span><span lang="FA">پیشنهادی سازنده و کارامد شود برای دست اندرکاران این برنامه همچنان محبوب</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr"><img src="http://www.funpatugh.com/img/90/Tir/20/2b9268d555f3c3b5e1b43e07e099f09a.jpg" alt="http://www.funpatugh.com/img/90/Tir/20/2b9268d555f3c3b5e1b43e07e099f09a.jpg" /></span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فیلم های ارزشمند ایرانی]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=377</link>
			<pubDate>Fri, 24 Jun 2011 13:18:57 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=377</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">در این بحث به معرفی فیلمهای ارزشمند ایرانی می پردازیم. رعایت چند نکته در این بحث ضروری به نظر می رسد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>1. </strong>فیلم های معرفی شده حدالامکان برای دیده شدن در دسترس باشند. چه روی پرده سینماها ، چه به خصوص در ویدئوکلوپ ها و ....</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>2. </strong>معرفی شامل نام فیلم و عوامل اصلی تهیه (کارگردان ، نویسنده ، بازیگران) و توصیف مختصر حال و هوای اثر باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>3.</strong> حتما فیلمهایی معرفی کنیم که لایق صفت "<span style="color: #0000ff;"><strong>ارزشمند</strong></span>" باشند و نشان دهنده احترام سازندگان آن به شعور و احساسات مخاطب. خوب است در چند خط اختصارا به دلایل این ارزشمند بودن از نظر خودمان بپردازیم تا قضاوت برای دوستانمان راحت تر شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>4. </strong>شایسته تر است که فیلم های معاصرتری را برای معرفی برگزینیم که نسبت به آنها مسئول تریم تا آنهایی که دیگر به تاریخ سینما پیوسته اند. در میان فیلمهای قدیمی تر بهتر است معرفی فیلمهای مهجور و کمتر دیده شده در اولویت قرار بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>5.</strong> لزومی ندارد در تمام پست های این بحث فیلمی معرفی شود. خوب است اگر درباره فیلمهای معرفی شده نظری داریم ، با دوستانمان درباره آنها به بحث و تبادل نظر بپردازیم تا در این بین همه بیشتر بیاموزیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با تشکر از همه دوستان ، امیدوارم این بحث با حضور همه شما به بحثی پر بار و ارزشمند تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">در این بحث به معرفی فیلمهای ارزشمند ایرانی می پردازیم. رعایت چند نکته در این بحث ضروری به نظر می رسد :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>1. </strong>فیلم های معرفی شده حدالامکان برای دیده شدن در دسترس باشند. چه روی پرده سینماها ، چه به خصوص در ویدئوکلوپ ها و ....</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>2. </strong>معرفی شامل نام فیلم و عوامل اصلی تهیه (کارگردان ، نویسنده ، بازیگران) و توصیف مختصر حال و هوای اثر باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>3.</strong> حتما فیلمهایی معرفی کنیم که لایق صفت "<span style="color: #0000ff;"><strong>ارزشمند</strong></span>" باشند و نشان دهنده احترام سازندگان آن به شعور و احساسات مخاطب. خوب است در چند خط اختصارا به دلایل این ارزشمند بودن از نظر خودمان بپردازیم تا قضاوت برای دوستانمان راحت تر شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>4. </strong>شایسته تر است که فیلم های معاصرتری را برای معرفی برگزینیم که نسبت به آنها مسئول تریم تا آنهایی که دیگر به تاریخ سینما پیوسته اند. در میان فیلمهای قدیمی تر بهتر است معرفی فیلمهای مهجور و کمتر دیده شده در اولویت قرار بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong>5.</strong> لزومی ندارد در تمام پست های این بحث فیلمی معرفی شود. خوب است اگر درباره فیلمهای معرفی شده نظری داریم ، با دوستانمان درباره آنها به بحث و تبادل نظر بپردازیم تا در این بین همه بیشتر بیاموزیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><br /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با تشکر از همه دوستان ، امیدوارم این بحث با حضور همه شما به بحثی پر بار و ارزشمند تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برنامه هفت  ( شبکه 3 )]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=326</link>
			<pubDate>Sun, 09 Jan 2011 20:01:27 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=326</guid>
			<description><![CDATA[<p>بنا بر درخواست چند نفر از دوستان ، این تاپیک را شروع می کنیم. فعلا بنا بر مصالحی ، تاپیک در بخش <strong>فراموشخانه </strong>می باشد تا بتوان راحت تر بحث کرد و نوشته ها از دید نامحرمان به دور باشد. در صورتی که تاپیک پیش رفت و صلاح دانسته شد ؛ به بخش سینما و تلویزیون ایران منتقل می شود. منتظر اظهار نظر دوستان هستیم.</p>
<p><img src="http://www.cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/26-4-1389/IMAGE634149663935468750.jpg" alt="" width="499" height="341" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بنا بر درخواست چند نفر از دوستان ، این تاپیک را شروع می کنیم. فعلا بنا بر مصالحی ، تاپیک در بخش <strong>فراموشخانه </strong>می باشد تا بتوان راحت تر بحث کرد و نوشته ها از دید نامحرمان به دور باشد. در صورتی که تاپیک پیش رفت و صلاح دانسته شد ؛ به بخش سینما و تلویزیون ایران منتقل می شود. منتظر اظهار نظر دوستان هستیم.</p>
<p><img src="http://www.cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/26-4-1389/IMAGE634149663935468750.jpg" alt="" width="499" height="341" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تیتراژ برنامه های تلویزیونی ، سینمایی ، سریال و کارتون]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=273</link>
			<pubDate>Wed, 10 Nov 2010 17:03:54 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=273</guid>
			<description><![CDATA[<p><span style="font-size: small;"><strong>سریال سویینی</strong></span></p>
<p></p>
<p>تیتراژ ابتدا</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_Titles.html"><a href="http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_Titles.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/Th...http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_T</a></a></p>
<p>تیتراژ انتها</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_theme.html"><a href="http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_theme.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/Th...http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_</a></a></p>
<p></p><hr />
<p>سریال <strong>زورو</strong></p>
<p><strong>&nbsp;</strong></p>
<p><a href="http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Original.html"><a href="http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Original.html" target="_blank">http://en.4shared.com/file/234850073/722...http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Ori</a></a></p>
<p></p>
<p>برنامه <strong>هارولد لوید</strong> یا <strong>دنیای مسخره</strong></p>
<p><strong>&nbsp;</strong></p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s_Worl.html"><a href="http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s_Worl.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/am...http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s</a></a></p>
<p></p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_Intro.html"><a href="http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_Intro.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Ha...http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_</a></a></p>
<p></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: small;"><strong>سریال سویینی</strong></span></p>
<p></p>
<p>تیتراژ ابتدا</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_Titles.html"><a href="http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_Titles.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/Th...http://www.4shared.com/video/HIzFVQJL/The_Sweeney_T</a></a></p>
<p>تیتراژ انتها</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_theme.html"><a href="http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_theme.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/Th...http://www.4shared.com/video/VFCwABrW/The_Sweeney_-_closing_</a></a></p>
<p></p><hr />
<p>سریال <strong>زورو</strong></p>
<p><strong>&nbsp;</strong></p>
<p><a href="http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Original.html"><a href="http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Original.html" target="_blank">http://en.4shared.com/file/234850073/722...http://en.4shared.com/file/234850073/72286106/Walt_Disney_s_Zorro_-_Ori</a></a></p>
<p></p>
<p>برنامه <strong>هارولد لوید</strong> یا <strong>دنیای مسخره</strong></p>
<p><strong>&nbsp;</strong></p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s_Worl.html"><a href="http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s_Worl.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/am...http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/ampquotHarold_Lloydamp39s</a></a></p>
<p></p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_Intro.html"><a href="http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_Intro.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Ha...http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Harold_Lloyd_TV_Theme_</a></a></p>
<p></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قهوه تلخ؛ بازگشت دوباره مدیری خارج از قاب تلویزیون]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=250</link>
			<pubDate>Tue, 05 Oct 2010 14:41:39 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=250</guid>
			<description><![CDATA[<p>در مقدمه باید عرض کنم که هرچه صبر کردیم تا <span style="color: #3366ff;">اسکورپان </span>این بحث رو شروع کنن اما ایشون نزول اجلال نفرمودند. به هرحال با عرض پوزش از ایشون خودم این رو شروع کردم.</p>
<p>&nbsp;<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3e/Ghave_talkh_t.jpg" alt="" width="300" height="398" /></p>
<p>اما سریال <strong>قهوه&zwnj;ی تلخ</strong>، جدیدترین 90قسمتی آقای<span style="color: #3366ff;">&zwnj;مدیری</span> که سر و صداهای گوش&zwnj;خراشی رو هم به راه انداخته بود بلاخره طی دو هفته&zwnj;ی گذشته وارد بازار شد. تا به حال سه سری سه قسمتی از این سریال توزیع و عرضه شده.</p>
<p>سری اول این سریال که در 23شهریور ماه عرضه شد در اولین روز فروش 500,000هزار نسخه رو داشت که با یه جمع و ضرب می&zwnj;شه به عبارتی 1 میلیارد و 250میلیون تومان<img src="http://www.pic4ever.com/images/worship.gif" alt="" width="29" height="29" />! پول کمی نیست<img src="http://www.pic4ever.com/images/14k8gag.gif" alt="" width="20" height="20" />!!</p>
<p></p>
<p>خب از اینا که بگذریم، سری اول که چنگی به دل نزد. البته ایرادی هم نداره. بیشتر فیلم تو فضای معرفی شخصیت&zwnj;ها بود. سری دوم هم باز چنگی به دل نزد(البته بهتر از یک بود) باز هم ایرادی نداره &nbsp;چون تو فضای معرفی شخصیت&zwnj;های ماقبل تاریخی(!) بود. البته از حق نگذریم قسمت سوم از سری دوم خیلی خوب بود. کلاً کرکر خنده&zwnj;اس!! یکی از دیالوگاش اینه که می&zwnj;گه: جهانگیر&zwnj;شاه می&zwnj;خارن!! &nbsp;من اینجوری بود<img src="http://www.pic4ever.com/images/292.gif" border="0" alt="[تصویر: 292.gif&#93;" /> ... اینجوری شدم ...<img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" alt="[تصویر: 25r30wi.gif&#93;" /> اون یارو فُسیل شده&zwnj;هه که مال دوران ماقبل تاریخه هم خیلی باحاله! به اون یکی می&zwnj;گه فلانی! بعد هنگ می&zwnj;کنه .. کیه؟! کی بود؟! هان؟!! چی؟!!!&zwnj; چی می&zwnj;گی!!؟!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" alt="[تصویر: 25r30wi.gif&#93;" /></p>
<p><img src="http://www.pic4ever.com/images/231.gif" border="0" alt="[تصویر: 231.gif&#93;" />.. خب شوخی دیگه بسه!</p>
<p>به شخصه خیلی خوشحال هستم که این سریال از تلوزیون پخش نشد چون قطعاً کلی سانــ.ــسوری بهش می&zwnj;خورد درحالی که اساس طنز به اینه که خط قرمزها رو بشکنه(البته نه ماله اخلاقیات رو) و اگه بخواد زیر تیغ بی&zwnj;مروت سانــ.ــسورچیان تلوزیون قرار بگیره وامصیبته.</p>
<p>خب! ما زیاد حرف زدیم. منتظر نقادی&zwnj;های شما هستیم!</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در مقدمه باید عرض کنم که هرچه صبر کردیم تا <span style="color: #3366ff;">اسکورپان </span>این بحث رو شروع کنن اما ایشون نزول اجلال نفرمودند. به هرحال با عرض پوزش از ایشون خودم این رو شروع کردم.</p>
<p>&nbsp;<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3e/Ghave_talkh_t.jpg" alt="" width="300" height="398" /></p>
<p>اما سریال <strong>قهوه&zwnj;ی تلخ</strong>، جدیدترین 90قسمتی آقای<span style="color: #3366ff;">&zwnj;مدیری</span> که سر و صداهای گوش&zwnj;خراشی رو هم به راه انداخته بود بلاخره طی دو هفته&zwnj;ی گذشته وارد بازار شد. تا به حال سه سری سه قسمتی از این سریال توزیع و عرضه شده.</p>
<p>سری اول این سریال که در 23شهریور ماه عرضه شد در اولین روز فروش 500,000هزار نسخه رو داشت که با یه جمع و ضرب می&zwnj;شه به عبارتی 1 میلیارد و 250میلیون تومان<img src="http://www.pic4ever.com/images/worship.gif" alt="" width="29" height="29" />! پول کمی نیست<img src="http://www.pic4ever.com/images/14k8gag.gif" alt="" width="20" height="20" />!!</p>
<p></p>
<p>خب از اینا که بگذریم، سری اول که چنگی به دل نزد. البته ایرادی هم نداره. بیشتر فیلم تو فضای معرفی شخصیت&zwnj;ها بود. سری دوم هم باز چنگی به دل نزد(البته بهتر از یک بود) باز هم ایرادی نداره &nbsp;چون تو فضای معرفی شخصیت&zwnj;های ماقبل تاریخی(!) بود. البته از حق نگذریم قسمت سوم از سری دوم خیلی خوب بود. کلاً کرکر خنده&zwnj;اس!! یکی از دیالوگاش اینه که می&zwnj;گه: جهانگیر&zwnj;شاه می&zwnj;خارن!! &nbsp;من اینجوری بود<img src="http://www.pic4ever.com/images/292.gif" border="0" alt="[تصویر: 292.gif]" /> ... اینجوری شدم ...<img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" alt="[تصویر: 25r30wi.gif]" /> اون یارو فُسیل شده&zwnj;هه که مال دوران ماقبل تاریخه هم خیلی باحاله! به اون یکی می&zwnj;گه فلانی! بعد هنگ می&zwnj;کنه .. کیه؟! کی بود؟! هان؟!! چی؟!!!&zwnj; چی می&zwnj;گی!!؟!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" alt="[تصویر: 25r30wi.gif]" /></p>
<p><img src="http://www.pic4ever.com/images/231.gif" border="0" alt="[تصویر: 231.gif]" />.. خب شوخی دیگه بسه!</p>
<p>به شخصه خیلی خوشحال هستم که این سریال از تلوزیون پخش نشد چون قطعاً کلی سانــ.ــسوری بهش می&zwnj;خورد درحالی که اساس طنز به اینه که خط قرمزها رو بشکنه(البته نه ماله اخلاقیات رو) و اگه بخواد زیر تیغ بی&zwnj;مروت سانــ.ــسورچیان تلوزیون قرار بگیره وامصیبته.</p>
<p>خب! ما زیاد حرف زدیم. منتظر نقادی&zwnj;های شما هستیم!</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سریال مختارنامه]]></title>
			<link>https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=247</link>
			<pubDate>Fri, 01 Oct 2010 18:36:55 +0100</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=247</guid>
			<description><![CDATA[<p>امشب - نه&zwnj;م مهرماه 89- شبی&zwnj;ـه که یکی از بزرگ&zwnj;ترین سریال&zwnj;های تاریخ تلوزیون ایران به نمایش گزاشته می&zwnj;شه(10:00).</p>
<p><img src="http://imgdl.ir/images/913Mokhtar_nameh_poster.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>مختارنامه</strong> اون&zwnj;قدر حاشیه و سروصدا داشته که همه در چند و چون تهیه و تولید و اعضا و ارکان اون قرار گرفته باشن و حرف زیادی موجب مرض است!</p>
<p>فقط خواستم <strong>مختارنامه</strong> هم جایی داشته باشه و با دیدن اولین قسمت اون نقدهای شما رو بتونیم اینجا بخونیم.</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امشب - نه&zwnj;م مهرماه 89- شبی&zwnj;ـه که یکی از بزرگ&zwnj;ترین سریال&zwnj;های تاریخ تلوزیون ایران به نمایش گزاشته می&zwnj;شه(10:00).</p>
<p><img src="http://imgdl.ir/images/913Mokhtar_nameh_poster.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>مختارنامه</strong> اون&zwnj;قدر حاشیه و سروصدا داشته که همه در چند و چون تهیه و تولید و اعضا و ارکان اون قرار گرفته باشن و حرف زیادی موجب مرض است!</p>
<p>فقط خواستم <strong>مختارنامه</strong> هم جایی داشته باشه و با دیدن اولین قسمت اون نقدهای شما رو بتونیم اینجا بخونیم.</p>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>