[-]
جعبه پيام
» <Emiliano> یکی از این عزیزان Dude بزرگوار هستن که بدین‌وسیله در اینجا ازشون ممنون هستم.
» <Emiliano> وجود دوستان فرهیخته با کوله‌باری از دانش و تجربه در این انجمن افتخاریه بزرگ برای بنده و ازشون درس می‌گیرم.
» <سروان رنو> جالب بود ! عجب پوستری از "بر باد رفته" ... https://www.1pezeshk.com/wp-content/uplo....30.05.jpg
» <کنتس پابرهنه> این طراح خوش ذوق چه ساده و زیبا به سکانس های کلیدی فیلم ها اشاره کرده... https://www.1pezeshk.com/archives/2024/0...style.html
» <پیرمرد> متأسفانه سعید راد درگذشت، روحش شاد و یادش گرامی
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #121
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

روح های برجسته وقتی حداقل کار کنند ، حداکثر کار را انجام می دهند. (لئوناردو داوینچی)


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۹/۲۰ صبح ۰۸:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, بانو, سروان رنو, Kassandra, اهو, الیشا, ماهی گیر
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 501
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 77


تشکرها : 395
( 8063 تشکر در 307 ارسال )
شماره ارسال: #122
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

آنهائی که به همه چیز فکر میکنند برای هیچ چیز نمیتوانند تصمیم بگیرند

(یک ضرب المثل ایرانی- ایتالیائی)

بجای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید

(کنفسیوس)

اگر بر یک ناتوان خشمگین شوی دلیل بر آنست که قوی نیستی

(هرمان هسه)

۱۳۸۹/۹/۲۰ صبح ۱۰:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دلشدگان, دشمن مردم, بانو, Kassandra, اهو, الیشا, دنی براسکو, Kurt Steiner, هایدی, ماهی گیر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #123
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دو طریقه آسان برای فکر نکردن وجود دارد، یکی شک کردن در همه امور و دیگری باور کردن همه چیز .


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۹/۲۰ عصر ۰۵:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, بهزاد ستوده, اسکورپان شیردل, Lino Ventura, اهو, الیشا, دنی براسکو, بانو الیزا, ماهی گیر
دشمن مردم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 78
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۰
اعتبار: 13


تشکرها : 1232
( 761 تشکر در 47 ارسال )
شماره ارسال: #124
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

  نام شاملو با کسانی که با شعر و ادب  پارسی  آشنا هستند نامی آشنا و دوست داشتنی است او معتقد بود که شعر همه چیز است  .در 85  هشتادو پنجمین سالروز تولدش یادش را گرامی میدارم  و روحش شاد.

دهانت را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
دلت را می‌بویند

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما
آتش را
به سوخت‌بارِ سرود و شعر
فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد


دیگر مردم کشور من گرسنه نیستند
آنها روزی چند وعده گول می خورند
۱۳۸۹/۹/۲۱ صبح ۰۸:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, سم اسپید, اسکورپان شیردل, Kassandra, Lino Ventura, مگی گربه, الیشا, ماهی گیر
سم اسپید آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 485
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۸
اعتبار: 52


تشکرها : 2700
( 5531 تشکر در 315 ارسال )
شماره ارسال: #125
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

هرگز نخواب کوروش دارا جهان ندارد

سارا زبان ندارد

بابا ستاره اي در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکيد

البرز لب فروبست

حتما دل دماوند آتش فشان ندارد

ديو سياه دربند آسان رهيد و بگريخت

رستم در اين هياهو گرز گران ندارد

روز وداع خورشيد زاينده رود خشکيد

زيرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند

گويي که آرش ما تير و کمان ندارد

درياي مازني ها بر کام ديگران شد

نادر ز خاک برخيز ميهن جوان ندارد

دارا کجاي کاري دزدان سرزمينت

بر بيستون نويسند دارا جهان ندارد

آييم به دادخواهي فريادمان بلند است

اما چه سود که اينجا نوشيروان ندارد

سرخ و سپيد و سبزست اين بيرق کياني

اما صد آه و افسوس شير ژيان ندارد

کو آن حکيم توسي شهنامه اي سرايد

شايد که شاعر ما ديگر بيان ندارد

هرگز نخواب کوروش اي مهر آريايي

بي نام تو وطن نيز نام و نشان ندارد

شاعر: ؟


مشکل من با دنیا این است که او همیشه یک گیلاس از من عقب تر است (هامفری بوگارت)
۱۳۸۹/۹/۲۲ صبح ۱۲:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, Savezva, دلشدگان, پایک بیشاپ, اسکورپان شیردل, Kassandra, دن ویتو کورلئونه, Lino Ventura, الیشا, دنی براسکو, هایدی, ژنرال, ماهی گیر
دشمن مردم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 78
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۰
اعتبار: 13


تشکرها : 1232
( 761 تشکر در 47 ارسال )
شماره ارسال: #126
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

چقدر زود پیر می شویم و  چقدر دیر عاقل


دیگر مردم کشور من گرسنه نیستند
آنها روزی چند وعده گول می خورند
۱۳۸۹/۹/۲۳ صبح ۰۷:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, ژان والژان, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6636 تشکر در 289 ارسال )
شماره ارسال: #127
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

محتشم کاشانی را به ترجیع بند معروفش می شناسند ، اما وی اشعار دیگری نیز در رثای سالار شهیدان دارد که در ذیل نمونه ای از آن را می بینیم :

 

این زمین پربلا را نام دشت کربلاست            

ای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست

این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است    

ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بُکاست

این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر            

گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست

این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت     

کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست

کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق    

بحر اشگ ما درین غرقاب بی‌طوفان چراست

اینک قبه‌ی پر نور کز نزدیک ودور  

پرتو گیتی فروزش گمرهان را ره‌نماست

اینک حایر حضرت که در وی متصل            

زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست

اینک سده‌ی اقدس که از عز و شرف

قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست

اینک مرقد انور که صندوق فلک      

پیش او با صد هزاران در و گوهر بی‌بهاست

اینک تکیه‌گاه خسرو والا سریر       

کآستان روب درش را عرش اعظم متکاست

اینک زیر گل سرو گلستان رسول     

کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست

اینک خفته در خون گلبن باغ بتول     

کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست

این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم                        

همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست

این سرور سینه‌ی زهراست کز سم ستور        

سینه‌ی پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست

این انیس جان پیغمبر حسین‌بن علی است         

کز سنان‌بن انس آزرده تیغ جفاست

این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست                

کز ستور افتاده بی‌یاور به دشت کربلاست

این حبیب ساقی کوثر وصی بی‌سراست          

کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست

این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است                 

نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست

این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است  

جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست

این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است               

قرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست

این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنست    

درةالتاج شه دین تاجدار هل اتاست

این دل آرام ولی حق امیرالمومنین        

کامکارانت منی نامدار انماست

این گزین عترت حیدر امام المتقین     

پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست

پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش     

لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است

دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای           

کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست

مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند            

آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست

می‌شود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک        

سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست

طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ            

مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست

خاکسارانی که بر رود علی بستند آب

گو نگه دارید آبی کآتش او را در قفاست

تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف              

کمترین جای سگانش چشم آهوی ختاست

ای دل اینجا کعبه‌ی وصل است بگشا چشم جان            

کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست

زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نه‌ای                   

کآستین حوریان جاروب این جنت سر است

رتبه‌ی این بارگه بنگر که زیر قبه‌اش            

کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست

یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان مانده‌ام           

از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست

یا امیرالمومنین از راندگان درگهم        

وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست

یا امام‌المتقین از عاصیان امتم           

وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست

یا معزالمذنبین غرق کبایر گشته‌ام                  

وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست

یا شفیع‌المجرمین جرمم برونست از عدد                      

وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست

یا امان الخائفین اینجا پناه آورده‌ام                  

وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست

یا اباعبدالله اینک تشنه‌ی ابر کرم                   

از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست

یا ولی‌الله گدای آستانت محتشم                      

بر در عجز و نیاز استاده بی‌برگ و نواست

مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است                   

وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است

دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان                        

وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست

از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر              

جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست

چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است                      

گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۸۹/۹/۲۵ عصر ۱۲:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, محمد, بهزاد ستوده, دشمن مردم, دزیره, ژان والژان, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #128
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

سروده ای از ارنستو چگوارا ...

کلمه نجات

می توانستم شاعری باشم
ولگردِ قمارخانه های بوينس آيرس
مَحفِل نشينِ خواب و زن و امضاء وُ
اعتياد.
نوحه سرايِ گذشته های مُرده
گذشته های دور
گذشته های گيج.

اما تا کی... ؟

از امروز گفتن وُ
برای مردم سرودن
دشوار است،
و ما می خواهيم
از امروز و از اندوهِ آدمی بگوييم
و غفلتی عظيم
که آزادی را از شما ربوده است.

می توانستم شاعری باشم
بی درد، پُرافاده، خودپسند،
پرده بردارِ پتيارگانی
که بر ستمديدگانِ ترس خورده
حکومت می کنند.

می دانم!
گلوله را با کلمه می نويسند،
اما وقتی که از کلمات
شَقی ترين گلوله ها را می سازند،
چاره چريکی چون من چيست؟

کلمات
راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست
و ما نيز
سرانجام
بر سر  معنایِ زندگی متحد خواهيم شد:
کلمه، کلمه نجات!
مردم
ترانه ای از اين دست می طلبند.

................................................................................................

با تشکر از انجمن ادبی شفیقی ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۹/۲۷ عصر ۱۱:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, ژان والژان, سم اسپید, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #129
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

فهمیدن در عقل همچون روشن شدن یک لامپ الکتریکی در اتاق یا برق زدن یک صاعقه در فضا به یکبارگی صورت می گیرد.فهمیدن در روح به گونه سر زدن افتاب از افق شرق است.

در این دنیا افتاب همواره در سر زدن است و بهار همواره در رسیدن و دل مدام در فهمیدن.

چه بسیارند کسانی که میدانند چه بگویند اما هیچ نگفته اند ، از ان رو که نمی دانسته اند چگونه باید گفت.(شریعتی)


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۹/۳۰ صبح ۱۰:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, اسکورپان شیردل, دن ویتو کورلئونه, فرشید, سم اسپید, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #130
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

از فتحعلیشاه قاجار بیشتر با عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای یاد می کنیم ... برای من اما جالب بود وقتی این تک بیت سروده ایشان را مطالعه می کردم ، گفتم دوستان نیز با این شعر از او آشنا گردند که چندان خالی از ظرافت نیست :

(( به آبادی دل چه کوشی ؟ این خانه عشق است

                                                            آبادیش به این است که آباد نباشد ...))


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۳ عصر ۰۵:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, ژان والژان, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #131
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

وه که چه تعبیر زیباییست از عشق به روایت شیخ اشراق  :

(( عشق را از عشقه گرفته اند... 


عشقه آن گیاهی است که درباغ پدید آید در بن درخت ٬

اول بیخ در زمین سخت کند ٬

پس سر برآرد و خود را در درخت می پیچد ٬

و همچنان میرود تا جمله درخت را فرا گیرد ٬

و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند٬ 

و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد

تا آنگاه که درخت خشک شود...

همچنان است در عالم انسانیت ٬

که خلاصه موجودات است ... ))

                                                            شیخ اشراق : شهاب الدین سهروردی


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۶ عصر ۰۷:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, دزیره, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #132
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دعوت می کنم به همراهی در زمزمه دو سروده ارزشمند از شاعر بزرگ جناب آقای (( پابلو نرودا )) :

شعر زیبای (( هوا را از من بگير ، اما ؛ خنده ات را نه .))

((نان را از من بگير ، اگر ميخواهي ،
هوا را از من بگير ، اما ؛
خنده ات را نه .

گل سرخ را از من مگير
سوسني را كه ميكاري ،
آبي را كه به ناگاه
در شادي تو سر ريز ميكند ،
موجي ناگهاني از نقره را
كه در تو ميزايد .

از پس ِ نبردي سخت باز ميگردم
با چشماني خسته
كه دنيا را ديده است
بي هيچ دگرگوني ،
اما خنده ات كه رها ميشود
و پرواز كنان در آسمان مرا مي جويد
تمامي درهاي زندگي را
به رويم ميگشايد .

عشق من ، خنده ي تو
در تاريكترين لحظه ها مي شكفد
و اگر ديدي ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خيابان جاري است ،
بخند ، زيرا خنده ي تو
براي دستان من
شمشيري است آخته .

خنده ي تو ، در پاييز
در كناره ي دريا
موج كف آلوده اش را
بايد برافروزد،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را ميخواهم
چون گلي كه در انتظارش بودم .

بخند بر شب
بر روز ، بر ماه ،
بخند بر پيچاپيچ خيابان هاي جزيره ، بر اين پسر بچه ي كمرو
كه دوستت دارد ،
اما آنگاه كه چشم ميگشايم و ميبندم،
آنگاه كه پاهايم ميروند ، و باز ميگردند
نان را ، هوا را ،
روشني را ، بهار را ،
از من بگير
اما خنده ات را هرگز !
تا چشم از دنيا نبندم .))

.............................................................

و شعری دیگر از همین کتاب : شعری دلنشین با عنوان ((بانو )) که پابلو نرودا آنرا برای همسرش (( ماتیلدا)) سروده ...

تقدیم به همه بانوان محترم کافه ، با اندکی تلخیص :

((تو را بانو ناميده ام

بسيارند از تو بلندتر ٬ بلندتر .

بسيارند از تو زلالتر ٬ زلالتر .

بسيارند از تو زيباتر ٬ زيباتر .

اما بانو تويی .

از خيابان که می گذری

نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی .

کسی تاج بلورينت را نمی بيند .

کسی بر فرش سرخ زرين زير پايت ٬

نگاهی نمی افکند .

و زمانی که پديدار می شوی

تمامی رودخانه ها به نغمه در می آيند .

در تن من ٬ زنگ ها آسمان را می لرزانند ٬

و سرودی جهان را پر می کند .

تنها تو و من ٬

تنها تو و من ٬ عشق من ٬

به آن گوش می سپريم . ))


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۸ عصر ۱۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, دزیره, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #133
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

طبایع جز کشش کاری ندانند      حکیمان این کشش را عشق خوانند

گر اندیشه کنی از راه بینش       به عشق است ایستاده افرینش

                                                                       مولانا

من از مولوی ممنونم که بر خلاف شمس تنها ،بال در بال چند روح معراجی و استثنایی به طیران روحی و تکامل وجودی خویش در اسمان عشق و عرفان و عروج الهی مشغول نشد ونگفت گور پدر این عوام کاالانعام،ومن گنگ خواب دیده ام و عالم تمام کر .

ایستاد و معطل شد تا شصت هزار بیت مثنوی سخن با ما حرف بزند.

                                                                                        شریعتی


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۱۰/۱۲ صبح ۰۸:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, سم اسپید, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 33


تشکرها : 3112
( 2467 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #134
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

اگر روی اسبی شرط ببندید قمار است ،اگر شرط ببندید میتوانید سه تا پیک بیاورید سرگرمی است،اگر شرط ببندید که پنبه سه واحد ترقی خواهد کرد ،کسب و کار است.تفاوت را میبینید.shakkk! (بلاکی شراد)


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۱۰/۱۹ صبح ۱۰:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, دن ویتو کورلئونه, سم اسپید, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #135
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

به هنگام جوانی به خویش می گفتم : که شیر ، شیر است اگر چه پیر بود

کنون شده ام پیر و به خود می گویم : که پیر ، پیر است اگر چه شیر بود ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۲۱ صبح ۰۹:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, سروان رنو, ژان والژان, الیشا, هایدی, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #136
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

در ادبیات و سینما (( عاشق شدن با یک نگاه )) چندان بی سابقه نیست !

جدا کردن بیتی از شعرهای حضرت مولانا جلال الدین از میان انبوه بیت های خیال انگیزش دشوار است آنچنان که با گزینش یکی به دیگران ستم نشود !

اما در اینجا که محفلی ادبی با زمینه ای سینمایی است ! با هم مروری می کنیم بر سروده ای از ایشان در دیوان شمس که (( عاشق شدن با یک نگاه )) را مولوی وار بیان می دارند در نهایت ایجاز و زیبایی :

(( اول نظر گر چه سرسری بود 

                             سرمایه و اصل دلبری بود ...))

................................................

اصلاحیه پست :

(( اول نظر ار چه سرسری بود 

                             سرمایه و اصل دلبری بود ...))

با تشکر از تذکر بانوی عزیز ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۲۳ عصر ۱۲:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, دزیره, ژان والژان, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #137
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

و یادی از سهراب :

(( شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است ... )) 


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۲۵ صبح ۰۹:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, Lino Ventura, الیشا, هایدی, ماهی گیر
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6636 تشکر در 289 ارسال )
شماره ارسال: #138
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

سلام.

در این زمستان سرد و بارانی که طبیعت به خوابی آرام فرو رفته است ، گویا کافۀ کوچک و صمیمی ما هم به خوابی طولانی فرو رفته است.(در خوشبینانه ترین حالت ، گمانم بر اینست که دارد خود را برای بهاری دل انگیز و سبز آماده می کند.) 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه می دانم شاعرش کیست و نه نامش چیست؟ فقط یک جورهایی به دلم نشست. امیدوارم شما هم همین حس را پیدا کنید.

از ورایِ حسِّ توخالیِ سرما
زمستانِ کُشندۀ امسال
اینک
در کوچۀ تنهایی ام
بویِ رستگاریِ خاکِ خیس
ضرب آهنگِ قطرات
و خاطرۀ شکوفه هایِ نارسِ بوسه
...
ترانه ای از دور
حواسِ مرا جذبِ معنیِ پنهانِ خویش میکند
انگار صدایِ لطیفی
قلبِ شکسته ام را باز میخواند :
- بارون بارونه .. زمینا تَر میشه
...
آه ..
باران زیباست
سرمایِ زمستان امّا ..
آغوشِ ترا به یادم میآورد :
- خدایِ من
...
گویی این صدایِ توست ..
که از ماورایِ زمان
میخواندم :
- تو این زمستون
یا من رو بکش .. یا اون رو نستون
...
حالا وقتِ کوچِ پرندۀ خوشبختی
انگار
انکارِ واقعیّت ها ..
تسلیم شدن در برابرِ فریبِ ضرب المثل :
- زمستون میره .. پشتش بهاره!!
...
در گیرم آیا ..
کدامین نسیمِ بهاری ..
تو را به آغوشِ پر التهابم باز میگرداند؟


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۸۹/۱۰/۲۶ عصر ۰۶:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, بانو, Lino Ventura, الیشا, بانو الیزا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #139
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

 نجوای چند هایکو با دوستان و همراهان کافه  :

(( صدای زنگی پیام آور وقت خوابست 
با انديشه ی او در سر اما 
چگونه توانم خفت ؟ ))  

                                       بانو كاسا

...............................................................

(( نخستين روز سال 
جدا از ديگران
با بوريای كهنه ی خويش چه آسوده ام))

                                                             تای گی

.....................................................................

(( نمی دانم به چه می اندیشند آدمیان زادگاهم
می دانم اما گلهای آنجا هنوز
همان عطر همیشگی را دارند )) 

                                           کی تسورایوکی

.......................................................................

((گل که پژمرده شود

برگ دیگر عزیز نیست

ترس هر روزه ام این است ... ))

و

((صبح و شام...

اما روزگاری پیش از این

بینمان فاصله ای نبود ... ))

                                        امی لاول

........................................

((بی هیچ صدایی
به زمین می افتند برگها
 شب پاییزی ... ))

                                عباس حسین‌نژاد

........................................

(( همپاى پژمردن من 
علف ها سر سبزتر مىشوند
خاموشى نزديك است ... )) 
  
                                اوگورا ميوجى

              ( در بستر بیماری 3 ماه قبل از مرگ )

........................................................

((آدم برفي احساساتي 

از گرمي آفتاب لذت مىبَرَد 

و ميداند كه خطا ميكند ...)) 
 
                                        سوزان هايان از کانادا

.......................................

((شكسته ميشود و شكسته ميشود

زير ضرب امواج دريا له ميشود

ماه اما ، خود را دوباره شكل ميدهد ... )) 
 
                                                        آرون مور

..........................................................

((به ماه كه می نگرم
تابان بر هزاران هزار كوره راه درد
 می بينم تنها من نيستم گرفتار خزان ... ))

                                                        اوئه چيساتو


      









من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۰/۲۷ عصر ۰۸:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
دن ویتو کورلئونه آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10948 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #140
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

صنم انــدر بــلـــد کـفــر پـــرستند و صلیب          مـوی و روی تــو در اسلام صلیب و صنمند

هر شکن از سر گیسوی تو زندان دلیست          تـا نـگــویی کـه اسیران کمند تو  کمند ...

                                                                                            شیخ اجل : سعدی


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۱/۱ صبح ۱۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, Lino Ventura, الیشا, ماهی گیر
ارسال پاسخ