[-]
جعبه پيام
» <Classic> صدای رسای پرویز ربیعی بر کاراکترهای بسیاری به زیبایی می نشست , از جمله سروان رنو در کازابلانکا
» <کوئیک> ممنون از رابرت و مموله گرامی . سلامت باشید
» <مموله> کوئیک عزیز ممنون برای سینک سریال کاراگاه کاستر وتداعی خاطرات خوب گذشته
» <رابرت> سپاس ویژه از کوئیک عزیز به خاطر سریال "کارآگاه کاستر"
» <اکتورز> سپاس جناب رابرت
» <رابرت> اکتورز عزیز، نظر لطف شماست. سلامت باشید.
» <کوئیک> سری کامل سریال کاراگاه کاستر https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45306
» <اکتورز> این خاطرات سودا زدەی جناب رابرت بسیار خواندنیست ، گاهی بدون ورود بە کافە مطالعەیشان میکنم و صرفا جهت تشکر کردن ورود میزنم
» <رابرت> جنابEmiliano نظر لطف‌تان است. سلامت باشید.
» <Emiliano> «رابرت» عزیز، از شما بابت تهیّهٔ محتوای دست‌اوّل، مفید و پربار جُستار «خاطرات سودازدهٔ من» متشکّریم.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نستوه (تأملی در ماهیت قهرمان)
نویسنده پیام
ناخدا خورشيد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 76
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۱۳
اعتبار: 19


تشکرها : 645
( 712 تشکر در 47 ارسال )
شماره ارسال: #1
نستوه (تأملی در ماهیت قهرمان)

روزگاری پیش از این مردی بود که زمینی را شخم می زد.زنی داشت وپسرکی اما از بد روزگار مشتی وحشی به مزرعه ی او حمله کردند .زن وبچه اش را کشتند ،خانه اش را آتش زدند وزخمی (چون یادگاری)بر صورتش نقر کردند.مرد پریشان احوال زن وپسرش را به خاک سپرد از میان خاکستر خانه ششلولی را بیرون آورد وشد یاغی.

.......................................................................................................................................

هفت وهشت سال شاید بیش نداشتم که جوزی ویلز یاغی قامت مردانگی اش را راست کرد تا به جنگ چکمه قرمز ها برود.دریافت کودکانه ی من در آن روزگار از مفهوم  قهرمان شاید با همین فیلم شکل گرفت ،دریافتی که در این سال ها هرچند پخته تر شده است اما اساس وبن لادش همان دریافت کودکانه است از این جمله ی مرد یاغی که به پیرمرد سرخ پوست گفت((زندگی کوتاه با عذت بهتره از زندگی طولانی با ذلت)).همین بود سحر وافسون همین بود.ستیهندگی ونستوهی .این که دار دنیا آن قدر ارزش ندارد که بخواهی در برابر ظلم وستم سر خم کنی وتن به ذلت بدهی.یا بالاتر از آن  گفته ی سالار شهیدمان که فرمود(( زندگی با ستمگران  برای من کسالت آور است.))بعد ها این مفهوم اساسی را در تمام فیلم ها جستم.هر فیلمی را که دیدم(فرق نمی کرد در چه ژانری)از خود می پرسیدم جوزی ویلزش کجاست؟

الیاده سخن از زمان مقدسی می گفت که انسان ها چون گمشده ی در پی آن هستند.زمان نخستین،زمان بی زمانی،زمان اساطیر.در طول قرون هیچ قشری چون هنرمندان ارتباط خود را با اساطیر حفظ نکردند.پیشرفت های بشر در علم ودانش موجب کمرنگ شدن نقش اساطیر ،قهرمانا ن و خدایان در زندگی انسان شد.همان گونه که معرفت جبلاوی را کشت علم ودانش باورهای پیشین آدمی را نابود کرد.نظریه تکامل باورهای هزاران ساله ی آدمی را مبنی بر آن که ملک بوده است و فردوس برین جایش سخت متزلزل کرد .انسان عصر نوین دیگر می گفت((نسل میمونم وافسانه بود از خاکم)) در چنین روزگاری اما هنرمندان چون نیاکانشان در زمان اساطیر جولان می دهند.در عرصه ی هنر وشاید شعر به گونه ی خاص هم چنان جهان طبیعت همان مفهوم اساطیری خود را داراست.هر عنصری زنده است .سنگ ها سخن می گویند ودرختان راه می روند وگل ها می خندند ،آتش همان آتش جانداری است که اگر خاموشش کنی کشته ای اورا.هنرمند اساطیری می اندیشد واز این رو شاید بی ربط نباشد که عده ای هنرمندانی را موفق می دانند که اسطوره سازی کرده باشند.در روزگاری که آدمی ترجیح می دهد خود را خویش انتر وبوزینه بداند نه بزم نشین جشن خدایان یا وارث دارالسلام هنرمند به یاد روزگار بهی مداح زمانه ای ست که دیگر نیست .چیزی بالا تر ووالاتر از اندیشه ی مردمان هم عصرش و مگر جز این است که هنر باید  فراتر از زندگی معمول باشد.

آن که قهرمان پروری می کند(واین عبارت بر خلاف ظاهر ساده اش محتمل چندین وجه پیچیده است که گاه هجو وقهرمان ستیزی را نیز در خود جای می دهد) به یاد اساطیر است.به یاد قهرمانان وپهلوانانی که تجلی آمال آدمی بوده اند .سر جیو لئونه باری گفته بود((سینما کارخانه ی اسطوره سازی است))این قهرمان اسطوره ای اما در دنیای سینما وادبیات نمود های متفاوتی دارند.گاه چون سمک عیار مردی چنان ریز جسه اند که به مشتی نقش زمین می شوندوگاه کوهی از عضلات در هم پیچیده.بعضا مانند سانجروی سامورایی رندی هستند که بیش تر از زور بازو از حیله وفریب سود می جویند وگاه قهرمانی که یک تنه چندین وچند تن را از میان بر می دارند.گاهی قهرمان ما قهرمان اصول است .پای آنچه فکر می کند درست است می ایستد وحتی از خون خود نثار کردن در راه اصولش دریغ ندارد.گاه قهرمان رشد است .انسانی بزدل شاید که قهرمانی بی باک می شود.یا ظالمی که در نهایت به یاری مظلومان می شتابد.حتی ضد قهرمانان نیز در این جرگه جای می گیرند.در پلیدی وتباهی نیز می توان به چنان پایه ای رسید که اسطوره شد.

در سلسله نوشتاری برآنم تا به تبیین قهرمان وجایگاه او در سینما وادبیات بپردازم .منظور از قهرمان نه به معنی عام یعنی شخصیت اصلی داستان بلکه به معنی فردی فعال و خواهان تغیر است که با گام های او صدای چکاچاک شمشیر وصفیر گلوله ها به گوش می رسد.آن چنان که در فیلم روزی روزگاری در غرب شایان راه زن به بیوه ی مک بین در باره ی مرد بدون نام (ساز دهنی با بازی چارلز برانسون)گفت ((در وجود آدمایی مثل اون چیزی هست که به مرگ مربوط می شه))

در این جا از دیگر بزرگان کافه استدعا دارم تا با نوشته های خود این بخش را پر بار کنند.


در آن زمان که خرد را سودی نیست ،خردمندی دردمندی ست.سوفوکل
۱۳۹۱/۱۲/۱۱ صبح ۱۰:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, پرشیا, Papillon, فورست, رزا, BATMAN, دزیره, مگی گربه, بانو, بلوندی غریبه, اکتورز
پرشیا آفلاین
مترجم کافه
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۱۶
اعتبار: 24


تشکرها : 4498
( 2786 تشکر در 76 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: نستوه (تأملی در ماهیت قهرمان)

"ما بی چرا زندگانیم, آنان به چرا مرگ خود آگاهانند."

هرگز از مرگ نهراسیده ام, اگرچه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که در آن, مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.

جستن, یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن. اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد, حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

زنده یاد احمد شاملو

****************

در پاسخ به فراخوان دوست ارجمند, جناب ناخدا خورشید بر آن شدم مطلب کوتاهی را تقدیم ایشان و دیگر فرهیختگان کافه نمایم. امید که مورد پسند واقع شود.

جرج لوکاس زمانی که نخستین فیلم از سری جنگ ستارگان در سال 1977 روانه ی پرده سینماها شد, گفت: بخشی از شکل گیری داستان این فیلم مرهون ایده هایی است که از کتاب قهرمان با یک هزار چهره (The Hero with a Thousand Faces) و دیگر آثار جوزف کمپل گرفته ام. جوزف کمپل دانشمند, نویسنده و سخنران بزرگ آمریکایی است که خبره ی مباحث بررسی مقابله ای اساطیر و ادیان بود. این تنها شمه ای از تاثیر اساطیر بر هنر هفتم و در پی آن, نقش این کارخانه ی نوین رویاسازی در شکل دهی باورهای انسان عصر جدید از مقوله ی قهرمان و قهرمان پروری است. اما عطش بشر برای جاودانگی و "حقیقتی بر گونه ی اساطیر" شدن حکایت امروز و دیروز نیست. از سپیده دم تاریخ بشری تا روزگار ما, آدمی را همواره این سودا در سر بوده است تا خداگونه شود.

اگر نگاهی به تاریخ اروپا داشته باشیم, خواهیم دید که حمله ی انگلوساکسون ها به جزیره ی بریتانیا در اواسط قرن پنجم میلادی در واقع بخشی از مهاجرت قومی عظیمی بود که از قرن ها پیش از آن آغاز شده بود و تا مدت ها بعد نیز ادامه یافت. این قوم مهاجم از شمال شرق اروپا به سمت قلمروی امپراتوری رومی ها در غرب, جنوب غربی و جنوب اروپا رفتند و بخش عمده ای از آن را تصرف نمودند. پیش از آن ها نیز یونانی ها کرانه های شرقی مدیترانه را اشغال کرده بودند. آنچه در بین این اقوام مهاجر مشترک بود, ایده آل رفتار پادشاه شان بود که اهمیتی بسزا داشت و در واقع, شاید عمده ترین انگیزه ی روحی نهفته در پس تمامی این کشورگشایی ها و حماسه سازی هایی که تاریخ و ادبیات این اقوام را شکل داد, نیروی خلاقی بود که از اندیشه ی ایده آل قهرمانی نشات می گرفت.

Beowulf

پادشاه- قهرمان یعنی کسی که سرآمد دیگران در هر آن چیزی بود که نقشی حیاتی در زندگی کولی وار این اقوام داشت: هدایت کشتی در دل توفان, انتخاب محل مناسبی برای برپا کردن اردوگاه, تدارک استحکامات نظامی, رام کردن اسب و حتی شخم زدن و خانه سازی و بالاتر از همه در جنگیدن. مهارت و شجاعت ویژگی های ضروری برای قهرمانی بود که می خواست قوم اش را در جنگ ها به پیروزی برساند و در زمان صلح زندگی راحتی را برای آن ها فراهم سازد. ایده آل قهرمانی در ابتدا مختص پادشاه بود, اما به دلیل زندگی در هم تنیده ی این اقوام, کسانی که از همه به پادشاه نزدیک تر بودند نیز می کوشیدند رفتار او را تقلید کنند؛ رفتاری که رنگ و بویی از اشرافیت داشت اما به طور قطع با اشرافیت قرون وسطایی متفاوت بود. اشراف قرون وسطی در محیطی بدور از واقعیت جاری جامعه زندگی می کردند و شکاف طبقاتی ژرفی بین آن ها و مردم عادی وجود داشت. در حالی که قهرمان این اقوام مهاجر, رهبر کوشای گروهی کوچک از جنگجویان محسوب می شد که توانسته بود وفاداری مردان اش را بدست آورد. سربازان او برای دفاع از پادشاه خود یا ستاندن انتقامش حاضر بودند تا پای جان برای او بجنگند و این را وظیفه ای دوست داشتنی برمی شمردند. در مقابل, پادشاه نیز همواره سهمی قابل ملاحظه از غنایم جنگی را برای مردان وفادارش در نظر می گرفت. این سخاوت شاهانه بخشی مهم از رفتار ایده آل یک قهرمان محسوب می شد. این منش پهلوانی و ایده آل, نقشی عملی و انکارناپذیر در معماری تمدن این اقوام داشت. جدای از کارکردهای عملی این ایده آل رفتاری, دستاورد دیگر و حتی مهم تری نیز وجود داشت و آن, نام نیک و نامیرا بود. در فرهنگ هایی که مذهب چیزی از دنیای پس از مرگ برای پیروانش نمی گفت, عطش سیری ناپذیر بشر برای نامیرایی را بدست آوردن نام نیک و ماندگار تا حدی فرومی نشاند. این دوگانگی یا پارادوکس قهرمانی حتی در روزگار ما نیز وجود دارد. مرگ یک قهرمان در عین فنا شدن او, سرآغاز یک هستی بخشی جاودان است.

Illiad

در این میانه شاعر کسی بود که این حماسه مرگ و جاودانگی را به جادوی کلمات, ابدی می ساخت. شاعر زبردستی که حکایت زندگی و جنگ های یک قهرمان را به رنگ و زیور شاعرانگی می آراست, یک عضو بسیار مهم از دربار بدوی آن روزگار بود. این شاعران را Bard می نامیدند که برگردان نه چندان دقیق آن به پارسی, رامشگر است.  گفته می شود اسکندر همواره حسرت آوازه ی آشیل را در دل داشت, چرا که شاعر چیره دستی چون هومر نام او را در شعرش جاودانه ساخته بود. قالبی که این شاعران باستانی برای شعر خود انتخاب کرده بودند, قالب حماسی یا Epic بود که ساختاری رفیع و لحنی جدی و آمیخته با وقار داشت. البته این شاعران چیزی از نوشتن نمی دانستند و معمولا اشعار خود را از حفظ و با صدای بلند می خواندند. به همین جهت چیز زیادی از ادبیات آن ها برجای نمانده است بجز ایلیاد و اودیسه ی هومر که میراث قوم یونانی است و بیوولف (Beowulf) که یادگار اقوام ژرمنیک است. از همین اندک بازماندگان ادبی اقوام کهن نیز می توان به کارکرد دوگانه ی شعر و ادب پی برد: زندگی و نبرد و مرگ پرافتخار پهلوانان در قالب شعر, بودن ابدی قهرمان را در پی داشت و همین شعر, شور نام نیک و بزرگی و نامیرایی را در سر جنگجویان بعدی بر می انگیخت.

اگر در جستجوی اساطیر و پهلوانان به قاره ی کهن بازگردیم, به نگین درخشانی به نام حماسه ی گیلگمش بر می خوریم که بر تارک مشرق زمین می درخشد. گیلگمش پنجمین پادشاه اوروک (عراق امروزی) بود که دوره ی سلطنت او را حدود دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح تخمین زده اند. حماسه ی گیلگمش برجسته ترین کار ادبی دوران ابتدایی میان دورود (بین النهرین) محسوب می شود. در این داستانِ اسطوره ای نیز به گیلگمش, هویتی نیمه ایزدی- نیمه بشری بخشیده اند تا یادمان بماند که درد جاودانگی و حسرت "آن نمی دانم کجا" و غم فراق "آن نمی دانم که" همزاد همیشگی بشر بوده و خواهد بود.

گیلگمش

تندیس گیلگمش در دانشگاه سیدنی

دوستان می توانند ترجمه ی این میراث فرهنگی مشرق زمین را از لینک زیر دریافت نمایند:

http://www.4shared.com/office/M7qJrU5X/Gilgamesh.html

با تقدیم احترام فراوان

پرشیا


بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دو لا برویر, فیلسوف فرانسوی قرن 17
۱۳۹۱/۱۲/۱۱ عصر ۰۱:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, ناخدا خورشيد, رزا, راتسو ریــزو, BATMAN, اسکورپان شیردل, دزیره, مگی گربه, بانو, Classic, منصور, Papillon, سروان رنو, بلوندی غریبه, Memento, اکتورز
ارسال پاسخ